آخرین خبر

  • • بیانیه انجمن قلم ایران در باره قتل عام بیرحمانه مردم مظلوم غزه
  • پنجشنبه 02 مردادماه 93

    به گزارش سرویس فرهنگی پانا، انجمن قلم ایران درباره اوضاع این روزهای غزه و حمله ددمنشانه رژیم صهیونیستی بیانیه‌ای به شرح ذیل صادر کرده است:


    بار دیگر دست جنایتکار صهیونیسم جهانی از آستین آلوده و عفن خویش بیرون آمد تا بر سر مردم بی پناه غزه بارانی از بمب و موشک فرو ریزد.

    در ماهی که مردم مسلمان این دیار میهمان ضیافت الهی‌اند، خود، چون ماهیان شکم دریده، خوراک بزم ددمنشان خونخوار گردیده اند.

    سکوت سازمان ملل، دیده‌بان حقوق بشر و حمایت آمریکای جنایتکار و انگلیس خبیث در برابر این فاجعه انسانی، خبر از عمق این جنایت پرده در پرده می دهد.

    هر چند اقتدار یک ملت مومن و مقاوم را هیچ سلاحی نمی تواند بشکند. این وعده الهی است.

    نصرت نهایی از آن مشتهایی است که با نام الله گره می خورند و چون فرود می‌آیند وزنی بارها سنگین تر از پیش می یابند، تا بر فرق دشمنی بنشینند که بنا به تقدیر تاریخ، هلاکتش نزدیک است. همان گونه که شب می رود و صبح صادق برمی دمد.

    انجمن قلم ایران این تجاوز آشکار را قویا محکوم می‌کند و ندای یاری جویانه مردم مظلوم غزه را در گوش همه روشنفکران و آزادگان جهان فریاد می‌کشد. باشد که پژواک این صدا آنها را که خفته‌اند به بیداری کشاند.

آخرين نظرات خوانندگان

  • دریچه ای نو روشنی آور ذهن من شد .( حسنیه قاضی زاده ): متن بالا به نوعی هدایت را مظلوم مواد افیونی جلوه ادامه
  • وحید: سلام دوستان شبکه نصر مجموعه کلیپ هایی رو از فرمایشات ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • با سرویراستاری محمد‌رضا سرشار نوشته شد: «آغازی دیگر» برای یوسف
  • 9 مرداد 1393 ساعت 11:06
    «آغازی دیگر؛ داستان‌ها و نقد داستان‌های برگزیده پنج دوره جایزه ادبی یوسُف» با سرویراستاری محمد‌رضا سرشار عنوان کتابی است که به بهانه ششمین دوره برگزاری این جایزه منتشر شده است.
    به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مقدمه کتاب «آغازی دیگر؛ داستان‌ها و نقد داستان‌های برگزیده پنج دوره جایزه ادبی یوسُف» به قلم محمدرضا سرشار، نقدی است درباره جشنواره داستان کوتاه دفاع مقدس «یوسُف».

    وی در ابتدا نام دبیران ادبی جایزه را به همراه داوران دوره‌های پیشین آورده است و با اشاره به این ‌که کمبود قابل توجه در عرصه داستان دفاع مقدس، در قلمرو داستان بلند و رمان بوده است و نه داستان کوتاه می‌نویسد: «درست‌تر این بود که این جایزه به هر دو مقوله [داستان کوتاه و داستان بلند و رمان] اختصاص می‌یافت. با چنین رویکردی تعداد آثار ارسال‌شده به دبیرخانه کمتر می‌شد، اما چه باک که گفته‌اند: یکی مرد جنگی به از صد هزار.»

    سرشار نقد خود به جشنواره را از گزینش داوران آن آغاز می‌کند و تعهد کامل به ارزش‌های اصیل دفاع مقدس را در کنار توانا و مجرب بودن از ضروریات این امر می‌داند و بر همین اساس می‌آورد: «نویسندگانی دارای کتاب‌های متعددی نیز در این زمینه [نقد ادبی] هستند. اما یا از ابتدا نگاهشان به این مقوله آن‌گونه که باید منطبق بر این ارزش‌ها نبوده یا به تدریج دچار استحاله فکری شده‌اند؛ اما این نکته از چشم‌های غیر تیز‌بین و فاقد قدرت نقد، دور نمانده است. طبعاً چنین افرادی صلاحیت نه دبیری و نه داوری چنین جشنواره‌هایی را دارند. در میانِ هم دبیران و هم داوران -متعدد- دوره‌های مختلف این جشنواره، متاسفانه از این افراد به چشم می‌خورند.»

    وی در ادامه تاکید می‌کند که «فقط منتقدان واقعی - و نه هر کسی که چیز یا چیز‌هایی به اسم نقد منتشر کرده- شایستگی داوری در این زمینه را دارند.... داشتن باور واقعی به ارزش‌های اسلامی و دفاع مقدس و دیدگاه صحیح مذهبی و بصیرت است.»

    تغییر داوران در هر سال برگزاری با هدف ورود سلایق مختلف در انتخاب آثار، دیگر موضوع مورد انتقاد سرشار به جشنواره «یوسُف» است: «این تغییر و تحول‌های مداوم، سبب می‌شود که سطح آثار برگزیده در دوره‌های مختلف گاه بسیار متفاوت و دارای فراز و فرود‌های غیر قابل قبول باشد.»

    وی به صراحت این جشنواره را «جشنواره نوقلمان» می‌خواند و معتقد است: «چنین جشنواره‌ای اگر هم کارکردش تشویق نوقلمان و کمک به رشد ادبی آنان باشد، کمک قابل توجهی به هدف اصلی از تاسیس جشنواره که همانا تولید آثار ارزشمند داستانی در زمینه دفاع مقدس است، نخواهد بود.»

    در ادامه یادداشت رحیم مخدومی، دبیر ادبی ششمین جشنواره یوسف درباره ضرورت انتشار کتاب برای نقد آثار دوره‌های گذشته با هدف برون‌رفت از آسیب رکود جشنواره‌ یوسف آمده است. مخدومی در یادداشت خود این نقد‌ها را نظر شخص نقاد معرفی می‌کند و شیوه این نقد‌ها را نیز قابل نقد می‌داند.

    سپس 16 داستان برگزیده به نویسندگی مجیدکلشتری، زهرا مشتاق، احمد شاکری، حسینعلی جعفری، محمدحسن ابوحمزه، زینب گودینی، تیمور آقامحمدی، جواد افهمی، مریم بیات‌تبار، شیرین اسحاقی، محبوبه حاج‌رضایی، محمد محمدسیفی، سیما صفاری آشتیانی، سجاد خالقی و امید مردانی بروجنی، پنج دوره گذشته، هر یک به کوشش یک نویسنده نقد شده‌اند.

    «آغازی دیگر» را انتشارات صریر با شمارگان سه‌هزار نسخه در قطع رقعی، 390 صفحه و به بهای 200‌هزار ريال منتشر کرده است.



گوشه ای از اخلاقیات صادق هدایت - قسمت اول (فصل جدید افزوده به کتاب «راز شهرت صادق هدایت»)

اعتیاد به مواد مخدر1.
داشتن ضعفهای شخصیتی واخلاقی، به عنوان یک ویژگی که میتواند طعمه را برای همیشه در چنگ شکارچیان استعمار غرب و سازمانهای مرتبط با آن نگه دارد، و این اطمینان را به آنان بدهد که شخص مورد نظر، به احتمال زیاد، در آینده وپس از به شهرت رسیدن، سرکشی پیشه نخواهد کرد و در برابر آنان علم طغیان بر نخواهد افراشت، از مواردی بود که در سرمایهگذاری آنان روی شبه روشنفکران، هنرمندان ونویسندگان جهان سوم، می توانست یک امتیاز محسوب شود.
ضمن آنکه با الگوسازی از چنین اشخاصی، خود به خود قبح این گونه انحرافها وضعفهای شخصیتی، در جامعۀ مورد نظر شکسته می‌شد، و از این راه، چه بسا این صفات ورذایل اخلاقی، در میان عده ای از افراد آن جامعه ـ خاصه جوانان ـ ترویج هم می‌شد.
یکی از مشکلات شخصیتی صادق هدایت، ابتلای او ـ از ابتدای جوانی تا پایان عمر ـ به انواع مواد مخدر شناخته شده تا آن زمان، بود.
بازتاب این موضوع را، در برخی آثار داستانی او نیز، می توان مشاهده کرد. برای نمونه، راوی داستان کوتاه "زنده به گور" ـ که بسیاری از مفسران دوستدار هدایت نیز، آن را در ارتباط با خودکشی خودِ هدایت می دانند ـ آشکار است که تریاک مصرف می کرده است:
وی در پاریس، به دنبال تریاک می رود تا با آن، خود را بکشد. بعد، دربارۀ تأثیر تریاک در بدن خودش می‌گوید:
سبک وچالاک شده بودم به طوری که نمی شود بیان کرد. تفاوت آن همان قدر است که پرتو روشنایی را که به طور طبیعی می بینم در کیف تریاک مثل این است که همین روشنایی را از پشت آویز چلچراغ یا منشور بلوری ببینند وبه رنگهای گوناگون تجزیه می‌شود. در این حال خیالهای ساده وپوچ که برای آدم می آید[:در ذهن آدم ایجاد می‌شود] همان طور افسونگر وخیره کننده می شود.
راوی بوف کور با صراحت بیشتری از اعتیاد خود به شراب و مواد مخدر سخن گفته و از آن،تجلیل کرده است:
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد ومی تراشد.

این دردها را نمی شود به کسی اظهر کرد[...]. زیرا بشر هنوز چاره ودوایی برایش پیدا نکرده وتنها داروی آن فراموشی به توسط شراب وخواب مصنوعی به وسیلۀ افیون ومواد مخدر است ـ ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است وبه جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید.
بعد از او[:زن اثیری] من دیگر خودم را از جرگۀ آدمها،احمقها و خوشبختها به کلی بیرون کشیدم وبرای فراموشی به شراب وتریاک پناه بردم.
همۀ وقتم وقف نقاشی روی جلد قلمدان واستعمال مشروب وتریاک می شد.
بوف کور شاید نخستین داستان بلند فارسی ای است که در آن،با مادهمخدری همچون تریاک، چنین برخورد ستایش آمیزی شده است.
توصیفات راوی راجع به تریاک، بسیار دلچسب،دوستانه،مشفقانه و با محبت است؛ وآنچنان فوایدی برای آن بر شمرده وبه تصویر کشیده می‌شود، که چه بسا برخی خوانندگان جوان بی تجربۀ بوف کوررا، به سمت این مادۀ مخدر اعتیاداور وخطرناک، متمایل کند (تو گویی تریاک، خیر محض است؛ وهیچ خطروعارضۀ منفی، بر آن مترتَب نیست).
برای مثال، راوی بوف کور، وقتی برای نخستین بار، از روزن پستوی اتاقش، دختر اثیری را ـ با آن اوصاف حور وپری سان ـ می بیند، از این واقعۀ بسیار خوش برای خود، این گونه یاد می کند:
"او مثل یک منظرۀ رویای افیونی به من جلوه کرد..."(ص 16)
جالب است بدانیم که در این گرایش سخیف نیز،حتی، ردپای هنرمندان ونویسندگان غربی،قابل رویت است:
"از میان شاعران ونویسندگان معروف غرب، بودلر، ژرار دونروال [مقتدای هدایت در این اثر]،ادگار آلن پو، ژان کوکتو وتوماس دوکرانس، به کمک سموم وهم آفرین حشیش ومرفین والکل، به بسط قدرت تخیل خویش مدد رسانده، ودر حالی که رابطۀ باریکی را میان شعور وتخیل صیانت می کردند، به کارهای خلاقۀ هنری می‌پرداختند.
اما تا آنجا که این رابطۀ نازک میان شعور وقوای تصور وخیال وجود دارد، آثار آنها جالب وخواندنی است. ولی هنگامی که با تغییر وزن ومیزان مصرف سم، این رابطه قطع می‌شود، نوشته ها و آثار آنها رنگ هذیان وتوهم به خود می گیرد. "
یکی از گروههای مصرف کننده مواد مخدر،برخی از بیماران روانی اند.
ـ این حجم از توصیف وتعریف از تریاک، با این کیفیت، نیز، ساختار وهمی وبعضاً کابوس وار بوف کور، سبب شده است که عده ای از حتی منتقدان غربی دوستدار وستایندۀ هدایت هم،به پیروی از راوی این اثر، آن را حاصل یک رؤیای افیونی بدانند ومعرفی کنند.
"بالاخره نقاشی خودم را پهلوی نقاشی کوزه گذاشتم، بعد رفتم منتقل مخصوص خودم را درست کردم، آتش گل انداخت آوردم جلو نقاشیها گذاشتم ـچند پک وافور[:تریاک] کشیدم و در عالم خلسه به عکسها خیره شدم، چون میخواستم افکار خودم را جمع بکنم وفقط دود اثیری تریاک بود که می توانست افکار مرا جمع آوری کند و استراحت فکری برایم تولید بکند.
هرچه تریاک برایم مانده بود کشیدم تا این افیون غریب همۀ مشکلات و پرده هایی که جلو چشم مرا گرفته بود، این همه یادگارهای دور دست خاکستری و متراکم را پراکنده بکند ـ حالی که انتظارش را می کشیدم آمد و بیش از انتظارم بود: کم کم افکارم دقیق بزرگ وافسون آمیز شد، در یک حالت نیمه خواب ونیمه اغما رفتم.
بعد مثل این بود که فشار و وزن روی سینه ام برداشته شد، مثل اینکه قانون ثقل برای من وجود نداشت وآزادانه دنبال افکارم که بزرگ، لطیف و موشکاف شده بود پرواز می کردم ـ یک جور کیف عمیق وناگفتنی سر تا پایم را گرفت. از قید بار تنم آزاد شده بود، تمام وجودم به طرف عالم کند و کرخت نباتی آزاد شده بودم. یک دنیای آرام ولی پر از اشکال و الوان افسونگر و گوارا ـ بعد دنباله افکارم از هم گسیخته و در این رنگها و اشکال حل می شد ـ در امواجی غوطه ور بودم که پر از نوازشهای اثیری بود. صدای قلبم را می‌شنیدم، حرکت شریانم را حس می کردم. این حالت برای من پر از معنی کیف بود.
از ته دل می خواستم وآرزو می کردم که خودم را تسلیم خواب فراموشی بکنم. اگر این فراموشی ممکن می‌شد، اگر می توانست دوام داشته باشد، اگر چشمهایم که به هم می رفت در وراء خواب آهسته در عدم صرف میرفت وهستی خودم را دیگر احساس نمی‌کردم، اگر ممکن بود در یک لکه مرکب، در یک آهنگ موسیقی یا شعاع رنگین تمام هستی ام ممزوج میشد وبعد این امواج واشکال آن قدر بزرگ می‌شد و می‌دوانید که به کلی محو و ناپدید می‌شد ـ به آرزوی خودم رسیده بودم.
کم کم حالت خمودت وکرختی به من دست داد، مثل یک نوع خستگی گوارا ویا امواج لطیفی بود که از تنم بیرون تراوش می‌کرد ـ بعد حس کردم که زندگی من رو به قهقرا می‌رفت."(صص 45 تا47)
در نهایت نیز، همین استعمال تریاک است که سبب انتقال ذهنی راوی از دنیایی که در آن زندگی میکند، به دنیای دیگر(قدیم) وشکل گیری نیمه دوم بوف کور می شود.
تریاک، به عنوان دوای درد لاعلاج راوی دوم هم، تجویز می‌شود:
"حکیم باشی با سه قبضه ریش آمد و دستور داد که من تریاک بکشم. چه داروی گران بهایی برای زندگی دردناک من بود! وقتی که تریاک می‌کشیدم؛
افکارم بزرگ، لطیف، افسون آمیز وپران می‌شد ـ در محیط دیگری ورای دنیای معمولی سیر وسیاحت می‌کردم.
خیالات وافکارم از قید نقل وسنگینی چیزهای زمینی آزاد می‌شد و به سوی سپهر آرام وخاموشی پرواز می‌کرد ـ مثل اینکه مرا روی بالهای شبپره طلایی گذاشته بودند ودر یک دنیای تهی ودرخشان که به هیچ مانعی برنمی‌خورد گردش می کردم. به قدری این تأثیر عمیق وپرکیف بود که از مرگ هم کیفش بیشتر بود."(ص 86)
"پای بساط تریاک همۀ افکار تاریکم را میان دود لطیف آسمانی پراکنده کردم. در این وقت جسمم فکر می‌کرد، جسمم خواب می دید،می‌لغزید ومثل این که از ثقل وکثافت هوا آزاد شده در دنیای مجهولی که پر از رنگها وتصویرهای مجهول پرواز می‌کرد، تریاک روح نباتی، روح بطی [ء] الحرکت نباتی را در کالبد من دمیده بود، من در عالم نباتی سیر می‌کردم ـ نبات شده بودم، ولی همین طور که جلومنقل وسفره چرمی چرت می‌زدم وعبا روی کولم بود نمی دانم چرا پیرمرد خنزرپنزری افتادم، او هم همین‌طور جلو بساطش قوز میکرد وبه همین حالت من مینشست. این فکر برایم تولید وحشت کرد، بلند شدم عبا را دور انداختم، رفتم..." (صص104- 105)
و...
اما جالب است که همین نویسنده، در حالی که خود در سرتاسر عمر گرفتار مواد مخدر بود، در یکی از نوشته هایش، رواج مواد مخدر را، به تیپ مذهبی نوشته، نسبت داده است: خوشقدم باجی، به دستور غلام سفارت، به مردم توصیه می کند که به جای مواد مفید، تریاک بکارند؛ وبه رایگان، میان مردم پخش کنند.
اما حدیث گرفتاری هدایت در اعتیاد به مشروبهای الکلی ومواد مخدر، بسیار طولانی است؛ وبه همان آغاز جوانی اش بر می‌گردد:
مؤلف کتاب خودکشی صادق هدایت، که دستخط تشکرآمیز محمود هدایت ـ یکی از برادران هدایت به او در مورد تالیف این کتاب، حاکی از تأیید نوشته های او است، آغاز آشنایی صادق هدایت را با مواد مخدر، به همان اوان جوانی و دوران حضور در بلژیک برای ادامه تحصیل، ذکر کرده است:
تردیدی نیست که هدایت از دوران نوجوانی با مواد مخدر آشنایی داشت بی‌آنکه خود تجربه کرده باشد. مدتی با یک معتاد که همدرس او در دوران دانشجویی بود نشست و برخاست داشت.[...] برمبنای آنچه که جنتی عطایی در کتاب خود نوشته (و بدون تردید اطلاعات او با کمک محمود هدایت به دست آمده)، هدایت در دوران تحصیل در بلژیک با یک دانشجوی چینی به نام"جی" آشنایی ودوستی داشته که گاه با هم، همصحبت می شدند.
پدر ومادر جی از چین متواری شده و در هنگ کنگ زندگی می‌کردند. شبی هر دو زیر نور مهتاب، کنار استخر به هم برخوردند وپس از رد وبدل کردن چند جمله، جی سیگاری مکیّف به او تعارف کرد وآشنایی آن دو پا گرفت.
به گفتۀ نویسندۀ کتاب خودکشی صادق هدایت ـ که خود از علاقه مندان به صادق هدایت بوده است، بعدها نیما در سرتاسر زندگی:
دوستان وهم مشربان او، کما بیش اعتیاد به تریاک داشته اند: انجوی شیرازی،حسن قائمیان و...
دوستان هدایت، تا پایان، عمر، اغلب، همین سنخ افراد بودند.به گونه ای که محمد علی جمالزاده در این باره اظهار داشته است:
من معتقدم اگر در آخرین ایام عمرش در پارس، با اشخاص بهتر ومرتب تری نشست وبرخاست پیدا کرده بود که اهل خمر ودود و غیره نباشند، خودکشی نمی کرد.
یکی از دوستان صمیمی هدایت، حسن قائمیان بود؛ که با هدایت، ترجمه ها وتالیفهای مشترکی نیز دارد.

دوستان هدایت، تا پایان عمر اغلب، همین سنخ افراد بودند. به گونه ای که محمدعلی جمالزاده در این باره اظهار داشته است:
من معتقدم اگ در آخرین ایام عمرش در پاریس با اشخاص بهتر و مرتب تری نشست ست پیدا کرده بود که اهل خمر و دود و غیره نباشند، خودکشی نمی کرد.
یکی از دوستان صمیمی هدایت، حسن قائمیان بود؛ که با هدایت، ترجمه ها و تألیفهای مشترکی نیز دارد. م.ف. فرزانه، در خاطره ای از هدایت، به استعمال کوکائین به وسیله قائمیان، واظهار علاقه وافر هدایت به استعمال این مادۀ مخدر قوی، یاد کرده است:
قائمیان توضیح داد که در محفلی بوده وبا یکی دونفر دیگر کوکائین زده است. هدایت با کنجکاوی که من کمتر در او دیده بودم، پرسید: خوب؛ چیزی هم از آن فهمیدی؟
قائمیان گفت: آره. وقتی در خیابان راه می رفتم، مثل این بود که کف پایم نیم متر از زمین بالاتر است.
هدایت با حالت تأسف گفت: خوش به حالت! من همینش را هم نفهمیدم!
در آن سالهای آخر با قائمیان خیلی نزدیک بود؛ وبا هم مواد مخدر استعمال می کردند.
فریدون هویدا ـ دوست دیگر هدایت ـ به همه گیر بودن اعتیاد به تریاک در محافل دوستانه ای که هدایت در آنها حضور می یافته، اشاره کرده است:
کشیدن تریاک، یک امر پیش پا افتاده بود. کم وبیش، از پایین تا بالای جلسه، همه، تریاکی بودند. من خودم نمی دانم چرا از تریاک خوشم نیامد. یک بار هدایت به من داد؛ هیچ اثری حس نکردم!
برخی از دوستان ادبی صادق هدایت ـ که پای ثابت مجالس می و دود او نبوده اند ـ یا از سر بی اطلاعی ویا تعصب دو سنتی، کوشیده اند این گونه جلوه دهند که او در عین استعمال مواد مخدر، تا دورانی به آن اعتیاد پیدا نکرده بوده است:
یکی از افراد، اردشیر آواستیان، از اعضای سرشناس حزب توده است، که با هدایت نیز سابقۀ دوستی داشته است:
از قرار، صادق هدایت، بی میل نبود که گاهی تریاک بکشد؛ ولی نه دایما وپیگیر.
پرویز ناتل خانلری، در خاطرات ادبی خود، که در سال 1346 در هفته نامۀ "سپید وسیاه" چاپ می‌شد، ادعا کرده است:
(من صریحاً می‌گویم) در آن زمان [توجه شود!] هدایت مبتلا وگرفتار افیون نبود اگر گاهی در مجلسی دوستانه، بر سر بساطی، با رفقا هم تفننی می کرد و هم "دمی" می‌نمود، فقط از راه تفریح وتفنن بوده، وهیچ ابتلایی برای او وجود نداشت.
تقی تفضیلی ـ از دیگر ارادتمندان به ـ هدایت ـ اشاره کرده است که ـ در مجلسی که او با بعد هدایت،مشترکاً حضور داشته اند ـ، وی "گاهی" تریاک می‌کشیده است:
بعد از غذا طبعاً یک عده ای تریاک می‌کشیدند. منقل تریاکی[:آتشی] بود: آقای صادق هدایت هم، گاهی کمی تریاک می‌کشید. پای منقل، پنج ـ شش نفری که جمع بودیم(بنان[:خواننده] وهدایت وبنده ودیگران)[...].
م.ف. فرزانه نیز، که درجایی دیگر،نوشتۀ او در حاکی از اعتیاد کامل هدایت به مواد مخدر ـ است کم در ماههای آخر عمر ـ است، در جایی از کتاب مشهورش دربارۀ هدایت، آورده است:
اگر[هدایتِ] "دو تا بال مگس" هروئین یا کوکائین مصرف می‌کرد،معتادی نبود که کارش به چاقوکشی وقاچاق بکشد.
که البته، این عبارت، دو پهلو است. یعنی از آن هم می‌شود مصرف موردی وتفننی مواد مخدر توسط هدایت را برداشت کرد وهم اعتیاد دایم او را به این مواد را.
اما شهادتهای بعضی دوستان دیگر هدایت، حکایت از استمرار استعمال مواد مخدر، از دورانهای دور گذشته دارد. از جمله این شاهدان، پیتر ایوری است:
صادق هدایت عادت داشت که سر ساعت نُه شب، وافور بکشد. در آن ساعت باید حتماً منقل وزغالهایی که گل انداخته بودند با دقت بسیار حاضر می‌شد وبرای مردانی که خود بسیار دقیق بودند، آورده می‌شد. آنان در حالی که بر روی فرش خانۀ دوستشان، با ظرافت ونزاکت دراز می‌کشیدند شروع به کشیدن می‌کردند.
هدایت کوشید همنشین جماعت بی مدعا یا کم مدعا بشود. با حاشیه نشینان جامعۀ خوش باور، نجیب ومحترم، عرق دو آتشه بنوشد؛ تریاک بکشد؛مسافرت بکند.
عرق می خورد، تریاک می کشید، کافه می رفت.
یک روز با زن وبچه هایم وصادق هدایت، رفته بودیم کرج، پیک نیک. از صبح شروع کردیم به مشروب خوردن.
مشروب فراوان ومنقل تریاک، وکوکائین، سَبیل بود.
اعتیاد صادق هدایت آن قدر شدید بوده، که حتی در سفر به پاریس، با وجود همۀ خطرهایی که این کار می توانسته است برای او در برداشته باشد، به صورت قاچاقی، مقدار قابل توجهی کوکائین با خود می برد.
کار دیگری که آن شب رسیدن به پاریس هدایت کرد، این بود که یک ظرف خمیر دندان از چمدانش درآورد وگفت: نگاه کن! گمرک ایران واینجا را گول زده‌ام!
[درِ ظرفِ] خمیر دندان را باز کرد؛ وتوی آن، پر از کوکائین بود. آن موقع دیگر به کوکائین(به آن، "بال مگس" می‌گفتند) رسیده‌بود. (این که فرزانه می نویسد انجوی آمد بود وبرایش مقداری کوکائین آورده بود، درست است.) می گذاشت روی ناخن؛ واستنشاق می‌کرد.
مشابه شرح فریدون هویدا را، فرزانه نیز، از استعمال کوکائین توسط هدایت، داده است:
من می دانستم که سیگارت را خیلی دوست دارد. ته یکی از آنها را با لب تر کرد؛ زد توی گردی که احتمالا کوکائین بود. با اولین پک گفت: آخیش! به این می گویند سیگار... !
دست چپش را جلو آورد. شستش را طوری کشید که در کنج آن یک چالۀ کوچک درست شد. واز محتوای این بسته، که گرد سفیدی بود، در آن ریخت وبه منخریه برد ونفس بلندی کشید. بعد بسته را دوباره با احتیاط بست وسر جایش گذاشت. دریچۀ هزار بیشه را بست وپره‌های دماغش را مالید وگفت: هان؟ حیرت کردی؟ این را بهش می‌گویند کوکائین. علف خرس نیست. خاصیتش این است که وقتی بالا می کشی، انگار که روح می‌شوی، پرواز می‌کنی.
توضیحات بعدی هدایت دربارۀ این مادۀ مخدر نیز، حاکی از تجربۀ کافی او در این ارتباط است:
ـ الکل اثرش را می‌برد. مثل تریاک، الکل اثرش را خنثی می کند... خاصیت گرد این است که اگر گیرت بیاید، جا درجا، کفلمه می‌کنی. حال اینکه تریاک دنگ وخنگ دارد: وافور، زغال...
ـ برای چه؟ برای چه، کوکائین یا تریاک می کشند؟
ـ برای چه لذت ... آدمیزاد دایما در پی لذت است... هر کس یک جور لذت گیرش می آید. مگر فروید را نخوانده ای؟ اغلب لذتها ماژوشیست masochieste است.
هدایت جز تریاک وکوکائین، هروئین را هم تجربه کرده است:
از کشوی هزار بیشه، یک بسته، مثل بسته ای که در آن کوکائین بود در آورد و کمی در چالۀ کنار شستش ریخت و ار منخرین بالا کشید.
ـ از این می‌خواهی؟
ـ کوکائین است؟
ـ نه هروئین. پدر جد همۀ گردهاست! می بینی رنگش زردتر از کوکائین است.
در مورد سالهای آخر عمر هدایت، همۀ آنانی که از نزدیک با او برخورد داشته‌اند، معتقدند به طورکامل در مشروب ومواد مخدر، غرق شده بوده‌است.
انور خامه نوشته‌است:
به هر حال، هدایت در این سالهای آخر، گرفتار انحطاط روحی واخلاقی شده‌ بود: بیش از گذشته، به مواد مخدر ومشروب پناه می‌برد.
جمالزاده حتی یکی از علل خود کشی او را، همین موضوع می‌دانست:
من معتقدم اگر در آخرین ایام عمرش در پاریس،اشخاص بهتر و مرتب تری نشست وبرخاست پیدا کرده بود که اهل خمر ودود وغیره نباشند، خودکشی نمی‌کرد( یا شاید نمی‌کرد).
پرویز ناتل خانلری هم، در این دوران، هدایت را همین گونه دیده است:
در چند جلسه ای که من پیش از سفرش [به پاریس] او را دیدم، هدایت نمونۀ کامل یک انسان شکست خوردۀ از خود رمیدۀ عاجز از چاره وناامید شده بود.
من می‌توانم صریحاً بگویم که هدایت متفکر بعد از سرخوردگی وبعد از آن همه حادثه، خود را در الکل و دیگر چیز[:مواد مخدر] آن چنان غرقه ونابود ساخت، که روزی که شیر گاز را در اتاقش باز کرد، فقط به فنای جسمش رسید؛ وروحش را، پیش از آن، قربانی کرده بود.
خانلری، انحطاط اخلاقی هدایت در سالهای آخر عمرش را نیز، از اعتیاد شدید او می‌داند:
هدایت دیگر حوصلۀ حرف معمولی گوش کردن را نداشت. به اندک ناملایمی از کوره در می‌رفت. عصبانی می‌شد. آن مرد محجوبِ متواضع، ناگهان چنان دگرگون شده بود که با کوچک ترین اشارۀ مخالفی، زبان به دشنام وناسزا می‌گشود. ظرافت وبذله گویی ونکته سنجی اش مبدل به خشونت وهرزه گویی وبد دهنی شده بود. به همه کس وهمه چیز بدبین بود. وگاهگاه که از اندازه می‌گذشت، به زمین وزمان بد می‌گفت. دشنام می‌داد وهمه چیز را مسخره می‌کرد.
در سالهای آخر[:بعد از 1326]، حتی در مطالعه ومحاورۀ عادی هم، رعایت ظرافت را نمی‌کرد. به همه کس بد می‌گفت. ویک نوع سهل انگاری در رفتار و کردارش به وجود آمده بود؛ که من به ظن قوی، آن را ناشی از گرفتاریهای دیگری[:اعتیاد به مواد مخدر] می دانم. گرفتاریهایی که بدون شک، روی ذهن ومغز آدمی اثرات سوء غیر قابل تردید می‌گذارد. در چیز نوشتن[...] بی دقت تر شده‌بود. یک نوع شلختگی در نوشتن پیدا کرده بود.
در بحثهایش عمداً کجروی می‌کرد. می‌کوشید که کار را به جدل بکشاند؛ وبعد عقیدۀ خود را، حتی گاه به زور ناسزا، به طرف مقابل تحمیل می نمود.
خانلری در این مورد حتی تا آنجا پیش می‌رود که معتقد است احتمالاً علت خودکشی هدایت در پاریس این بوده که مواد مخدری که با خود از ایران برده بود(ر.ک. به خاطرات انجوی شیرازی از دیدار هدایت در پاریس در این سفر) به پایان رسیده، وچون هدایت نتوانسته در آنجا مواد مخدر مورد نیاز خود را تامین کند، دست به خود کشی زده است:
"شاید اگر هدایت گرفتار این هدیه ها و آن گرفتاریها[دقت شود] نبود، سفر فرنگش اثر دیگری داشت"
"آیا گمان نمی برید که انتحار هدایت، خارج از همۀ علتهایی که تاکنون ذکر شده، یک علت بزرگ تر داشته است؟ آیا فکر نمی کنید در شهر پاریس، برآوردن آن"احتیاج" در یک زمان ناممکن گردیده [دقت کنید!] واین عدم امکان، چنان عرصه را بر او تنگ کرده است که با توجه به شکستهای پی‌درپی روحی، آخرین علاج را باز کردن شیر گاز دید؟"
ادامه دارد
ماخذ: ماهنامه اقلیم نقد - شماره 11

2 نظر

سلام دوستان
شبکه نصر مجموعه کلیپ هایی رو از فرمایشات امام خامنه ای تولید و با
زیرنویس عربی، انگلیسی و فرانسوی در اختیار کاربران قراد داده
بیانات امام خامنه ای با موضوع " چه کسانی به جمهوری اسلامی انتقاد می کنند؟"
www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?cid=23&lid=9506
با زیر نویس فرانسوی
www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?cid=23&lid=9512

متن بالا به نوعی هدایت را مظلوم مواد افیونی جلوه داده است . گویی او ناخواسته اسیر میگساری و منقل نوازی گشته است.و مهم تر از هر چیز رنگ و لعاب عالم هپروت زیادی در کوره ی ادبیات تاب بر نداشته است ؟ برای منی که ذاتا
بد شیفته ی این مواد خانمانسوزم، نقاشی های عالم دودی جالب آمد البته و صد البته از لحاظ ادبیات کاربردی آن،پس گاهی می بایستی در نوشتار این صحنه ها از پردازش زیبای صحنه دوری کرد .

ارسال نظر