آخرین خبر

  • • روايت "اسب سفيد" دهه شصتي‌ها در راديو ايران قرار است در برنامه قصه روايت و داستان‌هاي دهه ۶۰ را دوباره پخش كنيم.
  • شنبه 18 مهرماه 94

    به گزارش شبكه راديويي ايران حسن بنايي تهيه‌كننده راديو در خصوص برنامه‌هاي خود گفت: قصه‌هاي پخش شده دهه 60 را دوباره در برنامه «قصه هر شب» پخش مي‌كنيم. هفت «قصه ظهر جمعه» با صداي مرحوم حميد عاملي در دهه 60 را پخش كرده‌ايم و با صداي محمدرضا سرشار قصه «اسب سفيد» روي آنتن مي‌رود. داستان بخش اول سير ماهيگيري است كه اسب سفيدي مي‌بيند و در دلش آرزوي داشتن آن را مي‌كند به همين خاطر به دنبال آن مي‌رود تا اينكه در جنگلي...
    بنايي در خصوص برنامه «راه شب» گفت: در اين برنامه به موضوعات اجتماعي، فرهنگي مي‌پردازيم، برنامه بيشتر به موسيقي اختصاص دارد. از ديگر بخش‌هاي برنامه مي‌توانم به شعرخواني، تغذيه شب، سخن پارسي كه براي پاسداشت زبان و درست خواني و درست گويي اين بخش را پخش مي‌كنيم.
    وي در پايان در خصوص «صداي مردم» اظهار داشت: در برنامه «صداي مردم» به نقش شوراهاي مردمي در پيشرفت و آباداني، رشد اجتماعي و فرهنگي مي‌پردازيم. با نمايندگان و اعضاي شوراهاي اسلامي در سراسر كشور تماس مي‌گيريم و درباره اقدامات آنها صحبت مي‌كنيم.
    اين برنامه ساعت 13 روز‌هاي جمعه از راديو ايران پخش مي‌شود.

آخرین کتاب

  • • چاپ دوم ترجمه عربی رمانی که به چهار زبان زنده دنیا ترجمه شده است
  • این اثر که به چهار زبان زنده دنیا ترجمه شده است هم اینک چاپ دوم عربی آن در حال انتشار است.

    «آنک آن یتیم نظر کرده» پیش از انتشار به صورت کتاب، در قالب یک برنامه روایت - نمایشی رادیویی با عنوان «از سرزمین نور»، صبح¬های جمعه, از ساعت 8 تا 8:30 از شبکه سراسری صدای جمهوری اسلامی پخش می شد، و طی بالغ بر 70 برنامه، توانست نظرات بسیاری از مخاطبان، و در راس آنها مقام معظم رهبری را به خود جلب کند. به گونه ای که معظم له در یک دیدار حضوری با نویسنده و دست اندرکاران رادیویی این برنامه، آنان را مورد تفقد و تشویق قرار دادند و به ادامه کار سفارش کردند.

    این برنامه رادیویی سپس به زبانهای دیگر نیز ترجمه و از شبکه های برون مرزی صدا پخش شد. همان گونه که نمایش نسخه فارسی آن، پس از چندی، مجددا از صدای جمهوری اسلامی ایران بازپخش شد.

    این اثر، پس از چاپ به صورت کتاب در دو قالب ویژه نوجوانان و بزرگسالان موفق به دریافت جوایز معتبری از سوی جشنواره های کشوری شد. از آن جمله می توان به عنوان اثار برگزیده رتبه¬های اول و دوم دومین جشنواره قصه های قرآنی، پیامبران و ائمه» (مربوط به بررسی کتابهای ده سال سالهای 1374 تا 1384) برای آن اشاره کرد؛ که خود منجر به برگزاری مراسمی مستقل و با شکوه - با همکاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی - برای تجلیل از نویسنده کتاب در سال 1384 شد. و بعدها با ترجمه به زبانهای عربی، انگلیسی (ترجمه پروفسور جیمز کلارک؛ قرار گرفته روی سایت آمازون)، اردو، ترکی استانبولی (منتشر شده توسط انتشارات کوثر استانبول و قرار گرفته روی سایت آمازون) و چاپ ترجمه عربی مجلد اول آن با عنوان «ها هو الیتیم بعین الله» در لبنان توسط انتشارات دارالتراث العربی و رونمایی از این ترجمه در کویت و ورود به بازارهای کتاب عربی همچون عراق، مورد استقبال مخاطبان عرب زبان نیز واقع شد. به گونه¬ای که در نمایشگاه کتاب بغداد تمام نسخ آن در همان روز نخست به اتمام رسید.

    «آنک یتیم نظر کرده» در چاپ دوم عربی خود به ترجمه دکتر بتول مشکین فام - استاد دانشگاه الزهرا- توسط ناشر جدیدش - دارالمعارف الحکمیه - در شمارگان 1000نسخه، در دست انتشار است.


مجید درخشانی؛ همتی به بلندای شیرکوه

براي مجيد درخشاني


صبح جمعه دهم دی ماه همراه با محمد ملک ثابت رییس حوزه هنری یزد به دیدار مجید درخشانی رفتیم.

من متاسفانه اولین بار نام مجید درخشانی را در تهران شنیدم. مجید درخشانی را توی تهران و جمع های ادبی همه می شناسند. او از شاگردهای محمدرضا سرشار بوده است. داستان‌نویسی را از سال 1361 و زمانی که دانش آموز دبیرستان رازی یزد بود و در پی آشنایی با گاهنامه های داستان حوزه هنری و انتشارات سوره مهر که آن وقت تحت عنوان «بچه های مسجد» چاپ و منتشر می شد، شروع کرد. محمدرضا بایرامی و محمد میرکیانی (هر دو از نویسندگان سرشناس کشور) از جمله هم دوره ای های درخشانی بودند. مجید درخشانی و محمدرضا بایرامی یکی در یزد و آن یکی در اردبیل هر دو با هم و به صورت مکاتبه ای کار داستان نویسی را شروع کردند. محمد میرکیانی هم در همین زمان کارش را آغاز کرد و داستان هایشان نه فقط در گاهنامه های داستانی بچه های مسجد چاپ می شد که در برنامه رادیویی بچه های انقلاب هم به صورت زنده اجرا می شد.

بایرامی بعدها به تهران رفت و در آن جا ساکن شد، کتاب هایش چاپ شد و کارش به جایی رسید که رمان معروفش تحت عنوان «کوه مرا صدا زد»به زبان های خارجی ترجمه شد و جوایز متعدد بین المللی (از جمله جایزه بهترین کتاب کودک و نوجوان کشور سوئد) را دریافت کرد. رمان های پل معلق و سه روز آخر بایرامی در حوزه ادبیات جنگ جزو کارهای شاخص اند. میرکیانی هم کتاب هایش در تهران چاپ شد و پس از سالها مدیریت در کانون پرورش فکری، انجمن قلم و حوزه هنری و ... هم اینک ریاست شبکه دو صدا و سیما (شبکه کودک) را بر عهده دارد. اما مجید درخشانی در یزد ماند، در شهر و دیار خودش ماند تا در میان مردمش باشد و برای آنها بنویسد. مجید درخشانی (متولد شهریور 1344 در دهشیر) چند سالی در یزد مسئولیت داوری جشنواره های ادبی دانش آموزان را بر عهده داشت. بعدها به تفت رفت و در آخر هم برای ادامه کار معلمی اش به دهشیر رفت. مجید درخشانی یکی از قله های بلند ادبیات کودکان و نوجوانان ایران است، مردی آرام، کم حرف، بی ادعا و محجوب اما دارای روحی متلاطم و همتی بلند که او را واداشت تا در اوج محدودیت و محرومیت در کنار شیرکوه سر به آسمان صاف و آبی ادبیات ایران بساید. مجید درخشانی را محمدرضا سرشار، امیر حسین فردی (رئیس مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری و مدیر مسئول مجله کیهان بچه ها) محمد میرکیانی، جلال فیروزی زنوزی (منتقد معروف و صاحب رمان بزرگ مخلوق) و حتی محسن مومنی شریف (رئیس حوزه هنری) و همچنین دیگران به خوبی می شناسند و هرگاه که کسی از یزد به تهران برود و یا حتی اگر هم تلفنی بزنی همه اینها احوال درخشانی را می پرسند. اما خوشبختانه مسئولان فرهنگ دوست استان یزد کمتر درخشانی را می شناسند و همین هم جای خوش وقتی است.

محسن مومنی شریف اهل بیجار است. به تهران آمد و داستان نویسی را بعد از درخشانی شروع کرد و هم اینک مدیر یکی از بزرگترین نهادهای فرهنگی کشور است اما درخشانی نه تنها در استان خود یزد، نه تنها در شهرستان خود تفت، بلکه در روستا و زادگاه خود یعنی دهشیر ماند و حالا هم بعد از 25 سال معلمی همچنان هفته ای سه چهار روز توی دهشیر است و باقی هفته را هم پیش خانواده اش در تفت می گذراند. مجید درخشانی و هیچ شاعر و نویسنده و هنرمند متعهد و با اخلاق دیگری هم بنا نیست بیاید جلوی سر در نهادهای فرهنگی یقه چاک بدهد که ؛ آقا من هنرمندم. اصلاً وظیفه هنرمند این نیست. مجید درخشانی تا به امروز بیش از 26 عنوان کتاب در حوزه ادبیات کودک و نوجوان و آن هم توسط ناشرهای معتبر کشور چاپ و منتشر کرده است؛ اسب سفید پدرم، قابلمه گلاب خانم، کبوترهای چاهی، اخلال گرها، جاسوس، روز تلخ تابستان، قوری آقا معلم، گرفتار ، شب پرماجرا، آن روزها و این روزها و ... تنها بخشی از آثار و کتاب های ارزشمند درخشانی است که از قضا بسیاری از آنها از برنامه پرمخاطب قصه ظهر جمعه پخش شده است.

«روز تلخ تابستان» که برای اولین بار در سال 1370 توسط سوره مهر منتشر شد به عنوان ده کتاب برتر ادبیات نوجوان انتخاب شد. درخشانی در سال 1380 معلم نمونه کشوری شد و یک سال بعد در سال 1381 کتاب «اخلال گرها » ی او در جشنواره سراسری کتاب معلم به عنوان اثر برگزیده مطرح شد. در سال 1386 مجید درخشانی به خاطر تألیف کلیه آثارش رتبه اول جشنواره سراسری معلمان و مربیان مولف کشور را به دست آورد. انتشارات تکا که متولی چاپ و انتشار نویسندگان و شعرای برتر کشور می باشد مجموعه داستان هایی از درخشانی را تحت عنوان «مثل مادر بزرگ، مثل شهر» منتشر کرده است. دومین مجموعه داستان این نویسنده بزرگ اما بی ادعای یزد توسط تکا به زودی چاپ می شود و هنوز هم بسیاری از مسئولان استان درخشانی را نمی شناسند. نمی دانم شاید هم مانده اند تا فضای فرهنگی یزد جریان مهدی آذر یزدی را باز تولید بکند. کسی چه می داند شاید سی چهل سال دیگر که همه ماها پیر شده ایم عده ای از مدیران جوان و البته فرهنگ دوست و پرمدعای یزد برای استاد مجید درخشانی این نویسنده بزرگ ادبیات کودک و نوجوان کنگره سراسری برگزار بکنند، مهمان های گنده گنده دعوت بکنند، بنیاد مجید درخشانی تاسیس بکنند و دبیرخانه دائمی برایش بزنند، اسم یکی ازخیابان ها را بگذارند خیابان استاد مجید درخشانی و بدون شک آن وقت بر سر این که چه کسی مدیر، دبیر یا عضو هیئت مدیره بنیاد درخشانی باشد دعواها خواهد شد. چند میلیون پول صرف چاپ و پخش پوسترها و بنرهای مجید درخشانی خواهد شد و برای تحقق همه این برنامه ها و طرح های عظیم و بلندمدت زیرساختی عرصه فرهنگ طبیعتاً چند سال باید بگذارد (حداقل سی چهل سال) و آن وقت بچه های ما می توانند جلوی ماها که حتماًٌ تا آن روز پیر و فرتوت شده ایم پز بدهند که بله؛ یکی از بزرگترین نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان یزدی بوده است.

و اینها کم چیزی نیست. مجید درخشانی می گوید من کاری نکرده ام، چیزی نیستم و توقعی هم ندارم و چه دردی بالاتر از این.

می گویند آن قدیم ها توی مدرسه خان یزد یک عده طلبه ها می خواستند برای محرم بروند توی دهات روضه خوانی، طلبه ها که جمع شدند، موقع رفتن ، استادشان گفت وقتی به دهات می‌روید برای روضه خوانی به مردم نگوئید پول بدهید. سعی کنید کارتان برای رضای خدا و امام حسین باشد، مردم هم هوای شما را دارند. یکی از این طلبه ها که از قضا برای داماد شدن به شدت دستش خالی بود وارد یکی از دهات پشتکوه یزد شد و شب ها هم می رفت روضه خوانی. این طلبه به سفارش استادش عمل کرد و اسمی از پول نیاورد. پیش خودش می گفت کار باید برای رضای خدا باشد، بالاخره شب آخر مردم من را که دست خالی نمی فرستند شهر.

گذشت و دید ماه محرم دارد تمام می شود و از پول خبری نیست، شب آخرهم روضه خواند و از پول خبری نشد، دید بد کاسبی ای است، رفت پیش کدخدای ده و گفت؛ جناب کدخدا به ما طلبه ها گفتن که نگید پول، به شماهم گفتن ندید پول؟!

حالا در مکتب مقدس و ارجمند هنر به هنرمندان آموخته اند که هیچ توقعی نداشته باشید و کارتان برای رضای خدا باشد که البته همین طور هم هست اما آیا به مسئولان هم یاد داده اند که نسبت به هنرمندان آن هم از نوع متعهد، کوشا، خلاق، پرکار و بی ادعایش این طور بی توجه باشند؟!///هادي حکیمیان

ارسال نظر