آخرین خبر

  • • علی موسوی گرمارودی: شرم می‌کنم اگر بر صادق هدایت لعنت نفرستم؛ خدایا او را لعنت کن!
  • شنبه 27 آبانماه 91

    در مراسم رونمایی از رمان «سه کاهن» مجید قیصری، علی موسوی گرمارودی، صادق هدایت نویسنده «توپ مرواری» را لعنت کرد.
    به گزارش جهان، سید علی موسوی گرمارودی در مراسم رونمایی از کتاب «سه کاهن» مجید قیصری که شنبه (27 آبان ماه) در بنیاد ادبیات داستانی برگزار شد، گفت: شرم می‌کردم از خودم اگر بر صادق هدایت لعنت نمی‌فرستادم. خداوندا صادق هدایت را لعنت کن.

    او با بیان اینکه نویسنده‌ی «توپ مرواری» (صادق هدایت) توهین‌های زشتی به امام حسین (ع) کرده است، تصریح کرد: وظیفه‌ی هر قلم به دستِ اهل قبله می‌دانم که حداقل به جوانان این کشور بفهماند که چه بی‌شرف‌هایی در این کشور قلم زدند که از امویان هم بدتر بودند؛ اسمشان هم صادق بود و هدایت مردم را بر عهده داشتند.

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • انتشار سه کتاب جدید در باره ادبیات داستانی، به کوشش سرشار
  • برگزاری فارس: «غوطه خوردنی غریب در داستان»، «هوا سرشار از کلمات است» و «داستان برای گشایش درهای آسمان» سه اثر جدید محمدرضا سرشار به زودی منتشر خواهند شد.
    به گزارش خبرگزاری فارس، محمدرضا سرشار از انتشار سه کتاب خود در حوزه نقد ادبی خبر داد و گفت: این سه کتاب مصاحبه‌های گرد‌آوری شده هستند و در آنها گفتگوهای فنی با نویسندگان ایرانی، نویسندگان خارجی و مترجمان ایرانی داستان‌های خارجی انجام شده است.
    وی در ادامه افزود: این گفتگوها مربوط به دوره انتشار مجله ادبیات داستانی است و من این گفتگوها را بعد از استخراج و بازبینی مجدد، بر اساس یک طبقه بندی در سه کتاب «غوطه خوردنی غریب در داستان»، «هوا سرشار از کلمات است» و «داستان برای گشایش درهای آسمان» تدوین کرده‌ام.
    سرشار در مورد هر یک از این کتاب‌ها گفت: کتاب «غوطه خوردنی غریب در داستان» مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها با نویسندگان معاصر ایرانی است. جلد دوم این مجموعه «هوا سرشار از کلمات است» نام دارد و مصاحبه‌های نویسندگان خارجی است که به فارسی ترجمه شده است. اکثر این مصاحبه‌ها در خارج از ایران انجام شده‌اند. البته در این کتاب تعدادی از مصاحبه‌هایی که نویسندگان مجله با نویسندگان خارجی انجام داده‌اند نیز وجود دارد.
    وی در ادامه افزود: جلد سوم این کتاب نیز «داستان برای گشایش درهای آسمان» نام دارد و گفتگو با مترجمان ایرانی داستان‌های خارجی است. در این کتاب مترجمان از مسائل ترجمه، جریان ترجمه در کشور و روش‌های شخصی این افراد در ترجمه آثار سخن گفته‌اند.
    سرشار درباره ضرورت گردآوری و انتشار این مجموعه سه جلدی گفت: در دورانی که من در مجله ادبیات داستانی به عنوان سردبیر یا عضو شورای سردبیری به فعالیت مشغول بودم، مطالب ارزشمندی منتشر شدند. این گفتگوها ماندگار هستند و ارزش چاپ این مطالب بیش از یک‌بار چاپ در یک مجله هستند.
    وی در ادامه افزود: از سویی این مجلات در حال حاضر در دسترس کسی نیستند. به غیر از کتابخانه مرکزی حوزه هنری تهران در هیچ کتابخانه‌ای در ایران دوره کامل این مجله پیدا نمی‌شود. با باز نشر این مطالب، برخی از مطالب این مجلات در دسترس عموم قرار خواهد گرفت.
    سرشار درباره استقبال خوانندگان از کتاب‌های گفتگومحور گفت:‌ تاکنون شاهد انتشار متعدد مصاحبه‌های نویسندگان خارجی در قالب کتاب بوده‌ایم و اغلب هم مورد استقبال مخاطبان واقع شده‌اند. این در حالی است که ارزش بسیاری از این مصاحبه‌ها، اعم از نوع سوالات و پاسخ‌هایی که نویسنده پاسخ داده است، خیلی کمتر از مصاحبه‌هایی است که ما در ادبیات داستانی با نویسندگان خودمان انجام داده‌ایم. از این رو گفتیم وقتی چنین کتابی منتشر می‌شود و قطعا با استقبال مواجه خواهد شد.
    وی در ادامه افزود: از سوی دیگر در داخل کشور مصاحبه‌هایی در جبهه شبه‌روشنفکر با نویسندگان این طیف انجام شده است و به صورت کتاب در آمده‌ اما در مورد نویسندگان جبهه انقلاب این کار کمتر انجام شده است.
    این داستان نویس در انتها افزود: در حال حاضر مراحل آماده سازی این سه کتاب در انتشارات سوره مهر انجام


امان از دروغهای بی مکافات!


زمانی حریمها و حرمهایی وجود داشت؛ و کسانی، که به اقتضای "هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد"، هر حرفی را هر جایی نمی زدند؛ و در هر مجلس، درخور ظرفیت و پذیرش مستمعان سخن می گفتند.
امروز، همچنان از آن گروه مردمان هستند؛ اما ساعتی بعد، می بینند سخنی را که به اقتضای مجلسی خاص و برای مستمعانی ویژه گفته اند، بعضا حتی با غلطها واشتباهاتی گاه بسیار فاحش، ناگاه سر از وبلاگها و سایتهای رسمی و غیر رسمی خبری در می آورد و به گوش هر نامحرمی می رسد!
اما بدتر از اینها، دروغهای شاخدار وقیحانه ای است که برخی با شهامت تمام در وبلاگهایشان راجع به افراد شاخص ناهمفکر با خود می نویسند. و از آن بدتر، دیگرانی که - به مصداق حمالة الحطب - ، بدون درخواست هیچ سندی و دلیلی برای این ادعاها یا کسب اطمینان نسبت به صحت آنها، به بازنشر و تکرار این اکاذیب محرز می پردازند.
از آن جمله است خبر کذبی که جوانی - که برای حفظ آبرویش از ذکر نام او خودداری می کنم - ظاهرا در ارتباط با گزارش مخدوشی که یک سایت خبری خودی، از سخنان من، که در تجمعی از دانشجویان خودی - و فقط مختص آن تجمع - بیان کرده بودم، در وبلاگش گذاشته بود!
این جوان، در آن یادداشت، با شجاعت(!) تمام، بی ذکر هیچ سندی، نوشته بود که نظام، به من(سرشار) "صد سکه بهار آزادی" داده است! و متاسفانه، تعدادی وبلاگ دیگر همفکرش نیز، ذوق زده، این مطلب کذب را بازنشر داده بودند!
عزیزی این مطلب را برای من ایمیل کرده بود؛ و گویا توقع داشت نسبت به آن، واکنش نشان دهم.( اگر می بینید این چند سطر را قلمی می کنم هم، فقط برای احترام به این عزیز است. و گرنه، این گونه طرهات، اصولا ارزش پاسخ گفتن را ندارند!)
برای اطمینان دوستان باید بگویم: تا امروز، از طرف هیچ شخص، سازمان، نهاد، ... چنین چیزی به من داده نشده است. (فهرست کامل جوایزی که به آثار من تعلق گرفته، از ابتدا، علنی بوده و در همین سایت هم هست.) اگر این جوان و همفکرانش مدرک و نشانه ای برای اثبات این ادعای کذب دارند، حتما منتشر کنند؛ تا لااقل خودم بدانم مربوط به کجاست؛ و بتوانم بروم طلبم(!) را وصول کنم!

ارسال نظر