آخرین خبر

  • • در "مثل روزهای زندگی"؛ آثار جدید شاگردان سرشار منتشر می‌شوند
  • دوشنبه 28 مردادماه 92


    دفتر دوم سه‌شنبه‌های دوست‌داشتنی با داستان‌هایی از شاگردان محمدرضا سرشار در كتابی با عنوان «مثل روزهای زندگی» به زودی روانه بازار می‌شود.
    به گزارش باشگاه خبرنگاران  به نقل از سوره مهر، محمدرضا سرشار این كتاب را مشتمل بر داستان‌هایی دانست كه طی دوسال اخیر در جلسات نقد داستان روزهای سه‌شنبه حوزه هنری مورد نقد و بررسی قرار گرفته‌اند.  
      
    سرشار درباره نویسندگان این داستان‌های كوتاه گفت: «برخی از این نویسندگان از اولین جلسات نقد و بررسی داستان همراه ما بودند، این افراد حالا دیگر آثار مستقلی هم دارند. اما به دلیل ارتباط قلبی‌ای كه با این مجموعه دارند و فوایدی كه از نقد آثارشان می‌برند، ما را همراهی می‌كنند.» 

    نویسنده كتاب «آنك، آن یتیم نظركرده» درباره دلایل جمع‌آوری گزیده‌ای از داستان‌های كوتاه اظهارداشت: «حوزه هنری خواهان اینست كه كارنامه‌ای از آثار هنرجویان را به دید جامعه ادبی برساند. به علاوه ملاك ارزشمندی و كارایی هر جلسه، محصولات آنست. این كتاب به عنوان محصول جلسات روزهای سه‌شنبه است.» 

    محمدرضا سرشار درباره امكان تبدیل شدن «سه‌شنبه‌های دوست‌داشتنی» به یك مجموعه خاطرنشان كرد: «به چاپ دوم رسیدن كتاب سه‌شنبه‌های دوست‌داشتنی نشان داد كه این كتاب با استقبال مواجه شده‌است. مرحوم فردی پیش از فوتشان از من خواستند كه انتشار داستان‌های كوتاه را ادامه دهم. به همین دلیل "مثل روزهای زندگی" را آماده چاپ كردم. اگر حوزه هنری آمادگی داشته‌باشد این كار را ادامه خواهیم داد.» 

    تنوع مضامین و موضوع‌ها، استحكام در ساخت و دقت در پرداخت و زبان از خصایص مجموعه داستان‌های این مجلد از «سه‌شنبه‌های دوست‌داشتنی» است و شامل داستان‌هایی از معصومه عیوضی، یوسف نیك‌فام، مریم شریف رضویان، اقدس ارطایفه، ابوالفضل طاهرخانی می‌شود.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مهشید : سلام اقای سرشار من عاشق رشته ادبیات داستانی هستم وخیلی ادامه
  • مجمع پیروان مهدی موعود(ع): دوست عزیز سلام نظر به پژوهش در حوزه دین ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • , «افسانه ها و داستانهای تاریخی مذهبی برای کودکان و نوجوانان» به قلم سرشار منتشر شد
  • اثر پژوهشی - آموزشی "داستانها و افسانه های تاریخی مذهبی برای کودکان و نوجوانان" به قلم محمد رضا سرشار، انتشار یافت.
    این کتاب، که ششمین مجلد از سلسله کتابهای "در باره ادبیات داستانی " است، همچون مجلدات قبلی این مجموعه، به وسیله کانون اندیشه جوان - وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی - چاپ و روانه بازار کتاب شده است.
    مباحث مطروحه در کتاب مذکور عبارت اند از: پیشینه؛ داستان تاریخی دینی؛ تفاوتهای تاریخ و داستان تاریخی؛ داستان تاریخی مذهبی و واقعیتگرایی؛ انواع داستانهای تاریخی: ا. داستانهای تاریخی عمومی(داستانهای تاریخی مستند؛ داستانهای تخیلی تاریخی)؛ 2. داستانهای تاریخی مذهبی(داستانهای زندگی پیامبران؛ داستانهای زندگی رسول اکرم(ص)؛ داستانهای زندگی اهل بیت(ع)؛ داستانهای زندگی صحابه؛ داستانهای زندگی شهیدان و جانبازان بزرگ اسلام و تشیع؛ داستانهای زندگی دانشمندان و دیگر شخصیتهای برجسته اسلامی)؛ 3. داستانهای تاریخی نما. 4. اساطیر و افسانه های تاریخی مذهبی. 5. داستانهای علمی و علمی - تخیلی دینی. 6. داستانهای تصویری(فتورمان)؛ فواید داستانهای تاریخی مذهبی برای کودکان و نوجوانان؛ ملاحظاتی در مورد داستانهای تاریخی مذهبی(منابع؛ مخاطبان؛ امتیازی که می تواند به ضعف و مشکل تبدیل شود؛ بی طرف نمایی نویسنده؛ شور مذهبی؛ زبان و بیان مناسب و درخور مخاطبان)؛ فهرستی از چند کتاب داستان تاریخی مذهبی مناسب کودکان و نوجوانان.
    قابل ذکر است: از مجموعه "در باره ادبیات داستانی" به قلم محمدضا سرشار که به وسیله کانون اندیشه جوان منتشر می شود، پیش از این، پنج عنوان "پیشینه، نقش و اهمیت داستان در زندگی انسان"، "نقد ادبی؛ کارکردها و آفات"، "انواع نقد ادبی" ، "مبانی ادبیات کودک و نوجوان" و "سلول بنیادین داستان" روانه بازار کتاب شده است. مخاطبان این آثار پژوهشگران، نویسندگان، مدرسان، منتقدان، دانشجویان و دیگر علاقه مندان ادبیات داستانی و ادبیات کودکان و نوجوانان اند.
    این مجموعه را می توان از طریق انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، به شماره تلفن 88505402 تهیه کرد.


گوشه ای از اخلاقیات صادق هدایت - قسمت چهارم و آخر

(بخش جدید افزوده به کتاب «راز شهرت صادق هدایت»)
4. نداشتن عفت کلام
یکی از خصایص زشت، که می توان گفت از زمان انتشار آثار صادق هدایت، متأثر از خلقیات او و آثارش، در جامعۀ شبه روشنفکری و ادبی(!) کشور رواج یافت وحتی کسانی همچون جلال آل¬احمد نیز از تأثیر بدِ آن بر کنار نماندند، رعایت نکردن عفت کلام در گفتار و نوشتار بود. این موضوع، هم در طرح مسائلی که ورود به حیطۀ آنها با بی¬پردگی رایج نبود و هم نوع تعابیر و واژگان مورد استفاده در بیان مطالب، مطرح بود. اما جالب اینجا است که، حتی این گرایش مبتذل هدایت نیز، به تقلید از مد رایج در غرب آن زمان، خاصه در میان اگزیستانسیالیستهای فرانسوی بود.
بخشی از این خصیصۀ او را، در رفتارها و گفتارهای روزانه¬اش با دوستان و اطرافیانش، از قول فردید، ذکر کردیم؛ که اشاره کرده بود:
در مجالسی که ما باهم داشتیم، بیشتر گفتگوها در اطراف اسافل اعضا دور می زد.
همو، در جایی دیگر، در این باره، اظهار داشته است:
سر میز هدایت در کافه، اگر دیگران هم نشسته بودند، من خاموشی می-گزیدم وتنها گوش بودم. و از شما چه پنهان، از دری¬وری¬ها و ول¬گویی ها و هرزه¬درایی¬ها وشوخیهای رکیک دور و بری¬های هدایت که آمیزه¬ای از رکاکت شرقی با پورنوگرافی غربی بود، بسیار بدم می آمد؛ و از مسابقۀ لیچارگویی و متلک¬پرانی آنان هیچ خوشم نمی¬آمد وحتی گاه بسیار احساس بیزاری و دل به هم زدگی می¬کردم.
به باور من، یکی از ویژگیهای پاره¬ای از جریانهای فکری سده بیستم، "نیست انگاری" است. که به ویژه، اگر با "پسیکانالیز" پیوند وبستگی پیدا کرده باشد، خالی از انحرافات زنندۀ غیر انسانی، و در یک کلمه، "بی-آزرمی" نیست. و گزافه گویی نیست اگر بگوییم که در کشور ما، هنر تا اندازه ای، با بی¬آزرمی درآمیخته است. حالا مراد از بی¬آزرمی چیست؟ این خود از نکته¬های بسیار باریک ومهم فلسفی است؛ و جای طرح آن، اینجا نیست.
به این مورد، فرزانه نیز اقرار کرده است:
از دهانم پرید: اما ماشاءالله خودتان هم کم فحش نمی¬دهید.
ـ معذرت می¬خواهم. منظورم توهین نبود. خود شما می¬گفتید که بی فحش، آدم دق می¬کند.
[هدایت:]ـ بله. همین جور هم هست. اگر کتابهای فروید را سرسری نمی-خواندی، می¬دیدی که فحش یکی از اصول اکی¬لیبر equilibre(تعادل) آدمیزاد است.اگر فحش نباشد، بله، آدم دق می کند. هر زبانی که فحش مند است، دق دل مردمش بیشتر است. از تعداد فحش ونوع فحش هر زبانی، می شود از اوضاع مردمی که تو یک ناحیه هستند سر در آورد. رابطه بینشان را کشف کرد. زبان فارسی اگر هیچ چیز نداشته باشد، فحش آبدار زیاد دارد.
و بدون وقفه، از حالت جدی در آمد: ما که سر این ثروت عظیم نشسته ایم، چرا ولخرجی نکنیم؟ هان دوست عزیز؟ شما را چه می شود؟ دیگر یک چس فحش را هم به ما نمی توانی ببینی؟ بله! ایمایه این جوری هستیم. می خوای بخوای؟ نمی خوای نخوای. موجودی هستیم فحش مند. و تا دلمان می خواهد فحش ریخت و پاش می کنیم، تا همه عبرت بگیرند.
دیگر بی اخلاقی ها و بد اخلاقی ها
فرزانه، در کتاب خاطرات خود از هدایت، خاطره ای از او تعریف کرده است که به مصداق" العاقلُ یَکفیهُ بالاشاره"، برای شناخت جنبه ای دیگر از شخصیت این نویسنده، و از این طریق، کلیۀ دوستداران، ارادتمندان و پیروان سینه چاکش، کافی است:
هنوز چند قدم از منزل دور نشده بودیم که هدایت رفت به طرف یک دیوار کاهگلی، چند قدمی یک درخت چنار، و شروع کرد به شاشیدن:
ـ ما هم یک عمل اگزیستانسیالیست[ی] بکنیم تا همه عبرت بگیرند.
دوستانش، در خلال بیانات خود راجع به او، مطالبی ذکر کرده اند که بیانگر اخلاقها و رفتارهای متضاد و دمدمی مزاجی وی، در حالتها و زمانهای مختلف است:
متاسفانه بعضی وقتها سخت محافظه کار از آب در می آمد. شاید به قدری از جا در می رفت که اصلاً جای انتقادی نمی دید.
بیژن جلالی، خواهر زاده اش، که در بخشی از زمان اقامت هدایت در فرانسه، او هم در آنجا به تحصیل مشغول بوده، دربارۀ وی، به فرزانه گفته است:
اینها همه اش ادا است. اصلاً آدمی است که ادا در می آورد.
انور خامه ای، با وضوح بیشتری به این حالات روانی متضاد هدایت اشاره کرده است:
هدایت معمولاً دو حالت روانی کاملاً متفاوت و حتی متضاد داشت:
یا سرِ لطف بود یا سرِ غضب. البته لطف وغضب او نسبت به دوستانش یا شخص معینی نبود. بلکه به طور عام، نسبت به زندگی ومجموع کائنات بود.
نمی توانم این دو روحیۀ متضاد او را خوشحالی و اوقات تلخی، یا شاد کامی و تلخکامی بنامم.چون هیچ چیز در دنیا ممکن نبود او را خوشحال و شادمان یا عصبانی و خشمگین کند. همه چیز دنیا برای او پوچ و بی ارزش می نمود و هیچ چیز ارزش آن را نداشت که به خاطر به دست آوردنش خوشحال یا برای از دست دادنش خشمگین شود. خوش بینی و بد بینی هم نمی توانم بگویم. چون هدایت یک نوع بدبینی نسبت به دنیا و مافیها داشت.
اما وای به روزی که هدایت اخمو وسر غضب بود. از همان اول که می آمد بغ می کرد ومثل برج زهر مار می نشست. بر خلاف روزهای دیگر نه با کسی "چاق سلامتی" می کرد نه به کسی "بُنجول موسیو" می گفت. وقتی شروع به صحبت می کرد، همه چیز را بد و تلخ و زننده و مرگبار نشان می داد. همه کس را پول پرست معرفی می کرد. تمام موجودات را بی فایده، بی حاصل و زیانبخش می نمود. حال را تیره تر از گذشته و آینده را تاریک تر از حال ارائه می داد.
خلاصه، درست مثل بوف کور می گفت و می گفت و می گفت، تا همه را در دریایی از غم واندوه و نومیدی فرو می برد.[...] همه را زیر تازیانۀ انتقاد می گرفت و محکوم می کرد.
یکی از کارهای همیشگی هدایت، جوک درست کردن و مسخره کردن اطرافیانش بود.
گاهی کار لودگی و شوخی کردن او با دیگران، به جاهای باریک می کشید. این دفعه سر به سر صبحی گذاشته بود.
[در جواب] صبحی به او کنایه می زد که تو از انگلیسیها استفاده می بری، در حالی که برای روسها کار می کنی.
نیما یوشیج (به تعبیری: پدر شعر نو معاصر ایران) نیز دلِ خوشی از هدایت نداشت:
هدایت ناجوانمردیهایی داشت؛ که باید آن را حمل بر بی خیالی او کرد. رفتار او با "شین پرتو" که در هند از او پذیرایی کرد، و رفتار او با خودِ من در کنگره ـ که حمایت نکرد و فقط نشسته بود که از گلو بادش کنند تا خودش بزرگ بشود[...] .
این بد اخلاقی ها و ـ در مواردی ـ بی اخلاقی ها، در پنج سال آخر عمرش، به اوج خود رسیده بوده است:
انورخامه ای درباره اخلاق و رفتارهای هدایت در آن سالها، نوشته است:
این مرحلۀ آخر از زندگی هدایت، از نظر محصول ادبی و هنری آن، کم بارترین و کم ارزش ترین دوران عمر اوست. از نظر اخلاقی نیز رفتارش نسبت به اطرافیانش تغییر کرده و گاهی طوری نسبت به بعضی از آنها رفتار می کرد، که گویا می خواهد دق دلی روزگار را سر آنها خالی کند. من خود در آن سالهای آخر(1327یا1328) چند بار شاهد بودم که نزدیک-ترین مریدانش را به جان یکدیگر می انداخت؛ و وقتی آنها به یکدیگر بد و بیراه می گفتند، می خندید و لذت می برد.
از قدیم عادت داشت روی بعضی از اطرافیانش نامهای سبک و گاه حتی تحقیر آمیز می گذاشت. در این سالهای آخر، بد دهن تر هم شده بود. البته اینها هم تقصیر داشتند که چنین رفتاری را تحمل می کردند. واِلّا هدایت نسبت به اشخاصی که جدی با او بر خورد می کردند، هرگز چنین رفتاری نداشت.
به گفته تقی مدرسی، در آخرین دوران زندگی در ایران، که در تلاش برای رفتن مجدد به فرانسه بود:
ارتباطش را نه تنها با نزدیکان، بلکه با دوستان(و از جمله، کسانی چون مجتبی مینوی، که او را از بی بی سی شهرۀ آفاق کرده اند) کاملاً بریده است.
و بیان مشابه به همین موضوع، از سوی فریدون هویدا:
آن اواخر دیگر از زمین و زمان بیزار بود.
ماخذ: ماهنامه اقلیم نقد؛ شماره 11.


2 نظر


دوست عزیز سلام
نظر به پژوهش در حوزه دین و قرائت های دینی در علوم. سایت
http://www.sahebasr.com/ ‎
بعنوان یک پایگاه پژوهشی و تحقیقاتی سعی در معرفی و ایجاد زمینه های لازم برای این امر را دارد. با کمک شما در جهت نشر و معرفی می توان که گستره وسیعی تری را در شناسایی و شناساندن تحقیقات دیــنی و پژوهش در دین برای عموم گشوده شود.
با کمال قدردانی درخواست میشود که لینک این پایگاه اینترنتی را در لیست سایت و پایگاه خویش قرار دهید.با تشکر.


سلام اقای سرشار من عاشق رشته ادبیات داستانی هستم وخیلی دوست دارم در اینده در مجله شما کار کنم هر وقت فرصتی بود به ایمیل من اطلاع دهید ممنون

ارسال نظر