بيانات منتشر نشده رهبر انقلاب
درباره رمان زندگي پيامبر اسلام و برنامه نمايش راديويي «از سرزمين نور» در
اسفند 1373 منتشر شد.
به
گزارش رجانيوز به نقل از پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت
آيتالله خامنهاي، دستاندركاران نمايش راديويي «از سرزمين نور» در
اسفندماه سال 73، با رهبر انقلاب اسلامي ديدار كردند. اين برنامه بر اساس
رمان زندگي پيامبر اعظم (ص) به نويسندگي محمد رضا سرشار و سردبيری محمد ميركياني
ساخته شده بود. آنچه در پي ميآيد، بيانات حضرت آيتالله خامنهاي در اين
ديدار است در آستانه سالروز مبعث پيامبر مكرم اسلام منتشر ميشود:
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
با اين كه قبلاً يك روز، هم به آقاى رهگذر و هم به آقاى ميركيانى - كه
ظاهراً آن روز همراهشان بودند - عرض كرده بودم كه من چقدر از اين برنامه
راضى و خرسند هستم و به وسيله آقايان به شما برادران و خواهران اظهار
اخلاص و ارادت كرده بوديم، لكن حقيقتاً دلم نيامد كه اين خرسندى قلبى و
تقدير از اين برنامه بسيار خوب را حضوراً هم به شماها عرض نكنم. اين بود كه
خواهش كردم قبل از پايان سال شما را زيارت بكنيم؛ چون بالاخره سال جديد
اقتضائات جديد دارد و شماها هم برنامهها و كارهاى خودتان را داريد. لكن
امسال اين برنامه انجام گرفته و من هم يكى از مستمعين اين برنامه بودم -
البته در بسيارى از روزها، نه در همه روزها - و لازم بود كه ما همين امسال
عرض تشكر از شماها را به شما بكنيم. البته اين حوادث تلخى كه اين روزها
اتفاق افتاده، براى ما خيلى همّ و غم آفرين و حقيقتاً اندوهبار است؛ ولى
اين قرارى بود كه گذاشته شده بود و چه بهتر كه انجام شد. به هر حال مقصود
من تشكر از شما آقايان و خانمهائى بود كه اين برنامه را تهيه كردهايد و
به وجود آورديد.
* اهميت ترجمه و اجراى اين برنامه
به زبانهاى ديگر
عقيده من اين است كه اگر اين برنامه به زبانهاى ديگر، مثلاً به
زبان عربى، به زبان انگليسى، به زبان اردو يا حتى به زبان تركى ترجمه بشود
و اجرا بشود - به شرط اينكه همين جورى كه اينجا اجرا شده، اجرا بشود؛ چون
اينجا خيلى خوب اجرا شده است و واقعاً اين آقايانى كه صداهايشان در اين
برنامه شنيده ميشود، حقاً و انصافاً خيلى خوب اجرا كردند - و به اين
كشورهائى بفرستيم كه اين زبانها را دارند و آنجا بگذارند و فقط معلوم بشود
كه اين در جمهورى اسلامى تهيه شده است، يكى از بزرگترين تبليغها براى
جمهورى اسلامى خواهد بود؛ يعنى اين برنامه اينقدر قوى و نافذ و جذاب است.
انشاءاللَّه كه موفق بشويد كار را در فصلهاى ديگر زندگى نبى اكرم ادامه
بدهيد و به پايان برسانيد و خداوند از شماها به حسن قبول، قبول كند.
*خوشعقيدگى نسبت به محتوا؛ از
عوامل توفيق
اين روحيه شماها و اين خوشعقيدگى نسبت به جهت برنامه و محتواى
برنامه يقيناً يكى از عوامل توفيق اين برنامه بوده است. من ميخواهم خواهش
كنم برنامه را ادامه بدهيد و بسازيد. دوران قبل از بعثت از لحاظ تاريخى،
خيلى دوران روشنى نيست. برخلاف دوران بعد از بعثت كه از لحاظ تاريخى قدم به
قدم مشخص و روشن و واضح است؛ برخلاف بسيارى از حوادث بزرگ تاريخى. حالا
دربارهى پيغمبران، كه هيچ پيغمبرى زندگى روشنِ مشخصِ دقيقِ تاريخى ندارد؛ و
درباره بقيه شخصيتهاى تاريخى هم ما به اين دقت، كمتر سراغ داريم كه
قطعهاى از تاريخ را - كه روزش را و ساعتش را و سفرش به فلان جا را و
برگشتنش را و اينكه كى بود و كى حرف زد و اينها را - اينجور مثل تاريخ
اسلام مشخص داشته باشد. بنابراين ميدان خيلى بازى داريد.
* برنامهريزى براى انجام كار در
بلندمدت
حتماً انشاءاللَّه بايد اين {برنامه} را بسازيد. البته فصل بعد از بعثت،
طولانىتر خواهد بود. حالا مثلاً اين بخش چهل و پنج قسمت شد، اما اگر
بخواهيد از بعثت تا هجرت را بسازيد - كه حالا باز آنجا يك مقدار اطلاعات
محدودتر از هجرت به بعد است؛ بين بعثت و هجرت روشنى بيشترى بر صحنه هست،
لكن نه به آن دقيقى و ريزى بعد - شايد اين بخش مثلاً صدها قسمت بشود و
خواهد شد؛ چه عيب دارد؟ شما اين را يك پروژه بيست ساله در نظر بگيريد و
بنا بگذاريد كه اين كار را در ظرف بيست سال به بهترين وجهى تمام بكنيد.
يعنى اگر ما يك آقاى رهگذرى داشته باشيم و جز اين يك كار در ظرف بيست سى
سال هيچ كار ديگرى انجام نداده باشد، اين كار بزرگى است؛ كار كوچكى نيست.
آثار بسيارى از اين نويسندههاى بزرگ دنيا - اين قصهنويسها و
تاريخنويسها - مال بيست سال و سى سال و اينها است. و اين خيلى اثر خوبى
خواهد شد. از ورود در اين ميدان هيچ وحشت نكنيد. الحمدللَّه وسائل كار هم
فراهم است؛ اين مجريان به اين خوبى و سردبير علاقهمند شائق پرذوقى مثل
آقاى ميركيانى. و اين تهيه هم شما را در نوشتن كمك خواهد كرد. اگر اينها
اينجور اجرا نميكردند، بعيد بود شما بتوانيد به اين خوبى كار را ادامه
بدهيد و دنبال بكنيد. بنابراين اين كار را شما بنويسيد، آقاى ميركيانى
بسازند، راديو منتشر بكند. خانمها و آقايان عزيزى هم كه اجرا كردهاند،
همين صداها و همين اجراهاشان بسيار خوب است؛ انصافاً خيلى خوب است؛ من دقت
ميكنم. بنده در بعضى از چيزها يك خرده هم سختگيرىها و كجسليقگىها و
گلهگيرىهائى دارم، اما حقاً و انصافاً توى اين برنامه هيچ جاى ايرادگيرى و
اشكالگيرىاى در كيفيت اجرا و اينها نيافتم و نديدم. بنابراين خوب است كه
اجرا بشود. اين نكته اول.
* تاريخ زندگى پيامبر را تغيير
ندهيد
راجع به مسئله جمع بين تاريخ و قصه؛ بله، مرز ظريف و دقيقى دارد.
حالا بعضىها در نمايشنامه و قصه و اينها دست خودشان را خيلى باز ميكنند.
مثلاً فلان فيلمنامهنويس يا كارگردان ميگويد: بله، اين قصه يك قصه
تاريخى است، اما من به تاريخ چه كار دارم؟ مثلاً توى تاريخ نوشته كه فلان
كس در سال فلان به دنيا آمد، يا فلان حادثه از او سر زد؛ اما من ميخواهم
اين را پنج سال جلوتر بگذارم؛ اين سليقه من و فهم من و برداشت من و دل من
است كه ميخواهد در اين زمينه قضاوت كند! من به تاريخ چه كار دارم؟ بعضى
اينجور خودشان را از تاريخ آزاد ميكنند. حالا خب حرفى هم نيست، آن هم كارى
است؛ اما در مورد زندگى پيغمبر و قضاياى تعيين كننده تاريخى نميشود اين
كار را كرد.
ميدانيد "لكم فى رسول اللَّه أسوة حسنة "؛ يعنى زندگى پيغمبر براى ما مثل
قرآن است. اگر جائى از آن مسجل و ثابت شد، بايد همان جور ثابت شدهاش به
نسلهاى بعد برسد. چرا؟ چون براى ما حجت شرعى است؛ عمل پيغمبر براى ما حجت
شرعى است. لذا آن بخشَش كه صدور قول و فعلى از شخص نبى اكرم است - و بعد
اميرالمؤمنين كه معصوم است و در كنار ايشان است - بايد تغيير نكند.
*روايت قصه و پردازش هنرى؛ اصل
قضيه
از اينكه گذشتيم، نكته اصلى گزارشگرى نيست، فضاسازى است. ميدانيد آنى كه
ميتواند يك ماجرائى را بعد از هزار سال، هزار و پانصد سال به شنوندهاى
منتقل كند، گزارش آن قضيه نيست؛ اصلاً گزارش معمولى نميتواند منتقل كند.
من همين مطلب را يك بار ديگر هم گفتهام. فرض كنيد كسى مثلاً بخواهد اين
جلسه ما را بيرون منعكس كند؛ اگر بخواهد همين طور زبانى بگويد، بايد بگويد
كه بله، چند نفر اينجا نشسته بودند، پهلوى همديگر بودند و اين لباسشان
بود؛ اما جلسه ما كه اين نيست. اين همه توى جلسه ما حرف هست، اين همه توى
آن تبادل و تعاطي هست، اين همه توى آن احساسات متبادل هست؛ ما الان كه
اينجا نشستهايم، نسبت به همديگر احساساتى داريم و اينها فضاى اين جلسه را
پر كرده است؛ اين را كى ميخواهد نشان بدهد؟ اين را كه با زبان اينجورى
نميشود نشان داد؛ اين روايت قصه و قصهپردازى - يعنى پردازش هنرى -
ميخواهد؛ توجه كرديد؟ اين اصل قضيه است.
*كشش زبان هنر در انعكاس قضايا
اينجا دست شما باز است. هر كار بخواهيد بكنيد، ميتوانيد بكنيد و هيچ
ايرادى ندارد؛ يعنى كسى هم نميتواند به شما اعتراض كند كه از كجا
ميگوئيد. حالا فرضاً اگر من بخواهم يك مثال بزنم، يكى از آن بخشهاى بسيار
جالب اين برنامه شما قضيه رفتن جناب عبدالمطلب پيش ابرهه و ترسيم اين
وضعيت بود. خب اين قضيه را منِ حقير چند بار توى كتاب خوانده باشم و به اين
و آن گفته باشم و اينجا و آنجا نوشته باشم خوب است؟ خب معلوم است ديگر؛
كار ما اين است. اما من وقتى آن را از شما شنيدم، ديدم قضيهاى كه من توى
تاريخ ميخواندم اين بوده و من تا حالا اين قضيه را نميدانستم! فقط اين را
توى تاريخ خوانده بودم و بارها گفته بودم؛ ظاهرش را نقل كرده بودم، اما
باطن قضيه را شما نقل كرديد. توجه ميكنيد؟ هنر اين است. خاصيت هنر اين
است. مثل عكسهاى سه بعدى كه وقتى جلوى چشم انسان بگذارند، همه فضا را جلوى
انسان مشخص ميكند: ابرهه آنجا نشسته، عبدالمطلب وارد ميشود - آن پيرمرد
محترم، خب ما هم توى كتاب خوانديم كه پيرمرد بود و محترم بود و آمد - و او
هم احترامش كرد. اما چه جورى احترامش كرد؟ اينكه ديگر توى كتاب تاريخ نيست؛
اصلاً نميشود، يعنى زبان معمولى اين كشش را ندارد كه بتواند اين بخش از
قضيه را منعكس كند.
اين را فقط زبان هنر كشش دارد؛ يعنى
قصهپردازى شما. شما قصهپردازى كرديد و اين صداهاى بسيار خوب اين را منعكس
كرد و من صحنه را ديدم؛ يعنى آن خيمهاى را كه بالاى كوه زده بودند و
ابرهه آنجا نشسته بود و عبدالمطلب با آن محاسن سفيدش وارد شد و جلسه را تحت
تأثير قرار داد، من در سايه گزارش شما ديدم؛ در حالى كه اين را توى كتاب
نديده بودم. مىبينيد؟ اينجاست كه شما دستتان باز است. حالا فرض كنيد يكى
بگويد: شما به چه دليلى گفتيد كه وقتى عبدالمطلب وارد شد سرش را بالا گرفته
بود؟ نميشود اعتراض كرد. خب توى تاريخ كه نمينويسند سرش بالا بود يا
پائين؛ اول پاى راست را گذاشت يا اول پاى چپ را گذاشت؛ اينها را شما كه
قصهپردازيد ميتوانيد بفهميد و بگوئيد.
*كار هنرمند: رؤيت هنرى و روايت
هنرى
حقيقت هنر هم همين است. ببينيد، هنرمند دو تا كار ميكند. كار
هنرمند فقط روايت هنرى نيست؛ روايت هنرى آن بخشى از كار هنرمند است كه همه
آن را مىبينيد كه با هنر خودش دارد چيزى را روايت ميكند. اما بخش مهمى
قبل از اين وجود دارد و آن چيست؟ آن رؤيت هنرى است. چى را روايت ميكند؟
لابد چيزى را ديده و درك كرده است. كى ميتواند آن را درك كند؟ چشم هنرمند.
هيچ كس ديگر نميتواند آن را درك كند. ملتفتيد؟ لذاست مثلاً شما كه شاعريد،
يا قصهنويسيد، يا بازيگر يك نمايش هستيد، يا كارگردان يك نمايش هستيد،
وقتى يك قضيه تاريخى را ميخوانيد، فضاى آن قصه را با آن نگاه هنرى خودتان
به دست مىآوريد؛ آن چيزى كه چشم بىهنر نميتواند آن را ببيند؛ اين كار
اول شماست. بعد آن را با بيان هنرى گزارش ميكنيد؛ اين هم كار دوم شماست.
*انعكاس واضح و بدون تغيير عمل و
كلام پيغمبر (ص)
نميشود كسى اعتراض كند كه اين كجاى تاريخ بود؟ خب تو نميتوانى
ببينى؛ تقصير من چيست؟ التفات كرديد؟ اين است. شما ببينيد؛ اشكالى ندارد.
يا در يك بخش ديگر، شما مثلاً ماجراى رفتن عبدالمطلب و سران مكه را به آن
جشن سيفبنذى يزن كرديد؛ خب ممكن است درباره اين توى تاريخ، دو كلمه
نوشته باشند؛ اما آن صحنهاى كه آدم با گزارش شما توى آن باغ و آن شب كذائى
جلوى چشم خودش مىبيند، آن را كه نميشود توى تاريخ آورد؛ مگر اينكه عكسش
را يك جورى بكشند؛ نقاشى كنند؛ جور ديگر كه نميشود. اين را كسى نميتواند
به شما اعتراض كند. آن برادرهائى كه اعتراض ميكنند، يقيناً نظر خوب دارند؛
بلاشك. ممكن هم هست كه نقطه نظرشان، يك نقطه نظر صحيحى باشد - كه من آن را
اطلاع ندارم - اما ضابطه اينى است كه من عرض كردم؛ يعنى متن كلام پيغمبر و
عمل پيغمبر، همانى است كه بايستى به طور واضح و مشخص منعكس بشود و آن را
نميشود تغيير داد و گفت حضرت كه اين را گفتند، لابد كنارش فلان چيز را
ميخواستند بگويند؛ نه ديگر؛ آن را بايد همان جور دقيق بيان كرد.
ميدانيد، وقتى حديث فقه و اخلاق و اينها
را نقل ميكنند، اگر در دو نقل، در يك كلمه كوچك تفاوت باشد آن را ذكر
ميكنند؛ كه اين را صدوق اينجورى گفته، اما مثلاً كلينى اينجورى گفته است؛
يك لام اضافه كرده يا كم كرده است. اين را با اين دقت تا اينجا رساندهاند
كه دست تحريف به آن راه پيدا نكرده است. از حالا به بعد هم نبايستى وارد
بشويد؛ چون ممكن است شما يك برداشت درست داشته باشيد، اما يكى بيايد و يك
برداشت غلطى بكند. آن بايد دست نخورد.
*انعكاس خوب فضاى تاريخى در
گزاره هنرى
اما از آن كه گذشتيم، فضا فضاى گزاره هنرى است و شما بايد يك گزارش زيباى
هنرى را بيان كنيد كه آن بسته به اين است كه شما چى مىبينيد و چى بيان
ميكنيد. التفات كرديد؟ و من غصهاى كه هميشه ميخورم توى اين فيلمهاى
مذهبىاى كه گاهى توى تلويزيون نشان ميدهند، اين است كه مىبينم اين آقائى
كه اين را درست كرده، آن فضا را نديده است. البته اين هنرمند است - شكى
نيست - منتها با منابع مذهبى آشنا نبوده است و يك نفر را در چهرهاى و در
شخصيتى معرفى ميكند كه من كه اين آدم را توى تاريخ ميشناسم، مىبينم اين
اصلاً نميتواند آن آدم باشد؛ اين قيافه، اين صدا و اين حركات نميتواند
مثلاً عمروعاص يا حجربنعدى - آن حجربنعدى كه توى تاريخ است - يا كه يا كه
باشد؛ اصلاً آن يك چيز ديگر است، اين يك چيز ديگر است. او اطلاعاتش كم
است. گاهى اوقات اطلاعات تاريخىشان كم است و نميتوانند آن فضا را منعكس
كنند.
قوّت كار شما از جمله در اين است كه فضاى
تاريخى را خوب منعكس ميكنيد. البته آن روز من به شما نكتهاى را گفتم، شما
گفتيد كه براى خاطر انعكاس فضاى تاريخى است؛ مسئلهى الفاظ. من تصور ميكنم
لفظ، خيلى مؤثر نيست؛ حالا اختيار با شماست؛ نويسنده شما هستيد و هر روشى و
سليقهاى و سبكى كه كار شماست، ادامه بدهيد. اما اين زبانى كه شما به كار
ميگيريد، اصلاً خيلى زبان باستانىاى نيست؛ يك تكههائىاش اصلاً مال زبان
ما نيست. فرض بفرمائيد اين "اما "هائى كه شما بعد از شروع مبتدا مىآوريد،
اصلاً گرتهبردارى از انگليسى است؛ ما اصلاً در فارسى چنين چيزى نداريم:
"خانه دوست اما از اينجا دور است "؛ ما ميگوئيم: "اما خانه دوست از
اينجا دور است ". "اما "ى بعد، ترجمه لفظ به لفظ از زبان خارجى است.
بنابراين اينها خيلى مؤثر نيست در اينكه فضا را مشخص كند. شايد تا يك حدودى
باشد؛ اما زياد نميشود مبالغه كرد. خوشبختانه شما خودتان اصلاً صحنه را
منعكس ميكنيد؛ مثل داستان آن سيل كه مكه را گرفت يا داستان گذاشتن
حجرالاسود.
من اتفاقاً اين قصه را دنبال ميكردم و
همين داستان تبديل حجرالاسود و گذاشتن حجرالاسود به ذهنم بود و با خودم
ميگفتم ببينيم اين آقايان اين داستان را چه جور از آب در مىآورند.
انصافاً خيلى خوب از آب در آورديد؛ خيلى خيلى خوب. يعنى اينجور عادى كردن؛
كه نشستند، گفتند: اولكسى كه وارد مسجدالحرام ميشود. خب اين را بارها
ماها خواندهايم و نقل كردهايم. چرا بايد به اينجا برسند كه اول كسى كه
وارد مسجدالحرام ميشود، اين كار را انجام بدهد؟ خب اينكه خيلى چيز شانسى
بيخودى به نظر ميرسد. اما شما آنچنان آن صحنه درگيرىها و بگو مگوها را
به بركت گزارش خوب و صداهاى خوب - كه همه آنها هم مطابق واقع است و آدم
ميفهمد كه قاعدتاً همين جور بوده است - خوب منعكس كرديد كه آدم به اين
نتيجه ميرسيد كه آره، واقعاً هم الان اگر آدم عاقلى توى اينها باشد، بايد
همين جور چيزى بگويد: ببينيم اول كى مىآيد. انصافاً خيلى خوب است.
*تأثير برنامه شما
اغلب برنامههاى شما را وقتى من شنيدم، من را متأثر كرده و گريستهام؛ اما
بخصوص چند قسمت از اين برنامه خيلى مؤثر بود. يكىاش همين قضيه رفتن پيش
ابرهه بود و آن حادثه دشوار مكه، و بعد نجات از اين حادثه و آن مسئله
ابابيل؛ كه خداى متعال در قرآن تصريح كرده است؛ حادثه بايد خيلى بزرگ باشد
كه قرآن يك سوره را مخصوص اين كار قرار ميدهد. اين، اهميت حادثه را نشان
ميدهد؛ چون قرآن كه كتاب تاريخ و گزارش نيست. يكى هم قضيه آن راهب -
بحيرا - بود كه واقعاً خيلى جالب و فوقالعاده است و انصافاً خيلى خوب بيان
شد؛ هم نوبت اول، هم نوبت دوم. و قضاياى گوناگون ديگر كه حالا جزئياتش را
من براى بعدها ميگذارم.
*صداهاى خوب برنامه شما
صداهاى برنامه هم انصافاً خيلى خوب است. حالا آقايان - آقاى مقامى و آقاى
اسماعيلى - كه صداهايشان از صداهاى خيلى رائج و معروف است و هر كسى كه با
صدا و سيما سر و كار دارد، زياد شنيده است و هر دو هم انصافاً بهترين
صداهاست؛ خيلى خيلى خوب است. آقايان ديگر هم كه بعضىها صداهايشان ناآشنا
بود، انصافاً نقشها را بسيار خوب اجرا كردند و آدم مىبيند و ميفهمد كه
اين گفتارها و محاورهها غالباً از روى شوق عاطفى و احساس عاطفى انجام
ميگيرد. انشاءاللَّه كه خداوند شما را موفق و مؤيد بدارد. خب من عرض
ديگرى نميكنم و انشاءاللَّه منتظر ميمانم كه بقيه برنامهى شما را
بشنويم.
من به برادرها گفتهام كه يك هديه كوچكى -
كه از لحاظ ارزش، اصلاً مورد نظر من نيست؛ چون قابل مقايسه با زحمات شما و
با علاقه من به كار شما نيست - فقط به عنوان رمز و علامت ارادت من به اين
كار شما خدمت شما تقديم كنند؛ انشاءاللَّه كه قبول ميكنيد.
انشاءاللَّه كه موفق باشيد.
27/12/73 - 17 شوال 1415
فكر نوشتن از سرزمين نور
محمدرضا
سرشار
فكر نوشتن از سرزمین نور از سال 1359 در
ذهن من افتاد. اولین موجبش این بود كه میدیدم هیچ كتاب داستانی ارزشمندی
در مورد زندگی پیامبر(ص) برای نوجوانان ما منتشر نشده است.
دوم اینكه میدانستم كه اگر چنین كاری صورت
بگیرد، در نگاه نوجوانان خوانندهی این اثر به پیامبر و احساس آنان نسبت
به دینشان، یك تحول اساسی مثبت به وجود خواهد آمد. ضمن آنكه زندگی پیامبر
ما آنقدر پر حادثه و پركشش است كه جدا از جنبهی الهی و دینی آن، به خودی
خود، میتواند موضوع یك داستان بسیار جذاب و پرهیجان باشد. به شرط آنكه
این موضوع، در دست یك نویسنده، به معنی درست كلمه، قرار بگیرد. و البته،
طمعِ بردن ثواب و اجرا آخرتی نیز، در این كار بیتاثیر نبود.
بار اولی كه نوشتن این مجموعه را شروع
كردم، سال 1359 یا 1360 بود. دو مجلد آن را هم نوشتم و برای انتشار به
كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان دادم. این دو مجلد، برای چاپ در آنجا
به تصویب رسیدند. اما وقتی خوب فكر كردم، دیدم برای ادامهی كار و نوشتن
مجلدهای بعدی آن نیاز به فرصت و مطالعات بیشتری دارم. بنابراین، با آنكه
صرفنظر كردن از پیشنهاد بسیار وسوسهانگیز چاپ آن دو مجلد تصویب شده در
كانون، برایم چندان هم آسان نبود، به حرمت نام پیامبر (ص) و اهمیت موضوع،
هر طور كه بود بر این وسوسه غالب شدم و از كانون خواستم كه دست نگه دارد و
آن دو مجلد را چاپ نكند.

اما متاسفانه تا سال 1366، توفیق ادامهی
كار را پیدا نكردم. در این سال، تركیبی از همان دو مجلد نوشته شده در سال
1359 یا 1360 را با نثر و ساختمانی جدید در یك مجلد، به نام «یثرب، شهر
یادها و یادگارها» نوشتم؛ كه در سال 1367 منتشر شد. اما باز هم
گرفتاریهای شغلی و زندگی، ترس از دشواریها و اهمیت كار، باعث شد كه
نتوانم مجلدهای بعدی این مجموعه را آماده و منتشر كنم. تا آنكه در سال 1372
بعد از صحبتی كه با دوستم آقای محمد ميركيانی، در مورد تهیه یك برنامهی
نمایشی رادیویی راجع به زندگی پیامبر(ص) كردیم، دنباله كار را گرفتم.
حاصل این قول و قرار، نوشتن 77 برنامهی
نیم ساعتهی روایتِ نمایش رادیویی در این مورد، زیر عنوان «از سرزمین نور»
بود. كه همینها هم تبدیل به چهارده مجلد كتابهای «از سرزمین نور» شد.
البته، این مجموعه را من اول به صورت كتاب
و به نیت چاپ شدن مینوشتم، و بعد آن را به صورت یك متن رادیویی تنظیم
میكردم. همچنین این كار، كاملا پیوسته نوشته نشد. یعنی وقتی 44 برنامه
رادیویی (دوازده مجلد از این مجموعه) نوشته شد، تا مدتی نتوانستم كار را
ادامه دهم. (تقریبا یك سالی فاصله افتاد) بعد هم كه 33 برنامه دیگر را
نوشتم، كه دو مجلد آخری این مجموعه شد، باز كار متوقف ماند و این
برمیگردد به سال 1375.
یكی از انتقادهایی كه به من [در مورد مجموعهی از سرزمین نور] وارد شد،
انتقاد رهبر معظم انقلاب به نثر كتاب بود. ایشان فرموده بودند نثر كتاب،
نثر خوبی است اما برای گروه سنی كودك و نوجوان، نثر فاخری است.
بعد از آن دیگر اصلا نتوانستم كار را
ادامه دهم تا امروز. یعنی داستان، در سال پنجم بعثت متوقف مانده است و
توفیق ادامهی آن را پیدا نكردهام. حتی به رادیو هم گفتم كه كسی دیگر را
به جای من پیدا كنند تا لااقل برنامهی رادیویی آن تعطیل نشود. آنها بعد از
مدتها چانه زدن و ابراز نگرانی، سرانجام با دلخوری تن به این كار دادند.
به طوری كه الان یك سالی است برنامه رادیویی آن، به قلم یكی دیگر از
نویسندگان ادبیات كودك و نوجوان منتشر میشود.
روزی كه كار را متوقف كردم به دو دلیل
بود؛ اول، انجام یك كار لازم شخصی، كه سالها به دلیلهای مختلف آن را به
عقب انداخته بودم و دیگر داشت دیر میشد. دوم، احساس خستگی و نیاز به
استراحت؛ به خصوص كه مایل بودم فشار رادیو پشت سرم نباشد كه مجبور باشم در
یك زمان معین، كار را تمام كنم.
امروز آن كار شخصی انجام شده است. در حالی
كه میبینم اگر در آن زمان انجام نمیشد شاید نه تنها دیر نمیشد، بلكه
امسال شرایط بسیار مناسبتری برای انجام كار فراهم است.
یعنی به عبارت دیگر، من با دست خودم باعث
از دست رفتن یك شرایط بهتر برای خودم شدهام. در مورد دوم هم، شاید آن
خستگی برطرف شده باشد، اما دیگر آن وقتهای باز و گسترده و پیوسته، و آن
شرایط مناسب گذشته، برای ادامه كار فراهم نیست و شاید تا چند سال دیگر هم
فراهم نشود این است كه كارم شده است حسرت خوردن بر توفیق از دست رفته و دعا
برای به دست آمدن آن توفیق. گاهی هم ته دلم نگران میشوم كه نكند ناسپاسی
كردهام، كه آن توفیق از من گرفته شده است. و از خداوند طلب بخشش
میكنم.
من فكر میكنم توجه به كتاب «آنك آن
یتیم نظركرده» نه به خاطر خود اثر بوده و نه به خاطر نویسنده اثر، بلكه
صاحب اثر یعنی وجود پیامبر(ص) باعث شده در این سال به این كتاب توجه
شود....
برنامه رادیویی «از سرزمین نور» كه براساس
این كتاب تهیه میشد به طور مستقیم با استقبال مردم روبهرو میشد.
مردم تماس میگرفتند و میگفتند كه آدمها و حوادث داستان را در هنگام
روایت داستان میبینند. و این باعث شده بود مخاطبان با این برنامه و این
اثر ارتباط برقرار كنند.
وقتی تماسهای مردم را میشنیدم حس
میكردم آرزوی من برآورده شده است. دغدغهی نوشتن راجع به رسول اكرم (ص)
اولین بار در سال 1358 در من به وجود آمد. چندین علت هم داشت، كه مهمترین
آنها رمانی بود كه من در دورهی نوجوانی دربارهی زندگی رسول اكرم(ص)
خوانده بودم. البته این كتاب به لحاظ سندیت چندان مورد قبول علمای شیعه
نبوده؛ ولی به این دلیل كه خیلی به شخصیت پیامبر نزدیك شده بود، روی من اثر
گذاشت.
نتیجهی این
مطالعه، احساس قرابت و عشق عمیقتر به پیامبر اكرم (ص) بود. بعدها هر
داستانی را تجزیه و تحلیل كردم. دیدم هیچ كتابی به آن معنی نتوانسته زندگی
ایشان را به نحو مطلوبی برای گروه سنی كودك و نوجوان بكشد. همان موقع با
خودم قرار گذاشتم روزی كه به اشرافی كافی در داستاننویسی رسیدم،
اهتمامم را در مورد معرفی پیامبر اكرم(ص) در قالب داستان به خرج دهم.
یكی از انتقادهایی كه به من [در مورد
مجموعهی از سرزمین نور] وارد شد، انتقاد رهبر معظم انقلاب به نثر كتاب
بود. ایشان فرموده بودند نثر كتاب، نثر خوبی است اما برای گروه سنی كودك و
نوجوان، نثر فاخری است. حتی برخی مربیان كانون پرورش فكری بعد از چاپ كتاب
در نامهای این انتقاد را به من كردند. من هم سعی كردم در بازنویسیهای
بعدی نثر كتاب را اصلاح كنم و كمی آن را سادهتر كنم.
لحن در داستان، مثل موزیك متن در فیلم و
تقریبا موسیقی در ترانه است. همچنین، لحن یكی از عناصر مهم در فضاسازی
داستان، به خصوص داستانهای تاریخی و غیر این زمانی است. لحن میتواند به
سرعت در نوع داستان شاعرانه، جدی، طنزآمیز و... را هم به خواننده معرفی
كند. من در مجموعه پانزده جلدی «از سرزمین نور» به این عنصر مهم داستانی
تاكید و توجه داشتهام. اگر دقت كنید میبینید كه ضرباهنگ جملات و
عبارات، حتی به تناسب نوع صحنه و حالات قهرمانان اصلی تغییر میكند؛ و
تابعی از آنها و در خدمت القای هر چه بیشترشان است
ارسال نظر