|
<مقدمه
اي بر ادبيات كودكان و نوجوانان (3)
28/02/83
ج. نشانههاي موجود در متون كهن ادبي
وجود انبوه داستانها، افسانهها، حكايتهاي مورد توجه و علاقه و
استفاده كودكان و نوجوانان در دوران پس از اسلام، كه اغلبآنها
همچنان موجود است، و با بازنويسي به زبان امروزي، مورد استقبال
بچههاي اين زمان نيز واقع ميشود، به تنهايي براياثبات اين
موضوع كافي است كه پيشينه ادبيات كودك و نوجوان در كشور ما، بسيار
قديمتر از آني است كه برخي مدعيانغربي و پيروان آنان در داخل،
ادعا كردهاند.
از همان نخستين ساليان پس از نفوذ و فراگيري اسلام در ايران، ميراث
عظيم ادبيات عاميانه، همچون گذشته، اصليترين ونخستين آثار مورد
استفاده كودكان و نوجوانان كشور بود. اين آثار، شفاهي بود و در دسترس
همه قرار داشت. تا آنكه درقرن چهارم هجري، شخصي به نام
ابوعبدالله جهشياري، اقدام به جمعآوري و ثبت آنها كرد. اما پس از
آنكه نزديك به پانصدافسانه و داستان را گرد آورد اجل مهلتش نداد، و
كار، ناتمام ماند. به اين ميراث گرانبها، حجمي عظيم از داستانهاي
شيرينقرآني، سيرهها، مقاتل و حكايتها و روايتهاي اسلامي نيز اضافه
شد؛ كه در نوع خود، سخت بديع بود.
با آغاز نهضت ترجمه در جهان اسلام، پنجه تنتره (كليله و دمنه)
مجددا به زبان فارسي ترجمه شد، و منبعي غني از حكايتها وافسانههاي
دلكش را به شنيدنيها و خواندنيهاي كودكان ما افزود.
در قرن چهارم هجري، همچنين، نخست دقيقي و بعد از او، فردوسي، اقدام
به گردآوري و سپس بازسرايي افسانهها و اسطورههاي ملي كردند؛ كه
سرانجام شاهنامه گران سنگ فردوسي، همچون منبعي جوشان و لايزال، تا
قرنها رونق بخششبنشينيها و نشستها و محافل انس شد، و مجموعهاي از
جذابترين و شنيدنيترين آثار داستاني را در اختيار كودكان و نوجوانان
اين مرز و بوم قرار داد.
كسايي مروزي، شاعر قرن پنجم هجري، در شعري، به طور خاص از «افسانه
اطفال» نام برده است:
گذاشتيم و گذشتيم و بودني همه بود؛
شديم و شد سخن ما، فسانه اطفال.
همين بيت، به تنهايي اثباتكننده اين موضوع است كه در زمان او،
«افسانه اطفال»، يك گونه (ژانر) شناخته شده و مشهورادبي بوده است.
يعني كودكان، براي خود، داراي «ادبيات ويژه» بودهاند.
مولوي نيز در شعري، با روشني تمام، بر همين امر صحه گذارده است:
كودكان افسانهها ميآورند
درج در افسانهشان صد سر و پند.
بسياري از حكايتهاي مثنوي گرانقدر مولوي، صرفنظر از جنبههاي
عرفاني يا فلسفيشان، از جمله آثار داستاني جذاب براي كودكان و
نوجوانان، در طول تاريخ كشور ما بودهاند.
از اين نمونه آثار، در طي قرون پس از اسلام، كم نبودهاند. اما چون
در بخش تاريخ ادبيات كودك و نوجوان بايد به آنهاپرداخته شود؛
همچنين براي دور نشدن از اصل موضوع، از پرداختن به آن آثار،
خودداري ميشود. برخي از اين كتابهاعبارتاند از: بخشهايي قابل توجه
از «خمسه نظامي»، «مرزباننامه»، «سندبادنامه»، «بوستان»، «گلستان»،
«ملستان» ، «هزار و يك شب»، «فرج بعدالشده» و «منطقالطير».
ممكن است چنين به ذهن خطور كند كه نثر و زبان اين آثار دشوار است.
بنابراين، امثال اين كتابها قابل استفاده براي بچهها نبودهاند. در
پاسخ بايد گفت: سختي زبان اين آثار براي كودكان و نوجوانان امروزي
لزوما به اين معني نيست كه براي بچههاي قرنها پيش هم دشوار يا
لااقل به همين اندازه دشوار بوده است. ضمن آنكه، در گذشته،
بخش اعظم آثار شعري وداستاني ــ حتي آثار مكتوب ــ به صورت شفاهي
به كودكان و نوجوانان منتقل ميگرديد، كه در اين انتقال، خود به
خود، ساده و قابل فهم آنان ميشد. اشاره جامي در مقدمه «بهارستان»
او، گوياي وقوف اديبان گذشته بر لزوم سادگي بيان در آثار
مورداستفاده بچههاست:
«و پوشيده نماند كه طفلان نورسيده و كودكان رنج ناديده را از تعلم
اصطلاحاتي كه مانوس طبع و مالوف اسماع ايشان نيست، بر دل، بار
وحشتي و بر خاطر غبار دهشتي مينشيند. از براي تلطيف سر و تشحيذ خاطر
وي(1)، گاهگاهي از كتابگلستان كه از انفاس متبركه شيخ نامدار و
استاد بزرگوار مصلحالدين سعدي شيرازي (رحمالله تعالي).. [سطري
چندخوانده ميشد]، در آن اثنا، چنان در خاطر آمد كه تبركا به انفاسه
الشريفه و تتبعا لاشعاره اللطيفه، ورقي چند بر آن اسلوبساخته شود و
جزوي چند بر آن عنوان پرداخته گردد، تا حاضران را داستاني باشد، و
غايبان را ارمغاني.»(2)
بنابراين، ميبينيم اين ادعا كه جوامع بشري تا پيش از قرن هجدهم
ميلادي داراي شناختي صحيح از كودكان و نوجواناننبوده، و در نتيجه،
فاقد ادبياتي واقعي براي اين گروههاي سني بودهاند، از اعتبار و
سنديت تاريخي كافي بيبهره، و در نتيجه،باطل است. بخصوص اگر توجه
داشته باشيم كه پس از يك دوران طولاني غرور علمي فاجعهبار، اينك
بسياري ازانديشمندان خود غرب، به صف منتقدان پرشور فلسفه آموزش و
پرورش و روانشناسي خود پيوسته، و جنبههايي اساسياز آن را، به زير
سوال بردهاند.
با اين تفصيلها، اينك ميتوان به طرح اهداف، اصول، و در نهايت،
تعريف ادبيات كودكان و نوجوانان پرداخت.
اهداف ادبيات كودكان و نوجوانان
اهداف اصلي:
1ـ شكوفا ساختن و تثبيت گرايشهاي فطري
2ـ شناساندن بهتر خدا، خود، خلقت و خلق
3ـ كمك به رشد و تكامل شخصيت مخاطب:
الف. عمق و
گسترش بخشي به تجارب از زندگي
ب.
بيدارسازي و پرورش وجدان اخلاقي
ج. كمك به
رشد ذهني
د. كمك به
رشد عاطفي
ه. ارضاي
نياز جمال دوستي
و. ارضاي
نياز به نوجويي، تنوعطلبي و تجارب تفريحي
ز. بيدار و
فعالسازي حساسيتها.
1ـ شكوفا ساختن و تثبيت گرايشهاي فطري
يكي از وجههاي مشترك ميان انسان و حيوان، «غريزه» است.
غرايز به سلسله كششهاي دروني قدرتمندي گفته ميشود كهغيرتعليمي و
غير اكتسابياند. اين كششهاي خاص، از بدو تولد در وجود انسان نهاده
شدهاند، و با عملكرد خودكار و خارج ازاراده صاحب خود، از طريق ايجاد
انگيزشهاي لازم در شخص، باعث تنظيم و تعديل سازمان بدن و دوام و
بقاي حيات مادي اوميشوند. برخي از اين كششهاي عبارتاند از غريزه
خشم، غريزه شهوت، غريزه مادري (در پستانداران) و غريزه
خويشتندوستي (حب ذات).
غرايز نوع «عالي» را، كه مختص انسان، و پاسخگو و برقراركننده تعادل
در سازمان روحي و رواني او، براي داشتن يكزندگي معنوي متعادل
است، «فطرت» ميگويند. برخي از فطريات عبارتاند از پرستش، خيرخواهي،
عدالتطلبي، كمالجويي،جمال دوستي و حقيقت جويي.
آموزههاي ديني و تجربههاي علمي در طول تاريخ، بيانگر آناند كه
فطريات «پيشآموخته»اند؛ و به جاي تعليم، نياز به»تفصيل» و «تثبيت»
دارند. لازم نيست اصل و ابتداي آنها آموخته شود. به جاي آن، بايد
برايشان نمونه و مصداق صحيح ارائهداد. بايد از طريق زنده، فعال و
پويا نگاهداري و هدايت آنها، به شكوفاييشان پرداخت. در غير اين
صورت، يا همچون آينهايزنگار ميگيرند و ديگر قادر به بازتابانيدن
انوار حقيقت در وجود آدمي نميشوند، يا چه بسا به جاي سوق دادن شخص
بهسوي تعالي و كمال، به عكس، باعث گمراهي و سقوط او شوند.
از جمله نخستين و مهمترين اين كششهاي قدرتمند عالي دروني، «پرستش»
است؛ كه چه دين، چه تحقيقات تاريخيمردمشناسي و چه ديگر تجارب
انساني، بر وجود آن صحه گذاشتهاند. يكي از اصلترين و مهمترين
اهتمامهاي هر دين الهي،زنگارزدايي از فطريات، و شكوفا ساختن و هدايت
آنها بوده است.
گفتيم كه پيامبر گرامي اسلام فرموده است كه «هر مولودي با فطرت
الهي به دنيا ميآيد». خداوند هم در قرآن مجيد، ديناسلام را مطابق
فطرت انساني و هماهنگ با آن معرفي ميكند(3). به همين سبب است كه
پژوهشهاي مردمشناسان،جامعهشناسان و محققان فرهنگ عامه، بيانگر آن
است كه از ابتداي آفرينش، هيچ قوم و ملتي را نميتوان يافت كه از
«پرستش» و آيينهاي مخصوص به آن، خالي بوده باشد. منتها هر جا
كه پيامبري ظهور كرده و به هدايت مردم پرداخته، اينگرايش فطري
مردم متوجه خداوند متعال بوده، و آنجا كه در اثر مرور زمان، دين
تحريف شده، يا احتمالا از ابتدا پاي پيامبر ودين الهي نرسيده، يا
آنكه عواملي همچون غرورهاي كاذب و غرفگي در ماديت حيوانيت، باعث
طغيان و سركشي انسانهاشده، شرك و بتپرستي و گرايش به خدايان
دروغين و آيينهاي شبهمذهبي انحرافي، جايگزين آن گرديده است.
همچنان كهشاهديم در غرب جديد، در ميان روشنفكران، نخست علمپرستي و
سپس انسانپرستي (درواقع پرستش هواي نفس)جايگزين خداپرستي شد. پس
از آن، در رجعت مجدد برخي از اين گروهها به معنويت، در چند دهه
اخير، بعضي مكاتبعرفاني شرق، همچون عرفان منطقه خاور دور (هند و
چين) يا عرفان سرخپوستي، مورد پيروي قرار گرفت و باب روز شد.
هنر و ادبيات، به عنوان يك «مذكر»(4)، ميتواند و بايد، نقشي فعال و
موثر در زمينه شكوفايي و هدايت فطرت ايفا كند. با اينديدگاه، هر اثر
ادبي و هنري كه بتواند شوق و گرايش به فضايي همچون حقيقت،
يكتاپرستي، خيرخواهي، نيكي، عدالت، كمال،جمال، صدق، صفا، پاكي، و
نفرت و دشمني با رذايلي مانند كفر، شرك، خودخواهي و خودپرستي، ستم،
تجاوز، حقارت،زشتي، دروغ، نفاق، پليدي و امثال آنها را در مخاطب خود
برانگيزد، در اين حيطه ميگنجد و مورد تاييد است. زيرا به شكلظريف و
غيرمستقيم، به گسترش معنويتها كمك ميكند. كه نتيجه آن، ايجاد بستر
و زمينه مناسب در مخاطبان، براي پذيرشدين و احكام آن است. با اين
همه، در حيطه هنر و ادبيات كودكان و نوجوانان، بهخلاف تصور حتي
برخي روانشناسانمسلمان، تنها دميدن روح دين و برانگيختن اشتياق به
معنويت كافي نيست. بلكه به سبب ويژگيهاي خاص ذهني و رواني،
كميسن و سال و فقر دانش و تجربه از زندگي در اين سنين، هنر و
ادبيات ياد شده، وظيفه ديگري نيز دارد، كه با قدري مسامحه درلفظ،
ميتوان از آن به آشناسازي غيرمستقيم و هنرمندانه كودك با آيينها و
دستورهاي ديني(5) تعبير كرد. زيرا خردسال وكودك، به خلاف بزرگسال،
در آن سطح از رشد ذهني و معلومات و قدرت پيگيري و تجزيه و تحليل
نيست كه پس از ايجادانگيزه و عطش و نياز در وجودش، بتوان او را به
حال خود رها ساخت تا راه راست و مصداقهاي حقيقي را، خود بيابد.
ازسويي، آموزهها ديني و يافتههاي روانشناسي، به طور موكد بر اين
نكته تكيه دارند كه بسياري از تعال
|