آخرین خبر

  • • حدادعادل مهمان داستان‌نویسان بسیجی
  • سه شنبه 15 مهرماه 93

    _ مراسم اختتامیه هشتمین جشنواره ادبیات داستانی بسیج 16 مهرماه در فرهنگسرای ارسباران برگزار می‌شود.

    به گزارش نماینده به نقل از دبیرخانه جشنواره ادبیات داستانی بسیج، در این مراسم که از ساعت ۱۰ صبح روز چهارشنبه برگزار خواهد شد، غلامعلی حداد عادل، نماینده مجلس شورای اسلامی و رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات پارسی، نویسندگان طراز اول کشور، فرماندهان پیشکسوت دفاع مقدس و برخی دیگر از چهره‌های ادبی کشور به میهمانی ۲۲۰ داستان نویس منتخب جشنواره‌های استانی بسیج می‌آیند.

    بر اساس این گزارش در این مراسم که در آن برگزیدگان جشنواره هشتم معرفی خواهند شد؛ از خانواده شهید احمد رضا احدی و نویسندگانی چون محمدرضا سرشار(رئیس انجمن قلم ایران)، حمید داودآبادی(نویسنده کتاب از معراج برگشتگان) و محبوبه معراجی‌پور (نویسنده کتاب عباس دست طلا) تقدیر و تجلیل به عمل می‌آید.

    گفتنی است در هشتمین جشنواره ادبیات داستانی بسیج نزدیک به ۴۰۰۰ داستان نویس بسیجی از سراسر کشور شرکت کرده بودند که آثار منتخب این داستان نویسان از بین ۲۲۰ نویسنده شرکت کننده در بخش پایانی آن انتخاب و معرفی خواهند شد.


    برگزاری کارگاه‌های ادبی با حضور اساتید ملی و پیشکسوت داستان‌نویسی و برنامه‌های فرهنگی دیگر از برنامه‌های میهمانان این اختتامیه است که از امروز دوشنبه تا چهارشنبه ادامه خواهد داشت.

    فرهنگسرای ارسباران در خیابان جلفا، سید خندان تهران واقع شده است.

آخرين نظرات خوانندگان

  • mahdi shayannejad: چند خاطراتی زیبا وبلندبنویسد ادامه
  • نامشخص: من این مطلب را به عنوان تحقیق می خوام امیدوارم ادامه
  • ابراهیم ادبی: سلام از اظهار نظرتان خیلی متشکرم . شنیدن نقد و ادامه
  • مدیر: سلام.نوشته تان را خواندم.دستتان درد نکند و خسته نباشید.مضمون خوبی ادامه
  • ابراهیم ادبی: بنام خدا و سلام آقای سرشار عزیز . اون نوشته ادامه
  • حسن: جالب و دلنشین بود. ممنون ادامه
  • Anonymous: اينهم از شگفتي هاي انقلاب است كه شخصيتهاي بلندپايه فرهنگي ادامه
  • حمید: زیبا بود. بروز شدم . ادامه
  • نامشخص: این خاطره در باره ی شهید آوینی بود یا در ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • کک به تنور؛ نوشته محمدرضا سرشار
  • کک به تنور

    کک,به,تنور
    معرفی مختصر کتاب: کتاب مصوّر حاضر، داستانی از مجموعه کتاب های کودکان» با سبک کودکانه و برای همین گروه سنی تدوین شده است. هدف از نگارش این داستان، آشنایی با یکی از داستان های عامه و افسانه ای و آموزش همدردی و دلسوزی برای دیگران است. در این داستان آمده است: مورچه کوچولو و کک با هم در حال پختن نان در تنور هستند که ناگهان کک به درون تنور سر می خورد و می سوزد. مورچه بسیار گریان و ناراحت...
    • جلد: شومیز
    • قطع: خشتی
    • نویسنده: محمدرضا سرشار
    • تعداد صفحات: 16
    • ناشر: سروش

یک خاطره از شهید سید مرتضی آوینی

ایام نمایشگاه بین المللی کتاب سال 71 یا 70 مصادف با زمان سردبیری همزمان سید مرتضی آوینی بر سوره و من بر "سوره نوجوانان" ، به عنوان یکی از برنامه های جنبی نمایشگاه، یک سخنرانی هم برای آقا مرتضی گذاشته بودند.
روز برگزاری سخنرانی ، یکی از اعضای مجله " سوره" ، خبرش را به ما داد ؛ و توصیه کرد برای حمایت از آقای آوینی به نمایشگاه و محل برگزاری سخنرانی برویم.
من و آقای محسن مومنی از مجله ما و آقای حسین سلامت منش - مدیر اجرایی "سوره" - از سوره ، سوار پیکان سفید مشترک دو مجله شدیم و به اتفاق راننده ، عازم آنجا شدیم.
آن زمان نمایشگاه در محل سابق آن ( در اوایل بزرگراه شهید چمران) بود ؛ و هنوز جای مشخص و آبرومندی هم به نام "سرای اهل قلم" تاسیس نشده بود ؛ و این گونه سخنرانیها در محل سرپوشیده ای که به صورت سالن کوچک اجتماعاتی که برای این گونه کارها تجهیز مختصری شده بود ، برگزار می شد.
سر ساعت به آنجا رفتیم ؛ و آقای آوینی در جمع کوچکی که با ما روی هم بیست نفر هم نمی شد ، سخنرانی اش را - که الان دقیقا به یاد نمی آورم در باره چه بود - ایراد کرد .
سخنرانی ، به خوبی و خوشی برگزار شد ، و اتفاق ناگواری - از آن نوع که ما نگرانش بودیم - نیفتاد . بعد هم دسته جمعی - به اتفاق آقا مرتضی - راه افتادیم ، تا با پیکان مجله ، به محل کارمان برگردیم.
در راه - در حال عبور از محوطه نمایشگاه - در قسمتی ، به گاری دستی بستنی فروشی رسیدیم .من رو به آقا مرتضی کردم و با ظاهری جدی گفتم : آقای آوینی ! حالا که آمدیم توی سخنرانی تان شرکت کردیم ، برایمان یک بستنی نمی خرید؟
آقا مرتضی - که معلوم بود با آن جدیتی که از من سراغ داشت ، اصلا انتظار چنین حرف و درخواستی را از من نداشت - یکدفعه انگار از خنده منفجر شد .
بعد از اینکه خوب خنده های - زیبای - ش را کرد ، گفت : چرا نمی خرم !
بعد هم برای همه مان - و خودش - یکی یک بستنی خرید ؛ و خوردیم و عازم محل کارمان شدیم.

9 نظر

این خاطره در باره ی شهید آوینی بود یا در باره ی آقای رهگذر؟

زیبا بود.
بروز شدم .

اينهم از شگفتي هاي انقلاب است كه شخصيتهاي بلندپايه فرهنگي ان در عين جديت نيز بامزه شيرين وبراي هرازاده اي دوست داشتني اند.كدام فرهنگ وكدام شخصيت از دنياي امروز چنين خصوصياتي دارند؟ايا همين نشانه هاي كوچك معاني بزرگي در لايه هاي زيرين خود ندارند؟فاعتبروايااولوالابصار!

جالب و دلنشین بود. ممنون

بنام خدا و سلام
آقای سرشار عزیز . اون نوشته و مطلبی که چند روز قبل در اینجا ثبت کردم . و درخواست اظهار نظر داشتم . جوابی نداشت ؟
متشکرم

سلام
از اظهار نظرتان خیلی متشکرم .
شنیدن نقد و نظر دیگران . فرصت بررسی و تجدید نظر در افکار و اعمالمان است . که نباید از یکدیگر دریغ کنیم .

من این مطلب را به عنوان تحقیق می خوام امیدوارم نظردوستان که میگن این خاطره مربوط به شهیدرهگزره غلط باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چند خاطراتی زیبا وبلندبنویسد

ارسال نظر