چاپ دوم "سگ خوب قصه ما" نوشته محمدرضا سرشار که چاپ نخست آن به پیش از انقلاب برمیگردد به زودی توسط انتشارات سوره مهر منتشر خواهد شد. به گزارش خبرگزاری مهر، محمدرضا سرشار درباره این کتاب گفت: "سگ خوب قصه ما" را در سال 1351 نوشتم و در سال 1356 منتشر شد. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سه بار تجدید چاپ شد. بعد از پیروزی انقلاب ناشر این کتاب دیگر کتابی در حوزه کودکان منتشر نکرد و چون من امتیاز این کتاب را فروخته بودم این کتاب تجدید چاپ نشد.
وی ادامه داد: تا اینکه در اویل دهه 70 در مقابل پرداخت مبلغی امتیاز این کتاب را از ناشر خریدم. پس از رویکرد انتشارات سوره مهر درباره طرح تجمیع آثار نویسندگان امسال این کتاب را برای تجدید چاپ در اختیار سوره مهر قرار دادم.
سرشار افزود: در کتاب "سگ خوب قصه ما" تغییری ندادم و تنها ویرایش شده است.
وی درباره کتاب گفت: "سگ خوب قصه ما" درباره یک توله سگ است که در خرابه به دنیا آمده و چون به سن رشد رسیده است مجبور می شود از خانواده جدا شود. در این میان مادر به عنوان آخرین صحبتها چند راه را به فرزندانش پیشنهاد می کند و می گوید شما می توانید بروید سگ خانگی شوید،همراه کولی ها روانه شوید ویا ولگرد شوید اما یکی از این سگها که اتفاقا بیمار هم بوده ضمن اعتراض می گوید می شود سگ گله هم شد. او سپس برای رسیدن به این مقصود ، راه خارج شهر را در پیش می گیرد.اما در این راه با مشکلات زیادی روبرو می شود.
سرشار هدف از تجدید چاپ این کتاب را رجعتی دوباره به ادبیات متعهد و آرمانخواهانه دهه 50 به عنوان یک نیاز امروزی دانست و گفت: این کتاب که 38 سال پیش آن را نوشتهام یک نوع ادبیات متعهد و آرمانخواهانه را در میان کودکان ترویج می کند و جنبه نمادین دارد و به نوعی ادبیات رمزی است.
خاطره رحیم صفوی از حضور فرزند ارشد رهبر انقلاب در خط مقدم جبهه های دفاع مقدس
سید یحیی رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در وبلاگش به بیان خاطره ای از سید مصطفی فرزند ارشد مقام معظم رهبری پرداخته است.
به گزارش جهان، وی با ذکر خاطره ای درباره حضور فرزند مقام معظم رهبری نوشته است :
در عملیات بدر کنار دجله، من فرزند بزرگ مقام معظم رهبری، آقا مصطفی خامنهای را دیدم، آن هم در خط مقدم جبهه. خیلی تعجب کرده بودم.
رفتم جلو و گفتم آقا مصطفی، چرا در خط مقدم هستی؟ اینجا، هم احتمال اسارت و هم احتمال شهادت شما زیاد است. اگر شما را خدای نکرده اسیر کنند، دشمنان همهجا میگویند ما پسر رییسجمهور (آن موقع آیتالله خامنهای رییسجمهور بودند) ایران را اسیر کردهایم.
ولی خب، همه جوانها وقتی این صحنهها را میدیدند که فرزندان بزرگان کشور به خط مقدم آمدهاند و مانند آنها میجنگند، خیلی روحیه میگرفتند.
ارسال نظر