آخرین خبر

  • • پخش دومین قسمت مستند ابرها در راهند با صدای محمدرضا سرشار از شبکه افق
  • یکشنبه 14 شهریورماه 95

    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سیما:زندگی هر انسانی مملو از سوالات کوچک و بزرگ است، سوالاتی که بسته به زمانه و شرایط، دائما در حال تغییرند اما یک سوال مهم و همیشگی هست که میان همه آدم ها فارغ از زمان و مکان مشترک است.

    این سوال به فلسفه وجودی انسان باز می گردد، اینکه انسان چیست و به کجا می رود؛ گفته می شود ندانستن پاسخ این سوال آدمی را به ناکجاآباد می کشاند و ممکن است انسان نه تنها زندگی خود را مختل کند، بلکه زندگی دیگران را هم به آشوب بکشاند.

    در دومین قسمت مجموعه «ابرها در راهند» به ادامه فعالیت های وکیل جوانی که در آلمان زندگی می کند ولی اصالتی آلمانی ندارد و پدر و مادرش ترک زبان هستند پرداخته می شود، اینکه او به دنبال یافتن پاسخی برای پرسش بزرگ زندگی، اسلام را ملاک و معیار قرار می دهد و در این زمینه تلاش می کند.

    در این قسمت به حادثه 11 سپتامبر و تاثیر آن بر تحولات زندگی مسلمانان در دنیای غرب نیز اشاره می شود.

    این مستند زندگی شیعیانی را روایت می کند که در اروپا زندگی و تلاش می کنند تا نگاه صحیح و انسانی دین اسلام را به دیگر ادیان بشناسانند.

    شیخ حسین تیم لایبنر و برهان الدین داغ مشاوران تحقیق این مستند بوده اند.

    دومین قسمت «ابرها در راهند» کاری از محمد علی فارسی و با روایت گری محمدرضا سرشار، شنبه 13 شهریورماه ساعت 19 از شبکه افق پخش می شود.

    ساعت های 7.30 و 11.30 روز یکشنبه هم برای پخش تکرار این برنامه در نظر گرفته شده اند.

آخرین کتاب

  • • تعریفی برای ادبیات کودکان و نوجوان/ محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)
  • شنبه، ۱۹ تیر ۱۳۹۵
    .
    به مناسبت 18 تیر، روز ادبیات کودکان و نوجوانان
    .
    ادبیات کودکان و نوجوانان، عبارت است از مجموعه داستان‌ها، اشعار و نمایشنامه‌هایی که ضمن برخورداری از جوهره و کیفیت ادبی لازم، با توجه به خاصه‌های ذهنی و روانی (استعداد‌ها، علایق، تمایلات) و نیازهای کودکان و نوجوانان، در چارچوب اصول تعلیم و تربیت مورد تأیید شرع، پدید آمده باشد.
    وجود قید «در چارچوب اصول تعلیم و تربیتِ مورد تأیید شرع» از آن رو است، که ادبیات سازنده‌ی کودکان و نوجوانان، در عین رعایت اقتضای سنی و علایق و تمایلات مخاطبان کم سن و سال خود، نمی‌تواند و نباید عنان خود را کاملاً به دست این عوامل بسپارد. بلکه در هر حال، علاوه بر ارضای خواست‌هایِ درست مخاطبان، باید آنچه را که آنان برای رشد صحیح و متعادل شخصیت‌شان به آن «نیاز» دارند و چه بسا خود از آن بی‌خبر باشند، در اختیار ایشان قرار دهد. ضمن آنکه تکیه‌ی صرف بر یافته‌های روانشناسی غرب و اصول تعلیم و تربیت آن، بنیانگذاری بنای سترگ شخصیت آینده‌سازان کشور بر گذرگاه سیل*؛ و نمونه‌ی عینی و محصول فرجامین آن، جوامع غرقه در فساد، سر در گم و درمانده در کاار خودِ امروزِ غرب است.

    .
    .
    * «أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ، أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ »
    آيا كسى‏كه بنيان مسجد را بر ترس از خدا و خشنودی او نهاده بهتر است،‌یا آن کس که بنیان مسجد را بر کناره‌ی سیلگاهی که آب زیر آن را شسته باشد نهاده است، تا با او، در آتش جهنم سرنگون گردد؟» (توبه: 109)
    .
    .
    منبع: از دفتر چهارم مجموعه کتاب «درباره ادبیات داستانی» به نوشته استاد محمدرضا سرشار، انتشارات کانون اندیشه جوان


گوشه ای از اخلاقیات صادق هدایت - قسمت دوم (بخش جدید افزوده به کتاب «راز شهرت صادق هدایت»)/اعتیاد به مشروبهای الکلی

یکی از گرفتاریهای صادق هدایت، اعتیاد همیشگی(از ابتدای جوانی تا پایان عمر) او به مشروبهای الکلی بود.
مجتبی مینوی، در نشستی که به مناسبت یاد بود هدایت ـ پس از مرگش برگزار شد ـ دربارۀ گعده هایی که در جوانی با هدایت داشت، گفته‌است:
"اگر این مقوله را تجاهر به فسق نشمارید، گاهی مشروبهای قوی‌تر از آب نیز می‌نوشیدیم."
در این باره، پرویز ناتل خانلری، به نقل از خودِ هدایت، چنین بیان کرده‌است:
"هدایت می‌گفت: بعد از اینکه ما[:خودش] ریش وسبیل درآوردیم وبه اصطلاح برای خودمان آدمی شدیم، کم‌کم شروع کردیم دمی به خمره بزنیم. وچون من، مشروبهای خوب را خیلی دوست می‌داشتم، همیشه مقداری مشروب اصیل، توی کمدم پیدا می شد.
پدرم[:پدر هدایت] موضوع را فهمیده بود. تا می دید که ما شراب خوبی گیر آورده ایم وگذاشته ایم، که سر فرصت یک لیوان بخوریم، می آمد شراب را می برد، یا بطری را نصفه می کرد؛و روی کاغذی می نوشت:"پسر! شرابت را خوردم. شراب خوبی نبود. آن طور که می گفتی دو تومان گران خریده ای دو قران بیشتر نمی ارزد."
و دو قران روی کاغذ می گذاشت و می رفت. ما در حسرت شراب، می سوختیم.
مدتها این کار ادامه داشت. تا اینکه یک روز با خبر شدم برای پدر، یک بطر کنیاک هنسی اعلا آورده اند. همین که غافل شد، رفتم سر کمدش؛ بطری را برداشتم؛ وجایش کاغذ گذاشتم ونوشتم:"پدر! کنیاکت را خوردم. بسیار مزخرف بود. حیف پول، که آدم پول این کنیاک بدهد. چون واقعاً به هیچ نمی ارزد، پولی برایت نگذاشتم. "
همو، در همان صفحۀ همین نوشته، اظهار کرده است:
"علاقۀ زیادی به مشروب داشت؛ اما نه برای خوردن.[!] از داشتن انواع مشروبها در خانه لذت می برد. اغلب به ما بطریهایی را نشان می داد، که مثلاً سی سال از عمرشان گذشته بود؛ و او، این بطریها را، مثل چیز عتیقه، نگهداشته بود."
" در سالهای اول، هدایت واقعاً در مشروب خوردن، جانب اعتدال را رعایت می کرد.
وقت بیشتر از سه استکان شستی، ودکا نمی خورد. منتها این سه تا استکان ودکا را، با حوصله و در طی زمان طولانی، مصرف می کرد."
اما چندی بعد، سه استکان ودکا در هر نشست، تبدیل به می گساری های طولانی شده است:
"این نهال، بدان هنگام که من به تهران بازگشتم، بسی بالاتر رفته، و درختی تناور شده بود. کافه نشینی معمولی هدایت، مبدل به مجلسهای می گساری شده بود. آن آدم محتاط پر حوصله، تبدیل به یک موجود بی احتیاط سهل انگار گردیده بود.
در میزان مصرف الکلش تغییر فاحشی روی داده بود. او که هیچ وقت بیش از سه استکان ودکا نمی خورد، حال به فلسفۀ "بیا وکشتی ما در شط شراب انداز" روی آورده بود؛ وهیچ، اندازه نگه نمی داشت."
تقی رضوی، ضمن بیان خاطرۀ خود از آخرین دیدار با هدایت پیش از خودکشی اولش در سال 1307 (در سن بیست وپنج _ شش سالگی) در پاریس، اظهار داشته است:
"زیاد حرف نزد؛ و بیشتر از معمول[توجه شود!] نوشید."
بعدها، خودِ هدایت نیز، برای رضوی تعریف کرده است:
" تو پاریس که از تو جدا شدم؛یکراست رفتم به یک کافه ای در کشان. چند گیلاس دیگر هم، زدم."
"این حادثه، می بایست در اوایل خرداد 1307 رخ داده باشد." هدایت متولد بهمن 1281 است.
نویسندۀ همین کتاب (صادق هدایت، از افسانه تا واقعیت) در این باره، خود، آورده است:
"چندین دهه بعد، یکی از همدوره ای های نا همدل [در همان سال 1307]، چنین به یاد می آورد: تنها وآشفته، حواسش بیشتر به کار خودش بود؛ و سرشام، شراب بقیه را هم می خورد."
یکی از پاتوقهای آخر شب می خواری هدایت و دوستانش، میخانۀ کوچک ما سکوت، در خیابان فردوسی شمالی، نزدیک خیابان کوشک بوده است.
پیتر ایوری، در " خاطره ای از صادق هدایت"، نوشته است:
" هدایت، مرد متینی بود؛ وملاقاتهای هر روزه با رفقا، یکی از برنامه هایش به شمار می رفت. این برنامه ها، همیشه سرِ ساعت معینی بود؛ که دوستانی که شغل اداری داشتند، از کار تعطیل شده و به محل ملاقات می آمدند. این ملاقاتها معمولاً با آبجو شروع می شد. ولی در پی دیدار از کافه های دیگر، به مشروبات قوی تر، منتهی می شد."
"او[:هدایت] اعتقاد داشت که من حتماً باید از شراب اصفهان بنوشم. به همین خاطر، ما به اتفاق به کافه ای رفتیم که رانندگان تریلی در آن جمع می شدند. با اینکه درست وسط روز بود، ولی صاحب کافه، برایمان شراب آورد. [...] آن روز بعد از ظهر را، با نوشیدن شراب وصحبت دربارۀ پروست وجیمز جویس و ویرجینیا وولف به پایان رساندیم."
صادق چوپک گفته است:
"گاهی برای می شبانه، دیناری در جیب نداشته است. "
"من خیلی کم اتفاق می افتاد که روز، دست به میخوارگی بزنم. می خوردن روز را، خوش نداشتم.
روزی با هدایت وقائمیان بودیم. بهار بود وآفتاب زیر ابر پنهان ونم نم ریز باران در هوای ظهری بود. در کافه فردوس بودیم و روز جمعه بود. هدایت گفت: " برویم می بزنیم."
رفتیم دکان خاچیک، در بازار نو. و آنجا، لبی تر کردیم. "
بعد از آن نیز:
"گفت: می رویم به بار هتل ریتس؛ و آنجا، ودکای خالی می خوریم. "
م.ف.فرزانه، خاطرۀ اولین ملاقاتش با هدایت را، این طور تعریف کرده است:
"رستوران پرندۀ آبی، درضلع شرقی این میدان[:فردوسی] واقع بود. [...] در کنار پنجره دالبری، دو نفر روبه روی همدیگر، مشغول غذا خوردن بودند. وسرمیزی که یک برش به دیوار شمالی تکیه داشت، یک مرد نحیف اندامی نشسته و یک بشقاب سبزی خوردن و تنگ کوچکی(یک چتول ودکا یا عرق) در مقابلش بود؛ و داشت یک روزنامۀ فرنگی می خواند.
با اینکه صادق هدایت وحتی عکسش را هم ندیده بودم، حدس می زدم که این شخص، خودِ اوست."
بعدها، پس از آشنایی از نزدیکِ فرزانه با هدایت، در یک ملاقات دیگر با او:
"هدایت از جایش بلند شد و از طبقۀ زیرین گنجۀ شیشه دار، یک بطری شراب آورد؛ و در حالی که چوب پنبۀ اش را می کشید، گفت: این هم سوغات همدان است، برای آقای فرزانه.
من، باز امتناع کردم.
گفت: مگر آن روز که شراب خوردی، حالت به هم خورد؟
-نه؛خیر
-پس چی؟
گوهرین گفت: می خواهی شاگرد مرا از راه در ببری؟
- خودت گفتی می آورمش که درسش بدهی...ما این جوری درس می دهیم. شماها که بلد نیستید! "

خاطرۀ دیگر فرزانه از هدایت - در این ارتباط - روزی است که با یکدیگر به تماشای نمایش "سرباز شکلاتی" رفته اند. در استراحت (آنتراکت) بین دو پردۀ نمایش، به بار گرین روم تماشا خانه می آیند. و هدایت، برای خودش، "یک گیلاس جین" سفارش می دهد.
در ملاقاتی دیگر بین این دو:
"هدایت یک کنیاک برای خودش، ویک آبجو برای من، دستور داد. "
روسی خورده بودیم. دو بطرمن خریدم، دو بطر هدایت. سر می کشیدیم. وقتی تمام می شد، بطریها را، بیرون، تو بیابان، پرت می کردیم. "
" سر شبی، در کافه فردوس، دو به دو تصمیم گرفتیم برویم دمی به خمره بزنیم. با خنده ازم پرسید: چقدر پول داری؟
گفتم: در حدود پانزده ریال.
گفت: کافی نیست. "
تقی تقصلی نی شرحی از یک مجلس مشروبخواری اش با صادق هدایت، داده است:
"ما دو نفر[:خودش و صادق هدایت] با آن پسته ها، دو بطری ویسکی خوردیم!
بنده که تَرک کرده بودم و نمی خواستم مشروب بخورم، تحت تأثیر صادق هدایت و حرفهایش راجع به موسیقی ایرانیِ، و ارادتی که به او داشتم، کاری کرد که به من داد و من هم خوردم. مستِ مست شدم. "
" حال هدایت و من، نامناسب بود. کاملاً مست بودیم. درشکه ایستاد و ما را سوار کرد و برد به آنجا. آن عده هم، مشروب خورده بودند. ولی حال ما، واقعاً خراب بود.
به هر حال، رفتیم. بعد از غذا، طبعاً یک عده ای تریاک می کشیدند. منقل تریاکی بود و آقای صادق هدایت هم، گاهی کمی تریاک می کشید. پای منقل تریاک، پنج-شش نفری جمع بودیم (بنان وهدایت وبنده ودیگران). ومن یادم هست، قدری سه تار که زدم، حالم بهتر شد. (برای اینکه سر وصورتم را، با آب سرد، شسته بودم؛ وحالم جا آمده بود.) ولی صادق هدایت، هنوز مست بود.
من هشیارتر شده بودم. من خیلی راحت می توانستم ساز بزنم. وقتی من ساز زدم وبنان خواند[...] یک وقت دیدم صادق هدایت گریه می کند وموهای سرش را می کند! "
باز در ملاقاتی در بار لاما سکوت در میدان فردوسی تهران:
"هدایت یک گیلاس ودکا را، آرام نوشید. "
در یک ملاقات دیگر:
"برای نوشابه هم، یک چتول ودکا و یک آبجو، با یک آبعلی سفارش دادیم. "
در ملاقاتی دیگر:
" دکتر روحبخش، معروف به "دکتر هالو" سر رسید. [...] به هدایت گفت: دایی! حالا دیگر تو هم از دمِ آفتاب زردی، اشربه می خوری؟
ـ به جناب عالی چه مربوط؟
ـ می خواهی این جوان معصوم[:فرزانه] را هم عرقخور بکنی؟ "
"هدایت یک بطری شراب سفید آورد وباز کرد؛ و برای من هم، یک گیلاس ریخت. "
" هدایت مثل همیشه، با سر و روی شسته، ولی بدون کت، وفقط با پیراهن وشلوار بود. دود غلیظ سیگار، توی اتاق پیچیده بود ویک بطری کنیاکِ نوار آبیِ مارتلِ چهار پر، با یک لیوان نیم پر، روی میز کوچک مماس به دیوار، دیده می شد.
آیا صبح خیلی زود بیدار شده بود[...]؟ "
"بدون اینکه به من تعارف بکند، یک جرعه کنیاک نوشید؛ و بی اعتنا به حضورم، پکی به سیگارش زد. "
در این دیدار، هدایت، در قدردانی از فرزانه، که آپارتمانی برای اجاره برای او پیدا کرده، گفته است:
"اگر بتوانی معامله را جور کنی، یک بطری زمین می زنم؛ و یک شب تا صبح، با همدیگر خوش می گذرانیم .[...]
خاطرۀ صادق چوبک از میگساری دو نفره شان ـ با صادق هدایت ـ در همان دوران جوانی نیز خواندنی است؛ ونشان می دهد به خلاف ادعای خانلری، در همان سنین هم، هدایت، اگر پایی داده، خیلی بیش از سه استکان، عرق می خورده است:
"در برگشتن [:از ساری] به تهران، هر دو مست بودیم. شاید هر یک دو بطر ودکای
(حال، این را مقایسه کنید با دفاع فرزانه از هدایت در همین ارتباط؛ که نوشته است:

" اگر هدایت دو تا گیلاس مشروب می خورد، هرگز بد مستی نمی کرد! )
فریدون هویدا، در یادداشتش دربارۀ هدایت، خاطره ای هم از مشروبخواری اش با صادق هدایت، تعریف کرده است:
"از خانۀ شهید نورایی که بیرون آمدیم، [ صادق هدایت] خیلی منقلب بود. وبا سه ـ چهار تا ودکای پشت سر هم، خودش را آرام کرد. "
این خاطره در این مورد را هم، از احسان طبری، بخوانید:
"تا پیش از ساعت هشت بعد از ظهر، که از آن پس گیلاسی دو یا سه، مشروب می خورد وشنگول می شد، مردی کم سخن وعبوس بود؛ وتا حدی، تأثیر خود بگیری در بیننده باقی می گذاشت. "
" دوستان شبش، افرادی بودند که با او در عیش و نوش، همراهی می کردند. عیش و نوش هدایت، وسوسۀ دوستان شبش بود. "
اردشیر آوانسیان - دوست ارمنی هدایت ـ از قول یک کارگر ارمنی ایرانی مقیم پاریس، نقل کرده است:
هر وقت به پاریس می آمد، روی حساب همان آشنایی دوران نوجوانی، من با خبر می شدم ونزدش می رفتم. یا در منزل من ویا در خارج از منزل، در کافه ای مشروبی می خوردیم و از گذشته ها و دربارۀ روزگار تهران حرف می زدیم وتجدید خاطره می کردیم. این دفعه هم آمد سراغم. و من و زنم را دعوت کرد که به آپارتمانش برویم ولبی تر کنیم.
گاهی که با هم مشروب می خوریم، خوش می گذشت. از حرفهای شوخی و محبتهای ایشان و اینکه حاضر می شد با یک کارگر ارمنی لب تر کند، خوشم می آمد.
ماخذ: ماهنامه اقلیم نقد؛ شماره 11

ارسال نظر