آخرین خبر

  • • تجدید چاپ سه کتاب از محمد رضا سرشار
  • چهارشنبه 17 آذرماه 89

    3_890917_M200.jpg1_890917_M200.jpg2_890917_M200.jpg
    «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد»
    سه كتاب از محمدرضا سرشار به چاپ دوم رسيد

    خبرگزاري فارس: چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد

    به گزارش خبرگزاري فارس چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
    كتاب «عكس يادگاري با كت دكتر احمدي‌نژاد» خاطرات محمدرضا سرشار از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است كه او و دكتر احمدي نژاد هر دو نامزد انتخابات بودند.
    در اين كتاب حضور دكتر احمدي‌نژاد و بسياري از دولتمردان فعلي در اين خاطرات منعكس شده است و پيش از اين در سال 1388 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده بود و چاپ دوم آن نيز با شمارگان در 2500 نسخه توسط همين ناشر منتشر شده است

    همچنين دو كتاب با عناوين «جاسوس» و «غريبه‌ها» از سري مجموعه كتاب‌هاي «قصه‌هاي انقلاب» نيز توسط سوره تجديد چاپ شده است.
    كتاب «غريبه‌ها» منتخبي از چهار داستان است كه براي گروه سني نوجوان انتخاب شده است و در آن چهار داستان با عناوين «آخر تعزيه» علي‌اكبر والايي، «بسته عجيب» اثر م.تقوا، «شاخه‌هاي شكسته» و «غريبه‌ها» اثر محمدحسين كيانپور منتشر شده است. اين چهار داستان توسط محمدرضا سرشار برگزيده و ويراستاري شده است.

    كتاب «جاسوس» كه كتاب ششم از مجموعه «قصه‌هاي انقلاب» است چهار داستان مخصوص گروه جوان است كه علي آقاغفار، مجيد درخشاني، محمدحسين كيانپور و حسين عبدي داستان‌هاي «اولين نقش من»، «جاسوس»، «مجسمه» و «نقشه» را تاليف كرده‌اند.
    سوره مهر اين دو اثر را در شمارگان 25000نسخه در نوبت دوم چاپ كرده است




آخرين تصاوير

  • ResizeofzohreAshoora.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • 1_890917_M200.jpg
  • 2_890917_M200.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • mohsen-parviz.jpg
  • dastan-yek-ensan.jpg
  • morteza-avini.jpg
  • mahdi-azar-yazdi0.jpg
  • mahdi-azar-yazdi.jpg

آخرین کتاب

  • • چاپی دیگر با تصويرگری جديد سرشار همچنان «تشنه ديدار» است
  • كتاب «تشنه ديدار» نوشته محمدرضا سرشار با تصويرگری و ويرايش جديد از سوی انتشارات سوره مهر تجدید چاپ می‌شود.
    به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری به نقل از ستاد خبر انتشارات سوره مهر،«محمدرضا سرشار» درباره تجدید چاپ كتاب «تشنه ديدار» گفت: اين كتاب كه برای نخستين‌بار در سال 60 منتشر شده بود، به عنوان پرتيراژ‌ترين كتاب جدی كودك و نوجوان کشور تا به امروز بوده است.
    نویسنده کتاب «بیعت با بیداری» گفت: اين كتاب برای گروه سنی كودك و نوجوان است که سوره مهر آن را با ويرايش و تصويرگری جديد عرضه خواهد کرد و قرار است از قطع خشتی به قطع وزيری كوتاه تبديل ‌شود.
    سرشار درباره داستان این کتاب گفت: كتاب«تشنه ديدار» روايتی از جنگ برموك، جنگ‌های زمان پيامبر را به تصوير می‌كشد و داستان كتاب به اين شكل است كه پيك مسلمانان از مرز روم از راه رسيده و خبر می‌دهد كه امپراطور روم با لشكری بزرگ برای حمله به مسلمانان تشكيل می‌شود.
    وی ادامه داد: پس از رسيدن اين پيك پيامبر اسلام دستور بسيج عمومی را صادر می‌كند كه از اين پس داستان كتاب روی ابوذر شخصيت مهم داستان متمرکز شده و آماده شدن ابوذر برای مقابله با دشمنان و تجهيز شتر لاغرش را نشان می‌دهد و داستان به اين شكل ادامه پيدا می‌كند.
    سرشار در پایان اظهار کرد: اين كتاب قبلا به زبان انگليسی و در هندوستان نيز به زبان اردو ترجمه و منتشر شده است.


دیدار از روستای زادگاه داستان "اگر بابا بمیرد"/مجید محبوبی

فکر می‌کنم کتاب "اگر بابا بمیرد" نوشته استاد محمدرضا سرشار(رضا رهگذر) نیازی به معرفی ندارد. چرا که این کتاب از نادر کتابهایی است که با تجدید چاپ‌های متعدد از تیراژ صدهزاری هم فراتر رفته است. من در دوران نوجوانی این کتاب را در تبریز خواندم. یعنی از جمله کتابهایی بود که مرا با دنیای داستان نویسی آشنا کرد.

این کتاب که شامل یک داستان کوتاه(اگر در تعاریف داستان کوتاه و گنجایش این داستان در آن قالبی که فرموده‌اند، اشتباه نکرده باشم) برای نوجوانان است حکایت یک روز برفی است که پسر خانواده اسماعیل به ناچار برای خرید دارو برای درمان پدرش به شهر می‌رود. البته با دوستش برجعلی. موقع رفتن با گاری می‌روند. و موقع برگشت اتفاقات وحشتناکی برایشان می‌افتد.

فضای داستان خیلی صمیمی و اتمسفر آن یکی از مناطق زیبای شمال غرب کشور است. خیلی خاطره انگیز و با گره و تعلیقهای پر جاذبه. داستان یک داستان فنی و تکنیکی که همه عناصر داستان را داراست...

از همان زمانی که این داستان را خواندم خیلی به سرم زده بود که بروم این روستا را از نزدیک ببینم...در این مدت 17- 18 سال چها گذشت، بماند. تقدیر این بود که ما قبل از خود روستا که بیخ گوشمان(یکی از روستاهای میاندوآب) بود با خود نویسنده داستان دیدار بکنیم... آقای سرشار را در سال 1385 در جشن انتخاب کتاب سال سلام بچه ها در تهران دیدم...بعد انگیزه بیشتری برای یافتن این روستا که به نظرم خیلی راحت بود پیدا کردم. باز دو سه سالی گذشت. هر وقت به میاندوآب می‌رفتم موانع و مشکلاتی سرراه بود که نتوانم بروم...ولی امسال این اتفاق افتاد. نه به همین سادگی! ...روستا بیش از یک ساعت با خود میاندوآب فاصله داشت. شما حساب کنید که 35 سال پیش وقتی این امکانات برای رفتن به آنجا نبود،‌ رفتن و ماندگار شدن کسی که حالا یکی از مشاهیر ادب و فرهنگ کشورمان شده است، چگونه بوده است؟ به راستی که شکورکندی با آن همه فاصله از مرکز فرهنگی ادبی کشور از شانس بسیار بالایی برخوردار بوده است. بی‌شک امروز شکورکندی به خودش می‌بالد که به مدت دو سال از شخصیت بزرگی میزبانی کرده است...وقتی وارد روستا شدم این مسئله به وضوح قابل مشاهده بود. با اینکه هیچ نمی‌خواستم مردم روستا را از این موضوع با خبر کنم؛ ولی همه به منی که غریبه وار وارد روستا شدم و به طرز مرموزی به مدرسه‌ای که کنار ده بود سرزدم، مشکوک شدند. با اینکه بیشتر مردم مشغول کار زراعت بودند یواش یواش از دور و اطراف ریختند. من هنوز بروز نمی‌دادم. تا اینکه دیدم نمی‌شود. باید توضیح داد تا فکرهای دیگری به ذهنشان نیاید. تا اسم آقای سرشار به میان آمد، همه پیر و جوان با هیجان و خوشحالی از ایشان یاد کردند...

پیرمردی گفت: آقای سرشار الان کجاست؟ دیدم وقت زیادی برای توضیح دادن ندارم. از دستشان گریختم و سراغ آن مدرسه‌ای را گرفتم که استاد در آن درس می‌دادند. افضل جای مدرسه را در کنار خانه‌اش نشانم داد. رفتیم جای مدرسه. جایی که خار در آن روییده بود. بعد سلام الله آمد از خاطرات قدیمی سخن گفت. از قارچ‌هایی که بچه‌ها به سفارش آقای سرشار در یک روز بارانی چیده بودند، ... بعد از آسیابانی که دوست و همدم ایشان بوده است...و...از اسماعیل قصه "اگر بابا بمیرد" که به تازگی‌ها فوت کرده است. از جیب رجب که هنوز زنده است.... عکسها را ببینید.

بعد از یک ساعتی چشممان به دیدن شکور کندی روشن شد.

ارسال نظر