آخرین خبر

  • • اهدای 800 عنوان کتاب از سوی انجمن قلم ایران، برای توزیع در نقاط محروم کشور
  • سه شنبه 26 دیماه 91

    در راستای اهداف فرهنگی انجمن قلم ایران و تصمیم هیئت مدیره، مبنی بر حمایت از کتابخوانی، همچنین تقویت کتابخانه های مدارس مناطق محروم ، بنا به درخواست موسسه مهر فرهنگ - به عنوان یکی از متولیان خصوصی فعال این امر در سالهای اخیر در کشور - ، در تاریخ 91/10/18 تعداد 800 عنوان کتابهای داستان، شعر، پژوهش و نقد ادبی، در اختیار موسسه مزبور قرار گرفت.

    قابل ذکر است، در ماه گذشته سال جاری نیز، انجمن قلم ایران، 1195 مجلد کتاب ادبی در اختیار سازمان بسیج هنرمندان کشور قرار داد تا برای تجهیز کتابخانه های مناطق محروم کشور - به ویژه استان سیستان و بلوچستان - ارسال شود.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: این از حسن ظن شماست آقای گراوندی عزیز. تقریبا همه ادامه
  • غلامرضاگراوندی: اینگونه خدمت کردن جزازکسی که درجهاداکبرپیروزشده باشدممکن ومقدور نیست. روزی ادامه
  • مدیر: سلام و رحمت الله. متشگرم. ادامه
  • فاطمه پارسا: هوالرئوف" با عرض سلام خدمت شما استاد محترم امیدوارم در ادامه
  • مدیر: سلام و رحمت الله. تشکر می کنم. ادامه
  • راحله دهقان: سلام استاد بنده دهه ی هفتادی ام و گاهی اوقات ادامه
  • مدیر: تشکر می کنم. ان شاءالله که این طور باشد و ادامه
  • شریف رضویان: برای پژوهشگر و هنرمند متعهدی مثل شما ، راهی به ادامه
  • مدیر: سلام دختر خوبم. از شما برای همه زحماتی که برای ادامه
  • مدیر: سلام و رحمت الله. متشکرم دخترم. سلامت باشید. ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • سرشار مجلد جدیدی از "داستانهای انقلاب" را برای چاپ، به سوره مهر سپرد
  • فکر تهیه مجموعه هایی منتخب از داستانهای کوتاه نوشته شده توسط نویسندگان متعهد و توانای کشور در باره انقلاب، برای آشنایی نوجوانان نسلهای جدیدی که انقلاب اسلامی بزرگ ملت ما را در سال 1357 از نزدیک ندیده بودند، برای نخستین بار در سال 1364 از سوی سرشار مطرح شد؛ و مورد استقبال مدیران وقت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی قرار گرفت.
    به دنبال آن، نخستین مجلد از این سلسله کتابها، توسط وی، گردآوری، ویرایش و در سال 1365 منتشر شد. پس از آن نیز توسط سرشار، مجلدات جدیدی به این مجموعه افزوده شد. تا آنکه تعداد آنها به پنج عنوان رسید. امسال سرشار برای تهیه ششمین مجلد از این سلسله کتابها، فراخوانی داخلی داد؛ که حاصل آن، مجموعه پنج داستان کوتاه برگزیده - از میان آثار بررسی شده - ، به اسامی "عکس"، نوشته غلامرضا آبروی, "شبی برای شعار نویسی", به قلم هاجر زمانی، "سنگ وشیشه"، از مصطفی خرامان, "نوشته روی دیوار", اثر سیدناصرهاشمی و "تفنگ", کار محمدرضا بایرامی شد.
    قابل ذکر است, چهار مجلد اول تا چهارم این مجموعه, در اواخر دهه 1360, از سوی جشنواره کتاب کودک و نوجوان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به دریافت دیپلم افتخار نایل شد. همچنین, با وجود تاخیری دوازده ساله در تجدید چاپ مجلدات یک تا سه, این کتابها, به ترتیب با 61200، 39400, و 38600 شمارگان, طی چاپهای متعدد، از استقبال خوب مخاطبان برخوردار بوده اند. همچنان که مجلدات چهارم و پنجم گردآوری و ویرایش شده توسط این نویسنده در دهه 1370نیز، با وجود تاخیر بسیار در تجدید چاپ، در هر یک با سه بار چاپ، جزء کتابهای خوش استقبال این مقطع سنی به شمار می آیند.
    سرشار در حال حاضر مشغول گزینش و آماده سازی مجلد هفتم "داستانهای انقلاب", از میان آثار رسیده به این منظور است.
    ناشر مجلدات جدید "داستانهای انقلاب", همچون مجلدات قبلی این سلسله, سوره مهر خواهد بود.


بازنشستگی پس از هشتاد سال کار - بخش آخر

واقعیت این است که چهل سال کار مرا اگر قرار باشد با کار کارمندی رایج - که گفته می‌شود مقدار مفیدش برای هر کارمند روزانه 56 دقیقه است - مقایسه کنیم، من ده‌ها برابر این سی سال را کار کارمندی کرده‌ام؛ و اگر هم بنا بر مقایسه با کار کارمندان درستکاری باشد که تمام ساعات اداری را واقعا به انجام وظیفه شغلی خود مشغول اند ، با احتساب کارهای قلمی شخصی‌ام، باز من در این مدت، چیزی حدود هشتاد سال کار بی وقفه کرده‌ام.
نخست اینکه در همه این مدت، هرگز - دقیقا هرگز- کاری به ساعت کاری اداری نداشته‌ام. بلکه تمام هم و غمم، انجام وظایفم به بهترین شکل ممکن بوده است. به همین سبب - خاصه در دهه 1360- در بسیاری از موارد، بخشی از کارهای اداری را به ناچار به خانه می‌آوردم و آنجا انجام می‌دادم. یا برای مثال، در دوران سه ساله کار در رادیو، جز احیانا روزهای تعطیل، نه صبح و نه شب، هر گز طلوع یا غروب خورشید را در خانه مان ندیدم.
من، البته، جز در یک دوران کوتاه سه - چهار ساله، که غیر از کار اصلی‌ام، سردبیری یا عضویت در شورای سردبیری برخی نشریات را - طبعا به صورت پاره وقت - داشتم، یا چند ماهی که دبیری جوایز کتاب وزارت ارشاد بر عهده‌ام بود، هرگز همزمان دو شغل رسمی نداشتم. (این البته به آن علت نبود که نمی‌توانستم کار دوم و سوم و ...ی داشته باشم. به عکس، اغلب، پیشنهادهای متعددی برای تصدی کارهای مختلف داشته‌ام و دارم. اما خود، تمایلی به قبول آن‌ها نشان نداده‌ام. نکته دیگر اینکه، بحمدالله، در همه این سالها, هرگز - دقیقا هرگز - خود داوطلب هیچ یک از کارهایی که به عهده ام گذاشتند، نبودم. همچنان که همه کارهایی را که ترک کردم، شخصا ترک کردم. و هیچ کس در هیچ جا، مرا از کار برکنار نکرد. به عکس، اغلب با اصرار مسئولان به آنجاها می رفتم؛ و به رغم اصرار بسیار همان مسئولان بر ماندنم، و ناراحتی شان از استعفایم، آن کارها را رها می کردم.) قسمتی از کارهای قلمی‌ام هم - که بعدها به صورت کتاب درآمد- جزء کارهای اداری موظفی سالیانه‌ام بود.
به عبارت دیگر، اگر بگویم در این سی و سه - چهار سال پس از پیروزی انقلاب، با احتساب کارهای قلمی و شرکت در جلسات و داوری‌ها و سخنرانی‌ها و تدریس‌ها و ... به طور متوسط روزانه دست کم چهارده ساعت کار مفید تمام وقت انجام داده‌ام، گمان نمی‌کنم سخنی به گزاف گفته باشم.
از آن سو، مفتخرم بگویم که در تمام مدت خدمتم، با وجود سه سال کار - با آن اوصاف - در صدا، و بیست و چهار سال گویندگی قصه ظهر جمعه در این وسیله ارتباط جمعی و شرکت در دهها برنامه تلویزیونی، حتی یک بار، از امکانات حتی کاملا معمولی کارمندی این مرکز استفاده نکرده ام. هرگز راننده شخصی نداشته ام. حتی یک ریال اضافه کاری، حق مدیریت، حق مسئولیت، کارانه، و همه دیگر مواجبی که در ادارات مرسوم است و گاه مجموع آن‌ها از خود حقوق رسمی شخص هم بالاتر می‌زند، نه گرفته‌ام و نه به من داده شده است. به عبارت دیگر، حقوق ماهیانه‌ام همیشه لخم و پوست کنده و بی هیچ گونه حاشیه و مخلفاتی از این دست بوده است.
میزان حقوق دریافتی‌ام نیز، کاملا معمولی و گاه زیر معمولی بوده است. فقط برای نمونه، در دوران سردبیری مجله دانش آموز در وزارت آموزش و پرورش، دقیقا حقوق یک دیپلمه تازه کار را می‌گرفتم. در دوره سه ساله کار در صدا، با وجود سردبیری همزمان سه برنامه، فقط یک حقوق می‌گرفتم. به علاوه، بابت حدود یک سال نوشتن برنامه های قصه ظهرجمعه و سه سال اجرای آن و حدود یک سال مدیریت دفتر کودک و نوجوان و جوان - با حفظ سمتهای قبلی - و دو - سه سال نوشتن برنامه آموزش داستان نویسی برای برنامه آینده سازان رادیو، نیز استفاده از داستانهای متعددی از من در این برنامه‌ها، نه من یک ریال وجه درخواست کردم و نه کسی به من داد.
در مهر 1363، هنگامی که به پیشنهاد مدیر وقت حوزه هنری و برخی از اعضای واحد ادبیات این مرکز، از رادیو به آنجا رفتم، یکباره خالص دریافتی‌ام بیش از بیست درصد کاهش یافت و با افراد- به تعبیر مرحوم حسن حسینی - طرح کاد واحد ادبیات آنجا برابر شد. تا هفت - هشت سال بعد از آن هم، که فاقد بیمه خدمات درمانی و هر گونه بیمه دیگری بودیم. در مهر 1385 نیز، روزی که پس از بیست و سه سال کار، از حوزه هنری بیرون آمدم، کل حقوق خالص دریافتی ماهانه ام، 205000 تومان بود؛ که معادل حقوق یک آبدارچی با سابقه خدمت کمتر از نصف من در همان زمان در همان جا بود. تنها بعد از رفتن به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و خاصه پس از دریافت گواهینامه درجه یک هنری(معادل دکتری) بود که حقوقم بهبود یافت. هر چند در آنجا نیز وضعیت استخدام رسمی من در حوزه هنری، ابتدا به آزمایشی و سپس رسمی آزمایشی تغییر یافت. (و البته - ظاهرا به علت تنگناهای مالی - حقوق اعضای هیئت علمی این مرکز، به مراتب کمتر از حقوق همردیفانشان در مراکز آموزش عالی و ... بود و هست. اما در هر حال، بی هیچ تردید، فرهنگی ترین، فهیم ترین، قدرشناس ترین و دلسوزترین مدیری که من در تمام طول سالهای خدمتم، با او کار کرده ام، و همیشه نیز قدردان محبتهایش بوده ام و خواهم بود، همین حاج آقا علی¬اکبر صادقی رشاد - حفظه الله تعالی - بوده و هست.)
در طی این سی و اندی سال، کارهای نذری هم - طوعا او کرها - زیاد کردم. داوری‌ها وسفرها و تدریس‌ها و سخنرانی هایی که گاه با یک کیلو گز یا یک خودکار یا خودنویس یا قاب عکس یا کتاب، سر و تهشان هم می‌آمد. یادداشت‌ها و مصاحبه های متعدد اغلب کاملا تخصصی مطبوعاتی و رادیو و تلویزیونی‌ای که غیر از اینکه حق الزحمه شان به جیب تهیه کننده محترم می‌رفت، حتی رفت و آمدشان هم از جیب یا با وسیله خودم بود و....
به هرحال، هر چه بود، ظاهرا تمام شد. روزی که اسباب و اثاثیه‌ام را جمع کردم و از آخرین محل کارم به خانه آمدم - و تا هنوز- هیچ - واقعا هیچ - احساسی نداشتم. نه خوشحال بودم، نه غمگین و نه حتی در فکر چیزی. تنها خرسندی ام این بود که - ان شاءالله-دیگر مجبور نیستم به اندازه گذشته، اوقاتی را در ترافیک و دود و دم و خستگی رانندگی خیابانهای شلوغ تهران تلف کنم. دیگر اینکه، اگر عمر و توانی باقی باشد، بعد از نوشتن آخرین کتابی که باید به عنوان کار سالیانه عقب افتاده‌ام تحویل آخرین محل کارم بدهم - و حدس می‌زنم هفت - هشت ماهی کار تمام وقت می‌برد، دیگر اختیارم با خودم است؛ تا اگر توفیقی باشد، بعد از وقفه ای حدودا پانزده ساله، نوشتن داستان زندگی رسول اکرم (ص) را ادامه بدهم و به انجام برسانم و....
این روزها البته استراحت شبانه معقول‌تر و طبیعی‌تری دارم. هر چند مسائل روزمره زندگی و بعضی کارهای مربوط به خانه - که انجام دادنشان مدتها به تعویق افتاده بوده - هست؛ که باید خرد خرد آن‌ها را به سرانجام برسانم. یا جلسه های نقد داستان روزهای سه شنبه و کلاسهای آموزش داستان روزهای شنبه حوزه هنری - که به هنرجویان هر دویشان امیدها دارم - یا جلسات یک هفته در میان هیئت مدیره انجمن قلم و دو جلسه اغلب ماهانه شورای ارزشیابی شاعران و نویسندگان و تجدید نظر تخلفات ناشران وزارت ارشاد و رتق و فتق امور ماهنامه اقلیم نقد هم هست؛ که خواه ناخواه اوقاتم را تکه پاره می‌کنند و جمعیت خاطر مورد نیازم را از من می‌گیرند و روزهایی به اجبار مرا به مرکز شهر می‌کشانند و....

36 نظر

با سلام و احترام خدمت استاد ارجمند. آغاز دوران بابرکت بازنشستگی را خدمت جنابعالی تبریک می گویم. امیدوارم در پناه خدا، دوره بازنشستگی خوب و بابرکتی را پیش رو داشته باشید. حقیقتاً موظف بودن به یک برنامه دائمی روزانه کاری در خارج از منزل که مطمئناً دغدغه های خاص خود را دارد، برای کسی که دغدغه نوشتن دارد، خیلی سخت است. واقعاً خسته نباشید. از پس این شیوه کار همزمان به خوبی بر آمدن کار هر کسی نیست. دعا کنید، نسل جدید هم از پس آن بر بیایند.
التماس دعا

استاد بزرگوار دوستت دارم. خداوند طول عمر همراه سلامتی به شما بدهد.

سلام استاد گرامی!
خسته نباشید! خدا قوت!
سالهاست افتخار شاگردی تان را دارم و این را توفیقی برای خود می دانم. امروز با سربلندی می گویم که هر چه از داستان و نقد آن می دانم از شما آموختم و همچنان می آموزم. اینک هر چه بگویم حق مطلب ادا نمی شود، فقط یک دعا: امیدوارم در پناه خداوند سربلند و سلامت باشید. و باز هم: خدا قوت!

باسلام، عرض نمي كنم خسته نباشيد كه بايد به افراد با همتهاي بلند گفت خدا قوت!
مزد جهاد در راه دين و حقايق دين، تنها شهادت است كه خستگي را از تن مجاهد بيرون مي كند. انشاالله به پاس مجاهدتهاي گذشته و آينده اين توفيق نصيبتان شود.

سلام
از خدای مهربان می خواهم که لیاقت بدهد تا رفتار و منش کاری شما را الگوی زندگی ام قرار دهم و هزاران بار از خداوند برای شما توفیق و طول عمر می طلبم...

کارنامه ای تا این حد شکوهمند و پربار ، رشک هر اهل قلم ایرانی است.این که فروتنانه ، چنان نوشته اید که انگار صرفا یک کارمند به افتخار بازنشستگی نائل شده نشان از عظمت روح شما دارد.و گرنه این همه میوه که از درخت ثمرمند وجود عزیزتان به بار نشسته _ که درکتاب بیعت بابیداری تنها به شمه ای از آن اشاره شده _محصولی نیست که از سوی امثال من با هشتصد سال کار هم به دست بیاید؛ چه رسد به هشتاد سال و چهل سال.در نگاه اول تنها می توان پذیرفت که این کارنامه، مربوط به یک تیم ِخلاق فرهنگی است و نه یک فرد انسانی .بیش از یک صد کتاب ارجمند، سردبیری نشریاتی وزین مثل "سوره نوجوانان"، "سروش نوجوان "، "ادبیات داستانی "، "در قلمرو ..."،"اصحاب قلم" ، "اقلیم نقد "و ...، تاسیس انجمن قلم ایران ، حضور فعال در عرصه های سیاسی و اجتماعی ، تدریس داستان نویسی ، و ...درکنار اینها تربیت فرزندان برومندی که امروز منشا خیر و برکت برای انقلاب هستند و ...درود بر شما.امید که هرچه زودتر انتظارطولانی خوانندگان پیگیر آثارتان به سر آید و مجلدات بعدی "آنک آن یتیم نظرکرده" زینت بخش محفل کتابخوانان باشد.برقرارباشید استاد.

سلام آقای سرشار عزیز
خدا قوت
خیلی کارنامه پرباری بود ولی ایکاش به عنوان یک شخص ثالث این مطالب را بیان میکردید.
هم جوانان با چنین انسانهای پرتلاش و خستگی نا پذیری آشنا می شدند و الگوهای پرتلاشی را برای زندگی خود انتخاب میکردند و هم اجر کار شما بیشتر بود چون همش برای خدا بود.
به نظرم اینکه آدم کارنامه یک عمر زحمتش را که برای خدا بوده بی پرده در اختیار بندگان خدا قرار بده درست نیست.
کار باید فقط برای خدا باشد.
التماس دعا

سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم.
بزرگترین افتخارم در زندگیم این است که شاگرد شما شده ام و امیدوارم سالهای سال همچنان سایه لطفتان بر سر ما مستدام باشد. خدا قوت و خسته نباشید.

سلام استاد
هرچنذ بر ای رهروان علم و دانش ، بازنشستگی معنایی ندارد .اما تبریک عرض می کنم از باب اینکه اکنون با انرژی بیشتر و آزاد تر از گذشته مسیر نقد و پژوهش را دنبال می کنید . خوشحال شدم که ادامه حضور در کلاس های روزهای سه شنبه را در برنامه های خود گنجانده اید. کارگاه نقد روزهای سه شنبه تنها برایم یک کارگاه نقد نیست، بلکه تلنگری است برمن که خودم را رصد ک نم که ببینم کجای راهم؟ و به کجا می روم ؟ 

با سلام و احترام
حضور حضرتعالی در جامعه ادبی کشور برکات فراوانی داشته است. به امید خدا مثل همیشه پرتوان و نیرومند حضور پرمهرتان در این عرصه مستدام و پاینده باشد. ان شا الله.

ببخشید استاد؛ بنده نمی توانم به دروغ به شما تبریک بگویم، چون بازنشستگی یعنی خانه نشینی. و خانه نشینی اصطلاح خوبی برای یک فرد فعال و موثر در جامعه نیست. هرچند می دانم شما کسی نیستید که به این زودی برچسب پیرمردها را به خودتان بچسبانید و در کنج خانه بنشینید و فقط کار دلی بکنید، مگر این که کار را به کاردان دیگری سپرده باشید و خیالتان هم راحت باشد.
از طرفی، به نظرم دور از ذهن است که آدم در مقابل مسئله به این مهمی هیچ احساسی نداشته باشد؛ به خصوص این که از ترافیک کاری اش هم کم می شود، مگر این که کلاً بی احساس یا کم احساس باشد! مخصوصاً با داشتن این همه هواخواه های نامشخص و ناشناس که تبریک عرض می کنند اما به خودشان زحمت نمی دهند، نامشان را معرفی کنند! هوادارهایی که خیلی هم دوستتان دارند و نمی دانم چه اصراری به پنهان کاری دارند!
از سویی، از قدیم گفته اند: بازنشسته = با زن نشسته
فکر نکنم بودن در کنار همسر، ناخوشایند باشد! پس الان؛ شما باید حس فوق العاده خوبی داشته باشید. نه این که هیچ حسی نداشته باشید! هرچند شاید اتفاقات اخیر باعث شده اند حس ناخوشایندی نسبت به جامعه فرهنگی پیدا کرده باشید. هم چنانکه بعضی از ما هرازگاهی چنین حسی به سراغمان می آید.
در دنیای فرهنگ وادب پایدار باشید و باز هم کوشا...

سلام
به روز شدم با مطلب بسیار جالب "عکس هایی که تاکنون ندیده اید!!"
حدود 70 عکس از انقلاب مردم مشهد که هرگز ندیده ایددر:
fakhar.blogfa.com

سلام استاد عزیز و گرامی
« قصه ظهر جمعه » ...
و من که که پدری سخت گیر داشتم و هیچ گاه اجازه نداد که با فراغ بال حتی یکبار بتوانم پای رادیو بنشینم و قصه مورد علاقه ام را از ته دل گوش کنم . امروز اما از آن تاریخ خیلی فاصله گرفته ام . بارها نوازش قصه های ظهر جمعه را احساس می کنم و بدین مناسبت از مادربزرگ مرحومم که واسطه می شد تا بتوانم قصه گوش کنم !!! قدردانم . حیف که روزهای کودکی سپری شد و اینک قصه گو را می بینم که اعلام بازنشستگی می کند .
من همواره به کتابهای مرحوم آذریزدی که در دهه 60 جای خوبی بین ما بچه ها باز کرده بود و به نویسنده ای با مشخصات ف.ع.خلیلی که سرانجامش را نمی دانم و نیز صدای گرم محمد رضا سرشار ، عشق می ورزم . بگذارید تا این صدا را دوست بدارم ...
مشتاق بر شنیدن صدای گرمتان می مانم استاد ...
توفیق نصیبتان و ایام به کام

سلام. استاد سرشار یک عمر تلاش بی وقفه،متعهدانه و عاشقانه شما در عرصۀ ادبیات انقلاب اسلامی و تربیت کردن نسلهای متعهدو وفادار به ارمانهای ارزشمند را تبریک و خسته نباشید می گوییم.باشد که ستون پایدار و زندۀ انقلاب اسلامی باشید.آمین

سلام. اقای سرشار مفتخرم از اینکه نزد شما اندیشیدن را یاد می گیرم.امیدوارم شاگرد خوبی برای بهره بردن از دریای بی کران علم شما باشم.خسته نباشید و خدا قوت می گویم ان شاالله زنده پایدار ومستدام باشید.

برای پژوهشگر و هنرمند متعهدی مثل شما ، راهی به جز خلق آثار جدید و پرورش نیروهای آماده به کار ، وجود ندارد . مگر خورشید جز تابیدن و باران جز باریدن ، کار دیگری می تواند بکند ؟
فاذافرغت فانصب . والی ربک فارغب

سلام استاد
بنده دهه ی هفتادی ام و گاهی اوقات داستاناتونو شنیدم یا وقتی توی تلویزیون دارین برنامه اجرا میکنین.
حیف که شما بازنشست شدین
موفق باشین.

هوالرئوف"

با عرض سلام خدمت شما استاد محترم

امیدوارم در پناه خدای متعال، عمری طولانی همراه با عزت و سلامتی داشته باشید.
خدا را شکر می کنم که در آغاز علاقه مندی به نویسندگی، با استاد متعهدی همچون شما آشنا شدم. ان شاءالله، بتوانم از محضر شما بزرگوار، کمال استفاده را ببرم. با تشکر

اینگونه خدمت کردن جزازکسی که درجهاداکبرپیروزشده باشدممکن ومقدور نیست.
روزی پیامبرص درحال برگشت ازیکی ازغزوات فرمودند درجهاداصغرپیروزشدیم خوش به حال انانکه درجهاداکبرپیروزشوند.اصحاب با تعجب پرسیدند جهاداکبر کدام است .رسول خداص فرمودندجهادبانفس.
مصداق عدم توجه به نفسانیات دردنیای امروزاینگونه خدمت کردن است.
راستش من میدانستم که هیچ علاقمندبه امور فرهنگی وهنری درایران امروزنیست که به طورعام ازبرکت قلم یاوجود شما بهره نبرده باشد.هرچند فراوان از انها نیزهمچون من بطورخصوصی ازمحضرشما مستفیض شده وجزسردرد برای شمابهره ای نداشته اند اما نمیدانستم که بطورموظفی واداری نیز چنین مشعشع وطولانی مدت خودراوقف فرهنگ این دیارکرده اید.
براستی بایدباتوجه به چنین سابقه درخشانی الگوی جدیدی از ایثارواخلاص به اهل فرهنگ دنیاارائه داد.
خدایتان عمرطولانی سلامت وعزت روزافزون دهاد.امیدوارم صدسال بعد همچنین سالم وسرحال برای نوه نتیجه های ما بگوییدکه پدربزرگهای شمادرقرن گذشته ازعلاقمندان پروپاقرص من بودند.
التماس دعا

ارسال نظر