محمد رضا سرشار
به دنبال مصاحبههاي انجام شده با مريم صباغزاده و اميرحسين انبارداران، در شماره 49 نشريه پنجره، محمدرضا سرشار جوابيهاي را ارسال داشته است كه از نظر ميگذرانيد.
1- اين پاسخ كاملا شخصي است؛ و ربطي به مسئوليت اينجانب در انجمن قلم ايران، ندارد.
2- خانم مريم صباغزاده ايراني و آقاي اميرحسين انبارداران، با تفاوتهايي، از حدود سه سال پيش به اين سو، از مهمترين عناصر ايجاد تشتت و تفرق در انجمن قلم ايران هستند؛ كه متأسفانه در اين راه - باز با تفاوتهايي - از نشر اكاذيب و اهانت عليه امثال من - بهعنوان مهمترين سد راه تحقق اهداف و اغراض ناصحيح و غيراصوليشان در ارتباط با انجمن قلم ايران - ابايي ندارند. انتخاب اين دو براي اظهارنظر درباره كارنامه افتخارآميز انجمن قلم ايران - به استثناي يك سال و چند ماهي كه به عكس، از آن بهعنوان دوران افتخارآميز كار هيئتمديره انجمن نام بردهاند - از سوي گردانندگان بخش ادبي «پنجره»، اگر نگويم زيركانه از سوي شخصي خاص - ذينفع در اين قضيه - هدايت شده - كه بهنظر ميرسد اينگونه باشد - حكايت همان از ميان پيغمبران، جرجيس را انتخاب كردن است!
3- خانم صباغزاده، اولين كسي نبود كه براي شكلدهي تشكلي از اهالي قلم به من تلفن زد. بلكه نخستين كسي كه مرا به اين كار تشويق كرد، آقاي دكتر محسن پرويز، آنهم مدتها قبل از تلفن خانم صباغزاده بود. ضمن آنكه تلفنهاي خانمها مريم جمشيدي و صباغزاده در اين ارتباط، در يك دوره زماني انجام گرفت؛ و من مطمئن نيستم كه در همان مقطع هم، ابتدا خانم صباغزاده تلفن زده باشد و بعد خانم جمشيدي. اما گيريم هم كه خانم صباغزاده، اولين تلفن را زده باشد! كه چي؟ صرف زدن يك تلفن به من، چه حقي براي كسي، نسبت به تشكلي كه به پاي شكلگيري آن، اين همه زحمت كشيده و خون دل خورده شده است ايجاد ميكند؛ كه در مصاحبهاي، خود را «مادر» انجمن و مرا «دايي» آن بخواند؛ و پيوسته، اينجا و آنجا، اين تلفن زده شده توسط خود را، با آب و تاب نقل كند! آيا فراموش كرده است وقتي تلفن زد و مرا به ورود به اين كار تشويق كرد، در جواب من كه «چرا خودتان اقدام نميكنيد؟»، گفت: «چون ما را نميشناسند و جدي نميگيرند و رويمان حساب نميكنند.» و «اين كار از شما برميآيد»؟!
4- آقاي اميرحسين انبارداران، رسما، عرفا و قانونا، در مورد فروشگاه انجمن قلم ايران، كمترين حقي ندارد. طرف قرارداد انجمن در اين قضيه، جواني در آن زمان، 25 ساله، به نام آقاي چيذري بود. در آن قرارداد هم، مطلقا ذكر نشده است كه او به نمايندگي از آقاي انبارداران، اين قرارداد را منعقد كرده است. ضمن آنكه اصولا چنان قراردادي، به سبب نداشتن جايگاه حقيقي و حقوقي آقاي انبارداران در اين ارتباط، وجهي نميداشت. هرچند بر امثال من، پوشيده نيست كه انگيزه واقعي آقاي انبارداران و رييس هيئتمديره وقت، در اين لاپوشاني، چه بوده است. لذا در اين مصاحبه يا هر مصاحبه ديگري - همچنان كه در هر محكمه حقوقي - آقاي انبارداران، نميتواند و نبايد بهعنوان طرف قرارداد، راجع به اين قضيه، نظر بدهد. همانگونه كه در هيچجاي قرارداد مذكور، به آقاي چيذري، اختيار واگذاري موضوع قرارداد به غير، داده نشده است. بنابراين، اصل اشغال مغازه توسط آقاي انبارداران، خلاف مفاد آن قرارداد بوده است؛ چه رسد به اينكه امروز، نامبرده، مدعي قضيه هم بشود!
5- آقاي انبارداران، از آنجا كه - به ناحق - در اين ماجرا، خود را مورد ستم واقع شده تصور ميكند، استفاده از هر حربهاي را براي تخريب كساني كه مانع از دسترسي بيشتر او به اين سود آسانياب از فروشگاه انجمن قلم ايران شدند - و در رأس آنها، من - مجاز ميداند. و در اين راه، متأسفانه، ملاحظه موازين اخلاقي و شرعي را هم بر خود لازم نميشمارد. نامبرده، ابتدائا كوشيده با طرح اين مسئله در مورد يكي از كارمندان انجمن - مبني بر اهانت ركيك او به يكي از اعضاي مؤثر هيئتمديره و مؤسس - از آن كارمند ساده انتقام بگيرد. كه با درايت آن عضو هيئتمديره و مؤسس، موفق به رسيدن به مقصودش نشد. در دوران هيئتمديره پنجم (بعد از دوره آقاي اميرخاني و دوستانش) نيز، وقتي جايگاه خود را در ارتباط با فروشگاه انجمن متزلزل ديد، به كسي از عوامل انجمن گفته بود كه بين من و آقاي دكتر ولايتي، اختلاف خواهد انداخت. لذا، با سوءاستفاده از دو دستگيِ به ارث رسيده از دوران آقاي اميرخاني در هيئتمديره آن زمان، و بهوسيله يكي از اعضاي هيئتمديره، كه نامش را در مصاحبه برده است، تا حدودي، موفق به پيشبرد هدفش - در جهت تداوم حضور خود در فروشگاه انجمن - نيز شد. آنچه را هم كه در اين مصاحبه، از قول من، در ارتباط با انجمن يا جناب آقاي دكتر ولايتي بيان كرده، در همين ارتباط، و «كذب محض»، و از مصاديق بارز «نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي» و «تهمت» است. كه قابليت پيگرد قانوني در محاكم را دارد.
6- قرارداد منعقده با آقاي چيذري در مورد فروشگاه كتاب انجمن، بهدليل مباينت آشكار با قرارداد انجمن قلم ايران با ستاد اجرايي فرمان حضرت امام(ره) - مالك اصلي ساختمان محل استقرار انجمن - از اساس نادرست و غيرقانوني بوده است. طبق قرارداد انجمن با ستاد اجرايي، انجمن حق ندارد تمام يا قسمتي از ساختمان در تملك خود را، به ديگري اجاره بدهد يا بفروشد يا با هر عنوان ديگر، در اختيار غير قرار دهد. آقاي رضا اميرخاني، برخلاف نص صريح اين قرارداد، فروشگاه انجمن را، در ازاي دريافت 6 درصد از سود فروش آقاي چيذري، در اختيار وي قرار داده بود. اين موضوع را، من در همان زمان، به اطلاع رييس هيئتمديره مؤسس و هيئتمديره وقت رساندم. اما متأسفانه، به آن، ترتيب اثر ندادند. اما به هر حال، اين قرارداد، غيرقانوني بود و ماند. لذا در دوره هيئتمديره بعدي، من و دوستانم كوشيديم اين انحراف را اصلاح كنيم؛ كه آماج كينهها، تهمتها و دشمنيهاي آقاي انبارداران و همفكرانش واقع شديم.
7- يكي از مفاد مهم همان قرارداد غيرقانوني، ارائه چك به مبلغ 5 ميليون تومان از سوي آقاي چيذري به انجمن، بهعنوان تضمين اجراي كامل و صحيح مفاد قرارداد - كه بسيار هم غيرحقوقي و سردستي تنظيم شده بود - بود. اما نه در زمان انعقاد قرارداد و نه بعدها، هرگز چنين چكي به انجمن داده نشد؛ و رييس هيئتمديره وقت - آقاي اميرخاني - رييس هيئتمديره مؤسس وقت و يكي از بازرسان مدعي وقت انجمن - خانم صباغزاده - نيز، كمترين تلاش و اعتراضي براي رفع اين تخلف محرز نكردند. در حاليكه قبل از دريافت اين چك، اصولا نميتوانستند و نميبايست فروشگاه را در اختيار او قرار دهند.
8- همان مبلغ ناچيز 6 درصد از سود فروش فروشگاه براي انجمن، كه در قرارداد مذكور پيشبيني شده بود نيز، عملا، به انجمن داده نشد. در كل مدتي كه آقاي انبارداران - بهجاي طرف واقعي آن قرارداد - فروشگاه - و بعضا سالن و حياط و بخشي از طبقه همكف انجمن - را در اختيار داشت، او فقط يكبار، چكي به مبلغ حدود 250 هزار تومان بابت سهم انجمن، به هيئتمديره داد؛ كه از اين مبلغ نيز، حدود 225 هزار تومانش را، بابت برق مصرفي طبقه همكف، به اداره برق پرداختيم. اين در حالي بود كه در مدت مذكور، انجمن حداكثر جمعا هفت هشت ساعت، براي مراسم سالن اجتماعات، از برق اين طبقه استفاده كرده بود؛ و مابقي، مصرف برق مغازه، توسط آقاي انبارداران بود. اما نامبرده، از پرداخت بهاي قبض برق مصرفي خودداري كرد. همچنانكه، ظاهرا، پيش از آن نيز (در دوره هيئتمديره مورد تبليغش)، اين، انجمن بود كه بهاي برق مصرفي او را ميپرداخت.
بهعلاوه، آقاي انبارداران، از پرداخت حدود 85 هزار تومان هزينه تلفن فروشگاه به اداره مخابرات نيز خودداري كرد. تا آنكه سرانجام، مخابرات منطقه، خط تلفن انجمن را كه در فروشگاه مورد استفاده قرار ميگرفت، فروخت؛ و با پول آن، طلبش را تأديه كرد. و آن تلفن، از دست انجمن رفت!
به اين ترتيب، سود دريافتي انجمن از يك سال و اندي اشغال مغازه توسط آقاي انبارداران (پس از محاسبه و كسر حدود 15 هزار تومان بابت برق مصرفي سالن در آن هفت هشت ساعت) حدود منفي 45 هزار تومان (يعني 45 هزار تومان ضرر) بود؛ كه از جيب انجمن رفت. (حال بگذريم كه حدود دو سال اشغال مغازه، فقط اجارهاش چقدر ميشد!)
اين در حالي است كه آقاي انبارداران، در همين مصاحبه با «پنجره»، گفته است كه فروشگاه، در يك روز، حتي تا يك ميليون تومان هم، فروش داشته است!
9- هيچ حساب و كتاب و دفتر و دستكي در ارتباط با ميزان فروش و سود مغازه، از سوي آقاي انبارداران، به هيئتمديره ارائه نشد؛ و هيچ نظارتي هم بر اين امر، از سوي هيئتمديره يا بازرسان انجمن، اعمال نشد. همچنانكه، هيچ سازوكاري، براي چنين كنترلي، در آن قرارداد، پيشبيني نشده بود.
10- بخش قابلتوجهي از كتابهاي فروشگاه - شايد هم همهاش - به صورت اماني - و بدون پرداخت وجه - از سوي آقاي انبارداران، از ناشران و مؤلفان دريافت شده بود. بهعبارت ديگر، از اين بابت، او، سرمايهگذاري مالي خاصي نكرده بود.
از آن سو، ناشران و مؤلفان مذكور، اغلب، نادانسته، به تصور اينكه با انجمن قلم ايران طرفاند، چنين اعتباري را در اختيار آقاي انبارداران قرار داده بودند. اما پس از تعطيلي فروشگاه، آقاي انبارداران، از بازگرداندن كتابهاي اين ناشران و مؤلفان به آنان، يا وجه مربوط به آنها، خودداري كرد، و ميكند. بهگونهاي كه، تا مدتها، هيئت مديره پنجم و ششم (دوران ما)، گرفتار پاسخگويي به نامهها و تلفنها و پيغامهاي اعتراضآميز اين عده، در اين مورد، و تفهيم اين نكته به ايشان بود، كه براي دريافت طلب خود، بايد به آقاي انبارداران مراجعه كنند.
توجيه شرعي و قانوني آقاي انبارداران در مورد تضييع حقوق اين ناشران و مؤلفان - تاكنون - چيست؟ همچنين، نامبرده، با گذشت اينهمه مدت، چرا از بردن كتابها و لوازم شخصي بهجا گذارده از خود (روغن و... موتورسيكلت و...) خودداري ميكند؛ و بخشي از ساختان انجمن را، در اشغال خود، نگه داشته است؟!
11- در دوره هيئتمديره، پنجم با آنكه خط و اهداف آقاي اميرخاني، خاصه در ارتباط با فروشگاه و آقاي انبارداران، با تفاوتهايي، توسط سه نفر از اعضاي هيئتمديره و خانم صباغزاده، بهعنوان بازرس انجمن، دنبال ميشد و در اين مورد، اينها عملا حافظ منافع آقاي انبارداران - و نه در واقع اعضا - در هيئتمديره و بازرسي بودند، تلاشهاي مكرري براي به پاي ميز مذاكره كشاندن آقاي چيذري و حل قانوني و صحيح معضل قرارداد مذكور به عمل آمد؛ اما متأسفانه، نامبرده با گستاخي، حتي با نمايندگان عضو هيئتمديره نيز حاضر به مذاكره نشد؛ هر بار اعلام ميكرد كه صرفا حاضر است با شخص آقاي دكتر ولايتي در اينباره مذاكره كند. او حتي پس از ملاقات با آقاي دكتر ولايتي، به مفاد قرارداد كتبياي كه شخصا با آقاي محمدرضا اصلاني - قاضي، حقوقدان و رييس كميته حقوقي انجمن - بهعنوان نماينده هيئتمديره پنجم در اينباره بست، عمل نكرد. در عوض، او و آقاي انبارداران، كوشيدند با رسانهاي كردن موضوع و سوءاستفاده از حيا و پرهيز جناب آقاي دكتر ولايتي از ورود به اين بازيها، نوعي شانتاژ رسانهاي در جهت پيشبرد اهداف غيرقانوني خود ايجاد كنند. در اين ميان، روزنامهنگاراني مانند همان كسي كه آقاي انبارداران از او بهعنوان عضو جدا شده و سپس پيوسته به انجمن - در اثر اقدامات تحبيبي آقاي اميرخاني - ياد كرده است نيز، از جمله ياوران آنان در اين امر و حواشي آن بودند.
12- آنچه در ارتباط با تلاش براي تخليه مغازه صورت گرفت، در چهارچوب اختيارات تفويض شده بهوسيله مصوبه هيئتمديره و با ابلاغ يا اطلاع كامل رييس هيئتمديره بود؛ و در اين مورد، نه من، نه هيچكس ديگر، رأسا و به اختيار و تصميم خود، هيچ اقدامي نكرديم. اين تلاشهاي كوچك نيز، دقيقا پس از طي دورهاي طولاني مماشات و مدارا و اعلام رسمي به آقاي چيذري براي تخليه مغازه و عدم تمكين او و آقاي انبارداران به اين امر بود.
13- به خلاف ادعاي آقاي انبارداران:
الف) آقاي حميد گروگان، هرگز عضو هيئتمديره انجمن نبوده است.
ب) آقاي رضا اميرخاني «نايبرييس» و من «رييس» هيئتمديره انجمن در دوره چهارم (1384-1386) بودم. بعد از استعفاي داوطلبانه من از عضويت هيئتمديره، طي يك انتخابات داخلي مخدوش، آقاي اميرخاني با سه رأي (بهجاي چهار رأي مقرر شده در اساسنامه) بر مسند رياست هيئتمديره تكيه زد.
ضمن آنكه نامزدي او و دو تن ديگر از ياورانش، در آن دوره، براي عضويت در هيئتمديره، دقيقا با تشويق من صورت گرفت؛ و بخشي از رأيهاي مأخوذه آنان نيز، مرهون حمايت بنده و دوستانم از آنان بود.
ج) خروج من از هيئتمديره، طي يك طرح قبلي - قبل از انتخابات هيئتمديره - بود؛ كه قضيه را همان زمان، تصريحا به آقاي اميرخاني و دوستانش هم گفته بودم. (تصميم من اين بود كه اگر تركيب مناسب و مطمئني براي هيئتمديره دوره چهارم انتخاب شد، داوطلبانه استعفاء دهم؛ تا كار بهدست جوانترها بيفتد. عملا، همين كار را هم كردم. اما تشخيصم در مورد «مناسب و مطمئن» بودن آن تركيب، غلط از آب درآمد. و شد، آنچه نبايد بشود!)
14- خانم صباغزاده، در مقام يك بازرس، در ارتباط با دورههايي كه من در هيئتمديره حضور داشتم و او بازرس بود، واقعا سختگيري ميكرد و اغلب نيز اين سختگيري را از حد وظايف و اختياراتش بهعنوان بازرس ميگذراند؛ و ما هم تحمل ميكرديم. اما در مورد دوره يك سال و چند ماهه رياست آقاي اميرخاني بر هيئت مديره - با آن وصفي كه آمد - متأسفانه، اينگونه نبود. از جمله، در مورد واگذاري غيرقانوني فروشگاه به غير؛ قرارداد بسيار ابتدايي و غيرحقوقي تنظيم شده در اين مورد؛ عدم دريافت چك تضميني 5 ميليون توماني اين قرارداد؛ واگذاري رايگان زيرزمين انجمن به بازرس اول انجمن جهت داير كردن كارگاه مجسمهسازي - كه بازرس مذكور، از اين مكان، استفاده انتفاعي هم ميكرد - خروج اسناد مالي بالغ بر 80 ميليون تومان دريافتي انجمن از شهرداري و...، بابت: سالن، فروشگاه و جشنواره سلام بر نصرالله، بهطور كامل از انجمن توسط آقاي اميرخاني (بهگونهاي كه بررسي چند و چون هزينه كردن اين مبالغ، براي اعضاي هيئتمديره، اعضاي عادي و بازرسان بعدي انجمن، به هيچوجه ممكن نيست) و... لذا ادعاي بيطرفي و عدالت خانم صباغزاده نسبت به ما و آقاي اميرخاني و بعضي ديگر از اعضاي هيئت مؤسس، كه رؤساي او در كانون پرورش فكري بودند، مطلقا صحيح نيست.
همچنين، بهخلاف ادعاي ايشان، در كل، فقط يك نويسنده خارجي (عراقي)، با پادرمياني آقاي اميرخاني بهعنوان رييس هيئتمديره انجمن، توانست تابعيت ايراني بگيرد، و نه «چند نفر». در ثاني، هيچ اثري از نويسنده مذكور توسط انجمن قلم ايران در دست چاپ نبوده و نيست.
15- خانم صباغزاده، از سال گذشته، ديگر بازرس انجمن نيست. وي بهرغم نامزدي براي اين مسئوليت، حتي بهعنوان عضو عليالبدل بازرسي هم رأي نياورد.
16- بهخلاف ادعاي آقاي انبارداران، آقاي حبيب احمدزاده، هرگز عضو انجمن قلم ايران نبوده است. همچنين، شخص ديگري كه وي از او بهعنوان عضوي كه از انجمن جدا شده و از طريق اقدامات تحبيب القلوبي آقاي اميرخاني مجددا به انجمن برگشته نام برده است، در واقع «عضو كنار گذاشته شده» توسط هيئت مؤسس انجمن - و نه من - به علت رعايت نكردن وظايف عضويت بود. او در زمان رياست آقاي اميرخاني، ظاهرا با تشويق وي، به هيئت مؤسس، درخواست بازگشت مجدد به انجمن را داد. كه اين درخواست، با اكثريت ضعيفي پذيرفته شد. (اما متأسفانه در روزنامهاي كه مسئوليت بخش ادبي آن را بر عهده داشت، ادعا كرد: هيئت مؤسس از او تقاضا كرده است برگردد!)
17- به شهادت رد دعوت براي شركت در مصاحبه راجع به انجمن قلم از سوي «پنجره»، بهشدت از ورود به اين بحثها (خاصه آوردن نام كساني كه خود در آن مصاحبهها نبودند)، كراهت و پرهيز داشتم. اما اين دو مصاحبه شونده، با طرح اين مسائل، متأسفانه، مرا مجبور به اين كار كردند. لذا، ضمن عذرخواهي از افرادي كه بهناچار از آنان اسم بردهام و ميبرم، بايد بگويم:
هيئتمديره انجمن قلم، طي سالياني كه از عمر كوتاه آن ميگذرد، و در مقايسه با تشكلهاي مشابه، اقدامات بزرگ، عميق و ماندگاري انجام داده است؛ كه من نيز - با عرض معذرت از خوانندگان اين مطلب - بهعنوان يكي از اعضاي هميشگي هيئتمديره - در مقام رييس يا نايبرييس - جز همان يكسال و چندماهي كه داوطلبانه از آن استعفاء دادم - سهم مهمي در اين اقدامات دارم. (اصل برخي از اين طرحها هم از خود بنده بوده است). حتي اين تالار كوچك ديسكومانند و فروشگاه كوچك مناسب بوتيك هم، كه خانم صباغزاده و آقاي انبارداران، اينهمه روي آن مانور دادهاند و ميكوشند ساختن آنها را مهمترين كارهاي صورتگرفته توسط هيئتمديرههاي دورههاي مختلف انجمن قلمداد كنند، هم فكر و هم زدهشدن استارت اوليهشان، متعلق به دوره قبل از رياست آقاي اميرخاني است (دورهاي كه بنده رياست هيئتمديره را بر عهده داشتم). در اينجا به ذكر آن كارهاي مهم نميپردازم و خوانندگان را در اين مورد، به سايت انجمن قلم ارجاع ميدهم. اما به اجمال ميگويم: از قضا، دوران رياست آقاي اميرخاني از نظر من و ديگر آگاهان به اساسنامه انجمن و مسائل روي داده در اين دوران، بدترين - به معني واقعي كلمه - دوران هيئتمديره انجمن قلم ايران بود. به عكس آنچه اين دو مصاحبهشونده ادعا كردهاند؛ تخلف از اساسنامه و قراردادها، جدايي، دشمني، كينه، بيحرمتي به پيشكسوت و بزرگتر، استبداد رأي و تكروي، بر هيئتمديره و به تبع آن، بر انجمن، حاكم شد. مسائل داخلي انجمن، به رسانهها كشيده، و از اين طريق، اعتبار و حيثيتي كه با آنهمه زحمت به دست آمده بود، مخدوش شد. دشمني با معاون فرهنگي وقت ارشاد - كه خود يكي از اعضاي هيئت مؤسس و تا مدتي هيئتمديره همان دوره بود - امكان جذب امكانات بسياري را از انجمن گرفت. برخي از فعاليتهاي مهم جاري انجمن (مانند «آفرين روشنان») راجع به آقاي بهجتي شفق - كه ما قبلا استارتش را زده بوديم و (انتشار فصلنامه «اصحاب قلم») به كلي تعطيل شد و بعضي (مانند «جشنواره قلم زرين») به حالت نيمهتعطيل درآمد (يك سال به كل اجرا نشد) و... .
در اين دوران، فقط شاهد اجراي يك جشنواره بسيار پر هياهو با كمك يك نهاد انقلابي به نام «سلام بر نصرالله» بوديم؛ كه از آن حتي يك كتاب كوچك هم درنيامد؛ و تكميل كار ما در مورد سالن و ساختن مغازهاي حدودا 40 متري (آنهم فقط با برداشتن دو ديوار كوچك و نصب قدري دكورهاي نامتناسب در آنها، با صرف آنهمه هزينه) و آن همه تبعات!
اقداماتي اينقدر معمولي، را در مقايسه با آنهمه فعاليتهاي اصيل انجام شده در پيش و پس از آن دوران هيئتمديره، اينقدر بزرگ جلوه دادن، اگر - با عرض معذرت - نادان تصور كردن و به قصد گمراه ساختن مخاطبان نباشد، پس چه معنايي دارد؟! (يك قلم مالياش فقط، جذب يك كمك 100 ميليون توماني از شهرداري و بازسازي كل بناي انجمن، طي يكي دو سال گذشته، توسط ما بود!)
18- براي طولانيتر نشدن مطلب، از دادن پاسخ به ساير ادعاها - همچون كار صرفا نمايشي و غيرواقعي ايجاد شعبه انجمن قلم در كيش و... ميگذرم. اما در پايان، به خانم صباغزاده - كه طي اين سالها، آنهم عمدتا به اين دليل كه معتقد است من هرگز از او حمايت نكردهام و نميكنم و فقط از دو سه نفر خاص در هيئت مؤسس حمايت ميكنم و چرا كنار نميروم تا... - طي اين سالها، اينقدر مرا رنج داده و به زحمت انداخته و آقاي انبارداران - كه او هم در دوراني، از محبت بيشائبه من بهره برده - ميگويم: اعضاي محترم انجمن! احساسهاي شخصي خود و انگشتشمار همفكران خود در انجمن را، احساس و تصور همه اعضا معرفي نكنيد؛ و در پي آن، فرياد «انجمن را آب برد» سر ندهيد! شما دست از كشيدن مسائل داخلي انجمن - كه اگر هم وجود داشته باشد، بايد در همان داخل آن حل شود - به رسانهها برداريد؛ تشنج ايجاد نكنيد؛ به ديگران اهانت يا از ايشان هتك حرمت نكنيد؛ قول ميدهم همهچيز به روال طبيعياش برميگردد. اين را هم فراموش نكنيد كه به هر حال «مادر» واقعي انجمن، شما نيستيد؛ بلكه كساني هستند كه از جان و دل براي آن كار كرده و زحمت كشيده و آن را به اينجا رساندهاند و به هر حال، «دايه»، هرگز دلسوزتر از «مادر» نميشود. (ميشود؟!)
سلام استاد.خسته نباشيد. هرچه درارشيوسايت پنجره-شماره49وشماره هاي ديگر- به دنبال اين مصاحبه هاي خانم صباغ زاده واقاي انبارداران گشتم انهارا پيدا نكردم.اگرممكن است نشاني انها را بدهيديا انها را درسايت خودتان منتشر كنيد.چندين نكته مهم خواهدداشت. يكي انكه ببينيم منطق وانگيزه انان ازگفته هايشان چه بوده است.ايا ضرب المثل انگليسي را شنيده اند كه: دشمني با ادمهاي بزرگ ادم را بزرگ ميكند؟امااياندانسته اند كه حدوبزرگي دو طرف لااقل انقدر فاحش نباشد كه ادم به ياد ضرب المثل فارسي بيفتد كه :اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست....عرض خود مي بري وزحمت ما مي داري.ديگر انكه ببينيم بالاخره انتقادي سرشاري-من به انتقادهاي علمي ومنصفانه كه ديگرهيچ گارد وسپروزرهي مانعش نيست انتقادسرشاري مي گويم- از خود اقاي سرشار هم ميشود؟بالاخره دشمنان اقاي سرشار هم دل دارندواگرچه خدا نمي خواهداما انها ارزو دارندكه بالاخره نكته اي بيابندو بگويندوپخش كنند وبا ديدن يكديگر با اشاره وغمزه باهم ارتباط برقراركنندكه به قول قران شريف:يتغامزون... و ديگر انكه....گفتني زياد است...سنگ اندازي به كوهي كه سراز ابرها بالاتر برده كاري نابخردانه وعبث است ما كه شعاع ديدمان تا ابرهاست چه ميدانيم كه پس از ابرها قله اين كوه به كجارسيده.اي كاش هركسي حدو اندازه خودراميدانست.
سلام.سپاسگزارم آقای گراوندی عزیز.در گوگل نام این افراد و کلمه "پنجره" را(هر دو در داخل گیومه؛ اما جداگانه) search کنید.پیدا می شود.
البته انتقاد اگر واقعا انتقاد باشد، حرفی نیست که آن را روی سایت هم بگذاریم و در صورت لزوم جواب دهیم.این دو مصاحبه مصادیق نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی است. و بازنشر آنها، به نوعی، مشارکت در این کار ناصواب خواهد بود.اما از اینها که بگذریم، شماره تلفنی یا ایمیلی از خودتان به من بدهید.
موفق باشید.
امیرالمومنین علی علیهالسلام می فرمایند: از خدا پروا کنید و با نعمت های خدادادی درگیر نشوید و به فضل و بخشش خداوند حسات نورزید و از فرومایگان اطاعت نکنید!
دیروز مراسم رونمایی ترجمه عربی رمان فاخر آنک آن یتیم نظر کرده بود. خدمت استاد گرامی جناب دکتر محمد رضا سرشار تبریک میگویم. از افتخارات بنده این است که عضو انجمنی هستم که بزرگان و دلسوزانی چون ایشان عضو هیأت مدیره آن هستند. خداوند ایشان را حسد حسودان حفظ نماید.
حضرت امیر می فرمایند: حق سنگین اما گواراست و باطل سبک اما کشنده!
از شما برای حسن ظن و محبتتان سپاسگزارم.
قدر مجموعه گل مرغ سحرداند و بس
که نه هرکوورقی خواند معانی دانست
زمانی نام داران واساتید،حرمت داشتند واگرمشکلی هم،پیش می آمد،کسی حرمت شکنی نمی کردو اگر می کردمثال آن کشتی گیروشاگردش که همه ما قصه اش راشنیده ایم،زمینگیر می شد.حالا زمانۀ بدی شده است. کسی حرمت داراساتید نیست. حرمت می شکنند.به همه چیز پشت می کنند واگر غرور یا منافع شخصی شان اجازه داد با جمله ای ناقابل طلب بخشش می کنند.
این روزها محافل ادبی،تبدیل به محافل جدلی شده است. هرکس درپی اثبات خودو توانایی های خود است. ادب ازمیانمان پرکشیده ورفته است. ادبی نمانده تا دراعتلای بیشتر ادبیات و فرهنگ کشور خرجش کنیم. گویا این کشور نه بزرگی داشته و نه قصد دارد بزرگانی تربیت کرده و تحویل این جامعه بدهد!
خلاصه این روزها همه درپی بهانه ای هستند تا به جان هم نیشتر بزنندو لقمه ای بیشتر بیابند و عرصه را بر هم تنگ کنند! امادریغ! دریغ ازاین که دشمن درانتظار همین بهانه ها نشسته است! درانتظار همین حاشیه پراکنی های بی فرهنگ، که سرانجامی جزتفرقه وپسرفت ندارد! این روزها حکایت ما حکایت این بیت است:
من ازبیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد،آن آشنا کرد
سلام استادعزیز.ممنون که مراچون همیشه موردملاطفت قرار دادید. شماره وامیل خود را به ایمیل شما فرستادم.امام علی ع میفرمایند:((دلهانیز دچارخستگی می شونددران هنگام باسخنان طرفه دل خودراجلا دهید.)) دعای همیشگی من طول عمرباعزت شماست چرا که یکی از برکات ونعمتهای وجودشما سخنان ونوشته های طرفه و حکیمانه شماست که راین دوره پرفتنه وگل الودباعث جلای دل وشوروحال اهل ادب است.خدا قوت.چون همیشه موفق باشید.
از شما برای ابراز نظر متین و دقیقتان صمیمانه تشکر می کنم.متاسفانه همین گونه است که ترسیم کرده اید.اما همه این تلخیها در برابر وجود چشمان بینای انسانهای فهیمی چون شما، همچون یخ در برابر آفتاب تموز، به آنی آب و ناپدید می شود.
سلام
استادبفرماییدچگونه می توان درانجمن قلم ایران عضوشد ومطالعه اثاررااعم ازداستان یاشعربرای بررسی واعلام نظربه این انجمن سپرد .
ممنون که پاسخ می دهید.
سلام.با تلفن 88059319 تماس بگیثرید راهنمایی تان می کنند.
سلام ، استاد گرانقدر
آن زمان(حدود سال های هفتاد) قصه های شما را در رادیو گوش می دادم اما از زمانی که وارد کار مدیریتی شدید کار زیبا و در خور شأنی از شما ندیدم
پیشنهاد میکنم دوباره برگدید به سال های دهه هفتاد و برای ما در رادیو قصه بگید
التماس دعا
یکی از مهاجران پاکستانی دوستار قصه های شما در ایران