آخرین خبر

  • • کازرون دو خادم فرهنگی خود را از دست داد
  • پنجشنبه 07 مردادماه 95

    به گزارش کازرون نگاه؛ بر اساس شنیده ها حجت الاسلام یاسین راد پس از سه سال مسئولیت عقیدیتی سیاسی مرکز ۰۷ نیروی زمینی ارتش در هفته جاری از کازرون به مشهد مقدس منتقل خواهد شد.

    قرار است روز یکشنبه ساعت۹ صبح مراسم تودیع ایشان در مرکز آموزشی۰۷ کازرون با حضور رئیس دفتر امور روحانیون عقیدتی سیاسی نزاجا برگزار شود.

    وی از جمله روحانیون پرتلاش و مجاهد فرهنگی است که در مدت سه سال حضورش در کازرون در برنامه ها و مراسم های فرهنگی مذهبی حضور فعال و پر رنگ داشت و در عرصه تبلیغ معارف اسلامی مجاهدانه تلاش کرد.

    در دوران مسئولیتش در کازرون شاهد برگزاری یادواره شهدای ارتش در کازرون بودیم که در سطح کشور بی نظیر بود.

    وی با توجه به علاقه شدید خود به شعر و ادب ، متولی اصلی برگزاری مراسم تجلیل از چهره ادبی کشور و شهرستان کازرون محمدرضا سرشار بود که در خردادماه سال۹۳ در کازرون برگزار شد.

    لازم به ذکر است همسر ایشان نیز در طول این مدت مدیرحوزه علمیه خواهران کازرون را برعهده داشت که ایشان نیز با حضور در دانشگاه ها و مدارس به امور تبلیغی و مشاوره مذهبی اهتمام داشت

    گفتنی است روز شنبه۲ مرداد راس ساعت۱۸ مراسم تجلیلی از سوی ناحیه مقاومت بسیج کازرون و با حضور اقشار مختلف مردم در سالن اجتماعات شهدای گلهای داودی ناحیه بسیج کازرون برگزار می شود.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: من هم از شما دوست عزیز، نویسنده مستعد و پیگیر ادامه
  • یوسف یزدیان وشاره: در ایام نوروز امسال بود که برای چندمین بار، ادامه

آخرین کتاب

  • • تعریفی برای ادبیات کودکان و نوجوان/ محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)
  • شنبه، ۱۹ تیر ۱۳۹۵
    .
    به مناسبت 18 تیر، روز ادبیات کودکان و نوجوانان
    .
    ادبیات کودکان و نوجوانان، عبارت است از مجموعه داستان‌ها، اشعار و نمایشنامه‌هایی که ضمن برخورداری از جوهره و کیفیت ادبی لازم، با توجه به خاصه‌های ذهنی و روانی (استعداد‌ها، علایق، تمایلات) و نیازهای کودکان و نوجوانان، در چارچوب اصول تعلیم و تربیت مورد تأیید شرع، پدید آمده باشد.
    وجود قید «در چارچوب اصول تعلیم و تربیتِ مورد تأیید شرع» از آن رو است، که ادبیات سازنده‌ی کودکان و نوجوانان، در عین رعایت اقتضای سنی و علایق و تمایلات مخاطبان کم سن و سال خود، نمی‌تواند و نباید عنان خود را کاملاً به دست این عوامل بسپارد. بلکه در هر حال، علاوه بر ارضای خواست‌هایِ درست مخاطبان، باید آنچه را که آنان برای رشد صحیح و متعادل شخصیت‌شان به آن «نیاز» دارند و چه بسا خود از آن بی‌خبر باشند، در اختیار ایشان قرار دهد. ضمن آنکه تکیه‌ی صرف بر یافته‌های روانشناسی غرب و اصول تعلیم و تربیت آن، بنیانگذاری بنای سترگ شخصیت آینده‌سازان کشور بر گذرگاه سیل*؛ و نمونه‌ی عینی و محصول فرجامین آن، جوامع غرقه در فساد، سر در گم و درمانده در کاار خودِ امروزِ غرب است.

    .
    .
    * «أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ، أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ »
    آيا كسى‏كه بنيان مسجد را بر ترس از خدا و خشنودی او نهاده بهتر است،‌یا آن کس که بنیان مسجد را بر کناره‌ی سیلگاهی که آب زیر آن را شسته باشد نهاده است، تا با او، در آتش جهنم سرنگون گردد؟» (توبه: 109)
    .
    .
    منبع: از دفتر چهارم مجموعه کتاب «درباره ادبیات داستانی» به نوشته استاد محمدرضا سرشار، انتشارات کانون اندیشه جوان


روشنفکری ایرانی در بوته: نقد محمود دولت آبادی و گذار تاریخی

ادبیات موج دوم رمان نویسی همچنان آمیخته با نوعی رئالیسم تسلیم گرایانه و منفعل آمیخته با جنسیتی بیمارگونه و همچنین در نسبتی مغرضانه با سنت (که آن را نماینده مذهب می‌داند) است.
گروه فرهنگی مشرق - محمود دولت آبادی از سال هال 1341 با نگارش آثاری همچون «ته شب» (1341)، «سفر»(1347) ، «آوسنه بابا سبحان» (1347) ، «لایه‌های بیابانی» (1347) و نمایشنامه «تنگنا» (1349) به‌عنوان روشنفکری مطرح گردید. تصویر یاس‌انگیز و تا حدودی دهشتناک جامعه ای بحران زده مشخصه اصلی آثار این دوره اوست. رمان «سفر» داستان تنهایی پر ماجرای زنی در نبود شوهر سفر کرده‌اش برای کار به کویت است، آن زمان که این تنهایی مبدل به آشنایی او با مرد غریبه ای می شود نمایانگر تلفیقی از رئالیسم (واقع گرایی) و رومانتیسم ادبی (احساس گرایی) می باشد که در آثار بعدی دولت آبادی به ویژه «کلیدر» نیز مورد توجه اوست.

«آوسنه بابا سبحان» (1347) بحران مالکیت زمین و فئودالیسم را پس از انقلاب سفید پی‌گیری می‌کند و چشم‌انداز زوال روستایی نشینی را در برابر هجوم تحولات صنعتی نمایان می‌سازد. در این میان نمایشنامه «تنگنا» را میتوان یکی از تلخ‌ترین آثار دولت آبادی دانست که انفعال ادبی و آرمان گریزی او را بیش از پیش نمایان می‌سازد،«تنگنا» داستان مردمان تهی دست و فقیری است که در خانه ای در کنار یکدیگر روزگار می گذرانند. زوال روستایی نشینی و کشاورزی آنها را مجبور به هجرت به شهر کرده و در مقابل بحران شهرنشینی و معضلات عدیده آن وضعیت ناگواری را برای آنان پدید آورده است.تصویر دولت آبادی در «تنگنا» هر چند آیینه ای در برابر مردمان فرودست و مستاصل جنوب تهران در سال های پایانی دهه چهل است اما نسبت شدیدا یاس برانگیز و سیاه آن به نوعی حتی قصد ارائه نشانه ای از وقوع انقلاب را ندارد. شاید بتوانیم میزان غیر قابل تصور تلخی و یاس نهفته در اشخاص نمایشنامه را فی النفسه نمادی از بن بست سیاست های مدرنیزاسیون عصر پهلوی بدانیم اما در این میان نقش نویسنده اثر در جایگاه محاکات واقعیت کاملا محو گردیده است.


محمود دولت آبادی


دهه پنجاه برای دولت آبادی چند اثر داستانی مفصل را همراه داشت «هجرت سلیمان» (1351)«کلیدر» (1357) ، «جای خالی سلوچ» (1358). سیطره نهیلیسم ادبی و ارائه تصویری تلخ و بی پرده از جامعه ای بحران زده اما در حال گذار در آثار این دوره دولت آبادی نیز مشهود است در واقع می توان موقعیت های جغرافیایی آثار او را مشخصه ای از دو ویژگی دانست، به طوری که هرگاه قلم او معطوف به فضای شهرنشینی می گردد (همچون داستان کوتاه "مرد" در «هجرت سلیمان») نهیلیسم (نیست انگاری و یاس) مضاعف و منفعلی بر اثر سایه می افکند که مضامین همچون فروپاشی خانواده بر اثر فقر، خودفروشی و خیانت را در بر میگیرد و هرگاه که این قلم معطوف به روستا می گردد زوال و انحطاط جغرافیایی آن را نمایان می سازد.

رمان ده جلدی «کلیدر» را می توان اثری مهم در سیر رمان نویسی دولت آبادی دانست البته وقتی به مضمون اصلی اثر نگاه می اندازیم تفاوت ماهوی و چشم گیری با آثار دیگر او نمی یابیم اما تصویر دقیق و در کنار آن آمیخته با نوعی رومانتیسم پرداخت شده و خاص که البته عمدتا خلاصه شده در جنسیت زدگی پر رنگ و بسط یافته ایست، ویژگی این رمان پر حجم است.وقایع کلیدر در سال های ابتدایی دهه بیست می گذرد شخصیت اصلی رمان "گل محمد" است که وصلت او با دختر عمه اش "مارال" زنی که شوهرش در زندان است نقطه آغازین کشمکش و درگیری خانوادگی و قومی می شود. البته رمان مضمون یک قیام سیاسی خاصی را دنبال می کند که سرانجام منجر به اعدام "گل محمد" می شود.«کلیدر» تاثیر بسیاری از جریان های ادبی جهانی هم ردیف خود پذیرفته است آنچه که در سبک شناسی مکتبی این اثر مورد توجه است تلفیقی از رومانتیسم ادبی با ناتورالیسم (طبیعت گرایی) و رئالیسمی با مایه های سوسیالیسم ادبی نهفته در آثار ماکسیم گورکی نویسنده روسی متوفی به سال 1936 می باشد.«کلیدر» شاید تنها اثری باشد که دولت آبادی در آن در پی آرمان گرایی ویژه ای برای قیام علیه نابرابری ها و بی عدالتی های عصر پهلوی ست (که آن هم با اعدام گل محمد سرکوب می شود) وقتی به اثر بعدی او نگاهی می اندازیم «جای خالی سلوچ»شاهد ظهور مجدد نهیلیسم یاس آلود ادبی هستیم.

«جای خالی سلوچ» داستان خانواده ای روستایی و فقیر است.مورگان زن اصلی رمان، یک صبح وقتی از خواب بیدار می شود متوجه می گردد که شوهرش آنها ترک کرده و رفته است، از این پس او به تنهایی مجبور به رویارویی با مشکلات متعدد خود و فرزندانش می باشد.مهمترین اثر دولت آبادی در دهه شصت را می توان رمان «روزگار سپری شده مردم سالخورده» (1369) دانست که در سه مجلد منتشر شد که به نوعی افول ادبی وی را نیز نمایان می سازد، گویا پایان روستایی نشینی و مضامین مربوط به آن پایان آثار پر التهاب و جدی دولت آبادی است.این سیر ادامه دارد تا اینکه شاهد نوعی استحاله ساختاری و مکتبی در سیر ادبی آثار او هستیم که با انتشار رمان «سلوک» در سال 1382 نمایان می گردد.واضح است که «سلوک» بسیار متاثر از جریان های متاخر ادبی غرب است به ویژه جریان پسا رئالیستی که از اواخر دهه 50 میلادی تحت عنوان «رمان نو» با نویسندگانی چون مارگاریت دوراس ، آلن رب گریه ، سال بلو و ...آغاز می گردد.این اتفاق را می توان انقطاعی در سیر رمان نویسی دولت آبادی دانست که تا حدودی اثری بی هویت و خنثی همچون «سلوک» را پدید آورد. از این پس است که شاهد آنیم او دیگر تمایلی به رمانویسی به معنای کلاسیک آن ندارد و بیشتر به دل نوشت و خاطره گویی های کوتاه بسنده می کند.



محمود دولت آبادی



به طور کلی جریان رمان نویسی ایران پس از مشروطه از کانون پاورقی نویسی برآمد. در این آثار  نویسندگانی همچون مشفق کاظمی ، محمد مسعود ، حجازی و...قابل توجه اند زیرا ماهیت رمان نویسی روشنفکر زده و شبه مدرن ایران را نمایان می کنند آثار آنان عمدتا معطوف به مسائل جنسی ، زناشویی و ژست های روشنفکرگرایانه ای است که به سطحی ترین وجه آن مطرح می گردد در ادامه این روند با ظهور نویسندگانی چون بزرگ علوی ، محمود اعتماد زاده ، صادق چوبک ، هوشنگ گلشیری ، احمد محمود ، ابراهیم گلستان و... ادامه می یابد، فرصت نیست که در خصوص این نویسندگان به بحث بپردازیم اما نکته مهم آن است که هیچ تغییری در توجه به مضامین مورد نظر موج نخست رمان نویسی ایجاد نمی شود و تنها عنصری که مورد تحول قرار می گیرد پدید آمدن ادبیتخاصی ست که تاثیر ویژه ای بر این جریان می گذارد.ادبیات موج دوم رمان نویسی همچنان آمیخته با نوعی رئالیسم تسلیم گرایانه و منفعل آمیخته با جنسیتی بیمارگونه و همچنین در نسبتی مغرضانه با سنت ( که آن را نماینده مذهب می داند) است. 


مسعود قدیمی

2 نظر

در ایام نوروز امسال بود که برای چندمین بار، تعریف های زادیدالوصف رمان «جای خالی سلوچ» آقای دولت‏آبادی را از زبان یکی از دوستان نویسنده ام شنیده بودم و مشتاق خواندن جدی اش شده بودم. دو هفته پیش بالاخره کتاب را از قفسه کتابخانه ام برداشتم و با خودم قرار گذاشتم بی وقفه آن را بخوانم. این کتاب را سال ها پیش تهیه کرده بودم. همان وقت هم شروع به خواندنش کرده بودم ولی به جهاتی موفق به خواندن بیش از یک سوم کتاب نشده بودم. اصلا" آن وقت به این دلیل رمان را خریده بودم که علاقه مند بودم داستان هایی بخوانم که قهرمانانش در محیط های بکر روستایی زندگی کرده و ماجراهایشان به سرانجامی شوق برانگیز یا متاثرکننده رسیده باشند. می دانستم زمینه و فضای کار کتاب های دولت آبادی بومی و روستایی است. کتاب را شروع کرده بودم و مشکل داستانی یا گره داستان - که رفتن بی خبر «سلوچ» از پیش خانواده اش بود – به شدیدترین وجهی مرا به ادامه خواندن رمان می کشاند. نثر موثر و زیبای آن هم انگیزه ام را برای مرور دقیق کتاب دو چندان کرده بود. همچنان پیش می رفتم و تصویرگری های گویای نویسنده از لحظات زندگی مِرگان و عباس و ابروا و هاجر، جایی برای کنار گذاشتن کتاب باقی نمی گذاشت. ولی آن وقت آن همه اشتیاق و التهاب خواندن رمان با پشت سر گذاشتن تقریبا" یک سوم از اوراق کتاب رفته رفته سیر نزولی پیدا کرده بود و به حدی رسیده بود که از خیر خواندنش گذشته بودم و به سویی نهاده بودمش.
اما این بار دیگر به قصد آموزندگی از یک استاد داستان نویسی، کتاب را به دست گرفته بودم و به هر ترتیبی که بود نمی خواستم در حین مرورش دوباره به آن وضعیت روحی بدی که چند سال پیش دچارش شده بودم و از ادامه خواندنش منصرف شده بودم، مبتلا بشوم. این بار قصدم آن بود هر کتابی را که می خوانم، از شگردهای نویسنده اش در نوشتن داستان هایی که می نویسم بهره ببرم. از شروع مطالعه کتاب، قرار و مدار با خودم را مرتب در ذهن تکرار می کردم و می خواستم از شیوه خاص دولت آبادی در نوشتن رمان های روستایی اش استفاده کنم. ولی متاسفانه این بار نیز هر چه پیش تر می رفتم، باز همان احساس ناخوشایند و نارضایتی از ادامه خواندن کتاب در من شکل می گرفت. از محیط شدیدا" فقرزده زندگی شخصیت ها و خشونت بی حساب و کتاب آن ها بر سر چیزهایی کم ارزش، از نبود حس احترام بین آدم ها، از فرجام تلح حوادث کوچک و بزرگ در داستان، از ناامیدی و فقدان صمیمیت بین مردم روستایی و از عدم وجود فرهنگ اصیل روستایی در محیط داستانی کتاب و این که در این گونه محیط ها، در عین سادگی زندگی های روستایی معمولا پر است از اعتقادات دینی و پایبندی به اصول اولیه انسانی ولی در شخصیت های داستان هیچ نشانی از این سادگی ها و اعتقادات و روابط عاطفی وجود نداشت، واقعا" دلزده و منزجر شده بودم و دیگر هیچ انگیزه ای برای دنبال کردن ماجراهای «جای خالی سلوچ» در من باقی نگذارده بود.
آخر زادبوم خودم روستا بود. در محیط سبز و خرم و با صفای روستایی نشو و نما پیدا کرده بودم. اصلا" روستاهای زیادی را از دوران کودکی دیده بودم و با مردمانش حشر و نشر پیدا کرده بودم. بواسطه های شغلی و کاری، در طول سال های زندگی روستاهایی را درنوردیده بودم که همه اهالی اش با هم یکدل و یک زبان بودند و صمیمیت و همدلی از سر و روی کوچک و بزرگ و زن و مردشان می بارید و زبان دلشان، مهربانی و گذشت و ایثار بود. ولی حالا که این رمان روستایی را می خواندم، می دیدم چنین فضای تیره و تاری هیچگاه در واقعیت جغرافیایی و عاطفه مند کشورم مصداق عینی نداشته است. می دیدم سراسر رمان فلاکت و بدبختی و بد سیرتی است و کورسوی امیدی برای شخصیت ها وجود ندارد. نثر زیبا و گهگاه موزون رمان را می دیدم و از آن بسیار خشنود بودم ولی آدم های داستان انگار از دنیایی هزاران هزار فرسنگ به دور از جامعه با فرهنگ ایرانی و اسلامی آمده بودند و در گوشه ای از سرزمین مبارک ما سکنی گزیده بودند...
بالاخره کتاب را رها کرده بودم و خودم را از اوهام سیاه و تلخ ماجراها و شخصیت های داستانی ساخته و پرداخته ذهن نویسنده شهیرش آزاد ساخته بودم تا این که در همین ایام عید سعید فطر، در بارگاه ملکوتی امام رئوف، در کتابفروشی انتشارات آستان قدس رضوی چشمم به پشت جلد کتابی شریف افتاد که مدت ها بود در جستجویش بودم اما نیافته بودمش. کتابِ «ورود نویسنده به ساحت داستان و خروج شخصیت ها از آن» نوشته محمدرضا سرشار (رهگذر). آن قدر خوشحال شدم که حد نداشت. انگار عیدی خودم را از امام گرفته بودم. وقتی هم نگاهم به فهرست مطالب کتاب افتاد و عنوان مقاله جای خالی معنویت را در نقد داستان جای خالی سلوچ دیدم دیگر سر از پا نمی شناختم. با حرص و ولعی زیاد همان جا ایستادم و چند صفحه از این مقاله را مرور کردم...
در اولین فرصت ها در محل اقامت مشهد مقدس شروع به خواندن این کتاب نایاب و این مقاله انتقادی اش کردم و جالب این بود که جناب استاد سرشار، عنوان نقد این کتاب را «جای خالی معنویت» گذارده بودند که همین فقدان انسانیت و معنویت در داستان جای خالی سلوچ، عامل عمده دلزدگی من از این رمان معروف شده بود.
خدا می داند چقدر از خواندن این نقد بی طرفانه سال ها پیش از این استاد بهره بردم که هم به نقاط برجسته و مثبت جای خالی سلوچ اشاره فرموده و هم نکات منفی و ایرادات فنی رمان را به طور مستدل بیان نموده بودند. ضمن این که یکی از وجوه برجسته جای خالی سلوچ را پرداخت فوق العاده ریزبافت و جنبه تصویری بالای آن معرفی نموده بودند، نوشته بودند صرف نظر از این که جهان بینی و مشرب اعتقادی دولت آبادی چیست، این خصیصه او که حاکی از تقیدش به شرافت کاری است، به نظر من یک خصیصۀ مذهبی است و به نویسندگان جوان اصیل و علامه مند توصیه فرموده بودند خصیصه بسیار مثبت کاری (در واقع شرافت خاص حرفه ای) را از وی بیاموزند و سرمشق بگیرند و...
ولی در خصوص مناسبات افراد در جای خالی سلوک نوشته اند: «این مناسبات، فوق العاده مادی و خشن است. به نحوی که می توان گفت روح حاکم بر این داستان، نوعی مادیت صرف و مطلق است. شدت این موضوع و خشونتی که به تَبَع آن بر داستان حاکم شده، به حدی است که گاه ادامه مطالعه آن برای خواننده عادی مشکل می شود... گویی نه این که این، یک روستا با مردمی – ولو به شکل موروثی – مسلمان از یک کشور اسلامی است، از هیچ یک از ایام، ماهها، آداب و رسوم مذهبی – جز به خاکسپاری یک نفر، آن هم در شکل به راستی افتضاحش – کمترین اثری نیست... روستایی، حتی در لحظه هایی که ناتوان از درک ریشه های مصیبتی است که بر او نازل شده است، احیانا" خداوند را مورد عتاب و گله قرار می دهد. درست به همین سبب که سرچشمه همه چیز خود را خدا می داند... در این داستان مفصل، جز اشاره ای کوتاه به رسیده بهار و نوروز، تقریبا کمتر نشانه و اثری از آن فرهنگ غنیِ دینی و ملی، که قرن ها – حتی در بدترین و سخت ترین شرایط تاریخی – باعث قوام و دوام زندگی و اجتماعات روستایی ما و تنظیم و حفظ روابط انسانس میان مردم شده است و می شود، به چشم نمی خورد. {در این کتاب} مطلقا" اثری از این معنویات و عوالم انسانی نمی بینیم...»
بهتر است دوستداران کتاب های دولت آبادی و مشتاقان نقد داستان، نقد تمام عیار و مفصل استاد سرشار را که هم در این کتاب (ورود نویسنده به ساحت داستان و خروج شخصیت ها از آن) و آن طور که در پی نوشت های مقاله آمده در فصلنامه ادبیات داستانی شماره های 44 و 45 پاییز ئ زمستان 1376 هم به چاپ رسیده بخوانند و حظ و بهره لازم را ببرند.
مختصر این که: با این که کتاب جای خالی سلوچ بیش از سه دهه در دسترس داستان دوستان کشور ماست، این ها را محض اطلاع دوستانی نوشته ام که اثری را عمیقا" نخوانده تا حد شاهکارهای ادبیات داستانی بالا برده اند. از این که آقای دولت آبادی نویسنده ای تواناست و عموم کتابهایش را با چیره دستی تمام نوشته اند، شکی نیست ولی آیا مضمون و محتوای خشونت بار و غیر عاطفی چنین اثری را می توان نادیده گرفت و ...
بنده که خودم روستایی هستم و به روستایی بودنم بسی افتخار می کنتم،از این تلخ نمایی و سیاه بختی و زشت رویی روستای ذهنی بستر داستان جای خالی سلوچ و شخصیت های خشن و مادی گرای محض اش به شدت منزجر و ناراحتم و پیش خود فکر می کنم ای کاش نویسنده توانایی همانند دولت آبادی رمانی می نوشت که با وجود مشکلات و مشقت های زندگی روستایی زمان قبل از انقلاب، دورنمای مدینه فاضله ای _ حد اقل مد نظر خود نویسنده – در آن نمایان بود و ضمن درگیر کردن ذهن خواننده با مسئله فقر و بیچارگی و این که دردی شاید بزرگ تر از آن نباشد، او را لااقل با نمایاندن آرمان های بلند انسانی، به امید و نور و رهایی و شکفتگی و نوروز و بهار و آینده ای بهتر نوید می داد...
در پایان همواره از زحمات استاد بزرگوارم جناب آقای محمدرضا سرشار در راستای مطالعه و نقد و بررسی های دقیق و استادانه آثار منتشره و نشان دادن نقاط ضعف و قوت ادبیات داستانی روز و نقد رمان های مطرح روزگارمان تقدیر و تشکر می نمایم.

ارسال نظر