آخرین خبر

  • • ۳۱ فروردین‌ماه؛ پایان مهلت جشنواره نوروزی سوره مهر الکترونیک
  • یکشنبه 30 فروردینماه 94

    فروردین ماه پایان مهلت شرکت در جشنواره نوروزی سوره مهر(سوره کتابخوان) اعلام شده است31 .
    امین نادری، مسئول نشر الکترونیک سوره مهر، در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) با اشاره به جشنواره نوروزی سوره مهر اظهار کرد: هدف از طراحی مسابقه سوره کتابخوان آشنا کردن کاربران با کتاب‌های الکترونیک است. در همین راستا چهار جلد از پرفروش‌ترین کتاب‌های سوره مهر را با تخفیف ویژه در سامانه اندرویدی کتابخوان سوره مهر در اختیار کاربران قرار می‌دهیم.

    وی افزود: کاربران برای شرکت در مسابقه می‌توانند کتابخوان سوره مهر را به رایگان از سایت سوره مهر دریافت کنند. همچنین در طول مدت جشنواره از طریق این نرم‌افزار می‌توانند با تخفیف ویژه چهار کتاب از پرمخاطب‌ترین کتاب‌های سوره مهر را در اختیار داشته باشند.

    مسئول نشر الکترونیک سوره مهر تصریح کرد: آه‌ با شین، دختر شین، گرگ‌سالی، نردبان جهان از جمله کتاب‌های موجود در این مسابقه به شمار می‌رود که کاربران می‌توانند با مراجعه به سایت این کتاب‌ها را دریافت و در مسابقه شرکت کنند.

    وی بیان کرد: هیئت داوران شامل کاظم مزینانی (نویسنده و پژوهشگر)، بهناز ضرابی‌زاده (نویسنده) و محمدرضا سرشار (نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی) است. همچنین سکه تمام بهار آزادی برای بهترین متن ارسالی برای هر کتاب ( مجموعا 4 عدد سکه تمام بهار آزادی ) جایزه این جشنواره به شمار می‌رود.

    نادری اظهار کرد: پیش‌بینی می‌شود که مهلت شرکت در جشنواره تا یک هفته آینده تمدید خواهد شد.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: خواهش می کنم! متشکرم دخترم. ادامه
  • فاطمه : عالی بود. بسیار متشکریم که اینگونه با دقت و فنی، ادامه

آخرین کتاب

  • • چند نکته در باره نقد تأویلگرا نوشته : محمدرضاسرشار (رضارهگذر)
  • طاهرخانی تاریخ: دوشنبه چهارم اسفند 1393 /وبلاگ یک نقد
    منبع :روز نگاشت هایی در باره ادبیات پس از انقلاب اسلامی (بیست و پنچ نوشتار در باره هنرو ادبیات داستانی ،محمد رضا سرشار (رضا رهگذر)،تهران ، مرکزاسناد انقلاب اسلامی ، 1392،چاپ اول ، 420صفحه.

    سلسله نقدهای جدیدی که اساس خود را بر برداشت ویژه هر منتقد از اثردر هر دوره یا شرایط خاص ، یابر عنصر زبان و کشف رموز پنهان در آن گذاشته اند ، از این نظر که توجه نویسندگان و منتقدان را بیش از پیش و به شکلی علمی تر ا زگذشته به عناصری همچون زبان جلب میکنند ، قابل توجه و مثبت اند ؛ و در شکل تلطیف یافته خود، می توانند برای ادبیات برکاتی به همراه بیاورند . اما به همان شرط که مثلا، زبان راهمه چیز یک اثر ادبی ، و تحقیقات زبانشناسانه راهمه وظیفه نقد ادبی تلقی نکنند . چه ، در غیر این صورت ، مثل بعضی از مکاتب ادبی پیشین ، باتاکید مبالغه آمیز بر یک عنصر - هر چندمهم - و خلاصه کردن همه وظیفه ادبیات در پرداختن به آن ، آثار ادبی را از جنبه های زیبایی شناسانه و روح وهدفِ واقعی ِ آنها دور می کنند، و ادبیات را تا سطح یک مقوله شبه علمی - که به احتمال زیاد ، تا چند سال دیگر ، مبنای آن توسط یک نظریه متفاوت نقض خواهد شد- پایین می آورند . وقتی هم که این تب و تاب های اولیه فرو بنشیند ، هر یک از این مکاتب ، اگر واقعا اصیل باشند ، می توانند به عنوان تنها یک مکتب باهواداران خاص خود، باشیوه ای از نگاه ، که دریچه ای تازه را به روی بعضی عناصر ادبی گشوده ، و توجه منتقدان واهالی ادبیات را عمیق تر و بیشتر - و چه بسا متفاوت تر - نسبت به آن خاص جلب کرده اند ، در تاریخ ادبیات بمانند و ثبت شوند . اما اینکه به عنوان یک مکتب ادبی مسلط و فراگیر، دوام بیاورند ؛ قطعا نه! نکته ای که هر نویسنده ، منتقد یا دوستدار ادبیات ، همیشه در برخورد با یک اثر به خودگوشزد می کند باید این باشد که اصولا در طول تاریخ ادبیات ، تا همین امر وز ، عامل یا عوامل طبیعی ، واقعی و عام، که خواننده را به سوی آثار ادبی جلب و جذب کرده - بدون تحملیها و غلط و بد آمووزیهای رایح توسط منتقدان و نظریه پردازان ادبی افراطی و تفریطی و منحرف - چه بوده است ؟ آن گاه ، گمان می رود به راحتی تکلیف خود رابا بسیاری از این نظریه های مبالغه آمیز ِ انحرافی ، روشن کند . به بیان دیگر ، مشکل اصلی که باعث می شود کسانی ، در برخورد با این قبیل مکاتب ، گاهی دچار سردرگمی شوند، اغلب ، چیزی جز همن نداشتن تعریفی مشخص از ادبیات و وظایف آن ، یا فراموش کردن این تعریف نیست . اما حتی درصورت پذیرش بی چون وچرای این مکاتب ، باید جند نکته را در این ارتباط،مد نظر داشت : اول انکه ،نقدهای تأویلی و همخانواده آن، عمدتا در مورد آثاری که در آنها آفرینش کاملا اصیل و ناخودآگاه صوورت می گیرد ،می تواند مفید باشد. حال آنکه اغلب آثار نویسندگان، پس از نگارش اولیه ، چه از نظر ساخت و پرداخت و چه زبان ، بارها و بارها بازنگری ، اصلاح و بازنویسی می شوند . ضمن آنکه اغلب این آثار ، از ابتدا هم آگاهانه و با حضورِ ذهنِ کامل نویسنده به رشته تحریر در می آیند . یعنی از آن جنبه های ناخودآگاهانه ، یا بسیار کم در آنها وجود دارد، یااگر هم وجود دارد ، در ضمن بازنویسی و حک و اصلاح های مکرر ، این جنبه آنها ، به حداقل می رسد . بنابر این،بحث «متن بسته تأویل پذیر » در مورد این آثا، تقریبا اصلامصداق ندارد . اما از اینکه بگذریم ، اصل اینکه یک متن ادبی را تاحد متون رازآمیز و هزار لایه مذهبی بالا ببریم ، وبرای آن ،تأویلهای مختلف قایل شویم هم ، از آن انحرافهای فوق العده مبالغه آمیز و سوء استفاده گرانه است . ابهام در هنر ، لزوما نشانه عمق نیست . بلکه اغلب ، دال بر نارسایی ِ بیان و لکنت در ذهن و زبان ، وناتوانی هنرمند در انتقال مفاهیم ذهنی و احساسهای خود به مخاطبان اثرش است . به همین سبب ، این گونه نقدها، گاه خود می تواند تبدیل به نوعی پبرایه بستن بر اثر ، از سوی به اصطلاح منتقدان ،و ابزار ی برای تحمیل منویات و اغراض درونی آنان برآن گردد؛ که باعث انحراف ذهن مخاطبان ، از درونمایه های واقعی ِ موردنظر نویسنده می شود .

    کتاب روزنگاشت هایی در باره ادبیات داستانی پس از انقلاب شامل بیست و پنج نوشتار در باره هنر و ادبیات داستانی است . زیبایی و هنر از نگاه دین ، روشنفکر و مسئولان ، آیاهنرمند ان روشنفکرند ، تفاوتهای داستان و نمایش ، کدام درست است ، رابطه ادبیات و جنگ ، در طول تاریخ ، نگاه داستان نویسان ما به جنگ تحمیلی ، چرا کمتر داستان بلند و رمانی از جنگ داریم ، گوشه ای از سیر آموزش داستان نویسی پس از انقلاب ، گذری بر ادبیات داستانی انقلاب ، ادبیات داستانی در دوران صدرات عطاالله مهاجرانی ، دلایل پیچیده و دشوار فهم نمایی برخی آثار ادبی ، مدگرایی در هنر و ادبیات ، نوآوری از چه کسان ، اثر جهانی ، چگونه اثری است ، جند نکته در باره نقد تأویلگرا ، آیا کافکا صهیونیست بود،یادداشتی بر بورخس ، جلال آل احمد، از زوایه دیگر ، درباره سیمین دانشور ، سیر اندیشه نادر ابراهیمی از آغاز تا سال 1367، چشم انداز هنر و ادبیات انقلاب اسلامی از نگاه رهبر ، باید هاونبایدها ی نشر از نگاه رهبر، عنوان مقالاتی است که محمد رضا سرشار در این کتاب تالیف کرده است .

    نویسنده در قسمتی از پیشگفتار کتاب چنین آورده است : بسیاری از فضلا توصیه می کنند برای شناخت یک ملت خواندن داستان های آنها از مطالعه و بررسی تاریخ و سرگذشت شان ضروری تر است ، لذا می توان گفت ادبیات ملل آینه تمام نمای احساسات وادراکات آنان و انعکاس دهنده حالات و روحیات جمعی شان می باشد .


حمایت از کتاب متوسط و مغلوط یک نویسنده¬ی ملحد صهیونیست (غیریهودی) توسط «بنیاد ادبیات داستانی»

ح
در سال‌های اخیر، به ندرت کتاب داستان می¬خوانم. داستان خواندنم هم اغلب به ضرورت، سفارش دیگران و ندرتاً از سر کنجکاوی است. خیلی هم کند و با تأنی و تأمل می¬خوانم. یکی از معدود کتابهای داستانی که در سال 1393 خواندم، اثر حجیم (628 صفحه‌ای¬) خانم نویسنده¬ی انگلیسی ماری آن (یا ماریان) اوانز (Mary Ann Evans) (1819-1880) بود که با نام مردانه-ی جورج الیوت، آثار خود را منتشر می¬کرد. مترجم این کتاب، ابراهیم یونسی و ناشرش «نگاه» بود. در شناسنامه¬ی کتاب قید شده بود: «این اثر با حمایت و مشارکت بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان منتشر شده است.»
این «بنیاد» که در دوره¬ی مسئولیت دکتر محسن پرویز در معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با ابتکار او پدید آمد و من نیز جزء اولین گروه هیئت امنای آن بودم، به این نیت تأسیس شد که مشابه همان کاری را که بنیاد فارابی در زمینه¬ی سینما انجام می¬دهد در عرصه¬ی داستان محقق کند؛ و به این مقوله¬ی مهم و سرنوشت¬ساز، که مهم¬ترین و مؤثرترین صورت ادبی مدرنیته در غرب از رنسانس به این¬سو و خاصه در قرون نوزده و بیست میلادی بوده است و حق این است که در کشور ما نیز چنین جایگاه و منزلتی داشته باشد، رونقی مضاعف ببخشد و به آن، سر و سامانی بدهد. اما متأسفانه - و با صد تأسف- در دولت یازدهم، با کارناشناسی مسئولان فرهنگی- که نتیجه بیگانگی آنان نسبت به این مقوله¬ی مهم است- به «بنیاد شعر و داستان» تغییر نام و وظیفه داد؛ و تقریباً می¬توان گفت: به کل از اهداف بلندی که برای تحقق آنها تأسیس شده بود به دور افتاد، و به خرده¬کاری-های پیش پا افتاده و به عهده گرفتن برخی وظایف اجرایی خانه کتاب و امثال آن - برای توجیه و مشروعیت بخشیدن به وجودِ کم-خاصیت خود - در شکل جدید مشغول شد.
هدف اصلی از تشکیل «بنیاد ادبیات داستانی» تحقیق و پژوهش و آموزش و انجام اقداماتی در جهت توسعه، تعمیق و تحکیم ادبیات داستانی داخلی و کشف و پر کردن خلأهای موجود و انجام کارهایی در این زمینه بود که بخش خصوصی یا دیگر سازمانها و نهادهای دولتی و نیمه دولتی و وابسته به نظام، مایل یا قادر به انجامشان نبودند یا اصولاً به آنها توجه نداشتند. حال آنکه ترجمه-ی داستان، به ویژه از نویسندگان اروپایی و آمریکایی، از جمله کارهایی است که بدون نیاز به هرگونه حمایتی، حتی به شکل افراطی و مخرب، از مشروطیت به این سو، وجهه¬ی همت مترجمان و ناشران ما بوده، و هست.
در داستان «آسیاب کناب فلوسِ» جورج الیوت یا ترجمه و ناشر آن نیز، هیچ برجستگی و ویژگی ممتازی وجود ندارد که این حمایت «بنیاد [مرحوم] ادبیات داستانی ایرانیان» را - که طبعاً مالی و از کیسه¬ی بیت المال است - توجیه کند. به عکس، از هر نظر که نگاه کنیم، این اثر، نویسنده و ... آن پر از مسئله و اشکال است. (البته حمایت از ترجمه¬ی این کتاب در دوره¬ی مدیریت قبلی این بنیاد و دولت دهم - پس از معاونت فرهنگی دکتر پرویز و برکناری سالاری از مدیر عاملی بنیاد صورت پذیرفته است و مسئولیت و پاسخگویی آن، ربطی به مدیر جوان فعلی این بنیادِ تغییر ماهیت داده، ندارد!)
اولی اینکه نویسنده و اثرش، متعلق به قرن نوزده میلادی¬اند و از انتشار اولیه¬ی این داستان حدود 150 سال می¬گذرد؛ که طبعاً به همان نسبت نیز، به لحاظ ساختار و زبان، از زمان ما عقب است. چه در زمان انتشار و چه در سالهای دراز پس از انتشار آن نیز، هیچ صاحب¬نظر و ادیب معتبر غربی یا داخلی، این اثر را، داستان فوق¬العاده¬ای معرفی نکرده است، تا لااقل با این توجیه، بتوان سرمایه¬گذاری مادی و معنوی یک نهاد دولتی مثل بنیاد ادبیات داستانی، روی آن را توجیه کرد. حتی برای خواننده¬ی عادی نیز، اثری در مجموع خسته¬کننده و ملال¬آور و پر طول و تفصیل - تفصیل مخل و زاید- است. زبان آن نیز - علی رغم آن همه سابقه و تبحر مترجم نام¬آشنای آن در این کار - بد، بسیار پر غلط و مغشوش است. کار، حتی یک نمونه‌خوانی درست هم نشده است؛ و به قدری غلط مطبعه‌ای دارد که به جرئت می‌توانم بگویم تا امروز، چه در میان کتاب¬های داستان تألیفی و چه ترجمه¬ای، با متنی دارای این همه غلط در حروفنگاری، روبه¬رو نشده بودم. و جای تعجب است که ناشر و مترجمی با آن همه سابقه¬ی کار، اجازه داده¬اند کتابی با این¬چنین، به نام آنان منتشر شود! و از آن عجیب¬تر، بنیاد ادبیات داستانی وابسته به وزارت ارشاد هم، در ازای حاتم¬بخشی خود در حمایت از کتابی با این اوصاف، دست کم از ناشر نخواسته است تا لااقل قبل از دریافت کمک و اقدام به چاپ، غلط¬های آن را درست کند!
اما مشکلات این اثر، به همینها ختم نمی¬شود. مشکل بسیار بزرگتر، نویسنده¬ی این کتاب است. یعنی خانمی، که در کنار انتشار آثار متوسطی مانند این داستان، در زمان حیات خود، کارهایی کرده، که از اساس با سمت و سوی اعتقادی، سیاسی و اخلاقی مورد قبول نظام جمهوری اسلامی و مردم مسلمان ایران، در تضاد است!
الیوت که در نوجوانی و ابتدای جوانی، مسیحی مؤمن و متعبدی بود و حتی زندگی زاهدانه¬ای را در پیش گرفته بود، در اثر رفت و آمد با خانواده¬ی یکی از صنعتگران شهرشان به نام چارلز بری و همسرش، کارولین، به مرور تغییر عقیده داد و نسبت به مسیحیت و اصل دین و خدا، کافر شد. کارولین، خواهر چارلز هنل، نویسنده¬ی کتاب «استفسار در باب منشأ مسیحیت» بود. مطالعه¬ی این کتاب و آثاری از این قبیل، اعتقادات مذهبی الیوت را دستخوش تحولاتی عمیق کرد. «در نتیجه¬ی فلسفه¬ی عقل¬گرایی که مری به آن اعتقاد پیدا کرد، سبب شد که نه تنها اعتقاد به مسیح را انکار نماید، بلکه همه¬ی اعتقادات مذهبی خود را به کلی فراموش کند. بدین¬ترتیب، با رهایی از شیفتگی مذهبی و بیداری از خواب و خیال و اوهام [!]، دیگر حاضر نبود به کلیسا برود.»
در سالهای 1842 تا 1849 «او به ترجمه¬ی کتاب بت¬شکنانه¬ی "زندگی مسیح"، اثر داوید استروس، که داستان گسستن مسیح از تمام عناصر ماوراءالطبیعه بود و در سال 1846 منتشر شده بود، پرداخت.». این کتاب در سال 1846، بی¬نام و عنوان مترجم، منتشر شد. در سال 1853 ترجمه¬ای از Das Wersen des Christentusms (جوهر مسیحیت) نوشته¬ی لودویگ فوئرباخ را با نام خود منتشر کرد «که اندیشه¬ی اساسی آن این است که آدمی خدا را به سیمای خویش ساخته و وی را به صورت مظهر آمال و آرزوهای خویش پرداخته است.» که این دیگر منحصر به بریدن از مسیحیت نبود؛ بلکه الحاد و کفر محض بود!
الیوت، پس از مرگ پدر، در سال 1849، وارد کار در مجله‌ی «لیبرال» شد. «آنجا با منتقد و نویسنده‌ی معروف، جورج هانری لوییس آشنا، و عاشق لوییس شد؛ که با وجود بیگانگی با همسرش، به خاطر قانون آن عصر، نمی‌توانست با او متارکه کند.». به عبارت روشن‌تر، «با لوییس،‌ وارد مناسباتی شد که وی خود از آن به عنوان ازدواجی بی‌پشتوانه‌ی قانون یاد می‌کند.». یعنی بدون ازدواج رسمی،‌ شرعی و قانونی، به زندگی مشترک با وی پرداخت. «به هرحال الیوت و لوییس،‌ برخلاف قراردادهای اجتماعی، با هم خانه‌ای بنا کردند و زندگی‌ای خوشبخت[!]، اما منزوی، در لندن برای خود ترتیب دادند که برای کارهای ادبی آنها ایده‌آل بود.».
این زندگی مشترک خلاف شرع و قانون و عرف، به مدت 27 سال (تا سال 1876)، زمان مرگ لوییس، ادامه یافت. الیوت، در نهایت شگفتی دوستدارانش، به فاصله‌ی کوتاهی پس از مرگ لوییس، در سال 1880 با یک بانکدار آمریکایی به نام جان کراس، که از خودش 20 سال کوچکتر بود ازدواج کرد. این دو، پس از گذارندن ماه عسل در ونیز، به لندن بازگشتند؛ و در 22 دسامبر همان سال، الیوت، پس از دو سال درگیری با بیماری کلیوی، از دنیا رفت.
اما از بی‌دینی و مجاهدت‌های قلمی او در اشاعه‌ی افکار کفرآمیز که بگذریم، یکی از کارهای بسیار بدِ دیگر او، نوشتن رمانی بود، که منشأ خدمات بزرگی به صهیونیسم جهانی شد و مهم‌ترین اثر داستانی‌ای بود که زمینه‌ی فکری، فرهنگی و سیاسی تحقق بزرگ‌ترین آرزوی صهیونیست‌ها، یعنی اشغال فلسطین و تشکیل کشور و رژیم اشغالگر قدس را فراهم آورد.
این رمان، «دانیل دروندا» نام داشت و در سال 1873، به عنوان آخرین رمان الیوت منتشر شد. همین درونمایه و تأثیر نیز، سبب شد که نویسنده‌ی آن و اثرش، مورد تجلیل و تبلیغِ بسیارِ صهیونیست‌ها و بعدها، تشکیل‌دهندگان و گردانندگان رژیم اشغالگر قدس قرار گیرد، و در واقع، در زمره‌ی صهیونیست‌های غیر یهودی درآید.
واقعیت این است که «پیش از تولد صهیونیسم سیاسی، صهیونیسم ادبی پدید آمد؛ و نخستین جرقه‌های سیاسی کردن دین یهود را برافروخت. به دیگر سخن، صهیونیسم نخست در عرصه‌ی زبان، گفتار و اندیشه، و آنگاه در عرصه‌ی سیاست قد برافراشت.
در این روند، صهیونیسم ادبی، زبان عبری را به خدمت گرفت؛ و در گسترش آن کوشید؛ و یهودیان عبری زبان را تشویق کرد و پاداش داد. به دنبال این تلاش چند صد ساله، زبان عبری، که به گفته‌ی بن گوریون، یک زبان ناگویا بود و در قلب‌ها می‌زیست و به نماز، شعر و ادبیات مذهبی اختصاص داشت، به جایگاهی دست یافت که دیگر تنها زبان گذشته نبود، بلکه زبان آینده، زبان رستاخیز و زبانی بود که می‌توانست یهودیان را به عنوان یک ملت یگانه در زیر بیرق خویش گرد آورد.»
اقدام بسیار مؤثر دیگر در این مسیر، نوشتن داستان‌هایی بود که در آنها، یهودیان جهان، به مهاجرت به ارض موعود(!) و تشکیل کشور مستقل در آنجا دعوت می‌شدند. یکی از نخستینِ این آثار، رمان «دیوید آلروی» (1833م.) نوشته‌ی نویسنده‌ی یهودی، بنجامین دیزرائیلی (متوفا به سال 1881) بود؛ که در آن، گونه‌ای نژادپرستی افراطی یهودی به تصویر کشیده شده بود. به گفته‌ی خود او، که پس از آن،‌به نخست وزیری انگلیس رسید، «تنها یهودیان آمادگی آن را دارند که رهبری جهان را به عهده گیرند». او برای اولین‌بار، شخصیت صهیونیستی را به جای شخصیت یهودی مطرح کرد. این اثر، آن‌قدر افراطی بود «که پس از انتشار آن، غوغایی به پا شد. در واقع، بسیاری از یهودیان اروپایی که خواهان همزیستی با ملل محیط زیست خود بودند، به شدت با آن به مخالفت برخاستند و با اندیشه‌ی کوچ یهود به سرزمین فلسطین و یا هر نقطه‌ی دیگری مخالفت ورزیدند. ناگفته نماند که دیزرائیلی، پس از انتشار این رمان، آن‌چنان مشهور شد، که سرانجام به نخست‌وزیری حکومت استعماری انگلیس، ارتقاء پیدا کرد».
«دانیل دروندا»ی جورج الیوت - که حتی در نحوه‌ی نام‌گذاری نیز، متأثر و به تقلید «دیوید آلروی» است- در سال 1876،‌ منتشر شد. قهرمان این اثر معتقد است: «فلسطین، تنها جای مناسب برای گردهم آمدن یهودیان پراکنده [در جهان] می‌باشد.» دانیل همچنین «تصمیم دارد با ازدواج با میراه،‌ خود را وقف اهداف صهیونیسم کند».
قابل ذکر است: ‌از نظر بنیانگذاران صهیونیسم، صهیونیسم، به «دینی» و «غیر دینی» تقسیم می‌شود. صهیونیسم دینی، اندیشه‌ای است که اعتقاد به بازگشت به سرزمین موعود را دارد. این بازگشت، در زمانی که پروردگار مشخص و به شیوه‌ای که او تعیین می‌کند، انجام خواهد شد؛ و این کار، به دست بشر، انجام پذیر نیست. پیروان این اندیشه، گروهی یهودی (صهیونیسم) و شماری عیسوی (صهیونیسم مسیحی) هستند.
این همان مضمونی بود که صهیونیسم برای تحقق آن و متقاعد ساختن افکار عمومی جهان، خاصه خودِ یهودیانِ پراکنده در دنیا،‌ تلاش بسیار کرده بود؛ و می‌کوشید به هر ترتیب که شده، به آن، جامه‌ی عمل بپوشاند. این امر، برای صهیونیست‌ها آن‌قدر اهمیت داشت، که هر کسی را، با هر دین و مسلک و اندیشه‌ای، که در راه تحقق آن می‌کوشید یا با آن موافقت نشان می‌داد، سخت عزیز می‌شمردند؛ و در مطرح ساختن نام او و تجلیل از اثرش، با تمام قوا می‌کوشیدند. به گونه‌ای که بعدها، چنین کسانی، به «صهیونیست‌های غیر یهودی» (صهیونیست‌های مسیحی، ...) شهره شدند. به عبارت دیگر «هر کس که خواهان مهاجرت یهودیان جهان به فلسطین باشد، صهیونیست است؛ خواه یهودی باشد یا نباشد. بنابراین، هر یهودی صهیونیست نیست و به عکس، برخی صهیونیست‌ها، غیر یهودی‌اند».
از جمله کسانی که در دوران معاصر به طرح و تقویت این اندیشه کمک بسیاری کردند، جورج گادلر، فرماندار انگلیسی استرالیای جنوبی در اوایل قرن نوزدهم میلادی بود. وی، «پس از بازدید از فلسطین در سال 1825، نقشه‌ای برای استعمار فلسطین ارائه کرد. وی معتقد بود که ایجاد مستعمره‌نشین‌های یهودی در فلسطین، باعث تضعیف سوریه و شرق خواهد شد. وی همچنین ادعا کرد که نود درصد از سرزمین فلسطین، بدون استفاده و بی‌مصرف ماده، و منتظر مهاجرانی متمدن برای استفاده از آن است».
صهیونیسم ادبی، صهیونیسم سیاسی را در دامان خود پرورش داد، و سپس به خدمت آن درآمد.
«صهیونیسم انگلیسی و دکترین گادلر، با انتشار رمان «دانیل دروندا» اثر جورج الیوت (نویسنده‌ای غیر یهودی با نام اصلی ماری آن اوانز)، تقویت شد. در این کتاب، یهودیان به عنوان قهرمانان ملی ترسیم شده بودند. دانیل دروندا می‌گفت: یک مسیحی کامل، سه‌چهارم یک یهودی است. و بر ضرورت جبران دِینِ اخلاقی مسیحیان به یهودیان، اصرار داشت. حتی می‌توان گفت: این کتاب، روح ناسیونالیستی یهودی‌ای را برای صهیونیسم ایجاد کرد، که الهامبخش تئودور هرتزل (1860-1904م) نیز شد.»
با این ترتیب، «دانیل دروندا» نوشته‌ی جورج الیوت، اثری در زمره‌ی «ادبیات صهیونیستی و نویسنده‌ی آن، از جمله صهیونیست‌های غیر یهودی محسوب می‌شود. و البته، اهمیت رمان جورج الیوت برای صهیونیسم، به قدری زیاد است، که بلافاصله پس از انتشار، [از سوی آنان] به زبان‌های مختلف ترجمه، و به شکل رایگان، برای بسیاری از یهودیان جهان ارسال می‌گردد. و پس از گذشت نزدیک به یک قرن از انتشار، یعنی پس از تأسیس رژیم نامشروع صهیونیستی «اسرائیل»، اسم نویسنده‌ی آن نیز، بر یکی از خیابان‌های یافا - که صهیونیست‌ها نام آن را به «تل‌آویو» تغییر داده‌اند- گذارده شد.
در اهمیت زمان «دانیل دروندا» اثر جورج الیوت، برای صهیونیست‌ها و رژیم اشغالگر قدس همین بس که، در سال 1364 (1985م)، نتانیاهو، سفیر کبیرِ وقتِ اسرائیل در سازمان ملل، در پیام خود به «صهیونیسم مسیحی» و به مناسبت مراسم ملی دعای صبحانه‌ی اسرائیل، از صهیونیسم مسیحی بدین‌گونه ستایش کرد: «مشارکت تاریخی‌ای که برای تحقق رؤیای صهیونیستی، به این خوبی عمل می کند!»
نتانیاهو افزود: «مسیحیان، حمایت درازمدت، صمیمانه و سرانجام کارسازی از صهیونیسم به عمل آوردند. مانند حمایتی که در ادبیات انگلیسی، به صورت کتاب جورج الیوت ظاهر شد؛ و رمانی بود سخت مؤثر درباره‌ی صهیونیسم. یا رمان دیگری به نام «دانیل دروندا»، که تأسیس دولت نوینی را برای یهودیان پیشگویی کرد؛ که بس سترگ، ساده و دادگر است؛ مانند عهد عتیق؛ جمهوری‌ای که در آن، برابری حمایت از همگان، تأمین خواهد شد؛ برابری‌ای که چیزی بیش از درخشش آزادی غربی را، به میان استبداد شرقی خواهد برد. زیرا در شرق، کشوری خواهد بود که فرهنگ، دوستی و محبت هر ملت بزرگی را در سینه خواهد پروراند.»
نتانیاهو گفت: «مسیحیان کمک کردند تا یک نقشه‌ی تخیلی محض، به صورت یک دولت یهودی درآمد.».
اکنون با این تفاصیل، باید از مدیرعامل و هیئت امنای وقت «بنیاد ادبیات داستانی» پرسید: چه عاملی باعث شده است به حمایت از کتاب «آسیاب کنار فلوس» نوشته‌ی جورج الیوت بپردازند؟!؛ کتابی متوسط و پرغلط، که نویسنده‌اش در عمل یک صهیونیست غیر یهودی ملحد، و از زمینه‌ساز سازان ادبی بسیار مهم و مؤثر برای تشکیل کشور و نظام رژیم اشغالگر قدس بوده؛ و کارش برای صهیونیست‌ها و گردانندگان این رژیم غاصب آن‌قدر مهم و مؤثر بوده، که بلافاصله پس از انتشار، کتاب او را به زبان‌های مختلف ترجمه و به رایگان برای بسیاری از یهودیان جهان ارسال کرده، و پس از تأسیس کشور جعلی اسرائیل نیز، نام وی را بر یکی از خیابان‌های پایتخت این کشور گذاشته‌اند! و اصولاً آیا وظیفه‌ی بنیاد مذکور، صرف بیت‌المال، در راه حمایت از ترجمه‌ی رمان‌های غربی بوده است!؟

ماخذ: http://honarpajooh.com

2 نظر

عالی بود. بسیار متشکریم که اینگونه با دقت و فنی، یک اثر را بررسی می کنید و حاصل تلاشتان را بدون هیچ گونه توقعی در اختیار علاقه مندان قرار می دهید.
کاش ادبیات کشورمان، دلسوزانی همچو شما بیشتر می داشت. اگر اینطور بود مطمئنن اوضاع نویسندگان داخلی متعهد به نظام و دین اسلام، خیلی خوب می شد.
کاش ده ها استاد سرشار می داشتیم. خدا شما را برایمان نگه دارد. آمین.

ارسال نظر