کتاب مصور کودکانه "ببارد باران، نبارد باران" به قلم محمد رضا سرشار، دوازدهمین چاپ خود را تجربه کرد.
این کتاب که نخستین بار در سال 1372 توسط انتشارات مدرسه به زیور چاپ آراسته شد، با این چاپ، به مجموع شمارگان 67،700 نسخه رسید.
داستان"ببارد باران، نبارد باران" که بر اساس یک افسانه عامیانه قدیمی، با ساختاری جدید و بیانی نیمه آهنگین(ریتمیک) بازآفرینی شده، مزین به تصاویر چهار رنگی زیبا، کار استاد محمد حسین صلواتیان است.
این داستان، با بیانی کودکانه و شیرین، به طرح این حکمت عمیق می پردازد، که با آنکه خداوند قادر و به هر کاری توانا است، چرا بعضی از دعاهای بندگان خود را برآورده نمی کند.
"ببارد باران، نبارد باران، در 16 صفحه قطع خشتی بزرگ، با شمارگان 2000 نسخه، به بهای پشت جلد 1700 تومان، توسط انتشارات مدرسه روانه بازار کتاب شده است. این کتاب را می توان از طریق شماره تلفن 88800324 تا 9 تهیه کرد.
قصه ی ظهر جمعه/ سعید
وبلاگ بادام تلخ
قصه ی ظهر جمعه
بسم الله الرحمن الرحیم.
دوستان سلام، نیمروز جمعه تون به خیر؛
حال و احوالتون که خوبه،
نمیدونم جملات بالا برای کدومتون آشناست؟
محمد رضا سرشار(رضا رهگذر) ظهرهای جمعه ،
اون روزهائی که صحبتشو میکنم، تلوزیون 24ساعته برنامه نداشت
و خبری هم از اینترنت نبود.
چشممون به ساعت بود که ساعت1/30ظهر از شبکه ی سراسری رادیو،
قصه ی این هفته رو با صدای گرم محمدرضا سرشار گوش کنیم.
یادش به خیر. چه روزهائی بود.
همه چیز بی آلایش و آدمهای اون روزها صمیمی تر.
خیلی از هم دور شدیم. خیلی زندگیمون رنگی شده.
دیشب یهو دلم هوای قدیما رو کرد.
آهنگ قصه ی ظهر جمعه رو دانلود کردم.
گذاشتم رو تکرار و نمیدونم چندمین باره که داره پخش میشه،
منو برده به اون روزها و فقط خنکای اون روزها
همراه یه دلتنگی غریبی همراهم شده.
الان احساس خستگی بعد از کوهنوردی رو پیدا کردم.
یعنی سبک شدم و آرام.
اگه دوست داشتید میتونید یه بار دیگه آهنگ برنامه راهمراه با صدای رضا رهگذر
از اینجا گوش کنید.
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 14:15 توسط سعید
قصه ظهر جمعه
http://www.rasekhoon.net/song/subject-750.aspx