آخرین خبر

  • • ریسمانی از جنس دل/ مجموعه داستانی در باره جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با رژیم اشغالگر قدس
  • دوشنبه 24 مردادماه 90

    ۲۳ مرداد ۱۳۹۰
    محمدمهدی رحیمی

    بی شک یکی از اقدامات اساسی در ماندگار نمودن و زنده نگه داشتن نام و یاد هر پیروزی و موفقیتی، تولید محصولات فرهنگی یا نمادهایی مرتبط با آن موضوع یا اتفاق است. " جنگ 33 روزه" یا " حرب تموز" که اقدامی جنایتکارانه از سوی غرب به نمایندگی اسرائیل غاصب بر علیه لبنان بود و با موفقیت مثال زدنی و به یاد ماندنی حزب الله همیشه قهرمان خاتمه یافت هم، از آن دست وقایعی است که در همه¬ی حوزه¬های علمی، مطالعاتی، سیاسی، رسانه¬ای، هنری و ... جای کار و پرداختن دارد . این مهم تاکنون به مدد نیروهای حزب الله در لبنان و علاقمندان آن در سراسر جهان به اشکال مختلف دنبال شده است. " موسسه رسالات" هم یکی از مراکز وابسته به حزب الله است که در زمینه های فرهنگی و هنری فعالیت دارد و تاکنون محصولات مختلفی را درباره¬ی این جنبش خصوصا درباره جنگ 33 روزه تولید نموده است. یکی از تولیدات رسالات مجموعه کتب داستانی " قلم رصاص" است که در قالب داستان کوتاه به بازنویسی حوادث و اتفاقات حرب تموز پرداخته و در آن نویسندگان تلاش کرده اند از درون مایه خاطرات رزمندگان حزب الله هم استفاده نمایند. تاکنون 13 جلد از مجموعه " قلم رصاص" در لبنان منتشر شده و البته انتشار مجلدات بعدی آنهم ادامه دارد. این مجموعه که سال گذشته موفق به دریافت "جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی" شد، به همت و تلاش "ستاد مردمی بزرگداشت سرداران شهید جهان اسلام" و توسط "نشر پرستا" به فارسی ترجمه شده و زیر نظر "استاد محمدرضا سرشار" بازنویسی گردیده و قرار است در آینده¬ی بسیار نزدیک جلد نخست آن با عنوان " ریسمانی از جنس دل" رونمایی و منتشر شود.
    برگرفته از سایت الف

آخرين نظرات خوانندگان

  • امیر عباس پاراچناری: سلام ، استاد گرانقدر آن زمان(حدود سال های هفتاد) قصه ادامه
  • مدیر: سلام.با تلفن 88059319 تماس بگیثرید راهنمایی تان می کنند. ادامه
  • سلمان عیسائی: سلام استادبفرماییدچگونه می توان درانجمن قلم ایران عضوشد ومطالعه اثاررااعم ادامه
  • مدیر: از شما برای ابراز نظر متین و دقیقتان صمیمانه تشکر ادامه
  • غلامرضاگراوندی: سلام استادعزیز.ممنون که مراچون همیشه موردملاطفت قرار دادید. شماره وامیل ادامه
  • جانقلی: قدر مجموعه گل مرغ سحرداند و بس که نه هرکوورقی ادامه
  • مدیر: از شما برای حسن ظن و محبتتان سپاسگزارم. ادامه
  • مریم مقانی عضو انجمن قلم ایران: امیرالمومنین علی علیه‏السلام می فرمایند: از خدا پروا کنید و ادامه
  • مدیر: سلام.سپاسگزارم آقای گراوندی عزیز.در گوگل نام این افراد و کلمه ادامه
  • غلامرضاگراوندي: سلام استاد.خسته نباشيد. هرچه درارشيوسايت پنجره-شماره49وشماره هاي ديگر- به دنبال ادامه

آخرين تصاوير

  • IMG_3513.JPG
  • IMG_3505.JPG
  • IMG_3451.JPG
  • IMG_1301.JPG
  • IMG_1427.JPG
  • IMG_1243.JPG
  • IMG_1201.JPG
  • IMG_1540.JPG

آخرین کتاب

  • • اتمام نگارش "نگاهی داستانی به سوره یوسف" توسط محمدرضا سرشار
  • سرانجام پس از ماهها، و با وقفه های ناخواسته ای که در کار پدید آمد، به لطف خدا، نوشتن، بازبینی و ویرایش نهایی "نگاهی داستانی به سوره یوسف" به پایان رسید؛ و 24 ام همین ماه، آن را به گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی - که قرار است آن را منتشر کند - ، تحویل دادم.
    این پژوهش داستانی - قرآنی که ابتدا تصور می کردم در حدود 100 صفحه بشود، بالغ بر 230 صفحه کتابی از کار درآمد.
    برخی از سرفصل های این کتاب عبارت اند از:شان نزول سوره یوسف، منظور از "قصه" در قرآن، آیا هدف خداوند از بیان "قصص" در قرآن، "قصه گویی" به معنای متعارف است؟"احسن القصص" کدام است؟، منظور از "عبرت برای اولوالالباب" چیست؟، برخی مختصات و تفاوتهای "قصه یوسف" با دیگر قصص قرآن، قصه یوسف در عهد عتیق، بعضی تفاوتهای "قصه یوسف" در عهد عتیق و قرآن، اشکالهای حاشیه ای وارد به روایت توراتی "قصه یوسف"، برخی ظرافتهای زبانی و نکات تفسیری "قصه یوسف"، پاسخ چند پرسش منطقی در مورد "قصه یوسف"، درونمایه ها: درونمایه های آشکار، درونمایه های پنهان، سه نکته دیگر محتوایی - ساختاری:رؤیاها، پیراهن یوسف، عشق یا گرایش جنسی، ساختار، شخصیت پردازی، ابزارهای روایت، توصیفها، زاویه دید، لحن و زبان.
    قابل ذکر است: تا کنون، خاصه در دوران پس از پیروزی انقلاب، کتابها و پژوهشهای متعددی در باره قصه های قرآن، به ویژه "قصه یوسف" ، به صورت تالیف یا ترجمه، در ایران منتشر شده است. اما هیچ یک از مؤلفان این آثار، منتقد، نظریه پرداز یا نویسنده داستان نبوده اند.امیدوارم این پژوهش که از سوی یک نویسنده و منتقد داستان به رشته تحریر درآمده است، بتواند دست کم تا مدتی، خلا موجود در این زمینه را پر کند.
    این اثر پس از طی مراحل تصویب، در انتشارات پژوهشگاه و فرهنگ و اندیشه اسلامی چاپ و منتشر خواهد شد.


ماجراي دايه و مادر

محمد رضا سرشار
به دنبال مصاحبه‎هاي انجام شده با مريم صباغ‎زاده و اميرحسين انبارداران، در شماره 49 نشريه پنجره، محمدرضا سرشار جوابيه‎اي را ارسال داشته است كه از نظر مي‎گذرانيد.

1- اين پاسخ كاملا شخصي است؛ و ربطي به مسئوليت اينجانب در انجمن قلم ايران، ندارد.
2- خانم مريم صباغ‎زاده ايراني و آقاي اميرحسين انبارداران، با تفاوت‎هايي، از حدود سه سال پيش به اين سو، از مهم‎ترين عناصر ايجاد تشتت و تفرق در انجمن قلم ايران هستند؛ كه متأسفانه در اين راه - باز با تفاوت‎هايي - از نشر اكاذيب و اهانت عليه امثال من - به‎عنوان مهم‎ترين سد راه تحقق اهداف و اغراض ناصحيح و غيراصولي‎شان در ارتباط با انجمن قلم ايران - ابايي ندارند. انتخاب اين دو براي اظهارنظر درباره كارنامه افتخارآميز انجمن قلم ايران - به استثناي يك سال و چند ماهي كه به عكس، از آن به‎عنوان دوران افتخارآميز كار هيئت‎مديره انجمن نام برده‎اند - از سوي گردانندگان بخش ادبي «پنجره»، اگر نگويم زيركانه از سوي شخصي خاص - ذينفع در اين قضيه - هدايت شده - كه به‎نظر مي‎رسد اين‎گونه باشد - حكايت همان از ميان پيغمبران، جرجيس را انتخاب كردن است!
3- خانم صباغ‎زاده، اولين كسي نبود كه براي شكل‎دهي تشكلي از اهالي قلم به من تلفن زد. بلكه نخستين كسي كه مرا به اين كار تشويق كرد، آقاي دكتر محسن پرويز، آن‎هم مدت‎ها قبل از تلفن خانم صباغ‎زاده بود. ضمن آن‎كه تلفن‎هاي خانم‎ها مريم جمشيدي و صباغ‎زاده در اين ارتباط، در يك دوره زماني انجام گرفت؛ و من مطمئن نيستم كه در همان مقطع هم، ابتدا خانم صباغ‎زاده تلفن زده باشد و بعد خانم جمشيدي. اما گيريم هم كه خانم صباغ‎زاده، اولين تلفن را زده باشد! كه چي؟ صرف زدن يك تلفن به من، چه حقي براي كسي، نسبت به تشكلي كه به پاي شكل‎گيري آن، اين همه زحمت كشيده و خون دل خورده شده است ايجاد مي‎كند؛ كه در مصاحبه‎اي، خود را «مادر» انجمن و مرا «دايي» آن بخواند؛ و پيوسته، اين‎جا و آن‎جا، اين تلفن زده شده توسط خود را، با آب و تاب نقل كند! آيا فراموش كرده است وقتي تلفن زد و مرا به ورود به اين كار تشويق كرد، در جواب من كه «چرا خودتان اقدام نمي‎كنيد؟»، گفت: «چون ما را نمي‎شناسند و جدي نمي‎گيرند و روي‎مان حساب نمي‎كنند.» و «اين كار از شما برمي‎آيد»؟!
4- آقاي اميرحسين انبارداران، رسما، عرفا و قانونا، در مورد فروشگاه انجمن قلم ايران، كمترين حقي ندارد. طرف قرارداد انجمن در اين قضيه، جواني در آن زمان، 25 ساله، به نام آقاي چيذري بود. در آن قرارداد هم، مطلقا ذكر نشده است كه او به نمايندگي از آقاي انبارداران، اين قرارداد را منعقد كرده است. ضمن آن‎كه اصولا چنان قراردادي، به سبب نداشتن جايگاه حقيقي و حقوقي آقاي انبارداران در اين ارتباط، وجهي نمي‎داشت. هرچند بر امثال من، پوشيده نيست كه انگيزه واقعي آقاي انبارداران و رييس هيئت‎مديره وقت، در اين لاپوشاني، چه بوده است. لذا در اين مصاحبه يا هر مصاحبه ديگري - همچنان كه در هر محكمه حقوقي - آقاي انبارداران، نمي‎تواند و نبايد به‎عنوان طرف قرارداد، راجع به اين قضيه، نظر بدهد. همان‎گونه كه در هيچ‎جاي قرارداد مذكور، به آقاي چيذري، اختيار واگذاري موضوع قرارداد به غير، داده نشده است. بنابراين، اصل اشغال مغازه توسط آقاي انبارداران، خلاف مفاد آن قرارداد بوده است؛ چه رسد به اين‎كه امروز، نامبرده، مدعي قضيه هم بشود!
5- آقاي انبارداران، از آن‎جا كه - به ناحق - در اين ماجرا، خود را مورد ستم واقع شده تصور مي‎كند، استفاده از هر حربه‎اي را براي تخريب كساني كه مانع از دسترسي بيشتر او به اين سود آسان‎ياب از فروشگاه انجمن قلم ايران شدند - و در رأس آن‎ها، من - مجاز مي‎داند. و در اين راه، متأسفانه، ملاحظه موازين اخلاقي و شرعي را هم بر خود لازم نمي‎شمارد. نامبرده، ابتدائا كوشيده با طرح اين مسئله در مورد يكي از كارمندان انجمن - مبني بر اهانت ركيك او به يكي از اعضاي مؤثر هيئت‎مديره و مؤسس - از آن كارمند ساده انتقام بگيرد. كه با درايت آن عضو هيئت‎مديره و مؤسس، موفق به رسيدن به مقصودش نشد. در دوران هيئت‎مديره پنجم (بعد از دوره آقاي اميرخاني و دوستانش) نيز، وقتي جايگاه خود را در ارتباط با فروشگاه انجمن متزلزل ديد، به كسي از عوامل انجمن گفته بود كه بين من و آقاي دكتر ولايتي، اختلاف خواهد انداخت. لذا، با سوءاستفاده از دو دستگيِ به ارث رسيده از دوران آقاي اميرخاني در هيئت‎مديره آن زمان، و به‎وسيله يكي از اعضاي هيئت‎مديره، كه نامش را در مصاحبه برده است، تا حدودي، موفق به پيشبرد هدفش - در جهت تداوم حضور خود در فروشگاه انجمن - نيز شد. آن‎چه را هم كه در اين مصاحبه، از قول من، در ارتباط با انجمن يا جناب آقاي دكتر ولايتي بيان كرده، در همين ارتباط، و «كذب محض»، و از مصاديق بارز «نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي» و «تهمت» است. كه قابليت پيگرد قانوني در محاكم را دارد.
6- قرارداد منعقده با آقاي چيذري در مورد فروشگاه كتاب انجمن، به‎دليل مباينت آشكار با قرارداد انجمن قلم ايران با ستاد اجرايي فرمان حضرت امام(ره) - مالك اصلي ساختمان محل استقرار انجمن - از اساس نادرست و غيرقانوني بوده است. طبق قرارداد انجمن با ستاد اجرايي، انجمن حق ندارد تمام يا قسمتي از ساختمان در تملك خود را، به ديگري اجاره بدهد يا بفروشد يا با هر عنوان ديگر، در اختيار غير قرار دهد. آقاي رضا اميرخاني، برخلاف نص صريح اين قرارداد، فروشگاه انجمن را، در ازاي دريافت 6 درصد از سود فروش آقاي چيذري، در اختيار وي قرار داده بود. اين موضوع را، من در همان زمان، به اطلاع رييس هيئت‎مديره مؤسس و هيئت‎مديره وقت رساندم. اما متأسفانه، به آن، ترتيب اثر ندادند. اما به هر حال، اين قرارداد، غيرقانوني بود و ماند. لذا در دوره هيئت‎مديره بعدي، من و دوستانم كوشيديم اين انحراف را اصلاح كنيم؛ كه آماج كينه‎ها، تهمت‎ها و دشمني‎هاي آقاي انبارداران و همفكرانش واقع شديم.
7- يكي از مفاد مهم همان قرارداد غيرقانوني، ارائه چك به مبلغ 5 ميليون تومان از سوي آقاي چيذري به انجمن، به‎عنوان تضمين اجراي كامل و صحيح مفاد قرارداد - كه بسيار هم غيرحقوقي و سردستي تنظيم شده بود - بود. اما نه در زمان انعقاد قرارداد و نه بعدها، هرگز چنين چكي به انجمن داده نشد؛ و رييس هيئت‎مديره وقت - آقاي اميرخاني - رييس‎ هيئت‎مديره مؤسس وقت و يكي از بازرسان مدعي وقت انجمن - خانم صباغ‎زاده - نيز، كمترين تلاش و اعتراضي براي رفع اين تخلف محرز نكردند. در حالي‎كه قبل از دريافت اين چك، اصولا نمي‎توانستند و نمي‎بايست فروشگاه را در اختيار او قرار دهند.
8- همان مبلغ ناچيز 6 درصد از سود فروش فروشگاه براي انجمن، كه در قرارداد مذكور پيش‎بيني شده بود نيز، عملا، به انجمن داده نشد. در كل مدتي كه آقاي انبارداران - به‎جاي طرف واقعي آن قرارداد - فروشگاه - و بعضا سالن و حياط و بخشي از طبقه همكف انجمن - را در اختيار داشت، او فقط يك‎بار، چكي به مبلغ حدود 250 هزار تومان بابت سهم انجمن، به هيئت‎مديره داد؛ كه از اين مبلغ نيز، حدود 225 هزار تومانش را، بابت برق مصرفي طبقه همكف، به اداره برق پرداختيم. اين در حالي بود كه در مدت مذكور، انجمن حداكثر جمعا هفت هشت ساعت، براي مراسم سالن اجتماعات، از برق اين طبقه استفاده كرده بود؛ و مابقي، مصرف برق مغازه، توسط آقاي انبارداران بود. اما نامبرده، از پرداخت بهاي قبض برق مصرفي خودداري كرد. همچنان‎كه، ظاهرا، پيش از آن نيز (در دوره هيئت‎مديره مورد تبليغش)، اين، انجمن بود كه بهاي برق مصرفي او را مي‎پرداخت.
به‎علاوه، آقاي انبارداران، از پرداخت حدود 85 هزار تومان هزينه تلفن فروشگاه به اداره مخابرات نيز خودداري كرد. تا آن‎كه سرانجام، مخابرات منطقه، خط تلفن انجمن را كه در فروشگاه مورد استفاده قرار مي‎گرفت، فروخت؛ و با پول آن، طلبش را تأديه كرد. و آن تلفن، از دست انجمن رفت!
به اين ترتيب، سود دريافتي انجمن از يك سال و اندي اشغال مغازه توسط آقاي انبارداران (پس از محاسبه و كسر حدود 15 هزار تومان بابت برق مصرفي سالن در آن هفت هشت ساعت) حدود منفي 45 هزار تومان (يعني 45 هزار تومان ضرر) بود؛ كه از جيب انجمن رفت. (حال بگذريم كه حدود دو سال اشغال مغازه، فقط اجاره‎اش چقدر مي‎شد!)
اين در حالي است كه آقاي انبارداران، در همين مصاحبه با «پنجره»، گفته است كه فروشگاه، در يك روز، حتي تا يك ميليون تومان هم، فروش داشته است!
9- هيچ حساب و كتاب و دفتر و دستكي در ارتباط با ميزان فروش و سود مغازه، از سوي آقاي انبارداران، به هيئت‎مديره ارائه نشد؛ و هيچ نظارتي هم بر اين امر، از سوي هيئت‎مديره يا بازرسان انجمن، اعمال نشد. همچنان‎كه، هيچ سازوكاري، براي چنين كنترلي، در آن قرارداد، پيش‎بيني نشده بود.
10- بخش قابل‎توجهي از كتاب‎هاي فروشگاه - شايد هم همه‎اش - به صورت اماني - و بدون پرداخت وجه - از سوي آقاي انبارداران، از ناشران و مؤلفان دريافت شده بود. به‎عبارت ديگر، از اين بابت، او، سرمايه‎گذاري مالي خاصي نكرده بود.
از آن سو، ناشران و مؤلفان مذكور، اغلب، نادانسته، به تصور اين‎كه با انجمن قلم ايران طرف‎اند، چنين اعتباري را در اختيار آقاي انبارداران قرار داده بودند. اما پس از تعطيلي فروشگاه، آقاي انبارداران، از بازگرداندن كتاب‎هاي اين ناشران و مؤلفان به آنان، يا وجه مربوط به آ‎ن‎ها، خودداري كرد، و مي‎كند. به‎گونه‎اي كه، تا مدت‎ها، هيئت مديره پنجم و ششم (دوران ما)، گرفتار پاسخگويي به نامه‎ها و تلفن‎ها و پيغام‎هاي اعتراض‎آميز اين عده، در اين مورد، و تفهيم اين نكته به ايشان بود، كه براي دريافت طلب خود، بايد به آقاي انبارداران مراجعه كنند.
توجيه شرعي و قانوني آقاي انبارداران در مورد تضييع حقوق اين ناشران و مؤلفان - تاكنون - چيست؟ همچنين، نامبرده، با گذشت اين‎همه مدت، چرا از بردن كتاب‎ها و لوازم شخصي به‎جا گذارده از خود (روغن و... موتورسيكلت و...) خودداري مي‎كند؛ و بخشي از ساختان انجمن را، در اشغال خود، نگه داشته است؟!
11- در دوره هيئت‎مديره، پنجم با آن‎كه خط و اهداف آقاي اميرخاني، خاصه در ارتباط با فروشگاه و آقاي انبارداران، با تفاوت‎هايي، توسط سه نفر از اعضاي هيئت‎مديره و خانم صباغ‎زاده، به‎عنوان بازرس انجمن، دنبال مي‎شد و در اين مورد، اين‎ها عملا حافظ منافع آقاي انبارداران - و نه در واقع اعضا - در هيئت‎مديره و بازرسي بودند، تلاش‎هاي مكرري براي به پاي ميز مذاكره كشاندن آقاي چيذري و حل قانوني و صحيح معضل قرارداد مذكور به عمل آمد؛ اما متأسفانه، نامبرده با گستاخي، حتي با نمايندگان عضو هيئت‎مديره نيز حاضر به مذاكره نشد؛ هر بار اعلام مي‎كرد كه صرفا حاضر است با شخص آقاي دكتر ولايتي در اين‎باره مذاكره كند. او حتي پس از ملاقات با آقاي دكتر ولايتي، به مفاد قرارداد كتبي‎اي كه شخصا با آقاي محمدرضا اصلاني - قاضي، حقوقدان و رييس كميته حقوقي انجمن - به‎عنوان نماينده هيئت‎مديره پنجم در اين‎باره بست، عمل نكرد. در عوض، او و آقاي انبارداران، كوشيدند با رسانه‎اي كردن موضوع و سوءاستفاده از حيا و پرهيز جناب آقاي دكتر ولايتي از ورود به اين بازي‎ها، نوعي شانتاژ رسانه‎اي در جهت پيشبرد اهداف غيرقانوني خود ايجاد كنند. در اين ميان، روزنامه‎نگاراني مانند همان كسي كه آقاي انبارداران از او به‎عنوان عضو جدا شده و سپس پيوسته به انجمن - در اثر اقدامات تحبيبي آقاي اميرخاني - ياد كرده است نيز، از جمله ياوران آنان در اين امر و حواشي آن بودند.
12- آن‎چه در ارتباط با تلاش براي تخليه مغازه صورت گرفت، در چهارچوب اختيارات تفويض شده به‎وسيله مصوبه هيئت‎مديره و با ابلاغ يا اطلاع كامل رييس هيئت‎مديره بود؛ و در اين مورد، نه من، نه هيچ‎كس ديگر، رأسا و به اختيار و تصميم خود، هيچ اقدامي نكرديم. اين تلاش‎هاي كوچك نيز، دقيقا پس از طي دوره‎اي طولاني مماشات و مدارا و اعلام رسمي به آقاي چيذري براي تخليه مغازه و عدم تمكين او و آقاي انبارداران به اين امر بود.
13- به خلاف ادعاي آقاي انبارداران:
الف) آقاي حميد گروگان، هرگز عضو هيئت‎مديره انجمن نبوده است.
ب) آقاي رضا اميرخاني «نايب‎رييس» و من «رييس» هيئت‎مديره انجمن در دوره چهارم (1384-1386) بودم. بعد از استعفاي داوطلبانه من از عضويت هيئت‎مديره، طي يك انتخابات داخلي مخدوش، آقاي اميرخاني با سه رأي (به‎جاي چهار رأي مقرر شده در اساسنامه) بر مسند رياست هيئت‎مديره تكيه زد.
ضمن آن‎كه نامزدي او و دو تن ديگر از ياورانش، در آن دوره، براي عضويت در هيئت‎مديره، دقيقا با تشويق من صورت گرفت؛ و بخشي از رأي‎هاي مأخوذه آنان نيز، مرهون حمايت بنده و دوستانم از آنان بود.
ج) خروج من از هيئت‎مديره، طي يك طرح قبلي - قبل از انتخابات هيئت‎مديره - بود؛ كه قضيه را همان زمان، تصريحا به آقاي اميرخاني و دوستانش هم گفته بودم. (تصميم من اين بود كه اگر تركيب مناسب و مطمئني براي هيئت‎مديره دوره چهارم انتخاب شد، داوطلبانه استعفاء دهم؛ تا كار به‎دست جوان‎ترها بيفتد. عملا، همين كار را هم كردم. اما تشخيصم در مورد «مناسب و مطمئن» بودن آن تركيب، غلط از آب درآمد. و شد، آن‎چه نبايد بشود!)
14- خانم صباغ‎زاده، در مقام يك بازرس، در ارتباط با دوره‎هايي كه من در هيئت‎مديره حضور داشتم و او بازرس بود، واقعا سختگيري مي‎كرد و اغلب نيز اين سختگيري را از حد وظايف و اختياراتش به‎عنوان بازرس مي‎گذراند؛ و ما هم تحمل مي‎كرديم. اما در مورد دوره يك سال و چند ماهه رياست آقاي اميرخاني بر هيئت مديره - با آن وصفي كه آمد - متأسفانه، اين‎گونه نبود. از جمله، در مورد واگذاري غيرقانوني فروشگاه به غير؛ قرارداد بسيار ابتدايي و غيرحقوقي تنظيم شده در اين مورد؛ عدم دريافت چك تضميني 5 ميليون توماني اين قرارداد؛ واگذاري رايگان زيرزمين انجمن به بازرس اول انجمن جهت داير كردن كارگاه مجسمه‎سازي - كه بازرس مذكور، از اين مكان، استفاده انتفاعي هم مي‎كرد - خروج اسناد مالي بالغ بر 80 ميليون تومان دريافتي انجمن از شهرداري و...، بابت: سالن، فروشگاه و جشنواره سلام بر نصرالله، به‎طور كامل از انجمن توسط آقاي اميرخاني (به‎گونه‎اي كه بررسي چند و چون هزينه كردن اين مبالغ، براي اعضاي هيئت‎مديره، اعضاي عادي و بازرسان بعدي انجمن، به هيچ‎وجه ممكن نيست) و... لذا ادعاي بي‎طرفي و عدالت خانم صباغ‎زاده نسبت به ما و آقاي اميرخاني و بعضي ديگر از اعضاي هيئت مؤسس، كه رؤساي او در كانون پرورش فكري بودند، مطلقا صحيح نيست.
همچنين، به‎خلاف ادعاي ايشان، در كل، فقط يك نويسنده خارجي (عراقي)، با پادرمياني آقاي اميرخاني به‎عنوان رييس هيئت‎مديره انجمن، توانست تابعيت ايراني بگيرد، و نه «چند نفر». در ثاني، هيچ اثري از نويسنده مذكور توسط انجمن قلم ايران در دست چاپ نبوده و نيست.
15- خانم صباغ‎زاده، از سال گذشته، ديگر بازرس انجمن نيست. وي به‎رغم نامزدي براي اين مسئوليت، حتي به‎عنوان عضو علي‎البدل بازرسي هم رأي نياورد.
16- به‎خلاف ادعاي آ‎قاي انبارداران، آقاي حبيب احمدزاده، هرگز عضو انجمن قلم ايران نبوده است. همچنين، شخص ديگري كه وي از او به‎عنوان عضوي كه از انجمن جدا شده و از طريق اقدامات تحبيب القلوبي آقاي اميرخاني مجددا به انجمن برگشته نام برده است، در واقع «عضو كنار گذاشته شده» توسط هيئت مؤسس انجمن - و نه من - به علت رعايت نكردن وظايف عضويت بود. او در زمان رياست آقاي اميرخاني، ظاهرا با تشويق وي، به هيئت مؤسس، درخواست بازگشت مجدد به انجمن را داد. كه اين درخواست، با اكثريت ضعيفي پذيرفته شد. (اما متأسفانه در روزنامه‎اي كه مسئوليت بخش ادبي آن را بر عهده داشت، ادعا كرد: هيئت مؤسس از او تقاضا كرده است برگردد!)
17- به شهادت رد دعوت براي شركت در مصاحبه راجع به انجمن قلم از سوي «پنجره»، به‎شدت از ورود به اين بحث‎ها (خاصه آوردن نام كساني كه خود در آن مصاحبه‎ها نبودند)، كراهت و پرهيز داشتم. اما اين دو مصاحبه شونده، با طرح اين مسائل، متأسفانه، مرا مجبور به اين كار كردند. لذا، ضمن عذرخواهي از افرادي كه به‎ناچار از آنان اسم برده‎ام و مي‎برم، بايد بگويم:
هيئت‎مديره انجمن قلم، طي سالياني كه از عمر كوتاه آن مي‎گذرد، و در مقايسه با تشكل‎هاي مشابه، اقدامات بزرگ، عميق و ماندگاري انجام داده است؛ كه من نيز - با عرض معذرت از خوانندگان اين مطلب - به‎عنوان يكي از اعضاي هميشگي هيئت‎مديره - در مقام رييس يا نايب‎رييس - جز همان يك‎سال و چندماهي كه داوطلبانه از آن استعفاء دادم - سهم مهمي در اين اقدامات دارم. (اصل برخي از اين طرح‎ها هم از خود بنده بوده است). حتي اين تالار كوچك ديسكومانند و فروشگاه كوچك مناسب بوتيك هم، كه خانم صباغ‎زاده و آقاي انبارداران، اين‎همه روي آن مانور داده‎اند و مي‎كوشند ساختن آن‎ها را مهم‎ترين كارهاي صورت‎گرفته توسط هيئت‎مديره‎هاي دوره‎هاي مختلف انجمن قلمداد كنند، هم فكر و هم زده‎شدن استارت اوليه‎شان، متعلق به دوره قبل از رياست آقاي اميرخاني است (دوره‎اي كه بنده رياست هيئت‎مديره را بر عهده داشتم). در اين‎جا به ذكر آن كارهاي مهم نمي‎پردازم و خوانندگان را در اين مورد، به سايت انجمن قلم ارجاع مي‎دهم. اما به اجمال مي‎گويم: از قضا، دوران رياست آقاي اميرخاني از نظر من و ديگر آگاهان به اساسنامه انجمن و مسائل روي داده در اين دوران، بدترين - به معني واقعي كلمه - دوران هيئت‎مديره انجمن قلم ايران بود. به عكس آن‎چه اين دو مصاحبه‎شونده ادعا كرده‎اند؛ تخلف از اساسنامه و قراردادها، جدايي، دشمني، كينه، بي‎حرمتي به پيشكسوت و بزرگتر، استبداد رأي و تكروي، بر هيئت‎مديره و به تبع آن، بر انجمن، حاكم شد. مسائل داخلي انجمن، به رسانه‎ها كشيده، و از اين طريق، اعتبار و حيثيتي كه با آن‎همه زحمت به دست آمده بود، مخدوش شد. دشمني با معاون فرهنگي وقت ارشاد - كه خود يكي از اعضاي هيئت مؤسس و تا مدتي هيئت‎مديره همان دوره بود - امكان جذب امكانات بسياري را از انجمن گرفت. برخي از فعاليت‎هاي مهم جاري انجمن (مانند «آفرين روشنان») راجع به آقاي بهجتي شفق - كه ما قبلا استارتش را زده بوديم و (انتشار فصلنامه «اصحاب قلم») به كلي تعطيل شد و بعضي (مانند «جشنواره قلم زرين») به حالت نيمه‎تعطيل درآمد (يك سال به كل اجرا نشد) و... .
در اين دوران، فقط شاهد اجراي يك جشنواره بسيار پر هياهو با كمك يك نهاد انقلابي به نام «سلام بر نصرالله» بوديم؛ كه از آن حتي يك كتاب كوچك هم درنيامد؛ و تكميل كار ما در مورد سالن و ساختن مغازه‎اي حدودا 40 ‎متري (آن‎هم فقط با برداشتن دو ديوار كوچك و نصب قدري دكورهاي نامتناسب در آن‎ها، با صرف آن‎همه هزينه) و آن همه تبعات!
اقداماتي اين‎قدر معمولي، را در مقايسه با آن‎همه فعاليت‎هاي اصيل انجام شده در پيش و پس از آن دوران هيئت‎مديره، اين‎قدر بزرگ جلوه دادن، اگر - با عرض معذرت - نادان تصور كردن و به قصد گمراه ساختن مخاطبان نباشد، پس چه معنايي دارد؟! (يك قلم مالي‎اش فقط، جذب يك كمك 100 ميليون توماني از شهرداري و بازسازي كل بناي انجمن، طي يكي دو سال گذشته، توسط ما بود!)
18- براي طولاني‎تر نشدن مطلب، از دادن پاسخ به ساير ادعاها - همچون كار صرفا نمايشي و غيرواقعي ايجاد شعبه انجمن قلم در كيش و... مي‎گذرم. اما در پايان، به‎ خانم صباغ‎زاده - كه طي اين سال‎ها، آن‎هم عمدتا به اين دليل كه معتقد است من هرگز از او حمايت نكرده‎ام و نمي‎كنم و فقط از دو سه نفر خاص در هيئت مؤسس حمايت مي‎كنم و چرا كنار نمي‎روم تا... - طي اين سال‎ها، اين‎قدر مرا رنج داده و به زحمت انداخته و آقاي انبارداران - كه او هم در دوراني، از محبت بي‎شائبه من بهره برده - مي‎گويم: اعضاي محترم انجمن! احساس‎هاي شخصي خود و انگشت‎شمار همفكران خود در انجمن را، احساس و تصور همه اعضا معرفي نكنيد؛ و در پي آن، فرياد «انجمن را آب برد» سر ندهيد! شما دست از كشيدن مسائل داخلي انجمن - كه اگر هم وجود داشته باشد، بايد در همان داخل آن حل شود - به رسانه‎ها برداريد؛ تشنج ايجاد نكنيد؛ به ديگران اهانت يا از ايشان هتك حرمت نكنيد؛ قول مي‎دهم همه‎چيز به روال طبيعي‎اش برمي‎گردد. اين را هم فراموش نكنيد كه به هر حال «مادر» واقعي انجمن، شما نيستيد؛ بلكه كساني هستند كه از جان و دل براي آن كار كرده و زحمت كشيده‎ و آن را به اين‎جا رسانده‎اند و به هر حال، «دايه»، هرگز دلسوز‎تر از «مادر» نمي‎شود. (مي‎شود؟!)

10 نظر

سلام استاد.خسته نباشيد. هرچه درارشيوسايت پنجره-شماره49وشماره هاي ديگر- به دنبال اين مصاحبه هاي خانم صباغ زاده واقاي انبارداران گشتم انهارا پيدا نكردم.اگرممكن است نشاني انها را بدهيديا انها را درسايت خودتان منتشر كنيد.چندين نكته مهم خواهدداشت. يكي انكه ببينيم منطق وانگيزه انان ازگفته هايشان چه بوده است.ايا ضرب المثل انگليسي را شنيده اند كه: دشمني با ادمهاي بزرگ ادم را بزرگ ميكند؟امااياندانسته اند كه حدوبزرگي دو طرف لااقل انقدر فاحش نباشد كه ادم به ياد ضرب المثل فارسي بيفتد كه :اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست....عرض خود مي بري وزحمت ما مي داري.ديگر انكه ببينيم بالاخره انتقادي سرشاري-من به انتقادهاي علمي ومنصفانه كه ديگرهيچ گارد وسپروزرهي مانعش نيست انتقادسرشاري مي گويم- از خود اقاي سرشار هم ميشود؟بالاخره دشمنان اقاي سرشار هم دل دارندواگرچه خدا نمي خواهداما انها ارزو دارندكه بالاخره نكته اي بيابندو بگويندوپخش كنند وبا ديدن يكديگر با اشاره وغمزه باهم ارتباط برقراركنندكه به قول قران شريف:يتغامزون... و ديگر انكه....گفتني زياد است...سنگ اندازي به كوهي كه سراز ابرها بالاتر برده كاري نابخردانه وعبث است ما كه شعاع ديدمان تا ابرهاست چه ميدانيم كه پس از ابرها قله اين كوه به كجارسيده.اي كاش هركسي حدو اندازه خودراميدانست.

امیرالمومنین علی علیه‏السلام می فرمایند: از خدا پروا کنید و با نعمت های خدادادی درگیر نشوید و به فضل و بخشش خداوند حسات نورزید و از فرومایگان اطاعت نکنید!
دیروز مراسم رونمایی ترجمه عربی رمان فاخر آنک آن یتیم نظر کرده بود. خدمت استاد گرامی جناب دکتر محمد رضا سرشار تبریک می‏گویم. از افتخارات بنده این است که عضو انجمنی هستم که بزرگان و دلسوزانی چون ایشان عضو هیأت مدیره آن هستند. خداوند ایشان را حسد حسودان حفظ نماید.
حضرت امیر می فرمایند: حق سنگین اما گواراست و باطل سبک اما کشنده!

قدر مجموعه گل مرغ سحرداند و بس
که نه هرکوورقی خواند معانی دانست

زمانی نام داران واساتید،حرمت داشتند واگرمشکلی هم،پیش می آمد،کسی حرمت شکنی نمی کردو اگر می کردمثال آن کشتی گیروشاگردش که همه ما قصه اش راشنیده ایم،زمینگیر می شد.حالا زمانۀ بدی شده است. کسی حرمت داراساتید نیست. حرمت می شکنند.به همه چیز پشت می کنند واگر غرور یا منافع شخصی شان اجازه داد با جمله ای ناقابل طلب بخشش می کنند.
این روزها محافل ادبی،تبدیل به محافل جدلی شده است. هرکس درپی اثبات خودو توانایی های خود است. ادب ازمیانمان پرکشیده ورفته است. ادبی نمانده تا دراعتلای بیشتر ادبیات و فرهنگ کشور خرجش کنیم. گویا این کشور نه بزرگی داشته و نه قصد دارد بزرگانی تربیت کرده و تحویل این جامعه بدهد!
خلاصه این روزها همه درپی بهانه ای هستند تا به جان هم نیشتر بزنندو لقمه ای بیشتر بیابند و عرصه را بر هم تنگ کنند! امادریغ! دریغ ازاین که دشمن درانتظار همین بهانه ها نشسته است! درانتظار همین حاشیه پراکنی های بی فرهنگ، که سرانجامی جزتفرقه وپسرفت ندارد! این روزها حکایت ما حکایت این بیت است:
من ازبیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد،آن آشنا کرد

سلام استادعزیز.ممنون که مراچون همیشه موردملاطفت قرار دادید. شماره وامیل خود را به ایمیل شما فرستادم.امام علی ع میفرمایند:((دلهانیز دچارخستگی می شونددران هنگام باسخنان طرفه دل خودراجلا دهید.)) دعای همیشگی من طول عمرباعزت شماست چرا که یکی از برکات ونعمتهای وجودشما سخنان ونوشته های طرفه و حکیمانه شماست که راین دوره پرفتنه وگل الودباعث جلای دل وشوروحال اهل ادب است.خدا قوت.چون همیشه موفق باشید.

سلام
استادبفرماییدچگونه می توان درانجمن قلم ایران عضوشد ومطالعه اثاررااعم ازداستان یاشعربرای بررسی واعلام نظربه این انجمن سپرد .
ممنون که پاسخ می دهید.

سلام ، استاد گرانقدر
آن زمان(حدود سال های هفتاد) قصه های شما را در رادیو گوش می دادم اما از زمانی که وارد کار مدیریتی شدید کار زیبا و در خور شأنی از شما ندیدم
پیشنهاد میکنم دوباره برگدید به سال های دهه هفتاد و برای ما در رادیو قصه بگید
التماس دعا
یکی از مهاجران پاکستانی دوستار قصه های شما در ایران

ارسال نظر