آخرین خبر

  • • محمد سرشار از مدیرعاملی کانون اندیشه جوان استعفا کرد
  • یکشنبه 09 بهمنماه 90


    نسخه چاپيارسال به دوستان
    خبرگزاری فارس: محمد سرشار به دلیل ادامه تحصیل از مدیرعاملی کانون اندیشه جوان استعفا کرد.
    خبرگزاری فارس: محمد سرشار از مدیرعاملی کانون اندیشه جوان استعفا کرد

    به گزارش خبرنگار فارس، محمد سرشار حدود دو هفته پیش، استعفای خود از مدیرعاملی کانون اندیشه جوان را به حجت‌الاسلام والمسلمین رشاد اعلام کرد و این استعفا روز گذشته با حضور رشاد در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌اسلامی رسماً مورد موافقت قرار گرفت.

    بدین‌ترتیب حضور 34 ماهه محمد سرشار در کانون اندیشه جوان (14 ماه به عنوان قائم‌مقام مدیرعامل و 20 ماه به عنوان مدیرعامل) به پایان رسید.

    محمد سرشار ششمین مدیرعامل کانون اندیشه جوان از بدو تاسیس این کانون در سال 1377 تا به حال بود که در اردیبهشت89 با حکم علی‌اکبر رشاد این سمت را بر عهده گرفت. وی دانش‌آموخته مقطع کارشناسی ارشد رشته حقوق جزا از دانشگاه امام صادق(ع) و پیش از این نیز به مدت سه سال رییس فرهنگسرای دانشجو (شفق) بود. از او، تاکنون یک مجموعه داستان و سه کتاب دیگر به چاپ رسیده و هم‌اکنون یک مجموعه داستان و کتابی در زمینه حقوق مطبوعات را در دست انتشار دارد.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: سلام باور کنید من در این میان بی تقصیرم.موسسه تصمیم ادامه
  • نامشخص: سلام آقای رهگذر ما سروش نوجوونیا هم که دیگه به ادامه
  • سيد علي ميرآئيز: سلام استاد خدا قوت ممنون از دقت نظرتون... بازم ميام ادامه
  • مدیر: سلام. سلامت باشید. استثنائا بفرستید. ادامه
  • سيد علي ميرآئيز حيدرآبادي: آقاي سرشار سلام خداقوت من بعد از سالها تازه امروز ادامه
  • یکی ازخوانندگان وب شما: روزنامه نگاری با نام حسن فتحی با سایت [...]در مجله ادامه
  • مدیر: ممنونم عزیزم.خدا شما را به سلامت بدارد. ادامه
  • aghil: ای استاد عزیز ، یادش به خیر وقتی در طول ادامه
  • نامشخص: در حالي كه مسوولان اماراتي به شدت در صدد پنهانكاري ادامه
  • مدیر: چرا.و شما به مهم ترین نکته نهفته در پشت قضیه ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • "بررسی تطبیقی حقوق مطبوعات در ایران و آمریکا" از محمد سرشار منتشر می شود
  • خبرگزاری فارس: دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها به زودی کتاب «حقوق مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا» را منتشر می‌کند.

    خبرگزاری فارس: بررسی تطبیقی حقوق مطبوعات در ایران و آمریکا منتشر می‌شود

    محمد سرشار، پژوهشگر در گفتگو با خبرگزاری فارس اعلام کرد: این کتاب به بررسی تطبیقی وضعیت حقوقی مطبوعات در دو کشور ایران و آمریکا پرداخته است و تلاش می‌کند با بررسی همه‌جانبه این رسانه، وضعیت مطلوب مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران را پیشنهاد کند.

    سرشار افزود: در این مطالعه تطبیقی، آزادی‌های نشریات، امتیازات آنها، محدویت‌های مطبوعات، جرایم مطبوعاتی، کیفرهای مطبوعات و نظام دادرسی به جرایم نشریات، مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند.
    وی اضافه کرد: در این کتاب برای نخستین بار، پانزده محدودیت قانونی آزادی بیان در حقوق آمریکا به مخاطبان فارسی‌زبان معرفی شده است. در واقع می‌توان گفت که مطالعه حقوق ایالات متحده آمریکا در حوزه نشریات، در کشور ما کم‌سابقه بوده است.

    سرشار اظهار داشت: کشور آمریکا در حوزه رسانه‌های مدرن، پیشتاز دنیای غرب است و مطالعه این کشور به ما کمک می‌کند تا با استفاده از این تجربیات و البته براساس الگوی اسلامی ـ ایرانی، راه‌های میانبری را برای پیشرفت رسانه‌ها در جمهوری اسلامی ایران طراحی و اجرا کنیم. این وظیفه پژوهشگران ایرانی است که با نگاه انتقادی غرب‌شناسانه، نقاط قوت و ضعف آنان را شناسایی کنند و به تسریع در حرکت تمدنی نظام جمهوری اسلامی، کمک نمایند.

    او گفت: در کتاب حقوق مطبوعات در ایران و آمریکا، پیشینه تاریخی نشریات در این دو کشور مورد بررسی قرار گرفته و برمبنای فقه اسلامی، قانون اساسی و اندیشه‌های رهبران جمهوری اسلامی ایران، تلاش شده وضعیت مطلوب مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران ترسیم گردد.
    کتاب «حقوق مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا» در 314 صفحه و شمارگان 2000 جلد، توسط انتشارات دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها در بهمن ماه منتشر خواهد شد.

    محمد سرشار کارشناس ارشد حقوق و دانشجوی ترم آخر دکتری مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی است.


آقای مومنی عزیز؛ حالا نوبت شماست!

دیروز شاهد یادداشتی تحت عنوان"نامه سرگشاده...به ..." در سایتی - متاسفانه ارزشی و اصولگرا؛ که پیش تر نیز مطلبی از همین سنخ را از دوست هنرمند دیگرمنتشر کرده بود- بودم؛ که غمگینم کرد.البته به دوستی که در این مورد با من تماس گرفته بود گفتم که این گونه مطالب اگرچه تاسفبار و نوعی تف سربالا هستند، که - به تعبیر جهان نیوز - ، باعث خوشحالی و سوت و کف دشمنان انقلاب و اسلام می شوند، اما بهتر است به آنها پاسخی داده نشود. چه، از هرچه بگذریم، هر انسان دقیق و منصفی، با خواندن آنها، دیر یا زود، به ضعف استدلال، مبالغه منفی و اغراض نهفته در پس آنها پی می برد.اما به عنوان مشت نمونه خروار، گمان می کنم بد نباشد امثال منی که هم با نویسنده آن یادداشت سابقه همکاربودن طولانی در حوزه هنری دارم و هم سالیان کمتری با آقای مومنی دارای همین پیشینه ام، به صورت گذرا به یکی دو نکته در ارتباط با آن یادداشت بپردازم.شاید دوست نویسنده نامه را هم تا حدودی از اشتباه خارج کند.
اما بعد....
در آن یادداشت اشاره شده بود که از میان هنرمندان و ... هیچ کس با انتصاب آقای مومنی به این سمت موافق نبود(نقل به مضمون).
برای اطلاع آن دوست عزیز باید بگویم : قبل از صدور حکم ریاست آقای مومنی، خود من - البته اگر دوستمان مرا قابل بداند و جزء نویسندگان و هنرمندان به شمار آورد- طی دو یادداشت، در همین سایت، با ذکر دلایل و مستندات غیرقابل انکار، موافقت و حمایت خود را از این انتصاب اعلام کردم.کمی بعد، تنی چند از نویسندگان و پژوهشگران - که برخی از آنها از مدیران باسابقه حوزه هنری نیز بودند طی نامه ای که برای مقام معظم رهبری و جناب آقای خاموشی - ریاست محترم سازمان تبلیغات اسلامی - ارسال شد ازانتصاب آقای مومنی به این سمت، حمایت کردند. از جمله آقایان: مرتضی سرهنگی(مدیر دفتر ادبیات دفاع مقدس حوزه هنری)، هدایت الله بهبودی( مدیر دفتر ادبیات انقلاب حوزه هنری)، علیرضا کمری، مجتبی رحماندوست، محمد رضا بایرامی، رضا امیرخانی، محمد میرکیانی، محسن کاظمی، قدمی....
کسانی چون آقایان امیرحسین فردی،محمد حمزه زاده و ... نیز آماده امضای این نامه بودند؛ که به علت شتاب در رساندن نامه به دست بزرگ مورد اشاره و در دسترس نبودن این افراد، این کار میسر نشد.
همچنین بعد از انتصاب، هیئت مدیره انجمن قلم ایران، شامل خانمها و آقایان راضیه تجار، سمیرا اصلانپور، دکتر علی اکبر ولایتی، دکتر محسن پرویز، فیروز زنوزی جلالی، رضا رسولی و خود من، طی بیانیه ای، این انتصاب شایسته را تبریک گفتند. و به احتمال زیاد، اغلب اعضای انجمن قلم ایران، که این افراد را برای هیئت مدیره انتخاب کرده بودند نیز نظری همانند منتخبان خود در این باره داشتند و دارند.( تا به حال شدند چند نفر ؟) این، جدا از دوستان اهل قلمی است که با گذاشتن نظر پای یادداشتهای من در سایت در مورد آقای مومنی، موافقت و خرسندی خود را از این انتصاب شایسته اعلام کرده بودند( از جمله آقایان سید احمد میرزاده، یوسف نیکفام،...)
بنابراین می بینید که موضوع، آن گونه که دوست دیگر ما - آن هم با آن مبالغه عجیب! - ذکر کرده بود نیست. مگر آنکه بنا را بر آن گذاشته باشد که جز خود و چند تن دوستانش - که از قضا اسمی هم از آنها نبرده بود - هیچ کس دیگری را که در این مورد نظری مخالف آنان داشته باشند، هنرمند به حساب نیاورد!
ضمن آنکه از این حرفها که بگذریم، اصولا در کجای اساسنامه حوزه هنری نوشته شده است که رئیس حوزه هنری را هنرمندان باید انتخاب کنند، که مشارالیه از اینکه نظر خود و دوستانش در این مورد لحاظ نشده است، این گونه برآشفته بود؟ و آیا در مورد انتصاب دو رئیس سابق حوزه هنری، چنین رویه ای اعمال شده بود؛ که حال در مورد آقای مومنی، خلاف آن صورت گرفته باشد!؟چرا در آن موارد شاهد نامه سرگشاده ای از نامبرده در وسایل ارتباط جمعی نبودیم؟!
آیا وی و دوستانش واقعا معتقدند دو رئیس قبلی حوزه هنری، در بدو انتصاب ، از آقای مومنی، اهلیت و شایستگی بیشتری برای تصدی این سمت داشتند؟! و اکر چنین نبود - که نبود - پس چرا در زمان آن انتصابها نامه سرگشاده ننوشت و منتشر نکرد؟!
مبالغه مطایبه آمیز دیگر دوست نویسنده نامه سرگشاده ... ما، طرح این ادعا بود که از میان کسانی که شایستگی ریاست حوزه هنری را داشتند، آقای مومنی حتی در یک فهرست صد هزار نفری هم قرار نمی گرفت!(نقل به مضمون.)
اگر این یک شوخی و مطایبه یا طنز برای تغییر ذائقه مخاطب نیست، پس باید پرسید :با وجود این همه مدیر فرهنگی سطح بسیار بالای مورد ادعای دوستمان در کشور، پس چرا اوضاع مدیریت فرهنگی کشور دچار مشکل است؟!چرا این دوست عزیز، اسامی این در و گوهرهای پنهان را افشا نمی کند، تا مسئولان فرهنگی کشور، در این مورد، این قدر مشکل نداشته باشند و به این در و آن در نزنند؟!این همه شخصیت بزرگ و مهم فرهنگی را برای چه و کی احتکار کرده است؟! چرا بخل می ورزد؟!رو کند؛ بگذارد از قبل این خدمت بزرگ او، در فرهنگ مملکت انقلابی شود؛ و از این طریق، همه اهالی فرهنگ را دعاگوی خود کند!
در باره مسائل پشت پرده ای که منجر به مخالفت این دو تن از دوستان هنرمندم با آقای مومنی و رسانه ای کردن موضوع - متاسفانه با استفاده از یک سایت ارزشی و اصولگرا - شده است ، همچنان که برخی دوستان را دعوت به سکوت کرده ام، خود نیز چیزی نمی نویسم. و امیدوارم که نیازی هم به این کار پیش نیاید.
در پایان، برای آقای محسن مومنی شریف- که هم نام کوچک و هم دو جزء شهرتش به راستی با مسمایند - صبر و اجر جزیل آرزو می کنم؛ و امیدوارم این اقدامات تاسفبار، خللی در روحیه، یا وقفه ای در تلاشهای ایشان برای بازگرداندن حوزه هنری به جایگاه شایسته اش در عرصه هنر و ادبیات و فرهنگ کشور پدید نیاورد.

16 نظر

سلام استاد سرشار، از لطف و بزرگواری شما شرمنده شدم. حضرتعالی از آبرومندان ادبیات و هنر انقلاب اسلامی هستید و بنده راضی نیستم این وجه برای این طور مسائل کوچک هزینه شود. در هر صورت ضمن تشکر از جوانمردی و بزرگواری حضرتعالی برای آن دوستانی که اختلافات شخصی خود را تعمیم به اسلام و انقلاب می دهند، از خداوند بزرگ تقوا مسألت دارم.
ارادتمند: مومنی

برادر ارجمند جناب آقای رهگذر
سلام علیکم
بنده از کارکنان قدیمی حوزه هستم البته هنرمند نیستم ولی با بسیاری از هنرمندان حوزه همکار ودوست هستم. فرمایش جنابعالی و دیگر هنرمندان دلسوز در خصوص جریانات اخیر کاملا درست است متاسفانه در مورد وقایع اخیر هر دو طرف موضوع آقایان شریفی ، بهزادپورو...و مدیران جدید حوزه اشتباه کرد ه اند اختلاف ها امری طبیعی است ولی به شکلی که عمل کرده اند دود آن به چشم علاقمندان هنر انقلاب می رود و سودش را فتنه گران می برند . با شناختی که از دوستان هر دو طرف داریم و دارید نباید این موضوعات دستاویزی برای دشمنان انقلاب اسلامی و نظام قرار گیرد لطفا اگر می توانید بزرگواری کرده در موضوع دخالت و دوستان محترم را آشتی دهید .
البته بنده معتقدم آقای مومنی شایستگی لازم برای اداره حوزه هنری را دارند وبرای ایشان آرزوی موفقیت دارم.

با سلام و احترام
واقعاً عجیب است! پس از سالها کسی در مسند مدیریت حوزه نشسته که خود هنرمندی تواناست.خدمات فراوانی در عرصه فرهنگ و هنر این مرز و بوم انجام داده است.شوق امید را در دل هنرمندان پراکنده است.خیلی بی انصافی است برای کسی که تازه وارد این سمت مهم و کلیدی شده چنین عجولانه موضع گرفت.مطمئن باشید من خودم اولین کسی خواهم بود که در صورت عجز و ناتوانی ایشان نظراتم را ابراز خواهم کرد.بهتر است قصاص قبل از جنایت نکنیم. و مهم تر از همه نظرات خودمان را به همه هنرمندان منتسب ندانیم و خود را همه ندانیم.برای آقای مومنی صبر و موفقیت آرزومندم.
موفق باشید.یا علی!

حقير با مديري فرهنگي، دريكي از شهرها درباره برگزاري جلسات داستاني صحبت مي كردم كه در يافتم بنده خدا فرق بين دوره عناصر داستان با كارگاه داستان رانمي داندآن روز آرزويم شد كه روزي رسد و ببينم مديري بر يكي از مناصب فرهنگي قرار گيرد تا حداقل دانائي در باره هنركه ابزار ترويج فرهنگ است راداشته باشدتا اينكه محسن مومني شريف كه هم دين را مي شناسد وهم هنر را مي داند رئيس حوزه هنري شدومن برايش آرزوي موفقيت كردم

آیا مگر رئیس حوزه هنری با تأیید مقام معظم رهبری منصوب نمی شود؟ در این صورت به نظر شما مخاطب نامه سرگشاده، آقای خاموشی است یا رهبر انقلاب؟!

دلم برای زنی که زیر چادر رنگ و رو رفته اش کنار ایستگاه چمباتمه زده می سوزد. از خیر بسته گزی که برای خواهر کوچولویم گرفته ام و گوشه اش نوشته ام"برای فرشته کوچولو" می گذرم...
ادامه در سايت ادبي پـاپــوي

در حالي كه مسوولان اماراتي به شدت در صدد پنهانكاري درباره ابعاد بحران مالي و فرار سرمايه ها از اين كشور و به ويژه شهر دوبي هستند و حتي براي رسانه هاي داخلي شان ، مجازات هاي سنگيني در صورت افشاگري در اين خصوص تعيين كرده اند ، شبكه يك سيماي جمهوري اسلامي ايران ، با پخش مستندي درباره دوبي ، نمايي از وضعيت اقتصادي اين شهر را به نمايش گذاشت.

به گزارش عصرايران ، در اين فيلم مستند كه “شهر شيشه اي” نام داشت ، خبرنگار سيما ، در قالب خريدار ملك ، به دوبي سفر مي كند و در نماهايي كه به نظر مي رسد ، توسط دوربين مخفي تصوير برداري شده است ، با دلالان ملك در دوبي به گفت و گو مي نشيند و حتي براي پيش خريد يك خانه ، با آنها همراه مي شود و در طول مسير از زبان آنها با واقعيت هاي اقتصادي جديد دوبي آشنا مي شود.

در يكي از صحنه ها ، مشاور املاك با اشاره به خيابان خلوتي كه در آن تردد مي كرد ، مي گويد:
چند ماه پيش ، به حدي ترافيك در اين خيابان وجود داشت كه ترجيح مي دادي در گرماي هوا ، پياده به سمت مقصد بروي تا در اين ترافيك بماني ولي اكنون ، با خروج خارجي ها و سرمايه گذاران از دوبي و كاهش تعداد توريست ها ، اينجا به خياباني خلوت و كم تردد تبديل شده است.
وي به برخي فروشگاه هاي بزرگ كه در مسير قرار دارد اشاره مي كند كه زماني پر از مشتري بوده اند ولي اكنون مدتي است كه به طور كامل تعطيل شده اند.

در اين گزارش ، دهها برج نيمه كاره كه عمليات احداث آنها ، نيمه كاره رها شده به نمايش درآمد و
نيز مجموعه هاي بزرگ مسكوني در برج هاي مرتفع نشان داده شد كه برغم آماده تحويل بودن ، كسي خريدارشان نيست و به صورت متروكه رها شده اند.

در مستند “شهر شيشه اي” همچنين با تعدادي از تاجران ايراني در دوبي كه بسياري از آنان به ايران برگشته و بعضاً متحمل زيان هاي زيادي شده اند گفت وگو شده است.

اين افراد با اشاره به اين كه اقتصاد امارات سير نزولي شديدي را آغاز كرده و مقامات اين كشور ، به تبليغات گسترده براي لاپوشاني اين امر روي آورده اند ، تصريح داشتند كه تبليغات صورت گرفته در خصوص ارائه وام هاي طولاني مدت مسكن و اقامت و مالكيت صددرصدي خارجيان در امارات، دروغ هايي بيش نيستند كه بسياري از ايرانيان با باور كردن آن ، سرمايه هاي خود را در دوبي از دست داده اند.

يكي از اين افراد گفت: در اين جا ، قراردادها را به گونه اي منعقد مي كنند و موادي در آن مي گنجانند كه هر گاه اماراتي ها بخواهند ، طرف هاي خارجي را محكوم مي كنند و اموال شان را صاحب مي شوند.

در اين گزارش ، همچنين ، مهرداد ميناوند ، فوتباليست پيشين تيم ملي ايران ، كه در دوبي
سرمايه گذاري كرده و قبلاً نيز در كار تبليغات ملكي در اين شهر بوده است ، با اشاره به ضرري كه در دوبي كرده است ، از ديگران خواست فريب تبليغات صورت گرفته را نخورند و سرمايه هاي خود را به كشوري نبرند كه هيچ تضميني براي بازگشت آن نيست.
در تأييد اين سخنان ، يك تاجر ايراني هم گفت: در دوبي ، شما هرگز صاحب زمين نمي شويد و فقط مشابه زمين هاي اوقافي در ايران ، مي توانيد حداكثر فضاي بالاي زمين را داشته باشيد كه با توجه به اين كه با قوانين كشور ديگري كار مي كنيد ، هميشه دلشوره داريد كه نكند قانوني بيايد و همه دار وندارتان را ببرد. در حالي كه در ايران بالاي سر ملك و سرمايه خود هستيد و لااقل از اين بابت خيال تان راحت است.

اين مستند با ترجمه اي از گزارش روزنامه آمريكايي نيويورك تايمز به پايان رسيد كه در آن آمده بود هزاران خارجي كه در دوبي دچار خسارت هاي هنگفت و بدهكار شده بودند و امكان داشت به زندان بيفتند ، خودروهاي خود را در پاركينگ فرودگاه اين شهر رها كرده و فراري شده اند.

پخش اين مستند از سيما ، از اين نظر حائز اهميت است كه اولاً مردم و به ويژه صاحبان سرمايه را با بخشي از واقعيت هاي اين كشور عربي آشنا مي كند و ثانياً نشان مي دهد در شرايطي كه دولت و رسانه هاي امارات متحده عربي ، مدام عليه ايران در خصوص جزاير سه گانه تبليغ مي كنند ، بالاخره رسانه ملي ما نيز گامي در راستاي مقابله به مثل با تنها كشوري كه رسماً و علناً عليه ايران ادعاي ارضي دارد ، برداشته است.

منبع : مجله پونز

http://ranginnama.blogfa.com/post-701.aspx

ای استاد عزیز ، یادش به خیر وقتی در طول دوران تحصیل وقتی جمعه ها می شد تا ساعت 2 منتظر می ماندیم تا قصه گویی زیبای شما را بشنویم . دوستت دارم .

روزنامه نگاری با نام حسن فتحی با سایت [...]در مجله اطلاعات قلم می زند.کافی است چرخی در این وبلاگ بزنید تا تعجب کنیم که آقای دعایی همکارانشان را برچه اساسی انتخاب می کنند؟

آقاي سرشار سلام
خداقوت
من بعد از سالها تازه امروز فهميدم قصه گوي ظهر جمعه شما هستيد يعني اسمتونو فهميدم.
راستش آدم نميتونه منكر خاطره انگيزي شما بشه چون شما يه قسمت خيلي خوب از مغز ما رو اشغال كردين.با صداي جذاب و نحوه بيانتون واقعا بعد اينهمه سال و وقتي كه يكي از داستانها رو با صداي شما دانلود كردم ياد قديم افتادم.
ياد سالهائي كه روزهاي جمعه كنار پدر مرحوم و دوست داشتنيم مينشستم و منتظر ميمونديم قصه ظهر جمعه شروع بشه و يه زماني بود به اميد رسيدن جمعه بعدي خدا خدا ميكرديم روزها زودتر بگذره.
اون زمان دوران ابتدائي تحصيلم بود.باباي خدابيامرزم خيلي به شما و قصه هاي شما علاقه داشت و حتي يه جمعه رو هم رد نميكرد.
آقاي سرشار كاش شما همون قصه گوي ساده توي خاطراتم بودين.الان كه توي نت سرچ كردم يه چيزائي ديدم خوشم نيومد.كاش شما هيچوقت دنبال مدير و رئيس شدن نبودين.مردم شما رو خيلي ساده دوست دارن يعني شما با سادگي و همان قصه گوي ساده بودن توي ذهنها موندگار ميشين.البته هيچوقت قدرت و مهارت شما رو زير سوال نميبرم و در اون حدم نيستم.و اين نظر شخصي منه.من خيلي شمارو دوست دارم و اي كاش شما همان آقاي قصه گوي دوست داشتني ظهر جمعه سالهاي دهه 60 بمونين.در ضمن يه سوالي داشتم.من بچه كشاورزم و يه وقتائي يه چيزائي مينويسم يعني توي نوشتن رووون هستم و چندتا داستان نوشتم كه بيشتر درمورد درد و رنج كشاورزان هست آيا ميتونم يكيشو براتون بفرستم تانظرتونو بگين؟؟؟؟ممنون ميشم راهنمائي بفرمائيد.بازهم دوستتون دارم و ميام.يا حق

سلام استاد
خدا قوت
ممنون از دقت نظرتون...
بازم ميام
يا علي

سلام آقای رهگذر ما سروش نوجوونیا هم که دیگه به کل فراموش شدیم نه؟ بستن سروش نوجوان نامردی بود و سکوت در برابرش بی انصافی. ما با سروش زندگی میکردیم این نامردی که به این راحتی زندگی ما رو فراموش کنین. تورو خدا بگید که چی شد من واقعا از وقتی سروش بسته شد یه بغض غریبی تو گلوم گیر کرده. چند بار شیکوندمش اما به خدا سروش واس ما نوجوونایی که باهاش بودیم فراموش شدنی نیست چرا بهترین دوستمونو تبدیل کردین به یه عقده؟ من هنوز هم هر وقت بارون میباره این شعر سروش نوجوونیارو میخونم:از شیروانیها سرریز باران است / ابریتر از هر روز پل در خیابان هست/ ابریتر از هرروز پل ساکت و تنها/ خیره به ماشینها در فکر آدم ها/ پل گرچه فولادیس از جنس آدم نیس/ حس می کنم اما انذوه او کم نیس/رد میشوم از او هرروز چندین بار/ من شادو بازی گوش او خسته از تکرار/من میرسم خانه پل در خیابان است/چتری ندارد او در زیر باران است

ارسال نظر