آخرین خبر

  • • انتشار چاپ سوم "صدای تیر در گردنه"، با ویرایش سرشار
  • جمعه 13 آبانماه 90

    چاپ سوم داستان بلند "صدای تیر در گردنه"، با ویرایش محمد رضا سرشار توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار کتاب شد.این داستان که در یک جامعه روستایی ملوک الطوایفی در قرقیزستان می گذرد، ماجرای دو برادر فقیر مزدور روستایی از طایفه فرودست و بی پشتوانه است،که پس از عمری خدمت به یک خان و خانواده اش، به سبب یک اشتباه کوچک و کاملا طبیعی، مورد غضب او قرار می گیرد و ....
    بخش قابل توجهی از داستان حول محور انتخابات محلی و رقابتهای ناسالم خانهای مناطق همجوار برای کسب ریاست بر منطقه می گذرد؛ انتخاباتی که خواه ناخواه پای قهرمان فقیر داستان را نیز - بی آنکه نفعی در این ماجرا داشته باشد - ، به میان خود می کشد و ....
    "صدای تیر در گردنه"، نوشته نویسنده قرقیز، مختار عوض اوف(1897 - 1961) است که به وسیله گامایون ترجمه شده است.چاپ سوم این کتاب در 176 صفحه ، با شمارگان 2500 نسخه با ویرایش محمد رضا سرشار در قطع پالتویی، به بهای 3200 تومان منتشر شده و جمع شمارگان آن تا کنون 8300 نسخه است.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: حرف حساب جواب ندارد. ادامه
  • جلال: استاد گرامی؛در این مورد خوشبختانه شما موضوع را در جلسه ادامه
  • نامشخص: امام علی ع می فرمایند خطرناکترین گناهان همانها هستند که ادامه
  • نامشخص: می بخور منبر بسوزان مردم ازاری نکن /این دو روز ادامه
  • مهدی کردفیروزجایی: با سلام خدمت استاد وقتی درداستان به اصطلاح دینی فلان ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «صدای تير در گردنه» نویسنده قرقیز برای سومين بار شنيده می‌شود
  • 18 آبان 1390 ساعت 14:58
    چاپ سوم داستان بلند «صدای تیر در گردنه» نوشته یک نویسنده قرقیزستانی با ویرایش محمدرضا سرشار توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار کتاب شد. اين داستان، روایتی است از تقابل طبقه ضعیف و قدرتمند در نظامی خودكامه. سرشار این کتاب را دارای پیامی توحیدی می‌داند.-

    به گزارش خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)، داستان بلند «صدای تیر در گردنه»، اثر نویسنده قرقیز، مختار عوض اوف، روایتی است از تفاوت طبقه ضعیف جامعه و قدرتمندان كه در نظام‌های خودكامه دیده می‌شود.

    محمدرضا سرشار كه ویرایش این اثر را بر عهده داشته، درباره این داستان گفت: «صدای تیر در گردنه» اثری است از نویسنده قرقیز كه آن را در دوره حاكمیت شوروی سابق نوشته است. در این داستان یك روستایی در خدمتی خانی است و همه زندگی خود و خانواده‌اش را در خدمت به او می‌گذارد. بعد از سال‌ها این خان به بهانه‌ای واهی او را از هستی ساقط و از خود می‌راند.

    «صدای تیر در گردنه» در یک جامعه روستایی ملوک‌الطوایفی در قرقیزستان می‌گذرد و ماجرای دو برادر فقیر مزدور روستایی از طایفه فرودست و بی‌پشتوانه است که پس از عمری خدمت به یک خان و خانواده‌اش، به سبب یک اشتباه کوچک و کاملا طبیعی، مورد غضب او قرار می‌گیرند. سپس از سرناچاری به خدمت خانی دیگر در منطقه كه رقیب ارباب قبلی‌اش است درمی‌آیند و این بار همه توان و زندگی‌شان را در خدمت این یك می‌گذارند.

    در این اثر، پرداختن به موضوعی چون انتخابات محلی در بخش‌ها و روستاهای قرقیزستان به محور اصلی داستان تبدیل و رقابت‌های ناسالم خان‌های مناطق مختلف برای كسب قدرت را به تصویر كشیده می‌شود. در این انتخابات قهرمان فقیر داستان نیز بدون این‌كه نفعی به او برسد به اجبار در ماجراهای مربوط به انتخابات به نفع ارباب جدیدش درگير و در نهایت با ضربه سختی روبه‌رو می‌شود.

    به گفته سرشار، اربابی كه در انتخابات پیروز می شود، قهرمان فقیر داستان را از خود می‌راند و او را در برابر اتهامات وارده از سوی ارباب قبلی‌اش تنها می‌گذارد. در حالی كه همه اقداماتی كه اكنون به عنوان اتهام‌های او مطرح می‌شود به دستور ارباب پیروز و در جهت پیروزی او در انتخابات صورت گرفته است.

    سرشار این كتاب را دارای مضامینی سیاسی و اجتماعی دانست و افزود: نویسنده در این داستان، در صدد است نشان دهد در رژیم‌های فاسد و آلوده، افراد بی‌پشتوانه هرقدر هم با استعداد باشند، ابزاری بی‌اراده در دست قدرتمندان هستند. این قدرتمندان،‌ گرچه ممكن است به ظاهر در جناح‌های مخالف هم باشند، اما در مقاطعی كه منافع‌شان اقتضا كند به هم می‌پیوندند و وقتی به كام دل رسیدند طبقات محروم را فدای خواسته‌های خود می‌كنند.

    به عقیده سرشار، درونمایه این كتاب برای تمام جریان‌ها و نظام‌های غیرالهی صادق است و اساس كسب قدرت به هر شكل، امری است كه از قدیم وجود داشته و در آینده نیز دیده خواهد شد.

    وی در پایان افزود: آخرین پیام «صدای تیر در گردنه» به مخاطب این است كه در ارتباط با نظام‌ها و جریان‌های سیاسی و اجتماعی غیرالهی، انسان‌هایی كه در خارج از دایره قدرت هستند نباید هیچ‌گاه به دنبال نقطه اتكا و دریچه امیدی در طرف‌های صاحب قدرت باشند.

    در بخشی از این كتاب می‌خوانیم: «قتشه آفتابه را از آب گرم پركرد و شوهرش را صدا زد و به او پیشنهاد كرد كه دست‌هایش را بشوید. بقتیقول به زحمت پلك‌هایش را باز كرد. چشم‌هایش تار شده بودند و مقابل شعله دود اجاق به نظر می‌رسید كه خون به چشم‌هایش ریخته شده بود. هنگام خواب پشتش یخ كرده و پاهایش كرخت شده بودند. بقتیقول خواب آلوده خمیازه‌ای كشید و تكان خورد و بچه‌ها را كنار زد كه كنارش خوابیده بودند...»

    چاپ سوم کتاب «صدای تیر در گردنه» نوشته نویسنده قرقیز، مختار عوض اوف (1897 - 1961) به وسیله «گاما یون» ترجمه شده است. چاپ سوم این کتاب در 176 صفحه، قطع پالتویی و با شمارگان دوهزار و 500 نسخه، با ویرایش محمدرضا سرشار و قیمت سه هزار و 200 تومان توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.


فقط...!

خواهر یکی از خانمهای عضو جلسه نقد داستان هفتگی - که البته خود عضو جلسه نقد ما نیست - با این تصور که علی آباد هم دهی است، نشانی کلاسهای آموزش داستان نویسی یکی از نویسندگان لامذهب چپ را از یکی دیگر از خانمهای جلسه نقد پرسیده بود. علتش هم این بود که خانم دومی، خود قبلا در دوره ای، شاگرد کلاسهای همان آقا و بعدا یک آقای دیگر در همان مایه های فکری بوده بود.
با آشنایی ای که از دور از فضاهای اخلاقی حاکم بر این گونه جلسات داشتم، بی آنکه نام ببرم، در ابتدای جلسه هفتگی نقد، نصیحتشان کردم. گفتم که اولا داستان نویسی لزوما نیاز به کلاس آموزشی رفتن ندارد. در ثانی، از کل کلاسهای آموزش داستان نویسی دایر در کشور، من به تعداد انگشتان یک دست از آنها را برای هنرجویان مفید نمی بینم. ثالثا یک خانم محجب معتقد، به هیچ وجه و به هیچ قیمتی صلاح نیست که در این گونه محافل شرکت کند.
ماجرای دکتر فاستوس را گفتم که برای رسیدن به شهرت از شیطان یاری خواست؛ و مجبور شد در ازای رسیدن به خواسته اش، روحش را به شیطان بفروشد.
افزودم: در بهترین شکلش، اگر هم حضور در چنین کلاسهایی بتواند برای کسی مفید باشد، در ازای چیزی که او احتمالا به دست می آورد، چیزی را از دست خواهد داد که به هیچ بهایی قادر به پر کردن جای خالی آن نخواهد شد. به عبارت دیگر، تا کسی روحش را به شیطان نفروشد، قادر نخواهد بود چیزی از امثال آن آقا دریافت کند.
خانم مذکور، خود در جلسه ای که من آن مطالب را مطرح کردم نبود. اما به سرعت خبر به گوشش رسیده بود.
شب به همراهم زنگ زد. خیلی ناراحت بود. استدلال می کرد که زن اگر خودش نخواهد، هیچ کس نمی تواند حتی نگاه چپ به او بیندازد. همان طور که او خود از حضور در کلاسهای آن آقای کافر چپ، بر دامنش گردی ننشسته است.
می گفت: البته آن کلاسها[که در خانه آقای نویسنده برگزار می شده است و می شود] مختلط بود. فقط دخترها و پسرها با هم دست می دادند یا روبوسی می کردند. بیشتر از این، من چیزی ندیدم. ماه رمضان هم روزه خواری [ علنی ] می کردند. اما من روزه ام را می گرفتم. بعد هم خرما می خریدم با خودم می بردم. وقت افطار که می شد تعمدا [به عنوان باز کردن روزه]جلو تک تکشان خرما می گرفتم.
گفتم: از شما تعجب می کنم که قضیه را این قدر کوچک می بینید!کاملا معلوم است که وقتی ظاهر کار این باشد، پشت صحنه چه خواهد بود!
و حیرت کردم که یک خانم مدعی نماز خواندن و روزه گرفتن، چگونه چنین روابط و رفتارهایی را با این لحن کم اهمیت شمارنده، "فقط..." تلقی می کند!

5 نظر

با سلام خدمت استاد
وقتی درداستان به اصطلاح دینی فلان آقا زن فاحشه به پاداش تمکین جنسی از سر خیرخواهی اهل کشف و شهود می شوددست دادن به نامحرموبوسیدن هم فقط تلقی می شود

می بخور منبر بسوزان مردم ازاری نکن /این دو روز عر کوته را دلازاری نکن

امام علی ع می فرمایند خطرناکترین گناهان همانها هستند که کوچگشان می شماریم

استاد گرامی؛در این مورد خوشبختانه شما موضوع را در جلسه شنیده و زود از سر تکلیف ایشان را راهنمایی کرده اید؛ اما تکلیف آن دسته از جوانهای ساده دلی که فریب کلمات قلمبه سلمبه برخی از نویسندگان درجه دوم و سوم را می خورند و در دام اینگونه محافل شبه روشنفکری می افتند چیست؟ محافلی که قارچ گونه رشد کرده اند و دقیقا ریشه اعتقادات نسل جوان را هدف گرفته اند. بنده به عنوان کسی که سالها در اینگونه محافل پرسه زده ام، به این مهم سخت معتقدم که خطر بسیار جدی تر از آن است که فکرش را می کنیم. ما با یک جریان کاملا برنامه ریزی شده صهیونیستی مواجه هستیم. اما فکر نمی کنید جولان دادن این به اصطلاح هنرمندان، به علت کم کاری خودی هاست؟
استاد گرامی؛ گاهی دلم می خواهد زارزار گریه کنم. برای آن دسته از جوانهای پاکی که به خاطر چاپ یک داستان کوتاه در فلان نشریه، روحشان را به شیطان می فروشند.

ارسال نظر