آخرین خبر

  • • «فتنه» همچنان موضوع اصلی جشنواره «رسول آفتاب» است
  • جمعه 28 شهریورماه 93

    نسخه چاپيارسال به دوستان
    مخدومی در گفت‌وگو با فارس:
    بیر «چهارمین جشنواره مردمی رسول آفتاب» گفت: اخیراً مقام معظم رهبری همچنان «فتنه» را به عنوان خط قرمز نظام مطرح کردند، به همین منظور دبیران این جشنواره صلاح دیدند که موضوع «فتنه» همچنان موضوع مطرح جشنواره باشد.
    خبرگزاری فارس: «فتنه» همچنان موضوع اصلی جشنواره «رسول آفتاب» است

    رحیم مخدومی، دبیر «چهارمین جشنواره مردمی رسول آفتاب» در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، درباره تشریح موضوعات مورد بحث در نخستین جلسه برپایی این جشنواره، بیان داشت: نخستین جلسه این جشنواره با حضور «علی‌قشقایی» دبیر اجرایی، «گلعلی بابایی» دبیر بخش خاطره، «رضا برجی» دبیر بخش عکس، و «مازیار بیژنی» دبیر بخش کاریکاتور برگزار شد.

    وی با بیان اینکه در آن جلسه محورها و معیارهای لازم برای ارسال آثار به «چهارمین جشنواره مردمی رسول آفتاب» مشخص شد، عنوان کرد: موضوعی که در این جلسه به قطعیت رسید، این بود که در هر دوره با موضوع «فتنه» جشنواره را برپا کنیم و در این دوره نیز این موضوع پررنگ‌تر باشد به ویژه که اخیراً مقام معظم رهبری همچنان «فتنه» را به عنوان خط قرمز نظام مطرح کردند، به همین منظور دبیران جشنواره صلاح دیدند که موضوع «فتنه» همچنان موضوع مطرح جشنواره باشد.

    مخدومی ادامه داد: با هم‌اندیشی دبیران «چهارمین جشنواره مردمی رسول آفتاب»، عنوان کلی این جشنواره «فتنه اسلام در برابر اسلام» یا «صف‌آرایی اسلام آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی»، انتخاب شد.

    به گفته وی، از محورهای این جشنواره می‌توان به «اسلام تکفیری»، «اسلام لائیک»، «اسلام مرفهین بی‌درد»، «اسلام جهل و خرافه»، «اسلام تحجر و تقدس‌نمایی»، «اسلام سرمایه‌داری مدرن»، اشاره کرد.

    دبیر«چهارمین جشنواره مردمی رسول آفتاب» گفت: دوستان پیشنهاد دادند، بخش‌های دیگری همانند «فیلم» و «فیلم‌نامه» نیز به موضوعات این جشنواره اضافه شود، اما به دلیل اینکه جشنواره «عمار» با قوت تمام به این موضوع می‌پردازد، این بخش‌ها را از اولویت بخش‌های مختلف جشنواره «رسول آفتاب» خارج کردیم.

    وی عنوان کرد: فراخوان نهایی «چهارمین جشنواره مردمی رسول آفتاب»، آماده شده است و منتظر ترجمه این فراخوان به سایر زبان‌های رایج دنیا هستیم، همچنین تیزر جشنواره در حال ساخته شدن است و رایزنی‌هایی برای ارتباط‌های بین‌المللی آغاز شده است که طی دو هفته آینده پوشش داخلی و بین‌المللی این مهم را عملیاتی می‌کنیم.

    - See more at: http://farsnews.com/newstext.php?nn=13930623001160#sthash.EwOhhl3s.dpuf

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «داش آکل»، حواشی و تبعات (متن و نقد یک داستان کوتاه صادق هدایت)
  • "داش آکل" حواشی و تبعات متن و نقد داستان کوتاه صادق هدایت

    پدیدآورندگان : نویسنده: محمدرضا سرشار
    موضوع : داستانهای فارسی - قرن 14 - تاریخ و نقد
    ناشر : كانون اندیشه جوان
    محل نشر : تهران
    قطع : رقعی
    نوع کتاب : تالیف
    زبان اصلی : فارسی
    قیمت : 15000
    نوع جلد : شومیز
    قطع : رقعی
    تیراژ : 2500
    تعداد صفحات : 104
    تاریخ نشر : 1389/1/29
    رده دیویی : 0811362
    شابک : 978-964-2788-71-2
    , "«داش آكل» یكی از داستان‌های كوتاه مشهور صادق هدایت (1281-1330 خورشیدی) است و شاید بتوان گفت كه پرخواننده‌ترین و جذاب‌ترین آنها به شمار می‌آید. از این رو نیز، نخستین داستان كوتاه هدایت است كه توسط یكی از كارگردانان مشهور سینمای ایران در قبل از انقلاب، یعنی مسعود كیمیایی تبدیل به فیلمی سینمایی به همین نام شد و به نمایش درآمد. نگارنده در كتاب حاضر می‌كوشد تا با نگاهی كاملا فنی و معطوف به خود داستان، این اثر را نقد و بررسی نماید و نقاط قوت و ضعف آن را بیان كند. برخی از عنوان‌های فصل‌های كتاب عبارت‌اند از: خلاصه داستان؛ عوامل جاذبه داستان «داش‌ آكل»؛ ساختار؛ آیا داش آكل یك داستان كوتاه است؟؛ پیرنگ؛ درون‌مایه داستان؛ و نثر."

همزاد مکانیکی؛ نوشته هرمان کازاک

كازاك در سال 1896 در پتسدام آلمان متولد شد. در برلين و مونيخ به تحصيل در رشته ادبيات آلماني پرداخت. او يكي از پايه‌گذاران انجمن قلم (PEN-Zentrum) آلمان بود. در سال 1953 نيز براي چند سال به‌عنوان رئيس آكادمي زبان و ادبيات انتخاب شد.

تا پيش از انتشار رمان «شهري پشت رودخانه» در مقام شاعر و نمايشنامه‌نويس مكتب اكسپرسيونيست شهرت داشت. رمان «شهري پشت رودخانه» با فضاي كافكايي، ساختار جسورانه و زبان ذهني‌اش، مخاطبان ادبيات را شگفت‌زده كرد. در رؤياهاي حيرت‌انگيز شهر پشت رودخانه مي‌توان رقص مرگ فرهنگ مغرب زمين و نيز جاودانگي روح را باز شناخت.

كازاك اغلب در رمانها و داستانهاي گروتسك و تخيلي، به شيوه‌اي هجوآميز به رابطه انسان با ديوان‌سالاري و نهادها مي‌پردازد. از آثار ديگر او مي‌توان به «هستي جاودان» (نمايشنامه؛ 1943)، «برگهايي از كتاب تصاوير چيني» (مجموعه اشعار؛ 1955) و رمان «شبكه عظيم» اشاره كرد.

 

 

 

مترجم: سهراب برازش

 

منشي به اطلاع من رساند: «آقايي مي‌خواهد با شما صحبت كند.» روي كارت درخواست ملاقات نوشته شده بود: توبياس هول. اطلاعات ديگري روي كارت داده نشده بود.

منشي نگاه پرسشگرم را كه ديد، اضافه كرد: «ايشان آقايي جوان و شيكپوش هستند.»

احتمالاً يك خارجي. امان از دست مزاحمتهاي آنان. بدون شك، يك نماينده بازاريابي. مگر غير از اين است؟ چه مي‌دانم.

ـ بگوييد داخل شود.

آقاي توبياس هول با قدمهاي محتاط وارد اتاقم مي‌شود. هر قدمش را دقيقاً جلو قدم قبلي مي‌گذارد. انگار مي‌ترسد صلابت قدم برداشتنش بيش از حد لزوم باشد. آيا او بيمار است؟ حدس مي‌زنم حدود سي‌وپنج سال داشته باشد. از صورت اصلاح‌شده و دلنشين او، محبت فراواني مي‌تراود. لباس بسيار مناسبي پوشيده و رفتار صميمانه و تقريباً بي‌نقصي دارد. در‌حالي‌كه با اشاره دست، او را دعوت به نشستن روي صندلي راحتي مي‌كنم؛ مي‌پرسم: «چه چيزي افتخار ديدار شما را نصيبم كرده است؟»

ـ اوه! فقط مي‌خواستم خودم را به شما معرفي كنم.

مي‌گويم: «لطف داريد.»

ـ اوه شما حرفم را مي‌فهميد!

اين «اوه!» كه به زوزه شباهت دارد، بي‌نظير است. صداي خسته و يكنواخت او لهجه‌اي غيربومي دارد. با اشتياق و محبت به من مي‌نگرد.

من كه از رفتار مهمانم كمي متعجب شده‌ام، تكرار مي‌كنم: «لطف داريد. اما اجازه دارم از شما بپرسم...»

در همين موقع با يك «اوه!» ديگر كلامم را قطع مي‌كند: «لطفاً از من سؤال نكنيد.»

مجد شروع به شرح داستانش مي‌كند، داستاني كه ظاهراً بارها آن را تعريف كرده است: «چون من تاكسي‌درمي شده‌ام!»

ـ اما... اجازه بدهيد!

موجود عجيب و غريبي كه با تكبر به من زل زده، بي‌توجه حرفم را قطع مي‌كند و ادامه مي‌دهد: «وحشت نكنيد، چون من نوعي دستگاه اتوماتيك هستم، ماشيني به شكل انسان، يا دقيق‌تر بگويم، جانشيني براي انسان. آقاي توبياس هول واقعاً وجود دارد. او رئيس يك كارخانه توليد‌كنندة همزادهاي مكانيكي است. و من به اصطلاح تصويرش هستم كه در مقام مأمور تبليغاتي او خدمت مي‌كنم. طبيعي است كه اجازه ندارم مكانيزمم را به طور دقيق برايتان شرح دهم. حتماً مرا درك مي‌كنيد: اين يك مسئله محرمانه براي كارخانه ما‌! اما اگر به اين نكته فكر كنيد كه امروزه بسياري از آدمها زندگي، رفتار و افكارشان كاملاً كليشه‌اي است. در آن صورت متوجه خواهيد شد كه شالوده ما چيست! ما احساس و شعور را از زندگيمان حذف كرده‌ايم. اين دو عنصر همان‌طور كه مي‌دانيد، در زندگي اغلب باعث بروز مشكلات بسياري مي‌شوند. ما مهارت و كاركشتگي را جانشين آنها كرده‌ايم. كارمان كاملاً منطقي است، اين‌طور نيست؟»

با حالتي برآشفته، حرفش را با حركت سر تأييد كردم.

ـ اوه! من با يك سيستم الكتريكي كه مجهز به اهرم خودكار است، كار مي‌كنم. فوق‌العاده است! همچنين يك آنتن كه نسبت به كوچك‌ترين ارتعاشات، حساس است و واكنش نشان مي‌دهد. به كمك آن مي‌توان كليه اعمال يك انسان را انجام داد و از بعضي جهات حتي بيش از آن. خودتان كه حركاتم را مي‌بينيد.

با ترديد و بدبيني به اين موجود عجيب و غريب نگاه مي‌كنم. مي‌گويم: «وحشتناك است! يك خيال‌پرداز تمام‌عيار. اما...»

«اوه! من به هفت زبان، تكلم مي‌كنم. با چرخاندن دكمة بالايي جليقه‌ام، مي‌توانم انگليسي صحبت كنم و با لمس دكمه بعدي زبان فرانسه‌ام به‌كار مي‌افتد و...»

ـ واقعاً حيرت‌انگيز است!

ـ اوه! بيش از اينكه حيرت‌انگيز باشد، خشنود‌كننده است. دوست داريد با من درباره هوا، سينما يا ورزش گفتگو كنيد؟ درباره سياست يا نقاشي مدرن چطور؟ تقريباً تمام موضوعات و واژه‌هاي انسان مدرن، در من ذخيره شده است آن هم پر محتوا، آسان‌فهم و كاربردي. داشتن يك همزاد مكانيكي برايتان بسيار مطبوع خواهد بود. حالت ايده‌آل اين است كه دو نسخه از خودتان در اختيار داشته باشيد. در آن صورت قادر مي‌شويد همزمان سفرهاي كاري مختلفي را به انجام برسانيد. در جلسات متعددي شركت كنيد. همه جا شما را ببينند و اين در حالي است كه شما بي‌دغدغه در خانه نشسته‌ايد. شما نماينده‌اي داريد كه كارهايتان را شايد بهتر از خودتان انجام مي‌دهد.

درآمدتان دو برابر خواهد شد و خواهيد توانست خود را از بسياري از زوائد زندگي حفظ كنيد. وجودتان تكثير خواهد شد. حتي مي‌توانيد بميريد، بي‌آنكه كسي متوجه شود. چون ما آدمهاي مكانيكي وجودمان را به‌واسطه ارتباط با آدمهاي واقعي حفظ مي‌كنيم.

ـ اما در آن صورت انسانها رفته‌رفته به موجوداتي زايد تبديل خواهند شد.

ـ نه. دقيقاً به همين دليل چنين اتفاقي نمي‌افتد، دو آدم مكانيكي نمي‌توانند در ارتباط با هم، كار چنداني از پيش ببرند. با اين تفاصيل نمي‌خواهيد همزادتان را برايتان بسازيم؟

بعد اين موجود عجيب و غريب با جهشي سريع از جا برخاست و با سرعتي بسيار در اتاق به قدم زدن پرداخت.

ـ اوه! ما قادريم حتي شتابمان را به دلخواه تنظيم كنيم. قهرمانان دو و دوچرخه‌سواران شهير، همه همزاد دارند و اين همزادها هستند كه ركوردهايشان را مدام بالا مي‌برند.

ـ فوق‌العاده است! به زودي ديگر قادر نخواهيم شد انسان‌هاي معمولي را از آدمهاي مصنوعي تشخيص بدهيم.

صداي تند و تيزش در گوشم طنين‌ انداخت: «اوه! ما هيچ‌وقت قادر نخواهيم شد به آخرين راز خلقت پي ببريم. اجازه مي‌دهيد همزادتان را بسازيم؟ آدم چندان پيچيده‌اي نيستيد و اين، دشواري كارمان را كم مي‌كند. پولتان را هدر نخواهيد داد. فردا يك نفر را مي‌فرستيم تا اندازه‌هايتان را بگيرد.»

ـ شما براي من نمونه بسياري غافلگير‌كننده‌اي بوديد. با اين وجود...

كلمه‌اي براي تمام كردن حرفم پيدا نكردم و به ناچار وانمود كردم كه دارم تأمل مي‌كنم. بعد ادامه دادم: «با اين وجود به من بگوئيد فردي كه فردا خواهد آمد، يك آدم مصنوعي است يا انسان واقعي؟»

ـ فكر مي‌كنم او يك آدم واقعي باشد، اما اين مسئله اهميتي ندارد. روز شما به‌خير.

آقاي توبياس هول رفت. كسي نمي‌تواند بگويد اينها حاصل توهم من بوده، چون منشي‌ام شاهد من است. اما احتمالاً بعد از ملاقات اين موجود با من، برايش اتفاقي افتاده. چون نه روز بعد و نه روزهاي بعد براي گرفتن اندازه‌هايم، كه قرار بود براساس آن همزادم ساخته شود؛ هيچ كس به سراغم نيامد. اميدوارم دست كم از طريق اين سطور، توجه «شركت ـ توبياس ـ هول» را بار ديگر به خودم جلب كنم، چون بعد از آن گفتگو از يك چيز مطمئن شدم. در اين فاصله با خيليها در تئاتر و سينما در اجتماعات و مهمانيها، در كلوپ و رستوران برخورد داشته‌ام كه بدون شك خودشان نبوده‌اند. بلكه همزاد مكانيكي‌شان بوده است.

ماخذ: رجا نیوز

ارسال نظر