آخرین خبر

  • • تجدید چاپ سه کتاب از محمد رضا سرشار
  • چهارشنبه 17 آذرماه 89

    3_890917_M200.jpg1_890917_M200.jpg2_890917_M200.jpg
    «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد»
    سه كتاب از محمدرضا سرشار به چاپ دوم رسيد

    خبرگزاري فارس: چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد

    به گزارش خبرگزاري فارس چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
    كتاب «عكس يادگاري با كت دكتر احمدي‌نژاد» خاطرات محمدرضا سرشار از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است كه او و دكتر احمدي نژاد هر دو نامزد انتخابات بودند.
    در اين كتاب حضور دكتر احمدي‌نژاد و بسياري از دولتمردان فعلي در اين خاطرات منعكس شده است و پيش از اين در سال 1388 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده بود و چاپ دوم آن نيز با شمارگان در 2500 نسخه توسط همين ناشر منتشر شده است

    همچنين دو كتاب با عناوين «جاسوس» و «غريبه‌ها» از سري مجموعه كتاب‌هاي «قصه‌هاي انقلاب» نيز توسط سوره تجديد چاپ شده است.
    كتاب «غريبه‌ها» منتخبي از چهار داستان است كه براي گروه سني نوجوان انتخاب شده است و در آن چهار داستان با عناوين «آخر تعزيه» علي‌اكبر والايي، «بسته عجيب» اثر م.تقوا، «شاخه‌هاي شكسته» و «غريبه‌ها» اثر محمدحسين كيانپور منتشر شده است. اين چهار داستان توسط محمدرضا سرشار برگزيده و ويراستاري شده است.

    كتاب «جاسوس» كه كتاب ششم از مجموعه «قصه‌هاي انقلاب» است چهار داستان مخصوص گروه جوان است كه علي آقاغفار، مجيد درخشاني، محمدحسين كيانپور و حسين عبدي داستان‌هاي «اولين نقش من»، «جاسوس»، «مجسمه» و «نقشه» را تاليف كرده‌اند.
    سوره مهر اين دو اثر را در شمارگان 25000نسخه در نوبت دوم چاپ كرده است




آخرين نظرات خوانندگان

  • نامشخص: بسیار زیبابود.اصلا این جور ساندیسها عجیب حال می ده! ادامه
  • نامشخص: راهپيمايي حكومتي چهارشنبه اتوبوسي که ما را آورد راهپيمايي، همان ادامه
  • شنونده قصه ظهر جمعه: آقای رهگذر من که واقعا گیج شده ام و راه ادامه
  • مدیر: سلام بر شما و رحمت خدا و برکاتش.سپاسگزارم.شما بحمدالله همین ادامه
  • جلال: ایضا کی از چه کتابی خوشش نمیاد: میرحسین موسوی : ادامه
  • جلال: کی از چه کتابی خوشش میاد: میرحسین موسوی : خشم ادامه
  • جلال: با سلام خدمت استاد گرامی از ته قلب برایتان آرزوی ادامه
  • صادق: كلام بسيار حقي بود... اما كو گوش شنوا؟؟!! با مطلبي ادامه
  • مهدی کرد فیروزجایی: خون دلخوردن ازتسامح قوه قضائیه تا به کی ؟ ادامه

آخرين تصاوير

  • ResizeofzohreAshoora.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • 1_890917_M200.jpg
  • 2_890917_M200.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • mohsen-parviz.jpg
  • dastan-yek-ensan.jpg
  • morteza-avini.jpg
  • mahdi-azar-yazdi0.jpg
  • mahdi-azar-yazdi.jpg

آخرین کتاب

  • • چاپی دیگر با تصويرگری جديد سرشار همچنان «تشنه ديدار» است
  • كتاب «تشنه ديدار» نوشته محمدرضا سرشار با تصويرگری و ويرايش جديد از سوی انتشارات سوره مهر تجدید چاپ می‌شود.
    به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری به نقل از ستاد خبر انتشارات سوره مهر،«محمدرضا سرشار» درباره تجدید چاپ كتاب «تشنه ديدار» گفت: اين كتاب كه برای نخستين‌بار در سال 60 منتشر شده بود، به عنوان پرتيراژ‌ترين كتاب جدی كودك و نوجوان کشور تا به امروز بوده است.
    نویسنده کتاب «بیعت با بیداری» گفت: اين كتاب برای گروه سنی كودك و نوجوان است که سوره مهر آن را با ويرايش و تصويرگری جديد عرضه خواهد کرد و قرار است از قطع خشتی به قطع وزيری كوتاه تبديل ‌شود.
    سرشار درباره داستان این کتاب گفت: كتاب«تشنه ديدار» روايتی از جنگ برموك، جنگ‌های زمان پيامبر را به تصوير می‌كشد و داستان كتاب به اين شكل است كه پيك مسلمانان از مرز روم از راه رسيده و خبر می‌دهد كه امپراطور روم با لشكری بزرگ برای حمله به مسلمانان تشكيل می‌شود.
    وی ادامه داد: پس از رسيدن اين پيك پيامبر اسلام دستور بسيج عمومی را صادر می‌كند كه از اين پس داستان كتاب روی ابوذر شخصيت مهم داستان متمرکز شده و آماده شدن ابوذر برای مقابله با دشمنان و تجهيز شتر لاغرش را نشان می‌دهد و داستان به اين شكل ادامه پيدا می‌كند.
    سرشار در پایان اظهار کرد: اين كتاب قبلا به زبان انگليسی و در هندوستان نيز به زبان اردو ترجمه و منتشر شده است.


خسارتهایی که در هیچ محکمه رسمی ای بررسی و محکوم نمی شود

این روز ها که بحمدالله ماهیت واقعی سران جریان فتنه موسوم به سبز و اعوان و انصار آن، به تدریج بر اکثریت افراد جامعه و نیز عده ای از طرفداران فریب خورده این جریان دارد آشکار می شود،و تابوی(!) صحبت محاکمه سران اصلی این جریان شوم بی منطق شکسته می شود،شاهد انتشار نخستین مطلب کارشناسانه حقوقی از سوی جوانی شجاع و دور اندیش در باب ارزیابی نوع و میزان جرایم برخی از فرماندهان جریان مذکور هستیم .این مقاله به قلم یک کارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسی - در باره جرایم آقای یر حسین موسوی در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر بود،ابتدا در سایت نویسنده آن منتشر شد و سپس نیز در همین سایت -به نقل - بازتاب یافت، ظاهرا آن قدر موثر بود،که بخش فارسی بی.بی.سی. هم،با وجود همه اکراهی که از مطرح کردن و صحبت راجع به آثار و آراء اندیشمندان وفادار به نظام جمهوری اسلامی ایران دارد،نتوانست از طرح آن،در برنامه تحلیلی اش خودداری کند

در این مقاله ،با استناد به قوانین قضایی مربوطه،نشان داده شده است که طبق قوانین قضایی نظام،مجازات جرایم ارتکابی از سوی نامبرده، چیزی بین حداقل دوازده سال زندان ،تا اعدام است.اما واقعیت این است که این جریمه و مجازات - حتی در صورت اعمال - ،فقط مربوط به آن بخش از خسارات و زیانهایی است که در اثر تحریکها و توطئه های او ،در این مدت بر کشور وارد شده ،و موارد آن در قوانین حقوقی و قضایی کشور پیش بینی شده است.حال آنکه ،اهل دقت و فن می دانند که دامنه ،وسعت و میزان خساراتی که نامبرده ، از این طریق به کشور وارد کرده است،به مراتب گسترده تر و بزرگ تر از آنی است که در چنین قوانینی مورد توجه قرار گرفته است.و اگر بنا بر مورد توجه قرار دادن آن جنبه های مغفول باشد،کیفر او ،بار ها بزرگ تر از این خواهد شد.

فقط به عنوان یک نمونه کوچک،می توان به زیانهایی که در نتیجه این آشوبها ،در طول این مدت، بر اقتصاد کشور وارد شد و می شود،اشاره کرد.

اما فبل از ورود به موضوع، برای کسانی که احتمالا به این مقوله کم توجه اند ،ذکر یک مثال ،خالی از فایده نیست:

سالها پیش ،در مقاله ای خواندم که یک مقام صاحب نظر در امور اقتصادی ژاپن اظهار داشته بود (نقل به مضمون):برای پشت سر گذاشتن آمریکا در صنعت و اقتصاد و پیشی گرفتن از آن (توسط ژاپن)،کافی است کارخانه ها و موسسات اقتصادی آمریکا،فقط چهل و هشت ساعت[دو شبانه روز ناقابل] تعطیل شوند.

به عبارت دیگر ،جنگ و رقابت اقتصادی در جهان امروز ،آن قدر فشرده و دقیق است ،که در ارتباط با کشورهای ابرپیشرفته و غولی همچون آمریکا و ژاپن،به" ساعت" وابسته است!حال ببینیم، شش ماه تمام - و این زمان، با روال مماشات و انفعالی که نظام در برابر سران این فتنه در پیش گرفته،ظاهرا همچنان بناست ادامه یابد - اغتشاش،آشوب، بی نظمی،تخریب اموال عمومی و گستاخ کردن دشمنان قسم خورده اسلام و نظام در داخل و خارج - که منجر به تحریمها و افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی بر کشور شده است و می شود - ،چه تاثیر های خسارتبار - و در مواردی حتی مرگبار و جبران ناپذیری - می تواند بر اقتصاد شکننده و،سازندگیها و برنامه های علمی و صنعتی کشور بگذارد!

آقای میزحسین موسوی ویارانش، باید بسیار خوشحال و شاکر باشند که کیفر های این گونه خسارتها و جرایم محرز ارتکابی توسط انان در ماههای پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری ، نه به طور واضح در قوانین قضایی ما پیش بینی شده و نه کسی خیال دارد بابت آنها، ایشان را محاکمه کند.(و کاش این چنین نبود.)هر چند همه اینها - به اضافه ناامنیهای روانی ایجاد شده در جامعه در اثر تحریکات و اقدامات غیر قانونی و غیر قابل توجیه ایشان - بی هیچ تردید،از مصادیق "حق الناس" است؛و انان ،در محکمه عدل الهی در جهان باقی - که ان شاء الله برایشان بسیار نزدیک خواهد بود؛و در آن به هیچ کس ،تحت هیج عنوان ،رانتی داده نخواهد شد - - باید پاسخگوی تک تک آنها باشند.

9 نظر

خون دلخوردن ازتسامح قوه قضائیه تا به کی ؟

كلام بسيار حقي بود... اما كو گوش شنوا؟؟!!
با مطلبي درباره آينده فتنه به روزم. خوشحال مي شم افتخار بدين

با سلام خدمت استاد گرامی
از ته قلب برایتان آرزوی سلامتی و سرافرازی در ظل عنایات حضرت ولیعصر (عج) دارم. نوشته ها و تحلیل های شما همیشه مایه دلگرمی ماست . انشاءا... خدا توفیق بدهد و قلمتان همیشه در راه انقلاب و آرمانهای آن حرکت کند. محمدرضا سرشار یکی از نویسندگان متعهد انقلاب است که چرب و شیرین دنیا ایشان را نفریفت و زرق و برق شهرت جلوی بصیرتش را نگرفت. انشاء ا... ما هم بتوانیم مثل شما باشیم.

کی از چه کتابی خوشش میاد:
میرحسین موسوی : خشم و هیاهو
مهدی کروبی : گرینگوی پیر
سید محمد خاتمی : خروج اضطراری
غلامحسین کرباسچی : سران و سلاطین
فائزة هاشمی : کولی کنار آتش
مهدی هاشمی : ما همیشه در قصر زندگی کرده ایم
محسن مخملباف : مسخ
عطاءا... مهاجرانی : شبح سرگردان
سعید حجاریان : وی کُنت شقه شده
حاج فرج دباغ( نظریه پرداز پلورالیسم): سکوت بره ها
مسعود بهنود: کلاغ
کارگزاران سازندگی: دنیای قشنگ نو
تحریم کنندگان مراسم تنفیذ و تحلیف ریاست جمهوری: شنبه و یکشنبه کنار دریا
طراحان رسوا شدة کودتای سبز: تپه های سر سبز افریقا

ایضا کی از چه کتابی خوشش نمیاد:
میرحسین موسوی : سفر خوش آقای رئیس جمهور/
مهدی کروبی : زنگها برای که به صدا در می آید/
سید محمد خاتمی : پَر/
غلامحسین کرباسچی : محاکمه/
فائزة هاشمی : سرگذشت یک غریق/
مهدی هاشمی : شکست/
محسن مخملباف : چهرة هنرمند در جوانی/
عطاءا... مهاجرانی : در غرب خبری نیست/
سعید حجاریان : اهل غرق/
حاج فرج دباغ معروف به سروش ( نظریه پرداز پلورالیسم): کوری/
مسعود بهنود: بر باد رفته/
کارگزاران سازندگی: گرداب/
تحریم کنندگان مراسم تنفیذ و تحلیف ریاست جمهوری: میهمانی خداحافظی/
طراحان رسوا شدة کودتای سبز: جنایات و مکافات.

آقای رهگذر من که واقعا گیج شده ام و راه را گم کرده ام.هر دو جناح سیاسی برای اثبات حقانیت خود امام علی و چاه را شاهد مثال می آورند؟!این وسط من مانده ام بلاتکلیف.راستش مردد بودن من امتداد می یابد تا دو خرداد76 ولی این گمراهی حقیر این چند ماهه اخیر عود کرده است.تا قبل از دوم خرداد برای ما آزادی در چارچوب و مختصات شریعت جاافتاده بود و اتفاقا خوش هم بودیم و از اینکه آزادیمان را تابع شریعت کنیم احساس الم هم نمی کردیم.اما بعد از 2 خرداد ادبیاتی بر پیکر جامعه تزریق شد که با مختصات و چارچوب تساهل و تسامح راه را برای برون رفت از بکن نکن های شریعت هموار می کرد و زمینه را برای تجربه یک فضای ذهنی جدید مهیا کرد.حال آدمی شده ام دو شخصیتی گاه بر مدار شریعت می چرخم و آزادیهایم را تابع دین می کنم و گاه از مدار شریعت خارج می شوم و فضای جدید ذهنی را تنفس می کنم.
در این شک ندارم که شما و رهبر انقلاب شریعت محورید و دوست هم دارید که مردم هم در این مدار قرار گیرند اما آقای خاتمی و دارودسته اش با ادبیاتی که روانه اذهان کرد ملت را سر به هوا کرده است.
و این چند وقت اخیر بیت عطار نیشابوری در ذهنم موج می زند که:
میان مسجد و میخانه راهی است
غریبم سائلم آن راه کدام است؟

راهپيمايي حكومتي


چهارشنبه اتوبوسي که ما را آورد راهپيمايي، همان اتوبوسي بود که پدرم را برد جبهه. پلاک اتوبوس ايران 11 نبود. ازآن قديمي‌ها بود، نه از اين ليزري‌ها. پلاک اتوبوس «BB-C068028H» بود و پلاک پدرم در جبهه AK- S022-91H»». من با همين اتوبوس رفتم راهي سرزمين نور شدم و بوسه زدم بر خاک کرخه نور. امسال عيد باز هم با همين اتوبوس مي‌خواهم بروم جنوب. من هنوز هم سوار هوندا 125 پدرم مي‌شوم. پدرم روي همين موتور، موتور ضدانقلاب را در همين خيابان‌هاي تهران پايين آورد. 200 کلاهک هسته‌اي اسرائيل، حريف هوندا 125 پدر من نشده‌اند!. پدر من روي همين موتور به شهادت رسيد ولي اجازه نداد که آبادان «عبادان» شود و خرمشهر «المحمره»؛

زير لاستيک هوندا 125 پدر من هنوز هم دارد استخوان‌هاي آمريکا خرد مي‌شود. امروز هم فتنه‌گران، از صداي هوندا 125 «بابااکبر» بيشتر از هيبت ماشين‌هاي ضدشورش نيروي انتظامي مي‌ترسند.

چهارشنبه اتوبوسي که ما را آورد راهپيمايي ضدگلوله نبود. لاستيکش عاج نداشت. تاج و تخت نداشت. شيشه‌هايش دودي نبود. دنده‌اش خوب جا نمي‌رفت. فرمانش هيدروليک نبود. سقفش يکي- دو تا سوراخ داشت. مثل BMW نبود که سقف متحرک داشته باشد. راننده‌اش کت و شلواري نبود. پيراهن مشکي‌اش وصله داشت. کاپشنش را از «تاناکورا» خريده بود که قبلا «ادواردو آنيلي» آن را پوشيده بود. برلوسکني کت شلوار مي‌پوشد. آنجلا مارکل کت دامن، سارکوزي يک وقت‌هايي لخت مي‌گردد و من به کوري چشم France24 اعتراف مي‌کنم و افتخار مي‌کنم که حکومت به ما سانديس داد و من چون روزه بودم، «ني» اش را نگه داشتم تا در روضه علي‌اصغر در آن بدمم: "بشنو از ني". من ني‌ام را درون سانديس فرو نکردم. فرو کردم در چشم رئيس‌جمهور آمريکا و انتقام حرمله را گرفتم. سانديس من آب سيب بود، دادم به رباب تا طفل 6‌ ماهه‌اش را سيراب کند. به کوري چشم ضدانقلاب رئيس‌جمهور آمريکا با ما نيست. او با ما نيست. با سران فتنه است. با آن بي‌سواد که مردم گفتند "عامل دست موساد". خانم کلينتون! سانديس‌هاي جمهوري اسلامي الکل ندارد که 100 دلار آب بخورد. از شير مادر حلال‌تر است. 150 تومان است که مش رجب 10 تايش را مي‌فروشد هزار تومان. سران فتنه، کوکاکولا مي‌خورند که گازش، اشک‌آور است و اشک کودکان فلسطيني را درمي‌آورد. نتانياهو با سران فتنه است، فتحي شقاقي شهيد با ما. علي عبدالله صالح با سران فتنه است، سيد حسن نصرالله با ماست. چشم اسرائيل کور، حکومت به ما تي‌تاپ هم داد. من روزه‌ام را با همين تي‌تاپ باز کردم. خاک بر سر شما که به جاي گوشت «بزغاله گوساله»، گوشت خوک را مي‌خوريد. دانشمندان مي‌گويند گوشت خوک، آدم را خرف مي‌کند. بنازم انقلاب اسلامي را که با سانديس و تي‌تاپ و هوندا 125 و اتوبوس دهن‌کجي کرده به تمام دنياي غرب. آمريکا حريف سانديس ما نمي‌شود. برادر کوچک من سانديس خود را که خورد، آن را باد کرد و ترکاند جلوي چشم عکس نتانياهو و مردک 2 متري عقب رفت. من يک سانديس جمهوري اسلامي را با کل دنياي آمريکا و اسرائيل عوض نمي‌کنم و من حتي اگر به عشق خوردن فلافل، بروم «حاج منصور» شرف دارد که به عشق بي.بي.سي سر از لندن درآورم. سانديس جمهوري اسلامي شراباً طهوراست. آب زمزم است. آب زمزم ما، سانديس‌هاي جمهوري اسلامي‌اند نه چشمه‌اي که اختيارش دست سعودي‌هاي شيعه‌کش است.

چهارشنبه اتوبوسي که ما را آورد راهپيمايي، تلويزيون نداشت. نوار آهنگران گذاشته بود و من در خيابان انقلاب ديدم دختران وطنم وقتي پرچم انگليس را آتش زدند دودش رفت در چشم آقازاده معروف. من دختر بن‌لادن را در سفارت عربستان نديدم، ولي در چهارراه استانبول، ديدم آقازاده‌اي را که فقير نبود اما کاسه گدايي دراز کرده بود جلوي در سفارت روباه پير. من ادعا نمي‌کنم رهبرم «سيد خراساني» است، اما در دجال بودن شما شک ندارم. و البته که ظهور نزديک است. و امروز صبح يکي به من پيامک داد که سران فتنه در رفته‌اند، رفته‌اند شمال. ويلاي «احسان‌الله خان»! با ماشين ضدگلوله که ترمزش ABS دارد و همه چراغ قرمز‌ها را رد مي‌کند! به ميرزاکوچک‌خان زنگ زدم که حواست به وطن‌فروش‌ها باشد. ميرزا گفت: «دکتر حشمت، نبض شيخ را گرفته؛ چهارشنبه‌اي، مردم را که ديده تبش بالا رفته آن يکي هم سانديس بدنش کم شده!» به ميرزا گفتم: «اين بار مواظب سرت باش. اينها در سر سوداي وطن‌فروشي دارند» وطن‌فروش، خواننده‌اي است که حنجره‌اش را پنجره‌اي کرده به سوي غرب. عاليجناب چهچه! «دود عود»‌ات بوي زغال سوخته مي‌دهد. براي اين ملتِ قوم طالوت، حضرت داوود بايد نغمه بخواند. هان اي ابراهيم! تبر بردار! ديکتاتورهاي مخملين، از دموکراسي بت ساخته‌اند. علامت کوچک‌تر، بزرگ‌تر سرشان نمي‌شود. معلم کلاس اول من، ياد داده بود که 24 از 13 بزرگ‌تر است و آراي باطله از راي شيخ! معلم ديني من مي‌گفت 13عدد نحسي نيست. نحس، کساني هستند که به اسم خط امام، راي مردم را دزديدند. نحس کسي است که آشوبگر عاشورا را هوادار خود مي‌داند. سال بعد اول ژانويه، دهم محرم است.

محرم که بيايد، حتي عيد ارمني‌ها هم عزا مي‌شود. آن وقت هواداران آقاي نخست‌وزير، سوت مي‌زنند در عاشورا و به افتخار شمر که سر امام را بريد، کف مرتب مي‌زنند. اي عيسي! بابانوئل سرش را در برف کرده و "مروه شربيني" را نمي‌بيند. امسال مجله تايم، بابانوئل را کرد مرد سال و نوبل را دادند به بابانوئل. حيف که عمر سعد هزار و چهارصد سال زود به دنيا آمد والا «يونيسف» يک تقديري هم از او کرده بود. اينجا هم،‌ کساني بودند که عکسش را شش ستوني کار کنند. ستون دين من نماز يزيد نيست.

آقازاده معاويه مست بود و «انا‌لله و انااليه راجعون» را نوشت: «انا الله و اناعليه الراجعون»(!). ستون دين من، آن نمازي است که سيدالشهدا خواند، در ظهر عاشورا و به‌ازاي هر کلمه نماز يک تير خورد. والا ابن‌ملجم هم زياد نماز مي‌خواند، اما قبله‌اش ولايت نبود، قطام بود. در نماز ابي‌عبدالله، خم ابروي يار در ياد آمد و در نماز ابن‌ملجم، رژ لب دختر اغيار!

چهارشنبه، اتوبوسي که ما را آورد راهپيمايي، راننده‌اش کمربند نبسته بود. جريمه شد 20 هزار تومان. 13 هزار تومانش البته به خاطر سيگار بود. "وينستون" مي‌کشيد. ريه‌اش آسيب مي‌بيند، ولي در عوض محصول آمريکايي را آتش مي‌زند. چرا کسي آنهايي را که «بهمن» مي‌کشند، جريمه نمي‌کند؟! مگر «22 بهمن» را که محصول امام بود پاره نکردند؟ من کاري با قوه قضائيه ندارم. دلم براي محافظان سران فتنه مي‌سوزد که به جاي حفاظت از انقلاب مجبورند مراقب جان شيخ بي‌سواد باشند. سربسته بگويم اين سخت‌ترين کار دنياست. شيعه علي بودن و محافظت از عثمان تا که اين پيرهن دوباره شر نشود.

چهارشنبه، اتوبوسي که ما را آورد راهپيمايي، به راننده‌اش مرخصي داده بودند. به من هم مرخصي دادند. امتحان برادر کوچکم هم در مدرسه لغو شد.

هان اي دشمن! از اين پس قصه همين است. سانديس نظام‌مان را مي‌خوريم. از مرخصي‌اش استفاده مي‌کنيم. سوار اتوبوس مي‌شويم و در خيابان عليه شما شعار مي‌دهيم و در برابرتان تمام قد مي‌ايستيم. ما همه‌مان حکومتي هستيم. من مستأجر نيستم. خانه‌ام «بيت ‌رهبري» است. بيت رهبري خانه فقط "سيد‌علي" نيست. کاشانه ما هم هست. ناشيانه حرف نزنيد. ما به اين آشيانه ساده و صميمي افتخار مي‌کنيم. تا وقتي حاکم، «علي» است، راهپيمايي‌هاي ما، همه حکومتي است.

چهارشنبه، اتوبوسي که ما را آورد راهپيمايي، راننده‌اش مي‌گفت 22 بهمن نوشابه و ساندويچ هم مي‌دهند. ما 22 بهمن هم مي‌آييم. براي چنين ملتي که جانش بر کف است، جان بايد داد. جمهوري اسلامي به مردمش مي‌رسد؛ حرفي هست؟! ما با رهبرمان آنقدر «نداريم» که هر وقت اراده کنيم، چفيه‌اش را مي‌گيريم؛ حرفي هست؟! آنقدر دوستش داريم که با يک اشاره‌اش نشاني خيابان انقلاب را مي‌گيريم و مي‌آييم. سانديس هم مي‌خوريم؛ حرفي هست؟! سران غرب، به فکر مردمان خود باشند که اول سال نو از سرما يخ نزنند. ما اينجا رابطه‌مان با رهبرمان گرم گرم است. خاک بر سرت سارکوزي! به ما چه که مردم فرانسه مي‌خواهند سر به تن تو نباشد؟! نظام ما با سانديس و ني و تي‌تاب و هوندا 125 همه حيثيت «همه ابرقدرت‌هاي ديگر+1+5» را به بازي گرفته. ما تا سانديس داريم بمب هسته‌اي مي‌خواهيم چه کار؟ حالا ديدي که ما چرا انرژي هسته‌اي را براي مصارف صلح‌آميز مي‌خواهيم؟! شما هر وقت ني سانديس نظام ما را حريف شديد، آن زمان حرفي نيست، ما هم مي‌رويم سراغ نيزه.

راستي! يادم رفت بگويم، براي اين دل‌نوشته که تقديمش مي‌کنم به مولايم خامنه‌اي، 2 تا سانديس گرفتم، يک تي‌تاب، حرفي هست؟!

* حسين قدياني فرزند شهيد اکبر قدياني

بسیار زیبابود.اصلا این جور ساندیسها عجیب حال می ده!

ارسال نظر