آخرین خبر

  • • نشست 200 داور جايزه کتاب سال با وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي
  • پنجشنبه 06 اسفندماه 88

    به گزارش روز پنجشنبه ايرنا، در اين نشست دو ساعته، داوران جايزه کتاب سال در باره مسائل مختلف و ابعاد گوناگون اين جايزه با وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت و گو خواهند کرد.
    در اين نشست داوران در باره تغييرات در اساسنامه جايزه کتاب سال به بحث و تبادل نظر با مسئولان فرهنگي کشورمان خواهند پرداخت.
    دبير علمي بيست و هشتمين دوره جايزه کتاب سال جمهوري اسلامي ايران، "محمدرضا سرشار" نيز در اين نشست حاضر خواهد بود.
    اين نشست ساعت 18:30 در هتل لاله تهران برگزار مي شود.
    اسامي داوران گروه هاي مختلف مديريت و بازرگاني، مواد و معدن شاخه هاي مختلف مهندسي، علوم سياسي، اقتصاد، حقوق، حسابداري، علوم اجتماعي، آمار، پزشکي و دامپزشکي، گروه کليات، فلسفه غرب، روانشناسي، گروه هاي مختلف دين و زبان پيش از اين اعلام شده است.
    مراسم بيست و هفتمين جايره کتاب سال و هفدهمين جايزه جهاني 19 بهمن ماه با حضور رياست جمهوري و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با معرفي برگزيدگان در تالار وحدت به کار خود پايان داد.

آخرين تصاوير

  • dastan-yek-ensan.jpg
  • mostafa-rahmandoost.jpg
  • morteza-avini.jpg
  • mahdi-azar-yazdi0.jpg
  • nader-ebrahimi.jpg
  • mahdi-azar-yazdi.jpg
  • mohammad-Ali_Abtahi.JPG
  • sadegh-larijani.jpg
  • sayyed ali khamenei.jpg
  • Kanoon andishe javan.jpg

آخرین کتاب

  • • نگاهي به"عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد"
  • كتاب «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» علاوه بر اين كه خاطرات شخصي يك نامزد انتخاباتي در ايام پر تب و تاب انتخابات است، نوعي تاريخ‌نگاري سياسي و اجتماعي در يك برهه خاص از تاريخ معاصر كشورمان هم محسوب مي‌شود.

    به گزارش فارس، چهره‌هاي سرشناس در حوزه هاي گوناگون سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و...همواره زندگي پرفراز و نشيبي دارند كه شنيدن خاطرات آنها براي خيلي‌ها مي‌تواند جذابيت داشته باشد.

    شايد از اين رهگذر است كه بسياري از اين افراد بعد از پشت سر گذاشتن رويدادهاي ريز و درشت در زندگي خود، در وقت فراغت و گذر از زمان وقوع اتقافات، خاطرات ايام تاثير گذار در زندگي و شهرت خود را بازگو مي كنند يا مي نويسند.

    استقبال از اين خاطرات در بين توده‌هاي مردم و حتي گروه‌هاي خاص معمولا خوب است و دست‌اندركاران حوزه‌هاي نشر هم از اين خاطرات اغلب استقبال خوبي مي‌كنند.

    يكي از آثار قابل تامل در اين زمينه كه اخيراً در بازار كتاب ايران توزيع شده است، خاطرات محمدرضا سرشار، داستان نويس و منتقد ادبي است كه در جامعه امروز ايران، به عنوان يك چهره سرشناس فرهنگي-ادبي شناخته شده است.

    هر چند وي در ساير بخش ها هم فعاليت هايي در اين سال ها داشته و دارد.

    از جمله در حوزه سياست كه موضوع كتاب اخيرش هم به آن اختصاص يافته است.

    محمدرضا سرشار در كتاب جديد خود با عنوان«عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد» كه عنوان فرعي آن«چگونه يك نويسنده سياستمدار مي شود» است، به بازگويي خاطراتي پرداخته كه در زمستان سال 1378 و ايام انتخابات مجلس ششم به عنوان يكي از نامزدهاي حوزه انتخابيه تهرات از سر گذرانده است.

    پيش از ورود به بخش هاي اصلي كتاب، در قسمت پيشگفتار، مخاطب با مراحل مختلف فعاليت هاي فرهنگي- ادبي محمدرضا سرشار به طور گذرا و كلٌي آشنا مي شود:

    «صاحب اين قلم، كه از چندي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در كشور، با انتشار داستان هايي به عنوان نويسنده به جامعه ادبي كشور معرفي شد، پس از انقلاب، با قلمزني در عرصه هاي ادبيات كودك و نوجوان، ادبيات داستاني بزرگسالان و مباحث نظري و نقد ادبيات داستاني، به فعاليت در همان مسي ادامه داد. هر چند 24 سال گويندگي قصه ظهر جمعه، سبب شده است كه اكثريت قريب به اتفاق مردممان، بنده را بيشتر به عنوان گوينده قصه ظهر جمعه راديو و بعدها قصه گوي موسمي برخي برنامه هاي تلويزيوني بشناسند؛ اما واقعيت اين است كه رويه ديگر شخصيت اين به اصطلاح گوينده اديب يا اديب گوينده، از همان ابتدا، شخصي بود كه نمي توانست يا بر خود روا نمي ديد كه سر در لاك خويش فرو كند و از كنار مسائل و رويدادهاي سياسي و اجتماعي پيرامونش ، بي اعتنا بگذرد.»

    او در ادامه به اوج انگيزه هاي سياسي و اجتماعي خود اشاره مي كند و مي گويد:
    «اوج آشكار شدن اين خصلت، از دوم خرداد 1367، و بارزترين نقطه عطف آن، انتخابات مجلس ششم، در زمستان 1387بود. در اين ايام بود كه رسماً وارد فعاليت‌هاي سياسي شدم.»
    اولين خاطره با عنوان «حكايت من و عطاءالله مهاجراني» مربوط به 11ارديبهشت 1387؛ روز استيضاح نخستين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت سيد محمدخاتمي است.

    در اين خاطره، سرشار به اولين آشنايي خود با مهاجراني در سال 1358 در شهر شيراز اشاره و در ادامه به استنادهاي يك طرفه مهاجراني در هنگام دفاع از خود به مقاله سرشار در مجله ادبيات داستاني مي پردازد كه با گزينش كردن بخش هايي از آن مقاله، فضاي حاكم بر مجلس را به سمت مسير دلخواه خود هدايت كرده و سرانجام دوباره از نمايندگان مجلس راي اعتماد گرفته است:

    «از همان روز، اين موضوع، به صورت يك حسرت و دغدغه فكري براي من در آمد؛ كه اگر در جريان آن استيضاح، حتي يك نفر-فقط يكي-اهل ادبيات و هنر داراي اشراف بر مسائل و جريانات گذشته و حال و پشت پرده اين عرصه، در عداد نمايندگان استيضاح كننده حضور مي داشت، به احتمال بسيار، نتيجه ماجرا، چيزي ديگر مي شد.»
    او در ادامه به ديگر زمينه‌هاي ورود خود به عرصه سياست اشاره مي‌كند و اين كه چگونه گام هاي اوليه را در اين زمينه برداشته است.

    حفظ روحيه فرهنگي و كم‌تجربگي او در مراحل اجرايي ايده هاي سياسي در خاطرات بعدي او به وضوح ديده مي شود. ارتباط راوي خاطرات با جريان اصولگرا و تشكٌل سياسي جامعه روحانيت مبارز و چگونگي و مراحل قرار گرفتن نام او در فهرست 30 نفره اين گروه سياسي و حمايت چند تشكل سياسي اصولگراي ديگر مانند چكاد آزاد انديشان، حزب تمدن اسلامي و حزب اعتدال و توسعه از وي، از سرفصل هاي اصلي بخش هاي ابتدايي و مياني كتاب است. نويسنده كتاب در بخش ديگري از خاطراتش به حضور خود در مكان هاي عمومي و سخنراني هاي انتخاباتي اش اشاره مي كند و ديدارها و گردهم آيي هايي كه با سياستمداران هم گروه خود در اين باره دارد. از جمله چهره هاي سرشناس امروزي كه آن زمان در فعاليت هاي انتخاباتي مجلس ششم با سرشار هم گروه بوده اند، يكي هم دكتر محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور كشورمان است كه نام اين دو در فهرست مورد حمايت جامعه روحانيت مبارز قرار داشته است.

    در فصلي كه عنوان كتاب(عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد) هم از آن برگرفته شده، راوي به خاطره اي در اين زمينه اشاره مي كند.«شب ،براي شركت در جلسه مشترك هفتگي نامزدها، به دفتر مركزي جامعه روحانيت مبارز رفتم. آنجا تازه متوجه شدم كه عكاس آورده و در يكي از اتاق ها مستقر كرده اند؛ و مي خواهند براي تراكت هاي تبليغاتي، از ما عكس بگيرند. اصلاً براي انداختن چنين عكس مهمي آمادگي نداشتم. اگر مي دانستم، حداقل موهاي سرم را مي شستم. لباس هم مناسب يك عكس رسمي، نبود. اما چاره اي نداشتم. چه كار مي بايست مي كردم؟ دكتر احمدي نژاد به دادم رسيد:«با كت من، عكس بيندازيد.» گفتم:« عيبي ندارد در عكس ها كت هر دويمان يكي باشد؟» گفت:«نه. معلوم نمي شود.» عكاس گفت:« اما ژاكت يقه اسكي را چكار مي كنيد؟»
    باز، آقاي احمدي نژاد گفت:« چه اشكالي دارد! بالاخره، هنرمند جماعت، با امثال ما ، يك فرقي بايد داشته باشد!» (ص 126)

    كتاب حاضر، علاوه بر اين كه خاطرات شخصي يك نامزد انتخاباتي در ايام پر تب و تاب انتخابات است، نوعي تاريخ نگاري سياسي و اجتماعي در يك برهه خاص از تاريخ معاصر كشورمان هم محسوب مي شود. يكي از ويژگي هاي اين كتاب كه باعث ماندگاري آن به عنوان يك سند تاريخي مي شود، به جزئي نگاري هاي نويسنده از حوادث ريز و درشت اطرافش در آن ايام بر مي گردد كه در آن ها، او به طور مستند به وقايع انتخاباتي پرداخته و حتي موضع گيري هاي افراد مختلف را هم آورده است.

    نثر روان و قدرت بالاي نويسندگي محمدرضا سرشار هم كه يكي از نويسندگان پيشكسوت و صاحب سبك در ميان نويسندگان معاصر است، به ماندگاري اثر كمك كرده است.

    در مجموع، 29 خاطره كليٌت كتاب عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد را تشكيل داده كه بخش نمايه اشخاص، نهادها و اماكن پايان بخش آن است.

    اين كتاب 200 صفحه‌اي را انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر كرده است.


ناگفته‌های عزت شاهی از مبارزات رهبر انقلاب

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، به مناسبت فرارسیدن دهه فجر اقدام به انتشار خاطرات منتشر نشده عزت الله مطهری(شاهی) از مبارزات رهبر انقلاب نموده است.
به گزارش رجانیوز ، عزت الله مطهری یکی از اسطوره‌ های مبارزه و مقاومت با رژیم پهلوی بوده است که علاوه بر انجام عملیات‌های متعدد بمب گذاری و مبارزه مسلحانه، سال‌ها رنج زندان و شکنجه ساواک را نیز تحمل کرده است. انتشار خاطرات وی در سال‌های گذشته، با استقبال گسترده‌ای از سوی علاقمندان به تاریخ شفاهی انقلاب قرار گرفت. عزت الله مطهری(شاهی) از مبارزات رهبر انقلاب می‌گوید:

جلسه تفسیر در مسجد جامع بازار

آشنایی من با آقا تقریباً از سال‌های 1342 در مسجد جامع بازار بود. شبستانی بود به نام گرمخانه‌ی مسجد جامع و پیش‌نمازش شخصی بود به نام آقا شیخ غلامحسین جعفری همدانی. در همان سال‌های 41 و 42 كه مبارزات اسلامی به رهبری روحانیت علیه رژیم شاهنشاهی شروع شد، در تهران پاتوق و پایگاه اصلی مبارزه، همین مسجد جامع بود كه به صورت علنی مبارزه می‌كرد، اما جاهای دیگر در حدّ كار مخفیانه بود. چون پیش‌نمازهای آن‌جاها خودشان خیلی اهل مبارزه نبودند. لذا اگر هم مقاطعی پیش می‌آمد یا منبر خاصّی بود، دیگران بانی این قضیه می‌شدند. امّا در مسجد جامع شرایط فرق می‌كرد. شخص پیش‌نماز یعنی آقای جعفری، خودشان از آدم‌های مبارز و مخالف دستگاه بودند. لذا هر زمانی كه در آن مسجد روضه‌ای بود یا مثلاً اگر در ماه رمضان‌ مسائلی و وفاتی یا جریانات خاصی پیش می‌آمد، اگر آن‌جا مجلسی می‌گذاشتند، ایشان سعی می‌كرد از آخوندها و روحانیونی كه جنبه‌ی سیاسی دارند و مبارز هستند، استفاده كند. البته خودش هم اكثراً بین دو نماز صحبت می‌كرد و هم همین مسائل سیاسی را مطرح می‌كرد. افرادی را هم كه دعوت می‌كردند، چون خیلی هم می‌آمدند پای سخنرانی‌شان، بعد از چند روز دستگیر می‌شدند یا از آن‌ها تعهد می‌گرفتند كه دیگر در آن مسجد سخنرانی نكنند.

برای یكی‌ دو مرتبه یا یكی‌ دو سال، یكی از منبری‌های مسجد، شخص جناب آقای خامنه‌ای بودند. خوب ایشان آن‌جا بیشتر صحبتشان درباره‌ی همین مسائل مبارزه و تفسیر قرآن بود. سخنرانی ایشان بیشتر در تفسیر آیات قرآن بود. چون آن موقع رسم بر این بود كه خیلی مبارزه را به صورت علنی اسم نمی‌آوردند. این نبود كه شخص شاه یا افراد وزرا را اسم بیاورند. خیلی از مسائل به صورت غیرمستقیم مطرح می‌شد. ایشان راجع به مبارزه با كفّار و طاغوت آیات و احادیثی را مطرح می‌كردند و در رابطه با یزید و معاویه احادیثی را مطرح می‌كردند اما برداشت‌ها و تفسیرهایی كه از این آیات و احادیث می‌كردند، شبیه زمان حاضر بود و جوری وانمود می‌كردند كه مطالبی كه دارند راجع به معاویه و سران كفر یا آن‌هایی كه امام حسین(ع) را شهید كردند، مطرح می‌كنند، شبیه كارهای حكومت پهلوی است. لذا خیلی مستقیم عمل نمی‌كردند و این مسائل هم به صورت غیرمستقیم مطرح می‌شد.

ایشان در آن‌جا خوب سخنرانی می‌كردند، خوش فهم و خوش بیان بودند. من چیزی را كه آقای جعفری پیش‌نماز مسجد راجع به ایشان می‌گفت، یادم است. او می‌گفت: "این آقای خامنه‌ای مفسّر خوبی است، برداشت‌های او از قرآن خیلی خوب است و خوب تفسیر می‌كند. اگر بتواند این قرآن را كاملاً تفسیر كند، چیز باارزشی است و مفسّر خوبی است. برداشت‌های ایشان از قرآن برداشت خوبی است و می‌تواند تفسیر خوبی بنویسد؛ می‌تواند مفسر خوبی باشد. یكی از افرادی است كه در آینده می‌شود در مسائل اسلامی از ایشان استفاده كرد." این بیشتر در ماه رمضان و بین نماز ظهر و عصر بود؛ یعنی آقا بعد از نماز ظهر و عصر صحبت می‌كردند. آقاشیخ غلامحسین جعفری، نسبت به آقا خیلی لطف داشتند، همیشه هم از ایشان تعریف می‌كردند. حتّی این اواخر هم كه در كهولت سن و مریض بودند، آمدند ملاقات ایشان. زمانی هم كه آقا رییس‌جمهور بودند، آقای جعفری آمدند ملاقاتشان. با چرخ او را آوردند و بردند.

هیأت خمسه طیبه

آقای خامنه‌ای گفتند: "من یادم است سال 48 و سال 49، دو سال، دو دهه مرا دعوت كردی طرف‌های میدان خراسان؛ یك هیأتی بود با نام خمسه‌ی طیبه." بعد خود ایشان ذهنش آمادگی داشت، گفت: "آن‌جا بچه‌های خیلی خوبی بودند، من از آن جلسه خوشم آمد، چون همه‌شان جوان بودند." بعد گفت كه برادرهای حسین‌زاده بودند، برادرهای كبیری بودند، جواد منصوری بود. شهید كچویی، آقای قدیریان و این‌ها هم بودند. "منتها ایشان خیلی شیطان بود، جلسه را به هم می‌ریخت." من را می‌گفت. می‌گفت كه آن‌ها همه بودند، ایشان هم بود، امّا ایشان شیطان بود، جلسه را به هم می‌ریخت و من از آن جلسه خوشم آمد. ایشان گفت: حالا چه خبر است؟ گفتم: "آقا جلسه خیر و بركت داشت." گفت: "چطور؟" گفتم: "چندتایشان اعدام شدند، چند تایشان فراری هستند، چند تایشان هم مثل ما هستند كه شاخ شكسته‌ایم!" گفت: "نه، جلسه‌ی خیلی خوبی بود؛ من از آن خوشم می‌آمد."

ما یك هیأتی داشتیم، میدان خراسان، به نام هیأت خمسه‌ی طیبه و سال‌های 1348 و 49، ظاهراً دو یا سه سالی، ایشان را به آن جلسه دعوت كرده بودند. دو سال آن قطعی است ولی من بین دو سال یا سه سال شك دارم. به هر حال ایشان سالی ده روز- ده جلسه- آن‌جا برای ما سخنرانی كردند. حالا یا محرم بوده یا ماه صفر؛ به هر جهت یكی از این دو ماه بود. ده شب، دهگی داشتیم در آن هیأت و آن هیأت هم بچه‌هایی بودند كه بیشترشان بعداً در خط سیاست افتادند و شاید یكی از دلایل اصلی‌اش همین برداشت و استفاده از صحبت‌های ایشان بود. معمولاً آدم‌هایی كه ما در آن هیئت برای سخنرانی می‌آوردیم، كسانی بودند كه یك مقداری از نظر سیاسی از دیگران روشن‌تر بودند، ولی خوب از صحبت‌های ایشان خیلی استفاده شد. از افرادی كه در آن جلسه بودند، یكی شهید كچویی بود، آقای جواد منصوری بود، برادران حسین‌زاده بودند، برادران كبیری بودند، عباس آگاه بود، عبدالله محجون بود، علی‌اكبر مهدوی بود، آقای محمد راستگو هم بود كه تا آن جایی كه من می‌دانم، الآن كارمند صدا و سیما است. این آقایان همه در آن جلسه پرورش یافتند. در جلسه‌ی اخیری كه ما با هم داشتیم، خود آقا یادشان آمد و آن جلسه را یادآوری كردند و گفتند: "ما دو‌ سه سالی آن‌جا دهگی داشتیم؛ می‌آمدیم صحبت می‌كردیم. جوانان خوبی بودند، بچه‌های خوبی بودند." بعد انگشت روی من گذاشتند و گفتند: "ولی ایشان خیلی شیطان بود و جلسه را به هم می‌زد!" خوب ما زیاد سؤال می‌كردیم. یك‌سری چیزهایی كه برای خودمان مجهول بود، سؤال می‌كردیم. بعضی مواقع هم سؤال‌هایی طرح می‌كردیم كه دیگران استفاده كنند. دلمان می‌خواست همین جوری مطرح شود كه دیگران هم استفاده كنند.

سخنرانی در هیأت انصارالحسین(ع)

آقا در هیأت‌ انصارالحسین و امثال آن هم منبر می‌رفتند. ما هروقت می‌فهمیدیم كه ایشان می‌خواهند صحبت كنند- چون آن‌جا منبری‌های مختلفی داشتند و هر هفته یكی را دعوت می‌كردند، دائم نبود- پای منبر ایشان می‌رفتیم و از مبلغین آن بودیم. سعی می‌كردیم دوستان دیگر را هم تشویق كنیم كه پای صحبت ایشان بیایند و باعث ازدیاد جمعیت و شلوغی باشند.

صداقت در گفتار و سلامت در رفتار

آقا واقعاً یك آدم صادق، متقی، سالم، دور از مسائل و آلودگی اقتصادی بود و هست؛ خودش و خانواده‌اش. ایشان هم می‌توانست بچه‌هایش را آزاد بگذارد تا مثل بچه‌های دیگران- آقازاده‌های دیگران- همان كاری كه آن‌ها كردند، این‌ها هم بكنند اما ایشان پدرانه كنترل كرد و بچه‌هایش هم چنین كارهایی نكردند. ایشان روی بچه‌هایشان كنترل داشتند، روی خانواده‌شان هم كنترل داشتند؛ از نظر اقتصادی، از نظر سلامت، از نظر تقوا، نان را به نرخ روز نخوردن، مصلحت‌اندیشی نكردن و امثال این‌ها. در آن مدتی هم كه ایشان رئیس‌جمهور بودند، در رفتارشان ساده‌زیستی بود، در گفتارشان صداقت بود؛ خیلی منیّت به آن صورت مطرح نبود. مثل بقیه‌هایی كه می‌گویند اگر ما نبودیم انقلاب نمی‌شد، اگر ما نبودیم فلان نمی‌شد، من این چیزها را از ایشان ندیدم. تا آن جایی كه من می‌دانم- مقدار زیادی‌ از آن هم به خاطر ارتباط خانواده‌ها است؛ چون خانم من هم كم و بیش خانم ایشان را می‌شناسند- خانمشان در جلساتی كه هست، از جهت ساده‌زیستی مثل بقیه‌ی زن‌ها می‌آیند و می‌روند. بعضی از آقایان دیگر هم خانم‌هایشان می‌آیند اما با چه شرایطی می‌آیند و با چه شرایطی می‌برندشان و ماشین ضدگلوله می‌آورند و... زینت‌آلاتشان و مسائل دیگرشان چنان است و... خوب در خانواده‌ی ایشان، این‌جور نبوده است.

ازدواج بچه‌های ایشان هم خیلی ساده و سالم و بی‌آلایش بوده است. به همین دلیل ما هم سعی كردیم در ازدوج بچه‌هایمان، همین روش خیلی ساده و سالم را انجام دهیم. همچنین ظاهراً ایشان بیشتر از چهارده سكّه، مَهر را قبول ندارند و برایش خطبه عقد نمی‌خوانند. ما هم هر كجا رفتیم همین حرف را برای خودمان و بستگانمان گفتیم و تكرار كردیم. حتی اگر دامادی هم بخواهد بیشتر از این حرف‌ها بدهد، می‌گوییم نه؛ حداقل و حداكثرش همین چهارده تاست كه نظر ایشان است و بیشتر هم قبول نمی‌كنیم.

یكی هم این مسئله‌ است كه ایشان تا جایی كه من می‌شناسمشان و می‌دانم و فكر هم نمی‌كنم غیر از این باشد، از اول خودشان را آلوده‌ی مسائل اقتصادی نكردند. نه خودشان، نه خانواده‌شان آلوده‌ی مسائل اقتصادی و این چیزها نبودند و تا حالا هم من نشنیده‌ام كه كسی پشت سر ایشان- راجع به این كه آیا بچه‌های او هم جزء آقازاده‌ها هستند و اِهنّ و تُلپی دارند و پولی و ثروتی دارند، زندگی تشریفاتی دارند و...- حرف بزند. خودم هم ندیدم. چیزی كه من كم‌ و بیش می‌دانم در جامعه هم، محبوبیت ایشان و دوست داشتن ایشان توسط مردم، بیشتر به دلیل همین صداقت و سلامت و آلوده نبودنش به مسائل اقتصادی است و این‌كه حتی اگر بچه‌هایش هم یك وقت بخواهند كاری انجام دهند، نمی‌گذارد. حتی من یك دوستی داشتم كه استاد فلسفه‌ی دانشگاه بود. می‌گفت پسر ایشان می‌آمد دانشگاه اما تا مدتی هیچ‌كس نمی‌دانست كه ایشان پسر آقا است؛ از بس كه عادی می‌آمد و عادی می‌رفت و زندگی‌شان هم عادی بود.

ارسال نظر