آخرین خبر

  • • تجدید چاپ سه کتاب از محمد رضا سرشار
  • چهارشنبه 17 آذرماه 89

    3_890917_M200.jpg1_890917_M200.jpg2_890917_M200.jpg
    «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد»
    سه كتاب از محمدرضا سرشار به چاپ دوم رسيد

    خبرگزاري فارس: چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد

    به گزارش خبرگزاري فارس چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
    كتاب «عكس يادگاري با كت دكتر احمدي‌نژاد» خاطرات محمدرضا سرشار از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است كه او و دكتر احمدي نژاد هر دو نامزد انتخابات بودند.
    در اين كتاب حضور دكتر احمدي‌نژاد و بسياري از دولتمردان فعلي در اين خاطرات منعكس شده است و پيش از اين در سال 1388 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده بود و چاپ دوم آن نيز با شمارگان در 2500 نسخه توسط همين ناشر منتشر شده است

    همچنين دو كتاب با عناوين «جاسوس» و «غريبه‌ها» از سري مجموعه كتاب‌هاي «قصه‌هاي انقلاب» نيز توسط سوره تجديد چاپ شده است.
    كتاب «غريبه‌ها» منتخبي از چهار داستان است كه براي گروه سني نوجوان انتخاب شده است و در آن چهار داستان با عناوين «آخر تعزيه» علي‌اكبر والايي، «بسته عجيب» اثر م.تقوا، «شاخه‌هاي شكسته» و «غريبه‌ها» اثر محمدحسين كيانپور منتشر شده است. اين چهار داستان توسط محمدرضا سرشار برگزيده و ويراستاري شده است.

    كتاب «جاسوس» كه كتاب ششم از مجموعه «قصه‌هاي انقلاب» است چهار داستان مخصوص گروه جوان است كه علي آقاغفار، مجيد درخشاني، محمدحسين كيانپور و حسين عبدي داستان‌هاي «اولين نقش من»، «جاسوس»، «مجسمه» و «نقشه» را تاليف كرده‌اند.
    سوره مهر اين دو اثر را در شمارگان 25000نسخه در نوبت دوم چاپ كرده است




آخرين تصاوير

  • ResizeofzohreAshoora.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • 1_890917_M200.jpg
  • 2_890917_M200.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • mohsen-parviz.jpg
  • dastan-yek-ensan.jpg
  • morteza-avini.jpg
  • mahdi-azar-yazdi0.jpg
  • mahdi-azar-yazdi.jpg

آخرین کتاب

  • • چاپی دیگر با تصويرگری جديد سرشار همچنان «تشنه ديدار» است
  • كتاب «تشنه ديدار» نوشته محمدرضا سرشار با تصويرگری و ويرايش جديد از سوی انتشارات سوره مهر تجدید چاپ می‌شود.
    به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری به نقل از ستاد خبر انتشارات سوره مهر،«محمدرضا سرشار» درباره تجدید چاپ كتاب «تشنه ديدار» گفت: اين كتاب كه برای نخستين‌بار در سال 60 منتشر شده بود، به عنوان پرتيراژ‌ترين كتاب جدی كودك و نوجوان کشور تا به امروز بوده است.
    نویسنده کتاب «بیعت با بیداری» گفت: اين كتاب برای گروه سنی كودك و نوجوان است که سوره مهر آن را با ويرايش و تصويرگری جديد عرضه خواهد کرد و قرار است از قطع خشتی به قطع وزيری كوتاه تبديل ‌شود.
    سرشار درباره داستان این کتاب گفت: كتاب«تشنه ديدار» روايتی از جنگ برموك، جنگ‌های زمان پيامبر را به تصوير می‌كشد و داستان كتاب به اين شكل است كه پيك مسلمانان از مرز روم از راه رسيده و خبر می‌دهد كه امپراطور روم با لشكری بزرگ برای حمله به مسلمانان تشكيل می‌شود.
    وی ادامه داد: پس از رسيدن اين پيك پيامبر اسلام دستور بسيج عمومی را صادر می‌كند كه از اين پس داستان كتاب روی ابوذر شخصيت مهم داستان متمرکز شده و آماده شدن ابوذر برای مقابله با دشمنان و تجهيز شتر لاغرش را نشان می‌دهد و داستان به اين شكل ادامه پيدا می‌كند.
    سرشار در پایان اظهار کرد: اين كتاب قبلا به زبان انگليسی و در هندوستان نيز به زبان اردو ترجمه و منتشر شده است.


ادبيات انقلاب و دفاع مقدس، بايدها و نبايدها

"يكي از بارزترين چهره‌هاي فرهنگي، ادبي تأثيرگذار بر ادبيات انقلاب اسلامي محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) است كه كار فرهنگي را از سال 1355 شروع كرده است و همچنان پرتوان در همان مسير به فعاليت‌هاي گوناگون فرهنگي - ادبي ادامه مي‌دهد. گويندگي راديو، مجري‌گري و برنامه‌سازي در شبكه‌هاي تلويزيوني،‌ داستان‌نويسي براي كودكان و نوجوانان و بزرگسالان،‌ نقد و بررسي آثار ادبي، تدريس داستان‌نويسي،‌ سردبيري نشريات مختلف و... از جمله فعاليت‌هاي پربار اوست. وي از بنيان‌گذاران و دبير انجمن قلم ايران بوده است و هم‌اكنون نيز معاونت دبير انجمن قلم ايران را عهده‌دار است. همچنين اين نويسندة محترم از نظر تعداد و فروش كتاب‌ها ركورد خاصي را به خود اختصاص داده است كه بيانگر بسياري از وجوه موفقيت در زمينه ادبي و فرهنگي است. "
س: در خدمت محمدرضا سرشار هستيم كه حق مسلم استادي بر گردن همة ما كه در سال‌هاي بعد از انقلاب وارد وادي ادبيات شديم، دارند. آقاي سرشار در اين گفت‌وگو دو موضوع محوري را در خدمت شما مورد بررسي قرار مي‌دهيم. شما هم در زمينة ادبيات انقلاب اسلامي و هم دفاع مقدس به لحاظ آغازگر بودن و همچنين پويا و پرتوان ادامه دادن، جايگاه ويژه‌اي را به خود اختصاص داده‌ايد. سال‌ها فعاليت در راديو و تلويزيون حضور مؤثر در رسانه‌هاي مكتوب،‌ نوشتن آثار داستاني براي كودكان و نوجوان و بزرگسالان، نقد و بررسي مكتوب و شفاهي هر دو گروه سني و فعاليت در زمينة صنفي قشر نويسنده از جمله فعاليت‌هاي برجستة براي همين ما قصد داريم به نوعي كنفرانس چندمنظوره را به خوانندگان محترم عرضه كنيم. دو محور موضوعي اين نشست ما عبارت است از: 1. چگونه ادبيات انقلاب در زير سايه ادبيات دفاع مقدس قرار گرفت؟ 2. تداخل و همچنين مكمل هم بودن ادبيات انقلاب و دفاع مقدس كه از نظر تقدم حق و امتياز، اولويت از آن ادبيات انقلاب است، به چه صورت بوده است؟ به اين معنا كه مثلاً با وجود پايان يافتن جنگ تحميلي، ادبيات انقلاب تعطيل نشده است. در اين مورد هم توضيح بفرماييد.
محمدرضا سرشار: بسم‌الله الرحمن الرحيم. اين مسأله چند علت داشت. يكي اين كه حدود 19 ماه بعد از پيروزي انقلاب جنگ تحميلي شروع شد. در طي اين نوزده ماه بسياري از نيروهاي معتقد به انقلاب كه ذوق و گرايش ادبي و هنري هم داشتند، به‌طور عمده درگير كارهاي اجرايي در نهادهاي مختلف بودند. يعني مراكزي مثل صدا و سيما،‌ مطبوعات دولتي و يا غيردولتي به نوعي با كمبود نيروي انساني مواجه شده بودند كه مي‌بايست افراد مؤمن انقلابي اين خلأ را پر مي‌كردند. در آن شرايط عده‌اي به سبب تسويه، محل كارشان را ترك كرده بودند. عده‌اي نمي‌خواستند با نظام همكاري كنند. عده‌اي هم از ترس سوابق سوءشان، متواري شده بودند. اطلاع داريد كه ساختار راديو و تلويزيون و مطبوعات روزانه، هركدام به اژدهايي مي‌مانند كه هرچه تحقيق و مقاله و... به حلق‌شان بريزيد، سيري ندارند؛ يعني به نيروي انساني قابل توجه و در عين حال مؤمن و كار بلد نياز دارند. ما هم در آن شرايط نيروهاي كارآزموده و پرورش‌يافته و زبده، آن‌قدر نداشتيم كه كارها روال معمول خود را حفظ كنند. از طرفي حفظ نشريات و به‌ويژه صدا و سيما از اهم واجبات بود كه حفظ نظام به حفظ آنها بستگي داشت. بنابراين آن تعداد نيروي كار مؤمن علاوه بر راه بردن چنين مؤسسه‌هايي بايد داستان انقلاب را هم مي‌نوشتند. بنابراين بخشي از كاستي‌ها به كمبود نيروهاي زبده در عرصه ادبيات برمي‌گردد. بخشي هم كه به گرفتاري همان افراد معدود دست‌اندركار در كارهاي اجرايي مربوط مي‌شد. در آن دوره شرايطي حاكم بود كه اگر جانفشاني همان نيروهاي اندك نبود، انقلاب در معرض تهديد و نابودي بود. تقريباً در هر زمينه‌اي هم اين حساسيت و اهميت وجود داشت. بنابراين مهم‌‌ترين وظيفه براي هر فرد معتقد به اسلام و انقلاب اين بود كه انقلاب را حفظ كند. نكتة‌ديگر اين بود كه فاصلة 19 ماهه تا زمان شروع جنگ تحميلي، زماني كافي و مناسب براي نوشتن رماني ارزشمند از انقلابي به آن عظمت نبود. نوشتن رماني حجيم زماني چند ساله، مسمتر مي‌طلبد.
نكتة ديگري كه بعضي‌ها مطرح مي‌كنند، اين است كه وقتي انسان در گرماگرم معركه‌اي قراي مي‌گيرد، ممكن است همه جوانب كار خود را نتواند ببيند. در نوشتن ادبيات داستاني عده‌اي هم اين موضوع را بهانه قرار داده بودند تا در آن محدودة زماني رمان و داستان دربارة‌ انقلاب ننويسند؛ حال آنكه اين عده، هم وقت و هم تجربه داشتند.
اما از بين نكاتي كه بر شمردم يا نشمردم و هر كدام در شكل نگرفتن ادبيات انقلاب مؤثر بودند، مهم‌تر از همه شروع جنگ داخلي بود كه از ابتداي پيروي انقلاب آغاز شده بود و در اندازة خود، نيروهايي را به خود مشغول كرده بود. با پيش آمدن جنگ خارجي، در واقع جبهه بزرگ‌تري گشوده شد. جنگي كه در 31 شهريور 1359 به ما تحميل شد، هشت سال مدام تمام توان مادي و معنوي مردم را درگير كرد؛ گريزي هم از آن نبود.
جداي از آن افرادي كه در آن زمان توانايي رفتن داشتند و در جبهه و پشت جبهه به نوشتن مي‌پرداختند، نوشته‌هايشان با موضوع جنگ در ارتباط بود نه موضوع انقلاب. جنگ كه تمام شد اتفاقاتي افتاد كه برگشتن به طرح مسائل انقلاب را به نوعي منتفي كرد. يكي اين‌كه بيش از 10 سال از انقلاب فاصله گرفته بوديم؛ لذا بسياري از حس‌ها و حال و هواي مربوط به انقلاب، از بين رفته بود. به نظر عده‌اي هم، ديگر موضوع روز مورد توجه مردم تلقي نمي‌شد؛ البته منظور من توليد اثر براي مصرف‌كننده است. اگر نه، در مواردي بسيار مانند تاريخ‌نويسي و... لازم نيست مخاطب همان موقع پول بپردازد و كتاب بخرد؛ بلكه كار براي آيندگان نوشته مي‌شود تا آنچه در برهه‌اي از زمان براي مردم و انقلاب و كشور نوشته شده است، منتقل شود. اما در عرصه هنر و ادبيات، گرايشات ذوقي مردم، پيوسته در حال تغيير است.
س: اگر اجازه بدهيد من موضوع را از منظر ديگري مطرح كنم. يك روز معماري به من گفت آنچه استحكام لازم را به بنا مي‌دهد، چينش آجرهاي ضربدري و شاقول بر روي هم است، نه صرفاً كوپه كردن آجرهايي كه به اصلاح "كجدار و مريز "اند. من به اين اصطلاح كجدار و مريز نظر دارم. اگر سنگ بناي ادبيات انقلاب درست بنا نهاده مي‌شد و در هيچ كجا كجدار و مريزي رخنه نمي‌يافت، مي‌توانست سلامت ادبيات پايداري و بعدها سازندگي و... را در برگيرد. متأسفانه آن غفلت‌ها و "مريز "‌ها به جاي خود باقي ماندند و آينده آن كه ادبيات دفاع مقدس باشد، به چالش كشانده شد.
محمدرضا سرشار: من با عقيده شما موافق‌ام. سيري را كه بر مي‌شمردم، مسائلي است كه اتفاق افتاده است. البته هميشه هم اتفاق افتاده، احسن نيست. پيش‌تر هم اشاره كردم كه آن جنبه ايدئولوژيك و تاريخي و منتشرشونده آرمان‌هاي انقلاب كاري است كه براي آيندگان صورت مي‌گيرد. اما موضوع عرضه و تقاضا بين نويسنده و خواننده، شرايط خاص خود را دارد. اگر امروزه خواننده‌اي پيدا شود كه رماني دربارة انقلاب بخواند و از اهل تحقيق و پژوهش نباشد، امري استثنايي است؛ چرا كه موضوع انقلاب در رمان و داستان، در حال حاضر مسألة روز تودة مردم نيست. مسائل جديدتري كه عيني‌تر هم هستند پيش روي مردم قرار دارد كه علاقة آنها را در اين زمينه شكل مي‌دهد.
س: البته نبايد غافل بود كه دست‌هايي خارج از رابطة عرضه و تقاضاي بين نويسنده و خواننده وجود دارند كه مي‌توانند موضوع را با اهميت‌تر و يا بي‌اهميت‌تر جلوه دهند.
محمدرضا سرشار: نويسندة معمولي، مي‌نويسد و سليقة خواننده را در نظر مي‌گيرد. به مبحث ايجاب‌هاي فرادست بعداً مي‌پردازم. بحث ديگر اين‌كه با شروع جنگ تحميلي نهاد‌هاي مختلفي نويسندگان دفاع مقدس را مورد حمايت‌هاي مادي و معنوي قرار مي‌دادند و كمك مالي در خور از آنها به عمل مي‌آوردند. بخشي از اين كمك‌ها پيش‌پرداخت و وام و مساعده بود بخشي هم به تأمين مصالح كار و مستندات و حتي بردن نويسندگان به پشت جبهه مربوط مي‌شد تا از نزديك با فضا آشنا شوند و بتوانند در مورد دفاع مقدس بهتر بنويسند. اين حمايت‌ها تا به امروز هم با خريد كتاب و چاپ كتاب و تقدير و ... ادامه دارد. اما در مورد ادبيات انقلاب تاكنون مرجع و مؤسسه‌اي اعلام حضور و آمادگي جدي، مؤثر و علمي نكرده است. يكي از همان دفاتر به ظاهر مساعدت‌كننده به ادبيات انقلاب، دفتري بود كه در همين حوزة هنري چند سال پيش افتتاح شد؛ اما تاكنون چيزي در خور، از فعاليت دفتر مذكور به بازار عرضه نشده است. بنابراين ما در مراكزي نظير سپاه پاسداران، ارتش، بنياد جانبازان و در جاهاي ديگر دفاتري را مي‌ديديم كه نويسندگان را براي نوشتن دربارة دفاع مقدس تشويق مي‌كردند؛ ولي در مقابل جايي نبود كه به عنوان حامي واقعي و مؤثر، از نويسنده‌اي بخواهد دربارة انقلاب بنويسد.
چند سال از تصويب قطعنامة 598 گذشته بود كه دفتري كوچك در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان راه‌اندازي شد تا به اصطلاح مشوق نوشتن دربارة انقلاب براي كودكان و نوجوانان باشد. اما از طرف آن دفتر و يا در خود حوزه هنري هيچ نوع حمايت مادي و معنوي‌اي كه براي ادبيات انقلاب هزينه كنند، به عمل نيامد. تشويق‌ها ضمني و بدون پشتوانه بود و براي همين عملاً قدمي برداشته نمي‌شد.
نكتة ديگر اين‌كه ما براي جنگ در سطح جهان هم، نمونه‌ها و الگوهاي ادبياتي و نيز سينمايي و تلويزيوني و نمايشي داشتيم. داستان‌هاي مربوط به دو جنگ جهاني، كه به فراواني هم ترجمه شده بود، در اختيار بود. نويسنده‌ها اين نمونه‌ها را مي‌خواندند و گاهي الگوبرداري و گاه اقتباس‌ مي‌كردند. گاهي سرقت مي‌كردند و گاهي هم ضمن آشنايي با آن ادبيات، ادبيات خاص دفاع مقدس خودمان را پديد مي‌آوردند. به هر حال مدل‌هاي گوناگون پيش رويشان بود. در مقايسه، در زمينة انقلاب، مدل‌هاي خاصي كه مخصوصاً با ويژگي‌هاي انقلاب ما همخواني داشته باشد، اصلاً نداشتيم. معدود رمان‌هاي انقلابي موجود هم، اغلب رمان‌هاي ماركسيستي بود و ويژگي‌هاي خودش را داشت. از دُن آرام كه بگذريم و گذر از رنج‌ها حتي از انواع ماركسيستي رمان انقلابي هم چيز خاصي نداشتيم. بالعكس مدل ضد انقلابي فراوان داشتيم. مجمع‌الجزاير گودرك، قلعة حيوانات، 1984، دل سگ و رمان‌هايي از اين دست فراوان بود. اين براي نويسندگان تنبل و آسان‌خواه هم كافي نبود؛ چون مجبور بود فكر كند، زحمت بكشد و همان الگو را تغييراتي بدهد و... كه به هر حال كار را سخت مي‌كرد.
البته در همين فاصلة زماني تا پايان هشت سال دفاع مقدس، نويسندگاني با افكار ماركسيستي يا متمايل به غرب، به نوشتن رمان‌هايي دربارة انقلاب پرداختند كه دربردارندة ديدگاه‌هايشان بود و غالباً از هر نظر انقلاب اسلامي ما را تحريف مي‌كرد. مثلاً شايد اولين كاري كه شاهدش بوديم رمان "زنده‌باد مرگ " ناصر ايراني بود. البته اين زمان از نگاه روشنفكري چپ و واخورده كه از مواضع خود دست كشيده و به انقلاب پيوسته بود، نوشته شده بود؛ ولي هيچ نشاني از اسلامي بودن انقلاب ما در آن وجود نداشت. هرچند روشنفكراني را نقد و رد مي‌كرد كه مواضعي جداي از مردم داشتند.
س: شايد بتوان رمان ناصر ايراني را هم ماركسيستي دانست؛ اما از منظر ديگر، مي‌تواند "پوپوليسم " يا عوام‌زدگي باشد و يا نوع ايده‌آل ادبيات ماركسيستي يعني "توده قهرمان " كه به هر حال روشنفكري را رد مي‌كند.
محمدرضا سرشار: به هرحال از اسلامي بودن انقلاب هيچ اثري در آن نيست و اشاره‌اي به نقش امام (ره)، روحانيت و اسلام در انقلاب ندارد؛ در حالي كه مگر مي‌شود رماني دربارة انقلاب نوشت و نقش رهبري امام (ره) يا اسلام را ناديده گرفت؟ امام خميني (ره) كسي بود كه شعله‌هاي انقلاب را روشن كرد و تا پايان هم آن را رهبري كرد و اسلام هم موتور محركه انقلاب بود. بنابراين فقط به نقش مردم پرداخته مي‌شود كه نه نشانه‌هاي رهبري امام را دارند و نه خواسته‌هاي مذهبي كلي را، مگر چنين مردمي مي‌توانند انقلاب كنند؟ البته نويسنده اين كتاب(ناصر ايراني) از توده‌اي‌هايي بود كه عقيده‌اش را تا مدت‌ها بعد از انقلاب هم حفظ كرده بود و بعدها به تدريج از آن ايدئولوژي دست كشيد. به هر حال رمان ناصر ايراني اولين اثر داستاني راجع به انقلاب بود كه نوشته و چاپ شد. به فاصلة كمي، اسماعيل فصيح، با "ثريا در اغما "، از ديدي شبه روشنفكري و متمايل به غرب، به طرح گوشه‌اي از تأثير انقلاب بر قشر همفكران خود پرداخت.
س: "رازهاي سرزمين من " چطور؟
محمدرضا سرشار: "رازهاي سرزمين من " چندين سال بعد از انقلاب چاپ شد. حدود ده سال از پيروزي انقلاب مي‌گذشت كه اين كتاب به چاپ رسيد و مملو از مسائل جنسي، و تحريك يكي از قوميّت‌هاي ايراني به تجزيه‌طلبي بود. در كل اثر هم انقلاب تحريف شده به تصوير كشيده شده بود. قبل از رازهاي سرزمين من، رمان "ثريا در اغما " نوشتة اسماعيل فصيح حدود سال 1364 چاپ شد. رمان اسماعيل فصيح با نگاه يك روشنفكر آن هم در خارج از كشور نوشته شده بود و نمي‌توانست شرح جانداري از انقلاب ارائه كنند. اين رمان‌ها صرف‌نظر از ديدگاه‌ها، هركدام در زاويه‌اي محدود به نگارش در آمده بودند كه نمي‌توانستند آگاهي خاصي را براي خواننده آن زمان در برداشته باشند. در بين اين‌گونه آثار رازهاي سرزمين من گستره بيشتري را نسبت به بقية در بر داشت. اما از نظر محتوا مشكلات خاص خود را دارا بود. به هرحال جامع‌ترين و شايد فني‌ترين رمان در زمينة حوادث انقلاب را رمان "مدار صفر درجه " احمدمحمود به خود اختصاص مي‌داد.
س: به نظر من طرز داستان‌نويسي با تكيه بر حوادث تاريخي احمدمحمود، ويژگي‌ خاصي را داراست كه از رمان "همسايه‌ها " تا "درخت انجير معابر " طول و عرض زماني و مكاني حوادث كشور را در حدود شصت سال بازسازي مي‌كند. آثار او از اين منظر مورد ‌توجه است. البته تأكيد بيشتر بر توانايي‌هاي او در داستان‌نويسي است؛ وگرنه ديدگاه حزبي احمدمحمود جاي خود را دارد.
محمدرضا سرشار: بله محمود در داستان‌هاي خود چنان وجهي را به كارهاي خود مي‌داد. به هر حال در رمان مدار صفر درجه هم، انقلاب به مصادره كردن‌ها و تحريف‌هاي اساسي متهم شده است. احمدمحمود با نامي كه به رمان‌ داده (مدار صفر درجه) سعي كرده است اثبات كند كه انقلاب ما به رغم كوشش بسيار ماركسيست‌ها در راه تحقق آن، به واسطة حاكميت مذهبي‌ها بر آن، در نهايت به تحول خاصي نمي‌انجامد و در واقع عده‌اي از رأس امور كشور رفته‌اند و عده‌اي به جاي آنها آمده‌اند؛ بي‌آنكه شرايط كشور و زندگي مردم تغيير قابل‌توجه و مثبتي كرده باشد و حركت در همان مدار صفر درجه بوده است.
از طرفي در ميان نويسندگان خودي و متعهد به انقلاب شاهد نگارش و چاپ چند اثر مختصر و حاشيه‌اي بوده‌ايم كه قابل ملاحظه نيستند. مثلاً "سياه چمن " كه سال‌ها پيش توسط ميرحسين فردي نوشته بود و به افراد روستايي دورافتاده مي‌پرداخت كه مدتي بعد از پيروزي انقلاب گذرشان به شهر مي‌افتد و تازه مي‌فهمند كه انقلاب اتفاق افتاده است، بيانگر اين مسأله است كه مردم توصيف شده، در متن انقلاب نيستند. در كار اخير آقاي فردي يعني "اسماعيل " هم، بسته بودن محيط و محدود بودن روابط و سطح دانش و تجربه و فكر قهرمان اصلي و اطرافيانش، باعث شده است كه كار، از چارچوب خانوادگي زياد فراتر نرود؛ يعني اصلاً بستر لازم را براي توصيف انقلاب ندارد؛ مگر اينكه در ادامه جلدهاي بعدي نويسنده بتواند كار را گسترش دهد.
از كارهاي معتادل‌تر،‌ يعني اثري كه يكي به نعل و يكي به ميخ زد است، رمان‌هاي "ساربان سرگردان " و "جزيرة سرگرداني " خانم دانشور است كه وعده داده است جلد سوم را هم به زودي منتشر نمايد. من در نقدي كه به اين دو رمان نوشته‌ام، موارد مختلف اين يكي به نعل و يكي به ميخ زدن‌ها را توضيح داده‌ام.
به هر حال اين صورت‌بندي كلي ادبيات مربوط به انقلاب است. از حدود سال 1370 به بعد هم اتفا‌ق‌هايي در جامعه روي داد كه هركدام به نوعي منحرف كردن ذهنيت مربوط به ثبت واقعيت‌هاي انقلاب را رقم زدند. كارهايي كه به نوعي مشوّق آرمان‌گريزي بودند و بعضاً حتي آرمان‌ستيزي هم مي‌كردند.
س: استاد سرشار اجازه بدهيد من همان صورت سؤالي را كه با عنوان "كجدار و مريزي " مطرح كردم، مجدداً تكرار كنم. يعني اگر ادبيات انقلاب به موقع و در اندازه معيار تعريف مي‌شد، مي‌توانست جلوي بسياري از انديشه‌هاي تجديدنظرطلبانه و يا قرائت شخصي و گروهي را بگيرد و به تقويت فرآيند كلي ادبيات بينجامد
محمدرضا سرشار: همين‌طور است. همزماني و تداوم رويدادها روي هم اثر مي‌گذارند. در هر دهه رويدادهايي پيش آمده كه بر دهة بعدي سايه انداخته و اين تسلسل ادامه داشته است. به هر حال از حدود سال 1370 ايجاد تغييراتي در امور جاري كشور كه منشأ عمدة آنها ريشه در تفكرات دولت مردان داشت، جامعه را به سوي گرايش هرچه بيشتر به مائده‌هاي زميني سوق مي‌داد. بنده معتقدم رواج چنان گرايشاتي در جامعه، از طرف بعضي مسئولين آغاز شد. براي مثال، به نوعي اصل قرار دادن اقتصاد و دعوت به روي‌آوردن هرچه بيشتر به تمتع از مائده‌هاي زميني كه با عنوان سازندگي از سوي دولت وقت انجام شد و پيرو آن، حتي از بسيجي‌ها براي ورود به فعاليت‌هاي اقتصادي از تريبون نماز جمعه دعوت به عمل آمد، از جمله اين اقدامات است.
س: يادآوري مي‌كنم در مرور مسئوليت‌هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه حوزه‌هاي فرهنگي و هنري و ادبي را سمت و سو مي‌دهد، به غير از چند ماه اول مسئوليت ميناچي،‌ چند ماه مسؤوليت معاديخواه، كمتر از يك سال لاريجاني و ميرسليم و ضرغامي، بقيه همه با مسئوليت سيدمحمد خاتمي به عنوان وزير ارشاد و يا رياست جمهوري راه‌ بري شده است. شايد از اين حديث بيشترين سؤال‌ها به ايشان برگردد.
محمدرضا سرشار: سر راست قريب به 24 سال از حاكميت نظام اسلامي، مسئوليت وزارت ارشاد و رياست جمهوري ناظر به وزارت ارشاد از آن آقاي خاتمي بوده است. حدود 16 سال عهده‌داري وزارت فرهنگ و ارشاد و 8 سال رياست جمهوري. به هر حال اين تحولات كه از حدود سال 1370 در دولت آقاي رفسنجاني شروع شده بود و بعدها با شعار توسعه سياسي در دولت بعدي يعني دولت آقاي محمد خاتمي ادامه يافت، جامعه را به سمت و سوي متفاوتي از سال‌هاي ابتدايي انقلاب و آنچه مردم به عنوان آرمان انقلاب مي‌شناختند، پيش برد. با محور قرار دادن اقتصاد و بعد سياست و به قول خود ايشان جامعه مدني و... كار به جايي رسيد كه عده‌اي پنجاه و هفتي بودن "يعني معتقد به آرمان‌هاي انقلاب در سال 57 " را به عنوان مظهر عقب‌ماندگي و كهنه‌انديشي هجو كردند؛ يعني پاي‌بندي به آرمان‌هايي كه در دهه شصت افتخار محسوب مي‌شد و پيروي مؤمنانه از اسلام و امام و انقلاب را نشان مي‌داد، بعد از سال 1370 عقب‌ماندگي توصيف شد. يا مثلاً پافشاري بر آرمان‌ها و اعتقاد‌ها، خشونت‌گرايي ناميده شد و به جاي آن تسامح و تساهل غربي ارزشمند كرديد. انديشه‌هاي تكثرگرايي و پلوراليستي به عنوان ارزش تلقي و تبلغ شدند كه در مقابل اصول‌گرايي قرار داشتند.
طبيعي است در چنان دوراني - حدود شانزده سال - اشخاص اصول‌گراي مؤمن، تحت فشار و انزوا و محدوديت قرار گرفتند كه همين‌ها هم، از موانع عمده نپرداختن به مسائلي از جمله ادبيات انقلاب بودند. در نتيجة فرآيند تبليغات روي جامعه مدني و يا محوريت اقتصاد و تكثرگرايي، طيف‌هاي زيادي از نسل دوم و سوم، كه نه انقلاب و نه دوران هشت سال دفاع مقدس را تجربه كرده بودند، تحت تأثير قرار گرفتند و به سياهي لشگر نگرش‌هاي تكثرگرايي و... افزوده شدند و در مواردي چون انتخابات و نظرسنجي‌ها و... به سنگيني كفة ترازوي طيف به اصطلاح اصطلاحات كمك كردند. بنابراين جريان ادبي نسبيت‌گرايي و عدم قطعيت كه در گذشته و در دهه‌هاي چهل و پنجاه هم، رگ و ريشه‌هايي داشت، تقويت شد. عده‌اي آرمان‌گريز و عده‌اي هم آرمان‌ستيز شدند. اين مسائل در ادبيات هم ديده مي‌شد. به زعم آنها ديگر ارزشي مطلق وجود نداشت كه انساني به خاطر حفظ‌ آن جان نثاري كند. ديگر حوادث زندگي محصول احتمال‌ها، و مرگ نتيجه طبيعي ساز و كار تن معرفي مي‌شد. وقتي هم كه نسبيت فلسفي را در همة اموري رسميت ببخشند، جايي براي آرمان‌گرايي و شهادت و جهاد و رستگاري باقي نمي‌ماند.
به هر حال اين همه بر روي ادبيات تأثير گذاشت و شد آن چيزي كه در سال‌هاي اخير ديديم و دنباله هم دارد.
در دهه شصت، مال‌اندوزي تجمل‌گرايانه و زياده‌خواهي، مطرود مردم بود. اما همين امر، در دهة هفتاد و بعد از آن، به عنوان ارزش تعريف شد. از طرفي رواج اينترنت و ماهواره به فساد اخلاق، گسترش لااباليگري، تقويت گرايش‌هاي غيرديني و آرماني در قشرهايي از جامعه منجر شد. متأسفانه اين روند تجديدنظرطلبانه، عده‌اي از جوانان جبهه ديده و صاحب قلم را كه فاقد بنيان‌هاي فكري محكم و قدرت تجزيه و تحليل بودند، تحت تأثير قرار داد و باعث شد كه آنها هم موافق جريان آب شنا كنند و در ادبيات مربوط به جنگ او آثاري كه شكست و عواقب جنگ را تبليغ مي‌كرد، الگوبرداري كردند و در نتيجه همان عده‌ تحت تأثير قرار گرفته، آثار ضد جنگ پديد آوردند. اين گروه، همچنين در آثارشان تبليغ‌هاي به اصطلاح حقوق بشري و كنوانسيون‌هاي ژنو و چه و چه را ملاك قرار دادند و به نفي هر نوع مبارزه همت گماشتند و دوستان‌شان در اينجا و آنجا، با نوشتن يادداشت‌هاي آنچناني و دادن جوايزي از آنها قدرشناسي كردند تا به اصطلاح در و تخته با هم جور درآيند.
در حال حاضر در اين عرصه كمتر كساني هستند كه به آرمان‌هاي انقلاب و امام با آن ايمان سال 57 معتقد باشند. بنابراين يا اصلاً به انقلاب نمي‌پردازند و يا با معيارهاي دگرگون شده قلم مي‌زنند.
س: من به عنوان جلب توجه، نامي از استاد حكيمي مي‌برم كه با آن شخصيت خستگي‌ناپذيرش شصت سالي است كه در عرصة قلم بي‌وقفه كار مي‌كند؛ اما هيچ تريبون صدا و سيما يا نشرية خاصي از او نام نمي‌برد. از طرفي كساني هستند با يك يا دو داستان هشتاد صفحه‌اي، بيش از 25 سال است كه مدام جايزه مي‌گيرند و ديگراني هم هستند كه آنها را به اصطلاح در بورس نگه مي‌دارند. من با طرح مسأله كاربرد برنامه‌هاي فرهنگي مديريت شده مي‌خواهم اين نكته را يادآوري كنم كه در دهة هفتاد و هشتاد قرن بيستم، مديريت فرهنگي آمريكا با در اختيار گرفتن قلم‌هاي اشخاصي چون گرا‌هام گرين، جرج اورول و جان اشتاين‌بك و... به پديد آوردن رمان‌هايي دست مي‌زند كه با تبديل كردن آنها به فيلم سينمايي و تلويزيوني، جنگ سرد را به نفع آنان به پايان مي‌برد. در اين مورد اين اشخاص نه از روي شناخت مبتني بر تجربه و رنج، بلكه فقط با هدف‌گذاري تعريف شده و حركت برنامه‌ريزي شده در آن جهت، خواسته متوليان‌شان را پيش برده‌اند. نتيجه مي‌گيرم كه اگر در ابتداي انقلاب هدف‌گذاري‌هاي مهندسي فرهنگي شده‌اي مي‌داشتيم، پله به پله اهداف فرهنگي به‌دست مي‌آمد و حق امثال آقاي حكيمي‌ها هم از بين نمي‌رفت.
محمدرضا سرشار: بخشي از قضيه اين است اما همه قضايا مربوط به اين نيست. نويسندگي با هنرهاي ديگر از نظر هزينه و كار گروهي، تفاوت‌هايي دارد. در اين مملكت تنها يك جاي را بعد از انقلاب داشتيم كه هم خودش و هم ديگران انتظار داشتند اين مركز (حوزة هنري) توليدهاي فرهنگي انقلاب اسلامي را سر و سامان ببخشد. حال اين تعريف از وظيفة حوزه هنري را مقايسه كنيم با مديريتي كه از سال 1370 تا سال 1383 ادارة اين مجموعه را در اختيار داشت. اين شخص كه دستوراتش صد در صد در آنجا اجرا مي‌شد و تصميم‌هايش قائم به ذات خود او بود، از آغاز دهة هفتاد، به تدريج به لحاظ فكري استحاله شد. طبيعي بود كه در اين دوره مهم شكل‌گيري هنر و ادبيات كشور، مجموعة تحت امر وي، چه دست‌آوردي را به جامعه عرضه مي‌كند. بسياري از محصولات حوزة هنري در اين دوره در جهتي غير از سمت و سوي آرمان‌هاي انقلاب توليد و عرضه مي‌شد. به غير از حوزة هنري هم كه جاي ديگري وجود نداشت.
بنابراين طبيعي بود در چنان شرايطي ادبيات انقلاب با تنگناهايي روبه‌رو شود. در مورد توزيع آثار هم كه ناشران مذهبي هميشه در تنگنا بودند. از طرفي حق تأليفي كه به نويسنده از طرف ناشران مذهبي داده مي‌شود، اصلاً كفاف امور زندگي نويسنده را نمي‌كند. به هر حال روند سقوط تيراژ كتاب ارزشي از سال هفتاد با كم شدن عمومي تيراژ كتاب در كشور شروع شده و در حال حاضر به بدترين شكل ممكن خود رسيده است. همين تنگنا عده‌اي از نويسندگان با تعهد و آزموده را از ميدان به‌در كرده است و آنها در پي مشاغل ديگر رفته‌اند. چون واقعاً نويسنده حرفه‌اي بودن، در اين شرايط امكان‌پذير نيست. حتي كساني كه به امور اقتصادي صرف هم نپرداخته‌اند، سعي مي‌كنند با ويراستاري و مديريت و... حداقل درآمد ثابت داشته باشند و نويسنده نباشند. تنها كمك ارزنده به اين جريان، مي‌توانست جوايز رسمي باشد كه آن هم تاكنون بود و نبودش چندان مهم نبوده است. چون ارزش مادي جوايز ادبي كه در كشور داده مي‌شود نه تأسف‌انگيز بلكه در مواردي حتي مي‌توان گفت شرم‌آور است. بالاترين جايزة ما، متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است كه حدود 5/7 ميليون تومان است و همين مقدار هم، نسبتي با جوايز معتبر ديگر كشورها ندارد. اگر يك رمان حجيم مثلاً هزار صفحه‌اي را نويسنده‌اي بنويسد و شانس هم بياورد و جايزه هم به او تعليق بگيرد، چقدر زندگي نويسنده به‌سامان خواهد شد؟ يا با وضع تيراژ محدود كه گاهي به هزار تا هم تنزل پيدا مي‌كند، چگونه مي‌توان انتظار داشت نويسنده حرفه‌اي باقي بماند؟ فقط جايزه جلال آل‌احمد است كه شايد با راه افتادنش بتواند تكاني به وضع موجود بدهد. از طرفي خط‌مشي فكري و سلامت شخصيتي عوامل جايزه‌دهنده هم هميشه با اما و اگرها توأم بوده است. آيا در هر فراخواني كه به جايزه دادن منتهي مي‌شود، واقعاً حق به حق‌دار مي‌رسد؟ همين ترديدها هم، گاهي به يأس نويسنده دامن مي‌زند. به هر حال وضعيت ادبيات داستاني دوره، مصداق همانند آن ضرب‌المثل معروف است كه مي‌گويد به كدام حسن كار، نويسنده بايد دل ببندد؛ در آن، نه پول خوب است و نه شهرت برازنده و يا برانگيزاننده در خور وجود دارد. روي هم رفته هر كدام از اين مسائل مي‌تواند بسياري از نويسنده‌ها را به راحتي از ميدان به‌در كند.
س: من با طرح اين سؤال كه در گذشته تاريخي، هر حكومتي هنرمندان خود را حمايت مي‌كرد و آنها طبق وظيفه بايد كار لازم را انجام مي‌دادند و در موعد مقرر تحويل مي‌دادند، صله خودشان را مي‌گرفتند، مي‌خواهم به اين نكته اشاره نمايم كه در اين صورت نويسنده به عنوان عنصر فرهنگي منتسب به نظام تلقي مي‌شود. يعني مثل انوري و عنصري و... كه به حكومت منتسب بودند. آيا وظيفه يك طرفه نويسنده در برابر نظام مي‌تواند بازدهي لازم را داشته باشد؟ حكايت انتساب امثال من به نظام، همان حكايت معروف آش نخورده و دهن سوخته است. به عبارت ديگر،‌ مهرباني يك‌طرفه از سوي ما نسبت به نظام است كه فقط دردسر براي ما داشته و دارد.
محمدرضا سرشار: امثال عنصري و انوري در نتيجه انتساب به نظام زمان خود در كاخ زندگي مي‌كردند و چندين نوكر و حشم و خدم داشتند. ما، جز از سعي و تلاش خود، بهره‌اي نداشته‌ايم. اصولاً بايد نظام‌هاي حكومتي ايدئولوژيك به فرهنگ يارانه بدهند آن هم يارانه كلان. يعني يارانه‌اي همانند نان، آب، برق، گاز و ... ، در عرصة فرهنگ هم بايد وجود داشته باشد و تأمين شود. البته نه مثل گذشته كه مثلاً در توزيع كاغذ يارانه‌اي به همه ناشران و آثار، يك نوع يارانه داده مي‌شد. ناشري كه كتاب‌هاي ضدانقلابي و يا كم‌ارزش مثل فال‌گيري چاپ مي‌كرد و ناشري كه آثار ارزشي چاپ مي‌كرد، يك جور يارانه مي‌گرفتند. يارانه در فرهنگ بايد باشد و مهم‌تر آنكه در توزيع آن هم بايد اصولي رفتار شود. هيچ‌وقت سلطان محمود غزنوي نمي‌آمد به شاعر غيرمعتقد به انديشه و نظام خود يارانه بدهد!
س: من عمده نقص و مشكلات فرهنگي را در حوزة پديدآورندگان آثار، ناشي از سوء تفاهم مي‌دانم. ببينيد در آن دوره مثلاً دورة صفويه سالانه به پنجاه نفر هنرمند مبالغي پرداخت مي‌شد و آنها هم مي‌بايست ظرف زمان معين كار معين را انجام مي‌دادند. در حال حاضر شايد مسئولاني در حوزة فرهنگ باشند كه نزد خود برآورد نمايند فلان محصولات فرهنگي توليد خواهد شد؛ اما غافل از اينكه پيمان معمودي بين مسوول فرهنگي و هنرمند وجود ندارد. به هر حال بده بستان هميشه بوده و خواهد بود.
محمدرضا سرشار: در دورة آقاي خاتمي كتاب‌هاي ارزشي به اندازة دوره‌هاي قبل خريداري نمي‌شد. در حالي كه كتاب‌هاي ضدارزشي يا غيرارزشي به فراواني توسط ارشاد خريداري مي‌شد و به جاي مختلف از قبيل كتابخانه‌ها و حتي كتابخانه‌هاي مساجد فرستاده مي‌شد و از ناشران آنها حمايت مي‌شد. مثلاً در دورة وزارت آقاي مسجد جامعي چاپ نفيس كتاب "بوف كور " با حمايت معاون فرهنگي وقت او، آقاي رمضاني، توسط ناشري آن طرفي، در پنجاه هزار نسخه با كاغذي كه از خارج وارد كرده بودند و سعي كرده بودند شبيه به آن كاغذي باشد كه هدايت در هند كتابش را با آن كاغذ چاپ كرده بود، چاپ شد و بخشي از آن را به عنوان هديه فرهنگي به اين و آن مي‌دادند. يعني پول بيت‌المال صرف چاپ كتابي مانند بوف كور مي‌شد. شرح رفتن آقاي رمضاني به منزل آن ناشر را، شخصي كه شاهد جلسه بوده - با يك واسطه - به من گفته است. يا نمونه‌اي ديگر از اين دست كتاب "صمد بهرنگي يك اسطوره " و كتاب‌هايي است كه ناشران چپ تنظيم كرده بودند و معاونت فرهنگ و وزارت ارشاد پيشين در تيراژ بالا خريداري كرده و با عنوان هديه به اين و آن مي‌داد. در مقابل كتاب‌هايي كه در عرصه ادبيات با معيارهاي ارزشي نوشته شده بود، هرگز به اين صورت حمايت نمي‌شد.
س: من در تحقيقاتي كه براي موضوع "سينماي بعد از انقلاب " انجام داده‌ام، در آن حوزه به غير از حدود پانزده فيلم از ميان 1500 فيلم سينمايي در خور شأن انقلاب برخورد نكرده‌ام. البته فيلم‌هاي تفريحي و سرگرم‌كننده جداي از آمارند. يك وضعيت هشداردهنده! احتمال مي‌دهم در ادبيات هم صداي هشدار شنيده ‌شود.
محمدرضا سرشار: بلي. اصولاً در ادبيات سال‌هاست كه معمول شده است هر سال يكي دو كتاب بيشتر، در حوزة كتاب ارزشي داستاني چاپ نمي‌شود. آخرين توصيه‌هاي بنده ‌براي تقويت ادبيات انقلاب اين است كه با راه‌انداختن دوره‌هاي آموزشي مستمر، گام‌هايي مثبت در اين راه برداشته شود. اين دوره‌ها به غير حق‌الزحمه‌اي كه به استاد مي‌دهند يا مثلاً پذيرايي مختصري كه از هنرجويان مي‌شود، هيچ هزينة ديگري ندارد. در گذشته به جز دو دوره آموزش داستان‌نويسي كه حوزة‌ هنري با مسئوليت اينجانب برگزار كرد، نمونه‌اي خاص كه در تربيت دانش‌آموختگان نمود پيدا كرده باشد، سراغ ندارم.
منبع:خبرگزاری فارس

* مصاحبه از:مجتبي حبيبي

ارسال نظر