چاپ سوم داستان بلند "صدای تیر در گردنه"، با ویرایش محمد رضا سرشار توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار کتاب شد.این داستان که در یک جامعه روستایی ملوک الطوایفی در قرقیزستان می گذرد، ماجرای دو برادر فقیر مزدور روستایی از طایفه فرودست و بی پشتوانه است،که پس از عمری خدمت به یک خان و خانواده اش، به سبب یک اشتباه کوچک و کاملا طبیعی، مورد غضب او قرار می گیرد و ....
بخش قابل توجهی از داستان حول محور انتخابات محلی و رقابتهای ناسالم خانهای مناطق همجوار برای کسب ریاست بر منطقه می گذرد؛ انتخاباتی که خواه ناخواه پای قهرمان فقیر داستان را نیز - بی آنکه نفعی در این ماجرا داشته باشد - ، به میان خود می کشد و ....
"صدای تیر در گردنه"، نوشته نویسنده قرقیز، مختار عوض اوف(1897 - 1961) است که به وسیله گامایون ترجمه شده است.چاپ سوم این کتاب در 176 صفحه ، با شمارگان 2500 نسخه با ویرایش محمد رضا سرشار در قطع پالتویی، به بهای 3200 تومان منتشر شده و جمع شمارگان آن تا کنون 8300 نسخه است.
لزوم آمادگی اهالی قلم و نشر، برای ایفای نقش فعال در هندسه سیاسی آتی جهان
دیروز آقای حمزه زاده، قائم مقام حوزه هنری و مدیرعامل انتشارات سوره مهر، تلفن کرد و برای حضور در مراسم گردهمایی امروز مجمع ناشران جهان اسلام در تالار یاس هتل استقلال تهران دعوت کرد. با آنکه سخت گرفتار بودم، اما نتوانستم دعوتش را رد کنم.
مراسم از ده صبح تا یک بعد از ظهر بود.اما امروز با همه تلاشی که کردم، به سبس ترفیک بسیار سنگین - همیشگی - بزرگراه صدر، نتوانستم زودتر از نزدیکیهای یازده به آنجا برسم.
میزبان مراسم مجمع نوپای ناشران انقلاب اسلامی بود؛ و در این گردهمایی، ناشران مسلمانی از چند کشور دیگرـ از جمله سوریه، الجزایر، افغانستان، لبنان، فرانسه، ... - نیز شرکت داشتند. که تنی چند از آنان و چند تن از ناشران ایرانی عضو مجمع، به پشت میز رفتند و سخنان کوتاهی ایراد کردند. از جمله، بدون اعلام قبلی، از من نیز خواسته شد که به نمایندگی از انتشارات انجمن قلم ایران، سخنان کوتاهی - در پنج دقیقه - ایراد کنم. همزمان نیز در قسمت پشت در کشوی تالار، با فاصله از هم، چند مترجم، گوشی به گوش، پشت لپ تاپ نشسته بودند و سخنان سخنرانان را به زبانهای عربی، فارسی، انگلیسی، فرانسه، و - اگر اشتباه نکنم - آلمانی ، ترجمه می کردند. روی هر میز، جلو مدعوین هم گوشیهایی با دستگاههای کوچک گیرنده بود؛ که با جا به جایی دکمه ای، سخنرانیها را به دلخواه شخص، به یکی از این زبانها برایش پخش می کردند.
من سخنانم را با آیه "و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلم الوارثین" آغاز کردم. و افزودم: خداوند را سپاس می گوییم که پس از کمتر از سی و دو سال، شجره طیبه انقلاب اسلامی در آستانه به ثمر نشستن است. و امروز با افتخار شاهد فرا رسیدن بهار اسلامی کشورهای عربی؛ و - متاثر از آن - بهار انسانی کشورهای اروپایی و آمریکا، به عنوان شکوفه های زیبای این درخت تناورهستیم.
جهان در آستانه تحول عظیمی است؛ که بی تردید هندسه سیاسی آن را تغییر خواهد داد. و در این هندسه سیاسی تازه - که ان شاءالله شکل گیری آن دیر نخواهد بود - بی تردید اسلام به عنوان ابرقدرتی تازه نفس و با نشاط، نقشی مهم و تعیین کننده خواهد داشت.
اگر تحولات بنیادین فعلی را در این سطح بزرگ از جهان، طلیعه ظهور و دوران آخرالزمان نیز ندانیم - که بسیاری می دانند - باید از هم اکنون و به سرعت، مقدمات این نقش آفرینی را فراهم کرد. نقش آفرینی فرهنگی، در راس همه این نقش آفرینی هاست. و نویسندگان، شاعران، اندیشمندان، مترجمان و ناشران، از سرداران و پیشروان این نهضت خواهند بود.
به این سبب، باید برگزاری این نشست و هم اندیشی میان ناشران مسلمان کشورهای مختلف را به فال نیک گرفت....
در این مراسم، علاوه بر مدیران انتشاراتیهایی همچون سازمان انتشارت انقلاب اسلامی(علمی و فرهنگی)، امیرکبیر - با دست گچ گرفته - ، سروش - که مجری مراسم نیز بود - ، پیام آزادی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرستا، جمال - از قم - ، بوستان کتاب - از قم - ، ... حجت الاسلام دکتر خاموشی، رئیس سازمان تبلغات اسلامی، محسن مؤمنی - رئیس متواضع ، نجیب و شایسته حوزه هنری - نیز شرکت داشتند.
یکی از دو ناشر افغانی حاضر در اجلاس، بعد از اتمام مراسم به نزدم آمد و نشانی و تلفن و - به اتفاق یک ناشر سفیدروی چشم آبی خوشروی سوری و من - یک عکس یادگاری گرفت . او کودکی و نوجوانی اش را در ایران گذرانده بود؛ و در آن زمان، از شنوندگان پروپاقرص قصه ظهر جمعه رادیو بود.("صدای شما همیشه توی گوش ماست.")
تشکر کردم. و گفتم که این را توفیقی برای خود می دانم.
دیگری را، که [آقای]شریعتی نام داشت، پیش تر در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دیده بودم.(او مرا با قصه های ظهر جمعه می شناخت؛ و آشنایی داد. و محبت کرد و مجموعه داستان شکیل و حجیم "میراث شهرزاد در افغانستان"را که گزیده ای از آثار نویسندگان مختلف معاصر این کشور، و از انتشارت خودش بود، به من هدیه کرد.) از رمانی دوجلدی از یک نویسنده افغانی گفت که مورد مطالعه و پسند "آقا" قرار گرفته است(این را در ملاقات با محمدحسین جعفریان اظهار داشته بودند). و نشانی گرفت تا آ> را برایم ارسال کند. او هم عکسی یادگاری مشترکی گرفت. و باز نسبت به اجراها و صدای این ضعیف در برنامه قصه ظهر جمعه اظهار محبت کرد:
- از سی میلیون جمعیت افغانستان، اقلا پانزده میلیونشان این برنامه را گوش می کردند. و اگر یک هفته پخش نمی شد انگار اتفاق مهمی افتاده باشد، از یکدیگر علتش را می پرسیدند.
افزود: از گویندگان رادیویی ایرانی، سه نفر روی مردم افغانستان تاثیر گذاشته اند: هوشنگ مستوفی[اگر درست یادم مانده باشد]، لطفعلی خنجی(گوینده اخبار و مفسر سیاسی سابق رادیو بی بی سی)؛ و ... شما!
و آخر جمله اش را - انگار رازی را افشا می کند - با لبخندی خودمانی همراه کرد.
از کسانی که به عنوان خبرنگار حضور داشتند و از جمله، با من مصاحبه کردند، یکی هم جوانی بود؛ که بعد از انجام گفتگو تازه متوجه شدم برای سایت خبری فردا نیوز و تهران امروز - وابسته به آقای قالیباف و جناح او - است. از قضا، سؤالهایش هم درباره نویسنده - ناشری بود که به قولی، احتمالا به علت عقب افتادن قسط بعدی کمک سه میلیارد تومانی بلاعوض شهرداری به انتشاراتی اش ، عصبانی شده و اخیرا کل ملت و کشور را به انحطاط اخلاقی متهم کرده است. و تازه متوجه شده است که در منحط ترین دوران اخلاقی حاکم بر کشور به سر می بریم. و جالب اینکه اخیرا یکی از برنامه های تلویزیونی هم او را دعوت کرده، تا در یک فرصت موسع حدودا یک ساعته، باز همان ترهات را - البته قدری محافظه کارانه تر - این بار برای میلیونها نفرمخاطب، تکرار کند. (دست آقای ضرغامی و مدیر شبکه مربوطه اش درد نکند!)
به این خبرنگار گفتم: فردا نیوز و تهران امروز که اصلا به پایگاه تبلیغاتی این آقا و همفکرانش و دشمنی با من و نشر اکاذیب راجع به من تبدیل شده است. بنابراین، بسیار بعید است مصاحبه با من، آن هم به زیان این آقا را منتشر کنند!
کلیت قضیه را انکار نکرد. اما به طور کامل هم از این موضوع مایوس نبود.
حدود یک و ربع بعد از ظهر، در هوای ابری بی بارش، از هتل بیرون آمدم. به این ترتیب امروز هم عملا نتوانستم کار خودم را دنبال کنم.
سلام استاد
حضور جناب عالي سبب مباهات ميزبانان مراسم شد و از فرمايشاتتان بهره فراوان برديم. ان شاالله خدا به وقت شما بركت بيشتر بدهد. در حاشيه مراسم به آقاي نيلي گفتم از حضور استاد و همراهي محبت آميزشان پيداست كه حساب ويژه اي روي مجمع ناشران انقلاب اسلامي باز كرده اند. تشكر از عنايت شما. با توصيفي كه از آقاي مومني كرده ايد هم صد در صد موافقم!
سلام علیکم و رحمت الله. بزرگوارید. خداقوت!
سلام استاد.
بنده تازه کتاب «حقیقت بوف کور» تان را گرفته ام و دارم آن را می خوانم.
استاد! شما آدم را از نوشتن مأیوس می کنید! به نظر می رسد که اشکالاتتان به هدایت وارد باشد، ولی با این حساب، ما دیگر باید قید نوشتن و نویسندگی را بزنیم. چون بعید می دانم من با این شکسته و نیم بند نوشتن، بتوانم بدان مقصد عالی برسم!!
با تشکر
سلام. هر کاری با پشتکار و تمرین و استمرار آسان می شود. مایوس نشوید.