آخرین خبر

  • • دوره های آموزش نویسندگی رایگان انجمن قلم ایران برای شهرستانیها: «فرصتی برابر» برای آنان که اهل قلم اند
  • چهارشنبه 20 خردادماه 94

    نویسنده و منتقد ادبیات داستانی گفت: برای توجه بیشتر به نویسندگان و هنرجویان ادبیات در شهرستان ها، طرح فرصت برابر در انجمن قلم ایران کلید خورد.

    به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا محمدرضا سرشار، نویسنده و منتقد متعهد ادبیات داستانی و یکی از اعضای هیئت موسس انجمن قلم در گفتگو با خبرنگار دیار آفتاب، در راستای ارتباط نویسندگان شهرستانی با نویسندگان مطرح با حوزه های ادبیات، به طرح فرصت برابر توسط انجمن قلم ایران اشاره کرد و گفت: اگر در هر استانی انجمن ادبی مستقلی با تایید اداره ارشاد استان تشکیل شود انجمن قلم ،اساتید مطرح را برای تدریس و آموزش هنرجویان به شهرستان مورد نظر اعزام می کند.


    سرشار اظهار کرد: حد نصاب کلاس ها 40 نفر است که در آن هنرجویان در سه شاخه مجزای «مبانی داستان»، «مبانی شعر» و «مبانی ادبیات کودک و نوجوان» آموزش می بینند.


    وی افزود: اولین دوره این طرح هفته گذشته در گرگان برگزار و با استقبال خوبی مواجه شد.


    این نویسنده ادبیات کودک و نوجوان خاطرنشان کرد: در استان تهران نیز این دوره با حضور اساتید مطرح کشوری از اوایل مرداد ماه سال جاری آغاز می شود.


    علاقه مندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت انجمن قلم ایران به نشانی anjomanghalam.ir مراجعه کنند.


آخرین کتاب

  • • چند نکته در باره نقد تأویلگرا نوشته : محمدرضاسرشار (رضارهگذر)
  • طاهرخانی تاریخ: دوشنبه چهارم اسفند 1393 /وبلاگ یک نقد
    منبع :روز نگاشت هایی در باره ادبیات پس از انقلاب اسلامی (بیست و پنچ نوشتار در باره هنرو ادبیات داستانی ،محمد رضا سرشار (رضا رهگذر)،تهران ، مرکزاسناد انقلاب اسلامی ، 1392،چاپ اول ، 420صفحه.

    سلسله نقدهای جدیدی که اساس خود را بر برداشت ویژه هر منتقد از اثردر هر دوره یا شرایط خاص ، یابر عنصر زبان و کشف رموز پنهان در آن گذاشته اند ، از این نظر که توجه نویسندگان و منتقدان را بیش از پیش و به شکلی علمی تر ا زگذشته به عناصری همچون زبان جلب میکنند ، قابل توجه و مثبت اند ؛ و در شکل تلطیف یافته خود، می توانند برای ادبیات برکاتی به همراه بیاورند . اما به همان شرط که مثلا، زبان راهمه چیز یک اثر ادبی ، و تحقیقات زبانشناسانه راهمه وظیفه نقد ادبی تلقی نکنند . چه ، در غیر این صورت ، مثل بعضی از مکاتب ادبی پیشین ، باتاکید مبالغه آمیز بر یک عنصر - هر چندمهم - و خلاصه کردن همه وظیفه ادبیات در پرداختن به آن ، آثار ادبی را از جنبه های زیبایی شناسانه و روح وهدفِ واقعی ِ آنها دور می کنند، و ادبیات را تا سطح یک مقوله شبه علمی - که به احتمال زیاد ، تا چند سال دیگر ، مبنای آن توسط یک نظریه متفاوت نقض خواهد شد- پایین می آورند . وقتی هم که این تب و تاب های اولیه فرو بنشیند ، هر یک از این مکاتب ، اگر واقعا اصیل باشند ، می توانند به عنوان تنها یک مکتب باهواداران خاص خود، باشیوه ای از نگاه ، که دریچه ای تازه را به روی بعضی عناصر ادبی گشوده ، و توجه منتقدان واهالی ادبیات را عمیق تر و بیشتر - و چه بسا متفاوت تر - نسبت به آن خاص جلب کرده اند ، در تاریخ ادبیات بمانند و ثبت شوند . اما اینکه به عنوان یک مکتب ادبی مسلط و فراگیر، دوام بیاورند ؛ قطعا نه! نکته ای که هر نویسنده ، منتقد یا دوستدار ادبیات ، همیشه در برخورد با یک اثر به خودگوشزد می کند باید این باشد که اصولا در طول تاریخ ادبیات ، تا همین امر وز ، عامل یا عوامل طبیعی ، واقعی و عام، که خواننده را به سوی آثار ادبی جلب و جذب کرده - بدون تحملیها و غلط و بد آمووزیهای رایح توسط منتقدان و نظریه پردازان ادبی افراطی و تفریطی و منحرف - چه بوده است ؟ آن گاه ، گمان می رود به راحتی تکلیف خود رابا بسیاری از این نظریه های مبالغه آمیز ِ انحرافی ، روشن کند . به بیان دیگر ، مشکل اصلی که باعث می شود کسانی ، در برخورد با این قبیل مکاتب ، گاهی دچار سردرگمی شوند، اغلب ، چیزی جز همن نداشتن تعریفی مشخص از ادبیات و وظایف آن ، یا فراموش کردن این تعریف نیست . اما حتی درصورت پذیرش بی چون وچرای این مکاتب ، باید جند نکته را در این ارتباط،مد نظر داشت : اول انکه ،نقدهای تأویلی و همخانواده آن، عمدتا در مورد آثاری که در آنها آفرینش کاملا اصیل و ناخودآگاه صوورت می گیرد ،می تواند مفید باشد. حال آنکه اغلب آثار نویسندگان، پس از نگارش اولیه ، چه از نظر ساخت و پرداخت و چه زبان ، بارها و بارها بازنگری ، اصلاح و بازنویسی می شوند . ضمن آنکه اغلب این آثار ، از ابتدا هم آگاهانه و با حضورِ ذهنِ کامل نویسنده به رشته تحریر در می آیند . یعنی از آن جنبه های ناخودآگاهانه ، یا بسیار کم در آنها وجود دارد، یااگر هم وجود دارد ، در ضمن بازنویسی و حک و اصلاح های مکرر ، این جنبه آنها ، به حداقل می رسد . بنابر این،بحث «متن بسته تأویل پذیر » در مورد این آثا، تقریبا اصلامصداق ندارد . اما از اینکه بگذریم ، اصل اینکه یک متن ادبی را تاحد متون رازآمیز و هزار لایه مذهبی بالا ببریم ، وبرای آن ،تأویلهای مختلف قایل شویم هم ، از آن انحرافهای فوق العده مبالغه آمیز و سوء استفاده گرانه است . ابهام در هنر ، لزوما نشانه عمق نیست . بلکه اغلب ، دال بر نارسایی ِ بیان و لکنت در ذهن و زبان ، وناتوانی هنرمند در انتقال مفاهیم ذهنی و احساسهای خود به مخاطبان اثرش است . به همین سبب ، این گونه نقدها، گاه خود می تواند تبدیل به نوعی پبرایه بستن بر اثر ، از سوی به اصطلاح منتقدان ،و ابزار ی برای تحمیل منویات و اغراض درونی آنان برآن گردد؛ که باعث انحراف ذهن مخاطبان ، از درونمایه های واقعی ِ موردنظر نویسنده می شود .

    کتاب روزنگاشت هایی در باره ادبیات داستانی پس از انقلاب شامل بیست و پنج نوشتار در باره هنر و ادبیات داستانی است . زیبایی و هنر از نگاه دین ، روشنفکر و مسئولان ، آیاهنرمند ان روشنفکرند ، تفاوتهای داستان و نمایش ، کدام درست است ، رابطه ادبیات و جنگ ، در طول تاریخ ، نگاه داستان نویسان ما به جنگ تحمیلی ، چرا کمتر داستان بلند و رمانی از جنگ داریم ، گوشه ای از سیر آموزش داستان نویسی پس از انقلاب ، گذری بر ادبیات داستانی انقلاب ، ادبیات داستانی در دوران صدرات عطاالله مهاجرانی ، دلایل پیچیده و دشوار فهم نمایی برخی آثار ادبی ، مدگرایی در هنر و ادبیات ، نوآوری از چه کسان ، اثر جهانی ، چگونه اثری است ، جند نکته در باره نقد تأویلگرا ، آیا کافکا صهیونیست بود،یادداشتی بر بورخس ، جلال آل احمد، از زوایه دیگر ، درباره سیمین دانشور ، سیر اندیشه نادر ابراهیمی از آغاز تا سال 1367، چشم انداز هنر و ادبیات انقلاب اسلامی از نگاه رهبر ، باید هاونبایدها ی نشر از نگاه رهبر، عنوان مقالاتی است که محمد رضا سرشار در این کتاب تالیف کرده است .

    نویسنده در قسمتی از پیشگفتار کتاب چنین آورده است : بسیاری از فضلا توصیه می کنند برای شناخت یک ملت خواندن داستان های آنها از مطالعه و بررسی تاریخ و سرگذشت شان ضروری تر است ، لذا می توان گفت ادبیات ملل آینه تمام نمای احساسات وادراکات آنان و انعکاس دهنده حالات و روحیات جمعی شان می باشد .


فراز و نشیب های داستان انقلاب اسلامی/ علی الله سلیمی

فراز و نشیب های داستان انقلاب اسلامی



نگاهی به کتاب«ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی» نوشته محمدرضا سرشار

کتاب«ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی» نوشته محمدرضا سرشار اثر تحقیقی- پژوهشی در بخش ادبیات داستانی ایران در سال های اخیر است که در آن به فراز و نشیب های این حوزه پرداخته شده است. درباره ادبیات داستانی معاصر ایران، تا به حال کتاب های متعددی به قلم محققان و پژوهشگران مختلف نوشته شده که در بسیاری از آنها، به این موضوع نگاه کلی شده و نویسندگان این کتاب ها اغلب نظرات شخصی یا همان سلیقه ای خود را درباره ادبیات داستانی معاصر ایران بیان کرده اند. کمتر اتفاق افتاده نویسنده یا محقق و پژوهشگر این حوزه پایه و اساس کار خود را بر مستندات و آمارهای موجود قرار دهد و بر پایه همین داشته ها، نگاه تفسیری خود از ادبیات داستانی ایران را برای مخاطب ارائه کند. با این حال، نویسندگانی هم هستند که با اتکا به منابع مستند و آمارهای موجود، دست به تحقیق و نگارش کتاب های تحلیلی در زمینه ادبیات داستانی معاصر ایران زده و آثار قابل تأملی را در این بخش تألیف و منتشر می‌کنند. تازه ترین نمونه در این زمینه، کتاب تحقیقی- تحلیلی«ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی» به قلم محمدرضا سرشار است که اخیراً از سوی سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی چاپ و منتشر شده است. در ابتدای این کتاب، شناسنامه پژوهشی اثر ارائه شده که در آن، به‌عنوان طرح نامه(ادبیات داستانی ایران)، پژوهشکده(فرهنگ و مطالعات اجتماعی)، گروه علمی(ادبیات اندیشه)، محقق (محمدرضا سرشار)، موضوع اصلی(ادبیات داستانی ایران)، موضوع فرعی(پس از انقلاب اسلامی) و مدت انجام تحقیق(۳ سال) اشاره شده است.
ورودی کتاب حاضر را دو متن مقدمه ای؛ یکی پیشگفتار گروه ادبیات اندیشه پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی و دیگری مقدمه پژوهشگر اثر(محمدرضا سرشار) شکل داده است. در بخشی از پیشگفتار آمده است: تحقیق حاضر که نتیجه تلاش علمی محقق ارجمند محمدرضا سرشار، عضو هیأت علمی گروه ادبیات اندیشه پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی است، به تحلیل و ررسی ادبیات داستانی ایران، بعد از انقلاب اسلامی، و تبیین قوتها و کاستیهای آن می پردازد؛ موضوعی مهم، مغفول مانده در مطالعات ادبیات داستانی معاصر که بازکاوی اش می تواند قدم اول در شناخت هویت ادبیات داستانی انقلاب اسلامی باشد؛ مسیری که ناگزیر باید از نقد و بررسی و آسیب شناسی و قوت شناسی کارنامه سی ساله ادبیات داستانی شروع شود. مولف اثر هم در مقدمه کتاب خود به فعالیت های پراکنده در زمینه برنامه های تحقیقی و پژوهشی ادبی در کشور اشاره کرده و اولین اقدام در این حوزه را به بهمن ماه سال ۱۳۶۷ مربوط می داند که: تلاشهای پراکنده ای- آن هم به صورت غیر رسمی- برای به دست آوردن چشم اندای از یک دهه ادبیات داستانی کشور در دوران پس از انقلاب، توسط برخی از مطبوعات صورت گرفت؛ که شاید مهم ترین آنها، تلاش گروه ادب و هنر روزنامه کیهان بود؛ و حاصل آن نیز، در ایام دهه فجر همان سال، در همین صفحه از روزنامه به چاپ رسید.
وی در ادامه به«سمینار بررسی و نقد ادبیات معاصر ایران» در شیراز و «نخستین سمینار بررسی رمان جنگ در ایران و جهان» در کرمانشاه اشاره می‌کند که تلاشهایی برای پرداختن به ادبیات داستانی ایران در سال های ۱۳۶۹ و ۱۳۷۲ بودند. 
در کنار سمینارهای یاد شده و مقالات مطرح در آن نشست های ادبی، محمدرضا سرشار، جدی ترین و پیگیرترین کارهای مکتوب در این زمینه را، دو کتاب«صد سال داستان نویسی ایران»(مجلد ۳)، تألیف حسن میرعابدینی و «درآمدی بر ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی»، تألیف فریدون اکبری شلدره ای؛ که اولی در سال ۱۳۷۷ و دومی در سال ۱۳۸۲ منتشر شده است می داند و درباره ویژگی های کتابی که خود در این زمینه تآلیف کرده(ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی)به این نکته اشاره می‌کند که کوشیده است وجه استدلالی و استنادی- اعم از آماری و کمّی ونقلی و اقتراحی- در حداکثر ممکن تقویت شود و غلبه یابد؛ برخی مباحث مغفول در پژوهشهای مشابه پیشین، مورد توجه قرار گیرد؛ و مطالب مطروحه، کاملا روزآمد شود.
از سوی دیگر، جایگاه ادبی محمدرضا سرشار در ادبیات داستانی معاصر هم از مواردی است که کتاب تألیفی وی درباره ادبیات داستانی پس از انقلاب را با آثار مشابه متمایز می‌کند؛ از آنجا که وی، دهه هایی متمادی را به‌عنوان منتقد و کارشناس این قلمرو، به نقد و پژوهش در این مقوله مشغول بوده است، مطالب مطروحه در کتاب او، بسیار بیش از یک گردآوری و تألیف و تدوین صرف، و حاوی نظرگاه علمی و کارشناسانه مولف آن است.
اولین فصل کتاب درباره«رویکردهای غالب، در داستان نویسی پیش و پس از انقلاب اسلامی» است که به بخش های سه گانه؛«گونه بندی های متفاوت ادبیات داستانی، در مطالعات ادبی»، «رویکردهای غالب در دوران پیش از انقلاب اسلامی»(الف: رویکرد رمانتیک، ب: رویکرد شکل گرا، ج: رویکرد واقعیتگرا) و «رویکردهای غالب، در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی» تقسیم بندی شده است.
مولف در این فصل با اتکا به مستندات موجود، به تحلیل رویکردهای گوناگون در برهه های زمانی مختلف از سوی گروه های مختلف نویسندگان پرداخته، سردمداران هر یک از گروه ها را معرفی و درباره هر یک از آنها و رویکردهایشان به تفصیل شرح داده است. همچنین در فصل«قوتهای ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی»، به یازده موضوع متنوع در این بخش؛ حرکت به سوی داستان نویسی ایرانی- اسلامی، تحول در مضمون و محتوا، تنوع وسیع موضوعها، ظهور چهرمانها(تیپها)ی جدید، احیای نسبی شخصیت و منزلت واقعی زنان، تغییر در نسبت بین تعداد عناوین رمان، داستان بلند و مجموعه داستان، تغییر در کمیت و کیفیت آثار داستانی، افزایش شمارگان کتاب های داستانی، پیدایش نامهای تازه، افزایش جنگ ها و نشریه های ادبی و تأسیس جوایز و جشنواره های ادبی متعدد اشاره و به هویت یابی ادبیات داستانی ایران در سال های پس از انقلاب اسلامی تأکید می‌کند. سرشار در خصوص هویت ادبیات داستانی ایران در سال های پیش ار انقلاب می نویسد:«ادبیات داستانی شبه روشنفکری و مطرح ما در قبل از انقلاب، با وجود خلق آثاری بعضاً چشمگیر و قابل توجه- به تناسب زمان خود- ادبیاتی بی هویت، و اگر درست تر و صحیح تر بگوییم، غرب زده یا شرق زده و مملو از وابستگی، سرسپردگی یا خودباختگی در برابر آن فرهنگها بود.» (ص ۴۱ و ۴۲) 
وی در ادامه به زمینه های پی ریزی داستان ایرانی(با اتکا به آموزه های دینی) در این دوره از تاریخ اشاره و از تلاش های عده ای برای شکل گیری گونه جدیدی از داستان ایرانی- اسلامی با رویکردهای واقعیتگرایی الهی یا واقعیتگرایی اسلامی، یا به تعبیری دیگر، واقعیتگرایی متعالی یاد و محسن مخملباف را به‌عنوان یکی از کسانی که پیش از بقیه به مطرح ساختن این موضوع در جامعه ادبی کشور همت گماشت معرفی می‌کند؛ مخملباف و همکارانش در واحد ادبیات حوزه اندیشه و هنر اسلامی، برای مدتی، بر این موضوع متمرکز شدند. 
سرشار در معرفی دیگر صاحب نظرانی که ازنظریه آنها در شکل گیری این نگاه بهره گرفته می شد، به محمدرضا حکیمی، محمود حکیمی، سید قطب، غلامعلی حداد عادل، شهریار زرشناس و میثافق امیر فجر اشاره می‌کند.
فصل سوم کتاب، به موضوع«ترجمه آثار داستانی دیگر کشورها به زبان فارسی» اختصاص یافته است.
غالب مطالب این بخش را آمار و نمودارها تشکیل می دهد که در هر یک از آنها، مولف سعی کرده با استناد به آمارهای موجود، چشم انداز واضح و روشنی از ترجمه آثار داستانی دیگر کشورها به زبان فارسی ارائه کند. یکی از آمارهای قابل توجه در این بخش، مربوط به آثار ترجمه شده به فارسی، از ابتدای مشروطیت تا پایان سال ۱۳۸۸ است که در آن، ۸۱۲۹ عنوان کتاب به تفکیک نام کشور یا زبان، تعداد کل آثار ترجمه شده و درصد جهانی ذکر شده است.
ترجمه آثار داستانی ایرانی، به زبانهای دیگر، بخش پایانی این فصل است که در آن، به علل بی اقبالی جامعه کتابخوان غربی به ادبیات داستانی معاصر ایران پرداخته شده است. 
محمدرضا سرشار معتقد است، کم مخاطب بودن زبان فارسی در دنیا، صورت نگرفتن تلاش های جدی از سوی خود ما، علل سیاسی، مشکلات محتوایی و زبانی و تکراری و تقلیدی بودن آثار داستانی شبه روشنفکری ما از دلایل اصلی بی اقبالی جامعه کتابخوان غربی به ادبیات داستانی معاصر ایران است.
مولف کتاب ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی، فصل چهارم اثر خود را به«رشد و اعتلای نقد ادبی» اختصاص داده است. او در این فصل هم با بهره گیری از انواع جدول های آماری و نمودارها، به توصیف وضعیت نقد ادبی در حوزه ادبیات داستانی، از ابتدا تا محدوده زمانی نگارش اثر خود(۱۳۸۵ تا ۱۳۸۸) پرداخته و در موارد خاص، به توضیح بیشتر در این باره پرداخته است.
سرشار با نگاهی به وضعیت نقد ادبی در سال های پیش از انقلاب اسلامی، «اخلاقی تر و انسانی تر شدن نقدها» را یکی از ویژگی های آن در دوران پس از انقلاب اسلامی می داند و معتقد است:«نقد داستان، در دوران پس از انقلاب، به مراتب اخلاقی تر از نقد پیش از انقلاب شد. هتاکیها در آن- از سوی منقد نسبت به نویسنده یا بالعکس، یا منتقدان نسبت به یکدیگر- کاهش یافت. که این خود متاثر از اخلاقی تر شدن کل جامعه نسبت به دوران قبل از انقلاب نیز بود. هر چند، ندرتاً به مواردی- آن هم عمدتاً از جانب اهالی قلم نسل قبل از انقلاب- از این گونه نقدها(برای مثال، از سوی رضا براهنی نسبت به برخی مخالفانش، یا آنچه اکبر رادی خطاب به فرج سرکوهی نوشته بود و در مجله«آدینه» به چاپ رسید)، هستیم.» (ص ۲۲۲)
درادامه، افزایش کتابها و آموزشهای نظری(تئوریک)، عنوان فصل پنجم کتاب است که این فصل هم بیشتر متکی به جدول آماری کتاب های منتشره در این زمینه است؛ در این فصل حدود ۱۶۰ صفحه جدول آماری ارائه شده که تقریباً همه این فصل، به غیر ۷ صفحه توضیح در ابتدا و انتهای فصل، را شامل می‌شود. نویسنده در نتیجه گیری از آمارهای مفصل ارائه شده این فصل می نویسد:«در نگاهی اجمالی به این جدولها و عنوانها، می توان به نکاتی پی برد، که هر یک در جای خود، محل تأمل است. هر چند در یک مجال بیشتر از این پژوهش، درباره تک تک آنها، می توان به تفصیل سخن گفت و به نتایج قابل توجهی رسید.» ( ص ۴۳۰)
مولف در ادامه به«کمبودها و ضعفهای ادبیات داستانی پس از انقلاب» می پردازد و در این زمینه به مواردی مانند: نبود امکان نوشتن حرفه ای، کم مطالعه بودن نویسندگان، فقر تجربه از زندگی، و تکرار مضامین و موقعیتها، مشکل فراگیر نثر، گرایش افراطی به شیوه های بیان تک گویی نمایشی و درونی، ضعف در قصه و پیرنگ(plot)، تقلید و رئالیسم جادویی زدگی، پیروی و گرته برداری از سوررئالیسم و رمان نو، گرایش های شبه عرفانی، غلبه تیرگی و تلخی، استحاله فکری و بحران در ارزشها، وفور داستانهای با قهرمان نویسنده یا هنرمند، و گرایش به داستانهای پساتجددگرایانه، حضور طبیعی نویسنده قهرمان در داستان اشاره می‌کند. او درباره هر یک از این موارد یادشده به تفصیل توضیح می دهد و اغلب نظرات شخصی خود را مطرح می‌کند. به بیان دیگر، در این فصل مخاطب کمتر با مثالها و نمونه های شبیه فصلهای قبلی مواجه است و بیشتر نظرات نویسنده کتاب درباره این موضوعات را مرور می‌کند که به عقیده نویسنده کتاب، جزو کمبودها و ضعفهای ادبیات داستانی پس از انقلاب هستند.
آخرین فصل کتاب ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی، بخش«ضمیه»آن است که نویسنده در این فصل هم به سه موضوع؛ رمان انقلاب: مختصات، بایدها و نبایدها، رمان مورد نظر انقلاب کدام است و چند توصیه فرعی پرداخته است. سرشار معتقد است:«با گذشت بالغ بر سی سال از پیروزی انقلاب بزرگ اسلامی در کشورمان و انتشار آثار داستانی متعددی با موضوع انقلاب، همچنان شاهد دغدغه بزرگ مسئولان فرهنگی و دلسوزان روشن بین انقلاب، در مورد نبود رمانی که توانسته باشد منصفانه، آگاهانه و همه جانبه، تصویری قابل قبول از این انقلاب بزرگ بی بدیل قرن، پیش روی مردم کشورمان و جهان،- از این نسل و نسلهای آتی- قرار دهد، هستیم.» (ص ۵۳۱)
مولف کتاب، در ادامه مشخصه ها و مختصات لازم برای خلق رمان مورد نظر انقلاب را برمی شمارد و همچنین توصیه های لازم برای نگارش چنین رمانی را ارائه می دهد.
در مجموع، کتاب ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی، تلاشی از جانب نویسنده آن برای ترسیم چشم اندازی از ادبیات داستانی ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که برای آشنایی بیشتر مخاطب با ریشه های این ادبیات، مولف اثر به نویسندگان و آثار آنها در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هم نگاه موشکافانه ای دارد؛ بر خلاف عنوان کتاب که فقط به ادبیات داستانی ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی اشاره دارد، محتوای اثر در بسیاری از فصل ها و بخش های آن، به همان اندازه به ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی می پردازد که به ادبیات داستانی ایران در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی پرداخته است. البته این رویکرد مولف کتاب، جزو نقاط قوت اثر محسوب می‌شود، چرا که بدون اشاره به زمینه های هر یک از موضوع های مطرح در سال های پس از انقلاب، بیان مستقیم و بدون اشاره به زمینه های آن، وضوح چندانی نمی توانست داشته باشد. در وضعیت فعلی کتاب، مخاطب در ابتدای فصلها و بخشهایی که نیاز به توضیح درباره زمینه های آن موضوع دارد، با مقدمه و توضیحات لازم از جانب نویسنده، اطلاعات مورد نیاز درباره پیشینه آن موضوع را دریافت می‌کند و در ادامه به سراغ موضوع اصلی می رود که بسیاری از آنها مربوط به ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی است.
کتاب حاضر در بخش آثار تحقیقی درباره ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی، جزو منابع معتبری محسوب می‌شود که بیش از سایر آثار مشابه، به مستندات و آمارهای رسمی وفادار بوده است؛ نویسنده 
تلاش کرده با ارائه مستندات، آمار و نمونه هایی از مطالب مورد نظر، از اظهار نظرهای سلیقه ای درباره نویسندگان مختلف و آثارشان و همچنین فعالان حوزه ادبیات داستانی معاصر کشور بپرهیزد، هر چند در مواردی معدود این تلاش ها کم رنگ می‌شود و کلی گویی مولف به رویکرد غالب اثر که همانا دوری از برخورد سلیقه ای است لطمه می زند. به‌عنوان مثال، در فصل«رشد و اعتلای نقد ادبی» و در بخش «وضعیت ادبیات کشور»، مولف درباره منتقدان داستان در مطبوعات می نویسد:«اخیراً نیز، عمده منتقدان داستان مطبوعات را جوانانی تشکیل می دهند که تنها یکی دو ترم داستان نویسی نزد مدرسان درجه چندم، در کلاسهای درس دانشگاه، یا آموزشگاههای آزاد یا نیمه آزاد گذرانده اند. نه با مباحث فلسفی کمترین آشنایی دارند، نه تاریخ و جامعه شناسی و روانشناسی خوانده اند، نه مکتبهای ادبی را درست می شناسند، و نه حتی اصول داستان نویسی کلاسیک را به شکل صحیح فهمیده اند. در بهترین شکلش، افراد ایرادگیری هستند که جز پیداکردن اشکالهای منطقی- آنها هم به زعم خودشان- دراثر، کای انجام نمی دهند.» (ص ۲۲۴)
این نگاه در بخشهایی از بدنه نقد داستان در مطبوعات می تواند صحت داشته باشد، اما نسبت دادن آن به همه فعالان نقد داستان در مطبوعات شاید کمی دور از واقعیت های موجود باشد.
با این حال، رویکرد اصلی محمدرضا سرشار همان تلاش برای دوری از قضاوت های شخصی و سلیقه ای درباره نویسندگان مختلف و آثارشان و همچنین فعالان این حوزه ادبی است. او سعی کرده با نگاه علمی تری به موضوع بپردازد تا حاصل کار، منبع و مرجع معتبری برای محققان و پژوهشگران این حوزه، به‌ویژه دانشجویان رشته های مرتبط با موضوع ادبیات معاصر باشد. 
بی گمان کسانی که در سال های اخیر و آینده بخواهند درباره ادبیات داستانی معاصر کشورمان فعالیت های تحقیقی و پژوهشی انجام دهند، بی نیاز از کتاب«ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی» نخواهند بود، چرا که برای تهیه مطالب آن حدود سه سال کار مداومتحقیق- پژوهشی، آن هم توسط یکی از نویسندگان و منتقدان ادبی بنام کشور، استاد محمدرضا سرشار انجام و وقت صرف شده است.
چاپ اول کتاب ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی در ۵۵۰ صفحه، با شمارگان ۲۵۰۰ نسخه، قیمت ۱۲۰۰۰ تومان، با طراحی روی جلد سید ایمان نوری نجفی، از سوی سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در تهران چاپ و منتشر شده است.

 

یکشنبه ۱۳۹۴/۳/۲۴ @ ۱۳:۱۵
علی الله سلیمی نویسنده


ارسال نظر