آخرین خبر

  • • انتشار چاپ دوازدهم "ببارد باران، نبارد باران" از محمد رضا سرشار
  • یکشنبه 09 مردادماه 90

    کتاب مصور کودکانه "ببارد باران، نبارد باران" به قلم محمد رضا سرشار، دوازدهمین چاپ خود را تجربه کرد.
    این کتاب که نخستین بار در سال 1372 توسط انتشارات مدرسه به زیور چاپ آراسته شد، با این چاپ، به مجموع شمارگان 67،700 نسخه رسید.
    داستان"ببارد باران، نبارد باران" که بر اساس یک افسانه عامیانه قدیمی، با ساختاری جدید و بیانی نیمه آهنگین(ریتمیک) بازآفرینی شده، مزین به تصاویر چهار رنگی زیبا، کار استاد محمد حسین صلواتیان است.
    این داستان، با بیانی کودکانه و شیرین، به طرح این حکمت عمیق می پردازد، که با آنکه خداوند قادر و به هر کاری توانا است، چرا بعضی از دعاهای بندگان خود را برآورده نمی کند.
    "ببارد باران، نبارد باران، در 16 صفحه قطع خشتی بزرگ، با شمارگان 2000 نسخه، به بهای پشت جلد 1700 تومان، توسط انتشارات مدرسه روانه بازار کتاب شده است. این کتاب را می توان از طریق شماره تلفن 88800324 تا 9 تهیه کرد.

آخرين نظرات خوانندگان

  • عليرضا: الهم ادخل علی اهل القبور السرور... درست منو یاد لحظات ادامه

آخرين تصاوير

  • IMG_3513.JPG
  • IMG_3505.JPG
  • IMG_3451.JPG
  • IMG_1301.JPG
  • IMG_1427.JPG
  • IMG_1243.JPG
  • IMG_1201.JPG
  • IMG_1540.JPG

آخرین کتاب

  • • انتقاد سرشار از فقدان تجارب اصيل و حياتي در نويسندگان كودك و نوجوان
  • نسخه چاپي ارسال به دوستان
    «تشنه ديدار» رهگذر در آستانه تجديد چاپ؛
    خبرگزاري فارس: محمدرضا سرشار، خالي بودن تجارب اصيل و حياتي نويسندگان در آثارشان را منجر به فقدان جذابيت و بالتبع آن عدم اسقبال كودكان و نوجوانان به كتاب و كتابخواني عنوان كرد.

    به گزارش فارس، محمدرضا سرشار كه قرار است كتاب داستان «تشنه ديدار» وي به زودي توسط انتشارات سوره مهر منتشر شود ضمن انتقاد از نحوه نگارش داستان‌هاي كودكانه، يكي از دلايل عدم ترغيب كودكان و نوجوانان به ادبيات داستاني را روي آوردن نويسندگان به فضاهاي تخيل فانتزي عنوان كرد.

    اين نويسنده باسابقه عرصه كودك و نوجوان اين رويه را تنها مختص كتاب‌هاي كودك و نوجوان ندانسته بلكه آثار انيميشني صدا و سيما را نيز مشمول تخيل‌پردازي‌هاي غربي دانسته و افزود:بسياري از آثاري كه الان در صداو سيما پخش مي‌شود هم گرفتار روياپردازي‌هاي خيالي است كه به هيج وجه قابل مقايسه با آن برنامه‌هاي كه در دهه 60 پخش مي‌شد، نيست.

    سرشار در ادامه به كتاب «تشنه ديدار» كه قرار است به زودي تجديد چاپ شود اشاره داشته و گفت: «تشنه ديدار» نام داستاني است درباره جنگ يرموك از جنگ‌هاي پيامبر اسلام(ص) كه قرار است با تصويرگري و ويرايش جديد از سوي انتشارات سوره مهر روانه بازار كتاب ‌شود.

    وي درباره محتواي داستان گفت: داستان كتاب به اين شكل است كه پيك مسلمانان از مرز روم از راه رسيده و خبر مي‌دهد كه امپراطور روم با لشكري بزرگ براي حمله به مسلمانان آماده شده است كه پس از رسيدن اين پيك، پيامبر اسلام دستور بسيج عمومي را صادر مي‌كند كه از اين پس داستان كتاب حول محور شخصيت ابوذر متمركز مي‌شود.

    اين كتاب با شمارگان چهارصدو پانزده هزار نسخه، پرشمارگان‌ترين كتاب جدي ادبيات كودك و نوجوان كشور در قرن حاضر مي‌باشد.
    گفتني است اين كتاب قبلا به زبان انگليسي و در هندوستان نيز به زبان اردو ترجمه و منتشر شده است.


آرام؛ وقت به خیر

تخت روان فایبرگلاس را که از پشت آمبولانس نعش کش زمین گذاشتند، کسی به میان جمعیتی که دور و بر قبر آماده کنده شده ایستاده بودند آمد و به مداحی که پشت میکروفن بود، گفت: آمبولانس آمد. چند نفر بیایند مشایعت مرده.
دو نفر از پسران متوفا، با جمعی از مردان، به طرف آمبولانس رفتند و تخت روان را از زمین بلند کردند و سه بار بالا بردند و پایین آوردند و هر بار "یا حسین" گفتند. مرده را در کفنی شیری رنگ پیچیده بودند. درشت استخوان و بلند قد بود؛ و بفهمی نفهمی، کمی از سر و قدری از پاهایش از تخت روان بیرون زده بود.
دیروز همین ساعت زنده بود. هیچ نشانی از مرگ هم در وجودش نداشت. اما....
جسد را به طرف قسمت زنها بردند که بر سر مزار پسر نوجوان شهید متوفا - در قطعه آن طرف خیابان - جمع شده بودند؛ و اصرار داشتند آخرین وداع را - دور از چشم نامحرمها - با مرده شان بکنند.
- لا اله الالله. محمدا رسول الله. علیا ولی الله. به عزت و شرف لااله الاالله...بلند بگو لااله الاالله....لااله الاالله...محمد است رسول و علی ولی الله....
نفر جلوی می گفت و دیگران تکرار می کردند.
تخت روان بر دوش مردها دست به دست می شد و با سرعت به پیش می فت، که مرد کت و شلوارپوشی که پیراهن سفید یقه سه سانتی یقه بسته ای به تن و محاسن کوتاه آراسته ای داشت، گفت: آقایان، آرام...آرام...!
جمعیت مشایع، لحظه ای ایستاد.
مرد میانسال گفت: چند لحظه ای متوفا را بر زمین بگذارید.
در برابر چهره های عرق کرده از گرما و لبهای تشنه روزه دار، زیر آفتاب داغ ظهرگاهی قبرستان، که برخی نیز آشکارا بی طاقت و کم حوصله می نمودند، لحن ملایمی به صدایش داد و گفت: آقایان، ناراحت نشوید. روح میت الان همراه جنازه اش، دارد می آید. روایت داریم:" مرده، از اینکه می خواهند او را توی قبر بگذارند و رویش خاک بریزند، وحشت دارد. برای همین، مستحب است جنازه را سریع و یکدفعه به طرف قبر نبرند و توی قبر نگذارند و خاکش کنند. بلکه آرام آرام به طرف قبر ببرندش. باید بین راه، چند بار تابوت را زمین بگذارند و قدری مکث کنند، تا میت به تدریج آماده شود و ترسش بریزد.
بی حوصلگی در چهره ها، جایش را به رقت و نرمی و تسلیم داد.
تخت روان را زمین گذاشتند و دسته جمعی "یا حسین" گفتند. بعد با تانی و نرمی، آن را از زمین برداشتند و به راه افتادند....
سرانجام، زمان دفن رسید. بند روی جنازه را باز کردند و آن را روانه داخل قبر کردند. پسر میانی متوفا، از توی قبر، جسد پدرش را گرفت .
به راهنمایی مداح، پر کفن شیری رنگ را از روی چهره پدر کنار زد، و به پهلو، رو به قبله، صورتش را بر خاک گذاشت.
مداح گفت: همه ما انسانیم و هیچ انسانی عاری از خطا نیست. خداوند فرموده، از خطاهای دیگران درگذرید، تا من از خطاهایتان بگذرم. دیگر دست ... از دنیا کوتاه شده. خانواده اش از همه کسانی که در اینجا حاضرند، تقاضا دارند که اگر حقی از آنان بر گردن برادر و پدرشان هست که باید ادا شود و ادا نشده، مراجعه کنند، تا ان شاءالله ادا شود. در میان بقیه هم، اگر از طرف مرده، خطایی در حقشان صورت گرفته، همین جا و از ته دل، او را حلال کنند؛ و این را با فرستادن یک صلوات بلند، اعلام کنند.
جمعیت، با صدای بلند، صلوات فرستاد.
آنگاه مداح به عربی خواند و دیگران تکرار کردند:
- شهادت می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست. و اینکه او یکی است و شریکی ندارد. و شهادت می دهم که محمد - صلی الله علیه و آله - بنده و فرستاده اوست. و اینکه بهشت حق است. و جهنم حق است. و روز قیامت حق است و بی شک می آید. و اینکه خداوند، همه کسانی را که در قبرها هستند، برمی انگیزد....
پسر میانی متوفا که همچنان در قبر بود، در حالی که - بنا به سنت - شانه های مرده را تکان می داد، به راهنمایی مداح، تلقینها را آغاز کرد:
- ...، ابن[:پسر]...، اسمع[: بشنو] و افهم[: بفهم] .... هنگامی که نکیر و منکر به سراغت آمدند و از پروردگار و دین و پیغمبر و امامانت پرسیدند، نترس و بگو: الله پروردگار من، و نیکو پروردگاری است. دینم اسلام، و محمد - صلی الله علیه و آله - پیغمبرم است. و علی - علیه السلام - امامم است. و حسن بن علی امامم است. و حسین بن علی امامم است....
و به همین ترتیب، دوازده امام را نام برد.آن وقت، به اصرار بقیه از قبر بیرون آمد.
بعد گذاشتن سنگ لحد توسط گورکن بالای سر مرده بود و بالاآمدن او از گودال قبر و ریختن خاک و آب درون گور و بر جسد و... فاتحه مع الصلوات....
....

1 نظر

الهم ادخل علی اهل القبور السرور...
درست منو یاد لحظات دفن پدری انداختین که تا وقتی بود قدر و منزلتشو ندونستم
کاشکی ازم راضی باشه
التماس دعا

ارسال نظر