آخرین خبر

  • • ادغام برنامه روز قلم «خانه کتاب» و «انجمن قلم» در باغ زیبا
  • سه شنبه 11 تیرماه 92

    شجاعی صائین به فارس خبر داد
    مدیر عامل خانه کتاب از ادغام برنامه مؤسسه خانه کتاب و انجمن قلم در 15 تیر همزمان با روز قلم خبر داد.
    خبرگزاری فارس: ادغام برنامه روز قلم «خانه کتاب» و «انجمن قلم» در باغ زیبا
    Tweet
    علی شجاعی صائین مدیر عامل خانه کتاب در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس درباره برنامه‌های تجمیعی روز قلم از سوی خانه کتاب و انجمن قلم ایران، اظهار داشت: چهاردهم تیرماه به پیشنهاد انجمن قلم ایران، روز قلم نامگذاری شده است و موسسه خانه کتاب نیز همه ساله آیین نکوداشتی را با این هدف برگزار می‌کند.

    وی درباره اینکه دلیل تجمیع برنامه‌های انجمن قلم و خانه کتاب چه بوده، بیان کرد: به دلیل همزمانی این دو برنامه و عدم حضور وزیر ارشاد در هر دو مراسم، تصمیم بر آن شد تا طی یک ادغام، یک مراسم به همت انجمن قلم و موسسه خانه کتاب در باغ زیبا برپا شود.

    مدیر عامل خانه کتاب ابراز داشت: در این آیین علی اسماعیلی، سرپرست معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و جمعی از مولفان، مترجمان و برگزیدگان جوایز مختلف در حوزه کتاب نیز حضور دارند. همچنین قرار است سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاون فرهنگی این وزارتخانه و جمعی از اهالی قلم به سخنرانی پرداخته و در ادامه از تلاش‌های پیشکسوتان حوزه فرهنگ و هنر قدردانی خواهد شد.

    گفتنی است، انجمن قلم نیز در این آیین برنامه‌های متعددی اجرا خواهد کرد و به برندگان مسابقه‌ قلم زرین اهدا خواهد شد. همچنین در پایان این مراسم، ضیافت شامی برای مهمانان حاضر در جلسه تدارک دیده شده است.

    مراسم نکوداشت روز قلم از ساعت 18 و 30 دقیقه تا 21 در محل باغ زیبا برگزار خواهد شد.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: دوست عزیز؛ مخملباف کی و کجا هدایت شده که کسی ادامه
  • ایرانی: بازم خدا رو شکر که مخملباف، بالاخره به راه راست ادامه
  • بي نام: حرف هيچ كس را باور نمي كنم ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «اگر بابا بمیرد » سرشار به زبان اسپانیولی ترجمه می شود
  • به گزارش خبرگزاری فارس، فهیمه سمسار دبیر شورای ترجمه حوزه هنری با بیان این که کتاب «پایی که جا ماند» خاطرات سید ناصر حسینی پور توسط مریم اورنرو سوله در حال ترجمه به زبان اسپانیولی است، گفت: این کتاب به زودی و پس از انتخاب مترجم به زبان انگلیسی ترجمه می‌شود.

    وی ادامه داد: کتاب «اگر بابا بمیرد» نوشته محمدرضا سرشار نیز توسط نجمه شبیری به زبان اسپانیولی ترجمه می‌شود. «مهمان صخره‌ها» خاطرات خلبان محمد غلامحسینی دیگر کتاب انتشارات سوره مهر است که ترجمه آن به زبان انگلیسی و توسط محسن کریمی به اتمام رسیده و در مرحله ویراستاری است.

    سمسار تصریح کرد: مجموعه داستان طنز «عشق خامه‌ای» نوشته شهرام شفیعی نیز به زبان اسپانیولی در حال ترجمه است.

    شورای ترجمه حوزه هنری با مدیریت حمیدرضا شاه آبادی آثار منتشر شده توسط انتشارات سوره مهر را با کمک مترجمان متخصص و استادان دانشگاه به زبان‌های مختلف ترجمه می‌کند.


خاطره مرحوم فردی از مخملباف: گفت: این دانشجو داشت پشت درختها با آن دختر حرف می زد!

کافه سينما: امیرحسین فردی، مدير مسوؤل باسابقه كيهان بچه‌ها، مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری و نویسنده برجسته انقلاب اسلامی روز پنجم اردیبهشت‌ بر اثر عارضه تنفسی در ۶۴ سالگی دعوت حق را لبیک گفت. از میان آثار مرحوم فردی، می‌توان به «اسماعیل»، «آشیانه در مه»، «سیاه‌چمن»، «گرگ‌سالی»، «یک دنیا پروانه» و «کوچک جنگلی» اشاره کرد. رمان اسماعیل که در سال ۸۶ منتشر شد، به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است. روزنامه وطن امروز در شماره امروز خود یکی از گفتگوهای چاپ نشده فردی را منتشر کرده، کافه سینما قسمت های سینمایی این گفتگو را برای شما منتشر می کند:

مرحوم اکبر رادی معلم من در دبیرستان بود. نوشته‌هایم را به ایشان می‌دادم بخوانند. خیلی تشویقم می‌کردند، راهنمایی می‌کردند، کتاب برای خواندن معرفی می‌کردند و نمایشنامه‌ها را معرفی می‌کردند، می‌رفتم می‌دیدم. البته آقای رادی راجع به اسلام و انقلاب چیزی به من نمی‌گفتند، توقعی هم نداشتم.
 
آشنایی من با محسن مخملباف به سال 59-58 بازمی‌گردد. حوزه هنری در فلسطین شمالی بود. اسمش هم حوزه اندیشه هنر اسلامی بود. الان تعاونی مصرف صدا و سیماست. برای نخستین‌‌بار مخملباف را آنجا دیدم و با ایشان آشنا شدم. در رادیو کار می‌کرد. از آنجا که ما یکی، دو کتاب در حوزه چاپ کرده بودیم ایشان دیده بودند و در رادیو نقد کرده و تمایل داشتند به ما بپیوندند. آشنایی ما به دوران بعد از انقلاب بازمی‌گردد. قبل از انقلاب آشنایی با ایشان نداشتم. دوستی‌هایشان هم خیلی گرم و صمیمی بود. آدم آرمانگرایی بود که دنبال مدینه فاضله‌ می‌گشت. طبع بسیار تندی داشت. خشونت کلامش بسیار بالا بود. از اینکه کسی را بیازارد، برنجاند و تحقیر کند ابایی نداشت. این در مرام من نبود، حتی اگر کسی مخالف بنده هم باشد، سعی می‌کنم هیچگاه این اتفاق نیفتد ولی ایشان خیلی راحت نه‌تنها مخالفش را بلکه موافقش را هم آزار می‌داد؛ خصلتش بود. بعدها دیدیم که این روحیه است، دست خودش نیست ولی خب آدم بسیار پرجنب و جوش و بااستعدادی بود. تا سال 61 در حوزه بودم. آقای مخملباف در رفتن من از حوزه خیلی نقش داشت.
 
به خاطر فضای خیلی خشن حزب‌اللهی که اینها شروع کردند من از حوزه رفتم. چند وقت پیش دوستی از بامیان افغانستان آمده بود حوزه هنری، تا مرا معرفی کردند با تعجب نگاه ‌کرد. گفت آقای فلانی شما هستید؟ گفتم بله. گفت این مطلبی که شما درباره مخملباف نوشته بودید (مطلبی که سال 88 در کیهان چاپ شد) در افغانستان خیلی دست به دست گشت. محسن آنجا فیلم ساخته بود، چهره دیگری از خودش نشان داده بود. می‌گفت ما هم دچار تناقض شده بودیم، لذا این مطلب شما خیلی روشنگر بود.
 
می‌خواهم بگویم محسن آدمی بود که اطرافیان خود را تحت‌تاثیر قرار می‌داد. دیدم انصافا تحت‌تاثیر قرار داده و بنده در اقلیتم. در دوره کوتاه 6 ماهه‌اي که مسؤول حوزه شدم، آقای ناصر پلنگی مسؤول گرافیک و تجسمی ما بود. آقای پلنگی گفتند یک کلاس گرافیک برای دانشجویان بگذاریم. تعامل و ارتباط با دانشگاه‌ها از اهداف ما بود. گفتم باید حتما این کار را بکنیم. حوزه که نباید دور خودش حصار بکشد. این کار خیلی خوبی است. اتفاقا خیلی هم استقبال شد. دانشجویان دختر و پسر آمدند. روزی در اتاقم نشسته بودم، دیدم یکی عربده می‌کشد و فحش‌های رکیک می‌دهد. آمدم بیرون دیدم محسن است. داشت به یک دانشجوی پسر جوان که رنگش پریده و می‌لرزيد ناسزا می‌گفت. من هم به حکم وظیفه‌ام گفتم محسن‌جان چه شده، گفت: «کلاهت را بگذار بالاتر. می‌پرسی چی شده؟! این فلان فلان شده داشت با آن دختر پشت درخت‌ها حرف می‌زد!» گفتم اینها دانشجو هستند بالاخره همیشه حرف زده‌اند بعد از این هم حرف خواهند زد. گفت: «یا جای من در حوزه است یا جای اینجور کارها». گفتم هر جور خودت راحت‌تری. خلاصه وسایلش را جمع کرد و رفت. 3-2 روز گذشت. دوستان مرا در فشار گذاشتند که مخملباف از حوزه رفته و این فاجعه است. گفتم نه فاجعه نیست. با این شیوه مخملباف، حوزه، حوزه نمی‌شود. فشار روی فشار که دوباره دعوتش کن. گفتم این کار را نمی‌کنم. این کار را هم نکردم. خودش برگشت. دیدم جایم در حوزه نیست. از آن طرف دوستان مرا به کیهان دعوت کردند و گفتند کیهان بچه‌ها دارد تعطیل می‌شود، حیف است. هفته‌ای یکی، دو روز هم سر بزنی مجله تعطیل نمی‌شود. دوستان سابق ما که اینجا با هم بودیم زودتر رفته بودند کیهان. می‌دانستند هم که چه فشاری علیه من در اینجا هست. گفتم اشکالی ندارد یکی، دو روز می‌آیم سر می‌زنم. کار مطبوعاتی کردن جذاب است. چند هفته‌ای نبود که رفته بودم کیهان که در حوزه هنری جلسه شورایی گرفتند که کسانی که 2 جا می‌روند باید یک جا را انتخاب کنند. من کیهان را انتخاب کردم. آقای زم هم هیچ اصراری نکردند که شما نروید.
 
ارتباط من با مخملباف سال 65 قطع شد. البته ایشان قطع نمی‌کرد. مرتب علیه ما جوسازی می‌کرد. آن زمان هم کیهان در دست آقای خاتمی بود. ایشان هم بهانه دستش بود که اینها با لیبرال‌ها کار می‌کنند. سال 65 گروهی در حوزه با مدیریت وقت اختلاف پیدا کردند. مرحوم حسینی، قیصر امین‌پور، ساعد باقری و... از حوزه منفک شدند و نخستین‌ جایی که آمدند کیهان بود. دوباره آقای مخملباف را در کیهان ملاقات کردم. می‌گفت ما نمی‌توانیم آنجا بمانیم. آنها طرفدار سرمایه‌داری هستند. البته من دیگر اعتمادی به او نداشتم. تا اینکه اطراف مسجد جوادالائمه(ع) منزل گرفت. حالا چون دیگر منزلش هم نزدیک منزل ما بود رفت و آمدهایی می‌کردیم. البته بیشتر ایشان می‌آمدند، من هم ناگزیر سر می‌زدم. یک بار رفتم منزلشان گفتند فروخته رفته. باز هم به من برخورد که چرا بی‌خبر رفت. آن زمان تازه وارد سینما شده بود. یک جور دیگر شده بود. کفش‌های معروفش را نمی‌پوشید و به سر و وضعش هم می‌رسید. دیگر او را ندیدم و اشتیاقی هم به دیدن ایشان نداشتم تا اینکه در ماجرای 88 دیدم هتاکی می‌کند، توهین به ملت ایران می‌کند. ما هم عصبانی شدیم چیزهایی نوشتیم. البته وظیفه‌ام بود؛ در مسائل انقلاب ملاحظه نمی‌کنم.


3 نظر

حرف هيچ كس را باور نمي كنم

بازم خدا رو شکر که مخملباف، بالاخره به راه راست هدایت شد و خودش رو اصلاح کرد. وای به روز اونایی که اومدن و رفتن شون مثل همدیگه است!

ارسال نظر