آخرین خبر

  • • دوره های آموزش نویسندگی رایگان انجمن قلم ایران برای شهرستانیها: «فرصتی برابر» برای آنان که اهل قلم اند
  • چهارشنبه 20 خردادماه 94

    نویسنده و منتقد ادبیات داستانی گفت: برای توجه بیشتر به نویسندگان و هنرجویان ادبیات در شهرستان ها، طرح فرصت برابر در انجمن قلم ایران کلید خورد.

    به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا محمدرضا سرشار، نویسنده و منتقد متعهد ادبیات داستانی و یکی از اعضای هیئت موسس انجمن قلم در گفتگو با خبرنگار دیار آفتاب، در راستای ارتباط نویسندگان شهرستانی با نویسندگان مطرح با حوزه های ادبیات، به طرح فرصت برابر توسط انجمن قلم ایران اشاره کرد و گفت: اگر در هر استانی انجمن ادبی مستقلی با تایید اداره ارشاد استان تشکیل شود انجمن قلم ،اساتید مطرح را برای تدریس و آموزش هنرجویان به شهرستان مورد نظر اعزام می کند.


    سرشار اظهار کرد: حد نصاب کلاس ها 40 نفر است که در آن هنرجویان در سه شاخه مجزای «مبانی داستان»، «مبانی شعر» و «مبانی ادبیات کودک و نوجوان» آموزش می بینند.


    وی افزود: اولین دوره این طرح هفته گذشته در گرگان برگزار و با استقبال خوبی مواجه شد.


    این نویسنده ادبیات کودک و نوجوان خاطرنشان کرد: در استان تهران نیز این دوره با حضور اساتید مطرح کشوری از اوایل مرداد ماه سال جاری آغاز می شود.


    علاقه مندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت انجمن قلم ایران به نشانی anjomanghalam.ir مراجعه کنند.


آخرین کتاب

  • • چند نکته در باره نقد تأویلگرا نوشته : محمدرضاسرشار (رضارهگذر)
  • طاهرخانی تاریخ: دوشنبه چهارم اسفند 1393 /وبلاگ یک نقد
    منبع :روز نگاشت هایی در باره ادبیات پس از انقلاب اسلامی (بیست و پنچ نوشتار در باره هنرو ادبیات داستانی ،محمد رضا سرشار (رضا رهگذر)،تهران ، مرکزاسناد انقلاب اسلامی ، 1392،چاپ اول ، 420صفحه.

    سلسله نقدهای جدیدی که اساس خود را بر برداشت ویژه هر منتقد از اثردر هر دوره یا شرایط خاص ، یابر عنصر زبان و کشف رموز پنهان در آن گذاشته اند ، از این نظر که توجه نویسندگان و منتقدان را بیش از پیش و به شکلی علمی تر ا زگذشته به عناصری همچون زبان جلب میکنند ، قابل توجه و مثبت اند ؛ و در شکل تلطیف یافته خود، می توانند برای ادبیات برکاتی به همراه بیاورند . اما به همان شرط که مثلا، زبان راهمه چیز یک اثر ادبی ، و تحقیقات زبانشناسانه راهمه وظیفه نقد ادبی تلقی نکنند . چه ، در غیر این صورت ، مثل بعضی از مکاتب ادبی پیشین ، باتاکید مبالغه آمیز بر یک عنصر - هر چندمهم - و خلاصه کردن همه وظیفه ادبیات در پرداختن به آن ، آثار ادبی را از جنبه های زیبایی شناسانه و روح وهدفِ واقعی ِ آنها دور می کنند، و ادبیات را تا سطح یک مقوله شبه علمی - که به احتمال زیاد ، تا چند سال دیگر ، مبنای آن توسط یک نظریه متفاوت نقض خواهد شد- پایین می آورند . وقتی هم که این تب و تاب های اولیه فرو بنشیند ، هر یک از این مکاتب ، اگر واقعا اصیل باشند ، می توانند به عنوان تنها یک مکتب باهواداران خاص خود، باشیوه ای از نگاه ، که دریچه ای تازه را به روی بعضی عناصر ادبی گشوده ، و توجه منتقدان واهالی ادبیات را عمیق تر و بیشتر - و چه بسا متفاوت تر - نسبت به آن خاص جلب کرده اند ، در تاریخ ادبیات بمانند و ثبت شوند . اما اینکه به عنوان یک مکتب ادبی مسلط و فراگیر، دوام بیاورند ؛ قطعا نه! نکته ای که هر نویسنده ، منتقد یا دوستدار ادبیات ، همیشه در برخورد با یک اثر به خودگوشزد می کند باید این باشد که اصولا در طول تاریخ ادبیات ، تا همین امر وز ، عامل یا عوامل طبیعی ، واقعی و عام، که خواننده را به سوی آثار ادبی جلب و جذب کرده - بدون تحملیها و غلط و بد آمووزیهای رایح توسط منتقدان و نظریه پردازان ادبی افراطی و تفریطی و منحرف - چه بوده است ؟ آن گاه ، گمان می رود به راحتی تکلیف خود رابا بسیاری از این نظریه های مبالغه آمیز ِ انحرافی ، روشن کند . به بیان دیگر ، مشکل اصلی که باعث می شود کسانی ، در برخورد با این قبیل مکاتب ، گاهی دچار سردرگمی شوند، اغلب ، چیزی جز همن نداشتن تعریفی مشخص از ادبیات و وظایف آن ، یا فراموش کردن این تعریف نیست . اما حتی درصورت پذیرش بی چون وچرای این مکاتب ، باید جند نکته را در این ارتباط،مد نظر داشت : اول انکه ،نقدهای تأویلی و همخانواده آن، عمدتا در مورد آثاری که در آنها آفرینش کاملا اصیل و ناخودآگاه صوورت می گیرد ،می تواند مفید باشد. حال آنکه اغلب آثار نویسندگان، پس از نگارش اولیه ، چه از نظر ساخت و پرداخت و چه زبان ، بارها و بارها بازنگری ، اصلاح و بازنویسی می شوند . ضمن آنکه اغلب این آثار ، از ابتدا هم آگاهانه و با حضورِ ذهنِ کامل نویسنده به رشته تحریر در می آیند . یعنی از آن جنبه های ناخودآگاهانه ، یا بسیار کم در آنها وجود دارد، یااگر هم وجود دارد ، در ضمن بازنویسی و حک و اصلاح های مکرر ، این جنبه آنها ، به حداقل می رسد . بنابر این،بحث «متن بسته تأویل پذیر » در مورد این آثا، تقریبا اصلامصداق ندارد . اما از اینکه بگذریم ، اصل اینکه یک متن ادبی را تاحد متون رازآمیز و هزار لایه مذهبی بالا ببریم ، وبرای آن ،تأویلهای مختلف قایل شویم هم ، از آن انحرافهای فوق العده مبالغه آمیز و سوء استفاده گرانه است . ابهام در هنر ، لزوما نشانه عمق نیست . بلکه اغلب ، دال بر نارسایی ِ بیان و لکنت در ذهن و زبان ، وناتوانی هنرمند در انتقال مفاهیم ذهنی و احساسهای خود به مخاطبان اثرش است . به همین سبب ، این گونه نقدها، گاه خود می تواند تبدیل به نوعی پبرایه بستن بر اثر ، از سوی به اصطلاح منتقدان ،و ابزار ی برای تحمیل منویات و اغراض درونی آنان برآن گردد؛ که باعث انحراف ذهن مخاطبان ، از درونمایه های واقعی ِ موردنظر نویسنده می شود .

    کتاب روزنگاشت هایی در باره ادبیات داستانی پس از انقلاب شامل بیست و پنج نوشتار در باره هنر و ادبیات داستانی است . زیبایی و هنر از نگاه دین ، روشنفکر و مسئولان ، آیاهنرمند ان روشنفکرند ، تفاوتهای داستان و نمایش ، کدام درست است ، رابطه ادبیات و جنگ ، در طول تاریخ ، نگاه داستان نویسان ما به جنگ تحمیلی ، چرا کمتر داستان بلند و رمانی از جنگ داریم ، گوشه ای از سیر آموزش داستان نویسی پس از انقلاب ، گذری بر ادبیات داستانی انقلاب ، ادبیات داستانی در دوران صدرات عطاالله مهاجرانی ، دلایل پیچیده و دشوار فهم نمایی برخی آثار ادبی ، مدگرایی در هنر و ادبیات ، نوآوری از چه کسان ، اثر جهانی ، چگونه اثری است ، جند نکته در باره نقد تأویلگرا ، آیا کافکا صهیونیست بود،یادداشتی بر بورخس ، جلال آل احمد، از زوایه دیگر ، درباره سیمین دانشور ، سیر اندیشه نادر ابراهیمی از آغاز تا سال 1367، چشم انداز هنر و ادبیات انقلاب اسلامی از نگاه رهبر ، باید هاونبایدها ی نشر از نگاه رهبر، عنوان مقالاتی است که محمد رضا سرشار در این کتاب تالیف کرده است .

    نویسنده در قسمتی از پیشگفتار کتاب چنین آورده است : بسیاری از فضلا توصیه می کنند برای شناخت یک ملت خواندن داستان های آنها از مطالعه و بررسی تاریخ و سرگذشت شان ضروری تر است ، لذا می توان گفت ادبیات ملل آینه تمام نمای احساسات وادراکات آنان و انعکاس دهنده حالات و روحیات جمعی شان می باشد .


از بنياد فرح پهلوي تا سازمان بهزيستي پشت پرده چه خبر است؟!


گفت وگوي كيهان با مدير انتشارات لك لك
نويسنده: مصاحبه و تنظيم دكتر زهرا طباخي

اشاره:در روزگاري که کتاب هاي تعليم و تربيت ايراني در تقليد از علوم انساني غربي مملو از آموزه هاي يهوديان خداستيزي همچون فرويد و پياژه و دورکيم است، چندان عجيب نيست که کتاب هاي متخصص متعهدي همچون مرحوم «دکتر رجبعلي مظلومي»، استاد دانشگاه هاي تهران، شهيد بهشتي، صنعتي شريف تهران، صنعتي اصفهان، تربيت مدرس و مجتمع دانشگاه هنر، پژوهشگر نمونه برگزيده شوراي علمي کشور و مبدع روش تعليم و تربيت ديني به شکل عملياتي و ساختارمند، راهي به مراکز تربيتي و آموزشي کشور نيابند. مظلومي سال ها پيش ازهمه گيري جزوات آموزشي «مونته سوري» در زيرمجموعه سازمان بهزيستي و وزارت آموزش و پرورش، بي آن که مدال افتخار يونسکو، مرکز آموزش همگاني نظام سلطه را بر سينه داشته باشد، کتاب هايي همچون «با تربيت مکتبي آشنا شويم»، «تربيت از ديدگاه معصومين(ع)»، «تربيت معنايي انسان»، «بياييد به حرف بچه هايمان گوش کنيم»، «كليدهاي تربيتي و تعليمي براي اولياي تربيتي»، «گامي در مسير تربيت اسلامي ( از كودكي تا بلوغ )»، و گامي در مسير تربيت اسلامي ( مباني تربيتي) و ده ها مجلد ارزشمند ديگر را منتشر ساخت.
هم اکنون شاگردان دکتر مظلومي با استناد به تجربه عملياتي استاد در شبانه روزي هاي به ارث رسيده از رژيم ستمشاهي پهلوي و کانون پرورش فکري و آموزش و پرورش، مجموعه اي گرانبها مبتني بر سبک زندگي ايراني - اسلامي را تحت عنوان «آموزش مفاهيم ديني به خردسالان» به مرحله انتشار رسانده اند.
شايد بتوان گفت براي کشوري که پس از 36 سال تجربه انقلاب اسلامي، مديرانش روش تربيتي فرويد- مونته سوري را به عنوان بضاعت جامعه اسلامي بي رقيب معرفي مي کردند، اين خبري بسيار شعف انگيز است. بالاخره حاصل عمر و مجاهدت يک تيم حرفه اي به ثمر نشست و «تربيت اسلامي» صاحب 12 جلد جزوه آموزشي با استاندارد جهاني حوزه کودک شد. آيا باز هم مي توان در برابر ضعف ساختارمند نهادهايي همچون بهزيستي در رها ساختن مهدهاي کودک کشور با آموزه هاي کيهاني فرويدي همراه با موسيقي و رقص به عنوان رکن هفتم هماهنگي با شيطان تئوسوفيسم به عنوان پايه فلسفه آموزشي غربي، سکوت کرد و فقدان جزوات اختصاصي با تصاوير متنوع و بازي هاي جذاب و کودکانه مشابه روش آموزشي ضد اسلامي را بهانه کرد؟
اميد داريم گفت وگو با «مقصود نعيمي ذاکر»، مديرمسئول نشر لک لک که متواضعانه در مسير ترويج «آموزش مفاهيم ديني به خردسالان» همه سرمايه خويش اعم از جان و مال و آبرو را در طبق اخلاص گذارده، گره گشاي مشکلات روزافزون در حوزه واگذاري حياتي ترين دوره تربيت انسان به مفاهيم آلوده برآمده از انسان شناسي منحط غربي باشد.
نعيمي ذاکر، از ابتداي انقلاب کار عملياتي در حوزه آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان را در شبانه روزي هاي نگهداري از بچه هاي بدسرپرست و بي سرپرست کشورمان تحت مديريت و آموزش استاد مظلومي آغاز کرد. در طول ساليان گذشته مسئوليت بسياري در حوزه کودک و نوجوان برعهده داشته است. چند سالي مدير نشر کتاب هاي کودک انتشارات اميرکبير بود. سپس به گروه کودک شبکه يک سيما رفت و از آنجا به قائم مقامي گروه ادب و هنر شبکه دو سيما برگزيده شد. پس از آن مدير طرح و برنامه گروه کودک شبکه دو شد و ده سالي نيز مديريت گروه را عهده دار گرديد. چند صباحي نيز رياست مرکز صبا، حوزه انيميشن صدا و سيما را پذيرفت و در راه اندازي شبکه کودک نيز در نقش مشاوري امين و کارشناس در ميدان حاضر شد. در نشر لک لک کارهاي بزرگي همچون انتشار مجموعه سي جلدي قرآن کريم براي نوجوانان، مجموعه 14 جلدي تاريخ انقلاب، و «مجموعه روح الله از تبعيد تا انقلاب» با موضوع زندگي امام خميني تاکنون انجام شده است. با اين وجود شايد بتوان بزرگ ترين پروژه زندگي مقصود نعيمي ذاکر را تهيه مجموعه 12 جلدي «آموزش مفاهيم ديني به خردسالان» دانست که به علت «بي نظير» بودن در عرصه تعليم و تربيت اسلامي به شيوه نوين، شايسته توجه عملياتي نهادهايي همچون شوراي عالي انقلاب فرهنگي و وزارت آموزش و پرورش است.
مديرمسئول نشر لک لک در گفت وگو با کيهان از وجود يک لابي نفوذناپذير در حوزه ادبيات، انيميشن و ساير بخش هاي مرتبط با تربيت نسل کودک کشورمان اعم از مهدکودک ها پرده برداشت که با توجه به افشاگري هاي سابق در اين حوزه اعم از شيوه همه گيري روش آموزشي مونته سوري و نفوذ گسترده بهائيان در حوزه تعليم و تربيت کودکان ايراني چندان عجيب نبود.
شايد محمدرضا سرشار نويسنده و پژوهشگر کشورمان گمان مي کرد آن زمان که با نام مستعار «محمد ديدار» در سال 1367 در کتاب «بيست سال تلاش» از باند مخوف «شوراي کتاب کودک» و ارتباط گسترده اعضاي آن با شبکه جهاني بهائيان و شاخه فرهنگي يونسکو، «دفتر بين المللي کتاب براي کودکان و نوجوانان» پرده برداشت، گروهي از جوانان مخلص انقلابي پاي در رکاب به جنگ با باند مسلط بر تربيت نسل کودک ايراني، برخواهند خاست، اما متاسفانه چنين نشد! نتيجه اين که هنوز بخش هاي مهمي از بدنه سازمان بهزيستي به عنوان نهادي متشکل از 16 بنياد و خيريه تحت سلطه فرح پهلوي، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان و مهدهاي کودک و خيريه هاي نگهداري از کودکان بدسرپرست و بي سرپرست ايراني در يد اختيار همان لابي قديمي است. اخبار روزافزون دستگيري بهائيان حاضر در عرصه مديريت حوزه کودک، اعم از کودکان کار و ايتام و نوجوانان بي سرپرست و بدسرپرست خود مويد گستردگي شبکه مذکور است.
در مسير رمزگشايي از بوروکراسي و مقاومت بخشي از بدنه سازمان بهزيستي و مهدهاي کودک کشور براي شکست پروژه آموزش سبک زندگي ايراني- اسلامي به کودکان کشورمان با ما همراه باشيد!

آقاي نعيمي ذاکر، شما روش ابداعي «آموزش مفاهيم ديني» را برگرفته از آموزه هاي دکتر رجبعلي مظلومي معرفي کرديد؛ کمي از ايشان بگوييد.
آقاي دکتر مظلومي که بنده افتخار شاگردي ايشان را دارم اصل کارشان تربيت ديني کودکان بود با اين حال در حوزه علوم قرآني و تفسير نيز فعاليت داشتند و کتاب هاي خوبي نيز از ايشان منتشر شده است. پس از سال ها فعاليت و تربيت مربي متخصص در حوزه تربيت ديني کودکان، مديريت جمع آوري و انتشار دست نوشته ها و آثارشان را به بنده واگذار کردند. آقاي دکتر احمدي، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي را نيز به عنوان وصي خود معرفي کردند. ما هم اکنون ماهي دو جلسه در خصوص آثار و آموزه هاي ايشان جلسه داريم و با توجه به زمان زيادي که توفيق شاگردي ايشان را داشتم به نصيحت ايشان عمل کردم و تمام دوران حرفه اي زندگي ام را براي کودکان کار کردم. از همان اوايل انقلاب ايشان مديريت يک شبانه روزي کودکان بي سرپرست و بد سرپرست را در خيابان سرهنگ سخايي عهده دار شدند. مرکز دخترانه هم در تپه هاي عباس آباد بود. در واقع ما آغاز کارمان با ايشان از منظر اجرايي در همين دو مرکز بود. ايشان نظرشان اين بود که مدل تربيتي روسيه بايد تبديل به مدل تربيت ديني شود. حدود يک سال و اندي من معلم- مربي اين شبانه روزي بودم و يکي از دوستان هم در بخش نگهداري مشغول بود. ايشان اعتقادش اين بود که معلم مربي در شبانه روزي بايد هم نقش پدر را ايفا کند و هم مادر و هم معلم! چون اين بچه هيچ کسي را ندارد. براي همين موضوع هم شاخص هاي خوبي را تعريف مي کردند. روش کار هم اين طور بود که هر روز بعد از ظهر جلسه داشتيم و نکات را خدمت ايشان منتقل مي کرديم و دستور مي گرفتيم براي فردا. کاملاکارگاهي! بسيار براي ما ارزنده بود با اينکه شرايط کار بسيار سخت بود. 12 شب که از شبانه روزي بيرون مي آمدم ديگر هيچ ماشيني نبود و بايد مسير زيادي را پياده طي مي کردم.

چه سالي بود؟
سال 60 ! ارتباط ما برقرار بود و هنوز هم روزهاي چهار شنبه جلساتي به ياد ايشان با تفسير قرآن و ذکر تجربيات موفق در حوزه تربيت ديني برگزار مي شود. حدود 25 سال پيش که دکتر مظلومي، مربيان مهد کودک را در دانشکده بهزيستي آموزش مي دادند همزمان در اصفهان هم مشغول شدند و به همين جهت مديريت تدريس در بخشي از کلاس هايشان را به بنده واگذار کردند. من هم خيلي جوان بودم و با اکراه و ترس و به پشتوانه راهنمايي هاي ايشان اين مسئوليت را پذيرفتم. تجربه تدريس را اين گونه به دست آوردم و به تدريج در شهرستان ها هم کلاس هايي را برگزار کردم. نتايج خيلي خوبي داشت و مربيان مهدکودک هم همکاري بسيار خوبي داشتند. منتها جرياني پنهاني از داخل بهزيستي با يک تغيير مديريت، کلاس هاي تربيت ديني را قيچي کرد. روحيه دکتر اين طور بود که متوقف نمي شدند، به همين جهت در کانون پرورش فکري در حوزه ورزش و آموزش متمرکز شدند که خيلي از مقالات ايشان هم که اکنون در حال دسته بندي و ويرايش است در همين راستاست.

چه طور شد که کارتان به بهزيستي افتاد؟
در اين بين بنده و همسرم يک مجموعه سي جلدي قرآن کريم ويژه نوجوانان و تاريخ دفاع مقدس و تاريخ انقلاب را کار کرديم که همين موضوع موجب شد سال 89 روحاني جواني از بهزيستي با اطلاع از فعاليت هاي بنده در حوزه تربيت ديني به ما مراجعه کند. اصل مشکل شان کتابي بود که خانمي با موضوع «تربيت ديني» نگارش کرده بودند که دچار مشکلات اساسي بود و نظر بنده را به عنوان کارشناس خواستار شدند.
البته همان زمان وقتي موضوع مشورت با مجموعه ما مطرح شد، موضع گيري شديدي صورت گرفت. به طور مثال وقتي در جلسه کارشناسي شرکت کرديم 20 نفر در حمايت از کار ضعيف و پر اشکال مطرح شده از مرتبطين بهزيستي پرخاشگرانه ورود مي کردند. نگاه کتاب مذکور کاملاسکولاريستي بود و به طور مثال در آن ذکر شده بود که واقعه عاشورا باعث ناراحتي کودکان مي شود و بحث هاي ديني باعث رواج خشونت مي شود و صحبت هايي از اين دست!
ما در جلسه از تجربيات ملموس همگاني گفتيم و اشاره کرديم که اتفاقاً بيشترين لذت را در تکيه ها و هيئات بچه ها مي برند! از لباس مخصوص مشکي و بازي و دورهمي گرفته تا زنجير زني و شربت و غذا! کودک در اين ميان يک زندگي اجتماعي کامل را تجربه مي کند و هيچ خبري از خشونت و خونريزي در حوزه کودکانه نيست. سوال کرديم که چطور در ذهن شما چنين تصويري از هيئت وجود دارد؟!
خلاصه متهم به بيگانگي با مسائل روانشناسي شديم و با اين حال نقدمان را ثبت کرديم و بيرون زديم. مديرکل فرهنگي بهزيستي از نقد اصولي مواضع گروه سکولار رقيب تقدير کردند و به پيشنهاد خودمان با اطلاع از اشراف به تجربيات موفق و دست نوشته ها و کتب دکتر مظلومي، طرح تهيه مجموعه اصول تربيت ديني را به ما واگذار کردند. کار آغاز شد و در همين حين موضع گيري سنگين و پرحجمي عليه کتاب ها در بهزيستي شکل گرفت که هنوز هم ادامه دارد. البته حاج آقاي پهلوان - همان روحاني مورد اشاره- که ايشان هم به واسطه همين عملکردشان اکنون از مسير حذف شده اند، مقاومت کردند. پس از تدوين کتاب ها، شبهه کردند که از کجا معلوم اين آموزه ها درست باشد و بتواند مبناي خوبي براي آموزش ديني قرار گيرد در حالي که پيش از آن براي پذيرش کتاب مشکل دار مذکور به عنوان آموزش ديني سکولاريستي اعلام آمادگي کامل کرده بودند! به اين ترتيب انتشار مجموعه کتاب هاي آموزش ديني در بهزيستي متوقف شد.
آقاي پهلوان با شوراي عالي قرآن هماهنگي کردند و کتاب ها را در اختيار کارشناسان شورا قرار دادند. دوستان در فاصله 15 الي 20 روز مطالعات را به پايان رساندند و کل کار و روند را تاييد کرده و چند نکته هم پيشنهاد دادند. از روش اندازه گيري پايبندي کودک به اخلاق و رفتار اسلامي گرفته تا 40 حديث کودک، در ذيل 12 جلدي آموزش تربيت ديني با جدول و نکات آموزشي ويژه به صورت جداگانه براي مربي و کودک ذکر شده است. به اين ترتيب مربي مي تواند موارد ساده آموزش اخلاق ديني مثل «سلام کردن» را در طول چند ماه براساس نکات و جداول ريز عملي به کودکي که مقيد به سلام کردن نبوده بياموزد و ميزان پيشرفت کودک را ثبت کند.

کتاب ها بسيار ساده و همه فهم و با ظاهر زيبا و جذاب براي کودکان تنظيم شده است. آيا از ابتدا به اين موضوع توجه ويژه داشتيد؟
بله، بنايمان بر اين بود که «همه فهم» و «ساده» و «عملياتي» تهيه و تنظيم شوند. وزير وقت، دکتر شيخ الاسلام با اطلاع از ماجرا خيلي با دقت 12 جلد آموزش تربيت ديني را مطالعه کرد و با خوشحالي بسيار از کار اظهار رضايت کرد. نامه شوراي عالي قرآن و حاج آقا قرائتي که رسيد، ديگر رضايت ايشان تکميل شد. در واقع نقش اصلي اجرايي در اين ماجرا را دکتر شيخ الاسلام برعهده داشت. يعني حتي رئيس سابق سازمان بهزيستي که جبراً ناچار شد «مقدمه» مجموعه کتاب ها را تنظيم کند و بخشي از بدنه بهزيستي؛ هيچ کس با ما همراهي نکرد!

معتقديد هاشمي، رئيس وقت بهزيستي جبراً مقدمه کتاب ها را نوشته است؟
بله! خودتان هم اگر مطالعه کنيد درمي يابيد که اجباراً تن به اين موضوع داده و در متن هم تاکيد کرده که کارشناسان من در بهزيستي اين کار را انجام داده اند! البته لطف و پيگيري آقاي پهلوان هم موثر بود و اصل کار هم که برعهده خود خدا بود! ماجرا وارد سيکل وزارت خانه شد و دکتر شيخ الاسلام دستور داد و دکتر هاشمي و اداره کل ها مجبور به پيشبرد کار شدند.
البته کارشکني ها همچنان در جلسات قيمت گذاري و جزئيات اجرايي ادامه داشت. به طور مثال گفتند در دور اول سه هزار نسخه چاپ کنيم و به عنوان پايلوت در برخي از مناطق کشور پخش کنيم. اگر جواب مثبت نگرفتيم اجازه نمي دهيم کار ادامه پيدا کند.
در نتيجه فشار وزارت خانه براي پيگيري کار، يک بخشنامه در بهزيستي صادر شد مبني بر اينکه به هر «مهدکودک» يک دوره از کتاب ها بدهيم و آموزش هم با خودتان است! جالب اينجاست که در دور دوم که تقاضا براي چاپ کتاب ها آمد، مصادف با زماني بود که قيمت کاغذ بيش از دو برابر شده بود و هزينه هاي چاپ هم به همين نسبت افزايش پيدا کرده بود. با اين وجود بهزيستي 15 درصد قيمت کتاب ها را پايين آورد تا ما از ترس ورشکستگي ميدان را خالي کنيم.

آموزش در سطح کشوري را هم برعهده خودتان گذاشتند؟!
بله! خود بنده به تنهايي 21 استان براي آموزش رفتم! کاملاً تنها و به صورت انفرادي بدون هيچ حمايتي با مجموعه اي از شرايط توهين آميز و موانعي که بود با توکل بر خدا کار را پيش بردم. هر بار هم که به مشکلي بر مي خورديم و از رئيس سابق بهزيستي وقت- دکتر هاشمي-مي خواستيم قبول نمي کرد! کلاً دو بار ما را پذيرفتند! يک بار عمومي بود و اجازه صحبت پيدا نکرديم، بار دوم هم وقتي مشکل استان تهران و پيچيدگي سيستم را براي ايشان بيان کرديم بسيار بي ادبانه و گستاخانه برخورد کردند!
آموزش در استان ها را تک نفره آغاز کردم. بعضي استان ها برخورد خيلي خوبي داشتند و برخي هم مقاومت مي کردند. به طور مثال بدترين دوره را در مشهد برگزار کرديم که يک جماعتي کاملاً مقابل ما ايستادند و قصد کردند که جلسه آموزش مفاهيم ديني را برهم بزنند!

در اين جلسات به مربيان مهدهاي کودک آموزش مي داديد؟
بله، به مربيان و مديران.

علت درگيري چه بود؟
علاقه اي به آموزش مفاهيم ديني نداشتند! در حقيقت اين موضوع را يک حرکت تحميلي تعريف مي کردند که در ضوابط شان نيست. ادعايشان هم اين بود که خيلي کار ديني مي کنند و لزومي به کتاب نيست. البته اين ظاهر ماجرا بود چرا که همه مي دانيم در مهدهاي کودک چه خبر است. به جز يک مديري که شخصا علاقه مند باشد به جاري شدن مفاهيم خاص ديني در محيط مهدکودک ما هيچ مکانيزم خاصي براي آموزش و تربيت ديني نداريم. به طور مثال اين «رقص و آواز» هايي که در مهدهاي کودک رايج شده تحت عنوان «شادي» از آن ياد مي شود! در يکي از جلسات به يکي از همين مدعيان گفتم «شادي را براي بنده تعريف کنيد!»، «آيا شادي در دوره خردسالي رقص است؟!» يا شادي اين است که بچه هنگامي که مشغول «خاله بازي» مي شود، مربي و معلمش به اندازه هويتي که او براي بازي فراهم کرده وارد بازي شود و او را به رسميت بشناسد. کودک اين گونه احساس شادي و هويت مي کند. شادي که در ذهن ماست با شادي دوره خردسالي کاملامتفاوت است. ما هر چه باورپذيري و اعتماد به نفس کودک را افزايش دهيم، کودک احساس شادي بيشتري مي کند. حرکات تند و شلوغ و تحريک کننده، گرفتاري آدم بزرگ هاست! همين گرفتاري «رقص و موسيقي» را به کودکان تعميم مي دهند آن هم به اسم «شادي»!

برنامه رقص و موسيقي رايج در مهدهاي کودک از بالامديريت مي شود؟
کسي دستور نمي دهد، بلکه در بدنه اين ظرفيت وجود دارد. گاهي انديشه روي ساختار تاثير مي گذارد و گاهي هم ساختار انديشه را هدايت مي کند. وقتي سازمان بهزيستي پس از انقلاب شکل گرفت- خدا شهيد فياض بخش را رحمت کند- ايشان يک انسان وارسته و دلداده اي بود که وارد اين بنياد خيريه شد تا به محرومين خدمت رساني کند. همه از اين مرد خاطرات خوش دارند و هيچ کس اعتقاد ندارد او مجموعه را به سمت خود هدايت کرد بلکه کاملاايثارگرانه عمل کرد. اين رفتار يک انسان در تشکيلات است. اما تشکيلات دنبال چه بود؟ تشکيلات اوليه بهزيستي «بنياد خيريه فرح پهلوي» بود! ما در روند تاريخي انقلاب مراکز گوناگوني داشتيم که به علت اولويت هاي انقلابي، روي ساختارشان کار مي کرديم و با اصلاح سيستم، از نو ورود مي کرديم و ساختار را با اهداف انقلاب منطبق مي کرديم. آخرين بخش هايي که هنوز بر زمين مانده اند حوزه فرهنگ و جامعه شناسي و مديريت انساني است. به طور مثال آيا ما براي اصلاح ساختار «کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان» کاري کرده ايم؟ آيا مي توانيم کانون را تشکيلاتي تعريف کنيم که کاملاً در مختصات برآورده ساختن اهداف نظام در حال فعاليت است؟ مدير ديني و مسلمان زياد در کانون داشتيم اما ساختار و بدنه تغيير ماهيتي نداشته اند؛ بهزيستي هم چنين سازماني است. بهزيستي هم بافت و بدنه تشکيلاتي دارد که هر چه مدير متعهد ديني هم که آنجا بگذاريم حريف ساختار نمي شود. کارشناسي ها دوباره به همان جهت قبل از انقلاب شيفت پيدا مي کند. به اين دليل است که مي بينيم در بخش مهدکودک اين موضوع «تربيت ديني و انقلابي» کاملااز دست رفته است اما در مدارس علي رغم همه انتقاداتي که به آموزش و پرورش وارد مي کنيم، چنين وضعيتي وجود ندارد. چون آموزش و پرورش از ابتدا جزء اهداف نظام بود و نيروهاي مهم انقلابي به اين نهاد وارد شدند و کار و فعاليت جدي را آغاز کردند. قوي ترين نيروهاي انقلاب به آموزش و پرورش رفتند و از ساختار جديد انقلابي نگهداري کردند و امروز مي بينيم که «سند تحول» را به عنوان چشم اندازي مترقي پيش رو دارند. آموزش و پرورش تشکيلات انقلابي مثل «امور تربيتي» و «گزينش» دارد. امروز شما اگر مديران مهدهاي کودک را به همان گزينش بدهيد فکر مي کنيد نتيجه چه خواهد شد؟ نتيجه قابل پيش بيني است! جالب اينجاست که سيستم هاي نظارت مهدهاي کودک از داخل خودشان است. قديمي ها مي گفتند «چاقو که دسته خودش را نمي برد!» ارتقاء در چنين سيستمي چندان متصور نيست. طبيعي است که در هاضمه چنين بدنه اي سيستمي که از بيرون با نام «تربيت ديني» بيش از يک ميليون کودک ورود کرده، جايي ندارد و بين چرخ دنده هاي آن سيستم له خواهد شد.

آيا رويه فعلي بهزيستي با اهداف اوليه آن سازگار است؟
هدف سازمان بهزيستي با توجه به ساختار دوره پهلوي کمک رساني به محرومان بود. امروز بايد سوال کرد که چه کسي تصميم گرفت مهدهاي کودک که قطعه اي از آموزش و پرورش است به سازماني که اساس ماموريتش کمک به بهبود بحران ها و آسيب هاي اجتماعي است، واگذار شود!؟ اگر اين موضوع معقول است دبستان ها را هم مي توانيم به بهزيستي واگذار کنيم! يا حتي به وزارت صنايع!
به همين دليل است که وقتي وارد ساختار بهزيستي مي شود هيچ «هرم تشکيلاتي» براي برپايي و نظارت بر اجراي يک نظام آموزشي نمي بينيد. اما مهم ترين دوره آموزش زندگي انسان که دوره پيش دبستاني و خردسالي است که پيامبر اسلام اين دوره را حياتي ترين دوره شکل گيري شخصيت انسان مي داند، به سازماني مي سپاريم که نگاهش «آسيبي» است! چه طور چنين سيستمي مي تواند شرايط فرهنگي و ارتقاء مناسب را فراهم کند؟!
بر اساس چارت تشکيلاتي، نظام مهدهاي کودک در حيطه وظايف آموزش و پرورش است. حال اگر وزارت خانه احساس ناتواني مي کند بايد آن مشکلات را برطرف کرد. نه اينکه ناتواني را بهانه کنيم براي واگذاري وظايف و مسئوليت هاي ذاتي آموزش و پرورش به جايي ديگر! البته الان هم اين بحث به صورت جدي در نظام مطرح است.
شايد بتوان گفت بيشترين بودجه نسبي سازماني اختصاص به بهزيستي دارد! چون نگاه و ماموريت «محروميت زدايي» وجود دارد. حال دقت کنيد به نسبت بهزيستي با کميته امداد امام خميني که در آغاز انقلاب با همين هدف شکل گرفت! هم عرض هستند؟ مکملند؟ همراهند؟ همدل هستند؟! کميته امداد با نگرش انقلاب زاده شده است اما بهزيستي فاقد هويت انقلابي است. نگاه آسيب شناسانه بهزيستي منجر به اداره چند مرکز شبانه روزي نگهداري از کودکان و نوجوانان بي سرپرست و بد سرپرست به شکل آرماني شده است؟ يک شبانه روزي نمونه و الگو را مديران مثال بزنند که با اين همه بودجه دريافتي خوب عمل کرده است که بقيه مراکز بايد از آن تبعيت کنند! يک مورد کفايت مي کند! بچه ها ناآرام هستند؛ مربيان در برخي موارد خشونت عملي دارند. خوب تامين نمي شوند و استاندارد علمي ندارند. مربي شبانه روزي بايد «استاندارد شخصيتي» داشته باشد. حتماً شبانه روزي نيازمند حضور با دوام متخصصين در حوزه هاي گوناگون است. نمي شود که اداره چنين مراکزي را دست قشري سپرد که بعضاً خودشان گرفتار مشکلاتي هستند.

همين موضوع را در کيهان با مديران بهزيستي با انتقاد از آموزش «روش هاي تربيتي فرويدي» در دانشکده بهزيستي، در ميان گذاشتيم. آشکارا اعلام کردند که غيراز اين روش هاي تربيتي، روش ديگري در حوزه علوم انساني وجود ندارد! اهميت کار جنابعالي و استاد دکتر مظلومي در نقض اين گفته است.
البته که روش تربيتي ديگري وجود دارد! گروهي نمي خواهند که غيراز روش هايي که ذکر کرديد مسيري ايجاد شود!

شما مراجعه اي به شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي ابلاغ روش آموزش مفاهيم ديني نداشتيد؟
خير، البته دوستاني پيگير اين موضوع هستند.

هزيستي پس از افشاي پشت پرده روش آموزشي بهزيستي بنا بر اطلاعات ما از شوراي عالي انقلاب فرهنگي کمک خواسته است که با توجه به سابقه انتشار مجموعه 12 جلدي مفاهيم ديني با مقدمه خود دکتر هاشمي اين رفتار عجيب مي نمايد!
بله، ممکن است فراموش کرده باشند! در دوره هاي آموزشي استاني يک خانم مربي مهدکودکي بلند شد و به «ژان پياژه» استناد کرد. گفتم شما بفرماييد اين منبع معتبر تربيت کودک شما اهل کجا بوده است؟ نمي دانست! گفتم در کدام دوره تاريخي مي زيست؟ نمي دانست!

ماريا مونته سوري هم يک معلم روستايي ايتاليايي بود!
گفتم نسبت مونته سوري را با موسيليتي براي بنده تعريف کنيد! نسبت تاريخي دارند و غرب چه بهره برداري مثبتي از اين ماجرا داشته است. باز هم نمي دانست! اگر سازمان بهزيستي نسبتي با انقلاب داشت چطور اجازه مي داد که سردر مهدکودک ها بنويسند «آموزش به روش مونته سوري» و کل سازمان ساکت بنشيند!! اگر ساکت هستند بي تعارف بگوييم پس لابد نسبتي با انقلاب ندارند! خود ماريا مونته سوري علاقه مند به اين کاري که الان در هند و پاکستان به نام او توسط انگليسي ها انجام مي شود نبود. اينها به دنبال اجراي اهداف نظام سلطه هستند.

خانم مونته سوري تا 50 سالگي با اينها درگير بود و پس از فرار به هند و اضافه کردن آموزه هاي تئوسوفيستي به روش آموزشي اش، مورد استقبال قرار گرفت.
بله، من معتقدم حتي از اسم او هم وام گرفته شده است. الان مهدهاي قرآني با موافقت بهزيستي راه اندازي شده است. اما ببينيد چقدر به اين مهدها علاقه دارند ؟ چقدر تشکيلات بهزيستي از اين مهدها حمايت مي کند و چقدر به آن تعلق خاطر دارد. با اطلاع مي گويم که کمترين علاقه اي به مهدهاي قرآني ندارند! با دوستان دفتر تبليغات اسلامي و حوزه به عنوان نماينده سازمان تفاهم نامه اي امضا شد و تمام! مهم نيست که چند روحاني در چند جلسه به دفترتان دعوت مي کنيد بلکه مهم اين است که سردر مهدهاي کودک زير نظر بهزيستي نام کدام روش تربيتي نوشته شده است! خروجي سيستم مهم است.
نسبت جذب فارغ التحصيلان دانشکده بهزيستي در سازمان قابل بررسي است. آيا اين افراد را براي جذب در بهزيستي تربيت مي کنند يا هدف اين است که بگوييم سازمان، دانشکده اي هم دارد. آيا ارتقاء يا تلاشي براي کلاسه کردن روش آموزش و تربيت اسلامي در اين دانشکده ديده مي شود؟!
چرا سازمان بهزيستي بعد از 35 سال هنوز نسبت به کودکان کار در سطح شهر بي توجه است. مرتب که نمي شود بودجه گرفت و در عين حال گفت در توان من نيست!

در همين رابطه ده ها سازمان مردم نهاد شبکه سازي کرده اند و ردپاي بهائيان نيز به نام «فعالان حقوق کودک» به صورت مشهود ديده مي شود.
خوب وقتي ساختار به وظايف خود عمل نکند ديگراني که مترصد فرصت هستند ورود پيدا مي کنند. نياز به مساعدت نيروي انتظامي است يا مصوبه مجلس؟ بودجه نياز است؟ مشکل کجاست؟ همه که اعلام آمادگي مي کنند! حتي اگر اراده کنند مردم هم به ميدان مي آيند. يک سريال تلويزيون در ارتباط با همين موضوع ساخته شد، رفتار مردم دگرگون شد.
اعتقاد بنده اين است که دوره کتاب هاي آموزش «مفاهيم ديني» بهانه است. سوال اصلي اين است که وقتي نظام اراده کرد و با تاييد ستاد اقامه نماز و شوراي عالي قرآن و دستور موکد وزير بنا بر اجراي روش تربيتي ديني شد، چه طور يک ساختار اين گونه مقابل آموزش مفاهيم ديني به شکل تشکيلاتي ايستاد؟! مگر اين ها زير همين پرچم زندگي نمي کنند؟!
پاسخ اين سوالات مشخص است. اين ساختار نيازمند تغييرات بنيادين است. قطعه اي از ساختار بهزيستي شامل مهدهاي کودک متعلق به آموزش و پرورش است و هيچ نسبتي با اهداف و تشکيلات بهزيستي ندارد. بخشي ديگر از وظايف اين سازمان نيازمند قرار گرفتن ذيل تشکيلات انقلابي کميته امداد امام خميني است تا محروميت زدايي و مظلوميت زدايي صورت گيرد. بخشي از وظايف بهزيستي نيز در حوزه «درمان» است که زيرمجموعه تعهدات وزارت بهداشت و درمان است.

اتفاقا در تيرماه سال ۱۳۸۳ بهزيستي از وزارت بهداشت جدا و به وزارت رفاه ملحق شد.
بله، الان شما سيري در مجوزهايي که بهزيستي براي تاسيس خانه سالمندان و واگذاري شبانه روزي ها به موسسات خيريه مي دهد، داشته باشيد. خيلي از شبانه روزي هاي بهزيستي تاکنون به موسسات خيريه خصوصي واگذار شده است. شاخص واگذاري چيست؟ بنده يکي از پژوهشگرهاي شبانه روزي در آغاز انقلاب بودم؛ بحران هاي قابل تاملي در شبانه روزي وجود دارد که گفتني نيست. براساس ارائه کدام استاندارد علمي و آموزشي و تربيتي از جانب موسسه خيريه، مديريت امور کودکان و نوجوانان ساکن در شبانه روزي را واگذار مي کنيد؟ آيا به جز «روابط» ضابطه اي در اين حوزه وجود دارد؟ شناخت سطحي از «خوب بودن افراد» که براي کشف صلاحيت کافي نيست. متاسفانه هيچ مکانيزم علمي و دقيق و هوشمندانه براي تاييد صلاحيت موسسات خيريه خواستار اداره شبانه روزي ها، به جز يک دستورالعمل چندجمله اي روي کاغذ، وجود ندارد.

نتيجه اينکه انجمن نيکوکاري رهاورد مهر و دانش توسط بهائيان بيش از 7 سال، آموزش و تربيت و پرورش کودکان بي سرپرست زلزله زده بم را عهده دار مي شود و دست آخر هم وزارت اطلاعات وارد ماجرا مي شود و يا اينکه مديريت و سرپرستي کودکان کار را بهائيان کرج و تهران در دست مي گيرند.
هجمه به کشور ما از مدل نظامي خارج شده و در حوزه «تربيت نسل» در دوره هاي پايين به شکل ساختارمند تبلور يافته است. هدف اين است که نسل هاي بعد را مال خود کنند. شاخص هاي موفقيت دوره اي شان را هم به وضوح در جامعه مشاهده مي کنيم چون کار مي کنند! اگر آموزش در مهدهاي کودک ما را عهده دار شوند حکايت همان مي شود که «خشت اول گر نهاد معمار کج، تا ثريا مي رود ديوار کج»! واگذاري وظايف حاکميتي مثل آموزش و تربيت نسل آينده به غيردر هر نظامي مشکل ساز است. لذا اصلابه نظر بنده نيازي به ساختار بهزيستي با وظايفي همچون «صدور موافقت اصولي تاسيس مراکز خيريه و حمايتي خصوصي» با هدف واگذاري اهداف حاکميتي به ديگران بدون بازوان نظارتي و ضوابط خاص سختگيرانه، وجود ندارد.
از «کوزه همان برون تراود که در اوست»، يک مرور کوتاه بر آموزه هاي برخي کارشناسان سازمان بهزيستي براي تاييد يا رد موضوعات مطرح شده، کفايت مي کند. به هر حال هر کارشناسي بر مبناي زيربناي علمي، عمل مي کند و نظر مي دهد و کشف مباني علوم انساني دانشکده بهزيستي کار چندان دشواري نيست!

دوره هاي آموزشي که برگزار مي شود آشکارا مويد آموزه هاي ژان پياژه و زيگموند فرويد و ژان ژاک روسو است. کما اينکه خود مونته سوري نيز مورد وثوق و حمايت فرويد و پياژه بود. منظورتان همين موارد است؟
بله، هيچ نيازي به کشف «تئوري توطئه» نيست. اين مسائل آشکار است. با ادامه اين روند نبايد انتظار داشته باشيم خروجي بهزيستي علي رغم هزينه کرد حداکثري نظام، بهتر از وضعيت فعلي باشد.

به نظر مي رسد بحث نيازمند تعميق و ادامه است. اميدواريم اين گفت وگو را در آينده نزديک از سر بگيريم.
به اميد خدا؛ ما نيازمند بحث هاي جدي در حوزه تشکيلات آموزشي و ساختار و زيرسازه هاي تربيتي حوزه کودک و نوجوان هستيم.


روزنامه كيهان، شماره 21095 به تاريخ 9/4/94، صفحه 6 (اجتماعي)

ارسال نظر