آخرین خبر

  • • جوابیه محمدرضا سرشار به یک خبر مغرضانه
  • شنبه 10 مردادماه 94

    دبیر محترم گروه فرهنگ و ادب خبرگزاری آنا
    سلام علیکم
    در بخش ادبیات و کتاب آن خبرگزاری محترم در روز پنجشنبه 8 مرداد، خبری در باره جلسه نقد «ملکان عذاب» با حضور اینجانب منتشر شده بود که حاوی موارد نادرست و مخدوشی بود. لذا خواهشمندم طبق قانون مطبوعات، توضیحات ذیل را از مرا، در ارتباط با مطلب مذکور، در همان صفحه، همان ستون و با همان حروف منتشر فرمایید.
    با احترام: محمدرضا سرشار

    «1.نوشته مذکور تحت عنوان «به گزارش خبرنگار فرهنگی آنا» منتشر شده بود. حال آنکه تنها خبرنگار حاضر در آن نشست، از خبرگزاری ایسنا بود. لذا اخلاق حرفه¬ای حکم می¬کرد که ماخذ آن مطلب نیز «خبرگزاری ایسنا» بیان می¬شد؛ نه اینکه مخاطب را به اشتباه بیندازد که گویا خبرنگار آنا، خود در آن جلسه حضور داشته است.
    2.آنچه به عنوان گزارش آن جلسه نقد توسط آنا منشر شده بود از صدر تا ذیل دارای جهگتگری مغرضانه نسبت به اینجانب و انجمن قلم ایران بود. که این نیز از آزاداندیشی و تعهد حرفه خبرنگاری به رعایت امانت و حق مخاطبان در برخورداری از جریان آزاد اطلاعات، به دور بود. به عبارت دیگر این مطلب نه وفادار به واقعیت موضوع، نه «خبر»، نه «گزارش»، بلکه تفسیر شخصی جانبدارانه توام با اشتباهات خبرنگار، یا جناحی گروه فرهنگی خبرگزاری آنا از موضوع بود. تعابیری همچون «رئیس انجمن قلم در سودای جایزه جلال»، «از نقد ادبی تا زیر سؤال بردن سیاست¬های ارشاد»، «رئیس انجمن ضمن ... و تخریب نهادهای ادبی دیگر مانند بنیاد شعر و ادبیات داستانی، خواسته اصلی¬اش را که در اختیار گرفتن برگزاری جایزه جلال آل¬احمد بود [نیت¬خوانی]، مطرح » کرد؛ و در نهایت تحریک دیگران به موضع¬گیری در این باره، با جمله «باید دید اظهارات سرشار چه واکنش¬ها و پاسخ¬هایی در ادامه در پی خواهد داشت»...
    3. در این نوشته، همچنین سخنانی از قول من نقل شده بود که نه من آنها را بیان کرده بودم و نه در گزارش خبرگزاری ایسنا - که منبع اصلی نوشته شما بود - ذکر شده بود: تعابیری همچون «بی¬سواد» در مورد داوران جشنواره جلال، «غلط» در مورد سیاست¬های وزارت ارشاد، «آثار ضعیف و بی¬خود» در باره «ملکان عذاب» و «آه با شین» (جمله من در این ارتباط، که توسط ایسنا نقل شده بود، در مورد این روش استفاده نادرست استفاده از «شیوه تقطیع موازی» در این دو اثر بود و نه کلیت آن آثار؛ و بین این دو، فرق زیادی است: «برای اینکه این شیوه ...»).
    4. به خلاف آنچه در نوشته شما آمده بود، این نشست هیچ ارتباطی به انجمن قلم ایران نداشت و در انجمن قلم ایران نیز برگزار نشده بود؛ و من هم نه به عنوان رئیس هیئت مدیره انجمن قلم، که صرفا به عنوان منتقد «ملکان عذاب» در آن جلسه حضور داشتم. »

آخرین کتاب

  • • سرشار تکذیب کرد
  • فرهنگ > ادبیات - محمدرضا سرشار می‌گوید آنچه از قول او در جلسه نقد و بررسی رمان «ملکان عذاب» منتشر شده، تنها بخش ناچیزی از سخنان او بوده است.
    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، این نویسنده در تماس با خبرآنلاین، درباره آن جلسه گفت: «تنها خبر واقعی از جلسه مذکور که توسط ایسنا منتشر شده ـ که آن هم گزارش فشرده‌ای از یک نقد دو ساعته است ــ ۱۴۲۷ کلمه است. خبر منتشره توسط خبرآنلاین، فقط ۳۵۹ کلمه (یعنی حدود یک چهارم گزارش فشرده ایسنا) است. حال بنگرید وقتی خبری دو بار ـ آن هم این قدر زیاد ـ تلخیص و دو بار «بازنویسی» شود دیگر چه از آن باقی می‌ماند؟»

    او همچنین درباره اظهارات خود مبنی بر واگذاری جایزه به انجمن قلم و نقد سیاست‌های وزارت ارشاد به جای نقد کتاب نیز گفت: «در این جلسه دو ساعته عمدتا به نقد ادبی «ملکان عذاب» اختصاص داشت و در حاشیه و به ضرورت آن هم فقط در حدود چند دقیقه به انتقاد از دواری داوران جایزه جلال آل احمد و بنیاد ادبیات داستانی به عنوان برگزارکننده این جایزه از سوی وزارت ارشاد پرداخته شد.»

    او همچنین به کار بردن تعابیری چون «اگر راست می‌گویید»، «بسیار ضعیف»، «بی سواد» و «غلط»را که از سوی او نقل شده، نادرست خوانده است.


مرور یک دیدار خاطره انگیز... شهریار دست آقا را فشرد و گفت: «ابوالفضل مائی»

ارسال به دوستان
مرور یک دیدار خاطره انگیز...
شهریار دست آقا را فشرد و گفت: «ابوالفضل مائی»+ فیلم شعرخوانی

شهریار مراودات فراوانی با رهبر انقلاب داشته است. ماجرای شعرخوانی شهریار در تبریز در محضر مقام معظم رهبری حاوی نکات خواندنی است. اما این دیدار بنا به درخواست شهریار در منزل او انجام نشد.

خبرگزاری فارس: شهریار دست آقا را فشرد و گفت: «ابوالفضل مائی»+ فیلم شعرخوانی

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، استاد شهریار در دوران حیات خود با مقام معظم رهبری دیدار داشته و در محضر ایشان یکی از سروده‌های خود را قرائت کرده است.

در شرایطی که رهبر انقلاب دوران ریکاوری بعد از عمل جراحی را در دوران ریاست جمهوری سپری می کردند و شخصیت‌های مهم لشگری و کشوری طی 24 ساعت گذشته از ایشان ملاقات به عمل آورده‌ بودند. اما ایشان به تبریز می‌روند و شرایط دیدار شهریار با معظم له فراهم می‌شود.

ایرج نوبهار از دوستان شهریار می‌گوید: قرار بود این دیدار در منزل شهریار برگزار شود اما ظاهرا بنا به درخواست این شاعر و به دلیل کوچک بودن منزلش دیدار و شعرخوانی در ساختمان استانداری تبریز صورت می‌گیرد. شهریار عنوان می‌کند که اگر همسایه‌ها متوجه حضور ایشان شوند، منزل من مکان مناسبی برای حضور جمعیت گسترده نخواهد بود از این رو دوستانش یکی از اتاق‌های ساختمان استانداری را در اختیار وی قرار می‌دهند.

روایتی که علی‌اصغر فردی از شاگردان شهریار پیش‌تر اینگونه شرح داده است: «یکی از روزهای تابستان سال 1365 بود که از روابط عمومی ریاست‌جمهوری زنگ زدند و گفتند که آقای رئیس‌جمهور عزم تبریز دارند و مایل هستند ملاقاتی با استاد تدارک شود که بهتر است چند تن از شعرای مُعنوَن تبریز هم در آن دیدار ملتزم و مشایع باشند. روز بعدش معظم‌له به تبریز آمدند و چون حضور ایشان در منزل استاد یا منزل محل ورود آقا که منزل امام جمعه‌ی وقت بود، مناسب نمی‌بود، سالن استانداری را در نظر گرفتیم و حدود 20 تا 30 تن از شعرای تبریز را هم دعوت کردیم. بعد از نماز مغرب بنده استاد را از منزلشان به میعاد ملازمت کردم.»

دیدار آقا و استاد حکایتی است که با کلام توصیف نمی‌شود. بسیار صحنه‌ی دلاویزی بود. از این جهت که من با تمامی رفتارها و سکنات استاد حکیم آشنایی دارم، برای من این نوع استقبال از استاد بسیار شگفت‌انگیز بود. این دو همدیگر را به آغوش کشیدند و استاد تا دست آقا را در دست گرفت، گریه‌ی عجیبی سرکرد. دست آقا را به سینه فشرد و گفت: «ابوالفضل مائی».

 

این در حالی است که استاد شهریار پیش از خواندن شعر در محضر رهبری، می‌گوید: در محضر چنین شخصیتی اظهار وجود کردن، احتمالا کار پیرمردی مختل المشاعر مثل من است.

کشتی نجات

سحرم دولت دیدار به بالین آمد

گل و شمعم به مزار دل خونین آمد

گفت پاشو که مسیحات به بالین آمد

 

ناخدا نوح نبی بود که کشتی نجات

راه طوفان زد و با بار دل و دین آمد

 

قاصد کوی خدا را چه بنامیم ای دوست

چه به از آنکه به سر سوره یاسین آمد

 

یارب این شاخه گل از شش جهتش دار نگاه

این دعا کردم و از شش جهت آمین آمد

 

جشن این کوکب و این کوکبه ی قدسی را

همه آفاق به آئینه و آیین آمد

 

نامه ات با خط و خال ختنی هر جا رفت

گوئیا قافله ی نافه اش از چین آمد

 

آیتی خواندم از این نسخه ی قانون که شفاست

چشم خود بینم از این سرمه خدا بین آمد

 

خبری بود به یعقوب که یوسف در مصر

مژده ای بود به فرهاد که شیرین آمد

 

نوشی از داروی سیمرغ به سهراب رسید

یا که ویس از پی پرسیدن رامین آمد

 

همت ای پیر که با چنته خالی نرود

گل مولا که به کشکول تبر زین آمد

 

شهریار این غزل طرفه به تلقین سروش

چون رقم خواست زدن خواجه به تحسین آمد

البته علی‌اصغر فردی، شاگرد این غزل‌سرای بزرگ، خاطراتی از مراودات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و استاد شهریار را به رشته‌ی تحریر درآورده است. وی درباره همان شب دیدار شهریار با رهبری می نویسد: آن شب استاد شهریار بارها اشاره به دست مجروح آقا داشتند و روز بعد که مشرف شدم، شعری را پیش رویم نهادند که در آن این بیت‌ها بود:

 

شهید زنده‌ی ما خود رئیس جمهوری‌ست     که چون وصیّ رسولش بوَد جمال غدیر

نگاه داشت به یک دست پرچم اسلام          که خون بهای ابوالفضل می‌زند شمشیر

به قدّ اوست قبای ریاست جمهور                که خلعتی‌است الهی و نیستش تغییر

ارسال نظر