آخرین خبر

  • • نشست 200 داور جايزه کتاب سال با وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي
  • پنجشنبه 06 اسفندماه 88

    به گزارش روز پنجشنبه ايرنا، در اين نشست دو ساعته، داوران جايزه کتاب سال در باره مسائل مختلف و ابعاد گوناگون اين جايزه با وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت و گو خواهند کرد.
    در اين نشست داوران در باره تغييرات در اساسنامه جايزه کتاب سال به بحث و تبادل نظر با مسئولان فرهنگي کشورمان خواهند پرداخت.
    دبير علمي بيست و هشتمين دوره جايزه کتاب سال جمهوري اسلامي ايران، "محمدرضا سرشار" نيز در اين نشست حاضر خواهد بود.
    اين نشست ساعت 18:30 در هتل لاله تهران برگزار مي شود.
    اسامي داوران گروه هاي مختلف مديريت و بازرگاني، مواد و معدن شاخه هاي مختلف مهندسي، علوم سياسي، اقتصاد، حقوق، حسابداري، علوم اجتماعي، آمار، پزشکي و دامپزشکي، گروه کليات، فلسفه غرب، روانشناسي، گروه هاي مختلف دين و زبان پيش از اين اعلام شده است.
    مراسم بيست و هفتمين جايره کتاب سال و هفدهمين جايزه جهاني 19 بهمن ماه با حضور رياست جمهوري و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با معرفي برگزيدگان در تالار وحدت به کار خود پايان داد.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: سلام.علی الحساب به فهرست "117 رمان خواندنی " برای جوانان ادامه
  • k: سلام دوست عزیز و استاد گرامی نظراتتون در وبسایتتون قابل ادامه
  • شادی: سلام،استادگرامی جسارت بنده را ببخشید .نظری کوتاه داشتم درخصوص این ادامه

آخرين تصاوير

  • dastan-yek-ensan.jpg
  • mostafa-rahmandoost.jpg
  • morteza-avini.jpg
  • mahdi-azar-yazdi0.jpg
  • nader-ebrahimi.jpg
  • mahdi-azar-yazdi.jpg
  • mohammad-Ali_Abtahi.JPG
  • sadegh-larijani.jpg
  • sayyed ali khamenei.jpg
  • Kanoon andishe javan.jpg

آخرین کتاب

  • • نگاهي به"عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد"
  • كتاب «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» علاوه بر اين كه خاطرات شخصي يك نامزد انتخاباتي در ايام پر تب و تاب انتخابات است، نوعي تاريخ‌نگاري سياسي و اجتماعي در يك برهه خاص از تاريخ معاصر كشورمان هم محسوب مي‌شود.

    به گزارش فارس، چهره‌هاي سرشناس در حوزه هاي گوناگون سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و...همواره زندگي پرفراز و نشيبي دارند كه شنيدن خاطرات آنها براي خيلي‌ها مي‌تواند جذابيت داشته باشد.

    شايد از اين رهگذر است كه بسياري از اين افراد بعد از پشت سر گذاشتن رويدادهاي ريز و درشت در زندگي خود، در وقت فراغت و گذر از زمان وقوع اتقافات، خاطرات ايام تاثير گذار در زندگي و شهرت خود را بازگو مي كنند يا مي نويسند.

    استقبال از اين خاطرات در بين توده‌هاي مردم و حتي گروه‌هاي خاص معمولا خوب است و دست‌اندركاران حوزه‌هاي نشر هم از اين خاطرات اغلب استقبال خوبي مي‌كنند.

    يكي از آثار قابل تامل در اين زمينه كه اخيراً در بازار كتاب ايران توزيع شده است، خاطرات محمدرضا سرشار، داستان نويس و منتقد ادبي است كه در جامعه امروز ايران، به عنوان يك چهره سرشناس فرهنگي-ادبي شناخته شده است.

    هر چند وي در ساير بخش ها هم فعاليت هايي در اين سال ها داشته و دارد.

    از جمله در حوزه سياست كه موضوع كتاب اخيرش هم به آن اختصاص يافته است.

    محمدرضا سرشار در كتاب جديد خود با عنوان«عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد» كه عنوان فرعي آن«چگونه يك نويسنده سياستمدار مي شود» است، به بازگويي خاطراتي پرداخته كه در زمستان سال 1378 و ايام انتخابات مجلس ششم به عنوان يكي از نامزدهاي حوزه انتخابيه تهرات از سر گذرانده است.

    پيش از ورود به بخش هاي اصلي كتاب، در قسمت پيشگفتار، مخاطب با مراحل مختلف فعاليت هاي فرهنگي- ادبي محمدرضا سرشار به طور گذرا و كلٌي آشنا مي شود:

    «صاحب اين قلم، كه از چندي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در كشور، با انتشار داستان هايي به عنوان نويسنده به جامعه ادبي كشور معرفي شد، پس از انقلاب، با قلمزني در عرصه هاي ادبيات كودك و نوجوان، ادبيات داستاني بزرگسالان و مباحث نظري و نقد ادبيات داستاني، به فعاليت در همان مسي ادامه داد. هر چند 24 سال گويندگي قصه ظهر جمعه، سبب شده است كه اكثريت قريب به اتفاق مردممان، بنده را بيشتر به عنوان گوينده قصه ظهر جمعه راديو و بعدها قصه گوي موسمي برخي برنامه هاي تلويزيوني بشناسند؛ اما واقعيت اين است كه رويه ديگر شخصيت اين به اصطلاح گوينده اديب يا اديب گوينده، از همان ابتدا، شخصي بود كه نمي توانست يا بر خود روا نمي ديد كه سر در لاك خويش فرو كند و از كنار مسائل و رويدادهاي سياسي و اجتماعي پيرامونش ، بي اعتنا بگذرد.»

    او در ادامه به اوج انگيزه هاي سياسي و اجتماعي خود اشاره مي كند و مي گويد:
    «اوج آشكار شدن اين خصلت، از دوم خرداد 1367، و بارزترين نقطه عطف آن، انتخابات مجلس ششم، در زمستان 1387بود. در اين ايام بود كه رسماً وارد فعاليت‌هاي سياسي شدم.»
    اولين خاطره با عنوان «حكايت من و عطاءالله مهاجراني» مربوط به 11ارديبهشت 1387؛ روز استيضاح نخستين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت سيد محمدخاتمي است.

    در اين خاطره، سرشار به اولين آشنايي خود با مهاجراني در سال 1358 در شهر شيراز اشاره و در ادامه به استنادهاي يك طرفه مهاجراني در هنگام دفاع از خود به مقاله سرشار در مجله ادبيات داستاني مي پردازد كه با گزينش كردن بخش هايي از آن مقاله، فضاي حاكم بر مجلس را به سمت مسير دلخواه خود هدايت كرده و سرانجام دوباره از نمايندگان مجلس راي اعتماد گرفته است:

    «از همان روز، اين موضوع، به صورت يك حسرت و دغدغه فكري براي من در آمد؛ كه اگر در جريان آن استيضاح، حتي يك نفر-فقط يكي-اهل ادبيات و هنر داراي اشراف بر مسائل و جريانات گذشته و حال و پشت پرده اين عرصه، در عداد نمايندگان استيضاح كننده حضور مي داشت، به احتمال بسيار، نتيجه ماجرا، چيزي ديگر مي شد.»
    او در ادامه به ديگر زمينه‌هاي ورود خود به عرصه سياست اشاره مي‌كند و اين كه چگونه گام هاي اوليه را در اين زمينه برداشته است.

    حفظ روحيه فرهنگي و كم‌تجربگي او در مراحل اجرايي ايده هاي سياسي در خاطرات بعدي او به وضوح ديده مي شود. ارتباط راوي خاطرات با جريان اصولگرا و تشكٌل سياسي جامعه روحانيت مبارز و چگونگي و مراحل قرار گرفتن نام او در فهرست 30 نفره اين گروه سياسي و حمايت چند تشكل سياسي اصولگراي ديگر مانند چكاد آزاد انديشان، حزب تمدن اسلامي و حزب اعتدال و توسعه از وي، از سرفصل هاي اصلي بخش هاي ابتدايي و مياني كتاب است. نويسنده كتاب در بخش ديگري از خاطراتش به حضور خود در مكان هاي عمومي و سخنراني هاي انتخاباتي اش اشاره مي كند و ديدارها و گردهم آيي هايي كه با سياستمداران هم گروه خود در اين باره دارد. از جمله چهره هاي سرشناس امروزي كه آن زمان در فعاليت هاي انتخاباتي مجلس ششم با سرشار هم گروه بوده اند، يكي هم دكتر محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور كشورمان است كه نام اين دو در فهرست مورد حمايت جامعه روحانيت مبارز قرار داشته است.

    در فصلي كه عنوان كتاب(عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد) هم از آن برگرفته شده، راوي به خاطره اي در اين زمينه اشاره مي كند.«شب ،براي شركت در جلسه مشترك هفتگي نامزدها، به دفتر مركزي جامعه روحانيت مبارز رفتم. آنجا تازه متوجه شدم كه عكاس آورده و در يكي از اتاق ها مستقر كرده اند؛ و مي خواهند براي تراكت هاي تبليغاتي، از ما عكس بگيرند. اصلاً براي انداختن چنين عكس مهمي آمادگي نداشتم. اگر مي دانستم، حداقل موهاي سرم را مي شستم. لباس هم مناسب يك عكس رسمي، نبود. اما چاره اي نداشتم. چه كار مي بايست مي كردم؟ دكتر احمدي نژاد به دادم رسيد:«با كت من، عكس بيندازيد.» گفتم:« عيبي ندارد در عكس ها كت هر دويمان يكي باشد؟» گفت:«نه. معلوم نمي شود.» عكاس گفت:« اما ژاكت يقه اسكي را چكار مي كنيد؟»
    باز، آقاي احمدي نژاد گفت:« چه اشكالي دارد! بالاخره، هنرمند جماعت، با امثال ما ، يك فرقي بايد داشته باشد!» (ص 126)

    كتاب حاضر، علاوه بر اين كه خاطرات شخصي يك نامزد انتخاباتي در ايام پر تب و تاب انتخابات است، نوعي تاريخ نگاري سياسي و اجتماعي در يك برهه خاص از تاريخ معاصر كشورمان هم محسوب مي شود. يكي از ويژگي هاي اين كتاب كه باعث ماندگاري آن به عنوان يك سند تاريخي مي شود، به جزئي نگاري هاي نويسنده از حوادث ريز و درشت اطرافش در آن ايام بر مي گردد كه در آن ها، او به طور مستند به وقايع انتخاباتي پرداخته و حتي موضع گيري هاي افراد مختلف را هم آورده است.

    نثر روان و قدرت بالاي نويسندگي محمدرضا سرشار هم كه يكي از نويسندگان پيشكسوت و صاحب سبك در ميان نويسندگان معاصر است، به ماندگاري اثر كمك كرده است.

    در مجموع، 29 خاطره كليٌت كتاب عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد را تشكيل داده كه بخش نمايه اشخاص، نهادها و اماكن پايان بخش آن است.

    اين كتاب 200 صفحه‌اي را انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر كرده است.


شباهتهای داستان با زندگی ، یا زندگی با داستان

در سفر هفته اخیرم به گرگان، برای شرکت در نخستین جشنواره شعر و داستان این استان،در بخش دوم برنامه ، در میان جمع داستانیان(لغت من درآوردی) این استان ، در حین نقد یکی از آثار خوانده شده ،به مطلبی در باره ساختار کلی داستان اشاره کردم ، که سالها پیش نیز در مجلد دوم کتاب "الفبای قصه نویسی " آورده بودم.
مورد استقبال حاضران واقع شد.احساس کردم به ویژه به سبب نکته نهفته در آن ، شاید به کار برخی غیر داستان نویسان نیز بیاید:
داستان همیشه از آنجا آغاز می شود که مشکل ، مانع یا قصد مخالفی بر سر راه زندگی عادی و روزمره انسان(در اینجا شخصیت اصلی داستان) قرار می گیرد و آن را از مسیر طبیعی خود خارج می کند.(به عبارت دیگر ، تا زمانی که زندگی شخصیت اصلی در مسیر همیشگی خود جریان دارد و به پیش می رود - هر قدر هم این زندگی در نوع خود جالب باشد - داستانی شکل نمی گیرد.)در عین حال ، این مانع، باید قدری از مشکلات و مسائل عادی و روزمره که هر کس ممکن است در طول روز ، هفته یا ماه و ... با آن روبه رو شود ، برجسته تر و قابل توجه تر باشد.(به بیان دیگر ، مسائل و موضوعهای عادی و پیش پا افتاده ، مناسب تبدیل شدن به داستان نیستند.)
در یک داستان با خصوصیت پیشگفته ، هر آنچه قبل از پیش آمدن آن مشکل یا مانع یا قصد مخالف مطرح می شود ، "مقدمه" محسوب می شود.یک داستان می تواند مقدمه داشته باشد یا نداشته باشد.اما اگر دارد، این مقدمه باید تا آنجا که ممکن است کوتاه باشد.(مثلا در یک داستان کوتاه ده صفحه ای ، مقدمه نباید از نیم صفحه تجاوز کند.)
اما هنگامی که یک مشکل یا مانع یا... جدی - از آن نوع که ارزش داستانی داشته باشد - بر سر راه زندگی قهرمان پدید آمد ،به طور طبیعی ، او آرامش خود را از دست می دهد. به گونه ای که احساس می کند برای مدت مدیدی نمی تواند با آن وضع سر کند. و از آنجا که اساس هستی - و به تبع آن ، جهان درون انسان - بر اعتدال و آرامش است ، پس او قوای فکری و بدنی و ...خود را به قصد یافتن راه حلی برای رفع آن مشکل و مانع و ... بسیج می کند. یعنی با تمام قوا می کوشد که آن مانع یا ... را از سر راه خود کنار بزند ، تا بتواند زندگی اش را در راه معتدل پیشین - یا احتمالا بهتر از آن - بیندازد.
مهم ترین ، جذاب ترین و در عین حال طولانی ترین بخش ساختار داستان را باید شرح دقیق ، منطقی و مستدل این تلاش و کوشش (در اصطلاح داستان نویسی:درگیری؛ کشمکش) تشکیل دهد.( ابتدای آغاز مشکل بر سر راه قهرمان را هم "گره افکنی" می نامند.)
اما - و جان کلام من و غرضم از طرح این مطلب در اینجا هم همین است - این درگیری و کشمکش معمولا به یکی ازدو نتیجه زیر منجر می شود:
- شخصیت اصلی بر مشکل (مانع ، قصد مخالف ، ...) پیروز می شود و او را از سر راه خود برمی دارد.
- شخصیت اصلی نمی تواند بر مشکل یا... چیره شود.
ولی حالت دوم نیز خود می تواند دو صورت متفاوت پیدا کند:
- قهرمان خود را شکست خورده و زندگی طبیعی اش را پایان یافته تلقی کند و ....
- قهرمان ، با درک این موضوع که قادر به غلبه بر مشکل نیست ، وضعیت جدید را - طوعا او کرها - بپذیرد؛ و بکوشد تا با آن کنار بیاید.
طبعا بر اساس اینکه ماجرا با کدامیک از این سه شکل پایان بپذیرد، داستان "خوش فرجام" ، سوگ انجام(تراژیک) یا مانند زندگی معمولی از کار در می آید.
صد البته ، اغلب ما ، چه در داستان و چه زندگی شخصی خود ، مایلیم مشکل ، مغلوب قهرمان (خودمان ) شود ، ودر پایان شخصیتهای مورد علاقه مان به همه آرزوهای خود برسند و سالها با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کنند (مثل پایان اکثر داستانهای قدیمی).اما چه می شود کرد که ، چه در زندگی واقعی و چه در داستانهای واقعیتگرا ، گاهی این طور نمی شود؛ و این قهرمان است که به رغم همه تلاشها و جانفشانیهایی که به عمل می آورد ،نمی تواند بر مشکل غلبه کند. در این صورت ، آیا به جای آنکه یک عمر زانوی غم در بغل بگیرد و حسرت موقعیت از دست رفته (یا به دست نیامده ) را بخورد ، یا خدای ناکرده تصمیم زیانباری بگیرد ، آیا بهتر و معقول تر آن نیست که صبورانه وضعیت موجود را بپذیرد و با مشکل کنار بیاید ؟!

3 نظر

سلام،استادگرامی جسارت بنده را ببخشید .نظری کوتاه داشتم درخصوص این مطلبتان که اگر لازم دانستید مطالعه بفرمایید،هرچند مطمئنم شما کاملا به آن واقفید.
تمامی داستانها با هر شکلی که پایان بپذیرند نشان از شخصیت پروری قوی یا ضعیف نویسنده دارند . فقط یک نویسنده ماهر ، صاحب اندیشه و کوش آور است که می تواندشخصیت های واقعی ترسیم کند شخصیت هایی که در مواجه با هر مشکلی عکس العملی خاص از خود بروز می دهند .اگر پایان داستانی به دور از واقعیت زندگی انسان باشد ،نشان از ضعف نویسنده آن اثر دارد ،چنانچه می بینیم امروزه در بیشتر آثار ،شخصیت ها در هر داستانی ،یا پایان خوشی دارند یا به لطف امروزی ها پایانی نا خوش ،اماکمتر اثری می بینیم که درمیانه باقی مانده و نشان از هیچ کدام از این سرانجام ها نداشته باشد . اثری که بتوان پایانش را به تمایل خواننده واگذارد و نتیجه را به او سپرد .
البته چنین پایانی مختص آثاری است که به لحاظ پیچیدگی شخصیت ها ،پایانی جدای از تخیل خواننده دارندو فقط زیرک ترین روانشناسان می توانند پی به این پیچیدگی ببرند.پایان داستانهابدون در نظر گرفتن موضوع ،به نوع شخصیت ها بستگی دارد .یک شخصیت ممکن است در مواجه با مشکلی یک جور برخورد کند و شخصیت دیگر درست عکس آن شخص بنابراین دو داستان با یک موضوع مشترک اما با دو شخصیت متفاوت می تواند کاملا پایانی متفاوت با دیگری داشته باشدوچون قهرمانان داستانی براساس شخصیت های واقعی پیرامون ما ترسیم می شوند نویسنده موظف است آنها را به چند گروه تقسیم کند :
1_شخصیت های ساده ،که به سهولت بر مشکلات فائق می آیند .که این نیز بستگی به نوع مشکل دارد . بعضی از مشکلات را می توان با تفکر ،اراده قوی یا تصمیم گیری های قدرتمندانه حل کرد اما در جایی که همین شخصیت دچار مشکل عاطفی می شودبه سختی می تواند برآن پیروز شود مگر این که به خواننده ثابت شود که (او یا دچار مشکل عاطفی سطحی بوده یا اصلا دچار مشکل عاطفی نبوده است )این گروه اساسا جزء شخصیت هایی هستند که در داستان تعلیق یا کشش چندانی ایجاد نمی کنندو اگر در داستانی گنجانده بشوند در ذهن خوانند ه باقی نمی مانند .
2-شخصیت های نیمه ساده که برای حل مشکلاتشان نیاز به گذر زمان دارند . حالا کوتاه یا بلند . این شخصیت ها اگر مشکل بزرگی داشته باشند به خصوص مشکل عاطفی (بستگی به شدت آن )به مرور زمان آن مشکل را مرتفع می کنند و به ادامه زندگی می پردازند .به فرض شخصیتی که سالهادرگیری فکری یا دغدغه ای اساسی داشته است بدون سیر مراحل خاص قادر به طی آن بحران خاص نخواهد بود .
3-شخصیت های نیمه ساده و نیمه پیچیده ،که به راحتی می توانند مشکلاتشان را حل کنند اما خود چنین نمی خواهند و ترجیح می دهند در محنت سر کنند که این گروه هم نیاز به روانشناسی دارند .
4- شخصیت های پیچیده ،که در اغلب داستانهای قوی استفاده می شوند و قابلیت پردازش دارند و همیشه ایده های نویی برای خوانندگانشان به همراه دارند

تجربه ثابت کرده است همیشه داستانهایی از جذبه بالا برخوردارند که قهرمانانی پیچیده ،ثابت قدم و جسور داشته باشند .شخصیت هایی که به راحتی تسلیم خواسته های جهان امروزی نشوند و با کوچکترین مشکل صحنه را ترک نکنند و ساده ترین مسیر را برای ختم غائله انتخاب نکنند ؛به فرض ،قهرمان داستان در یک پیچیدگی عاطفی درگیر شده است . بعد از سالها درمی یابد که برخلاف تصورش معشوق او توان درگیری عاطفی را ندارد و او سالها رنج و محنت را به بیهودگی به دوش کشیده است و خود و خانواده اش را دچار ناراحتی کرده است . او دچار عذاب وجدان می شود امابرخلاف انتظار خواننده که تصور می کند او باید به جبران اشتباه گذشته اش به آغوش خانواده باز گرددچون در زندگی با معشوق خوشبختی انتظارش را نمی کشد،او چنین نمی کند.قهرمان مسیری جدای از آن دو مسیر را انتخاب می کند حتی اگر زیانبار باشد چون همیشه راه سومی هم وجود دارد.این شخصیتها که دارای ابعاد پیچیده ای هستند ،خواسته تصمیماتی می گیرند که کاملا به آن واقفند حتی اگر برایشان زیانبار باشد آنها در واقع به خاطر دیگران از خواسته خود می گذرند و خواننده را در سراب باقی می گذارند و گاه خود را به نابودی و دیگران را به خوشبختی می کشانند . بنابراین با این قسمت پیشنهاد شما موافق نیستم که بیشتر قهرمانان داستانی با ید بر مشکلات پیروز شوند و صبورانه هر آنچه را دیگران برایشان دیکته کرده اند پشت سر بگذارند چون اگر چنین می شد پایان همه داستانها مشابه می شد و دیگر جذابیتی برای خواننده نمی داشت .موفق باشید

سلام
دوست عزیز و استاد گرامی نظراتتون در وبسایتتون قابل تعمق است . من نه تائید صرف میکنم و نه رد . بلکه استفاده میکنم .خسته نباشید.
من یک استاد داستان نویسی دارم که با او دوره ای را میگذرانم ایشان به نظر من گرایشات تا حدی چپ و لائیک و متمایل به غرب و شرق دارد و منابع ای که برای مطالعه به من در حوزه های مختلف داستان کوتاه و بلند معرفی میکند تقریبا" در این نویسنده ها میچرخد.
در حوزه ادبیات اقلیمی کارهای ساعدی (عزاداران بیل . اهل هوا و...)از ربیحابی کتاب گیسو و از این مکان .شهر کوچک ما ، زمین سوخته و مدار صفر درجه از احمد محمود . از دولت آبادی داستان مرد
در ادبیات رمزی کار حمزوی ( درخت سدر..)
خانه ادریسیها از علیزاده و درخت انجیر معابد از احمد محمود ، آیینه از دولت آبادی ،از اصغر الهی داستان بازی ،کتاب مقدس و نا مقدس
برای سیال ذهن ، شازده احتجاب . و بوف کور و سه قطره خون هدایت ، سنگ صبور چوبک
اجازه دهید که از این استاد نام نبرم چون فرد مشهوریست و من صرفا" از او تکنیکهای داستان نویسی را یاد میگیرم و نه افکارش . او لااقل برای من خطری ندارد . شاید اینگونه بهتر باشد که آدم از هر کسی چیزی یاد بگیرد.
دوست دارم شما محبت کنید و در مورد منابع حوزه های ادبی که گفتم منابعی را به من معرفی کنید.
باز هم از شما ممنون و امیدوارم در خدمت به مردم و افکارشان جاذبه مان بیشتر از دافعه باشد.

ارسال نظر