آخرین خبر

  • • جزئیاتی از راه‎اندازی رادیو تصویری
  • پنجشنبه 13 آبانماه 95

    مدیر رادیو ایران از میان‌برنامه «صفحه من» که اتفاقی مدرن در ساختار و فرمت کلاسیک برنامه‌های رادیویی است و از جزئیات راه‌اندازی رادیو تصویری سخن گفت.
    به گزارش شفاف:بهنام احمدپور مبارکه درباره برنامه «یک، دو صدا» و استقبال مخاطبان رادیو از این مسابقه تست گویندگی بیان کرد: این برنامه در حال حاضر مورد استقبال مخاطبان بسیاری قرار گرفته است و چندی پیش که مرحله انتخاب تعدادی از شرکت کننده ها انجام شد ۵۰۰ نفر در استودیو حضور داشتند.
    وی ادامه داد: هر دو یا سه ماه یک بار یک تست گرفته می شود و البته این تست با یک انتخاب اولیه انجام می شود چون بعضی از این افراد هم از شهرستان به تهران می آیند.

    احمدپور درباره اینکه چرا نفرات برتر این مسابقه جذب رادیو نمی شوند، اظهار کرد: با توجه به بحث کوچک سازی و چابک سازی هایی که در رادیو و تلویزیون مطرح شد امکان جذب نیروهای جدید وجود ندارد. اگر بخواهیم نیروهای جدید را جذب کنیم به نوعی تعهدی را برای سازمان ایجاد کرده ایم که شاید نتوانیم آن را عملیاتی کنیم.


    امکان جذب گوینده برای «قصه ظهر جمعه» نیست

    احمدپور در ادامه درباره «قصه ظهر جمعه» نیز که به صورت آرشیوی پخش می شود، یادآور شد: آخرین گوینده این برنامه امیرحسین مدرس بود و ما هنوز نتوانسته ایم گوینده خوبی را برای برنامه جذب کنیم. همانطور که گفته شد ما امکان جذب نفر جدید نداریم و نیروهای فعلی هم نمی توانند کاری را که مورد انتظار ماست ارایه دهند لذا پیگیر آن نبودیم. ضمن اینکه مجموعه بزرگی از آرشیوهای این برنامه وجود دارد و سال های سال این برنامه با صدای محمدرضا سرشار پخش شد.

آخرين نظرات خوانندگان

  • حسین ابراهیمی: با سلام خدمت نویسنده گرامی جناب استاد محمدرضا سرشار نظرتان ادامه

آخرین کتاب

  • • تعریفی برای ادبیات کودکان و نوجوان/ محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)
  • شنبه، ۱۹ تیر ۱۳۹۵
    .
    به مناسبت 18 تیر، روز ادبیات کودکان و نوجوانان
    .
    ادبیات کودکان و نوجوانان، عبارت است از مجموعه داستان‌ها، اشعار و نمایشنامه‌هایی که ضمن برخورداری از جوهره و کیفیت ادبی لازم، با توجه به خاصه‌های ذهنی و روانی (استعداد‌ها، علایق، تمایلات) و نیازهای کودکان و نوجوانان، در چارچوب اصول تعلیم و تربیت مورد تأیید شرع، پدید آمده باشد.
    وجود قید «در چارچوب اصول تعلیم و تربیتِ مورد تأیید شرع» از آن رو است، که ادبیات سازنده‌ی کودکان و نوجوانان، در عین رعایت اقتضای سنی و علایق و تمایلات مخاطبان کم سن و سال خود، نمی‌تواند و نباید عنان خود را کاملاً به دست این عوامل بسپارد. بلکه در هر حال، علاوه بر ارضای خواست‌هایِ درست مخاطبان، باید آنچه را که آنان برای رشد صحیح و متعادل شخصیت‌شان به آن «نیاز» دارند و چه بسا خود از آن بی‌خبر باشند، در اختیار ایشان قرار دهد. ضمن آنکه تکیه‌ی صرف بر یافته‌های روانشناسی غرب و اصول تعلیم و تربیت آن، بنیانگذاری بنای سترگ شخصیت آینده‌سازان کشور بر گذرگاه سیل*؛ و نمونه‌ی عینی و محصول فرجامین آن، جوامع غرقه در فساد، سر در گم و درمانده در کاار خودِ امروزِ غرب است.

    .
    .
    * «أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ، أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ »
    آيا كسى‏كه بنيان مسجد را بر ترس از خدا و خشنودی او نهاده بهتر است،‌یا آن کس که بنیان مسجد را بر کناره‌ی سیلگاهی که آب زیر آن را شسته باشد نهاده است، تا با او، در آتش جهنم سرنگون گردد؟» (توبه: 109)
    .
    .
    منبع: از دفتر چهارم مجموعه کتاب «درباره ادبیات داستانی» به نوشته استاد محمدرضا سرشار، انتشارات کانون اندیشه جوان


اقتباسی بی اجازه از کتاب «گرداب سکندر» سرشار


گلایه استاد محمد رضا سرشار:

باز هم استفاده از آثار مکتوب من بی آنکه از نویسنده اجازه ای گرفته باشند

آرتنا: این البته نخستین بار نیست که تهیه کنندگان و فیلمنامه نویسان و کارگردانانی بدون کسب اجازه و انعقاد قرارداد با من دست به چنین کار غیرقانونی و غیراخلاقی ای می زنند.

zoom
باز هم استفاده از آثار مکتوب من  بی آنکه از نویسنده اجازه ای گرفته باشند

متأسفانه استفاده از آثار هنری بدون آنکه حتی اجازه ای بابت استفاده آن، از صاحب اثر گرفته باشند در مملکت ما به رویه ای معمول تبدیل شده است. روزی در حال مطالعه یکی از روزنامه های ملی داستانی از خودت را می خوانی و زیباتر آنکه علیرغم درج نام نویسنده در اثرت دست برده اند و آن را برای جریده خویش کوتاه کرده اندبدون آنکه حتی تماسی با تو گرفته باشند و گاه فیلمی را می بینی که جمله جمله آن با اثری که سال قبل به زیور طبع آراسته ای همخوانی دارد. آنگاه تو می مانی و حیرتی که نمی دانی با آن چه کنی؟

استاد محمدرضا سرشار یا رضا رهگذر همان قصه گوی صمیمی روزهای جمعه که اکثر ما ایرانیان با صدای گرم و خاص وی خاطرات زیبایی داریم، همان داستان نویس و داستان گویی که شاید صفای باطن وی بیش از آثارش انسان را مجذوب خویش می نماید، اکنون از استفاده غیر قانونی آثارش در ساخت آثار سینمایی و تلویزیونی گلایه مند است. وی در یادداشتی که در صفحه مجازی خویش آورده است چنین نگاشته است:

« امشب ساعت 20 تا حدود 21:20 گمانم برای سومین بار فیلم سینمایی "گرداب سکندر" بر اساس کتاب داستان "گرداب سکندر" من _این بار از شبکه تماشا_ پخش شد.
این فیلم که فیلمنامه آن را علی خداکریم نوشته و کارگردانش داوود بیدل و تهیه کننده آن داوود یاور است در صدا و سیمای خلیج فارس تهیه شده است و در تیتراژ آن نوشته شده که فیلمنامه اش با نگاهی به کتاب "گرداب سکندر" رضا رهگذر نوشته شده است؛ بی آنکه از نویسنده این کتاب که من باشم اجازه ای گرفته باشند یا بابت این استفاده با من قراردادی بسته و حقوقی پرداخته باشند.
این البته نخستین بار نیست که تهیه کنندگان و فیلمنامه نویسان و کارگردانانی بدون کسب اجازه و انعقاد قرارداد با من دست به چنین کار غیرقانونی و غیراخلاقی ای می زنند. از موارد خرد و ریز بگیر تا فیلمهای سینمایی ای مثل لنگرگاه از کیومرث پوراحمد و باشو غریبه کوچک از بهرام بیضایی و ....
و از همه بدتر و غیراخلاقی تر اینکه کسانی مثل پوراحمد و بیضایی حتی از ذکر ماخذ مورد استفاده خود برای نوشتن فیلمنامه شان نیز خودداری کرده بودند و اولی در عین اقرار به شباهت های غیرقابل انکار فیلمش با داستان "آنجا که خانه ام نیست" من، با شجاعت تمام اقتباسش از کتاب مرا انکار کرد و دومی در برابر اعتراض من ترجیح داد سر وته قضیه را با سکوت هم بیاورد.
اما جای تعجب اینجاست که که در مواردی مثل باشو غریبه کوچک و گرداب سکندر، پای نهادهای دولتی ای مثل کانون پرورش فکری و صدا و سیما نیز به عنوان تهیه کننده یا سفارش دهنده گیر است! آن وقت از افراد و موسسات خصوصی چه انتظاری می توان داشت!؟
که فرمود:
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ!

1 نظر

با سلام خدمت نویسنده گرامی جناب استاد محمدرضا سرشار
نظرتان راجع به این نقد نسبت به کتاب جاده جنگ چیست؟
این نقد را من نوشته ام و اگر زیاده روی کرده ام می خواهم واقعا من را روشن کنید:

الان پیش رویم کتاب جاده جنگ نوشته منصور انوری است. بسیار در تعجبم چگونه استاد سرشار از این کتاب این قدر تعریف کرده است. کتابی که اصلا در حد و اندازه های کتاب های متوسط داستانی ما نیست. ایشان می گویند چرا کتاب را نخواندید. خب جناب سرشار همین مقداری که من به زور خواندم هم مرا نگرفت. سه یا چهار بار به کتاب مراجعه کردم و نتوانستم ادامه بدهم. بدون پیش داوری. من چه کنم؟ ایا با زور باید کتاب را بخوانم؟ جمله بندی کتاب زیبا و متین نیست و اگر خود استاد سرشار می خواستند این کتاب را نقد کنند آن هم با موشکافی های نقد بوف کور صادق هدایت آیا باز هم نتیجه همین تعریف و تمجیدها بود؟ اگر بود که واقعا باید پذیرفت من اشتباه کرده ام.

دو نمونه از متن کتاب:

صفحه 9 جلد 7:

ای کاش این طور بود! اما چنین نبود. نوزاد گریان در آغوش گلی و تنهایی غریبانه او و نبود یوسف و عالیه و دو پیرزن رنجوری که آن همه راه را کنار گلی و پابه پای او طی کرده بودند و اکنون جنازه هایشان در گذرگاه افتاده بود نشان از واقعیت داشت. کابوسی اگر بود، کابوس زنده ای بود که در عالم بیداری چهره نموده بود.

ببینیند چند تا بود در این یک پاراگراف استفاده کرده است: 8 بود در یک پاراگراف که متن را از حالت خوشخوانی می اندازد.

یک نمونه دیگر:

صفحه 11

گلی، با گرمای محبتی که در دلش جوشیدن گرفت، نگاهی عاشقانه به نوزداد انداخت و از تصور گرسنگی موجود کوچک معصومی که به جبر از آغوش پرمهر مادرش محروم شده بود سوزشی جان کاه در قلبش دوید.

قابل توجه که گرمای محبت و سوزش جان کاه با هم قاتی شده است توی این جمله.

یک نمونه دیگر همان صفحه 11:

به رغم فشاری که به نوزاد وارد می آمد و گلی در حالت غلیان احساساتش متوجه آن نبود طفل واکنشی که با گریه توأم باشد نشان نمی داد.

واقعا این جمله در حدِ گرفتن جایزه اول جلال است؟

حال یک صفحه به تصادف باز می کنم:

صفحه 288

تیمور که تصادفی از شجره نامه خانوادگی اش مطلع شده بود بدون هیچ احساس ندامتی، صحنه هایی را که شولاپوش برایش تشریح کرده بود در ذهن به تصویر می کشید و لذت می برد و افتخار می کرد. جد هفتمش سخت توجهش را جلب کرده بود و به خاطر می آورد که می گویند تا هفت پشت فلانی چنین و چنان بود. برعکس شولا پوش که از جد هفتم تیمور با نفرت و انزجار یاد می کرد و هنگام بیان اعمال او صدایش اندوهگین و خشن می شد، تیمور او را ستایش می کرد...

والی آخر. باور کنید تا آخر صفحه که نگاه می کنم همین است. نثر داستانی اصلا ندارد و کلمات قلنبه سلمبه و غیرداستانی و بدون هیچ زیبایی کنار هم ردیف شده است. تعجب هم می کنم که استاد سرشار این کتاب را با کلیدر مقایسه کرده اند و جالب این که خود نویسنده هم خواسته سبک کلیدر بنویسد. با این که متن و وزن و آهنگین بودن نثر کلیدر در برابر این نثر همچون آفتاب درخشانی است. بعله در سوژه و محتوا اشکالات بسیار دارد اما این دلیل نمی شود که حسن این کتاب را نبینیم.

ممنون می شوم اشکالات من را بگویید

ارسال نظر