چاپ هفتم"قصه های ببر",نوشته نویسنده بنگالی, خانم لیلا مجومدار ، به ترجمه محمد رضا سرشار, در فاصله زمانی کمتر از سه هفته از انتشار چاپ قبلی آن، به وسیله انتشارات سوره مهر ,منتشر شد.این کتاب ,که در واقع اولین کتاب ترجمه ای سرشار از انگلیسی برای سالهای آخر دبستان و دوره راهنمایی تحصیلی است,نخستین بار در سال 1367,با شمارگان 22,000 نسخه منتشر شد و حدود سه هفته پیش به چاپ ششم رسید.
"قصه های ببر" شامل یک مقدمه کوتاه از تریگانا سن - وزیر آموزش و پرورش وقت هند - در تجلیل آن , یک مقدمه داستانی از نویسنده ,که بیانگر آن است که حکایتهای این کتاب,برگرفته از واقعیتهای دوران زندگی کودکی خود اوست,و یازده حکایت شیرین و اغلب طنزآمیز است.شخصیت محوری همه این حکایتها یک یا چند ببر است؛که ماجراهای آن در ارتباط با زندگی مردم بومی منطقه بنگال غربی هند,مطرح می شود.
این حکایتها عبارت اند از:ماجرای یک گوساله,فایده دیگر نارگیل,تعقیب,یک داستان غم انگیز,میهمان صاحب سیاه,ساعت شماطه دار,ببر آدمخوار,در میان طبیعت وحشی,در تپه های لوشایی,ببری که برای شام آمد,حیوانات دست آموز خطرناک.
چاپ هفتم کتاب با تصاویر دو رنگ از تصویرگر هندی کتاب,در قطع وزیری کوتاه ,با تعداد صفحه های 72و شمارگان 2500 نسخه,به بهای 1900 تومان,در اختیار مخاطبان کودک و نوجوان است.تلفن مرکز پخش:66460993 - انتشارات سوره مهر.
در باره آقای محمدرضا شجریان و کشمکش اخیرش با رسانه ملی
اخیرا برای چندمین بار طی سالهای پس از پیروزی انقلاب،شاهد صدور نامه ای سرگشاده از سوی آقای شجریان،خطاب به مدیر عامل وقت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بودیم که طی آن با لحنی از موضع بالا ،خواستار پخش نشدن ترانه هایش از این رسانه عظیم ملی شده است.
البته هر کس اختیار آثار خود را دارد ؛و می تواند اجازه بدهد یا ندهد که اثرش در جایی انتشار بیابد یا نیابد.با این رو در ارتباط با این عمل آقای محمدرضا شجریان چند ملاحظه ویژه وجود دارد که بد نیست به آنها پرداخته شود.اما پیش از ورود به این بحث ،ذکر مقدمه ای کوتاه ،برای روشن تر ساختن آنچه در پی می آید،ضروری است:
آقای شجریان که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،از دهه 1340 همکاری خود را با رادیو تلویزیون ملی رژیم منحط ّپهلوی آغاز کرد ،در آن زمان - به سنت رایج - نام هنری "سیاوش "را برای خود انتخاب کرد.و تا پیروزی انقلاب ترانه هایش پیوسته از آن بلندگوی تبلیغاتی انحرافی و غفلت زای رژیم دست نشانده و استبدادی و فاسد پخش می شد.با این همه ،و پس از آن همه سال فعالیت در عرصه موسیقی ،به دلایل مختلف - و از همه مهم تر ،رواج بیمارگونه موسیقیهای تقلیدی غربی - هرگز نتوانست مقبولیت عام یابد و به چهره ای مطرح در این عرصه در سطح جامعه تبدیل شود.
اسقاط رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی ،به رهبری امام خمینی و با جانفشانی مردم متدین و ایثارگرمان در بهمن 1357،علاوه بر همه دستاوردهای عظیمش برای کشور ،خدمتی بسیار بزرگ نیز به موسیقی سنتی و ملی ایران کرد. به گونه ای که اگر بگوییم به آن حیاتی دوباره بخشید ،اصلا سخنی به گزاف نگفته ایم.
به دنبال این تحول بنیادین بود که زندگی عده ای از دست اندر کاران فعال این عرصه چه به لحاظ معنوی و چه مادی ، دچار دگرگونی مثبت جدی ای شد.
یکی از اهالی این عرصه که بیشتریهره مثبت مادی و معنوی را از پیروزی انقلاب برد ،شخص آقای محمدرضا شجریان بود.به طوری که همسر نخست او ،در مصاحبه ای ،صریحا به این رونق بزرگ مادی و معنوی رو کرده به زندگی شان در دوران پس از پیروزی انقلاب ،اقرار کرد.
با این رو آقای شجریان ،که در اکثر سالهای فعالیت هنری خود در رژیم منحط پهلوی (تا سال 1355) ،همکار رادیو تلویزیون فاسد آن بود ،و خواه نا خواه در جهت اهداف ضد فرهنگی آن یاری اش می کرد ،در دوران پس از پیروزی انقلاب به جای آن که قدردان این نعمت بزرگ باشد و در ضمن با همه توان و استعداد در صدد جبران آن سالیان دراز خدمت به رادیو تلویزیون شاهنشاهی برآید،جز اجرای یکی دو سرود ملی ، راه خود را از انقلاب جدا کرد.
در این دوران ،او با گرفتن ژست یک هنرمند مستقل ،ترجیح داد با فعال تر کردن شرکت خصوصی هنری اش در جهت تکثیر و توزیع نوار وسپس سی دی ترانه ها و کنسرتهایش ،همچنین راه افتادن به دور دنیا و اجرای کنسرت برای ایرانیان مهاجر وساکن غرب به فعالیتهای هنری خود ادامه دهد.
اما به همین نیز اکتفا نکرد .بلکه در برخی بزنگاههای سیاسی که نظام تحت فشار یا هجوم تبلیغاتی سیاسی دشمنان قسم خورده خود بود ، شاهد انتشار نامه سرگشاده یا مصاحبه او در جهت مخا لفت با پخش صدایش از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بودیم .که آخرین آنها نامه پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در کشور و ظهور فتنه و توطئه عظیم براندازی طراحی شده توسط استکبار جهانی به رهبری آمریکا و انگلیس و اذنابشن بود ؛که با شکایت از صدا وسیما نیز همراه شد و همان گونه که انتظار می رفت ،مورد استقبال و استفاده وسیع آمریکا و انگلیس و یارانشان در جهت حمله تبلیغاتی به نظام ما قرار گرفت..
اینک آنچه به اجمال در این باره باید گفت این است که :
1.در رژیم منحط پهلوی -با آن همه جنایات و خیانتها در حق ملت ایران -چه شد که شاهد انتقاد و اعتراض آقای شجریان به رادیو تلویزیون شاهنشاهی از سوی وی و دستور قطع پخش ترانه هایش از آن نبودیم که هیچ ،به عکس در اکثر آن سالها نامبرده در خدمت آن رسانه فاسد باقی ماند؟ آقای شجریان برای آن سکوت و بی عملی طولانی تاسفبار خود در آن دوران ذلتبار خفقان و سرکوب وحقارت ملی توسط بیگانگان ،و در مقابل ،این موضعگیریهای -خواه ناخواه - همسو با عناصر واهداف دشمنان داخلی و خارجی نظام و انقلاب ، چه پاسخ و توجیهی برای ملت بزرگ انقلابی ایران دارد؟
2.اگر حق امتیاز استفاده از همین معدود آثار نامبرده ،به صدا وسیما (یا رادیو تلویزیون رژیم گذشته ) واگذار شده است که او اصولا حق اعتراض و اظهار نظر در مورد پخش کردن یا نکردن آنها از صدا وسیما و یا زمان و جایگاه پخش آن در این رسانه را ندارد.(اینکه از صدا وسیما خواسته شده است اگر مدارکی دال بر این واگذاری دارد ارائه کند ،خود به تنهایی می تواند موید آن باشد که ولو به شکل غیر کتبی ،این واگذاری صورت گرفته است.)
3.چرا عده ای از اصحاب رسانه ، قضیه به این سادگی را این قدر بزرگ می کنند و در حقیقت احساسات و تعلق خاطر شخصی خود را نسبت به این خواننده ، به کل جامعه تسری می دهند و می کوشند چنین القا کنند که با پخش نشدن همین معدود آثار آقای شجریان از صدا وسیما ی جمهوری اسلامی ایران ،گویی فاجعه ای رخ خواهد و نکثی عظیم در ارکان این رسانه فراگیر پدید خواهد آمد؟!حال آنکه این گونه نیست.افرادی به مراتب نامدارتر و محبوب تر از این خواننده از این رسانه وبعضا حتی کشور رفته اند یا صدا و سیما راسا از پخش برنامه آنان خودداری کرده است و هیچ اتفاقی نیفتاده است. به عکس ،آن که در این میان ضرر کرده است ،آن هنر پیشگان بوده اند.
در حقیقت صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران ،به آن دلیل که یک رسانه ملی -آن هم متعلق به یک نظام انقلابی و اسلامی عزتمند همچون نظام جمهوری اسلامی - است رسانه ای است که همکاری با آن و انتشار اثری از کسی در آن ،مایه افتخار کسی است که با آن همکاری می کند یا اثرش از طریق آن انتشار می یابد ؛نه بالعکس.حال اگر شخصی -به هر دلیل - می خواهد خود را از این افتخار محروم کند ،دیگران چرا باید بر این امر اصرار ورزند؟!
4.مهارت و توانایی حرفه ای مقوله ای است و جذابیت وجنس صدا و مقبولیت عام یافتن آن مقوله ای دیگر.جنس صدای آقای شجریان ،دست کم برای امثال من -به عنوان یک مخاطب دلی موسیقی؛که البته در این زمینه بی تجربه هم نیست - هرگز جاذبه و برجستگی خاصی نداشته است و ندارد.و تا آنجا که اطلاع دارم ،امثال من هم ،کم نیستند.ضمن آنکه اگر این نیز نمی بود ،برای قاطبه مردم انقلابی متدین ما ،صرف هنر برای هنر و آواز برای آواز ،ارزشی ندارد .بلکه آنان ،به هنری ارج می گذارند که در جهت بسط و تعمیق ارزشهای متعالی اسلامی - انقلابی در جامعه باشد. و طبق یک اصل بدیهی ، هنرمندی که شخصا نخواهد هنرش در این سمت و سو مورد استفاده قرار گیرد ،خود و اثرش ،خود به خود از این دایره خارج است.لذا همان به که در مسیری که صاحبش دوست دارد مورد استفاده قرارگیرد.
5.سیاست یک بام و دو هوای پخش صدای فرزند (همایون شجریان ) -که به هر حال فردی نوخاسته در این عرصه است و نیازمند پخش صدایش از رسانه ای پر نفوذ همچون صدا و سیما ،برای شناخته شدن و کسب شهرت در میان توده مردم است - و مخالفت با پخش صدای خود ،که این مراحل را پشت سر گذاشته است ، از سوی این خواننده قدیمی ،بیانگر نگاه ابزاری او به این رسانه است. به عبارت دیگر ،چیزی که در این میان ظاهرااصلا مطرح نیست ،مردم اند.چنین مردمی چرا باید نسبت به چنین هنرمندی احساس تعلق خاطر کنند؟ا !)
No TrackBacks
TrackBack URL: http://www.sarshar.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/4
درود بر استاد ارجمند
کاش شجریان صدای قلم شما را می شنید، گویی این فرصت طلبان از یاد برده اند که نردبان این جهان افتادنی ست و باید در انتظار شکست باشند.
امیدوارم این رفتارشان از جهل مرکب نشات بگیرد نه از خیانت ؛ و الا ...
جناب اقای استاد محمد رضا سرشار(رضا رهگذر)اگر به نظر شما این قضیه پیش پا افتاده که حتی ارزش باز گو کردن آن در اصحاب رسانه امری ناپسند است .حال چه شده که بعد از این همه مدت شما شروع به دادن بیانه علیه استاد شجریان کردید.آیا همین موضوع نشان از اهمیت والای ایشان در جامعه نیست؟؟؟؟؟
واما اصرار استاد بر پخش نشدن اثارش بعد از انتصابات:
نمیدانم اثار استاد شجریان را در قبل از انقلاب گوش کرده اید یا خیر.در هیچیک از اثار ایشان سرودی که بیانگر اتحاد مردم با دولت منحوس پهلوی را نشان دهد پیدا نخواهید کرد وبه همین علت دولت وقت هیچ گاه نتوانست از آن سرودها بهره برداری سیاسی کند.ولی ما بعد از این به اصطلاح انتخابات دیدیم وشنیدیم که صدا وسیما به دفعات سرودهایی که استاد در اوایل انقلاب برای آن روزها خوانده بودند چگونه با نشان دادن صحنه های انتصابات به نفع این دولت نا مشروع مصادره میکرد (حال که اگر این نامردی ونامردمی ها در حق مردم روا نمیشد وکاندیدایی که واقعا آرا را از آن خود کرده بود به مردم معرفی میشد چه بسا استاد نیز راضی از این حرکت بودند).
جناب رهگذر شما را به نیکی می شناسم و کودکی ام را با داستانهای زیبای شما شکل داده و متاثر از این داستانها به اخلاق انسانی پای بندم. آقای رهگذر عزیز جدای از اینکه آقای شجریان را هنرمندی ارزشمند بدانیم یا خیر ، آیا خود شما واقعاً به آنچه در باره صدا و سیما گفته اید اعتقاد دارید؟ حیف است عمری تلاش فرهنگی را در پای سیاست سیاستمدارانی که از هر جناح و گروه سیاسی که باشند ، رفتنی اند ؛ قربانی کنیم. ایام عزت مستدام
کاش قصه گوی خوب دوران کودکیم، همان قصه گوی خوب دوران کودکیم میماند.
نمیدونم واقعا چشمتون رو روی حقایق بستین، یا اینکه صرفا وانمود میکنین...
من در حدی نیستم که بخوام از استاد شجریان دفاع کنم، و ایشون هم نه به دفاع امثال من و نه به نقد اینگونهٔ امثال شما نیاز دارند.
ولی به زعم من، شما صلاحیت قضاوت در مورد ایرانیان خارج کشور را ندارین، چون به نظر میاد تنها تصویری که از اونها تو ذهنتون هست، تصویری هست که
صدا و سیمای با عزّت مون به نمایش میگذاره، که یک سری آدم بی سر و پا هست که همه جا با پرچم شیر و خورشید میرن...
من نمایندهٔ ایرانیهای خارج از کشور نیستم، ولی انقدر اینجا زندگی کردم که بدونم ایرانیهای "ساکن غرب" از این جنسی که شما و صدا و سیمای با عزّت فکر میکنید نیستن،
و ما هم چندان دل خوشی از پرچم داران شیر و خورشید نداریم...
خدا همه رو به راه راست هدایت کنه،
با احترام،
دوستدار سابق شما و هم کلاسی پسرتون
من شما رو نمی شناسم لینک این مطلب رو تو سایت خوابگرد دیدم.نوشته ی شما پراز سفسطه و مغالطه و پیش فرض های بی اساس است.فقط میخواستم دو مطلب رو بگم.یک اینکه بدون اینکه بخواهم از صدا و سیمای قبل از انقلاب دفاع کنم(چون من نه سنم به اون دوره قد میده و نه واقعن علاقه ایی به اون صدا و سیما دارم ،همون طور که نسبت به صدا و سیمای بعد انقلاب هم این علاقه رو نمی بینم) میخواستم اینو بگم که در مقایسه با بعد انقلاب ، در مورد احترام و حرمت و عذت قایل بودن برای هنر و هنرمند و ابزار هنری این دو قابل مقایسه نیستند.واسه اثبات گفته ام هم میتونیم به برخورد صدا و سیمای به قول شما "ملی" بعد انقلاب با هنر ، ابزار کار هنرمندو همچنین اعمال مرز بندی های سیاسی و ایدئولوژیک در مورد هنر ( هنر مند و ابرار کار هنرمند) ووووووو اشاره کرد.
،بی احترامی و تحقیر نسبت به هنر و هنرمند رو میتونیم در سیاست صدا و سیما (باز به قول شما "ملی")در نشان ندادن ابزار کار هنرمند (در اینجا موسیقی) و خیلی وقتا پنهان کردن این ابزار (که برای هنرمند حرمت و احترام خاصی داره)پشت دکور برنامه ملاحظه کرد.دومین مطلبی که میخواستم بگم اینه که آقای همایون شجریان در مورد پخش و وسیله عرضه ی موسیقی شون مختار هستن و به آقای شجریان ربطی نداره! فکر میکنم دلیل این گفته ی شما به خاطر دیدگاه سنتی تون در مورد این قضیه است که انتظار دارید که پدر"شجریان" همیشه و در هر زمان در مورد کار و رفتار و زندگی فرزندش"همایون" تصمیم بگیره!!
فقط خواستم به این دو نکته اشاره کنم!چون جواب دادن به همه ی گفته هاتون نه در حوصله ی منه نه وظیفه ی من!من یکی از شنونده های موسیقی آقای شجریان هستم.
سلام جناب سرشار!
ظاهراً مقام " استاد" آنچنان مخاطبانشون رو مدهوش کرده که هیچگونه نقدی رو بر نمی تابن!
خدا عاقبت به خیرمون کنه!
جناب استاد سرشار واقعا از روشنگریهاتون کمال تشکر را دارم در این کوفه بازار هیچ هنر مندی تحت هیچ شرایطی کار قلندری نمیکند چراکه آماج کژ رفتاریها از سوی افرادی که حتی غرضی هم نداشته وندارند ولی در جبر روانی غیر سالم ایجاد شده قرار میگیرند و سرگشته وفرمانبردار سخنی بر زبان جاری میکنند وهمین جاست که هنرورز متعهد از اغیاربازشناخته میشود به شخصه افرادی رو میشناسم که از ایشان به بزرگی یاد میکنند ولی هیچ تمایلی به شنیدن صدای ایشان ندارند وشاید به جهت این باشد که در جامعه رونمایی صحیحی از نام آوران نمیشود
مدیریت سایت:دوست عزیز اگر بعد از آن همه اطلاع رسانیهای مسئولان و تحلیلگران و خیرخواهان کشور ،و در مقابل نداشتن هیچ پاسخ منطقی و مدرک مستدل از سوی مدعیان و عاملان آشوبهای اخیر -در مورد ادعاهایشان - شما هنوز قانع نشده باشید ،نه استاد و نه هیچ کس دیگر نخواهند توانست برای شما کاری کنند. اگر آن پاسخها و توضیحها را نخوانده و نشنیده اید ،برادرانه بهتان توصیه می کنیم حتما این کار را بکنید.با شنیدن سخنان تنها یک طرف دعوا ،محال است بتوان به حقیقت دست یافت.که خداوند خود فرموده است:بشارت ده کسانی را که نظرهای مختلف را می شنوند و بهترین(درست ترین) را انتخاب می کنند.
مدیریت سایت:دوست محترم:سعی کنید در پاسخ دادن و ابراز مخالفت،آن هم با کسی که توهینی به شما و افراد مورد علاقه تان نکرده است،صبورتر و بر اعصابتان مسلط تر باشید.دیگر اینکه،نمایش ندادن ساز ها از سیما ،به دلیل حکم شرعی است که امام راحل در این مورد داده اند.شما چرا باید از چنین چیزی ،بی احترامی به هنر را برداشت کنید؟به هر حال نظام جمهوری اسلامی یک نظام دینی است و تلویزیون آن هم نمی تواند خارج از چارچوب دین عمل کند.
با سلام
استاد عزیز در عرصه سیاست بمانید که این جبهه نیرو ندارد؛ نیروی مخلص متعهد ارزشی و ولایی.
منتظر حضور پررنگترتان در عرصه سیاست هستم.
من نگاهی کاملا بی طرف به قضیه شما و شجریان دارم
صدای گرم شما در دوران کودکی ام در ظهر های جمعه و ربنای جانبخش شجریان در زمان افطار ماه مبارک رمضان هر دو ماندگارند.اما: صدای آقای شجریان از دو جنبه قابل برسی است 1-از نظر اهل موسیقی که مربوط به دانگ صدا است که ایشان دارای دانگ کامل هستندواین فرموده استادان ایشان است .که البته فقط ایشان نیستند که از این موهبت خدایی بهره مندند(مرحوم بسطامی دانگ بالاتری داشت ولی صدایش برای همه افراد دلنشین نبود وتبلیغاتش هم کم بود)
2- از نظر مردم عادی بضی از موسیقیهایش فوق اعاده وبعضی معمولی است ولی از نظر نوع صداو زیبایی آن سلیقه ها مختلف است .
شهرت شجریان به خاطر هنر و دانگ کامل صدای اوست هستند کسانی که صدای زیباتری دارند ولی هنر خوانندگی و کنترل صدا را ندارند
من از خیلی از موسیقیهای شجریان خوشم میاید ولی از خودش نه میدانید چرا
چون هنرمندان از روحیه بسیار حساسی برخوردارند ولی از شجریان می پرسند بهترین تفریح شما چیست؟ میگوید
شکار و ماهیگیری
آیا گل کاری نمیتوانست تفریح بهتری برای یک هنرمند باشد
من که از جان گرفتن بدم میاید.
دو بار متن مفصلی را برایتان در جواب متن بسیار کم محتوا و متعصبانهی آقای سرشار یا نمی دانم رهگذر ارسال کردم ولی گویا فقط با کامنت هایی که ازتان تعریف می کنند موافقت می کنید و بقیه را به شیوه ی این روزهای صداوسیما و... حذف می کنید.
واقعا برایتان متاسفم.
شما هم مانند دستگاه متبوعتان از انصاف بی بهره هستید گویا.
قبول کنید که انتشار مطلبی که روی سایت دیگری آن را منتشر کرده اید ،نه ضرورتی دارد و نه لطفی.
آقاي سرشار.
من شما رو دوست دارم ولي عاشق آقاي شجريانم.
متاسفانه شما كه نه منتقد موسيقي هستيد نه اطلاعات دقيقي از تاريخ موسيقي اين مملكت داريد به خودتون اجازه ميديد راجع به هر چيز و از همه جالب تر راجع به جنس صدا(!) ي شجريان اطهار نطر كنيد!
اين عمل في نفسه توهينه.چه بزسه به اينكه با اون قلم "كيهاني" نوشتيد!
متاسفانه شما فقط از شهرتتون براي يك اظهار نظر عجولانه استفاده كرديد.
اختلاف اصلي استاد شجريان با صدا و سيما به خاطر مسائل مالي بوده و به خاطر همين هم از دهه ي هفتاد با صدا و سيما اين مشكلات را داشتند ... مسئله ي تاسف بار اين است كه ايشان از اين مسئله ي مالي بهره برداري سياسي كرده اند ...
آقاي شجريان هيچگاه ارادتي به اين انقلاب نداشتند و همكاري هاي اول انلابشان هم فقط به خاطر سرپوش نهادن بر كثافتكاري هاي قبل از انقلابشان بود ، آنهايي كه ايشان را مي شناسند مي دانند دانستني ها را...
هر آن چه را که نمی توانید پاسخ بدهید پاک کنید.
این روش خوبی است.
خودتان هم خوشحال می شوید و خیال تان راحت است که وظیفه ی انقلابی و ارزشی خودتان را انجام داده اید. خوش باشید آقای رهگذر و سرشار از رضایت درونی.
یا علی
دوست عزیز سلام
فقط جهت اطلاع باید به عرضتان برسانم که استاد شجریان در پرورش گل و گیاه نیز تبحر کافی داشته و جهت اطلاع بیشتر می توانید از پرورش دهندگان گل منطقه هشتگرد که باغ استاد در آن واقع است پرس و جو نمایید .
سلام
خيلي متاسف شدم وقتي ديدم قصه گوي دوران كودكيم همان صداي مانوس كه هر ظهر جمعه براي شنيدنش بي قرار بودم
حالا رنگ سياهي به خود گرفته
اي كاش قصه گوي محبوبم چشمش رابه روي حقايق باز كند.
انقلاب بزرگ اسلامی ما با تار وتنبور وساز و آواز به پیروزی نرسید ،که حالا با قهر خوانندگانی مثل آقای شجریان دچار مشکل شود.آنهایی که نمی دانند "جشن هنر "های رژیم طاغوت مرکز چه فسق و فجورها و فسادهایی بود و شاه چه استفاده هایی از آن در جهت تخریب فرهنگ ملی و مذهبی ما می کرد ،خوب است در ااین باره کمی مطالعه کنند!آقای شجریان در سایت و زندگینامه اش به صراحت به شرکتش در لااقل سه جشن هنر آن رژیم فاسد اقرار است!مدافعان وی ،این نقطه سیاه را در پرونده هنری استادشان چگونه توجیه می کنند!
به فرموده سرور آزادگان:حتی اگر دین هم ندارید ،لااقل در دنیایتان آزاده باشید.
پس از انتقاد شما به اقدام اخیر آقای شجریان-در حمایت از جریان هواخواه میرحسین موسوی - و به زیر سوال رفتن سابقه سیاسی این خواننده،هواداران او به شدت به دست و پا افتادند و در سایتهای خود،شروع به جوسازی علیه شما و توجیه گذشته نامبرده کردند.از جمله ادعا کردند که آقای شجریان و گروه موسیقی ای که او با آن کار می کرد،بعد از واقعه 17 شهریور 1357 به عنوان اعتراض ،از رادیو و تلویزیون آن رژیم بیرون آمده اند.
سوال من و دوستانم این است که:آقای شجریان که به ادعای خودش، قبلا یک بار در سال 55به عنوان "اعتراض به جو حاکم بر رادیو تلویزیون "آن زمان -نه به دلایل سیاسی و مخالفت با حکومت وقت -از آنجا بیرون آمده و به طور کامل با آن سازمان قطع رابطه کرده بود.با این ترتیب،کسی که حدود دو سال بوده در رادیو تلویزیون نبوده ،چطور دوباره از آنجا بیرون آمده؟!
ذوم:به فرض که این اشکال جواب قانع کننده ای داشته باشد،سوال دیگری که پیش می اید این است که: اگر آن ادعا درست است،اولا چرا خود آقای شجریان در سایتش آن را مطرح نکرده است؟!ثانیا،لااقل نشانی دقیق یکی از نشریات آن زمان(بعد از 17 شهریور57)را که خبر به این مهمی در آن چاپ شده است به ما هم بدهند؛تا شکمان در این مورد برطرف شود.در غیر این صورت این ادعا را تکرار نکنند.
متاسفانه استاد شجريان دچار غرور شده
با سلام و درود بی پایان بنده نه تنها موافق هستم بلکه امیدوارم به زودی این [...]هنرمند [...]را از این آب وو خاک مقدس [...]
اللهم ادفع الذالمین بالذالمین
درود بر خسرو آواز ایران
مصاحبه ی دیشب استاد با صدای آمریکا پوزه ی خیلی ها
رو به خاک مالوند!
برو محمدرضا شجریان با ان صدای دلخراشی که داری ...وقتی شنیدم ازبعضی ها که صدای خوبی داری چند تااز اثارت را خریداری کردم برو [...] باید [...] همون خارجی هارابکنی کسی که [...] به ملت باشد دوستار مردم نیست
با سلام
من واقعاٌ عاشق آقای شجریان بود (پدر) اما با صحبت های 16/6/88 ایشان در صدای آمریکا از ایشان واقعاٌ ناراحت شدم آخه آدم از هرچه و هرکس که ناراحتی چرا باید کشور عزی
دوست محترم!"ظالمین"درست است.
سلام استاد عزیز جنای آقای سرشار!
دل نوشته قشنگی درباره شجریانِ وطن[...] نوشته اید،دستمریزاد اما بنده معتقدم که نباید برخی از دیدگاههای افرادی که اهل توهین هستند را به نمایش می گذاشتید چون برخی ها نه اهل گفتگواندو نه اهل منطق
راستی خاطره محبت های شما را در روزنامه جوان هیچگاه فراموش نمی کنم.
به وبلاگ من هم سر بزنید.یاعلی مدد . التماس دعا
من فارس نیستم ولی این آقای شجریان بود که فرهنگ غنی ایران را به من آموخت. شما هم آقای رهگذر، بمان و "همراه شو عزیز".
با همه احترامي که براي جناب عالي قائلم ،به گمانم قدري تند رفته ايد . موضوع روشن است و خالي از پيچيدگي هايي که شما نوشته ايد. حرف استاد شجريان اين است که ترانه هاو کليپ هاي او در خدمت اغراض سياسي و کج فهمي هاي اقليتي حاکم که با هنر و ادب اين کشور بيگانه اند ، در نيايد و شما داريد چشم بر اين خواسته برحق مي بنديد. بلهمن هم با شما هم نظرم که حضور در رسانه اگر ملي و در خدمت مردم باشد موهبتي بزرگ است اما شايد اگر روزي تصنيف هاي همايون شجريان را هم سياسي کنند ، او نيز راه پدر اختيار کند . ديگر اينکه کنسرت محل عرضه مي خواهد و ما متاسفانه در کشور جز تعداد محدودي سالن استاندارد در اختيار نداريم ؛ نه براي ترانه و نه حتي براي قرائت قرآن ( گله هاي مکرر قاريان مصري از جمله غلوش و مرحوم شحات انور از سالن و سيستم صوتي ايران را در زمان اجراي برنامه به ياد آوريد. ) خوب ، با اين اوصاف حرف ديگري براي گفتن مي ماند؟
استاد سرشار عزیز
شجریان قدیمی شده. لطفا جواب دندان شکنی به امثال دکتر سروش بدهید. منتظر بیانات روشنگرانه شنا در مورد دکتر سروش هستم
سلام.طاعات شما هم قبول.از مشاهده گزارشهای خوب شما خوشحال می شوم.موفق تر باشید ان شاء الله.
با سلام
واقعا متاسفم
یگانه پرچم دار موسیقی ملی را بعضی ها هنوز نمی شناسند
آقای سرشار اگر ممکن است درباره ی سخنان اخیر و نیز نامه ی آقای نوری زاد به مقام معظم رهبری نیز مطالب و نظرات خود را بیان کنید. به نظرم کمی جوگیر شده اند (با دیدن آن همه کامنت - حدود 400 تا-). لطفاً اگر به ایشان دسترسی دارید، نصیحت شان کنید تا شاید به راه حق بازگردند، البته به نظر من برخی موارد نامه شاید درست باشد، اما هیچ جای انتشار آن وجود نداشته و ندارد. با تشکر
نقد صحیح و خوبی بود
مگه شماترانه هاي استاد شجريان رونشنيديد؟آخه مگه مي شه شجريان رو دوست نداشت؟ چرا عقايد سياسي شو با هنرش قاطي ميكنيد؟
آقای رهگذر :حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافی است .
طبع جون آب روان و غزلهای روان ما را بس .
من که هیج صدایی را جانشین صدای استاد نمی کنم .
سلام استاد.ایا شما تخصصی در مورد موسیقی سنتی یا آلات موسیقی دارید. به نظر من شما به شهریار موسیقی ایران توهین نکردید.چرا هنر رو با سیاست قاطی میکنید؟لطفا جواب منو بدید؟
سلام عزیزم.حرف من در آن یادداشت,برخاسته از اعتقادم بود.با این نگاه, در اغلب موارد, مرزی بین مسائل سیاسی و اعتقادی باقی نمی ماند.موفق باشید..