آخرین خبر

  • • نقد یا برچسب زدن به محمدرضا سرشار؟/ کودکان نوپای مطبوعاتی حق جعل تاریخ را ندارند
  • شنبه 07 آبانماه 90

    خبرگزاری فارس: محمدرضا سرشار، 38 سال است که دارد می‌نویسد و از سال 55 در این مملکت کتاب چاپ کرده است. حال چگونه می‌شود که کودکان نوپای مطبوعات می‌خواهند بر او که پایه‌گذار فعالیت‌های ادبی گوناگونی در ایران است، خرده بگیرند و تاریخ را هم جعل کنند؟
    خبرگزاری فارس: کودکان نوپای مطبوعاتی حق جعل تاریخ را ندارند

    به گزارش خبرگزاری فارس، چندی قبل، نویسنده صفحه ادبی یکی از روزنامه‌های صبح تهران در یادداشت مفصلی با امضای ناشناس و احتمالاً مستعار، فعالیت محمدرضا سرشار، نویسنده، منتقد و پژوهشگر سرشناس کشورمان در انجمن قلم را مورد نقد قرار داد و در کمال بی‌انصافی، ادعا کرد که اگر سرشار نبود، انجمن قلم بر این مدار حرکت نمی‌کرد و راه دیگری می‌جست.
    نویسنده این مطلب در حالی که حضور این منتقد نامی در هیأت مؤسس انجمن را صرفاً مشورتی قلمداد می‌کرد، جمله‌ای را از یکی دیگر از اعضای این هیأت نقل کرده که گوینده این سخنان نیز مشخص نیست و گویا قرار است همه ادعاها با پنهان‌کاری مطرح شود.

    نویسنده ناشناس این مطلب سپس سرشار را عامل سیاسی‌شدن انجمن قلم ایران معرفی می‌کند و با مستمسک قرار دادن نامه انجمن قلم برای معرفی نامزدهای اصلح نمایندگی مجلس می‌نویسد: «انجمن قلم ایران از زمان افتتاح همواره بر این ادعا گام نهاد که تنها تشکل فراگیر داستان‌نویسان، شاعران، نویسندگان و منتقدان علوم انسانی کشور است که بدون وابستگی به هیچ حزب و گروه و انجمن سیاسی و دینی به صورت غیرانتفاعی به فعالیت می‌پردازد.»

    زشت‌کاری این روزنامه‌نگار (که لابد خود را جسور هم می‌داند!) به اینجا ختم نمی‌شود که اگر چنین بود، دلایلی دال بر حرکت انجمن بر همان مدار اصلی و اولیه موجود است و می‌شود با تکیه بر این دلایل موضوع مورد ادعای نویسنده مطلب را رد کرد. او در این مطلب، محمدرضا سرشار را «آقای خاص ادبیات داستانی ایران» قلمداد می‌کند. در حالی که یک مربی فوتبال به این لقب خوانده می‌شود و در او، رفتارهای بی‌ادبانه‌ای را می‌شود جستجو کرد. بنابراین، پیدا نیست چرا باید نویسنده‌ای را که حدود 40 سال از عمر شریف خود را صرف خدمت به فرهنگ و ادبیات این مرز و بوم کرده و با معلمی، روزنامه‌نگاری، نویسندگی، گویندگی قصه ظهر جمعه، تألیف مجموعه کتاب «از سرزمین نور»، دبیری جوایز گوناگون ادبی و ... در این کشور، شاگردان بسیاری نیز تربیت کرده و خاطره‌انگیزترین کلاس‌های داستان را در حوزه هنری پایه گذاشته، لقبی غیرواقعی و تداعی‌کننده یک مربی تندمزاج فوتبال برای او انتخاب شود.

    تلاش برای تجربه حضور در فضای سیاسی کشور، اقدام نادرست و مستحق سرزنشی نیست که یک روزنامه‌نگار کم‌اطلاع بخواهد آن را وسیله نقد یکی از سرشناس‌ترین منتقدان حال حاضر ادبیات کشور ما قرار دهد. سرشار می‌خواسته وارد عرصه‌های سیاسی شود و به همین منظور با اصولگرایان ائتلاف کرده و نام خود را در فهرست آنان قرار داده است. کجای این مسأله، دارای اشکال و ایراد است و آیا این همه ورزشکار و هنرمند یا حتی مجریان تلویزیون که توانسته‌اند به اتکای نام‌آوری‌شان به مجلس، شورای شهر یا نهادهای دیگر راه یابند، اشکال شرعی و عرفی دارد؟ و اگر دارد چرا کسی تاکنون چنین چیزی نگفته است؟

    حمید نوری (نویسنده آن مطلب) که تلاش می‌کند شخصیت ادبی سرشار را از جهات گوناگون به بحث و نظر بنشیند، با اذعان به سرسختی و ایستادگی او در مباحث ادبی، وی را چهره‌ای همیشه منتقد قلمداد می‌کند، اما معتقد است که دایره اقبال او رفته رفته تنگ شده و سرشار دیگر در حلقه دوستان قدیمی‌اش کم‌تر جای دارد. در حالی که همین چهره خدوم ادبی، با 94 رأی اعضای مجمع عمومی انجمن توانسته بود پس از محسن پرویز به عنوان نفر دوم راهی هیأت مدیره شود. بنابراین، نویسنده این مقاله، تلاش می‌کند تا رأی به سرشار را کم‌اعتبار جلوه داده و از محبوبیت وی بکاهد.

    این روزنامه‌نگار در ادامه نوشته‌اش دو خاطره هم نقل می‌کند که یکی از آنها مربوط به دیدار وی با هاشمی رفسنجانی است. او این خاطره‌ را بدون ذکر منبع و بدون اعلام نام گوینده‌اش درج می‌کند و با تکیه بر عزت نفس سرشار در دیدار رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، تصمیم او برای دیدار نکردن با هاشمی رفسنجانی را نشانه «قیم‌مآبی» او می‌داند. چرا که در این خاطره، سرشار معتقد است که نویسندگان و فرهیختگان باید از همان راهی به مجلس دیدار با رئیس جمهور وقت بروند که هاشمی رفته و غیر از این، توهین به شخصیت نخبگان کشور است. اگر این خاطره هم صحت داشته باشد و در حد شنیده‌های آقای خبرنگار نباشد، نشان می‌دهد که سرشار از آزادگی کاملی برخوردار است و معتقد است که نویسنده، شخصیتی حقیر و بی‌ارزش نیست که بخواهد با نزدیک شدن به چهره‌های سیاسی و حتی شخصیت‌های علمی برای خود اعتبار و آبرو کسب کند. کسی مانند محمدرضا سرشار که خود پدیدآورنده کتاب ارزشمند «از سرزمین نور» است، مقام علمی بسیار والایی دارد و دیگران باید از محضر او بسیار بیاموزند.

    نگارنده این یادداشت، نزدیک به دو دهه است که محمدرضا سرشار را از نزدیک می‌شناسد و به دانش، آزادگی، صداقت قلم و کردار، توان مدیریتی، بزرگ‌منشی و شاگردپروری او اشراف کامل دارد. آن زمانی که غلامعلی حداد عادل برای دیدن وی به مجله سوره نوجوانان رفت و آمد می‌کرد و او در همین دوهفته نامه سرگرم تربیت نسل تازه‌ای از نویسندگان و شاعران بود ـ که بعدها افرادی چون محسن مؤمنی (رئیس فعلی حوزه هنری)، محمد حمزه‌زاده، بابک نیک‌طلب و ... از میان آنها معرفی شدند ـ این روزنامه‌نگار بی‌نام و نشان روزنامه صبح تهران، احتمالاً کودکی گریزپا بود و هنوز سواد خواندن و نوشتن نیاموخته بود.

    شخصیت‌های بزرگ و نامی هم قابل نقد هستند، اما چه خوب است این کار را با وجدان انجام دهیم و پای نوشته‌مان امضای واقعی بگذاریم. لااقل وقتی کسی مانند سرشار را نقد می‌کنیم، این کار او را که جسورانه‌ترین نقدها را بر جریان روشنفکری این مملکت نوشته و امضای خود را در صدر مطلب قرار داده، بیاموزیم

آخرين نظرات خوانندگان

  • رضاپارسی پور: سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 سرکویری سرکویری " ادامه
  • مرصاد: یا حق! سلام بزرگوار با مطلبی تحت عنوان "پدر مادر ادامه
  • پروانه: تنوری بودن ،بی پروایی می طلبد. تشریف بیاورید تنوری باشید ادامه
  • مدیر: سلام علیکم و رحمت الله. طاعات شما هم مورد قبول ادامه
  • مهدی کرد فثروزجایی: سلام استاد عبادات قبول بجا وروشنگرانه بود اسلام ترکها همان ادامه
  • مدیر: سلام و رحمت الله. خیر است ان شاءالله. محتاجیم به ادامه
  • پسنديده: استاد گرامي سلام عليكم طاعات و عباداتتون قبول چند روز ادامه
  • مرصاد: یا حق! سلام علیکم.مطمینا حکومتی مانند ترکیه همان اسلامی است ادامه
  • ناشناس: بی جهت نگفته انددر آخرالزمان، مسلمان ها بیشترین آسیب را ادامه

آخرين تصاوير

  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg
  • قبا2.jpg
  • قبا1.jpg
  • قبا.jpg

آخرین کتاب

  • • "دره گل سرخ" با ویراستاری محمدرضا سرشار منتشرشد
  • «دره گل سرخ» با ویراستاری محمدرضا سرشار منتشر شد

    خبرگزاری پانا: رمان «دره گل سرخ» اثر مشهورترین نویسنده سوئدی «آسترید لیندگرن» درباره زندگی پس از مرگ، توسط سوره مهر منتشر شد.

    به گزارش سرویس فرهنگی پانا،‌ رمان «دره گل سرخ» درباره دو برادر به نام‌های یوناتان و کارل شیردل نوشته «آسترید لیندگرن» نویسنده سوئدی است که «عزیزالله قوطاسلو» کار ترجمه آن را برعهده داشته و با ویراستاری محمدرضا سرشار منتشر شده است.
    کارل پسر بچه 10 ساله و ضعیفی است که قادر نیست که از رختخواب خارج شود. او برادر 13 ساله شجاع و زیبایی به نام یوناتان دارد. کارل که متوجه مریضی وحشتناک خود هست از یوناتان درباره مرگ می‌پرسد و یوناتان می‌گوید بعد از مرگ، آنها به نانگیلیا خواهند رفت.
    بعد از مدتی یوناتان در آتش سوزی و کارل در اثر مریضی جان خود را از دست می دهند و در دره آلبالو در نانگیلیا با یکدیگر ملاقات می کنند. در این سرزمین لباس ها و نحوه زندگی مردم مثل قرون وسطی است. یوناتان و کارل تصمیم دارند به مردم دره گل سرخ کمک کنند تا از دست تنگیل و اژدهای او کاتلا رهایی یابند و ماجراهای آنها در این سرزمین افسانه ای شروع می شود. نبرد نیکی و بدی....
    این رمان آکنده از مفاهیمی همچون عشق، محبت، شجاعت، مبارزه با پلیدی‌ها است و نویسنده با خلاقیت اعجاب انگیز و پر احساس دنیای پس از مرگ را برای نوجوانان بیان کرده است.
    یادآور می شود،‌ پیش از این، سریالی با اقتباس از همین رمان ساخته و در ایران هم از تلویزیون پخش شده است.
    لیندگرن در سال 2002 درگذشت و بعد از مرگش، دولت سوئد برای گرامی‌داشت خاطره او «جایزه یادبود آسترید لیندگرن» را بنیاد نهاد. این جایزه، که مبلغ آن بالغ بر 5 میلیون کرون سوئد است، بزرگ‌ترین جایزه نقدی جهان در رابطه با ادبیات کودک و نوجوان به حساب می‌آید.
    کتاب «دره گل سرخ» نوشته آسترید لیندگرن تولید مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری است که سوره مهر آن را در 299 صفحه، قطع رقعی و در تیراژ 2 هزار و 500 جلد منتشر کرده است.

ترکیه، مدل ژنریک انقلاب اسلامی ایران!

با وقوع انقلاب اسلامی و متعاقب آن، برقراری نظام جمهوری اسلامی در ایران، پیروان همه ادیان الهی در سراسر جهان، جانی دوباره گرفتند؛ یک بار دیگر احساس هویت کردند؛ و توانستند در برابر مکاتب فکری بشرساخته - که مدعی جانشینی دین در حیات مادی و معنوی انسان بودند -، سر خود را بالا بگیرند و با افتخار بگویند که متدین اند. به عبارت دیگر، نوعی رنسانس مذهبی در سراسر جهان شکل گرفت، که این قرن را شایسته دریافت عنوان "قرن مذهب" کرد.
در این میان، به طور طبیعی، بیشترین تاثیر را مسلمانان جهان، خاصه مردم کشورهای اسلامی منطقه و همجوار ایران گرفتند. به گونه ای که، به فاصله ای اندک، رژیم دست نشانده افغانستان فروریخت؛ و مبارزان مسلمان - با همه ایرادهایی که به آنان داشتیم و داریم - در آن کشور، اعلام حکومت اسلامی کردند.در عراق، با سقوط صدام تکریتی، رسما حکومت اسلامی برپا شد. در ترکیه لائیک صد در صد وابسته به آمریکای غربزده، با نظام ضد اسلامی اش، پس از قریب صد سال اسلام زدایی توسط حکومتها و شبه روشنفکران دین ستیز آن، نهضتها و جنبشهای اسلامی پاگرفت و حتی حزبی اسلامی تاسیس شد؛ که به رغم همه محدودیتها و کارشکنی های فراوان از داخل و خارج، توانست در یک دوره از انتخابات، در نهایت شگفتی، بیشترین آراء را از آن خود سازد و اداره دولت را در دست بگیرد(هرچند، چندی بعد، با کودتای نظامیان تا مغز استخوان آمریکایی این کشور، و به ریشخند گرفتن همه ادعاهای گوش کرکن دموکراسی و آزادیخواهی خود غرب، با ناجوانمردی ساقط شد و دوباره، کار به لائیکها سپرده شد، تا بیشترین فشارها را بر اکثریت مسلمان این کشور وارد کنند ). در پاکستان - برای فریفتن مردم متدین و مذهبی این کشور و حفظ وضع موجود- ، تظاهر دولتهای کودتایی - با پشتیبانی آمریکا - و نیز منتخب متمایل به آمریکای آن، به اسلام، بسیار شدید و غلیظ شد. در لبنان، شیعیان جانی دوباره گرفتند و با سازماندهی به خود تحت ولایت رهبران مذهبی واحد، برای نخستین بار - از زمان تولد کشور جعلی اسرائیل - گروهی کوچک از اعراب، با ابتدایی ترین سلاحها، توانستند افسانه شکست ناپذیری اشغالگران قدس را باطل کنند؛ و سرشکستگی تاریخی اعراب در برابر این رژیم زورگو را تا حدود زیادی از بین ببرند.
در آن سو،در قاره کهن آفریقا، در تونس، برای نخستین بار اسلامگرایان در انتخابات شوراهای شهر، با کسب بیشترین آراء، اکثریت مطلق را به دست آوردند(هرچند در آنجا نیز، به خلاف ابتدایی ترین اصول دمکراسی و با زیرپا گذاردن نص صریح همان قوانین نیمبندشان، با حمایت آشکار غرب و در راس آنها آمریکا، علیه آنان نیز کودتا شد؛ و سران این جریان اسلمی نوپا را دستگیر و زندانی کردند و آراء آن اکثریت بزرگ از مردم را به هیچ گرفتند). و....
سقوط نظام به ظاهر آهنین هفتاد ساله سوسیالیستی - که بی شک یکی از عوامل مهم آن، بیداری عمومی پدیدار شده در مردم جهان در اثر انقلاب اسلامی کشور ما بود - و یاس مردم جهان از دو نظام مسلط سرمایه داری و سوسیالیستی، گزینه سوم نظام دینی را برای جایگزینی آنها ،در میان بسیاری از مردم جهان، خاصه قشر فرهیخته و اندیشمند آن مطرح ساخت.
در طی این مدت، در یک اتحاد کم سابقه - نمونه اش فقط برای مدتی کوتاه، در جنگ جهانی دوم علیه آلمان و متحدانش مشاهده شده بود - دو بلوک شرق و غرب، در جنگ تحمیلی هشت ساله از یک سو و حمایت از گروهکهای مزدور فاسد داخلی - و در راس آنها منافقین - از سوی دیگر، کوشیدند تا نظام نوپای تنهای ما را ساقط کنند؛ تا مبادا بیش از آن، باعث بیداری ملتهای جهان و به خطر افتادن منافع نامشروعشان شود. با تحریمهای اقتصادی بی سابقه از همان ابتدای پیروزی انقلاب، خواستند ضمن ایجاد نارضایتی گسترده داخلی، حمایت مردم را از نظامشان سلب کنند تا جمهوری اسلامی را از درون مضمحل و ساقط کنند. همچنین، با ارائه چهره ای ناکارآمد از نظام ما در خارج، از الگو شدن آن برای دیگر مردم آزادیخواه و متدین دنیا ممانعت به عمل آورند. و در نهایت، از طریق وسایل ارتباط جمعی مدرن همچون ماهواره و اینترنت و تاسیس شبکه های گسترده فساد در داخل کشور و فضای مجازی، تجربه آندلس را این بار - پس از قرنها - در ایران اسلامی تکرار کنند.
با ساختن فرقه های جدید، خاصه از طریق تمسک به عرفان و تصوف انحرافی(شبه عرفان های جدید)، رواج تساهل و تسامح و نسبیتگرایی در اعتقادات، و پوشاندن پوستین وارونه اسلام به تن برخی افراد و جریانهای به ظاهر منتسب به اسلام و نظام، کوشیدند اسلام و جریانی خنثی و بی خطر برای منافع نامشروع غرب و آمریکا را در کشور بر سر کار بیاورند.
در نهایت ، چنین به نظر می رسد که، به عنوان جدیدترین طرح مکمل- تا امروز - رایشان بر این قرار گرفته است که با ایجاد یک نظام اسما اسلامی پاستوریزه کاملا سازگار با منافع غرب در یک کشور اسلامی دیگر(طرح ژنریک نظام جمهوری اسلامی با دز بسیار پایین)، ضمن ایجاد سوپاپ اطمینانی در ان کشور خاص، دیگر ملتها و کشورهای اسلامی به پاخواسته طالب برقراری نظام اسلامی در کشورشان را به تبعیت از آن - به عنوان یک الگوی موفق - ترغیب کنند.
بسیاری از شواهد، نشان می دهد که برای پیاده کردن این نقشه زیرکانه شوم، همسایه شمال غربی ما، ترکیه انتخاب شده است.
این است که می بینیم، به فاصله ای کوتاه، حزب جدید اسلامی ای شکل می گیرد. این حزب، در انتخابات سراسری، اکثریت را به دست می گیرد. با تبلیغات فراوان، به برخی اصلاحات روبنایی به شدت مورد درخواست مردم - مانند تغییر قانون منع حجاب در دانشگاهها و مراکز آموزشی و امثال آن - اقدام می کند. برای اصلاح قانون اساسی رفراندم برگزار می کند. و در نهایت تعجب، نظامیان ترکیه، که در دهه های اخیر، با توسل به زور و بی توجه به قانون وخواستهای مردم، همواره حرف اول را در سیاست ترکیه می زده اند و اصلی ترین حافظان نظام لائیک این کشور و وابستگی آن به غرب بوده اند ، در این جریانات بی طرفی پیشه می کنند و نظاره گر حاکمیت تدریجی اسلامگرایان بر شئون سیاسی و اجتماعی کشورشان می شوند!
البته، پشت صحنه تحولات سیاسی سالیان اخیر ترکیه، هر چه که باشد و آمریکا وهمدستانش هر هدف ونقشه ای که از این به ظاهر عقب نشینی در برابر مردم مسلمان ترکیه داشته باشند، به مصداق "و مکروا و مکر الله" و "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد"، ان شاءالله خیر است ؛ و کارشان نتیجه مورد نظر آنان را نخواهد داد. لذا ما باید ازاین روند استقبال و حتی در صورت لزوم به تحقق سریع تر آن کمک کنیم. اما سخن بر سر این است که در برابر آن نباید نوجوانانه ذوق زده شویم و - چه بسا ندانسته و ناخواسته - به تبلیغ چنین دولت و نظامی، آن هم به عنوان نمونه واقعی و موفق دمکراسی اسلامی و جایگزین برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بپردازیم!
برای مثال، علاوه بر مواردی که به آنها اشاره شد، آیا هیچ از خود پرسیده ایم که چگونه است که در همان زمان حرکت نمادین بین المللی کشتی حامل کمکهای انسانی از ترکیه به مقصد غزه، چگونه بود که دولت اسلامگرای این کشور، در حال انعقاد دو قرارداد مهم همکاری با رژیم اشغالگر قدس بود؟!
آیا هیچ از خود پرسیده ایم، علت این همه توپ و تشر دولت ترکیه به دولت سوریه - که اغلب مصداق کامل دخالت در امور داخلی یک کشور مستقل ، و از نظر عرف بین المللی کاملا مردود است - ، در مورد رفتارش با آشوبگران داخلی ، برای چیست؟! آن هم در مورد دولتی که - با همه انتقادهایی که می توان به عملکرد گذشته آن داشت - به عنوان اصلی ترین دولت عربی ایستاده در برابر اسرائیل در چهل سال اخیر، و جزء دو سه دولت عربی ای که در جنگ تحمیلی هشت ساله، به خلاف همه دولتهای عربی دیگر - و با تحمل فشارهای بسیار از سوی آنان و قدرتهای جهانی -، به همکاری با رژیم بعث عراق تن نداد و حتی در مواردی، به نفع ما در مقابل ان ایستاد. دولتی که هم اکنون تحت شدیدترین فشارها از سوی آمریکا و همپیمانانش در شورای امنیت سازمان ملل و منطقه است و تندتری قطعنامه علیهش صادر می شود! سوریه ای که به دلیل مواضع محکمش در برابر زیاده طلبی ها و زورگویی های آمریکا و اسرائیل، از سوی بوش پسر - در کنار ایران - به عنوان یکی از "محورهای شرارت" معرفی شد؛ و در راس برنامه های دولت او برای براندازی و حتی حمله نظامی قرار گرفت! سوریه ای که یکی از نمایندگان کنگره آمریکا، ذوق زده از وضعیت فعلی ای که با کمک آمریکا و طرفداران داخلی و خارجی اش - از جمله باند رفیق حریری در لبنان- برایش پیش آمده، علنا به دولت اسرائیل پیغام می فرستد که اکنون بهترین فرصت برای بهره برداری آن دولت از این شرایط به نفع خود است!
دولت مدعی اسلامگرایی ترکیه، اگر به راستی ادعای حمایت از مسلمانان به پاخاسته کشورهای عربی - در دومینوی اخیر بیداری فراگیر این کشورها - را دارد، پس چرا در مورد اعزام نیروهای خارجی از کشورهای عربستان و اردن و امارات متحده عربی به سرزمین کوچک بحرین و آن جنایتهای شرم آور در حق شیعیان و دیگر مردم مظلوم آن، این قدر جوش و جلا نمی زد و یقه درانی نمی کند؟! چرا در برابر دخالتهای آشکار آمریکا در پشتیبانی از رژیم موروثی استبدادی سرسپرده به غرب آل خلیفه تحمیلی بر این کشور این گونه موضع نمی گیرد؟! چرا در برابر سرکوب شیعیان مظلوم عربستان توسط رژیم موروثی قرون وسطایی آل سعود و محرومیت آنان از بدیهی ترین حقوق سیاسی و اجتماعی و مذهبی شان، کمترین واکنشی نشان نمی دهد؟! چرا...؟!
با توجه به این موارد و نمونه های دیگری که می توان به آن افزود، آیا - در خوشبینانه ترین برداشت- این، نهایت ساده لوحی و سطحی نگری نیست که ما نظام اصیل و ریشه دار خود را ، که به تعبیر حضرت امام "محصل" خون صدها هزار شهید و جانباز و دهها هزار آزاده و دهه ها مجاهدت و تحمل انواع ریاضتها و فشارهای تحمیلی از سوی دشمنان قسم خورده جهانی توسط مردم و دولتهای آن است، و در عین حال، توانسته است چنین موجی عمیق، فراگیر و دمادم از بیداری دینی و آزادیخواهی ومخالفت با سلطه استکبار در جهان، و این همه امید و حرکت در مستضعفان دنیا ایجاد کند، فرو گذاریم، و رژیمی شکل نایافته و فرم نگرفته و امتحان پس نداده مانند ترکیه را، به صرف انجام چند رفرم فعلا روبنایی - با آن اوصاف دیگری که از آن بیان شد - به عنوان مدل موفق حکوت اسلامی، که می تواند جایگزین الگوی نظام اسلامی ما برای دیگران شود، معرفی کنیم!؟ آیا چنین اظهارات خام و ناصوابی، چیزی جز در جهت خواست آمریکا و همفکرانش، است!؟

9 نظر

بی جهت نگفته انددر آخرالزمان، مسلمان ها بیشترین آسیب را از طرف ترک ها می بیند.

یا حق!
سلام علیکم.مطمینا حکومتی مانند ترکیه همان اسلامی است که غربیان می خواهند.اسلام بی دردسر،بی خطر.اسلام خاموش . به تعبیر حضرت امام (ره) اسلام آمریکایی...
اما جای تاسف است که رییس جمهور محترم چپ و راست ترکیه را "کشور دوست" خطاب می کند..کشوری که رییس حکومتش در زمان8ماه دفاع مقدس در سال88 به ایران آمد،فرش قرمز را برایش پهن کردیم و در کمال تعجب دیدیم که از کشتار مردم!!!! ایران ابراز تاسف میکند و ضمن انتقاد از حکومت و دولت ایران از مسیولین کشوری درخواست میکند که اجازه آزادی بیان را به مردم بدهد...آیا این مصداق عملی دخالت در امور یک کشور نیست؟؟؟!!
کشور ما گرچه نقاط ضعف بسیاری دارد اما دلگرمی ما وجود رهبری فرزانه است که حکم "حبل المتین" را برای امت ایران دارد.
و انشالله اجازه نخواهیم داد کشوری چون ترکیه -با تمام نکاتی که اشاره فرمودید-دست در دست استکبار سرود اسلامی بودن سر دهد...

استاد گرامي
سلام عليكم

طاعات و عباداتتون قبول

چند روز پيش خواب ديدم مشغول خواندن كتاب شما درباره داستان حضرت يوسف هستم؛ تنها چيزي كه به ياد دارم اين بود كه هنگام بيدار شدن ديدم، خيلي از خوندن كتاب خوشحال شده ام؛ بخاطر همين بي صبرانه منتظر انتشارش هستم.

التماس دعا

سلام استاد
عبادات قبول
بجا وروشنگرانه بود
اسلام ترکها همان اسلام اصلاح طلبان خودمان است

تنوری بودن ،بی پروایی می طلبد.
تشریف بیاورید
تنوری باشید
یاحق

یا حق!
سلام بزرگوار با مطلبی تحت عنوان "پدر مادر ما متهمیم" برداشتی آزاد از کتاب دکتر شریعتی به روزم.اگر تشریف بیاورید سرفرازم نموده اید
منتظر حضور گرمتان هستم عمو سرشار
یا علی ع

سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390
سرکویری


سرکویری

" درخت سوخته "

روزی که دلم به غصّه شب سر می کرد

لبهای مرا دو چشم من تر می کرد

من مثل درخت برگ و بارم می سوخت

استاد گُلم ترانه از بر می کرد !!

رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 0:6 | لینک | نظر بدهید
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ارسال نظر