آخرین خبر

  • • نقد داستان بلند «لحظه‌ها جا می‌مانند» از یوسف قوجق، در معاونت پژوهش و آموزش حوزه هنری با حضور نویسنده
  • چهارشنبه 24 دیماه 93

    روز سه شنبه آتی (30‌ام آذرماه) داستان بلند «لحظه‌ها جا می‌مانند» نوشته نویسنده هموطن ترکمن، یوسف قوجق، در جلسه نقد هفتگی داستان روزهای سه شنبه معاونت پژوهش و آموزش حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، که به سرپرستی محمدرضا سرشار برگزار می‌شود، با حضور نویسنده اثر، توسط نویسندگان حاضر در جلسه، نقد جمعی می‌شود.
    «لحظه‌ها جا می‌مانند »در سال 1392 برای نخستین بار توسط انتشارات شهرستان ادب منتشر شد و در همین مدت کوتاه که از انتشار آن می‌گذرد توانست جوایزی را به خود اختصاص دهد. که از آن جمله می توان به لوح تقدیر در پنجمین دوره‌ی جشنواره‌ی داستان انقلاب (سال ۱۳۹۱)، لوح تقدیر در بیست‌وششمین دوره جایزه‌ی کتاب فصل (سال ۱۳۹۲) و لوح تمجید در دوازدهمین دوره جشنواره قلم زرین (سال ۱۳۹۳) اشاره کرد.
    جلسات نقد داستان روزهای سه شنبه حوزه هنری با بیش از سی سال سابقه برگزاری مستمر، قدیمی‌ترین و با دوام ‌ترین و پربارترین این نوع جلسات در کشور، از ابتدا تا کنون است.
    اداره این جلسات که در چند سال از دهه 1360 به عهده محمدرضا بود، از سال 1381 نیز به او واگذار شد، و وی تا کنون حدود سیزده سال است به طور پیوسته آن را مدیریت می‌کند؛ که در این دوره بسیاری از شرکت کنندگان در آن پس از چندی، برای نخستین بار توانستند به سطحی ارتقا یابند که آثار داستانی خود را به صورت کتاب یا کتابهای متعدد به چاپ برسانند و بعضا از جشنواره‌های معتبر داخلی موفق به دریافت جوایزی شوند. برخی نیز علاوه بر داستان، در وادی نقد داستان و داوری جشنواره‌های ادبی هم به فعالیت پرداختند. که از آن جمله می‌توان به مهدیه (اقدس) ارطایفه، مریم شریف رضویان، مریم مقانی، معصومه عیوضی، فاطمه دانشور جلیل، یوسف نیکفام، فرخنده حق‌شنو، فرحناز شیخ‌علی‌زاده، ابوالفضل طاهرخانی، پروانه بابک، سهیلا ازگلی، یوسف یزدیان وشاره، رقیه مهری، اکرم سرداری، زینب گودینی، علیرضا عیوضی و ... اشاره کرد.
    نویسنده داستان حجیم «لحظه‌ها جا می‌مانند»، یوسف قوجق، متولد اول خرداد ۱۳۴۷ در روستای «اوخلی بالا» از توابع رامیان (در منطقه‌ای از استان گلستان)، متأهل، با دو فرزند پسر، و هم‌اکنون ساکن تهران است.
    او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و راهنمایی و متوسطه را در شهر گنبدکاووس سپری کرد. تحصیلات عالی را در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی (کارشناسی) و تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد) را در رشته‌ی مردم‌شناسی به پایان رساند.
    کارشناس ادبی مدیریت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، دبیری سرویس داستان در برخی نشریات، همکاری ادبی با رادیو، داوری بخش داستان در برخی از جشنواره‌های ادبی استانی و سراسری، مترجمی و مشاوری فرهنگی سفیر جمهوری اسلامی ایران در ترکمنستان از جمله فعالیت‌های قوجق در طول این سال‌هاست.
    وی همچنین صاحب امتیاز و مدیرمسئول هفته‌نامه‌ «یاپراق» (به معنای برگ) است که گستره‌ی سراسری و بین‌المللی دارد. این نشریه در تاریخ ۱۶/۷/۱۳۷۶ پروانه‌ی انتشار گرفت و تا سال ۱۳۸۸ به صورت فصلنامه چاپ و منتشر می‌شد اما در سال ۱۳۸۸ ترتیب انتشارش از فصلنامه به هفته‌نامه تغییر یافت.
    قوجُق داستان نویسی را از سال ۱۳۶۵ آغاز کرد و تاکنون علاوه بر ادبیات داستانی، در زمینه‌ی مردم‌شناسی فرهنگ ترکمن و ادبیات این قوم ایرانی آثار متعددی به چاپ رسانده است.
    جلسه نقد داستان بلند «لحظه‌ها جا می‌مانند»، سه شنبه آینده، ساعت 15 تا 17 در سالن کنفرانس معاونت پژوهش و آموزش حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، واقح در طبقه دوم (خ. سمیه غربی، نرسیده به تقاطع خ. حافظ) برگزار می‌شود و حضور در این نشست برای همگان آزاد است.

آخرين نظرات خوانندگان

  • م. رضایی: من فکر میکنم آن برداشت و درک از اصطلاح درام ادامه

آخرین کتاب

  • • رمانی از زندگی پیامبر(ص) به قلم محمد رضا سرشار
  • چاپ هشتم رمان «آنک آن یتیم نظر کرده» که به قلم محمدرضا سرشار نگاشته شده در مورد زندگی پیامبر(ص) است که توسط سوره مهر در آستانه سالروز وفات نبی مکرم اسلام به علاقه مندان کتاب معرفی می‌شود.

    به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، سرشار درباره انگیزه خود برای نوشتن نسخه نوجوانانه این اثر گفت: «فکر نوشتن از سرزمین نور از سال 1359 در ذهن من افتاد. اولین موجبش این بود که می‌‌دیدم هیچ کتاب داستانی ارزشمندی در مورد زندگی پیامبر(ص) برای نوجوانان ما منتشر نشده است.دوم اینکه میدانستم که اگر چنین کاری صورت بگیرد، در نگاه خواننده‌ی نوجوانان این اثر نسبت به دین‌‌شان یک تحول اساسی مثبت به وجود خواهد آمد. ضمن آنکه زندگی پیامبر ما آنقدر و پرکشش است که جدا از جنبه‌ی الهی و دینی آن، به خودی خود، می‌‌تواند موضوع یک داستان بسیار جذاب و پرهیجان باشد. به شرط آنکه این موضوع، در دست یک نویسنده، به معنی درست کلمه، قرار بگیرد. و البته، طمعِ بردن ثواب و اجرا آخرتی نیز، در این کار بی‌‌تاثیر نبود».

    این کتاب که پیش از این، توسط انتشاراتی دیگری منتشر می شد، سرانجام پس از حدود دو سال وقفه در تجدید چاپ و نایاب بودن ، به وسیله انتشارات سوره مهر، به چاپ هشتم خود (اول سوره مهر) رسید و به بازار نشر عرضه شد.«آنک آن یتیم نظر کرده» پیش از انتشار به صورت کتاب، در قالب یک برنامه روایت - نمایشی رادیویی با عنوان «از سرزمین نور»، صبحهای جمعه, از ساعت 8 تا 8:30 از شبکه سراسری صدای جمهوری اسلامی پخش می شد، و طی بالغ بر 70 برنامه، توانست نظرات بسیاری از مخاطبان، و در راس آنها مقام معظم رهبری را به خود جلب کند.

    این اثر، پس از چاپ به صورت کتاب در دو قالب ویژه نوجوانان و بزرگسالان موفق به دریافت جوایز معتبری از سوی جشنواره های کشوری قرار گرفت. که از آن جمله می توان به عنوان اثر برگزیده دومین جشنواره قصه های قرآنی، پیامبران و ائمه» (مربوط به بررسی کتابهای ده سال سالهای 1374 تا 1384) برای آن اشاره کرد؛ که خود منجر به برگزاری مراسمی مستقل و با شکوه - با همکاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی - برای تجلیل از نویسنده کتاب در سال 1384 شد.

    بعدها با ترجمه به زبانهای عربی، انگلیسی، اردو، ترکی استانبولی - به همت حوزه هنری - و چاپ مجلد اول ترجمه عربی آن در لبنان توسط انتشارات دارالتراث العربی و رونمایی از این ترجمه در کویت و ورود به بازارهای کتاب عربی همچون عراق، مورد استقبال مخاطبان عرب زبان نیز واقع شد. همچنین چاپ ترکی استانبولی این اثر به تازگی توسط حسن علیمی بکتاش ترجمه و منتشر شده است.


نگاهی به فروش فیلمهای ایرانی در سال 93: «نه» بزرگ مردم به سینمای افسرده!

مهم‌ترین پیام جدول فروش سینمای ایران در سال 93/ معنای استقبال سرد مردم از فیلم‌های افسرده چیست؟

گروه فرهنگی-رجانیوز: 11 ماه پیش، در ایام جشنواره‌ی سی و دوم فجر که با پیام سینمای امید رئیس‌جمهور افتتاح شده بود،  از تعداد بالای فیلم‌های افسرده نوشتیم و گفتیم که این آثار به هیچ وجه نخواهند توانست با مردم ارتباط برقرار کنند (اینجا و اینجا) و این باعث، مشکلات اقتصادی عدیده‌ای برای سینمای ایران خواهد شد. حالا حدود یک سال از آن ایام می‌گذرد و جدول فروش سینمای ایران این ادعای رجانیوز را به روشنی ثابت می‌کند. جدول فروشی که حکایت از «نه» بزرگ مردم به سینمای افسرده دارد.

به گزارش رجانیوز، البته فروش در سینمای ایران همیشه معادله‌های پیچیده‌ای داشته و نمی‌توان کم فروش بودن یا پرفروش بودن یک فیلم را معیار دقیقی برای ارزیابی آن فیلم دانست. چه آنکه فروش خوب، شرط لازم در سینماست و نه شرط کافی. چه بسیار فیلم‌های پرفروشی که هیچ ارزش هنری نداشته‌اند و چه بسیار فیلم‌های ارزشمندی که به هر دلیلی در زمان اکران، پرفروش‌ترین‌ نبوده‌اند. اما با این حال، اگر طی یک سال، جریانی از فیلم‌های با پارامترهای یکسان و مولفه‌های مشابه، همگی در اکران ناموفق باشند و حتی نتوانند هزینه‌ی ساخت خود را جبران کنند، در این صورت با قطعیت می‌توان گفت که این عدم توفیق در گیشه، حاوی پیام مشخصی از سوی مخاطبین به سینماگران است. چنانکه فروش‌ ضعیف قریب به اتفاق فیلم‌های افسرده‌ی سینمای ایران را می‌توان در همین راستا ارزیابی و تفسیر کرد.

موج ساخت فیلم‌های اجتماعی افسرده طی سه چهار سال اخیر و به ویژه با موفقیت آثار «اصغر فرهادی» در جشنواره‌های خارجی آغاز شد. فیلم‌هایی غالباً مینی‌مال با مضامین اجتماعی پررنگ پیرامون موضوعاتی چون دروغ، خیانت، مهاجرت و ... که پایان‌های ناامیدکننده و سیاهی دارند، کاراکترهای اصلی آن کاملاً منفعل هستند و در برابر مشکلات از پیش تسلیم شده‌اند، القای بن‌بست می‌کنند و پیشنهاد مهاجرت می‌دهند، از دوربین روی دست به وفور استفاده می‌کنند، پروداکشن‌های کوچکی دارند و در غالب موارد، شایسته‌ی لقب فیلم آپارتمانی هستند،در نورپردازی و فیلمبرداری از لنزهای تیره و نور کم استفاده می‌کنند و خلاصه همه‌ی اجزای قصه و صحنه، رنگ و رو رفته و افسرده به نظر می‌رسند.

 

اوج قدرت‌نمایی این جریان، در جشنواره‌ی سی و دوم فجر بود. جایی که تلخی بیش از حد فیلم‌ها صدای بسیاری از سینماگران را هم درآورد. به طور مثال، «مانی حقیقی» در گفتگو با ایسنا درباره‌ی علت اینکه می‌خواهد فیلم کمدی بسازد، می‌گوید: «بعد از تماشای فیلم‌های مغموم و عصا قورت داده جشنواره‌ فجر فکر کردم الان وقت یک فیلم کمدی است.» یا «علی معلم» در جریان سومین نشست «نسبت سینمای ایران و منافع ملی» می‌گوید: «فیلم‌های سال گذشته جشنواره به گونه‌ای بود که بعد از دیدن آن باید مرگ موش یا قرص برنج می‌خوردی که بمیری!» حتی پیام رئیس جمهور به جشنواره ی سی و دوم فجر هم متضمن همین معناست: «امروز و پس از گذشتِ این چند سالی که بر فرهنگ و هنر گذشت، سینمایِ کشورم را قدری غبار گرفته و غمگین می‌بینم.»

با این توصیفات، پس از پایان جشنواره‌ی فیلم فجر، نوبت به واکنش مردم به اکران فیلم‌های افسرده رسید. ماجرا از اسفند 92 با اکران فیلم «دو ساعت بعد مهرآباد» (علیرضا فرید) آغاز شد که بعد از سه هفته اکران، در تهران 18 میلیون تومان و در شهرستان‌ها 15 میلیون تومان فروش داشت و با مجموع فروش کمتر از 40 میلیون تومان، به کار خود پایان داد. یعنی در مجموع، حدود هفت هزار نفر این فیلم را در سینماها دیدند. البته فروش کم این فیلم از سوی عوامل با بهانه‌هایی همچون اکران در اسفند ماه (مشهور به ماه مرده‌ی اکران)، نبود تبلیغات و کمبود سالن و ... توجیه شد و هیچ کس به این فکر نکرد که چرا این فیلم افسرده، با استقبال مردم روبرو نشد. آن هم در حالی که در همین تایم مرده، «معراجی‌ها» مسعود ده‌نمکی فروش فوق‌العاده‌ای داشت.

با آغاز اکران نوروزی و تعیین  پنج فیلم‌ اکران فروردین، یکی دیگر از فیلم‌های افسرده‌ی جشنواره‌ی سی و دوم فجر، به نام «با دیگران» (ناصر ضمیری)، این بار در بهترین تایم اکران و به سرگروهی سینما فرهنگ روی پرده رفت. اما نتیجه تفاوت چندانی نکرد. تا جایی که این فیلم پس از پنج هفته اکران، در تهران فقط 45 میلیون تومان و در شهرستان‌ها تنها 7 میلیون تومان فروخت. یعنی تنها حدوداً ده هزار نفر برای دیدن این فیلم راهی سینماها شدند.

با پایان اکران نوروزی، نوبت به اکران «اشباح» آخرین فیلم «داریوش مهرجویی» رسید. فیلمی سرتاسر سیاه و سفید و البته به شدت ضعیف که با وجود ژست غمناک بودن، به دلیل ساختار تصنعی، موجبات خنده‌ی بسیاری از مخاطبان سینما را فراهم آورد. نهایتاً هم فیلم افسرده‌ی «مهرجویی» که قرار بود با اقتباس از آثار «هنریک ایبسن» مرثیه‌ای افسرده پیرامون وضعیت جامعه باشد، با 172 میلیون فروش در تهران و 45 میلیون فروش در شهرستان‌ها، به کار خود پایان داد و نشان داد حتی اگر کارگردان مشهوری چون «مهرجویی» هم فیلم افسرده بسازد و از بازیگران مشهور استفاده کند، باز هم مورد استقبال مردم قرار نخواهد گرفت.

«برف» (مهدی رحمانی)، «دربست آزادی» (مهرشاد کارخانی) و فیلم رفع توقیف شده‌ی «تجریش ناتمام» (پوریا آذربایجانی) هم سه فیلم افسرده‌ی بعدی بودند که مثلاً می‌خواستند تحت عنوان فیلم اجتماعی، از دردهای جامعه بگویند. اما هر سه فیلم، به شدت در اکران ناموفق ظاهر شدند. «برف» با وجود نقدهای مثبت منتقدان شبه‌روشنفکر، در تهران تنها 54 میلیون تومان و در شهرستان‌ها فقط 30 میلیون فروخت. «دربست آزادی» -که زمانی  از کارگردانش مهرشاد کارخانی به عنوان یکی از امیدهای آینده‌ی سینمای آوانگارد ایران نام برده می‌شد-  در تهران تنها 25 میلیون تومان و در شهرستان‌ها فقط 10 میلیون تومان فروخت. «تجریش ناتمام» هم با فروش 66 میلیونی در تهران و 40 میلیونی در شهرستان‌ها به کار خود پایان داد و حتی تبلیغات عوامل فیلم، مبنی بر اینکه «تجریش ناتمام» پس از چند سال توقیف به نمایش درآمده هم سودی را عائد صاحبان فیلم نکرد.

این روند در شش ماهه‌ی دوم سال هم ادامه پیدا کرد. فیلم پر بازیگر «خانوم» (تینا پاکروان) با وجود اسم جذاب و اکران به سرگروهی سینما آزادی و تبلیغات مناسب، بعد از هشت هفته اکران -زمانی که معمولاً نصیب کمتر فیلمی می‌شود- تنها 362 میلیون تومان در تهران و 130 میلیون تومان در شهرستان‌ها فروخت و با فروش کمتر از 500 میلیون تومان، با اکران خداحافظی کرد.

«بیگانه» بهرام توکلی هم با وجود اسم و رسم کارگردان و استفاده از بازیگران مشهوری چون «مهناز افشار» و «پانته‌آ بهرام» و «امیر جعفری»، پس از 6 هفته اکران، در تهران فقط 124 میلیون تومان و در شهرستان‌ها تنها 30 میلیون تومان فروش کرده است؛ نماینده ی دیگری از سینمای افسرده که با واکنش سرد مخاطبین سینما مواجه شده است.

این روزها هم که پرده‌ی سینما پر شده از فیلم‌های افسرده‌ای که ناگهان همه با هم اکران شده‌اند و هیچ یک هم فروش مناسبی ندارند. از «سیزده» (هومن سیدی) با فروش 40 میلیونی طی دو هفته گرفته تا «فصل فراموشی فریبا» (عباس رافعی) با فروش 14 میلیونی طی سه هفته. «ملبورن» (نیما جاویدی) هم که در این میان موفق‌ترین فیلم افسرده‌ی اکران اخیر بوده، بعد از سه هفته و با وجود انبوه نقدهای مثبت و جوایز جشنواره‌های خارجی و استفاده از بازیگران مشهور، در تهران 332 میلیون تومان و در شهرستان‌ها 60 میلیون تومان فروخته است.

در این بین، فیلم «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» با مجموع 800 میلیون تومان فروش در تهران و شهرستان‌ها، موفق‌ترین نماینده‌ی سینمای افسرده در اکران سال 93 محسوب می‌شود که از یک دو جین بازیگر مشهور (ترانه علی‌دوستی، هنگامه قاضیانی، حمید فرخ‌نژاد، پیمان قاسم‌خانی) بهره می‌برد و توقیف آن در دولت گذشته و نقدهای مثبت منتقدان و سوژه‌ی ملتهبش هم می‌توانست به فروش عالی آن منجر شود. اما با این حال، این فیلم بعد از هشت هفته اکران، تنها هشت‌صد میلیون تومان در مجموع فروخت و در رده‌ی هجدهم جدول فروش سال 93 جاخوش کرد.

این وضعیت ناامید کننده‌ی فروش فیلم‌های افسرده در حالی است که سینمای ایران سال نسبتاً خوبی را از حیث مالی سپری کرده است. اما نوک هرم جدول فروش سینمای ایران، متعلق به آثار کمدی، دفاع مقدسی و کودکانه است و آثار افسرده‌ی اجتماعی به هیچ وجه جایی در میان این آثار ندارند. چه آنکه فیلم‌های اجتماعی همچون «خط ویژه» و «آرایش غلیظ» با انتخاب لحنی متفاوت از سایر آثار اجتماعی امسال، راه خود را از آثار اجتماعی افسرده جدا کرده‌اند و در گیشه هم موفق ظاهر شده‌اند.

نکته‌ی مهم‌تر اینکه مخاطب سینمای ایران به خوبی مرز میان فیلم تلخ را با فیلم افسرده می‌داند و از همین روست که آثاری چون «شیار 143» (نرگس آبیار) و «امروز» (رضا میرکریمی) با وجود تلخی لحن، در میان فیلم‌های پرفروش قرار می‌گیرند.

با این توضیحات، باید منتظر ماند و دید که آیا سینماگران وطنی پیام روشن مردم را درک خواهند کرد یا بر همان سیاق قبلی، به فیلمسازی ادامه خواهند داد. شاید جواب این سوال را زودتر از هر زمان دیگری، بتوان در جشنواره‌ی سی و سوم فجر پیدا کرد. به خصوص اینکه امسال سازمان سینمایی با ابلاغ سیاست‌های تشویقی، سعی در ترویج سینمای امید کرده است...

1 نظر

من فکر میکنم آن برداشت و درک از اصطلاح درام ، در بین بعضی خالقین آثار سینمایی (فیلمنامه نویس یا داستان نویس یا کارگردان...) تعریفی است که آنها شکل گیری درام را حول احساساتی مانند غم و اندوه و جدایی و خیانت و این مسائل میبینند. ممکن است این درست باشد. اما یک چیزی است که از درام با این تعریف، قدرتمند تر و اثر گذار تر است. آن، ایجاد شگفتی است . حالتی از به وجد آمدن در انسان پس از دیدن فیلمی یا خواندن کتابی. عرضم را با چند مثال کوتاه تر کنم :
چرا باید فیلمی ورزشی که مثلا خلاقیت یک مربی ورزشی را نشان میدهد و در نهایت او با وجود مشکلات زیاد، به یک پیروزی بزرگ میرسد و صاحب سبک میشود را هنرمند غربی بسازد. (درصورتی که ما در ورزش خود بسیار شخصیت های خلاق و جالب داریم)
چرا باید فیلم فکری و مذهبی که در آن یک آدمی با یک عارف آشنا میشود و در زندگی به تعالی میرسد(البته با تعریف غرب) را هنرمند غربی بسازد. (درحالی که با وجود این عرفای بزرگ اسلام ، یک داستان از زندگی شاند و کراماتی که داشتند فیلمی ساخته نمیشود)
و این اواخر ساخت فیلم پیامبرانی مثل موسی و نوح، البته با تعریف و جهان بینی خودشان. (پیامبران اولوالعزم در نگاه هنری آنها شده است هم رده آثاری مثل نارنیا و هری پاتر و ارباب حلقه ها!)
چرا باید این همه موضوع جذاب و جدید خلاقانه را آنها بسازند و هنرمندان ما در همین سطوح ساده و درام های احساس بر انگیز کم عمق گیر کنند. واقعا از این همه ایده و موضوعات جالب که در جامعه خودمان وجود دارد، هیچکدام به چشم کارگردان ها و فیلمنامه نویسان نمیآید؟
همه چیز شده طلاق، غم و افسردگی، شخصیت های ذلیل و سخیف و عقب افتاده،اعتیاد، قصاص، دادگاه، دزدی و...؟
اگر میگویید جامعه ما اینطور است و هنرمند وظیفه اش آگاهی دادن و گفتن از حقایق است، حقایق را که خود مردم دقیق تر و بهتر میبینند و میدانند.
ختم کلام؛ دنیا است و پستی بلندی هایش. چاله، در مسیر همه است. نشان کردن آن هنر نیست. هنر ترسیم آسمان ها است. تا شاید کسی باشد پرواز را بیاموزد.

زیادی حرف زدم. درد دل تنها چشمه ای است که آدم باید حواسش باشد تا نجوشد!

ارسال نظر