آخرین خبر

  • • محمدرضا سرشار با تحلیل داستانی سوره یوسف می آید
  • سه شنبه 20 اردیبهشتماه 90

    نگارش تحلیل داستانی سوره یوسف اثر تازه محمدرضا سرشار تا اواخر بهار 90 به پایان می رسد.

    به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از ستاد اطلاع رسانی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران؛ محمدرضا سرشار گفت: کتاب تازه ای با عنوان تحلیل داستانی سوره یوسف در دست دارم و امیدوارم تا پایان بهار به بازار کتاب عرضه شود.

    وی افزود: این اثر به سبک نقد تاویلی نوشته شده و منبع اصلی مورد استفاده، قرآن، تفاسیر مختلف و کتبی است که دیگران پیش از این در این زمینه نوشته­اند.

    سرشار در ادامه خاطرنشان کرد: با 3 اثر "انواع نقد ادبی"، "نقد ادبی، کارکردها و آفات"،"پیشینه نقش و اهمیت داستان در زندگی انسان" در نمایشگاه بیست و چهارم شرکت کرده ام.

    عضو انجمن قلم ایران تصریح کرد: کتاب «پیشینه، نقش و اهمیت داستان در زندگی انسان» به طور کلی به نحوه شکل گیری هنر داستان در زندگی انسان و سیری که در طول زمان در جهان و به طور خاص در ایران
    طی می­کند، می­پردازد.

    سرشار با اشاره به آغاز فعالیت مجمع ناشران انقلاب اسلامی گفت: این مجمع چنانچه به اصول مصوبه خود پای بندی کامل داشته باشد موفق خواهد بود. مجموعه ناشران می توانند با مدیریت خوب و دقت و سرمایه­گذاری به هدف خود دست

آخرين نظرات خوانندگان

  • مهدی کرد فیروزجایی: سلام کلمات کتاب های جدید مثل همیشه گوارابود ادامه
  • مدیر: سلام. سلامت باشید. ادامه
  • مدیر: سلام. تشکر می کنم. موفق باشید. ادامه
  • یک نفر از نمایشگاه: با سلام و احترام ...امروز باعث افتخارم بود که چناب ادامه
  • م.سایه: سلام علیکم . سایتتان را دیدم . بی ادبی ادامه
  • انتشارات دیانت مشهد: انتشارات دیانت در سال 1388 فعالیتش را در حوره های ادامه
  • مدیر: سلام.سلامت باشید. لطفا اطلاعاتی از این انتشاراتی در اختیار من ادامه
  • انتشارات دیانت مشهد: سلام استاد از اینکه توانستم سایت شما را بازدید کنم ادامه
  • مدیر: تشکر می کنم و برایتان آرزوی توفیق روزافزون دارم. ادامه
  • یوسف نیک فام: استاد گرامی انتشار سه کتاب تازه منتشر شده تان را ادامه

آخرين تصاوير

  • IMG_3513.JPG
  • IMG_3505.JPG
  • IMG_3451.JPG
  • IMG_1301.JPG
  • IMG_1427.JPG
  • IMG_1243.JPG
  • IMG_1201.JPG
  • IMG_1540.JPG

آخرین کتاب

  • • مقايسه‌ي محمدرضا سرشار با گلشيري و براهني
  • سه شنبه ، ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ ، ۱۱:۲۸

    فرهنگخانه: مجموعه‌ي «درباره‌ي ادبيات داستاني» محمدرضا سرشار عصر روز گذشته (دوشنبه، ۱۹ ارديبهشت‌ماه) در نمايشگاه كتاب تهران رونمايي شد.

    به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محسن پرويز در اين نشست با بيان اين‌كه ما در حوزه ادبيات داستاني، بويژه در بخش رمان و داستان بلند با فقر روبه‌رو هستيم، گفت: اين فقر به دلايل مختلفي رخ داده است. تقريبا آن چيزي كه در ادبيات داستاني ما توليد شده است، يا مورد نياز ما نيست، يا بخش عمده‌اي از اشخاص از روي دست هم مي‌نويسند و از سويي، ما در فضاي ادبيات داستاني متأسفانه مراكز و اشخاصي را نداريم كه بدون حب و بغض و با آگاهي و دانش، نكات مثبت و منفي آثار داستاني را بررسي كنند.

    او افزود: البته در مقطع زماني اواخر دهه ۷۰ و اوايل دهه ۸۰، يك موج رمان‌نويسي در ادبيات ايران راه افتاد كه به نوعي به اعتلاي ادبيات كمك نمي‌كند و بسياري از ماجراهاي آن تكراري است كه نه از خواندن آن‌ها كسي لذت مي‌برد و نه نيازي از ما را پاسخ مي‌دهد.

    اين نويسنده خاطرنشان كرد: اين‌كه اين‌گونه موج‌ها چگونه راه مي‌افتد، جاي بحث مفصلي دارد. يكي از مسائل اساسي كه وجود دارد، اين است كه ناشر نگاهي به اثر نمي‌اندازد و آن را منتشر مي‌كند. ما در حوزه نقد ادبي هم شاهد اين مسأله هستيم.

    او در ادامه يادآور شد: تجربه نشان مي‌دهد اگر آموزش‌هاي خوبي در اختيار علاقه‌مندان قرار گيرد، افرادي به توانايي اين مي‌رسند كه با نگاهي علمي و دقيق و منتقدانه، آثار را بررسي كنند.

    پرويز تأكيد كرد: كتاب‌هاي متعددي در حوزه نقد ادبي از سوي استادان دانشگاه و همين‌طور افراد علاقه‌مند تأليف شده‌اند؛ اما اين مسائل كم‌تر توانسته‌اند فرصتي را براي آموزش جوانان علاقه‌مند در حوزه نقد فراهم بياورند. ولي من فكر مي‌كنم اين سه جلد اثر آقاي سرشار اين امكان را فراهم مي‌آورد كه علاقه‌مندان با مطالعه دقيق و پي‌گير آن به يك سطح از توانايي در حوزه نقد برسند و اگر جايي و مركزي از اين آثار به عنوان مرجعي براي آموزش مباحث نقد ادبي استفاده كند، مي‌تواند به تربيت منتقدان كمك كند.

    پرويز با بيان اين‌كه هيچ‌وقت به طور مستقيم افتخار شاگردي محمدرضا سرشار را نداشته است، گفت، برخي از شاگردان سرشار نمك‌نشناسي مي‌كنند و از اين موضوع انتقاد كرد.

    او در ادامه متذكر شد: من همواره با مطالعه آثار جناب سرشار به طور غيابي يكي از شاگردان وي بوده‌ام و البته من به طور غيابي شاگرد ۱۵ - ۲۰ نفر ديگر هم بوده‌ام كه با مطالعه آثارشان، چيزهاي زيادي آموخته‌ام و بي‌شك، جناب سرشار در صدر اين فهرست قرار دارد.

    معاون فرهنگي پيشين وزارت ارشاد در ادامه متذكر شد: دو نكته مهم در آثار سرشار به چشم مي‌خورد؛ نخست اين كه در اين سه جلد ما شاهد تكرار مطالب ديگران نيستيم. هر چند از منابع متعددي در تأليف اين اثر استفاده كرده؛‌ اما رونويسي نكرده است و از سوي ديگر، شاهديم كه مطالبي تازه و بديع را به اين آثار اضافه كرده است كه به نوعي جامع و مانع هستند. البته ضرورت دارد كه هر سال بازنگري‌هايي در آن‌ها انجام شود و ويرايش‌هاي تازه منتشر شود.

    در ادامه اين نشست نيز شهريار زرشناس با بيان سخناني در نسبت تاريخ با ادبيات و همچنين تأكيد بر اين نكته كه ادبيات تجلي‌گاه روح تاريخي يك ملت در مقاطع مختلف تاريخي است، با اشاره به ادبيات دوران معاصر با آغاز غرب‌زدگي، متذكر شد: دوران جديد فاصله‌اي را بين ما و هويت فرهنگي كه در ادبيات ما ظاهر شده بود، ايجاد كرد و اين مسأله تا ظهور انقلاب اسلامي ادامه يافت. در واقع بعد از انقلاب اسلامي ما شاهد تجلي روحي ديگر در ادبيات هستيم كه متذكر به عهد ديني است. در واقع ما شاهد ظهور رئاليسم و آرمان‌گرايي شيعي در فضاي ادبيات هستيم و محمدرضا سرشار برجسته‌ترين چهره واقع‌گرايي آرمان‌خواهي شيعي است و ما به وضوح اين را در آثار وي مي‌بينيم. در واقع بعد از ۱۵۰ سال انقطاع از ميراث تفكر خويش، براي اولين‌بار با ظهور انقلاب اسلامي و ارائه آثار محمدرضا سرشار، ما اين پيوند را شاهد هستيم.
    اين نويسنده و پژوهشگر در ادامه عنوان كرد: محمدرضا سرشار از برجسته‌ترين چهره‌هاي ادبيات انقلاب اسلامي است كه هم نگارش آثار ادبي را دارد و هم اين‌كه در حوزه نقد به نوشتن چند آثار متعدد مي‌پردازد و اين مسأله نه تنها در بين نويسندگان انقلاب كه در ميان روشنفكران هم وجود ندارد و در بين جماعت روشنفكر هم افرادي نيستند كه هم توانايي جمع بين تأليف آثار داستاني و منتقدانه را با هم داشته باشند. مثلا در بين جريان روشنفكري، هوشنگ گلشيري يك داستان‌نويس است و اگر هم نقد‌هايي مي‌كند، يكپارچه و منظم و واجد فلسفه نيستند و يا رضا براهني بيش‌تر يك منتقد است تا نويسنده. شما به كتاب «طلا در مس» براهني يك نگاه بيندازيد و از طرفي به كتاب محمدرضا سرشار درباره «بوف كور» نگاه كنيد. كتاب استاد سرشار واجد فلسفه، اخلاق، جهان‌بيني و نگاه ادبي است.

    زرشناس در پايان گفت: به اعتقاد من، محمدرضا سرشار دقيق‌ترين نقد‌هاي ادبي را پس از ۱۵۰ سال انقطاع در ميراث فرهنگي ما به شيوه‌ي مدرن نوشته است.

    در پايان اين نشست، محمدرضا سرشار در سخناني با تشكر از حضور منتقدان در اين نشست، گفت: تأليف اين سه جلد اثر به دنبال احساس كمبود و نياز شديد به تأليف آثاري در اين حوزه بود و خوشحال‌ام كه اين اثر ناچيز مورد توجه دوستان بزرگوار صاحب قلمي كه در اين نشست بودند، قرار گرفت.

    او افزود: ضرورت دارد هر نسلي تأليفات خاص خودش را داشته باشد.

    سرشار در پايان خاطرنشان كرد: ما در حوزه علوم انساني با كمبود پژوهش‌ روبه‌رو هستيم و به دليل اين كمبود ناگزير از ترجمه شروع مي‌كنيم و همين است كه از دانشكده‌هاي علوم انساني ما افرادي غرب‌زده و سست‌ايمان بيرون مي‌آيند؛ بنابراين ضرورت دارد كه ما با اتكا به نوع نگاه به جامعه خويش، بر دامنه تأليف‌ها در اين حوزه‌ دامن بزنيم.


کارنامه من در سال 1389 - قسمت چهارم

دیگر کارهای پراکنده ای که در این سال انجام دادم: - بنا شد تصویب نهایی 70 اثر داستانی دیگر - اضافه بر 100 اثر قبلی - و نظارت بر ویرایش آنها، برای چاپ و نشر در نشر تکا - وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - به عهده من با شد. حدود 20 اثر را به سرانجام رسانده بودیم که با رفتن آقای دکتر پرویز از معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وانتصاب آقای دری به جای ایشان، این طرح ابتدا تا مدتها معلق و بلاتکلیف ماند؛ و سرانجام نیز تعطیل شد. تنها امتیازی که بعد از مذاکرات بسیار توانستم برای صاحبان این آثار به دست بیاورم این بود که قول انعقاد قرارداد با نویسندگانی که آثارشان را گرفته و تصویب کرده بودیم و چاپ این کتابها را، از آقای دری گرفتم.(قراردادها بسته شد. ان شاءالله کتابها هم هرچه زودتر چاپ بشوند.) در میان این آثار "فرمانروای مه" از خانم مهدیه(اقدس) ارطایفه، که داستان بلندی حجیم - در بالغ بر 800 صفحه - بود، موضوعش کاملا نو، و دارای تجارب دست اول بدیعی است؛ که اگر در سال مربوطه، داورانی به راستی صاحب تشخیص و بی غرض و مرض در بخش داستان جوایز ادبی کشور قرار بگیرند، بی تردید یکی از بختهای اول جوایز ادبی معتبر کشور مربوط به سال انتشارش خواهد بود. اثر دیگر، داستانی بلند به نام "چشمی که بستم؛ چشمی که بگشود"از خانم مریم مقانی بود. این داستان که به نوعی می توان آن را دنباله "عشق آبی" - برنده جایزه تقدیری جشنواره پروین اعتصامی در سال 89 - از همین نویسنده دانست، یک اثر تخیلی - علمی، سیاسی - جاسوسی - پلیسی در ارتباط با قضایای فلسطین اشغالی است. ماجراهای آن در سال 2033 میلادی در اروپا و آمریکا و فلسطین اشغالی می گذرد؛ و تازگیها و جذابیتهای خاص خود را دارد؛ و به نظرم از دیگر کتابهای داستان دارای بخت برگزیده شدن در سال انتشارش است. مجموعه داستانهای کوتاه آقای محمد سرشار به نام "زنها همه مثل هم اند" هم - اگر چه فقط تعدادی از آنها جدید بودند، اما - از تازگی نگاه و موضوعهایی برخوردار بود؛ که خاص مشار الیه است.(اولین کتاب این نویسنده نیز رتبه دوم داستان جایزه "گام اول" را در سال 87 به دست آورد.) آخرین نکته در این ارتباط اینکه، همان طور که به بعضی افراد نیز گفته ام، تعطیل کردن این طرح، برای هر کس که بد شد، برای من، حقیقتا یکی که از الطاف خفیه الهی بود. واقعیت امر این بود که از همان ابتدای آغاز اجرای طرح انتشار "صد اثر از صد نویسنده"، من نه حوصله، نه علاقه و نه وقت ورود در این کار خسته کننده و کم اجر را داشتم. اما اصرار دوستم دکتر پرویز در مقام معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و لزوم کمک به ایشان در به مقصد رساندن بار سنگینی که بر عهده گرفته بود - به سهم خودم - سبب شد که این خرده مسئولیت و چند خرده مسئولیت پراکنده دیگر را - با شرایطی که اشاره شد - بپذیرم. بعد ها، هر وقت بسیاری اشتغالهای پراکنده و به تعویق افتادن کارهای خودم زیاد فکرم را مشغول می کرد و باعث می شد خود را عمیقا سرزنش کنم، از خداوند می خواستم که خودش فرجی برساند.(چون بنده کسی نیستم که حتی اگر به ضررم باشد، عهدی را بشکنم و قراری را یکطرفه نقض کنم.) تا آنکه ماجرای برکناری دکتر پرویز از معاونت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیش آمد. من اگر چه از این ماجرا - به دلایل کاملا غیر شخصی - بسیار ناراحت و دلگیر شدم، اما - از شما چه پنهان - به دلایل شخصی، خوشحال شدم. چون بی آنکه خود تلاشی کرده باشم، خداوند آن فرجی را که آرزو می کردم، از طریقی که نه تصورش را می کردم و نه البته به آن راضی بودم، رسانده بود. لذا در مورد دبیری جوایز کتاب سال، فصل، پروین اعتصامی و جلال آل احمد، چون پذیرش مسئولیتم مشروط به بودن دکتر پرویز در سمت معاونت فرهنگی وزیر بود - و این شرط را مستقیما از طریق خود دکتر پرویز به اطلاع وزیر محترم ارشاد رسانده بودم - درست در روز تودیع آقای پرویز و معارفه آقای دری و در همان مراسم - و نه آن گونه که بعضی خبرگزاریها " 55روز بعد" ذکر کرده بودند - ، استعفانامه ام را بی واسطه به دست دکتر حسینی دادم؛ و بلافاصله، مثل مرغی از قفس آزاد شده، با تمام وجود احساس بهجت و رهایی کردم.(آن روز، از همان در وزارت ارشاد تا خانه، پیوسته و از ته دل، حمد خدا را می گفتم و از او سپاسگزاری می کردم.) طرح 70 اثر بعدی از هفتاد نویسنده را اما، چون مشروط نپذیرفته بودم، نمی توانستم یکطرفه نقض کنم. هر چند وقتی تردیدها و بی علاقگیهای آقای دری را نسبت به ادامه آن - که در عمل باعث بلاتکلیفی و تعلیق کار شده بود - می دیدم، در جلسات مشترکی که داشتیم، مکررا از ایشان می خواستم که رسما این طرح را لغو کند تا من هم به کارم برسم. اما مشارالیه، هر بار نظری خلاف این ابراز می داشت؛ و می گفت که به عکس، این طرح، با تغییراتی، باید حتی توسعه هم بیابد. به هر رو، هر چه که بود، در این مورد نیز، بدون آنکه من مرتکب عهد شکنی شوم، خداوند کمک و تفضل فرمود تا با تصمیم خود آقای دری، این کار ادامه نیابد؛ و این ضعیف، از یک گرفتاری وقت کش دیگر خلاص شوم. بحمدالله و المنه. ان شاءالله ادامه دارد

18 نظر

باز هم توهین به ایران در برنامه هفت
درکیهان یکشنبه یازده اردیبهشت امده:
يك فيلمساز: مردن در ايران كابوس شبانه من است!
يك فيلم ساز گفت: كابوس شبانه من اين است كه مبادا در ايران بميرم!
به گزارش خبرنگار كيهان، سعيد اسدي با حضور در برنامه هفت شبكه سوم سيما تأكيد كرد: زماني وحشت اين را داشتم كه مبادا در غرب بميرم. امروز كابوس شبانه ام اين است كه مبادا در ايران بميرم! سازنده فيلم «خيابان بيست و چهارم» ادامه داد: زماني به ايران آمدم كه وصيت نامه سينمايي ام را بنويسم اما امروز فكر مي كنم بايد برگردم و در غرب وصيت نامه سينمايي ام را بسازم. وي افزود: من افول خودم را در ايران نسبت به فيلم هايي كه درخارج از كشور ساختم، مي بينم و كاريش هم نمي توانم بكنم. اينجا تسليم ام.
اسدي گفت: سينماي ايران، سينمايي است كه شما از هلي كوپتر به الاغ مي رسي! سعيد اسدي، يك فيلم ساز متوسط رو به پائين است.
متأسفانه نگاه تحقيرآميز و غيرمنعطف برخي از اهالي سينما به ايران و مخاطب ايراني، يك واقعيت غيرقابل كتمان است.
چندي پيش هم، تهمينه ميلاني با حضور در برنامه هفت، به صراحت مردم ايران و به ويژه جوانان ايراني را عقده اي خطاب كرد

در ايام بزرگداشت مقام معلم ، برخود لازم مي دانم كه از زحمات شما استاد گرامي كه دانسته هاي خود را سخاوتمندانه در اختيار شاگردانتان قرار مي دهيد و با صبري حكيمانه ، قدم به قدم ، آنها را در مسير نويسندگي به پيش مي بريد ، قدر داني كنم .
هيچ كلمه اي نمي تواند مراتب سپاس شاگردي را كه با راهنمايي هاي استادش به خودباوري رسيده است ، بيان كند . كدام كلام بهتر از كلام امير مومنان كه فرمود :
من علمني حرفا فقد صيرني عبدا

هفته ی بزرگداشت مقام معلم را به شما استاد بزرگوار تبریک می گویم.اگرچه شما به عنوان یک نویسنده و پزوهشگر به شکل غیرمستقیم به گردن ملیونها ایرانی حق معلمی دارید اما یکی از بزرگترین الطاف خداوند به من ، بهره مندی مستقیم از نعمت وجود شما استاد عالی مقام بوده است . از درگاه خداوند می خواهم که مرا قدردان این لطف خود بگرداندو تا روزی که زنده هستم همچنان از این نعمت بزرگ بهره مند باشم.روزتان مبارک استاد عزیز.

سلام استاد .فرهنگ کشور عزیزمان نیازمند وجود انسانهاس شریفی چون شماست که علاوه بر تخصص مجهز به تعهد و پای بندبه جمهوری اسلامی و ملزم به اصول اعتقادی و اخلاقی باشند تا دیگر شاهد غربت نشینی اندیشمندان و آثار گرانبار ایشان و متاسفانه جولان کتابهای آنچنانی که آشکار و پنهان از آبشخور فرهنگ بیگانه آب خورده و چوب حراج به حیثیت و اخلاق می زنند نباشیم .دست مریزاد و خدا شما را برای همه ی ما ایرانیان مسلمان و اصحاب رسانه و فرهنگ حفظ کند .
بزرگوار .
با « قد قامت الحزن » متواضعانه و داغدار به انتظار نگاه گرم شمایم.
منت بگذارید

سلام
راههای نوشتن از نظرگاه پنج نویسنده
¤ جنيت وينترسون
1- انضباط، آزادي خلاق مي آفريند. بي انضباطي حكم عدم آزادي است.
2-وقتي گير كردي دست از كار بر ندار. اگر نتوانستي مشكل ات را حل كني، آن را كنار گذار و چيز ديگري بنويس. هرگز كاملا نايست
3-به كارت عشق بورز.
4-با خودت صادق باش. اگر نويسنده خوبي نيستي، اين را بپذير. اگر كاري كه مي كني خوب نيست، آن را هم بپذير.
5-به كار ناموفق دو دستي نچسب. اگر وقتي آن را در كشو مي گذاشتي بد بود وقتي آن را درمي آوري هم بد است.
6-در كارت زياده طلب باش و در كسب پاداش فروتن.
7-به خلاقيت خود اعتماد كن.
8-از كارت لذت ببر.
¤ زيدي اسميت:
1-در ايام كودكي، هرچه مي تواني كتاب بخوان بيش از هر چيز وقت صرف اين كار بكن.
2-بزرگ كه شدي، سعي كن نوشته ات را مانند يك بيگانه، يا حتي بهتر مانند يك دشمن، بخواني.
3-درباره «پيشه» نويسندگي غلو نكن. تو يا مي تواني جمله خوب بنويسي يا نمي تواني.
4-از ضعف هايت حذر كن. اما هرگز نگو «كارهايي كه من نمي توانم انجام دهم ارزش تجربه ندارند» زير نقاب تحقير، عدم اعتماد را پنهان مدار.
5-بين نگارش و ويرايش مدت زماني فاصله بگذار.
6-از فرقه ها، دسته بندي ها، گروه ها دوري جو، حضور جمع نوشته تو را بهتر نمي سازد.
7-با كامپيوتري كار كن كه به شبكه جهاني وصل نباشد.
8-حرمت زمان و مكاني كه در آن مي نويسي را نگه دار. همه كس، حتي كساني را كه بسيار مهم مي داني، از محل كارت دور بدار.
9-جوايز و افتخاراتت را با دستاورد كار اشتباه نكن.
10-حقيقت را در زير هر حجابي كه مي خواهي بگو ولي راستش را بگو. به عمري اندوه كه حاصل نارضايتي دائمي [نويسندگي] است تن بده.
¤ پي دي جيمز:
1-زياد بخوان و برگزيده بخوان. بد نوشتن مسري است.
2-براي نوشتن فقط نقشه نكش، بنويس. تنها با نوشتن، نه روياي نوشتن در سر داشتن است، كه ما سبك خود را مي پروريم.
3-آن چه را لازم مي بيني بنويس. نه چيزي را كه پسند روز است يا فكر مي كني فروش دارد.
4-ذهن ات را به روي تجربه هاي تازه، به ويژه مطالعه ديگران، بگشا. هيچ رويدادي در زندگي نويسنده هر چقدر خوشايند، هر چه قدر ناخوشايند هرگز هدر نمي شود.
¤آندرو موشن:
1-تصميم بگير چه وقت روز (يا شب) براي نوشتن ات بهترين است، و زندگي ات را بر آن پايه سامان ده.
2-تنها با مغزت نينديش، حس هايت را هم به كار ببر.
3-اعجاز امر عادي را، حرمت گذار.
4-اشخاص، عوامل گوناگون داستان را در يك اتاق حبس كن و به آنها بگو با هم بسازند.
5-پيش از آن كه تصميم بگيري نوشته ات را در دسترس مردم گذاري، بگذار مدتي در جايش بماند.
6-بزرگ فكر كن و خاص بمان.
7-براي فردا بنويس، نه براي امروز.
8-سخت بكوش.
¤ كولم تويبين:
1-آن چه را شروع مي كني به پايان برسان.
2-به كار ادامه بده.
3-جامه فكري ات را همه روز در بر،داشته باش.
4- اين قدر غصه خود را نخور.
5-صبح ها كار كن، وقفه كوتاهي براي نهار، مجدداً كار در بعدازظهر، خبرهاي تلويزيون را ببين و دوباره برو سركار تا هنگام خواب.
6-اگر مي بايد كتابي بخواني، كه سرحال بيايي، زندگينامه نويسندگان را بخوان، نويسندگاني را كه ديوانه شدند.
7-رفتن به هر جا موقوف.
منبع: كتاب «ده دستور نويسندگي» نوشته المور لئونارد
ترجمه: دكتر حسن كامشاد

شعردماغ
اگه مثل کلنگه

مثل لوله تفنگه

با خوشگلي‌ت مي‌جنگه

طبيعيه، قشنگه

نگو که اين يه درده

دماغ عمل نکرده


***

اگر که مثل فيله

و يا از اين قبيله

روي نوکش زيگيله

غصه نخور، اصيله

هي نرو پشت پرده

دماغ عمل نکرده


***


يکي مي‌گه درازه

خيلي ولنگ و وازه

يکي مي‌گه ترازه

غصه نخور که نازه

ببين خدا چه کرده

دماغ عمل نکرده

***


دماغ نگو جواهر

سوژه‌ي شعر شاعر

طويل في‌المظاهر

پديده‌ي معاصر

آهاي تخم دو زرده

دماغ عمل نکرده


***


با اون دماغ هميشه

عکس تو پشت شيشه

تو سينما چي مي‌شه

شکستن کليشه

کاشکي بري رو پرده

دماغ عمل نکرده


***


کم باباتو کچل کن

يا خودتو مچل کن

کي بت مي‌گه عمل کن

قصيده رو غزل کن

مي‌شي له و لورده

دماغ عمل نکرده


***


چه‌قد دماغ دماغ شد

قافيه‌مون چلاق شد

هي، يکي- چل کلاغ شد

تصنيف کوچه باغ شد

بره که برنگرده

دماغ عمل نکرده !

استاد گرامی
انتشار سه کتاب تازه منتشر شده تان را تبریک عرض می کنم.موفق و پیروز باشید.

سلام استاد
از اینکه توانستم سایت شما را بازدید کنم بسیار خوشحال شدم سئوالی از شما دارم و آن این است که
1)آیا شما با ناشری خواص فعالیت می کنید؟
2) اگر ناشری (انتشارات دیانت مشهد)از شما تقاضا کند برخی از آثار شما توسط این انتشارات چاپ نمائید آیا موافقت می کنید؟
باز هم جسارت بنده را به بزرگواری خودتان ببخشید

انتشارات دیانت در سال 1388 فعالیتش را در حوره های مذهبی و ادبی اغاز نموده است .
که می توانید آثار به چاپ رسیده توسط این انتشارات را در سایت این انتشارات ملاحظه بفرمائید .
امید است با توکل به خداوند متعال این انتشارات نقش کوچکی در رشد و تعالی فرهنگ کتابخوانی داشته باشد .

سلام علیکم . سایتتان را دیدم . بی ادبی بود بی سروصدا بروم . لذا با یک تیر دو نشان میزنم و می گویم : " لطفا آن داستان - هرچند ناشیانه- را که دادم خدمتتان رویت فرمایید . بی نهایت ممنون میشوم . " ( بالاخره ما را به شاگردی قبول می کنید ، نمی کنید ؟!)

با سلام و احترام ...امروز باعث افتخارم بود که چناب استاد رهگذر را ملاقات کردم امروز یکی از روزهای فراموش نشدنی و تکرار نشدنی برای من بود .....
اگرچه من تخصص خاصی و تجربه ی جدی در زمینه ی داستان نویسی و نوشتن نداشته ام ...اما همیشه سعی کردم تا کمی از ذوق و قریحه ی هر چند ناچیز خودم استفاده کرده و در لحظاتی دلنوشته هایی خلق کنم.....استاد مایه ی افتخار من است که شما را امروز ملاقات کردم ...
به امید .....

سلام
کلمات کتاب های جدید مثل همیشه گوارابود

ارسال نظر