۲۳ مرداد ۱۳۹۰
محمدمهدی رحیمی
بی شک یکی از اقدامات اساسی در ماندگار نمودن و زنده نگه داشتن نام و یاد هر پیروزی و موفقیتی، تولید محصولات فرهنگی یا نمادهایی مرتبط با آن موضوع یا اتفاق است. " جنگ 33 روزه" یا " حرب تموز" که اقدامی جنایتکارانه از سوی غرب به نمایندگی اسرائیل غاصب بر علیه لبنان بود و با موفقیت مثال زدنی و به یاد ماندنی حزب الله همیشه قهرمان خاتمه یافت هم، از آن دست وقایعی است که در همه¬ی حوزه¬های علمی، مطالعاتی، سیاسی، رسانه¬ای، هنری و ... جای کار و پرداختن دارد . این مهم تاکنون به مدد نیروهای حزب الله در لبنان و علاقمندان آن در سراسر جهان به اشکال مختلف دنبال شده است. " موسسه رسالات" هم یکی از مراکز وابسته به حزب الله است که در زمینه های فرهنگی و هنری فعالیت دارد و تاکنون محصولات مختلفی را درباره¬ی این جنبش خصوصا درباره جنگ 33 روزه تولید نموده است. یکی از تولیدات رسالات مجموعه کتب داستانی " قلم رصاص" است که در قالب داستان کوتاه به بازنویسی حوادث و اتفاقات حرب تموز پرداخته و در آن نویسندگان تلاش کرده اند از درون مایه خاطرات رزمندگان حزب الله هم استفاده نمایند. تاکنون 13 جلد از مجموعه " قلم رصاص" در لبنان منتشر شده و البته انتشار مجلدات بعدی آنهم ادامه دارد. این مجموعه که سال گذشته موفق به دریافت "جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی" شد، به همت و تلاش "ستاد مردمی بزرگداشت سرداران شهید جهان اسلام" و توسط "نشر پرستا" به فارسی ترجمه شده و زیر نظر "استاد محمدرضا سرشار" بازنویسی گردیده و قرار است در آینده¬ی بسیار نزدیک جلد نخست آن با عنوان " ریسمانی از جنس دل" رونمایی و منتشر شود.
برگرفته از سایت الف

یک ترم شاگردی شما در دانشگاه امام صادق را از افتخارات زندگی ام میدانم و خدا را به خاطر آشنایی با شما سپاس می گویم.
سلام!
راستش نمی دونم بابت شنیدن داستانای شنیدنی بااون صدای گرم و نقدای آموزنده و اون برخورد خوب در نمایشگاه کتاب امسال چطوری می شه تشکر کرد!دل آدم به بودن کسایی مثل شما گرم می شه!
زنده باشین!
سلام. طاعات قبول
از پذیرایی گرمتون سپاس!
فقط همین
سلام.سلامت باشید.
سلام.خسته نباشید و طاعاتتون قبول. من شنیدم شما توی دانشگاه تهران تدریس نمی کنین. باعث افتخاره که یکی از بهترین استاد های میهنمون در این دانشگاه نیستن. آخه این دانشگاه هرچی استاد خوب در زمینه ادبیات هست رو منحصر به خودش کرده. خیلی خوبه که شما اونجا نیستین.همیشه موفق باشین.
از مطالعه کتاب آنک آن یتیم نظرکرده واقعاً لذت بردم. إن شاء الله همیشه موفق باشید.
الحمدلله.متشکرم.
سلام بر شما
با اجازه لینکتان کردم[گل]
سلام بر شما و رحمت او و برکاتش!محبت کردید.تشکر می کنم.
سلام استاد..خیلی خوشحالم که تو نت میبینمتون چون ما بچه های شهرستان نمیتونیم افتخار پیدا کنیم و از نزدیک شما رو ببینیم...استاد من چند سال پیش یه متن از شما خوندم که اینقد برام خوشایند بود که اون رو داخل دفتر خاطراتم نوشتم اما متاسفانه دفتر خاطراتمو گم کردم...
اگه میشه اول متنتونو که اینقد خوندم دیگه حفظم شده تقریبا مینویسم شما بگین مال کدوم کتابتون هست که اگه شد تهییه کنیم..اولش این بود:
با توام..با تو که در آینه نشسته ای و خیره به من نگاه میکنی..
میشه راهنماییم بکنید استاد ؟؟؟
سلام . تشکر می کنم..این متن از من نیست.نمی دانم هم از کیست.
بنام خدا. در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی و نظریه پردازی به صحنه آمده ایم. با لینک کردن پایگاهها و ارتباط با ما، ما را یاری نمایید
سلام.
كت احمدي نژاد براي شما شگون نداشت وگرنه در مجلس ششم راي مياورديد.
اين كتاب رو امروز خوندم و برام جالب بود.
از نظر و جهت گيري سياسي شما خوشم نمي آيد و لي داستاهايتان را دوران كودكي مي خواندم و صدايتان را دوست داشتم .
موفق و مويد باشيد
سلام,خداقوت
همیشه صدای شما برایمآرامش بخش است و
قصه هایتان
به امیدروزیکه هیچ ایرانی,بی قصه نباشد.
وسپاس از ارسال خبرنامه شما
سربلند وموفق باشید
امیدوارم یکروز فرصت وافتخارمصاحبه با شما را داشته باشم.
به امیدطلوع آن روز,از
خورشیدتوس
سلام.سلامت باشید.متشکرم.
من شما را از سالهای کودکی می شناسم -مجلات رشد -کتابهای سوره-مجلات انقلابی و داستانهای زیبایی که در دوران کودکی و نوجونی خواندم .
همیشه اسم شما برایم آشنا بود مثل مادربزرگ- پدر بزرگ که همیشه قصه می گفت.امروز کارمند اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی هستم شاید به خاطر آن قصه ها .
ما هویتمان را با شما پیداکردیم اخلاق در ما رشد کرد و ما آدم شدیم .
قصه ظهر جمعه هم که کلی صفا داشت .
پدرم بی سواد بود اما ظهر جمعه که می شد رادیو را با صدای بلند روشن می کرد و یکی یکی ما را صدا می زد ما هم به صف توی اتاق می نشستیم . اول مرتب ولی کم کم فضای قصه ما را می برد . یکی با انگشت پایش ور می رفت . یکی با دستاش بازی می کرد ومن کم کم همه پرزهای قالی را می کندم .برادرم هم با سوزن قفلی ملحفه ها بازی می کرد خلاصه عالمی بود خلسه ای عجیب. خاطره ای خوش و چقدر همه دو ستتان دارند.
یادش بخیر .آن خانه ویران شد و آن دوستان یار.....
نمی دانم چرا بعضی نوجوانان و جوانان امروز بی هویت و اینقدر سطحی نگر شدند . نمی دانم شاید آنها مثل ما شما نداشتند اما خدا را شکر که ما داشتیم .
هرکجا هستید تنتان سلامت و دلتان شاد باشد
دعای خیرمان بدرقه زندگی پر برکتتان.
سلام. متشکرم. وقتی این مطالب برخاسته از دل را می خوانم، احساس می کنم اوقاتی که در آن بیست و چهار سال صرف این برنامه کردم، هدر نرفته است.
سلامی گرم و صمیمی حضور استاد محمدرضا سرشار
با " آنک آن یتیم نظر کرده " در همان اوایل انتشارش آشنا شدم و با خواندنش گویی در همان زمان زندگی می کردم و پیامبر عزیز را در تاریخ همراهی می کردم.
ابتدا امیدوار بودم هرچه زودتر مجلد بعدی آن را ببینم اما گویی انتظرام بیهوده بود.
اخیرا شنیدم مشغله فراوان مانع از نگارش مجلد جدید شده است؛ آیا این صحت دارد؟ و واقعا شما قصد اتمام نگارش زندگانی پیامبر عزیزمان را ندارید؟ نمی دانم چه بنویسم؛ فقط از شما خواهش می کنم که نگارش آن را ادامه دهید و این گام بابرکتتان را ادامه دهید.
تشکر
سلام و سلامت باشید. نیتش را که به آرزو دارم. دعا کنید خداوند این توفیق سلب شده را مجددا به این بنده ضعیفش عنایت بفرماید.
سلام علیکم
به یاد محبت های شما عرض ادب کردم. دور بودن و ندیدن دلیل فراموشی ام نیست. دعا گویتان مهدی شیزری
سلام علیکم و رحمت الله.محبت دارید. خداوند به سلامتتان بدارد.
سلام، سال 80 نمایشگاه کتاب مجالی بود برای مصاحبت با بزرگانی امثال شما و زنده یاد ناصر عبدالهی ...
هیچ وقت برخورد خوب شما و ناصریا را فراموش نمیکنم...
و افتخار میکنم که با شما یک عکس یادگاری دارم....
موفق و پیروز و سربلند باشید... یا حق
سلام. زنده باشید.