آخرین خبر

  • • نقد مجموعه داستان لبنانی "ریسمانی از جنس دل" در جلسه روز سه شنبه( 9 آبان) نقد داستان حوزه هنری
  • دوشنبه 08 آبانماه 91



    ریسمانی از جنس دل/ مجموعه داستانی در باره جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با رژیم اشغالگر قدس
    بی شک یکی از اقدامات اساسی در ماندگار نمودن و زنده نگه داشتن نام و یاد هر پیروزی و موفقیتی، تولید محصولات فرهنگی یا نمادهایی مرتبط با آن موضوع یا اتفاق است. " جنگ 33 روزه" یا " حرب تموز" که اقدامی جنایتکارانه از سوی غرب به نمایندگی اسرائیل غاصب بر علیه لبنان بود و با موفقیت مثال زدنی و به یاد ماندنی حزب الله همیشه قهرمان خاتمه یافت هم، از آن دست وقایعی است که در همه‌ی حوزه‌های علمی، مطالعاتی، سیاسی، رسانه‌ای، هنری و ... جای کار و پرداختن دارد . این مهم تاکنون به مدد نیروهای حزب الله در لبنان و علاقمندان آن در سراسر جهان به اشکال مختلف دنبال شده است.
    " موسسه رسالات" هم یکی از مراکز وابسته به حزب الله است که در زمینه های فرهنگی و هنری فعالیت دارد و تاکنون محصولات مختلفی را درباره‌ این جنبش خصوصا درباره جنگ 33 روزه تولید نموده است. یکی از تولیدات رسالات مجموعه کتب داستانی " قلم رصاص" است که در قالب داستان کوتاه به بازنویسی حوادث و اتفاقات حرب تموز پرداخته و در آن نویسندگان تلاش کرده اند از درون مایه خاطرات رزمندگان حزب الله هم استفاده نمایند.
    تاکنون 13 جلد از مجموعه " قلم رصاص" در لبنان منتشر شده و البته انتشار مجلدات بعدی آن هم ادامه دارد. این مجموعه که سال 89 موفق به دریافت "جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی" شد، به همت و تلاش "ستاد مردمی بزرگداشت سرداران شهید جهان اسلام" و توسط "نشر پرستا" به فارسی ترجمه شده و زیر نظر "استاد محمدرضا سرشار" بازنویسی گردیده و در سال جاری جلد نخست آن با عنوان " ریسمانی از جنس دل" رونمایی و منتشر شد.
    این مجموعه داستان قرار است سه شنبه 9 آبان، ساعت 15 تا 16/30 در تالار اوستای حوزه هنزی تهران - مرکز، توسط محمدرضا سرشار و دگر اعضای جلسه نقد داستان روزهای سه شنبه این مرکز موزد نقد و بررسی قرار گیرد..

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • انتشار چاپ هفدهم " گرداب سکندر " از سرشار ، با مجموع شمارگان 132،400 نسخه و طرح جلد جدید
  • چاپ هفدهم کتاب داستان " گرداب سکندر " از محمدرضا سرشار ، منتشر شد.این کتاب که چاپ اول آن در سال 1358 صورت گرفته است ، ماجرای نوجوانی جنوبی است که در گذشته های دور زندگی می کند و بر اثر ابتلا به آبله ، چشمان خود را از دست می دهد .او که پدر خود را نیز از دست داده و به عنوان پسر بزرگ خانواده چشم امید مادر و خواهرش به اوست ، از یک گوشه نشستن و دست روی دست گذاشتن بیزار است.اما نابینایی مشکل بزرگی بر سر راه اوست. با این همه مایوس نمی شود و ....
    " گرداب سکندر " در طی سالهایی که از انتشارش می گذرد ، از استقبال خوب مخاطبان برخوردار بوده است. ضمن آنکه در سال 1367 نیز به وسیله گروه کودک شبکه یک سیما ، یک مجموعه تلویزیونی عروسکی خمیری سیزده قسمتی و یک فیلم سینمایی از روی آن ساخته شد ؛ که سریال آن تا کنون حدود سه بار از این برنامه پخش شده است.هفدده بار چاپ با مجموع شمارگان 132،400 نسخه - با وجود یک وقفه ده ساله ( از 77 تا 87 ) در انتشار ، به سبب تغییر فاز کار ناشر اولیه آن - خود دلیل کافی برای جذابیت این اثر برای مخاطبان آن است.
    چاپ هفدهم " گرداب سکندر " در چارچوب طرح تجمیع آثار نویسندگان صاحبنام ، توسط انتشارات سوره مهر ، برای سالهای آخر دبستان و دوره راهنمایی تحصیلی صورت گرفته است.قطع این کتاب وزیری کوتاه ، تعدادصفحات آن 40 ، با تصاویر دو رنگ ، ،شمارگان چاپ اخیر آن 2500 نسخه و بهای پشت جلدش 2500 تومان است.


صلاح نبود بیش از نیم صفحه از مصاحبه پنج صفحه ای سرشار را چاپ کنیم!


تاریخ نگاری: سه شنبه عصر خبر رسید. همان عصر، من و صادق تصمیمان را گرفتیم که ویژه نامه را کار کنیم. سید باقر آل طیب پیشنهادات خوبی داد. قرار شد که گزارشی از مراسم تدفین را کار کنیم و مسائل دیگر. مصاحبه با خیلی ها و البته امید مجد و محمد رضا سرشار.
چهارشنبه صبح، من و احمد خیاطیان راه افتادیم به سمت خانه شاعران. سهیل محمودی را اولین بار آنجا دیدم. سید محمد خاتمی را هم اولین بار و آخرین بار. گذشت آنچه گذشت. شاید سال دیگر از آن مراسم گفتم.
چهارشنبه عصر و پنجشنبه و جمعه یا مصاحبه می گرفتیم، یا پیاده می کردیم، یا تایپ می کردیم، یا صفحه بندی. جمعه عصر مجله تمام شد. خدا خیر بدهد مصطفی باهنر را، چنان مخ کارمند نهاد رهبری را زد که پول چاپ بیش از ۱۰۰۰ نسخه را ازشان گرفت. شنبه صبح مجله را رساندیم به مراسم دانشگاه تهران.

سیاست نگاری: مصاحبۀ محمدرضا سرشار را که پیاده کردیم، چهار پنج صفحه بود، آن موقع صلاح نبود که بیش از نیم صفحه اش را چاپ کنیم. هنوز هم نمی دانم که باید آن حرف ها جایی گفته شود یا نه. از آن بدتر نمی دانم که هنوز کسی فایل مصاحبه را دارد یا نه. شاید سید باقر.
ماخذ: وبلاگ حدید/ نویسنده: مهدی

ارسال نظر