جمعه یکم شهریور 1387
گزیده ای ازاين نشست /مهارتهاي نويسندگي و خلق داستان
عشق و تعهد دو مقوله ايست كه مي تواند در خلق ادبيات داستاني و كلا در نويسندگي موثر باشد.يك نويسنده در جهاد فرهنگي بايد به مثايه ي يك سرباز باشد.بسياري از محدوديتها و دردها را براي خود متحمل شود. و آنها را بشناسد و نسبت به آن متعهد باشد.اگر نه اين باشد و نه آن هيچ وقت ادبياتي شكل نخواهد گرفت.
*تجربه و لمس كردن هستي و واقعيات پيرامون آن قدرت توانايي نويسنده را افزايش مي دهد.تجربه بي واسطه.
*روانشناسي/يكي از مهمترين لازمه هاي نويسندگيست.
*انديشه/بالا بردن سطح اطلاعات عمومي معمولي از طريق مطالعه كتب:فلسفي-اعتقادي-تاريخي-سياسي -اقتصادي و هر منبعي كه بتواند اطلاعات شخص نويسنده را ارتقا دهد.
*نويسندگي بايد شغل اصلي فرد نويسنده باشد.نه اينكه از سر تفنن اگر فرصتي بدست آمد چيزي بنويسد.
*تحصيلات و داشتن انديشه مساوي است با جهاني شدن.
*نوشتن براي كودكان به مراتب مشكل تر است از نوشتن براي بزرگسالان.به گفته جرج اورول:نبوغ يادآوري ارادي دوران كودكيست.كساني كه از كودكي شان مي نويسند نابغه اند.
*تعريفي شفاف از هدف نوشتن:وظيفه ي هنر چيزي نيست جز خلق زيبايي.هنر در شرق هميشه متعهد بوده است.شاهد اين مدعا خيل نويسندگان عارف و فيلسوف و ...مي باشد.
نويسنده بايد اول حرفي براي گفتن داشته باشد سپس بدنبال ابزار برود.نه اينكه خودش ابزار شود براي ابزار. يك نويسنده بايد به آنچه مي گويد و مي نويسد يا عمل كند يا آنرا تجربه كرده باشد يا درد نويسندگي داشته باشد گويي با نوشته هايش زندگي كرده است .چخوف مي گويد:من اگر بجاي نويسندگي باغباني را پيشه كرده بودم ده سال عمرم بيشتر بود.
*چگونگي يافتن موضوع/كيفيت نگاه به زندگي و پيرامون آن اولين شرط پيدا كردن موضوع است.زندگي را معمولي نديدن! زندگي را معمولي ديدن برابر است با نيافتن موضوع.اگر هر روز همه چيز سر جاي خود باشد.هيچ اتفاق خاصي نيفتد و روز مره گي جاي نو شدن لحظه به لحظه را بگيرد ديگر موضوعي براي نوشتن نيست.تغيير زاويه ي ديد به زندگي مساوي است با زايش و پديدار شدن موضوع.يكنواختي زندگي بزرگترين مانع براي يافتن موضوع مي باشد.
*الهام گرفتن از نقاشي-فيلم...هيچي كه نباشد صفحات حوادث روزنامه ها پر است از الهام براي موضوع.
*هر روز در ساعتي خاص در جاي معيني بنشينيد و بنويسيد ولو اينكه موضوعي هم براي نوشتن نداشته باشيد.تا براي نوشتن شرطي بشويد.ذهن بايد بارور بشود با تلقيح.
*يكي از روشهاي مهم كارگاهي داستان نويسي اين است كه بطور مثال در جمع 30 نفري استاد از اولين شاگرد بخواهد يك جمله بگويد جمله بعدي را شاگرد بعدي و همينطور ادامه داشته باشد تا براي خودش تبديل شود به يك داستان.
*تمركز/تمركز روي يك موضوع خاص معجزه مي كند.اينكه ذهن انسان روي يك نكته و يا يك موضوع خاص متمركز باشد.مي خواهد راه برود به آن فكر كند.مي خواهد غذا بخورد به آن فكر كند.مي خواهد بخوابد به آن فكر كند...و بنويسد.
*نقد/نقد خودش يك كلاس غيابي است.فقط آثاري ماندگار مي مانند كه نقد شده باشند.حتي اگر نقدي بر عليه اثر باشد.همان نقد منفي باعث مي شود اثر بيشتر خوانده شود.زياد نقد شدن غيرت بي جاي نقد نشدن را از بين مي برد.اما فردي كه بخواهد يك داستان را نقد كند بايد حداقل به اندازه ي نويسنده داستان را بشناسد.نقد بايد همانند داستان ساختاري محكم و منسجم و يك فرمول داشته باشد.در وحله اول بايد مكتب نقد مشخص شود اعم از رمانتيك/سورئال/رئاليسم/.دانستن اصول داستان كوتاه يا بلند.دانستن عنصر غالب از هفت عنصر:پيرنگ/شخصيت....
*نقد انتخابات نيست استدلال لازمه ي نقد است.نقاد بايد عنصر به عنصر به نقد بپردازد تا عنصر غالب را در بياورد.
*خواندن نقدهاي پيشين در مورد همان اثر مورد نقد در شناختن عميق اثر كمكي موثر دارد.
نیره نورالهدی/بعدالظهر۳۰ مرداد/۸۷ در کانون ادبیات داستانی
ارسال نظر