چاپ چهارم " شهری که مردم آن با زانو راه می رفتند " ، نوشته محمد رضا سرشار منتشر شد.این کتاب ، حاوی یک افسانه با جنبه های نمادین است ، که سرشار آن را با اقتباس از یک افسانه نو غربی ، برای سالهای آخر دبستان و دوره راهنمایی تحصیلی نوشته است.
شهری که مردم آن با زانو راه می رفتند " ، ماجرای جهانگردی است که در مسیر سفر خود ، وارد شهری می شود که مردم آن روی زانو راه می روند و کارمی کنند.به محض ورود به شهر ، ماموران حاکم ، جهانگرد را به جرم اینکه قانون حاکم را زیر پا گذاشته و تمام قد در شهر راه رفته است ، دستگیر می کنند و به نزد حاکم می برند ، تا به مجازاتش - که معمولا مرگ است - برسد....
"شهری که ..." در 30 صفحه قطع وزیری کوتاه با تعدادی تصاویر دو رنگ - کار کاظم طلایی - به بهای 1300 تومان ، به وسیله انتشارات سوره مهر منتشر شده است.شمارگان چاپ چهارم این کتاب 2500 نسخه ، و مجموع شمارگان آن تا کنون 19000 نسخه است.
همیشه پای یک "ظن" در میان است/ حسین قدیانی
من اين بار روي سخنم با خواص ادبيات و هنر است که در فتنه اخير قبول نشدند ولي هنوز با "تعهد "، عهدشان باقي است. آقاي سيد مهدي شجاعي عزيز! يادتان هست که ساليان پيش آمدم و با شما در اتاق کوچک تان در "نيستان " گفت وگو کردم و شما برايم از تنهايي و غم و رنج شيعه گفتيد؟ مصاحبه اش هنوز هست. يادتان هست که گفتيد اگر "پيام آقا " براي شما به مناسبت درگذشت دخترتان "عاطفه "، نبود هرگز به تسلا نمي رسيديد؟ يادتان هست که گفتيد من روزي اين محبت آقا را جبران خواهم کرد؟ هشت ماه فتنه عليه علمدار انقلاب شد و شما، اين محبت آقا را جبران نکرديد. کي و کجا از شما صدايي درآمد؟ گيرم که من از "ولايت فقيه " بد دفاع مي کنم، شما به ميدان بيا و خوب دفاع کردن از رهبري را به چون مني ياد بده. "نيستان " چرا سکوت کرده با وجود اين همه ني؟ "بشنو از "ني " چون حکايت مي کند/ از جدايي ها شکايت مي کند ". آقاي شجاعي عزيز! "نشنو از ني، ني حصيري بي نواست/ بشنو از دل، دل حريم کبرياست/ ني بسوزد خاک و خاکستر شود/ دل بسوزد خانه دلبر شود ". خالق "کشتي پهلو گرفته "، چرا اين روزها خوابش گرفته؟ آقاي
شجاعي عزيز، که هنوز هم با آثارتان انسي ديرينه دارم. مي دانيد؛ "هميشه پاي يک زن در ميان نيست "، بلکه "هميشه پاي يک "ظن " در ميان است ". پاي يک سوء ظن. شما مي توانيد منتقد احمدي نژاد باشيد اما معتقد بودن تان را به اصل نظام حفظ کنيد. هيچ کس دفاع شما از اصول و ارزش ها را به پاي دفاع شما از رئيس جمهور نخواهد نوشت. من دلم از خواص ادبيات، خون است.
تيراژ خوني که با سکوت تان به دل ما کرده ايد، از تيراژ آثارتان هم بيشتر شده. در اين "غزوه " به جز "قزوه "، کدام تان پاي "تنگه احد " ايستاد و از "غزه " دفاع کرد و خود را به غنيمت نفروخت؟ کجا بودي آقاي مجيد مجيدي؟ گناه شما ساختن فيلم تبليغاتي براي موسوي نبود؛ گناه تان اين است که "آواز گنجشک ها " را در "کهريزک " شنيديد اما نعره نکره صاحب شير خر را در "BBC " بر سر "بچه هاي آسمان " نشنيده گرفتيد.
حيف "بدوک " نبود که چو "بيد مجنون " بر سر ايمان خويش به انقلاب، بلرزد؟ چطور است که کلاس گذاشتن براي سيماي جمهوري اسلامي را بلديد اما يک کلمه حاضر نيستيد براي رسانه هاي دشمن کلاس بگذاريد؟ آيا اگر "جمهوري اسلامي " نبود، رژيم ستمشاهي به شما اين اجازه را مي داد که فيلمي "به رنگ خدا " بسازيد يا آثارتان بايد به رنگ ابليس در مي آمد؟ اگر اين انقلاب نبود آيا از آسمان هنرتان باز هم "باران " مي باريد؟ آيا فيلمسازان هاليوود هم تا اين حد در برابر اهداف نظام سلطه، بي تفاوت و بي تعصب هستند؟ دشمن براي پروژه "ايران هراسي " چه آثاري ساخته و شما آيا با ديدن افغانستان امروز که بسيار دغدغه افغان ها را داريد، آيا براي "آمريکا هراسي " کاري کرده ايد و قدمي برداشته ايد؟ من امروز متاسفانه بايد بگويم که "بي وتن "، درستش همان "بي وطن " است؛ يعني با "طا "ي دسته دار.
من امروز متاسفانه بايد بگويم که برخي از شعراي ما فقط بلدند "شعر " بگويند و هيچ تعهدي، حتي به سيگاري که مي کشند ندارند. من امروز متاسفانه بايد بگويم که "حاتمي کيا " به جاي شيشه آژانس، دل "حاج کاظم " را شکسته. آقاي حاتمي کيا! دود آن موتوري ها را کاري ندارم اما دود اين موتورهونداهاي قراضه بچه هاي بسيج اگر نبود، منافقين و انجمن پادشاهي، الان، شما را به جرم ساختن "ديده بان "، مسافر آن دنيا کرده بودند و ولله حلقوم تان را به جرم "وصل نيکان "، با "روبان قرمز " يا شايد هم "به رنگ ارغوان " بسته بودند. اين روزها همه خودشان مي خواهند به "لندن " بروند و هيچ کس، ديگر به فکر کربلا بردن "عباس " نيست.
"پير جوان زخم چشيده " هشت ماه فتنه را ديد و از "مهاجر " ياري نديد. نه آقايان! پس فردا جوابيه ندهيد که ما با "آقا " در فلان روز و بهمان ديدار، ملاقات داشتيم و اتفاقا خيلي هم جلسه خوبي بود! اتفاقا من مي خواهم بگويم چرا به دفاع از "پير جوان زخم چشيده " که مي رسد، عده اي يواشکي دفاع مي کنند ولي در مقام دفاع از آثارشان، اين دفاعيه را در بوق و کرنا مي کنند؟ اتفاقا من مي خواهم بگويم 22 بهمن نشان داد که انقلاب اسلامي، محتاج دفاع امثال من و شما نيست. اين روزها همه نگران سرنوشت من شده اند؛ يکي مي گويد؛ مثل "اکبر گاف " مي شوي. يکي مي گويد؛ مي شوي مثل "مخملباف ". آقايان! اين روزها آيا بهتر نيست به جاي پيش گويي از عاقبت من، نگران حال امروز خود باشيد؟ فرداي مرا ول کنيد و به امروز خود بچسبيد. ما در روز تاسوعا از شما امضا گرفتيم تا شما معروف شويد و شما با ابراز احساسات ما بازي کرديد و در شب عاشورا از خيمه انقلاب در رفتيد. اين صداي گوش خراش سکوت اين روزهاي شما گوش ما را کر کرده است! عده اي مي گويند؛ از هنرمندان بايد خيلي ظريف انتقاد کرد و الا چپ مي کنند. "من چه گويم که تو را نازکي طبع لطيف/ آنچنان است که آهسته دعا نتوان کرد ".
و اما اگر بنا بر لطافت هنرمند است؛ ولايت فقيه زيباترين هنر امام هنرمند ما بود که هشت ماه آزگار، صحنه آرايي هاي اتفاقا خيلي زمخت را ديد اما دفاعي از شما نديد. نويسنده اي مي گفت: "ما در آن حد نيستيم که از رهبر دفاع کنيم؛ ولايت فقيه بايد از ما دفاع کند ". من با اين حرف موافقم اما حالا که رهبري پاي آراي ملت ايستاده است و به خاطر اين ايستادگي، آبرو هزينه کرده، بد نيست يک هزينه هم ما بکنيم. چهار تا فحش هم ما بشنويم. يک سيلي هم ما بخوريم. "ولايتمداري " که فقط مسافرت با آقا و نوشتن "داستان سيستان " نيست. شما ننويسيد؛ من "داستان فتنه " را خواهم نوشت. "داستان حسين کربلا " با من، "قصه حسين کرد " با شما. داستان سيد علي و چراغ ولايت با من، داستان علي بابا و چراغ جادو با شما. داستان "بابا اکبر " با من، داستان بابا نوئل با شما. اصلا خطر با "آقا " با من، سفر با "آقا " با شما. "هر که در اين بزم مقرب تر است/ جام بلا بيشترش مي دهند ".
آقايان! شما اگر به آثار هنري تان حساسيد ما هزار برابر شما به مهمترين اثر خميني کبير و بالاترين ثمره خون شهدا يعني "ولايت فقيه " حساسيم. اول هنرمند اين ديار، امام بود و "انقلاب اسلامي " بهترين کار هنري امام و "ولايت فقيه " بهترين جلوه ويژه امام بود که دفن فتنه اخير، تنها يکي از هزار کرشمه اش بود. هنرمند اصلي ماييم که در 22 بهمن با توليد "حماسه بصيرت "، جور کم کاري شما را کشيديم و دست بر قضا اين اثر ممتاز، خيلي هم خوب گرفت. حالا همه دنيا دارد درباره ملت ما حرف مي زند؛ فيلم "راهپيمايي 22 بهمن "، يک ملت بازيگر داشت که همه نقش "عمار " را بازي مي کردند. ما نه در فضاي خيابان، نه در فضاي سايبر، نه در فضاي ادبيات، نه در فضاي سينما، نه در فضاي علم، نه در فضاي عمل، در هيچ کجا اجازه نمي دهيم "علي " تنها بماند. اين روزها به ما مي گويند چرا به "خامنه اي "، "علي " مي گوييد؟ از نظر ما هر کس پرچم دار مبارزه با کفر و نفاق باشد او "علي " است و در اين عصر، علي، "سيد علي " است. "سيد حسن "، اين روزها براي ما فقط "نصرالله " است. ما "سيد حسن " ديگري به جا نمي آوريم. اين رهبرعربي که پوزه صهيونيسم را به خاک مذلت ماليده، افتخارش "امام خامنه اي " ماست و با اين يد بيضا دست بوس مولاي ماست. بميري با اين فيلم ساختنت آقاي مازيار ميري. "کتاب قانون " نه نقد بدعت هاي غلط ما ايرانيان که نوعي وطن فروشي بود. "عماد مغنيه لبناني " شاگرد "مصطفي چمران ايراني " است. "لبنان " انگشت اشاره دست "ايران " است در چشم اسرائيل و شما اين دست بزرگ را به آن انگشت کوچک فروختيد. آي کساني که به اين فيلم پروانه صدور داديد! قبور شهدا را لگد مال کرديد و پاي تان رفت روي لاله ها. من خوب مي دانم سران فتنه چرا به مولاي ما حسادت مي کنند. محبوب ترين فرد از نظر "سيد حسن نصرالله "، اين محبوب ترين فرد جهان عرب، مولا و مقتداي ماست. عجبا از اين مهتابي ها که خود را در برابر حضرت ماه، ذي شعور، ذي نور مي دانند. "تابناک " ماه ماست. نام مهتابي شما "نمناک " است و چون بصيرت ندارد، هزار بار ناز مي کند تا روشن شود و نور دهد. کرم شب تاب، اين روزها به جان واژه ها افتاده و خيال کرده با "فردا "، مي تواند "آينده " را غصب کند. "الا ان حزب الله هم الغالبون ". الا اي خواص ادبيات و هنر! اين عاشورا تمام شد و اين بار ما اجازه نداديم نهر علقمه از روي يتيمان حسين شرمنده باشد. ما نگذاشتيم شب پرستان، خورشيد و ماه و ستاره ها را قطعه قطعه کنند. شما البته مختاريد که باز هم سکوت کنيد يا "مختار " باشيد. ما در غياب شما، فتنه يزيديان را که حتي به عاشورا هم رحم نکردند، خوابانديم؛ اگر بنا بر ادامه سکوت است که هيچ و اگر قصد "مختار " کرده ايد، آشوبگري باقي نمانده است؛ بر عليه نفس خود قيام کنيد.
***
امام، ما را از پيله 22 بهمن در آورد و "پروانه " مان کرد؛ عده اي اما اين روزها از پرواز خسته شده اند و دوباره مي خواهند "کرم " شوند. چون راي با اکثريت است، فعلا حق با پروانه هاست. هنرمندي اما به گفتن جملات قشنگ نيست. بازي با کلمات رنگارنگ را من هم بلدم. من هنرم از همه شما ظريف تر است و چيني احساساتم زود ترک برمي دارد. لذا بر اين نويسنده نازک طبع، شلاق نقد بلند مکنيد. زحمت تان بيهوده است؛ پر فروش ترين اثر هنري جمهوري اسلامي، اصلا بيننده اي در داخل نداشت و همه بازيگر بودند و پرده اين سينما به اندازه مساحت کل کشور بود. من نسبت به اين اثر زيبا و به خصوص کارگردان آن بسيار حساس و متعصبم. پس در اين "دل نوشت " اگر به هنرمندي جسارت شد همين جا اعلام مي کنم؛ حرف هايي هست که بايد با خون دل نوشت
ارسال نظر