آخرین خبر

  • • فیلم سینمایی "گلچهره" برای اعضای انجمن قلم ایران، پژوهشگاه و کانون اندیشه جوان به نمایش درآمد
  • پنجشنبه 01 دیماه 90

    بعد از ظهر روز چهارشنبه، فیلم سینمایی "گلچهره" به نویسندگی، تهیه کنندگی و کارگردانی وحید موسایی، در سالن شماره دوی سینما فلسطین، برای اعضای انجمن قلم ایران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و کانون اندیشه جوان و خانواده های محترمشان به نمایش درآمد.
    در این مراسم که با همکاری معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میسر شده بود، ابتدا درمنش - تهیه کننده، سناریست، کارگردان - که مبتکر طرح اکران اختصاصی فیلمهای مخاطب خاص و مسئول این کار از سوی معاون سینمایی ارشاد است، در سخنانی کوتاه، در باره طرح مذکور توضیحهایی ارئه کرد؛ و وعده داد که این برنامه، تا پایان امسال، هر دو هفته یک بار، با فیلمهای دیگر از این سنخ ادامه می یابد.
    سپس محمدرضا سرشار، رئیس هیئت مدیره انجمن قلم بر صحنه رفت. او نیز طی سخنانی کوتاه، ضمن گفتن خیرمقدم به حاضران و تشکر از متولیان این امر در معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اظهار داشت:اجرای این طرح، می تواند چند فایده مهم داشته باشد: با ایجاد فضایی سالم و همگون از نظر فرهنگی و تسهیلاتی که فراهم شده، رغبت اهالی قلم را برای حضور در سالنهای سینما و مشاهده فیلمهای جدید ایرانی افزایش دهد. دوستان قدیمی فرصتی برای دیدار مجد پیدا می کننع و دوستان جدیدی پیدا می کنند. خانواده های همکاران با یکدیگر آشنا می شوند. اهالی قلم را بیش از پیش در جریان سیر تولیدات سینمایی کشور قرار دهد. با توجه به همخانوادگی فیلمنامه و داستان، چه بسا به تدریج، برخی از نویسندگان را به نوشتن فیلمنامه - که نقطه ضعف اصلی سینمای ما است - سوق دهد؛ و از این راه، خونی تازه به این پیکره تزریق کند. با نقدهایی که از سوی نویسندگان در مورد فیلمهای دیده شده صورت خواهد گرفت، به تقویت جریان فیلمنامه نویسی کمک کند. ضمن آنکه همه آگاهیم ، تماشای فیلم، به تقویت دید تصویری و نمایشی داستان نویسان کمک خواهد کرد.
    در پایان ، برخی از حضوریافتگان، با اظهار اینکه این برنامه سبب شد پس از مدتهای مدید به سینما بیایند و به تماشای فیلم بنشینند، از متولیان امر تشکر کردند.

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • اتمام نگارش پنجمین دفتر از سلسله دفترهای "در باره ادبیات داستانی" به قلم سرشار
  • محمد رضا سرشار، نوشتن پنجمین دفتر از سلسله کتابهای آموزشی "درباره ادبیات داستانی" را به پایان برد؛ و این کار در چرخه آماده سازی برای نشر، توسط کانون اندیشه جوان(ناشر این سلسه کتابها) قرار گرفت.
    این کتاب که "سلول بنیادین داستان" نام دارد، در صدد است با تجزیه و تحلیل و نشان دادن نحوه شکل گیری فکر اولیه هر داستان در ذهن نویسنده، به او کمک کند تا اولا زمینه های اولیه لازم برای این اتفاق مهم را در وجود خود فراهم کند. ثانیا پس از انجام این مرحله، نویسنده بتواند نطفه اولیه داستانی را که در رحم ذهنش بسته شده است، حفظ کند. در مرحله بعد نیز، با کار خلاقانه فکری ادبی، آن را به بار بنشاند، و به داستانی قابل عرضه برای چاپ تبدیل کند.
    این نوشته که همه موارد مطرح شده در آن مستند است، در هر بخش، از تجارب نویسندگان پیشکسوت در آن باره استفاده کرده است.
    مباحث مطروحه در این کتاب فشرده، عبارت اند از:داستان در بدایت خود؛ لزوم اصلاح یک تصور باستانی نادرست؛ نامهای ویژه " نقطه آغاز" شکل گیری داستان؛ چیستی سلول بنیادین داستان و عوامل شکل گیری آن؛ تاثیر جرقه اولیه بر روان هنرمند؛ برخی مختصات سلول بنیادین داستان، و عوامل شکل گیری آن(نقش تجربه های نویسنده/ تاثیر جهان بینی نویسنده/ سمت و سوی ارزشی فکر اولیه/ غیرقابل انداز گیری بودن انرژی(استعداد) نهفته در سلول بنیادین داستان)؛ چند تجربه عملی از نویسندگان صاحبنام؛ روشهای باروری ذهن به سلول بنیادین داستان.
    آنگاه سرشار 24 روش تجربه شده و نتیجه داده برای این کار توسط نویسندگان پیشکسوت داخلی و خارجی را معرفی کرده است.
    این کتاب که از نظر موضوعی تنها یک مشابه ابتدایی مربوط به حدود بیست سال پیش در زبان فارسی دارد، به لحاظ اشتراکهای بسیار فیلمنامه نویسی و نمایشنامه نویسی، می تواند علاوه بر نویسندگان داستان، فیلمنامه و نمایشنامه، مورد استفاده اساتید، دانشجویان و هنرجویان، منتقدان و پژوهشگران این سه رشته مهم ادبی و هنری قرار گیرد.


چگونه قصه ي كوتاه پليسي بنويسيم؟ / جو گورز

استانلي لين چند سال پيش از اين نوشت: « قصه کوتاه پليسي قصه کوتاهي است که به نحوي با جنايت سروکار پيدا مي‌کند.»

اين تعريف کوتاه و ساده شامل انواع قصه‌هاي کوتاه پليسي از «پو» تا امروز مي‌شود. شرح جنايتي را از روزنامه برداريد، دو شخصيت متقابل برايش درنظر بگيريد و چند صفحه گفتگوي تک جمله‌اي به طريقه داشيل هامت بنويسيد.

کافي نيست، نه؟

اطلاع از تعريف قصه کوتاه پليسي، شخصي را لزوماًَ به نوشتن اين نوع قصه تجهيز نمي‌کند. به‌ويژه که اين تعريف در نظر اول تنها يک عنصر را مشخص مي‌کند. عنصري که قصة پليسي را - خواه کوتاه، خواه بلند- از اشکال ديگر داستان‌نويسي جدا مي‌سازد. اين عنصر« جنايت» است.

پس با جنايت شروع کنيم که بطور منطقي واجتناب‌ناپذيري به عنصر تازه‌اي که همان « گره‌گشايي» باشد مي‌انجامد. چرا که وقتي جنايتي هست لزوماَ بايد «گره‌گشايي» هم وجود داشته باشد. و اين اساس قصه پليسي است.

مي‌بينم خواننده‌هاي من تيغ تيزشان را متوجه من کرده‌اند و مرا به آسان‌گيري متهم مي‌کنند که چرا کاري به «ابهام»، «ضد قهرمان»، « طنز تلخ» و « اگزيستانسياليسم» ندارم.

البته من اين عوامل را هم درنظر مي‌گيرم. اما علي‌رغم اين حقيقت که در عصر ما قصه‌نويس مي‌تواند عميق‌تر و حتي رکيک‌تر سخن بگويد و نيز اين حقيقت که از زمان فرويد به اين طرف حتي مي‌تواند درباره «من» و «خود» و پسيکوز قلنبه‌گويي کند، نبايد فراموش کنيم که قصه‌اي موفق است که داراي«گره‌گشايي» باشد. قصه‌اي که فاقد اين عنصر باشد قصه نيست هرچند که صاحب ارزش‌هاي ديگري باشد.

چه اهميتي دارد که در پايان قصه «رئيس دزدها» بر «آرتيسته» پيروز شود و يا حتي «رئيس دزدها» همان «آرتيسته» باشد. اما هميشه وجود نوعي«گره‌گشايي» ضروري است.

از «جنايت» و « گره‌گشايي» که بگذريم قصةهکوتاه پليسي پيچيده‌تر مي‌شود ( تمام« چه کسي‌ها» و« چگونه‌ها» و« چراها»- انواع قصه‌هاي تهييج کننده، قصه‌هاي معماوار و قصه‌هاي حاوي جنايت و قصه‌هاي جاسوسي و نيز قصه‌هاي حساب‌شده حاوي ريزه‌کاري‌هاي دقيق و موشکافانه.)

نه منظورم اين نيست. بل منظور من ازپيچيدگي لزوم متمايز ساختن « قصه گفتن» از« طرح يک قصه را ريختن» است. و اين دقيقاَ همان نقطه‌ايست که نويسندگان« جدي» که مي‌خواهند از کوچه تاريک جنايت عبور کنند غالباَ روي پوست موز پا مي‌گذارند. اين نويسندگان هرگز ياد نگرفته‌اند که چگونه طرح يک قصه را بريزند.

اين وجه تمايز بين « قصه‌گويي» و «قصه‌سازي» ساده و ضروري است. فورستر يک بار قصه را به عنوان « روايتي از رويدادها که بر حسب توالي زماني ترتيب يافته» تعريف کرد. مثال او به خوبي تفاوت بين قصه و طرح را نشان مي‌دهد. « شاه مرد و بعد ملکه مرد.» فورستر مي‌گويد اين قصه است. شاه مرد. خواننده مي‌خواهد بداند که پس از آن چه اتفاقي رخ داد. ملکه مرد. و اين روش تمام قصه‌پردازان از شهرزاد تا قصه‌گويان قالب‌هاي گوناگون امروز است. اکنون دو کلمه، تنها دو کلمه، به اين مثال اضافه کنيد. فورستر مي‌گويد در اين صورت طرح« Plot » خواهيم داشت. شاه مرد و بعد ملکه« به علت غصه » مرد.

اين دو کلمه خواننده را به سؤال تازه‌اي مي‌کشاند. « چرا؟» و عنصر تازه‌اي مطرح مي‌کند که انگيزه يا عليت نام دارد. و اين اساس کار هر « قصه‌ساز» است. مکبث شکسپير در طول قرن‌ها مورد توجه قرار گرفته نه به خاطر اين‌که دونکن به قتل رسده است بل به خاطر « چرا»ي آن قتل: سبب و انگيزة آن که مکبث آن‌را « جاه‌طلبي که گام از خود فراتر مي‌نهد» مي‌نامد. مکبث در حالي‌که زنش او را به جلو مي‌راند براي‌ آن‌که به تخت سلطنت برسد شاه را خواهد کشت. و البته اين کار را به انجام مي‌رساند. هر آن‌چه به دنبال آن مي‌آيد نتيجه اين تصميم و اين عمل است.) علت و معلول.)

اکنون دوباره به مثال خود برگرديم. چطور است با تغيير يک کلمه داستان دردناک آن‌ها را کمي مرموزتر سازيم؟

شاه مرد و بعد ملکه « به‌خاطر گناهش» مرد.

با اين يک کلمه، مرگ شاه را با سوءظن درمي‌آميزيم. و نيز مرگ ملکه را از صورت مرگ ساده درمي‌آوريم. اما چرا از اين نقطه فراتر نرويم و سه عنصر مرگ شاه و مرگ ملکه و گناه را درهم ادغام نکنيم:

ملکه مرد و هيچ‌کس نفهميد چرا.

آري اينک ما گرفتار شده‌ايم، گرفتار علت و معلول، ديگر توجهي به « آن‌چه بعد روي داد» نداريم بل بيشتر مي‌خواهيم بدانيم « چرا روي داد.»

ملکه مرد و هيچ‌کس نفهميد چرا تا آن‌که مردم فهميدند مرگ او در اثر گناه قتل شاه بود.

هيچ نويسنده پليسي نيست که نتواند از اين طرح استفاده کند.

اصول يک قصه کوتاه پليسي به نظر من اينست: جنايت، گره‌گشايي و عليت منطقي رويدادها طرح. عناصر مهم ديگر يعني شخصيت‌پردازي، گفتگو و زمينه‌سازي اساسي در شکل‌هاي ديگر قصه‌نويسي نيز وجود دارد با اين همه سه عامل نسبتاَ کم‌اهميت‌تر ديگر وجود دارد که تأثير انکارناپذيري در نوشتن قصة پليسي دارد.

يکي از اين سه عامل« گشايش» است.

سه جمله زير را نگاه کنيد. اين سه جمله شروع سه قصه است و خواننده را به متن وقايع مي‌کشاند و او را وادار مي‌کند که آن« چرا»ي اساسي را مطرح کند:

ساموئل اسپيد گفت: « اسم من رونالد ايمز است.»

( از آدم فقط يک بار اعدام مي‌شود: داشيل هامت)

وقتي آن مرد در شورلت به او پيش‌نهاد کرد که او را با ماشين برساند پارکر به او گفت گورش را گم کند.

(از درست به هدف: ريچارد استارک)

مدتي است از برخورد با« کک‌هوجنس» در هر کجاي دنيا و در هر نوع شرايط مالي تعجب نمي‌کنم.

( رابرت ل. فيش زرنگي متقابل)

عامل دوم پيداکردن انگيزه ساده و صريح براي ضدقهرمان است. يک ضدقهرمان بيمار رواني نمي‌تواند عميقاَ مورد تنفر خواننده باشد چرا که اگر يکي از دو طرف قصه ديوانه باشد پيکار منطقي وجود نخواهد داشت و کشمکش بين خوب و بد از نظر اخلاقي فاقد مفهوم و معني خواهد بود.

هنوز مناسب‌ترين انگيزه براي جنايت، عشق، تنفر، حرص، حسد، جاه‌طلبي و ترس است( و مخصوصاَ ترس از کشف جنايت قبلي.)

عامل سوم که به نوشتن قصه کمک مي‌کند خواندن مداوم قصه‌هاي پليسي و جنايي و جاسوسي ديگران است. بسياري از عوامل مانند زمان‌بندي و سرعت نتيجة دانش غريزي هنرمند نيست بل حاصل مهارت‌هاي اکتسابي است.

جستجو در چگونگي برخورد نويسندگان ديگر با مسائل خاص( مخصوصاَ مسائل مربوط به طرح) نويسندة جستجوگر را در حل آن مسائل ياري مي‌دهد.

فراموش نکنيد تنها هنگامي قصة پليسي موفق است که از فرمول سادة جنايت، گره‌گشايي و طرح منطقي پيروي کند.


منبع: ديباچه

ارسال نظر