آخرین خبر

  • • دستور رهبر انقلاب برای اصلاح متن خوشامدگویی مهمانداران هواپیما
  • دوشنبه 10 فروردینماه 94

    هنگامی که مهماندار هواپیمای مسافربری پرواز عادی تهران مشهد در خوشامدگویی ابتدایی به مسافران به سبک معمول برای شادی روح امام و شهدا دعا و سلامتی رهبر انقلاب را آرزو کرد
    به گزارش مشرق، هنگامی که مهماندار هواپیمای مسافربری پرواز عادی تهران مشهد در خوشامدگویی ابتدایی به مسافران به سبک معمول برای شادی روح امام و شهدا دعا و سلامتی رهبر انقلاب را آرزو کرد، رهبر انقلاب نیز که مسافر این پرواز بودند با شنیدن این خوشامدگویی از بخش آرزوی سلامتی برای رهبر انقلاب ناراحت شدند و دستور حذف سریع این بخش از متن خوشامدگویی مهمانداران توسط مسوولان مربوط را صادر کردند.

    *روزنامه خراسان

آخرین کتاب

  • • چند نکته در باره نقد تأویلگرا نوشته : محمدرضاسرشار (رضارهگذر)
  • طاهرخانی تاریخ: دوشنبه چهارم اسفند 1393 /وبلاگ یک نقد
    منبع :روز نگاشت هایی در باره ادبیات پس از انقلاب اسلامی (بیست و پنچ نوشتار در باره هنرو ادبیات داستانی ،محمد رضا سرشار (رضا رهگذر)،تهران ، مرکزاسناد انقلاب اسلامی ، 1392،چاپ اول ، 420صفحه.

    سلسله نقدهای جدیدی که اساس خود را بر برداشت ویژه هر منتقد از اثردر هر دوره یا شرایط خاص ، یابر عنصر زبان و کشف رموز پنهان در آن گذاشته اند ، از این نظر که توجه نویسندگان و منتقدان را بیش از پیش و به شکلی علمی تر ا زگذشته به عناصری همچون زبان جلب میکنند ، قابل توجه و مثبت اند ؛ و در شکل تلطیف یافته خود، می توانند برای ادبیات برکاتی به همراه بیاورند . اما به همان شرط که مثلا، زبان راهمه چیز یک اثر ادبی ، و تحقیقات زبانشناسانه راهمه وظیفه نقد ادبی تلقی نکنند . چه ، در غیر این صورت ، مثل بعضی از مکاتب ادبی پیشین ، باتاکید مبالغه آمیز بر یک عنصر - هر چندمهم - و خلاصه کردن همه وظیفه ادبیات در پرداختن به آن ، آثار ادبی را از جنبه های زیبایی شناسانه و روح وهدفِ واقعی ِ آنها دور می کنند، و ادبیات را تا سطح یک مقوله شبه علمی - که به احتمال زیاد ، تا چند سال دیگر ، مبنای آن توسط یک نظریه متفاوت نقض خواهد شد- پایین می آورند . وقتی هم که این تب و تاب های اولیه فرو بنشیند ، هر یک از این مکاتب ، اگر واقعا اصیل باشند ، می توانند به عنوان تنها یک مکتب باهواداران خاص خود، باشیوه ای از نگاه ، که دریچه ای تازه را به روی بعضی عناصر ادبی گشوده ، و توجه منتقدان واهالی ادبیات را عمیق تر و بیشتر - و چه بسا متفاوت تر - نسبت به آن خاص جلب کرده اند ، در تاریخ ادبیات بمانند و ثبت شوند . اما اینکه به عنوان یک مکتب ادبی مسلط و فراگیر، دوام بیاورند ؛ قطعا نه! نکته ای که هر نویسنده ، منتقد یا دوستدار ادبیات ، همیشه در برخورد با یک اثر به خودگوشزد می کند باید این باشد که اصولا در طول تاریخ ادبیات ، تا همین امر وز ، عامل یا عوامل طبیعی ، واقعی و عام، که خواننده را به سوی آثار ادبی جلب و جذب کرده - بدون تحملیها و غلط و بد آمووزیهای رایح توسط منتقدان و نظریه پردازان ادبی افراطی و تفریطی و منحرف - چه بوده است ؟ آن گاه ، گمان می رود به راحتی تکلیف خود رابا بسیاری از این نظریه های مبالغه آمیز ِ انحرافی ، روشن کند . به بیان دیگر ، مشکل اصلی که باعث می شود کسانی ، در برخورد با این قبیل مکاتب ، گاهی دچار سردرگمی شوند، اغلب ، چیزی جز همن نداشتن تعریفی مشخص از ادبیات و وظایف آن ، یا فراموش کردن این تعریف نیست . اما حتی درصورت پذیرش بی چون وچرای این مکاتب ، باید جند نکته را در این ارتباط،مد نظر داشت : اول انکه ،نقدهای تأویلی و همخانواده آن، عمدتا در مورد آثاری که در آنها آفرینش کاملا اصیل و ناخودآگاه صوورت می گیرد ،می تواند مفید باشد. حال آنکه اغلب آثار نویسندگان، پس از نگارش اولیه ، چه از نظر ساخت و پرداخت و چه زبان ، بارها و بارها بازنگری ، اصلاح و بازنویسی می شوند . ضمن آنکه اغلب این آثار ، از ابتدا هم آگاهانه و با حضورِ ذهنِ کامل نویسنده به رشته تحریر در می آیند . یعنی از آن جنبه های ناخودآگاهانه ، یا بسیار کم در آنها وجود دارد، یااگر هم وجود دارد ، در ضمن بازنویسی و حک و اصلاح های مکرر ، این جنبه آنها ، به حداقل می رسد . بنابر این،بحث «متن بسته تأویل پذیر » در مورد این آثا، تقریبا اصلامصداق ندارد . اما از اینکه بگذریم ، اصل اینکه یک متن ادبی را تاحد متون رازآمیز و هزار لایه مذهبی بالا ببریم ، وبرای آن ،تأویلهای مختلف قایل شویم هم ، از آن انحرافهای فوق العده مبالغه آمیز و سوء استفاده گرانه است . ابهام در هنر ، لزوما نشانه عمق نیست . بلکه اغلب ، دال بر نارسایی ِ بیان و لکنت در ذهن و زبان ، وناتوانی هنرمند در انتقال مفاهیم ذهنی و احساسهای خود به مخاطبان اثرش است . به همین سبب ، این گونه نقدها، گاه خود می تواند تبدیل به نوعی پبرایه بستن بر اثر ، از سوی به اصطلاح منتقدان ،و ابزار ی برای تحمیل منویات و اغراض درونی آنان برآن گردد؛ که باعث انحراف ذهن مخاطبان ، از درونمایه های واقعی ِ موردنظر نویسنده می شود .

    کتاب روزنگاشت هایی در باره ادبیات داستانی پس از انقلاب شامل بیست و پنج نوشتار در باره هنر و ادبیات داستانی است . زیبایی و هنر از نگاه دین ، روشنفکر و مسئولان ، آیاهنرمند ان روشنفکرند ، تفاوتهای داستان و نمایش ، کدام درست است ، رابطه ادبیات و جنگ ، در طول تاریخ ، نگاه داستان نویسان ما به جنگ تحمیلی ، چرا کمتر داستان بلند و رمانی از جنگ داریم ، گوشه ای از سیر آموزش داستان نویسی پس از انقلاب ، گذری بر ادبیات داستانی انقلاب ، ادبیات داستانی در دوران صدرات عطاالله مهاجرانی ، دلایل پیچیده و دشوار فهم نمایی برخی آثار ادبی ، مدگرایی در هنر و ادبیات ، نوآوری از چه کسان ، اثر جهانی ، چگونه اثری است ، جند نکته در باره نقد تأویلگرا ، آیا کافکا صهیونیست بود،یادداشتی بر بورخس ، جلال آل احمد، از زوایه دیگر ، درباره سیمین دانشور ، سیر اندیشه نادر ابراهیمی از آغاز تا سال 1367، چشم انداز هنر و ادبیات انقلاب اسلامی از نگاه رهبر ، باید هاونبایدها ی نشر از نگاه رهبر، عنوان مقالاتی است که محمد رضا سرشار در این کتاب تالیف کرده است .

    نویسنده در قسمتی از پیشگفتار کتاب چنین آورده است : بسیاری از فضلا توصیه می کنند برای شناخت یک ملت خواندن داستان های آنها از مطالعه و بررسی تاریخ و سرگذشت شان ضروری تر است ، لذا می توان گفت ادبیات ملل آینه تمام نمای احساسات وادراکات آنان و انعکاس دهنده حالات و روحیات جمعی شان می باشد .


نقاط ضعف فعلی ادبیات ما کجاست؟


بازخوانی گفت‌وگوهای آیین و اندیشه در سال ۹۳
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: متأسفانه فقدان تئوری میان معتقدان به تئوری ادبی انقلاب اسلامی و ضعف مدیریت فرهنگ، مشکلاتی را برای ادبیات ایجاد کرد تا جایی که جریان آرمان‌ستیز و تکنیک‌زده به جریان مسلط تبدیل شد!
خبرگزاری فارس: نقاط ضعف فعلی ادبیات ما کجاست/ ادبیات ما باید متعهد به آرمان‌های انقلاب باشد

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، پاییز و زمستان سال گذشته با شهریار زرشناس در موضوعات مختلف جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی تا جایزه فرهنگی جلال آل احمد و مباحث دیگر به گفت‌وگو نشستیم، وی دراین گفت‌وگوها معتقد بود که ادبیات به طور طبیعی چون آیینه اجتماع و شرایط زندگی است، نسبت به زندگی متعهد است و آنچه به زندگی می‌گذرد نوعی عهد است، ادبیات بدون عهد نمی‌تواند باشد، چرا که انسان بدون عهد نمی‌تواند باشد، نظام هستی جهت دارد و به سمت جهتی حرکت می‌کند هر فعل و اندیشه که از انسان سر می‌زند نوعی جهت دارد، این مدعا که ادبیات نولیبرال تکنیک زده مطرح می‌کند که ما می‌خواهیم فقط به ادبیات توجه کنیم و کاری به آرمان و تعهد نداریم، یک مغالطه بیش نیست که پشتش منافع نولیبرالیسم نهفته است.

در ایرانی که ما آرمان‌های انقلاب اسلامی را به بالاترین حد ممکن می‌خواهیم، باید ادبیاتی داشته باشیم که در گام نخست متعهد به آرمان‌های انقلاب باشد یعنی متعهد به عدالت و فطرت بشر و اینکه انسان را اعتلا ببخشیم و توانایی‌های عشق ورزی، کار خلاق و بالندگی بشری را رشد بدهیم، گام دوم اگر نویسنده‌ای حتی اگر تعهد آرمانی به هر دلیلی به انقلاب ندارد لااقل در اثر ادبیش برخی ارزش‌های انسانی را پایبند باشد.

 گزیده‌ای از این گفت‌وگوها را می‌خوانیم:

*بنده زمانی که مشاور دبیرکل در نهاد کتابخانه‌ها بودم، بسیاری از ناشران روشنفکری که آن دوره مشغول بودند و تمام کتاب‌های اکبر گنجی، عبدالکریم سروش، عطاءالله مهاجرانی و ... را با تیراژهای بالا ـ حتی تا 9 مرتبه ـ تجدید چاپ می‌کردند، انبارها پر از این کتاب‌ها شده بود، ما خواستیم این روند را متوقف کنیم، به سمت حمایت از کارهای انقلابی ببریم، بسیاری از این ناشران که نمی‌خواهم اسم ببرم به خاکسترنشینی افتادند، چرا که دیگر وزارت ارشاد از اینها حمایت نمی‌کرد و ما هم در نهاد خریداری نمی‌کردیم، خلاصه اینها داشتند ورشکست می‌شدند بعضی‌ها فروشگاه‌هایشان بسته شد و برخی به مرز تعطیلی افتادند، این نشان می‌دهد که اینها تماماً از کانال‌های دولتی تغذیه می‌شدند. الان که ما از نهاد بیرون آمدیم، دوباره همه این ناشران به میدان آمده‌اند، همه آن‌هایی که به ما برای ورشکستگیشان نامه می‌نوشتند، الان بیش از چند کتاب در ماه منتشر می‌کنند!

*از وضع کنونی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ناراحت هستم، البته در جریان جزئی امور نیستم، ولی می‌دانم وضع مالی‌شان افتضاح است! حتی سال گذشته حقوق اعضا را نصفه و نیمه پرداخت می‌کردند، بنده تصور می‌کنم وضعیت مالی اینها را به اینجا کشانده که نه جلسه‌ای بگذارند و نه بودجه‌ای داشته باشند.

*اگر به سال‌های 1960 میلادی و حدود سال‌ 65 شمسی نگاهی بیاندازیم، رویکرد تکنیک‌زده را مشاهده می‌کنیم، چرا که ادبیات محملی برای بیان اندیشه نولیبرالی شده بود و نولیبرالیسم ظهور ادبی خود را از طریق جریاناتی پیدا کرده بود که در مقیاس جهانی ادبیّت را مهمتر از ادبیات می‌دانست و ادبیات را در پیچ و خم‌های تکنیک جستجو می‌کرد، البته در لابه‌لای تکنیک‌زدگی نوعی محتوای نسبی‌انگار و آرمان ستیز و به قول خود نویسندگانشان مطلق ستیز را نیز بیان می‌کرد، دقیقاً این مؤلفه‌ها در آثار نویسندگانی که برنده جایزه جلال شدند نیز مشهود است.

بنابراین از این دهه جریان رمان نو ظهور کرد و به اصطلاح ادبیات پست مدرن به بازار آمد و رویکردهایی که به موازات رمان نو «ساموئل بکت» و در ادامه‌اش میلان کوندرا، باتامور تا پست‌مدرنیسم‌ها وارد ادبیات شد که اینها علی‌رغم اختلافاتی که با هم دارند، یک وجه مشترک داشته که محتوا را به مسلخ فرم و تکنیک می‌برند و آن را با گفتارهای مختلف تحت عنوان ادبیت عنوان می‌کنند.

*متأسفانه فقدان تئوری در میان معتقدان به تئوری ادبی انقلاب اسلامی و ضعف مدیریت انقلاب باعث شد که حتی بخشی از نیروهای پرورده شده حوزه‌ها هم جذب جریان معارض شوند، بنابراین از دهه 70 جریان آرمان‌ستیز، تعهد گریز، تکنیک‌زده در ادبیات ما به جریان مسلط تبدیل شده و به طرز وحشتناکی به باز تولید خود پرداخت، ابوتراب خسروی یکی از این افراد است که شاگرد مستقیم هوشنگ گلشیری بوده است.

در نهایت بحث بنده این است که ادبیات به طور طبیعی چون آیینه اجتماع و شرایط زندگی است، نسبت به زندگی متعهد است و آنچه به زندگی می‌گذرد نوعی عهد است، ادبیات بدون عهد نمی‌تواند باشد، چرا که انسان بدون عهد نمی‌تواند باشد، نظام هستی جهت دارد و به سمت جهتی حرکت می‌کند هر فعل و اندیشه که از انسان سر می‌زند نوعی جهت دارد، این مدعا که ادبیات نولیبرال تکنیک زده مطرح می‌کند که ما می‌خواهیم فقط به ادبیات توجه کنیم و کاری به آرمان و تعهد نداریم، یک مغالطه بیش نیست که پشتش منافع نولیبرالیسم نهفته است، چرا که همین ادبیات که می‌گوید ما با عهد و آرمان کار نداریم خودش عهد و آرمان دارد و مستغرق کردن انسان‌ها در روزمرگی محض و در پیچ و خم بازی‌های تکنیکی و ادبیت چیزی است که ادبیات را از ستیهندگی جدا می‌کند و این به نفع نظام جهانی سلطه است.

*زمانی که من می‌گویم ادبیات باید آرمان‌گرا باشد، نخست باید به آرمان‌های عام انسانی، عدالت و اخلاق توجه کند، در حالی که تا نیمه قرن بیستم هم رسالت آشکار ادبیات همین بود، منتها چون نظام جهانی نولیبرالیسم متوجه شد که ترویج این دیدگاه به ضررش است از نیمه قرن بیستم این بازی بهم خورد و مدل ادبیات آرمان گریز اخلاقی را مطرح کرد.

بنابراین اینکه عده‌ای می‌گویند نویسنده نباید سیاسی باشد و در اثرش کار سیاسی را آمیخته کند، حرف‌های کاملاً جدید چهل ـ پنجاه سال اخیر است این صحبت‌ها را اگر به تولستوی یا دیگر نویسندگان آن دوره می‌گفتیم، برایشان عجیب بود چرا که همه از ادبیات سلاحی ساخته بودند و اساساً جز این هم نمی‌شد انتظار داشت، در حالی که ادبیات باید به ارزش‌های عام انسانی، مهرورزی، عدالت، آزادی و اخلاق پایبند باشد.

*حرف من این است در ایرانی که ما آرمان‌های انقلاب اسلامی را به بالاترین حد ممکن می‌خواهیم، باید ادبیاتی داشته باشیم که در گام نخست متعهد به آرمان‌های انقلاب باشد، یعنی متعهد به عدالت و فطرت بشر و اینکه انسان را اعتلا ببخشیم و توانایی‌های عشق ورزی، کار خلاق و بالندگی بشری را رشد بدهیم، گام دوم اگر نویسنده‌ای حتی اگر تعهد آرمانی به هر دلیلی به انقلاب ندارد لااقل در اثر ادبیش برخی ارزش‌های انسانی را پایبند باشد نظیر «رومن رولانس» اما جریان ادبی نولیبرال در ایران از اواخر دهه 60 با محوریت گلشیری و گرته برداری از غرب، ادبیات تعهدگریز شد، این ادبیات دروغ می‌گوید، چون تعهد گریزی به معنای سردرگمی خواننده در اشتغالات روزمره به منظور تحمیق فکری منجر به تداوم نظام سلطه جهانی می‌شود را داراست.

*اگر وزارت فرهنگ و ارشاد ما متولی تولید کار تئوریک در ادبیات می‌شد و جریان ادبی انقلاب را زیر پر و بال خود می‌گرفت الان ما نباید تاوان این ضعف را بدهیم متأسفانه این ضعف ادامه دارد فراتر از این سرویس دهی به معارضان که یکی از اینها جایزه جلال است.

*در نهایت باید نیروهای انقلابی و تئوریک در مؤسسات سازماندهی شوند سپس کارگروه‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی هم سازمانی کار کنند و یک جریان مداوم خلق تئوری ایجاد کنند، این تئوری‌ها به صورت کتاب، مقاله و سخنرانی به میدان بیاید و بعد داستان‌نویسی که مثلاً می‌خواهد در حوزه هنری کتاب بخواند، این تئوری‌ها را گرفته و شروع به حرکت کند و خط و ربط خود را پیدا کند، بنابراین کاری که شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌کند، در بالا مشخص می‌شود و این کارها همه البته نباید مختص نخبگان باشد، باید تمام نیروها به میدان عمل بیایند، بعد از پنج سال که جریانات را ببینیم، تفاوت آشکار می‌شود، منتها باید مرزبندی کنیم، مرزبندی نیروهای خودی که به نظام و اسلام و انقلاب و رهبری متعهد هستند، فضا را باز می‌کند که اوضاع به نفع انقلابیون شود.


ارسال نظر