آخرین خبر

  • • اهدای 800 عنوان کتاب از سوی انجمن قلم ایران، برای توزیع در نقاط محروم کشور
  • سه شنبه 26 دیماه 91

    در راستای اهداف فرهنگی انجمن قلم ایران و تصمیم هیئت مدیره، مبنی بر حمایت از کتابخوانی، همچنین تقویت کتابخانه های مدارس مناطق محروم ، بنا به درخواست موسسه مهر فرهنگ - به عنوان یکی از متولیان خصوصی فعال این امر در سالهای اخیر در کشور - ، در تاریخ 91/10/18 تعداد 800 عنوان کتابهای داستان، شعر، پژوهش و نقد ادبی، در اختیار موسسه مزبور قرار گرفت.

    قابل ذکر است، در ماه گذشته سال جاری نیز، انجمن قلم ایران، 1195 مجلد کتاب ادبی در اختیار سازمان بسیج هنرمندان کشور قرار داد تا برای تجهیز کتابخانه های مناطق محروم کشور - به ویژه استان سیستان و بلوچستان - ارسال شود.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مهرناز زینلو: از اینکه با سایت استاد سرشار آشنا شدم و اسامی ادامه
  • مرجان حصیرچی: سلام وقتی خبر درگذشتش را شنیدم بسیار متاثر شدم. ادامه
  • همسر و فرزند شادروان لیلا قراگوزلو: هوالباقی با احترام بدینوسیله از مدیریت و اعضای محترم انجمن ادامه
  • محمدرضا ميرزا پور: سلام عرض سلام ميكنم خدمت شما استاد بزرگوار از مطالب ادامه
  • فاطمه دانشور: با سلام و عرض ادب خداوند دوست و هم کلاسی ادامه
  • فاطمه دانشور: با سلام خداوند روح دوست و هم کلاسی عزیزمان را ادامه
  • http://www.badastan.blogfa.com/مهدی کرد فیروزجایی: باسلام واحترام خداوند رحمتش کند ، روحش شاد وشافی اش ادامه
  • یوسف نیک فام: با سلام و احترام خدا رحمت کند ایشان را ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «خواب های خوش نوجوانی» با محمدرضا سرشار تعبیر می شود
  • خبرگزاری فارس: «خواب های خوش نوجوانی» جدیدترین کتاب محمدرضا سرشار است که وی 60 عنوان از خواب های جذاب نوجوانان را در قالب یک مجلد گردآوری کرده است.

    به گزارش خبرگزاری فارس، محمدرضا سرشار نویسنده و منتقد ادبیات داستانی درباره کتاب «خواب های خوش نوجوانی» گفت: هشت سال پیش زمانی که سردبیر یک مجله نوجوان بودم مسابقه ای را برای مخاطبان طرح کردم و از نوجوانان خواستم خواب های جالب خود را با جزییات و زمان دیدن به صورت نوشته روایت کنند.
    وی افزود: حاصل مسابقه طراحی شده دریافت تعداد زیادی نامه بود که از میان آن ها بیش از 60 نامه قابل چاپ شناخته شد و البته همان زمان نیز به تدریج در شماره های مختلف آن مجله به چاپ رسید.
    سرشار با بیان این که «خواب های خوش نوجوانی» شامل بیش از 60 خواب نوجوانان به روایت خودشان است، گفت: من در این روایت ها فقط ویرایش رسم الخطی انجام داده ام و اگر غلط فاحشی وجود داشت اصلاح کردم و اصل نگارش، نثر و زبان خواب ها متعلق به خودِ نوجوانان است.
    این منتقد ادبی در ادامه افزود: سال ها بود که می خواستم این مجموعه را تنظیم و چاپ کنم که امسال توفیق آن فراهم شد و انتشارات «سوره مهر» انتشار آن را در قالب کتابی با عنوان «خواب های خوش نوجوانی» بر عهده گرفت.
    سرشار ادامه داد: البته نوجوانانی که خواب هایشان را برای من فرستادند الان در سن جوانی هستند اما این کتاب در کنار مخاطبان نوجوان خود برای والدین، اولیا و مربیان تربیتی و حتی روان پزشکان مفید خواهد بود چراکه از طریق آن از یکی از عوالم کاملا خصوصی نوجوانان آگاه می شوند.
    رییس هیات مدیره انجمن قلم ایران در بخش دیگری از صحبت های خود درباره نوع روایات «خواب های خوش نوجوانی» توضیح داد: معمولا خواب ها به سه دسته رویاهای صادقه «که مختص انبیاء و اولیاء و البته گاهی انسان های معمولی می شود»، خواب هایی که بازتاب مسائل روز و درگیری های ذهنی است و خواب های بی پایه و اساس (آشفته) تقسیم می شوند. اغلب خواب های منتشر شده در این کتاب از نوع دوم و درگیری های ذهنی نوجوانان است.
    وی در پایان گفت: این خواب ها نشان می دهد در ذهن نوجوانان چه می گذرد و از سویی بسیاری از آن ها از لحاظ وجود جنبه های تخیلی همچون داستان جذاب هستند.


به یاد نویسنده جوان تازه درگذشته ادبیات کودک و نوجوان


 
به خالق ِافسانه های تیزقلی
- لیلاقره گزلو-
 
 دانای کل نامحدود
 
 
بی مقدمه می روم سراصل مطلب؛تا مشکل داستانی ام دیرشروع نشود.
 "رفتنت راباورنمی کنیم!"
ما تو را با تیزقلی می شناسیم!تیزقلی بی خیالی که پامی گذاشت روی تمام قوانین؛ که پشت پامی زد به هرچه جدی بودن بود!  او که می خندید به هرچه بوی تظاهر می داد.
لیلا!
این آخری ها چهره معصومت چه نورانی شد ه بود!
 صدایت راهنوزدرکلاس می شنویم.انگار آن جلو-خیلی جلوترازما-نشسته ای وبلندبلندماجراهای تیزقلی رابرایمان می خوانی .
 کاش می شد با تکنیک سیال ذهن ،تورا  به کلاس برگردانیم تابرایمان یک باردیگر داستان زیبای تیزقلی رابخوانی. کاش می شدباتمامی  زاویه های دید تو را روایت کنیم! کاش می شدداستان کوتاه  زندگیت را دریک  صفحه بگنجانیم وخلاصه ای سر کلاس بخوانیم ؛سراسر پی رنگ  وبگوییم افسوس که زمان جاری داستانت یک لحظه گذرابودکه درآن  نتوانستیم تورابشناسیم !
ومااین بار بایدبه جای تیزقلی ،زندگی تورانقدکنیم.یادبگیریم که داستانی مثل داستان زندگی توبنویسیم.
یکی یکی د ست بلندکنیم واستادکه اجازه داد ،نقدمان رابگوییم.
اما چراهمه مات  ومبهوتیم؟
چرااین بارهیچ کداممان  نمی دانیم که پی رنگ راغالب به حساب بیاوریم یادرونمایه را؛که هردوحرفه ای نگاشته شده.
 آفرین!
بایدازتویادبگیریم.یادبگیریم داستانی برای زندگی مان بنویسیم که پی رنگش بکر و ناب باشد .  پرداختشزیبا و تاثیرگذار باشد وشخصیتش ؛مثل تیزقلی بی هیاهوباشد وخالص. ماندنی باشد ؛ خوب وساده وبی غل وغش.
وپی رنگش؛
معماگونه نباشد .تلاش  وکشمکش داشته باشد وتلاشش به تحولی عظیم بینجامد.
و زبانش ساده وکودکانه باشدکه همه بفهمند و نه چندان جدی ؛ که اینجا جای جدی گرفتن نیست.
وباید سعی کنیم باتمام سختی اش ،زاویه دید داستانمان را ،دانای کل نامحدود درنظربگیریم؛ وسیع و مشرف وخداگونه!
وداستانمان  درونمایه اش این باشدکه :
 گاهی یک رفتن می تواندتلنگری باشد بر دیگران!
 بایدسعی کنیم تاحادثه  آگاهی مان ،نزدیک به خط پایان باشد وتعلیق داستانمان مناسب وپایانش   باتحول شخصیت اصلی همراه ؛که  همه انگشت به دهان بمانند ؛که یادش بخیر !چه داستانی بود!تکانمان داد!
لیلا!
تا کدامین عصر سه شنبه جایت راخالی می کنیم؟
بیا  و یکبار مرگ رابرایمان نقدکن تاباورکنیم رفتنت را!
که یادمان باشد :شایدماهم!
 
 
 
معصومه عیوضی
4
8
1391

8 نظر

با سلام و احترام
خدا رحمت کند ایشان را و مشمول بخشش و لطف خداوندی قرار گیرد. ایشان خانم مستعد و خلاقی بود. خوب یادم است که به مرور در آثارش رگه هایی از خلاقیت نمایان شد. شخصیتی به نام تیزقلی خلق کرد که به نظرم جذابیتهای خوبی برای نوجوانان و دنیای آنها داشت. به امید آنکه مجموعه داستانهای تیزقلی منتشر شود.
با سپاس
نیک فام

باسلام واحترام
خداوند رحمتش کند ، روحش شاد وشافی اش حضرت فاطمه، برای شادی روحش بر محمدعلیه السلام وآلش صلوات می فرستیم.

با سلام خداوند روح دوست و هم کلاسی عزیزمان را شاد کند. بعد از غیبت طولانی به خاطر بیماری لیلا جان گویا دلتنگ استاد و کلاس و دوستان شده بود. یک ماه پیش دوباره آمد. کنار من نشست. چهره اش رنگ پریده بود. دختر خوبش او را همراهی کرده بود. نمی دانستم که آن روز و آن دیدار آخرین بار باشد. هر چند مدت کمی بود که می شناختمش ولی با تمام وجودم دوستش داشتم. خدایش بیامرزد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
هیچ کس نمی داند که بعدی کیست؟؟ شاید من یا ...

با سلام و عرض ادب
خداوند دوست و هم کلاسی عزیزمان را رحمت کند. لیلا جان بعد از غیبتی طولانی به علت بیماریش گویا دلتنگ استاد و کلاس و دوستان شده بود. یک ماه پیش با همراهی دختر گلش به کلاس آمد. آنروز کنار من نشست. خوشحال شدم که دوباره می بینمش ولی نمی دانستم که این دیدار آخرین دیدار است.
اگر ما بدانیم که هر دیدار ممکن است آخرین دیدار باشد چطور با هم رفتار خواهیم کرد؟
خوشا به حالش که خوب بود و خوب زیست و خوب رفت.

سلام عرض سلام ميكنم خدمت شما استاد بزرگوار از مطالب ادبي خوبتان تشكر ميكنم.اين طور كه به نظر ميرسد عده اي نسبت به مطالب سياسي اي كه در سايتان ميگذاريد ناراضي هستند بنده به عنوان يك دانشجو رشته ي ادبيات سياسي به شما پيشنهاد ميكنم موضاعات سياسي مربوط به حمايت از رهبر عزيزمان را بر روي سايت خود بگذاريد تا مردم بيشتر با شخصيت برجسته ي ايشان اشنا شوندو مشكلي هم از مشكلات بي پايان فرهنگمان حل شود.

هوالباقی
با احترام بدینوسیله از مدیریت و اعضای محترم انجمن قلم ایران و دوستان آن مرحوم که در مجالس تشییع ، سوم و هفتم شرکت نمودند و همچنین پیام تسلیت در سایت داشتند کمال تشکر و قدردانی را داشته و از خداوند متعال برای ایشان طلب موفقیت و شادی می نماییم.
از طرف همسر و فرزند شادروان لیلا قراگوزلو

سلام

وقتی خبر درگذشتش را شنیدم بسیار متاثر شدم. با آنکه فقط برای چند ثانیه روزی که به کلاس آمد.یعنی چند ماه قبل. وقتی استاد گفت :خانم قره گوزلو بعد از مدتها کسالت امروز آمدند و به او خوش آمد گفت یک ان تعجب کردم و با خودم گفتم حتما تشابه فامیلی است و حتما او یکی دیگر است. اماباز با خودم گفتم نکند خودش باشد اما چطور ممکن است او که بیماری سختی داشت؟!اما آن روز اگر اشتباه نکنم پشت سر من نشسته بود و جلسه که تمام شد برگشتم و به او نگاه کردم با تعجب به من نگاه کرد و گزاف نگفته باشم صورتش به زردی می زد انگار نو رلامپی به صورتش پاشیده بودند و یک لحظه خشکم زد و او لبخندی مهربانانه به من زد .نمی دونم چرا؟ تو صیف آن لحظه سخت است که چه دیدم در پهنای صورتش .اما افسوس فکر کردم او یکی دیگر است و تشابه فامیلی دارد. اگر میدانستم خودش است به او میگفتم که من شایددومین نفری بودم که خبر بیماری ات را شنیدم و رازی دارم .آنروز وقتی یکی از نزدیکانت زنگ زد و درست یادم هست ظهرچهارشنبه چهاردهم شعبان و شب ولادت امام زمان (ع) بود و خبر بیمار ی ات را به.... و برای من یک راز شد.که فاش کردنش دلم را ریش ریش خواهد کرد اگر دیگران بدانند بر تو چه گذشت وچه مظلومانه و بدون هیچ گله ای این دنیای نازیبا را برای دیگران گذاشتی و به سوی معبودت شتافتی که خوشا به حالت ای کاش من جای تو بودم.اما حالا روحت همه چیزرا میداند.نتوانستم بر سر مزارت بیایم که اگر می آمدم غصه دارتر میشدم برای همین خودم برایت خیرات دادم.آری شب سومت بود. و چند روز قبل وقتی با خبر شدم از شب چهلمت .سه خرما خوردم و باز هم نتوانستم برا ی چهلمت بیایم که دیگر نیازی به توضیح نیست.دو هفته بود می آمدم بعد از خبر درگذشتت .بی قرار بودم. غصه دار .اما هیچکس نفهمید چرا؟نوشته خانم عیوضی را بارها خواندم و بارها گریستم و دو هفته درد کشیدم و نگذاشتم کسی بفهمد.خواستم بخوانم نوشته خانم عیوضی را .زنگ زدم و او چه مهربانانه با تواضع از من خواست هر جا که خواستم بخوانم و خواستم سر جلسه بخوانم و هم یک جای دیگر .قرارگذاشتیم از استاد اجازه بگیریم تا بخوانم.اما صبح که شد نتوانستم خودم را به خواندنش راضی کنم که اگر می خواندم با سوز و گداز می خواندم به آن دلیلی که دیگر میدانی همان راز. آفرین به تحمل و صبرت! لیلایی که هیچکس ترا نشناخت که چه کشیدی .

تقدیم به روح پاکت لیلا جان!

به یاد عزیزترین یادها. به یاد او که در گهواره زمین آرامش یافت و زیست نمود. به یاد آرامش او در سپیده دمان. و به یاد طلوع و غروب ناگهانی او.
ای عزیزترین یادها.همیشه در یادم زنده خواهی ماند.


لیلا!زمان موعدش فرا رسیده بود. باید می گفتم .بر قلبم سنگینی کرده بود.از ریا و تزویر متنفرم آنقدر که صبر کردم تا بعد از چهلم تو حرفی بزنم.

روحت شاد و خدا رحمتت کند.لیلا قره گوزلو صبور!

مرجان حصیرچی :اخرین هم کلاسی ات.


از اینکه با سایت استاد سرشار آشنا شدم و اسامی آشنایی در اینجا می بینم بسیار خوشحال شدم .

ارسال نظر