آخرین خبر

  • • "گوشه هایی از ادبیات داستانی پس از انقلاب" سرشار، وارد مرحله آماده سازی برای چاپ شد
  • یکشنبه 18 دیماه 90

    مجموعه ای از مقاله ها و نقدهای محمدرضا سرشار با عنوان ""گوشه هایی از ادبیات داستانی پس از انقلاب"، وارد مرحله آماده سازی برای چاپ و انتشار شد.این مجموعه که حاصل نقد و بررسی های سالیان اخیر سرشار است، حاوی بیست و پنج نوشتار است، که درسه بخش " مقاله ها و مقوله ها"، "در باره پنج نویسنده" و "دو ضمیمه" تنظیم شده است.
    اسامی نوشته های این مجموعه عبارت است از:
    در بخش "مقاله ها و مقوله ها" آمده است:
    زیبایی و هنر از نگاه دین، روشنفکران و مسئولان، آیا هنرمندان روشنفکرند؟، تفاوتهای داستان و نمایش، کدام درست است؟( در باره تعاریف ارائه شده از داستان کوتاه از سوی نظریه پردازان ادبی مختلف)، رابطه ادبیات داستانی و جنگ در طول تاریخ، نگاه داستان نویسان ما به جنگ تحمیلی، چرا کمتر داستان بلند و رمانی "از جنگ" داریم؟، گوشه ای از سیر آموزش داستان نویسی پس از انقلاب، گذری بر ادبیات داستانی انقلاب، ادبیات داستانی در دوران صدارت عطاء الله مهاجرانی، دلایل پیچیده و دشوارفهم نمایی برخی آثار ادبی، مدگرایی در هنر و ادبیات، نوآوری از چه کسان؟، اثر جهانی چگونه اثری است؟، ماهنامه " ادبیات داستانی" از آغاز تا پایان، ما و مقوله ای به نام "نقد ادبی"، چند نکته در باره نقد تاویلگرا.
    در بخش دوم(در باره پنج نویسنده)، آمده است:
    آیا کافکا صهیونیست بود؟، یادداشتی بر بورخس، جلال آل احمد از زاویه ای دیگر، در باره سیمین دانشور، سیر اندیشه ای نادر ابراهیمی تا سال 1367.
    "" دو ضمیمه"، در برگیرنده دو مطلب ذیل است:
    چشم انداز هنر و ادبیات داستانی انقلاب از نگاه رهبر، باید ها و نباید های نشر از نگاه رهبر.
    "گوشه هایی از ادبیات داستانی پس از انقلاب"، قرار است به وسیله انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شود.

آخرين نظرات خوانندگان

  • mahdi shayannejad: چند خاطراتی زیبا وبلندبنویسد ادامه
  • نامشخص: من این مطلب را به عنوان تحقیق می خوام امیدوارم ادامه
  • ابراهیم ادبی: سلام از اظهار نظرتان خیلی متشکرم . شنیدن نقد و ادامه
  • مدیر: سلام.نوشته تان را خواندم.دستتان درد نکند و خسته نباشید.مضمون خوبی ادامه
  • ابراهیم ادبی: بنام خدا و سلام آقای سرشار عزیز . اون نوشته ادامه
  • حسن: جالب و دلنشین بود. ممنون ادامه
  • Anonymous: اينهم از شگفتي هاي انقلاب است كه شخصيتهاي بلندپايه فرهنگي ادامه
  • حمید: زیبا بود. بروز شدم . ادامه
  • نامشخص: این خاطره در باره ی شهید آوینی بود یا در ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • انتشار ترجمه گزیده داستانهای محمدرضا سرشار و راضیه تجار به زبان اردو در هندوستان
  • ترجمه گزیده ای از داستانهای کوتاه محمدرضا سرشار و راضیه تجار به زبان اردو در کشور هند منتشر شد. ترجمه این کتاب که "بهائی خداحافظ"(خدا حافظ برادر) نام دارد، به وسیله خان محمدصادق جونپوری مترجم هندی صورت گرفته است، که سابقه ترجمه سه کتاب دیگر فارسی و مقالات متعدد دیگری را در کارنامه خود دارد. او که نوجوانی خود را در ایران گذرانده است، علاوه بر فارسی و اردو، با زبانهای انگلیسی و عربی نیز آشنا است.
    مجموعه داستان ترجمه ای مشترک "خداحافظ برادر" که در 232 صفحه قطع رقعی با جلد گالینگور(سخت)انتشار یافته است، گزیده ای از کتابهای مجموعه داستانهای محمدرضا سرشار به نام "پشت دیوار شب" و راضیه تجار به نام "هم سیب هم ستاره" است، که پیش تر به همت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت نهم، توسط نشر تکا(توسعه کتاب ایران) انتشار یافته بود.
    از این مجموعه،145 صفحه به گزیده داستانهای سرشار و 60 صفحه به داستانهای تجار اختصاص یافته است. داستانهای سرشار که در این مجموعه آمده اند عبارت اند از: همزاد(همسفران)، سرک(جاده)، ایک گهوری کی کهانی(یک اسب، یک ماجرا)0اسکول(مدرسه)، لوئکا(چشم حسود بترکه)،سلامتی کی بو(بوی خوش سلامتی)، تانترک(کولی)، بهائی خدا حافظ(خدا حافظ برادر). داستانهای قطره قطره، نازک عورت، شکسته تصویرین، و گل نرگس نیز نامهای اردوی چهار داستان کوتاهی است که از تجار در این مجموعه امده است.
    در ابتدای این کتاب ترجمه ای نیز زندگینامه کوتاه ادبی ای از سرشار و تجار درج شده است؛ که برای آشنایی مخاطبان اردو زبان با این دو نویسنده ایرانی می تواند مفید باشد.
    کتاب "بهائی خدا حافظ" زیر نظر مرکز تحقیقات فارسی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در دهلی، با همکاری نشر تکا ، به وسیله انتشارات "اسلامی کتاب گهر" هند، در دهلی انتشار یافته است.
    قابل ذکر است، طرح ترجمه گزیده داستانهای نویسندگان ایرانی ای که پیش تر توسط نشر تکا انتشار یافته بود، به وسیله دکتر محسن پرویز،معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت نهم ارائه و پیگیری شد؛ و تا کنون دو مجموعه از این گزیده ها به زبان روسی در مسکو و چهار عنوان از این کتابها به زبان اردو در هند منتشر شده است.که امید می رود با ادامه یافتن این کار، توسط معاونت فرهنگی وزارت ارشاد در دولت فعلی، این امر منجر به یک نهضت فرهنگی مهم و تاثیرگذار در ادبیات داستانی معاصر کشورمنجر شود.


یک خاطره از شهید سید مرتضی آوینی

ایام نمایشگاه بین المللی کتاب سال 71 یا 70 مصادف با زمان سردبیری همزمان سید مرتضی آوینی بر سوره و من بر "سوره نوجوانان" ، به عنوان یکی از برنامه های جنبی نمایشگاه، یک سخنرانی هم برای آقا مرتضی گذاشته بودند.
روز برگزاری سخنرانی ، یکی از اعضای مجله " سوره" ، خبرش را به ما داد ؛ و توصیه کرد برای حمایت از آقای آوینی به نمایشگاه و محل برگزاری سخنرانی برویم.
من و آقای محسن مومنی از مجله ما و آقای حسین سلامت منش - مدیر اجرایی "سوره" - از سوره ، سوار پیکان سفید مشترک دو مجله شدیم و به اتفاق راننده ، عازم آنجا شدیم.
آن زمان نمایشگاه در محل سابق آن ( در اوایل بزرگراه شهید چمران) بود ؛ و هنوز جای مشخص و آبرومندی هم به نام "سرای اهل قلم" تاسیس نشده بود ؛ و این گونه سخنرانیها در محل سرپوشیده ای که به صورت سالن کوچک اجتماعاتی که برای این گونه کارها تجهیز مختصری شده بود ، برگزار می شد.
سر ساعت به آنجا رفتیم ؛ و آقای آوینی در جمع کوچکی که با ما روی هم بیست نفر هم نمی شد ، سخنرانی اش را - که الان دقیقا به یاد نمی آورم در باره چه بود - ایراد کرد .
سخنرانی ، به خوبی و خوشی برگزار شد ، و اتفاق ناگواری - از آن نوع که ما نگرانش بودیم - نیفتاد . بعد هم دسته جمعی - به اتفاق آقا مرتضی - راه افتادیم ، تا با پیکان مجله ، به محل کارمان برگردیم.
در راه - در حال عبور از محوطه نمایشگاه - در قسمتی ، به گاری دستی بستنی فروشی رسیدیم .من رو به آقا مرتضی کردم و با ظاهری جدی گفتم : آقای آوینی ! حالا که آمدیم توی سخنرانی تان شرکت کردیم ، برایمان یک بستنی نمی خرید؟
آقا مرتضی - که معلوم بود با آن جدیتی که از من سراغ داشت ، اصلا انتظار چنین حرف و درخواستی را از من نداشت - یکدفعه انگار از خنده منفجر شد .
بعد از اینکه خوب خنده های - زیبای - ش را کرد ، گفت : چرا نمی خرم !
بعد هم برای همه مان - و خودش - یکی یک بستنی خرید ؛ و خوردیم و عازم محل کارمان شدیم.

9 نظر

این خاطره در باره ی شهید آوینی بود یا در باره ی آقای رهگذر؟

زیبا بود.
بروز شدم .

اينهم از شگفتي هاي انقلاب است كه شخصيتهاي بلندپايه فرهنگي ان در عين جديت نيز بامزه شيرين وبراي هرازاده اي دوست داشتني اند.كدام فرهنگ وكدام شخصيت از دنياي امروز چنين خصوصياتي دارند؟ايا همين نشانه هاي كوچك معاني بزرگي در لايه هاي زيرين خود ندارند؟فاعتبروايااولوالابصار!

جالب و دلنشین بود. ممنون

بنام خدا و سلام
آقای سرشار عزیز . اون نوشته و مطلبی که چند روز قبل در اینجا ثبت کردم . و درخواست اظهار نظر داشتم . جوابی نداشت ؟
متشکرم

سلام
از اظهار نظرتان خیلی متشکرم .
شنیدن نقد و نظر دیگران . فرصت بررسی و تجدید نظر در افکار و اعمالمان است . که نباید از یکدیگر دریغ کنیم .

من این مطلب را به عنوان تحقیق می خوام امیدوارم نظردوستان که میگن این خاطره مربوط به شهیدرهگزره غلط باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چند خاطراتی زیبا وبلندبنویسد

ارسال نظر