آخرین خبر

  • • روايت "اسب سفيد" دهه شصتي‌ها در راديو ايران قرار است در برنامه قصه روايت و داستان‌هاي دهه ۶۰ را دوباره پخش كنيم.
  • شنبه 18 مهرماه 94

    به گزارش شبكه راديويي ايران حسن بنايي تهيه‌كننده راديو در خصوص برنامه‌هاي خود گفت: قصه‌هاي پخش شده دهه 60 را دوباره در برنامه «قصه هر شب» پخش مي‌كنيم. هفت «قصه ظهر جمعه» با صداي مرحوم حميد عاملي در دهه 60 را پخش كرده‌ايم و با صداي محمدرضا سرشار قصه «اسب سفيد» روي آنتن مي‌رود. داستان بخش اول سير ماهيگيري است كه اسب سفيدي مي‌بيند و در دلش آرزوي داشتن آن را مي‌كند به همين خاطر به دنبال آن مي‌رود تا اينكه در جنگلي...
    بنايي در خصوص برنامه «راه شب» گفت: در اين برنامه به موضوعات اجتماعي، فرهنگي مي‌پردازيم، برنامه بيشتر به موسيقي اختصاص دارد. از ديگر بخش‌هاي برنامه مي‌توانم به شعرخواني، تغذيه شب، سخن پارسي كه براي پاسداشت زبان و درست خواني و درست گويي اين بخش را پخش مي‌كنيم.
    وي در پايان در خصوص «صداي مردم» اظهار داشت: در برنامه «صداي مردم» به نقش شوراهاي مردمي در پيشرفت و آباداني، رشد اجتماعي و فرهنگي مي‌پردازيم. با نمايندگان و اعضاي شوراهاي اسلامي در سراسر كشور تماس مي‌گيريم و درباره اقدامات آنها صحبت مي‌كنيم.
    اين برنامه ساعت 13 روز‌هاي جمعه از راديو ايران پخش مي‌شود.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: بزرگوارید جناب آقای یزدیان. اینها همه نظر لطف دوستان است. ادامه
  • يوسف يزديان وشاره: دردنامه جناب استاد شاكري را هر كس كه با گوشه ادامه
  • مریم : با سلام. شنیده ام که شما حتی کلاسهای نقدسه شنبه ادامه

آخرین کتاب

  • • چاپ دوم ترجمه عربی رمانی که به چهار زبان زنده دنیا ترجمه شده است
  • این اثر که به چهار زبان زنده دنیا ترجمه شده است هم اینک چاپ دوم عربی آن در حال انتشار است.

    «آنک آن یتیم نظر کرده» پیش از انتشار به صورت کتاب، در قالب یک برنامه روایت - نمایشی رادیویی با عنوان «از سرزمین نور»، صبح¬های جمعه, از ساعت 8 تا 8:30 از شبکه سراسری صدای جمهوری اسلامی پخش می شد، و طی بالغ بر 70 برنامه، توانست نظرات بسیاری از مخاطبان، و در راس آنها مقام معظم رهبری را به خود جلب کند. به گونه ای که معظم له در یک دیدار حضوری با نویسنده و دست اندرکاران رادیویی این برنامه، آنان را مورد تفقد و تشویق قرار دادند و به ادامه کار سفارش کردند.

    این برنامه رادیویی سپس به زبانهای دیگر نیز ترجمه و از شبکه های برون مرزی صدا پخش شد. همان گونه که نمایش نسخه فارسی آن، پس از چندی، مجددا از صدای جمهوری اسلامی ایران بازپخش شد.

    این اثر، پس از چاپ به صورت کتاب در دو قالب ویژه نوجوانان و بزرگسالان موفق به دریافت جوایز معتبری از سوی جشنواره های کشوری شد. از آن جمله می توان به عنوان اثار برگزیده رتبه¬های اول و دوم دومین جشنواره قصه های قرآنی، پیامبران و ائمه» (مربوط به بررسی کتابهای ده سال سالهای 1374 تا 1384) برای آن اشاره کرد؛ که خود منجر به برگزاری مراسمی مستقل و با شکوه - با همکاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی - برای تجلیل از نویسنده کتاب در سال 1384 شد. و بعدها با ترجمه به زبانهای عربی، انگلیسی (ترجمه پروفسور جیمز کلارک؛ قرار گرفته روی سایت آمازون)، اردو، ترکی استانبولی (منتشر شده توسط انتشارات کوثر استانبول و قرار گرفته روی سایت آمازون) و چاپ ترجمه عربی مجلد اول آن با عنوان «ها هو الیتیم بعین الله» در لبنان توسط انتشارات دارالتراث العربی و رونمایی از این ترجمه در کویت و ورود به بازارهای کتاب عربی همچون عراق، مورد استقبال مخاطبان عرب زبان نیز واقع شد. به گونه¬ای که در نمایشگاه کتاب بغداد تمام نسخ آن در همان روز نخست به اتمام رسید.

    «آنک یتیم نظر کرده» در چاپ دوم عربی خود به ترجمه دکتر بتول مشکین فام - استاد دانشگاه الزهرا- توسط ناشر جدیدش - دارالمعارف الحکمیه - در شمارگان 1000نسخه، در دست انتشار است.


نامه ای از احمد شاکری به محمدرضا سرشار

هر دم از عمر می رود نفسی
چون نگه می کنم نمانده بسی.


دیروز دوست فرهیخته ام ، آقای احمد شاکری - که خود از نویسندگان و منتقدان و از اهالی نظر دقیق، نکته سنج و متعهد عرصه ادبیات داستانی معاصر کشورند - در پیامکی تلفنی خواستنه بودند که به ایمیلم سری بزنم.
امروز صبح که فرصتی شد و سر زدم با نامه ای رو به رو شدم که اشکهایم را جاری ساخت. دیدم حیف است این دغدغه های مقدس، دورنگرانه و درست، در محدوده تنگ حافظه یک رایانه شخصی و ذهن شخصی فراموشکار چون من محصور بماند. این نامه خود مقاله ای بسیار قابل تامل است؛ که به عنوان یک سند راهبردی باید در حافظه تاریخی ادبیات معاصر ما ثبت شود. باشد که ذهنهای کرخت شده ای همچون ذهن مرا بیدار کند و به جنبش آورد.
متن ذیل، همان نامه است.


بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای سرشار
سلام علیکم
ایام سرور مومنان و ماه ربیع الاول بر شما مبارک باد.
از جمله توفیقات بنده آن بوده که در طی چند سال همجواری شما را درک کرده ام. چه در سالیانی که به مجله ادبیات داستانی اختصاص یافت و چه دو سال ابتدایی ورود بنده به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی این همجواری همواره اثار و برکاتی فراوان برایم داشته است. از جمله این اثار و برکات که چند سالی است از ان محرومیم استفاده از تجربه شما در تحلیل جریان ادبیات داستانی انقلاب اسلامی و گفتگو درباره کاستی ها و ناراستی ها و بایسته های ان است. پیش از این و در چند گفتگوی مختصر که مجال تبادل نظر تفصیلی درباره برخی مسائل نظری حاصل نشد نظر حضرتعالی را جویا شده و بهره بردم. اکنون که برخی مشغله ها و ضیق وقت، فرصت ملاقات حضوری را از بنده سلب کرده است، شایسته دانستم مهم ترین دغدغه های موجود در عرصه ادبیات داستانی را خدمتتان مطرح کرده و نظرتان را در این باب جویا شوم. انچه بنده را در طرح این مسائل راسخ تر کرده نقشی است که سابقونی چون شما در حل این مسائل داشته و ان شاء الله خواهید داشت.
جایگاه شخص شما رغم أنف روشنفکران و بد دلان، در ادبیات داستانی پس از انقلاب ممتاز و تعیین کننده بوده است. انچه این جایگاه را از مرتبه یک شخص فراتر می برد پیوست فکری شما با انقلاب اسلامی، ارمانهای ان و ایستادگی بر انها است. تجربه سالیان و إشراف شما بر اثار داستانی بخصوص نسل قبل از انقلاب، کار در حوزه نظری، اموزش داستان نویسی به نیروهای متعهد، شفافیت و صراحت بیان، خلق اثار داستانی متعهد و نقدهای دقیق و روشنگر، بخشی از تمام ان چیزی است که این هویت را به بار اورده است. هویتی که تنها از آنِ اقای سرشار نیست، بلکه از انِ ادبیات داستانی پس از انقلاب و بلکه هنر انقلابی است. شاید به همین دلیل است که با وجود سیل مخالفت ها و بد گویی ها و تهمت ها، در طول چندین سال مورد اعتماد و بلکه اتکاء بسیاری از نیروهای متدین و انقلابی در حوزه ادبیات داستانی انقلاب بوده اید. حضور شما در عرصه ادبیات داستانی قوت قلبی برای نیروهای انقلابی بوده است که خود را در این میان نبازند و مقهور ایسم ها و دیده نشدن ها و انگ ها نشوند. نقدهای شما بر اثار متعدد شبه روشنفکری همواره مرزهایی را برای ادبیات داستانی متعهد ترسیم کرده است تا با باطل ادبیات ارتجاعی قبل نیامیزند. این نقد ها در طول سالیانی تابوی بسیاری از اثار و نویسندگان نسل اول و دوم نویسندگان شبه روشنفکر را شکست و راه را برای بالیدن، چهره شدن و زایش نویسندگان انقلاب اسلامی باز کرد. حال که اینگونه شده است، اقای سرشار به خود اختصاص ندارد بلکه به واقع به ادبیات و هنر انقلابی وابسته است. چه بخواهیم و چه نخواهیم ادبیات در کشور ما وابسته به چهره ها است چهره هایی که می ایند، اثر می گذارند و می روند و بعضا با رفتن خود بخشی از هویت جمعی را نیز با خود می برند.
البته نباید نادیده گرفت که با تحول دوران های ادبی، اقتضائات جدیدی پدید می اید و زمینه ها تغییر می کند. اقای سرشار و افرادی همانند ایشان پرورده دورانی پر تلاطم بوده اند. دورانی که اسلام اجتماعی، اسلام سیاسی، اسلام عدالت را در قیام 57 دیده اند و درک کرده اند. جنگ را لمس کرده اند و هویت انها در این عرصه های پرخطر پرداخت شده و صیقل خورده است. از این رو شما هم به نوعی محصول پرورش فکری انقلاب اسلامی و حضرت امام و تفکر انقلابی محسوب می شوید و هم این خاستگاه را در نظر و عمل بازتاب داده اید.
بنابر وعده الهی همه انسانها مرگ را می چشند. حضرت امام راحل که پیر طریق و حجت حق بر نسل امروزه بود به دیار باقی شتافت و هیچ کدام از ما از این قاعده مستثنی نیستیم. گرچه رفتن ارکان فکری انقلاب ضایعه ای جبران ناپذیر است اما ضایعه اصلی و اساسی خدشه و خللی است که به راه انها وارد می شود و طریقی است که نیمه تمام می ماند. انچه باید درباره اقای سرشار نگران بود اینکه بعد از ایشان، ادبیات داستانی متعهد چه چیزی را از دست خواهد داد؟ چه ثمره علمی و عملی ای است که با رفتن ایشان خواهد رفت؟ می دانم شاید با بزرگواری خود طالب بقای خود نباشید اما ایده و فکر مقدسی که انقلاب اسلامی ان را با رنج فراوان بارور کرده و زحماتی که در طول چند دهه کشیده اید، نه میراث شما که میراث یک نسل و یک عصر است. و ما همگی موظفیم خود فدای این راه مقدس شویم.
خاطرم هست در میانه دهه هشتاد بسیاری از مشغولیات خود را ترک کرده و از مناصب متعددی استعفا دادید. ان زمان این پشت پا زدن به اموری که برای بسیاری طعمه بود به این غرض صورت گرفت که به کارهای مانده و اساسی مبادرت ورزید. به یاد دارم که مد نظر داشتید ادامه رمان زندگی پیامبر اکرم را که مورد تمجید مقام معظم رهبری قرار گرفت بنویسید. چند سال بعد با بازنشسته شدن شما از پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی این امید تقویت شد تا با فراغت بیشتری به کارهای اساسی بپردازید. کارهایی که می توانست فراتر از موضع دفاعی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در طول دو یا سه دهه، اوج بلندی به ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی بدهد. این کارها که شما را به پشت پا زدن به برخی موقعیت ها واداشت چه بود؟ تا کنون فرصت مستقلی بدست نیامده تا در این باره نظرتان را جویا شوم. با این وجود گمان می کنم بتوان تحلیل کرد اقای سرشار با بالغ بر صد کتاب تالیفی و ترجمه ای و تیراژ میلیونی اثار هنوز چه افق یا افق های نارفته ای را می جسته است. چه کاری است که صد کتاب نتوانسته ان را به انجام برساند و چه هدفی است که اقای سرشار با تجربه سی ساله و با تمام همت در صدد تحقق ان است؟
گرچه حوزه ادبیات داستانی و شاخه های متعدد ان، مقوله ای نیست که بتوان برای ان هدفی نهایی فرض کرد. افرینش داستان تا جایی که خیال و کشف بال و پر بگیرد قابل ارتقا است و نظر و نقد نیز تا افقی که عقل بتواند در ان عرصه جولان دهد قابل تکامل است. بنابر این غایتی که اقای سرشار بدنبال ان است، قطعا غایت چهره باتجربه ی ادبیات داستانی است اما غایت نهایی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی نیست. چرا که اعصار و افراد دیگری نیاز است که این راه را ادامه دهند و بر خشت های پیشین بنای تمدن اسلامی را بنا نهند.
یکی از سازنده ترین و البته پر حاشیه ترین حوزه های فعالیت شما "نقد ادبی" است. شاید بتوان اوج شکوفایی این نقد را در دوره حضور شما در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی دانست. در حقیقت حضور شما و جناب شهریار زرشناس، مکمل ابعاد یک جریان نقد بود که نقد فلسفی خود را از منظر فلسفه اسلامی به مکاتب ادبی غرب عرضه می کند و با نگاه دقیق روایی و ساختاری، اجزاء و عناصر اثار داستانی شکل گرفته در پرتو اندیشه غربی را به نقد می نشیند. از این منظر شاید بتوان گفت تاثیر و تاثر بین الطرفینی میان شما و اقای زرشناس وجود داشته است که مکمل یکدیگر بوده است. اثار داخلی و خارجی متعددی در جلسات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی نقد شد. خصوصیت این جلسات ان بود که حضور نگاههای دیگر به بحث ها رونق می داد و مجموعه نقدها در فرصتی در شبکه چهار عرضه شده و بعد ها به صورت کتاب در امد. البته این جریان مبارک ادامه نیافت. به خاطر دارم از هجمه های یاران استحاله شده نویسنده می نالیدید و از اینکه سالها در معرض بدبینی ها و بدگویی های دوستانی که اثارشان را نقد کرده بودید رنجور بودید. و باز به خاطر دارم این بی صبری انان که نقدشان کرده بودید به گفته تان برخی دوستان را به دشمن و برخی حسن نظر ها را به کینه بدل کرده بود و بارها به صراحت یا اشاره گفته بودید که دیگر نمی خواهید با نقدها دوستان باقی مانده را نیز از گرد خود دور کنید. شاید به همین سبب بود که ترجیح می دادید اثار چهره های بارز نسل اول نویسندگی یا چهره های معارض شبه روشنفکری را نقد کنید و از نقد جریانهای منتسب به انقلاب پرهیز کنید. گرچه نقد کسانی چون هدایت، چوبک و گلشیری نیز خالی از خطر نمی نمود، با این وجود، نقد انها نقد اندیشه شبه روشنفکری و مبانی ان محسوب می شد و این خود از اهمیت بسزایی برخوردار بود.
اکنون سالیانی است که اقای سرشار از چهره ای منتقد، پرشور و به روز که نویسندگان شبه روشنفکر و خودی های به دام افتاده در برابرش محتاط بودند چندان صدایی شنیده نمی شود. بدیهی است امثال براهنی، ساعدی، هدایت، گلشیری و حتی جلال که بر اثارش نقد جدی دارید و داشتید در جریان ادبی کشور گم نشده و تمام نشده اند. شاید گمان داشته باشید شما کارتان را در مقطعی انجام داده اید و خودتان را برای انقلاب و نظام فدا کرده و در معرض ناملایمات قرار داده اید و سهمتان را ادا کرده اید. اکنون نوبت دیگران است که به وظیفه شان عمل کنند. اگر همچنان به نقد جدی اثار داستانی دوست و دشمن بپردازید با کم طاقتی دوستان و دشمنی دشمنان تنها خواهید شد. اما به واقع اینگونه نیست. واقعیت این است که منتقدی چون شما به هر میزان که با نقدهایش اینه ها را زنگار بزداید و حتی تنها شود، تفکر و ارمانش بیش از پیش شکوفا شده و نمایان می شود. گرچه نقدهای پراکنده و موردی ای از شما در برخی جلسات دیده می شود اما ان مواجهه همه جانبه که جای خالی نقد متعهد را در دهه 60 و 70 از سوی شما ترمیم می کرد دیگر دیده نمی شود.
می دانید و مطلعم که تلاش زیادی برای پرورش منتقد متعهد کرده اید. دوره دو ساله تربیت منتقد در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و جلسات مستمر شما در حوزه هنری که چند سالی است پا گرفته همین هدف را دنبال می کرده است. اما به واقع این دو هیچ یک به ثمره درخوری دست نیافتند. دقیقا مطلعم که از شصت شرکت کننده در دوره نقد ادبی در طی دوسال که زحمات زیادی برای ان کشیده شد، دو الی چهار منتقد بیرون امدند که مع الاسف دو نفرشان به جریان شبه روشنفکری ملحق شده و حرفهای انها را تکرار می کنند. در جلسات سه شنبه حضرتعالی نیز انطور که کمابیش مطلع بوده و نقد برخی از دوستان را می خوانم، این نقد ها با انچه شما خود در نقد بیان می کنید فاصله بسیاری دارد و نتوانسته است ظهور و بروزی داشته باشد. در بهترین حالت دوستان جلسه قادر خواهند بود شیوه سنتی نقد را بر اثار داستانی تطبیق دهند. اما قدرت مقابله با جریانهای زنده و رویکردهای پیچیده نقد دوره کنونی را ندارند. این درحالی است که در دوره کنونی بیش از دهه شصت و بیش از تمام سالهایی که بر ادبیات داستانی کشور رفته است به منتقد متعهد نیازمندیم. اکنون که محافل دانشگاهی نبض نقد و پژوهش را در دست دارند و مخزن ذهنی دانشجویان انباشته از موهومات غربی است چه کسی یا چه کسانی باید به داد ادبیات داستانی برسند؟ میزان حق و باطل در ادبیات داستانی کیست؟ چه کس یا کسانی باید در مقابل ادبیات مهاجم غرب و ادبیات دین ستیز سکولار قد علم کنند؟ سرشار یا سرشار های زمانه ما کجایند؟
شما را به عنوان نویسنده پیشرو و انقلابی با اثار خوبتان که اکنون نیز تجدید چاپ می شود می شناسند. شاید ثمره تمامی تجربیات و تاملات نظری شما در حوزه داستان "انک ان یتیم نظر کرده" باشد. کاری که برای نثرش به گفته خودتان به اندازه یک رمان وقت گذاشته اید. اما با گذشت 9 سال از اخرین وعده ای که از سوی شما گفته شد و بنده را امیدوار ساخت همچنان جلدهای دیگر این رمان منتشر نشده یا شاید اساسا نوشته نشده باشد. حتی بالاتر از این، ما امید داشتیم تمامی انچه ایجابا می توان درباره ادبیات و بخصوص رمان انقلاب گفت را در اثری -نه تاریخی که معاصر- از سوی شما ببینیم و بدان ببالیم. اما نمی دانم شاید برخی گرفتاری ها و کارهایی که همان سالهای دهه هشتاد از ان گریخته بودید بار دیگر مانعتان شده است تا این کار اساسی را به انجام برسانید.
در حوزه تربیت نویسنده بدون تردید جزو موفق ترین افراد در تربیت نیرو بوده اید. بخصوص در دوره ای که کسانی چون خانم تجار و اصلان پور، اقایان، مومنی و بایرامی و دیگران از ان برامدند. با وقفه ای چندین ساله چند سالی است که با گروهی از جوانان جلسات داستان نویسی و داستان خوانی دارید. اما تا جایی که کارهای برخی دوستان را خوانده ام به دلایلی که بر من معلوم نیست، اثار درخور و ممتازی از این دوستان منتشر نشده است. کارها عموما متعهد و بعضا خوبند اما عالی و ممتاز نیستند. عالی تر از اثار کسانی که در نزد اساتید دیگر تلمذ کرده اند نیستند. در حالی که انتظار می رود با حضور شما و تربیت شما به سطح ممتاز برسند. این همه البته به نظر حقیر به واسطه اشکالی است که در قابل است.
در این ایام برای اولین بار وارد فضای شبکه های اجتماعی چون "تلگرام" شدم که حضرتعالی مدیریت حداقل دو گروه را در ان بر عهده دارید. برخی از افرادی که در این گروهها فعال اند به نظر می رسد از دانش اموخته های جلسات سه شنبه باشند. انگونه که از منظر ناظر بیرونی ای چون بنده دیده می شود شما بسیار بیش از محصولی که عاید می شود بدین حلقه وابسته و برای ان وقت می گذارید. برخی چهره هایی که در این شبکه ها و در دو گروهی که شما مدیریت ان را بر عهده دارید فعالند گرچه مومن و متدین و انقلابی اند اما از انجا که بعضی شان را دقیقا می شناسم هیچ گاه در داستان نویسی یا حتی نقد حرفی برای گفتن نداشته اند. شاید مشغولیت و فعالیت شان در این گروهها بیشتر از ان سبب باشد که خودی نشان دهند. این حیف شما ست. حیف ادبیات انقلاب است. اقای سرشار نماد ادبیات داستانی انقلابی بوده و هست. کار اساسی کسی چون شما به گمانم این نباشد که ساعاتی از وقت بسیار عزیزتان صرف مجادله و راهنمایی افراد در رسانه حقیری چون شبکه تلگرام باشد. موقعیت حضرتعالی و شان حضرتعالی ان است که مدرسان داستان نویسی از محضرتان استفاده کنند. حتی یقین دارم کار با چنین اشخاصی را شاگردان شما نیز می توانند انجام دهند. قطعا مدیریت چند گروه در تلگرام برای شما هیچ اعتباری نمی اورد و برای شما ارزشی ندارد. با این وجود و با تمام نگرانی بارها از خود پرسیده ام ایا این همان کار اساسی بر زمین مانده در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی است؟!
در حوزه تولید مباحث نظری معتقدم منابعی که توسط شما تالیف شده نزدیکترین موقعیت را به اندیشه ادبی انقلاب اسلامی دارد. حتی در تحقیقاتم تلاش و اصرار وافر داشته ام که نظریات شما را در کنار نظریات نظریه پردازان غربی مطرح کرده و انها را نقد نموده یا شرح دهم. این جزو خصوصیات برجسته شما است که هیچ سخنی را بدون دلیل نمی پذیرید. الفبای قصه نویسی و کتابهایی درباره نقد و مجموعه ای که کانون از شما در حال چاپ است ارزشمند و در نوع خود کم بدیل اند. اما همانطور که پیش از این عرض کرده ام اینها مقدماتی است که باید به کار دانشجویان عرصه ادبیات داستانی بیاید. خود حضرتعالی تصدیق کرده اید که بسیاری از تحقیقات شما و تجربیات شما هنوز به قلم نیامده است. اینها چه زمانی نوشته خواهد شد؟ کتابهای کنونی شما نمی تواند ذهن و اندیشه کسانی که دوره های داستان نویسی را گذرانده اند اغناء کند. بالاتر اینکه نمی تواند پاسخ پرسشهایی را در حوزه فلسفه ادبیات و نظریه ادبی بدهد. این درحالی است که تجربه شما و قلم روان شما قادر است به این حوزه های حیاتی وارد شود. کتاب "ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب" کتابی بی نظیر است. اما حقیقتا کافی نیست. فصل اول کتابتان درباره تفاوت های ادبیات داستانی پیش و پس از انقلاب خود می تواند به چندین کتاب ارزش مند ارتقا یابد. وقتی با نگرانی اینها را مرور می کنم و می بینم شاید امیدی به انتشار کتابهایی از این دست نباشد، از خود می پرسم کار اساسی کسانی چون اقای سرشار در این عرصه چیست؟
حضورا از شما تقاضاکردم جلسات خارج داستان را برقرار کنید که مدرسان داستان بحث ازادی را انگونه که روال کرسی های ازاد اندیشی است تحت نظارت علمی شما اغاز کنند. خودتان محور شوید. اما متواضعانه از کنار ان گذشتید. نمی دانم پس از شما چه زمانی و چه کسی خواهد توانست رویای نظریه پردازی در حوزه ادبیات داستانی انقلاب را احیا کند؟ چه کسی خواهد توانست مبانی نظری نقد ادبی انقلاب اسلامی را بنویسد؟ چه کسی خواهد توانست تاریخ تحلیلی ادبیات داستانی پس از انقلاب را تدوین کند؟ چه کسی خواهد توانست کتاب جامع اموزش داستان نویسی را بر پایه مبانی دینی طراحی و تدوین کند؟ چه کسی خواهد توانست تجربیاتش در حوزه اموزش داستان نویس را به عنوان مرجعی بومی تالیف کند؟ چه کسی.... .
انچه بر نوشتن ان جسارت کردم شاید کاستی شما نباشد. توقعات بی اندازه ماست. از کسی که ما را همواره به حمایت، همدلی و همفکری او می شناسند.

و من الله التوفیق
احمد شاکری
5/10/94

3 نظر

با سلام. شنیده ام که شما حتی کلاسهای نقدسه شنبه ها را هم تعطیل کردید چه رسد به این انتظاراتی که جناب شاکری از شما دارند!! کاش وظیفه شرعی خودتان را انجام دهید قبل از اینکه دیر شود مطمئناً کسی جز شما می توانست جناب شاکری از او تقاضا می کرد.

دردنامه جناب استاد شاكري را هر كس كه با گوشه اي از آثار بي بديل جناب استاد سرشار آشنا بوده و ساعتي براي تلمذ در پيشگاه آن استاد فرزانه زانو زده باشد، درك خواهد كرد و آن را تصديق خواهد نمود. اين بنده كمترين به عنوان هنرجويي كه دوره اي كوتاه از محضر استاد بهره برده ام ولي آفتاب طالعم براي كسب فيض از محضر منورشان زياده كوتاه بود و تا آمدم از آن چشمه فياض و مبارك در حوزه هنري لبي تر كنم، خود جناب استاد، آن ميعادگاه معهود نويسنده پروري و موعد عشق ورزي با ادبيات داستاني متعهد و آن محفل گرم نقد و نقادي در عرصه داستان نويسي را به دلايلي كه بر ما شاگردان كوچك معلوم نشد، تعطيل كردند، بنده نيز بر اين باورم كه شاگردان بيشمار استاد در طي اين سي و اندي سال بايد به هر طريق كه شده دست تمنا به سوي ايشان دراز كنند تا كرسي هاي آزاد انديشي در حوزه داستان نويسي به راهبري حضرت ايشان راه اندازي و فعال شود و مباني علمي و ديني داستان نويسي در پرتو انوار خجسته اسلام عزيز و انقلاب اسلامي به طور جدي تدوين و انتشار يابد. بايستي فراز آخر جان نامه استاد شاكري را دوباره و صد بارهجار زد و پيش چشم همه عزيزان دلسوز دست اندركار اقليم مقدس قلم آورد:
نمی دانم پس از شما چه زمانی و چه کسی خواهد توانست رویای نظریه پردازی در حوزه ادبیات داستانی انقلاب را احیا کند؟ چه کسی خواهد توانست مبانی نظری نقد ادبی انقلاب اسلامی را بنویسد؟ چه کسی خواهد توانست تاریخ تحلیلی ادبیات داستانی پس از انقلاب را تدوین کند؟ چه کسی خواهد توانست کتاب جامع اموزش داستان نویسی را بر پایه مبانی دینی طراحی و تدوین کند؟ چه کسی خواهد توانست تجربیاتش در حوزه اموزش داستان نویس را به عنوان مرجعی بومی تالیف کند؟ چه کسی.... .

ارسال نظر