آخرین خبر

  • • سرشار، ساعی و خیراندیش، مهمان رادیو ایران
  • پنجشنبه 05 خردادماه 90

    اين سه چهره از ساعت 17 فردا (جمعه) به مدت 180 دقيقه براي شنوندگان راديو صحبت مي‌كنند.

    5 خرداد 1390 ساعت 12:46
    محدرضا سرشار، گوهر خیراندیش و هادی ساعی در سه آیتم برنامه رادیویی «گذر هفتم» حضور می‌یابند. سرشار نویسنده پیش از هر چیز به دلیل پیشکسوتی‌اش در قصه‌گویی رادیویی، گوهر خیراندیش به عنوان بازیگر رادیو و ساعی به عنوان تکواندوکار در کنار هم قرار می‌گیرند.\

    به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، برنامه «گذر هفتم» رادیو ایران که فردا (جمعه ششم خرداد) روی آنتن می‌رود، میزبان این سه خواهد بود. 

    رادیو ایران با شعار «جامعه ایرانی صدای ملی»روی فرکانس ۹۰ مگاهرتز برنامه‌های خود را در سراسر کشور پخش می‌کند. این برنامه کاری است از گروه «ایران و جامعه» رادیو ایران و به‌نظر می‌رسد صبغه اجتماعی آن موجب شده از سه فرد اثرگذار در حوزه‌های مختلف ورزشی و فرهنگی و هنري دعوت به‌عمل آورد. 

    محمدرضا سرشار 
    محمدرضا سرشار با نشان درجه یک هنری(معادل دکترا) و شمارگان بیش از پنج میلیونی آثارش تا امروز (بنا به مندرجات سایت شخصی وی)، تا کنون ۳۶ جایزه کشوری را در حوزه‌های مختلف ادبیات دریافت داشته است. تا کنون ۷ نویسنده، هر کدام یک کتاب خود را به سرشار  تقدیم کرده‌اند و ۵ عنوان کتاب درباره او و آثارش تالیف شده است. ۴ فیلم اقتباسی از آثار داستانی این قصه‌گوی پیشکسوت و ۵ ترجمه از آثارش به زبان‌هایی چون اردو، انگلیسی و عربی، بخش دیگری از کارنامه فرهنگی این نویسنده را تشکیل می‌دهد. 

    این نویسنده که اصالتا شیرازی است، به‌زودی و در همین ماه ۵۸سالگی خود را پشت سر خواهد گذاشت. به باور کارشناسان، نکات برجسته قصه‌گویی او، اجرای هنرمندانه، زنگ صدای دلنشین و ویرایش دقیق متن برای اجرای رادیویی بوده است. سرشار مهمان آیتم «گذر رادیو» این برنامه خواهد بود.

    گوهر خیراندیش 
    خیراندیش بی‌کتاب است و حتا مقاله‌ای نیز تا کنون به قلم خود در نشریات سینمایی کشور به چاپ نرسانده است. برخی منتقدان که تعدد گریم‌های یک بازیگر را مد نظر داشته‌اند، اکبر عبدی و وی را به ترتیب به عنوان «مرد هزارچهره» و «زن هزارچهره» سینمای ایران معرفی کرده‌اند. می‌توانید در این زمینه مطلب حسن رضایی را در بخش «سایه/روشن» ماهنامه فیلم، شماره ۳۹۵ (خرداد ۸۸) ببینید. خیراندیش تنها یک سال از سرشار کوچک‌تر است؛ او سال ۱۳۳۳ متولد شد. 

    بهترین بازی خیراندیش به باور داوران جشنواره فیلم فجر، در فیلم «رسم عاشق‌کشی» بوده است که برای بازی در این فیلم، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را در بهمن ۸۲ به دست آورد. این بازیگر شیرازی که همسر هنرمند برجسته کشور، مرحوم جمشید اسماعیل‌خانی بوده است، سال‌ها بازیگری برنامه «صدای عبرت» رادیو ایران را در کارنامه دارد. 

    هادی ساعی 
    ساعی نیز چون سرشار خردادماهی است؛ تاریخ تولدشان به حساب ماه تنها دو روز اختلاف نشان می‌دهد: ساعی متولد ۲۱ خرداد است و سرشار متولد ۲۳ خرداد. ساعی در تعداد کتاب‌هایی که درباره‌اش نوشته شده نیز با محمدرضا سرشار رقابت نزدیکی دارد. تا کنون چهار کتاب درباره ساعی نوشته شده‌اند. آکادمی ملی المپیک و پارا المپیک ایران، سازمان ورزش شهرداری تهران و واحد انتشارات فرهنگسرای طبرستان، دست‌اندرکاران چاپ سه عنوان از این کتاب‌ها بوده‌اند. 

    انتشارات سبزخامه که یک بار کتاب «گام اول پشتکار و استقامت: هادی ساعی قهرمان تکواندوکار المپیک» را در سال ۸۴ منتشر کرده بود، به یمن این سابقه، در سال بعد سفارش سازمان ورزش شهرداری تهران را برای انتشار کتابی درباره زندگی ساعی دریافت کرد و این کتاب را در همان سال به چاپ رساند. 

    نویسنده این کتاب اخیر تا کنون بارها در اخبار خبرگزاری کتاب ایران محور گفت‌وگو یا خبر بوده است: فریدون حیدری مُلْک‌میان، نویسنده زندگینامه شیخ طوسی، مقدس اردبیلی، سید بن طاوس، سید رضی، شیخ آقابزرگ تهرانی، محیط طباطبایی و بازنویس «البدء و التاریخ». 

    خوی ادبی ملک‌میان، این نویسنده برخاسته از روستای ملک‌میان در شرق استان گیلان، خود را در نام این کتاب به خوبی نشان می‌دهد: «ساعی، از قعر گمنامی تا قله قهرمانی». سه نوبت تکرار حرف «قاف» در نام کتابی که زندگی فردی را حکایت می‌کند که به باور نویسنده، قله قاف قهرمانی را در رشته تکواندو فتح کرده است. دو اضافه بیانی «قعر گمنامی» و «قله قهرمانی» به لحاظ فیزیک کلام وزن نزدیکی دارند و دو حرف اضافه «از» و «تا» هر یک به هوشمندی پشت یکی از این دو ترکیب قرار گرفته است. 

    ولی اگر به‌زودی ساعی میهمان رادیو ایران می‌شود تا از آیتم «گذر موفقیت» برنامه «گذر هفتم» بگذرد، نویسنده کتابش چندی پیش میهمان رادیوی پایتخت، رادیو تهران بود، در برنامه «جام ارگ»، که به بررسی آخرین کتاب او «روز هزار ساعت دارد» اختصاص داشت. این برنامه چهار هفته پیش در چنین روزی، یعنی در روز پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۹۰، از آنتن رادیو تهران پخش شد. 

    دست آخر هم بخوانيد كه ساعت دقیق برنامه "گذر هفتم" از سوی روابط عمومی رادیو ایران اعلام نشده است! ولی با مراجعه به سایت اطلاع‌رسانی رادیو ایران، مشخص می‌شود که این برنامه ۱۸۰ دقیقه‌ای از ساعت ۱۷ روی آنتن می‌رود.

آخرين نظرات خوانندگان

  • كثيري: در جواب آقا يا خانم نامشخص جناب آقاي سرشار، يك ادامه
  • نامشخص: سلام. واقعا ارزشش را داشت که پنج قسمت وقت بگذاریدو ادامه
  • مو مو: آقای قادری! فقط اینو بخون تا سال بعد که تموم ادامه

آخرين تصاوير

  • IMG_3513.JPG
  • IMG_3505.JPG
  • IMG_3451.JPG
  • IMG_1301.JPG
  • IMG_1427.JPG
  • IMG_1243.JPG
  • IMG_1201.JPG
  • IMG_1540.JPG

آخرین کتاب

  • • مقايسه‌ي محمدرضا سرشار با گلشيري و براهني
  • سه شنبه ، ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ ، ۱۱:۲۸

    فرهنگخانه: مجموعه‌ي «درباره‌ي ادبيات داستاني» محمدرضا سرشار عصر روز گذشته (دوشنبه، ۱۹ ارديبهشت‌ماه) در نمايشگاه كتاب تهران رونمايي شد.

    به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محسن پرويز در اين نشست با بيان اين‌كه ما در حوزه ادبيات داستاني، بويژه در بخش رمان و داستان بلند با فقر روبه‌رو هستيم، گفت: اين فقر به دلايل مختلفي رخ داده است. تقريبا آن چيزي كه در ادبيات داستاني ما توليد شده است، يا مورد نياز ما نيست، يا بخش عمده‌اي از اشخاص از روي دست هم مي‌نويسند و از سويي، ما در فضاي ادبيات داستاني متأسفانه مراكز و اشخاصي را نداريم كه بدون حب و بغض و با آگاهي و دانش، نكات مثبت و منفي آثار داستاني را بررسي كنند.

    او افزود: البته در مقطع زماني اواخر دهه ۷۰ و اوايل دهه ۸۰، يك موج رمان‌نويسي در ادبيات ايران راه افتاد كه به نوعي به اعتلاي ادبيات كمك نمي‌كند و بسياري از ماجراهاي آن تكراري است كه نه از خواندن آن‌ها كسي لذت مي‌برد و نه نيازي از ما را پاسخ مي‌دهد.

    اين نويسنده خاطرنشان كرد: اين‌كه اين‌گونه موج‌ها چگونه راه مي‌افتد، جاي بحث مفصلي دارد. يكي از مسائل اساسي كه وجود دارد، اين است كه ناشر نگاهي به اثر نمي‌اندازد و آن را منتشر مي‌كند. ما در حوزه نقد ادبي هم شاهد اين مسأله هستيم.

    او در ادامه يادآور شد: تجربه نشان مي‌دهد اگر آموزش‌هاي خوبي در اختيار علاقه‌مندان قرار گيرد، افرادي به توانايي اين مي‌رسند كه با نگاهي علمي و دقيق و منتقدانه، آثار را بررسي كنند.

    پرويز تأكيد كرد: كتاب‌هاي متعددي در حوزه نقد ادبي از سوي استادان دانشگاه و همين‌طور افراد علاقه‌مند تأليف شده‌اند؛ اما اين مسائل كم‌تر توانسته‌اند فرصتي را براي آموزش جوانان علاقه‌مند در حوزه نقد فراهم بياورند. ولي من فكر مي‌كنم اين سه جلد اثر آقاي سرشار اين امكان را فراهم مي‌آورد كه علاقه‌مندان با مطالعه دقيق و پي‌گير آن به يك سطح از توانايي در حوزه نقد برسند و اگر جايي و مركزي از اين آثار به عنوان مرجعي براي آموزش مباحث نقد ادبي استفاده كند، مي‌تواند به تربيت منتقدان كمك كند.

    پرويز با بيان اين‌كه هيچ‌وقت به طور مستقيم افتخار شاگردي محمدرضا سرشار را نداشته است، گفت، برخي از شاگردان سرشار نمك‌نشناسي مي‌كنند و از اين موضوع انتقاد كرد.

    او در ادامه متذكر شد: من همواره با مطالعه آثار جناب سرشار به طور غيابي يكي از شاگردان وي بوده‌ام و البته من به طور غيابي شاگرد ۱۵ - ۲۰ نفر ديگر هم بوده‌ام كه با مطالعه آثارشان، چيزهاي زيادي آموخته‌ام و بي‌شك، جناب سرشار در صدر اين فهرست قرار دارد.

    معاون فرهنگي پيشين وزارت ارشاد در ادامه متذكر شد: دو نكته مهم در آثار سرشار به چشم مي‌خورد؛ نخست اين كه در اين سه جلد ما شاهد تكرار مطالب ديگران نيستيم. هر چند از منابع متعددي در تأليف اين اثر استفاده كرده؛‌ اما رونويسي نكرده است و از سوي ديگر، شاهديم كه مطالبي تازه و بديع را به اين آثار اضافه كرده است كه به نوعي جامع و مانع هستند. البته ضرورت دارد كه هر سال بازنگري‌هايي در آن‌ها انجام شود و ويرايش‌هاي تازه منتشر شود.

    در ادامه اين نشست نيز شهريار زرشناس با بيان سخناني در نسبت تاريخ با ادبيات و همچنين تأكيد بر اين نكته كه ادبيات تجلي‌گاه روح تاريخي يك ملت در مقاطع مختلف تاريخي است، با اشاره به ادبيات دوران معاصر با آغاز غرب‌زدگي، متذكر شد: دوران جديد فاصله‌اي را بين ما و هويت فرهنگي كه در ادبيات ما ظاهر شده بود، ايجاد كرد و اين مسأله تا ظهور انقلاب اسلامي ادامه يافت. در واقع بعد از انقلاب اسلامي ما شاهد تجلي روحي ديگر در ادبيات هستيم كه متذكر به عهد ديني است. در واقع ما شاهد ظهور رئاليسم و آرمان‌گرايي شيعي در فضاي ادبيات هستيم و محمدرضا سرشار برجسته‌ترين چهره واقع‌گرايي آرمان‌خواهي شيعي است و ما به وضوح اين را در آثار وي مي‌بينيم. در واقع بعد از ۱۵۰ سال انقطاع از ميراث تفكر خويش، براي اولين‌بار با ظهور انقلاب اسلامي و ارائه آثار محمدرضا سرشار، ما اين پيوند را شاهد هستيم.
    اين نويسنده و پژوهشگر در ادامه عنوان كرد: محمدرضا سرشار از برجسته‌ترين چهره‌هاي ادبيات انقلاب اسلامي است كه هم نگارش آثار ادبي را دارد و هم اين‌كه در حوزه نقد به نوشتن چند آثار متعدد مي‌پردازد و اين مسأله نه تنها در بين نويسندگان انقلاب كه در ميان روشنفكران هم وجود ندارد و در بين جماعت روشنفكر هم افرادي نيستند كه هم توانايي جمع بين تأليف آثار داستاني و منتقدانه را با هم داشته باشند. مثلا در بين جريان روشنفكري، هوشنگ گلشيري يك داستان‌نويس است و اگر هم نقد‌هايي مي‌كند، يكپارچه و منظم و واجد فلسفه نيستند و يا رضا براهني بيش‌تر يك منتقد است تا نويسنده. شما به كتاب «طلا در مس» براهني يك نگاه بيندازيد و از طرفي به كتاب محمدرضا سرشار درباره «بوف كور» نگاه كنيد. كتاب استاد سرشار واجد فلسفه، اخلاق، جهان‌بيني و نگاه ادبي است.

    زرشناس در پايان گفت: به اعتقاد من، محمدرضا سرشار دقيق‌ترين نقد‌هاي ادبي را پس از ۱۵۰ سال انقطاع در ميراث فرهنگي ما به شيوه‌ي مدرن نوشته است.

    در پايان اين نشست، محمدرضا سرشار در سخناني با تشكر از حضور منتقدان در اين نشست، گفت: تأليف اين سه جلد اثر به دنبال احساس كمبود و نياز شديد به تأليف آثاري در اين حوزه بود و خوشحال‌ام كه اين اثر ناچيز مورد توجه دوستان بزرگوار صاحب قلمي كه در اين نشست بودند، قرار گرفت.

    او افزود: ضرورت دارد هر نسلي تأليفات خاص خودش را داشته باشد.

    سرشار در پايان خاطرنشان كرد: ما در حوزه علوم انساني با كمبود پژوهش‌ روبه‌رو هستيم و به دليل اين كمبود ناگزير از ترجمه شروع مي‌كنيم و همين است كه از دانشكده‌هاي علوم انساني ما افرادي غرب‌زده و سست‌ايمان بيرون مي‌آيند؛ بنابراين ضرورت دارد كه ما با اتكا به نوع نگاه به جامعه خويش، بر دامنه تأليف‌ها در اين حوزه‌ دامن بزنيم.


یکی این طفلک را تحویل بگیرد - قسمت پنجم

9. آقای نصرالله قادری، با شهامتی مثال زدنی(!)- که قاعدتا ناشی از ندانستن، و ناآگاهی از این ندانستن است - نوشته است: "تفاوت صوری و ماهوی در مفهوم "داستان"و"رمان" هست. توفان دیگری در راه است، رمان است. اما شما[:من] دائما آن را داستان می نامید."
چند سطر پایین تر افزوده است:"آیا شما واقعا نمی دانید که "داستان"و "رمان" با هم تفاوت دارند؟ یا اینها یک اشتباه لپی است؟ یا از سر عجله است؟ و یا نداشتن[:بی توجهی به] اصل بی طرفی؟"
به این آقای محترم باید گفته شود: می شود لطف فرموده، فرقهای صوری و ماهوی داستان و رمان را بفرمایید، تا مخاطبانتان استفاده کنند!
اما برای آنکه نامبرده،یک وقت، جای دیگری مرتکب چنین اشتباهی نشود، خوب است بداند:
"در "فرهنگ اصطلاحات ادبی جهان"، تالیف جوزف شیپلی، "داستان" چنین تعریف شده است:"داستان، اصطلاح عامی است برای روایت یا شرح و گزارش حوادث."(جمال میرصادقی؛ عناصر داستان؛شفا؛ چاپ اول:1364؛ ص 18)
یا:"رمان در واقع داستان منثور بلند را گویند."(مارتین گری؛ فرهنگ اصطلاحات ادبی در زبان انگلیسی؛ ترجمه منصوره شرف زاده؛پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ چاپ اول:1382؛ ص 223)
نیز:رمان، "در معنای خاص، به شکلی از همان داستان منثور بلند گفته می شود."(ناصر ایرانی؛ هنر رمان؛ آبانگاه؛ چاپ اول:1380؛ ص 47)
"داستان" یک نام عمومی است که به کلیه انواع این قالب ادبی- اعم از داستان کوتاه کوتاه، داستان کوتاه، داستان کوتاه بلند، داستان بلند ، رمان و ... - اطلاق می شود. به عبارت دیگر، کلمه "داستان" به تنهایی، هیچ نوع خاص از این قالب ادبی را نشان نمی دهد؛ مگر آنکه پشتش صفتی که معین کننده نوع آن باشد(کوتاه کوتاه، کوتاه،...) قرار گیرد.
ضمن آنکه برای مزید اطلاع آقای قادری، اضافه می شود: "توفان دیگری در راه است"، در تعبیر فنی کلمه، "داستان بلند" است، نه "رمان".
10.آقای قادری، همچنین، افاضه فرموده است:"در رمان، نمایشنامه، فیلمنامه، داستان، قصه، شعر و ... تفاوت صوری و ماهوی در مفهوم "کارکاتر[:کارآکتر]/character" و "شخصیت/[ :personality]personalitry"و تیپ/ [: type]tspe " وجود دارد. اینها بدیهیاتی است که منتقد در "فن و تکنیک"[؟] باید بداند و شما در سرتاسر نقد!! خود در این مفهوم خلط مبحثی[: مبحث] کرده اید. هر کاراکتری در سیر اثر شخصیتهای مختلفی دارد تا به "تحول" برسد."
در جواب باید گفت: آقای وکیل مدافع محترم! اولا هرگاه می خواهی در میان جمله ای، حس و حال یا موضع خود را در قالب مثلا علامتی مثل - در اینجا - تعجب نشان دهی، این علامت باید درون پرانتز قرار گیرد.
در ثانی، هر قدر هم که متعجب شده باشی، هیچ جا، بیش از یک علامت تعجب نباید بگذاری.
ثالثا، شما که از سه کلمه انگلیسی که می نویسی، دوتایش غلط املایی دارد(یعنی در املای انگلیسی، از 20، کمتر از 7 می گیری) چه اصراری داری انگلیسی کلمه را بنویسی؟!(گاهی میل به خودنمایی، چقدر برای انسان گران تمام می شود!)
رابعا، محفوظات انگلیسی ات هم که تعریفی ندارد!:
دوست محترم؛ personality، "هویت، صفات ممیزه شخصیت، حالت ویژه شخصی، اخلاق و خصوصیات شخص،..." معنی می دهد. در معنی دقیق مورد نظر شما، "persona" درست است!
خامسا، به خلاف تصور و ادعای باز هم شجاعانه ای - از نوعی که اشاره شد - که کرده ای، persona، در آن معنی مورد نظر شما، در داستان(شامل داستان کوتاه، داستان بلند، رمان،...) مطرح نیست و کاربردی ندارد. تنها در دو مورد در داستان، تعبیر پرسونا (صورتک) یا مشتقات آن به کار رفته است. آن هم در نقد، برای فاصله گذاشتن میان شخصیت نویسنده با قهرمان داستانش است؛ که به بعضی خوانندگان بگویند: اشتباه نکن! این که می بینی، ولو انگ و نشان نویسنده اثر را بر خود داشته ، و یا به شیوه من راوی نوشته شده باشد ، شخصیت مخلوق نویسنده است، نه خود نویسنده!
که ما در نقد "توفان دیگری..." چنین مورد و بحثی نداشتیم. از طرفی، قرائن هم نشان نمی دهد منظور شما این وجه قضیه بوده باشد!
فقط به عنوان چند نمونه، بخوان:
"شخصیت character
اشخاص ساخته شده ای(مخلوقی) را که در داستان و نمایشنامه و فیلمنامه... ظاهر می شوند، شخصیت می نامند."(جمال میرصادقی - میمنت میرصادقی؛ واژه نامه هنر داستان نویسی؛ کتاب مهناز؛ چاپ اول: 1377؛ ص 175)
Character"
شخصیت
شخصیتها همان اشخاص تخیلی و ابداع شده در اثر نمایشی یا داستانی هستند که خصوصیات و رفتار انسانی به آنها داده می شود. ما آنها را از طریق گفتگو، عمل و توصیف می شناسیم."(فرهنگ اصطلاحات ادبی در زبان انگلیسی؛ ص 61)
ایضا نگاه کن به "هنر رمان" از ناصر ایرانی، "هنر داستان نویسی" ابراهیم یونسی و ....
"تیپ" را هم که امروزه، بدون آموزش شما هم،هر شاگرد ترم اول داستان یا نمایشنامه نویسی می شناسد!
این حرف که "هر کاراکتری در سیر اثر شخصیتهای مختلفی دارد تا به "تحول" برسد"، اگر از ابداعات(!) خود شما نباشد، لااقل نظر کاملا شاذی است.(خوب است اگر مستند است، برای استتفاده همگان، ماخذش ذکرفرموده شود!) و در نقد علمی، جایی برای استفاده از نظرات شاذ از این نوع نیست؛ مگر استدلالی قوی پشت آن نهفته باشد.
اما از اینها که بگذریم، آقای محترم، من در کجای نقدم - "در سراسر نقد"م پیشکش شما(!) - ، حتی یک بار، تعابیر "تیپ، پرسونالیتی، کارآکتر" را به کار برده ام(کسانی که مرا می شناسند، می دانند به طور کلی از این ادا - اطوارها بیزارم!)؛ که "در این مفهوم(؟) خلط مبحث" هم کرده باشم! آیا این جوانمردانه است که ابتدا حرفی را کسی مطلقا نزده است، در دهانش بگذاری، و بعد، این گونه - هر چند به غلط - بر او بتازی و - به خیال خود - او را به بی سوادی متهم کنی!
واقعا که جل الخالق!
11. بله؛ مراد من از "پیرنگ" همانplot است. اشکالی دارد؟!"محتوا" را هم مترادف همان"درونمایه"به کار می برم. اشکالی دارد؟! "شخصیت" هم همان "کارآکتر" است. اشکالی دارد؟!
اگر شما اینها را نمی دانی یا بد متوجه شده ای، چرا - به تعبیری - وقت کلمات را می گیری؟!؛ استاد یا منابع آموزشی ات را عوض کن!
12.آقای قادری، در افاضه ای دیگر فرمایش فرموده(!) است: "آیا می دانید که در رمان تفاوت صوری و ماهوی[چقدر هم که این "صوری و ماهوی " به دهنش مزه کرده است! ] بین "تم"و "ایده"، "موضوع"، "فکر"، "محتوی"، "درونمایه، "مضمون" و ... وجود دارد؟"
در آنچه که از نقد من منتشر شده و مستند این - به زعم آقای قادری - "نقد به نقد" من توسط وی شده است، مطلقا تعابیر "تم، ایده، فکر، مضمون و ..." - مورد ادعای نامبرده - وجود ندارد! بنابراین، معلوم نیست چرا من باید بابت تعابیری که اصلا به کار نبرده ام، پاسخگو باشم؟!
اما، برای روشن شدن ذهن نامبرده، مجبورم توضیح دهم:
اولا: آقای قادری اگر مروری حتی سطحی هم بر کتابهای حاوی مطالب آموزشی، نقدها یا حتی فرهنگنامه ها و واژه نامه های مربوط به داستان نویسی - و حتی همان نمایشنامه نویسی؛ که رشته خودش است - کرده باشد، می داند که برخی مفاهیم مربوط به این رشته ها، همه جا، با تعابیر و نامهای یکسانی معرفی نشده اند.بلکه گاه این نامها و تعابیر، با یکدیگر تفاوتهای فاحش دارند. (از قضا، آقای احمد شاکری، پژوهش مفصلی در این باره انجام داده؛ که به زودی منتشر خواهد شد. من هم، مدتها بود درصدد این کار بودم؛ و چه بسا به زودی آن را به انجام برسانم.)
بنابراین، اختلاف در این مورد را نه می توان و نه باید حمل بر بی سوادی یا کم سوادی کسی در این زمینه کرد، و آن را وسیله ای برای بی اعتبار جلوه دادن نقد او قرار داد، و نه به عکس، به این وسیله، می توان به اثبات باسوادی و حقانیت خود در این زمینه پرداخت. اینجا محل بحث و استدلال علمی و ارائه منطق است. صرف اینکه کسی تصور کند ماخذ مورد استفاده او در این مورد، درست و معتبر و ماخذ مورد استفاده دیگران غلط و نامعتبر است که موضوعی را ثابت نمی کند! اما متاسفانه، در این قبیل موارد، چیزی که در نوشته آقای قادری مشاهده نمی شود، منطق و استدلال و بحث علمی است. ظاهرا نامبرده، با خودش فکر کرده که، با طرح این گونه سؤال - آن هم سؤالهایی با این اوصاف - ضمن شانه خالی کردن از ارائه مدرک و دلیل علمی برای اثبات مدعاهای خود، طرفش را به مخمصه انداخته است؛ به امید آنکه شاید هم طرف دردادن پاسخ درماند و محکوم شد! در حالی که یک اصل بدیهی در این مورد، این است که "البینه علی المدعی!" (ارائه مدرک و دلیل، به عهده مدعی است!)
با این همه، برای آنکه بهانه ای باقی نماند ، من جور او را در مورد تعابیری که در این بخش به کار برده ام - و نه آنچه او به غلط ادعا کرده است - می کشم:
آقای محترم!: درونمایه و مضمون و تم، یکی است؛ و به خلاف تصور شما، تفاوت ماهوی ای با هم ندارند. منظور شما را از تفاوت "صوری" این تعابیر و نامها را هم متوجه نمی شوم! آیا منظور، شکل ظاهری این واژه هاست؟! این که ادعای خیلی عجیبی می شود!(چون اینها یک سلسه مفاهیم که بیشتر نیستند. و مفاهیم که صورت ندارند، که بتوان برای آنها تعبیر "صوری" را به کار برد !مثلا شکل صوری "درونمایه" چگونه است؟!)
نگاه کن عزیزم!:
جمال میرصادقی، در سه کتاب پژوهشی خود، "عناصر داستان" ،"قصه، داستان کوتاه، رمان" و "واژه نامه هنر داستان نویسی" ، درونمایه، مضمون و تم را یکی گرفته است.
محسن سلیمانی، مترجم کتاب "درسهایی در باره داستان نویسی"(نوشته لئونارد بیشاپ)، تعبیر "مضمون" ، را برای تم به کار برده است.همو، در ترجمه کتاب "تاملی دیگر در باب داستان"(نوشته لارنس پرین) تم را هم "مضمون" و هم "پیام" و هم "محتوا" ترجمه کرده است.
عبدالحسین زرین کوب در کتاب "نقد ادبی" خود، تم را "پیام" ترجمه کرده است.
منصوره شریف زاده، مترجم "فرهنگ اصطلاحات ادبی در زبان انگلیسی"(تالیف مارتین گری)،تم را "درونمایه، مضمون" ترجمه کرده، و خود مؤلف کتاب، تعابیر "اندیشه یا اندیشه های اصلی" را نیز در این مورد به آن به کار برده است.
مهرداد ترابی نژاد، مترجم "چگونه ادبیات داستانی را تحلیل کنیم"(نوشته دبلیو پ. کنی)، تم را "درونمایه" ترجمه کرده است.
....
در ضمن، در میان منابع متعددی که من دیده ام - اگر کسی حرف توی دهان نویسندگان یا مترجمانشان نگذارد(!) - موردی را نیافتم که در آن، "موضوع(subject)" با درونمایه و مضمون و ... یکی گرفته شده باشد!
انشاءالله ادامه دارد.


3 نظر

آقای قادری! فقط اینو بخون

تا سال بعد که تموم شد

بیا زاق و زوق کن

سلام.
واقعا ارزشش را داشت که پنج قسمت وقت بگذاریدو جواب بدهید؟ آیا سکوت و بی اعتنایی به امثال این آقا و یا هر مغرض و مخالف دیگرتان؛ بهترین و کوبنده ترین پاسخ نخواهد بود؟ آیا با پاسخ های این چنینی، و مصروف کردن وقت و زمان و عصاب برای جواب و دفاع از خود، به نوعی به حساب آوردن آدمهای کوچکی که می خواهند به هر طریق ممکن بزرگ به حساب آیند و اسم و رسمشان بر سر زبان ها افتد؛ نیست؟؟؟؟!!!!

در جواب آقا يا خانم نامشخص
جناب آقاي سرشار، يك منتقد متعهد هستند. ايشان نميتوانند در مقابل حرف نا حق سكوت كنند.
به نظر بنده اگر ايشان سكوت ميكردند ،نشانه تاييد سخنان آقاي قادري بود.مثل همان كاري كه در مورد كتاب راز شهرت ديگران كردند. سكوت آنها نشان استيصال و درماندگي در جواب دادن به كتاب مستدل آقاي سرشار بود.
اتفاقا اگر من به عنوان شاگرد ايشان،از ايشان دفاع كنم
همان كار آقاي قادري را كرده ام كه از آقاي شجاعي دفاع كردند ؛ كه هم ناقص بود و هم ناخواسته شخصيت آقاي شجاعي را پايين آوردند. حال اگر خود آقاي شجاعي به اين نقد ،نقدي داشتند بهتر بود خودشان سخن بگويند.
آقاي سرشار،خود با پاسخ دادن به اين نقد شبهات را از بين ميبرند و راه هزل گويي را براي ديگران ميبندند.

ارسال نظر