آخرین خبر

  • • برگزاری هفتمین جشنواره قلم زرین در روز 14 تیر(روز ملی قلم)
  • چهارشنبه 09 تیرماه 89

    جام جم آنلاين: دبير جشنواره قلم زرين گفت: برگزيدگان اين جشنواره روز 14 تيرماه همزمان با «روز ملي قلم» در سه بخش داستان، شعر و تحقيق و پژوهش ادبي معرفي مي شوند.

    احمد شاکري روز چهارشنبه در گفتگو با ايرنا افزود: در آيين اختتاميه هفتمين دوره جشنواره سالانه «قلم زرين» از 15 اثر برتر تقدير مي شود.

    وي گفت: پس از داوري آثار رسيده به دبيرخانه جشنواره، سه اثر در بخش داستان ، 8 کتاب در بخش شعر و 4 اثر در بخش تحقيق و پژوهش به عنوان آثار برگزيده انتخاب شده اند.

    شاکري بيان داشت: براساس آيين نامه اجرايي جشنواره قلم زرين، آثار منتشر شده در سال 88 که حداقل از يکصد امتياز ميانگين 85 را کسب کرده باشند به عنوان برگزيده معرفي مي شوند.در روز اختتاميه 4 اثر که در رتبه پايين تر قرار گرفته اند شامل 2 کتاب در حوزه شعر ، يک اثر در نقد و پژوهش ادبي و يک کتاب در حوزه داستان معرفي خواهند شد.

    دبير جشنواره قلم زرين در خصوص داوران بخش هاي مختلف اين جشنواره گفت: در بخش داستان سميرا اصلان‌پور ، حسين فتاحي و راضيه تجار ، در حوزه شعر حسين اسرافيلي ، عباس براتي پور ، رضا اسماعليي و در حوزه پژوهش علي اکبر ولايتي ، ابراهيم خدايار ، کامران پارسي نژاد کار داوري آثار را بر عهده داشته اند.

    شاکري اظهارداشت: طبق مصوبه هيات مديره کتابي که به عنوان کتاب سال قلم زرين معرفي شود 8 سکه تمام بهار آزادي، لوح تقدير و تنديس جشنواره و به آثار تقديري نيز 4 سکه تمام بهار آزادي و لوح به عنوان جايزه اهدا مي شود.

    مراسم اختتاميه اين جشنواره قرار است با حضور تعدادي از اهالي فرهنگ و صاحبان قلم ، محسن مومني رييس حوزه هنري و علي اکبر ولايتي عضو هيات مديره انجمن قلم ايران روز دوشنبه 14 تيرماه همزمان با روز ملي قلم ساعت 5 بعد از ظهر در محل انجمن قلم ايران واقع در خیابان سیدجمال الدین اسدابادی، بالاتر از میدان سیدجمال الدین اسدآبادی، بعد از کوچه 44، شماره 360، تالار اجتماعات انجمن قلم ایران برگزار شود.

آخرين تصاوير

  • mohsen-parviz.jpg
  • dastan-yek-ensan.jpg
  • mostafa-rahmandoost.jpg
  • morteza-avini.jpg
  • mahdi-azar-yazdi0.jpg
  • nader-ebrahimi.jpg
  • mahdi-azar-yazdi.jpg
  • mohammad-Ali_Abtahi.JPG
  • sadegh-larijani.jpg
  • sayyed ali khamenei.jpg

آخرین کتاب

  • • انتشار چاپ دوم "صدای تیر در گردنه"، با ویرایش سرشار
  • چاپ دوم داستان بلند "صدای تیر در گردنه"، با ویرایش محمد رضا سرشار توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار کتاب شد.این داستان که در یک جامعه روستایی ملوک الطوایفی در قرقیزستان می گذرد، ماجرای دو برادر فقیر مزدور روستایی از طایفه فرودست و بی پشتوانه است،که پس از عمری خدمت به یک خانو خانواده اش، به سبب یک اشتباه کوچک و کاملا طبیعی، مورد غضب او قرار می گیرد و ....
    بخش قابل توجهی از داستان حول محور انتخابات محلی و رقابتهای ناسالم خانهای مناطق همجوار برای کسب ریاست بر منطقه می گذرد؛ انتخاباتی که خواه ناخواه پای قهرمان فقیر داستان را نیز - بی آنکه نفعی در این ماجرا داشته باشد - ، به میان خود می کشد و ....
    "صدای تیر در گردنه"، نوشته نویسنده قرقیز، مختار عوض اوف(1897 - 1961) است که به وسیله گامایون ترجمه شده است.چاپ دوم این کتاب در 176 صفحه ، با شمارگان 2500 نسخه با ویرایش غلیظ محمد رضا سرشار در قطع پالتویی، به بهای 2700 تومان منتشر شده و جمع شمارگان آن تا کنون 5800 نسخه است.


گزارشی منتشر نشده از زنده یاد مهدی آذر یزدی

خبرگزاري فارس: نام مهدي آذريزدي از زماني كه آغاز به نوشتن كرد در ذهن كودكان ايران زمين حك شد و او را امروز راوي كتاب «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب» مي‌شناسند اما گزارشي كه مهلت نيافت تا در زندگي استاد آذر منتشر شود، امروز در حالي كه يك‌ سال از فقدان او مي‌گذرد، غصه‌هاي تلخ او را به تصوير مي‌كشد.

به گزارش خبرگزاري فارس از يزد، صبح يك روز بهاري از اواخر ارديبهشت‌ماه، هنگامي كه عازم يك نشست خبري بودم، از يكي از دوستان خبرنگار شنيدم كه مهدي آذريزدي كه در يزد از او به نام استاد آذر ياد مي‌كنند، در بيمارستان سيدالشهداي يزد بستري شده است.
دلم گرفت، او را خوب مي‌شناختم. از دوران كودكي تك‌تك كتاب‌هايش را خوانده بودم و قصه‌هاي شيرين آن در ذهنم نقش بسته بود. با آوردن نامش تصوير كتاب‌هايش در ذهنم تداعي شد، به واقع كه در نوشته‌هاي خود شگفتي مي‌آفريد.
چند باري او را در بلوار نزديكي دفتر خبرگزاري منتظر اتوبوس يا در حال گذر از خيابان ديده بودم. خميده قامت و تنها. هر بار كه خواستم براي عرض ارادت نزديك او شوم، به نحوي نشد يا اتوبوس آمد و او رفت يا من به سرعت از كنار او گذشته بودم و امكان بازگشت نداشتم.
مي‌دانستم كه خانه او در نزديكي دفتر خبرگزاري است. چند باري با بچه‌ها تصميم گرفته بوديم به ديدنش برويم اما هر بار به دليل مشغله زياد نشد.
حالا كه مي‌شنديم در بيمارستان بستري است، گفتم ديگر جاي درنگ نيست. سريع با يكي از دوستان و همراهان عكاس هماهنگ كردم و عصر روز 28 ارديبهشت‌ماه به بيمارستان سيدالشهداي يزد رفتيم.
در بخش قلب بستري بود اما شنيده بودم كه تصادف كرده از پرستاران جويا شديم، گفتند 21 ارديبهشت‌ماه تصادف كرده بود و به بيمارستان شهيد رهنمون رفته و پس از بهبودي مرخص شده بود اما در 26 ارديبهشت‌ماه به دليل ضعف و بي‌حالي به بيمارستان سيدالشهدا منتقل و بستري شده است.
باز هم دلم گرفت. ضعف و بي‌حالي بر اثر تنهايي و كم‌فرصتي براي تغذيه‌اي مناسب آن هم در مردي كه هزاران هزار طرفدار و ارادتمند دارد، جاي بسي تاسف داشت.
از كم‌توجهي و غفلت خود و امثال خود شرمنده شدم، با همكار عكاسم وارد اتاق شديم. انتظار داشتيم حالا كه ساعت ملاقات است، اتاق او پر ازدحام باشد اما هيچكس نبود. آن ‌روز ما تنها ملاقات‌كنندگان او بوديم. كنارش نشستيم اما اعتنايي نكرد، سلامش كرديم و او به تلخي پاسخ داد.
مشخص بود كه دل بزرگ و مهربانش گرفته و حال كه در گوشه بيمارستان تنهاتر از همه روزهاي تنهايي خود بستري بود، چشم‌ به راه هيچكس نبود.

* استاد آذر: ديگر خبرساز نيستم
وقتي شنيد خبرنگارم، بيشتر ناراحت شد. با بغضي گفت: براي تهيه خبر آمدي. من ديگر خبرساز نيستم.
دقايقي تلاش كردم او را به حرف بگيرم اما دائم مي‌خواست كه تركش كنيم و تنهايش بگذاريم تا او در كنج خلوت خود در انديشه‌ روزهاي جواني و حسرت‌هاي زندگي سير كند. گفتم استاد شما زحمات زيادي براي نسل ما كشيديد حال چرا اينگونه رنجور و دل‌خسته‌ايد و او پاسخ داد: «چه فايده حالا كه تنهايم». تلخ بود و تلخي‌اش كاممان را تلخ‌تر از خبر بستري او در بيمارستان كرد.
پيش خود گفتم اي كاش زودتر از آنكه دير باشد دلي از هنرمندان و نويسندگان بزرگي چون او به دست آوريم تا روزي مانند امروز اشكي براي تنهايي بزرگان علم و ادب و هنر كشورمان نريزيم.
آن روز به ياد ماندني بود و هنوز هم صداي ضبط شده استاد از آن ملاقات را دارم و گاهي آن را مرور مي‌كنم.
استاد اوايل خردادماه از بيمارستان مرخص شد. يك‌بار ديگر ديدمش و در آن ديدار وقتي مرا به ياد آورد، بدش نيامد كه درد دلي كند. گفتم استاد چه خبر. خنديد و گفت: شما خبرنگاريد.
سر صحبت را كه باز كرديم، گفت: دلم مي‌خواست خيلي مطالب ديگر كه در ذهن داشتم را بنويسم اما فكر كنم ديگر نتوانم شايد ديگر فرصتي نباشد.
وقتي اسم كتاب‌هايي كه از او خوانده بودم را يكي يكي گفتم و براي اينكه مطمئن باشد كه تك‌تك كتاب‌هايش را خوانده‌ام قسمت‌هايي از آن را برايش بازگو كردم، چشمانش برق زد. احساس كردم بيشتر باورم كرده و حالا با رغبت با من گفت‌وگو مي‌كند.

* استاد آذر: داستان‌هاي مولانا ايده‌هاي زيباي داستان‌پردازي براي كودكان است
از كتاب و كودك و ادبيات كودك و نوجوان گفت «كسي اين روزها حوصله نمي‌كند براي كودكان بنويسد. بيشتر كتاب‌هاي كودك ترجمه‌ داستان‌هاي خارجي است. مولاناي خودمان هزاران داستان دارد كه مي‌شود آنها را به نثر درآورد و به آن پرداخت. حداقل از اين طريق بچه‌ها مولانا را بهتر مي‌شناسند». گفتم شما چرا نمي‌نويسيد، گفت «ديگر فرصت ندارم، دنبال يك آرامش بدون هياهو هستم. مي‌خواهم استراحت كنم، ترجيح مي‌دهم كتاب‌هاي نخوانده‌ام را بخوانم».
استاد آذر گفت: شما كه خبرنگاريد بنويسيد «از من كه گذشت، بقيه نويسنده‌ها را احترام كنيد تا حداقل با دل خوش بنويسند». گفتم از كي گله‌منديد. درنگي طولاني كرد، نگاهي طولاني‌تر و گفت: از هيچكس، سرگذشت من حاصل كاهلي‌هاي خودم است.
حوصله صحبت طولاني نداشت. احساس كردم خسته شده، گفتم اجازه دارم يك‌ روز بيايم شما در منزلتان ببينم. فكر كنم همين نزديك‌ها باشيد.
با صراحت گفت: نه!
دستش را بوسيدم و از او خداحافظي كردم. كمتر از يك‌ماه پس از اين ديدار، 18 تير بود كه شنيدم استاد آذر با زندگي وداع كرده، به واقع متاسف شدم و راستي كه راست مي‌گفت «ديگر فرصت ندارد».
مهدي آذريزدي متولد سال 1301 در محله خرمشاد يزد بود و در زندگي به گفته خود حسرت‌هاي بسياري داشت كه يكي از آنها مدرسه رفتن بود.
او در طول زندگي خود هرگز ازدواج نكرد و همواره تنها زيست.
حاصل تنهايي او بيش از 18 كتاب براي كودكان بود و از اين‌روست كه او را پدر ادبيات ايران‌ زمين خوانده‌اند.
مجموعه «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب»، «شعر قند و عسل»، «قصه‌هاي تازه از كتاب‌هاي كهن»، «قصه‌هاي پيامبران»، «مثنوي بچه خوب» و «خودآموزي عكاسي» از جمله كتاب‌هاي مهدي آذريزدي بود كه برخي از اين آثار به زبان‌هاي عربي، انگليسي و فرانسه نيز ترجمه شده است.
وي تا چند سال قبل از آخرين روزهاي زندگي خود به كرج رفته و در آنجا زندگي مي‌كرد اما سال‌ آخر عمر خود را به يزد بازگشت و ترجيح داد به قول خود روزهاي باقيمانده از عمرش را دور از هياهو سپري كند.
استاد آذر 18 تيرماه سال 88 به علت عفونت ريوي در بيمارستان آتيه تهران جان به جان آفرين تسليم كرد و داستان مرگ او به قصه‌اي تلخ براي كودكان ايران زمين تبديل شد.
---------------------------
گزارشگر: مهدي جليليان
عكاس: مسعود ميرجليلي
--------------------------

ارسال نظر