آخرین خبر

  • • شانزدهمین شماره ماهنامه «اقلیم نقد» منتشر شد
  • پنجشنبه 14 آذرماه 92

    اقلیم نقد شماره 16

    اقلیم نقد شماره ۱۶

    شانزدهمین شماره ماهنامه تخصصی اقلیم نقد- ویژه آذر ماه ۹۲- منتشر شد. این نشریه به مدیر مسئولی و سردبیری محمدرضا سرشار و زیر نظر هیئت تحریریه‌ای شامل رضا اسماعیلی، عباسعلی براتی‌پور، راضیه تجار، دکتر محسن پرویز، کامران پارسی‌نژادشیرازی، پدرام پاک آیین اداره می شود.اقلیم نقد، شامل سه بخش نقد داستان، نقد شعر کودک و نقد شعر بزرگسال است؛ و دبیری سه بخش مذکور را به ترتیب سرشار، محمود پوروهاب و اسماعیلی بر عهده دارند.در این شماره نقد کتابها و موضوعات:کوری(ژوزه ساراماگو)، آواز ابابیل(مجید پورولی)،هزار و یک شب، قسمت دوم(سید هاشم حسینی)، شما نخواهید خواست(حسین نعیم)، پریچهر(م. مودب پور)، ورق پاره های زندان(بزرگ علوی)، فصل کبوتر(حسین فتاحی)، تن تن و سندباد(محمد میرکیانی)، زندانی کوچک، کلت ۴۵(حسام الدین مطهری)، نقد شناسی توصیفی کتابهای داستان و شعر در رسانه ها، در کوچه های کرایور(جواد محقق)، نقد و بررسی سه تصحیح از دیوان رضی الدین ارتیمانی، ولی دوشنبه... آه(مرتضی امیری اسفندقه)، لحن منتقدانه سعدی در غزلیات، کاکتوسها همدیگر را دوست دارند، تنها برف کوچ نکرده(حمیدرضا شکارسری)،نیم نگاهی به غزلهای ساحلی محمدحسین انصاری نژاد، نیم نگاهی به مجموعه شعر بهنام رندی، نگاهی به مجموعه شهر پاهای تو منهای یک، نگاهی به شعر آیینی نوجوان از آغاز تا امروز مورد نقد و بررسی قرار گرفته اند.
    منتقدین بخش داستان:فیروز زنوذی جلالی، محمدرضا سرشار، کاملیا کاکی، ابوالفضل طاهرخانی، علی الله سلیمی، مهدیه ارطایفه، محبوبه یزدانی، سهیلا ازگلی، احسان عابدی، پیمان نیک خواه، یوسف یزدیان وشاره، الهام عظیمی، نادره عزیزی نیک، مجید درخشانی، یوسف نیکفام و در بخش شعر: سید احمد نادمی، سید مهدی طباطبایی، علی داوودی، نصرالله احمدی مهر، مهدی آخرتی، جمشید عباسی شنبه بازاری، حمید خصلتی، اکبر اکسیر، اسماعیل الله دادی، محمود پوروهاب، رضا اسماعیلی هستند.

    شانزدهمین شماره ماهنامه اقلیم نقد در ۲۰۵صفحه قطع وزیری کوتاه، به قیمت ۵۰۰۰ تومان منتشر شده، و از طریق فروشگاه کتاب انجمن قلم ایران به نشانی تهران - خ. سیدجمال الدین اسدآبادی - بالاتر از میدان سیدجمال الدین اسدآبادی - بعد از کوچه ۴۴ - شماره ۳۵۸ - ت. ۸۸۲۱۴۴۴۰ قابل دریافت است

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «پایی که جا ماند» و «اگر بابا بمیرد» به سراغ اسپانیولی‌ها رفت
  • تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۱۴

    مدیر دفتر ترجمه حوزه هنری از اتمام ترجمه تعدادی از آثار دفاع مقدس از جمله «پایی که جاماند» به زبان اسپانیولی و توزیع آن در کشورهای اسپانیولی‌زبان در آینده نزدیک خبر داد.
    به گزارش جهان، فهیمه محمدسمسار، مسئول دفتر ترجمه حوزه هنری، در گفت‌وگو با تسنیم، با اشاره به اتمام ترجمه برخی از آثار دفاع مقدس به زبان اسپانیولی، گفت: از جمله کارهایی که اخیراً توسط دفتر ترجمه پیگیری و به انجام رسیده، ارائه ترجمه اسپانیولی از دو اثر با موضوع دفاع مقدس با عناوین «پایی که جاماند» نوشته سیدناصر حسینی‌پور و «اگر بابا بمیرد» نوشته محمدرضا سرشار است.

    وی ادامه داد: ترجمه خاطرات سیدناصر حسینی‌پور توسط مریم اورنرو سوله، از مترجمان ادبیات آمریکای لاتین، چندی پیش از سوی دفتر ترجمه آغاز شده و به تازگی به اتمام رسیده است. علاوه بر این، «اگر بابا بمیرد» نیز توسط نجمه شبیری به اسپانیولی برگردانده شده و قرار است با همکاری یک ناشر اسپانیایی در این کشور ترجمه و توزیع شود.

    وی بر پیگیری دفتر ترجمه حوزه هنری بر ترجمه آثار فاخر دفاع مقدس به دیگر زبان‌ها به منظور انتقال ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب و نشان دادن مظلومیت مردم ایران در طی جنگ هشت ساله تأکید و عنوان کرد: پیش از این نیز آثار متعددی از سوی این دفتر به زبان‌های عربی، انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیولی برگردانده شده است که از جمله این منابع می‌توان به کتاب پرمخاطب «دا» اشاره کرد. این اثر و دیگر آثاری که از سوی دفتر ترجمه برگردانده شده‌اند، با همکاری و مشارکت نویسنده، راوی و مترجم انجام شده است.

    مسئول دفتر ترجمه حوزه هنری ادامه داد: روال کار در ترجمه آثار سوره مهر بر این است که ابتدا مترجم با راوی و نویسنده ارتباط برقرار می‌کند و بعد از رفع ابهامات کار ترجمه آغاز خواهد شد که از این نمونه می‌توان به برپایی نشستی با همین محوریت بعد از انتشار کتاب «دا» با حضور راوی و مترجم اشاره کرد. به همین منظور نشستی با همین محوریت با راوی و مترجم «پایی که جاماند» نیز برگزار خواهد شد.

    سمسار در ادامه به ترجمه «پایی که جاماند» به زبان اسپانیولی اشاره کرد و با بیان اینکه این اثر یکی از پرفروش‌های سوره مهر است، یادآور شد: هنوز مشخص نیست که ترجمه این کتاب در ایران یا در اسپانیا منتشر شود. تلاش داریم تا هر چه زودتر برگردان این کتاب را روانه بازار کتاب کنیم.

    «پایی که جاماند» مجموعه خاطرات سیدناصر حسینی پور از روزهای اسارت است که در چند ماه اخیر به ویژه در بیست و ششمین دوره نمایشگاه کتاب تهران با استقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شد و یکی از آثار پرفروش سوره مهر معرفی شده است. حسینی پور در این اثر خاطرات خود ار اردوگاه های مخفی عراق را روایت می کند و همین امر بر جذابیت اثر می افزاید. راوی که خود نگارش خاطرات را نیز برعهده داشته است، کتاب را به ولید فرحان، فرمانده عراقی، تقدیم می‌کند.

    در بخش هایی از این اثر می خوانیم: «در حالی که سرم پایین بود، کنارم نشست، موهایم را گرفت و سرم را بالا آورد؛ چنان به صورتم زل زد، احساس کردم اولین بار است ایرانی می بیند. بیشتر نظامیان از همان لحظه اول اسارتم اطرافم ایستاده بودند و نمی رفتند.

    زیاد که می ماندند، با تشر یکی از فرماندهان و یا افسران ارشدشان آن جا را ترک می کردند. چند نظامی جدید آمدند. یکی از آنها با پوتین به صورتم خاک پاشید. چشمانم پر از خاک شد. دلم می خواست دست هایم باز بود تا چشم هایم را بمالم. کلمات و جملاتی بین آنها رد و بدل می شد که در ذهنم مانده. فحش ها و توهین هایی که روزهای بعد در العماره و بغداد زیاد شنیدم. یکی شان که آدم میان سالی بود گفت: لعنه الله علیکم ایها الایرانیون المجوس. دیگری گفت: الایرانیون اعداء العرب. دیگر افسر عراقی که مؤدب تر از بقیه به نظر می رسید، گفت: لیش اجیت للحرب؟ (چرا اومدی جبهه؟ ) بعد که جوابی از من نشنید، گفت: اقتلک؟ (بکشمت؟ ) آنها با حرف هایی که زدند، خودشان را تخلیه کردند. ... »

خواندني‌هاي وب


از ایدئولوژی تا ساختار(گفتگو با محمد رضا سرشار)

چهارشنبه، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
رضا زنگنه
هم زمان با حضور محمد رضا سرشار، نویسنده و منتقد نام آشنای عرصه ادبیات در غرفه کانون اندیشه جوان، با او گفت و گویی داشتیم. این گفت و گو در چند محور کلی انجام شده است. از بحثی بنیادین در نقد ادبی تا جزئیاتی درباره آخرین اثر منتشر شده از او توسط کانون اندیشه جوان، یعنی کتاب "داش آکل، حواشی و تبعات". از محمدرضا سرشار چند اثر دیگر نیز در کانون اندیشه جوان آماده چاپ و انتشار است که در مصاحبه به آن اشاره شده است

آقای سرشار فضای کلی کتاب در یکی دو سال اخیر را - مخصوصاً در حوزه نقد ادبی - چگونه ارزیابی می کنید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. نقد و پژوهش های ادبی در کشور ما بعد از انقلاب نسبت به قبل از انقلاب جهش بسیار بزرگی کرد. به طوری که دیگر بحث از، درصد در پیشرفت نیست و صحبت از چند برابر شدن است. من یک مقاله تفصیلی در این زمینه نوشته ام. هم درباره مقایسه کتابهای نقد و هم نقد مطبوعات در قبل و بعد از انقلاب. در بعضی شاخه ها گاهی ما رشد پانزده یا بیست برابر داشته ایم. البته بخش قابل توجهی از این کتابها ترجمه ای هستند که به نظرم در مباحث علمی و پژوهشی داشتن این ترجمه ها عیبی ندارد. اما در حوزه ادبیات مگر درباره شاهکارهای ادبی، این ترجمه کار جالبی نیست. نکته دیگر اینكه نقدهای داستان به عنوان یکی از شاخه های پژوهشی و نقد تعدادش به چند دلیل خیلی قابل توجه نیست. یکی این که ما «منتقد» موسمی زیاد داریم. یعنی کسانی که کارهای دیگری دارند و در کنارش نقد هم می کنند و چون نقدهایی که می نویسند ممکن است به اندازه یک کتاب نباشد آنها را تبدیل به کتاب نمی کنند. یا این که این نقدها ارزش تنها یک بار چاپ در مطبوعات را دارد. وجه سوم این که ناشران زیاد تمایلی به چاپ نقد نشان نمی دهند. حتی کتابهای منتقدینی که بسیار شاخص و قدر هم هستند معمولاً بیش از یک یا دو بار چاپ نمی شود و ناشران احساس می کنند بازده مالی خوبی ندارد. نکته دیگر اینکه در کشور ما نقد نوعی دشمن تراشی است و ظرفیت نقد پذیری در اغلب رشته ها از سیاست گرفته تا مباحث فکری و فلسفه و ادبیات فوق العاده پایین است. حتی مدعیان اندیشه و اهل قلم، تاب و تحمل نقدی را که ضعف های آثار آنها را آشکار کند ندارند. تصور آنها از نقد این است که اثر آنها را معرفی و از آن تعریف شود. و اگر هم به نقاط ضعف اشاره ای می کند بسیار جزئی و غیر جدی باشد. متأسفانه این بی تحملی را هم اغلب در شکل های غیر ادبی بروز می دهند. به نقد منتقد پاسخ نمی دهند. اگر این کار را بکنند بسیار خوب است و اتفاقاً عرصه ای که جایش امروز در ادبیات ما خالی است همان "نقد، نقد" است. خوانندگان معمولی نقد که به طور تخصصی به نقد نمی نگرند از نقد نقد بیش از خود نقد می آموزند. همچنین از نقد بیش از خود اثر.
اغلب به بی احترامی و تخطئه منتقد و هجوم های مطبوعاتی از طریق اعوان و انصار و دوستانشان و گاهی هم با نام های مستعار خودشان رو می آورند و شخصیت او را مخدوش جلوه می دهند. من فراموش نمی کنم یکی از نویسندگانی که متأسفانه مشهور به مسلمانی است ، و نویسنده شناخته شده ای هم هست، در پاسخ به سؤالی گفته بود که ما در عرصه نقدمان منتقد صحیح النسب نداریم! یعنی اهانت ناموسی کرده بود و منتقدان را حرامزاده دانسته بود. حالا ما چه انتظاری از غیر مذهبی ها و غیر مشهوران به مذهبی بودن می توانیم داشته باشیم؟! یکی از این دوستان ما به طنز و مؤدبانه به او پاسخ داده و گفته بود من تا آنجایی که مادر خودم را می شناسم سیده ای پاک دامن بود!
بعضاً از طریق نفوذهایی که در مراکز فرهنگی دارند سعی می کنند راه پیشرفت منتقدان آثارشان را ببندند. برخی اوقات دامنه دشمنی به خانواده و فرزندان منتقد هم کشیده می شود و آنها هم از تیر کینه این نویسندگان در امان نمی مانند. این مسئله برای یک جامعه اخلاقی و کسانی که مشهور به نویسنده متعهد هستند خیلی زشت است. این عوامل مانع ورود بسیاری از افراد راغب به این عرصه می شود.
شما به مسئله نقد نقد اشاره کردید. تا امروز به چه مواردی برخورده اید که نقدهای شما بر آثار هدایت را نقد کرده باشند؟
تا امروز ندیده ام. کسانی که هفتاد سال است در سمت و سویی متفاوت با آنچه که من در کتاب هایم درباره هدایت می نویسم می نویسند و من بخش قابل توجهی از نظرات آنها را در این سه کتاب خودم نقد کرده ام، طبعاً اگر پاسخی دارند باید به طور مستدل پاسخ بدهند. مواردی پیش آمد که در جمع های دانشجویی از بنده دعوت کردند که درباره این کتاب ها صحبت کنم. مثلاً در خوابگاه دانشگاه تهران خواستند که در جلسه ای درباره یکی این کتاب ها شرکت کنم و گفتند می خواهیم با حضور یک معارض هم باشد. گفتم خوب است ولی از این جوانان جویای نام دعوت نکنید. از چهره های شاخص نقد و علاقه مند به هدایت که درباره او آثار قابل تأملی هم دارند دعوت کنید. اسم هایی را به من نشان دادند و من آنها را تأیید کردم ولی به آنها گفتم مطمئن باشید که از میان این افراد هیچ کدام در جلسه شرکت نخواهند کرد. چون این مسئله سابقه دارد. اصولاً این افراد به دیالوگ عادت ندارند و همیشه مونولوگ کرده اند. یا بدون معارض تک گویی کرده اند و به چاپ رسانده اند و یا در جلسه ای با چند هم فکر جمع شده اند و یکدیگر را تأیید کرده اند. حاضر نمی شوند در کنار معارضی که می دانند حرف حسابی دارد بنشینند. یا آنقدر باهوش هستند که می دانند حرفاهای بی اساسی درباره هدایت گفته اند و یا می دانند که به این نقدهایی که می خوانند نمی توان پاسخ منطقی داد. به هر حال در آن جلسه هم از اینها دعوت کردند و هیچ کدام نیامدند. من می دانستم که حاضر نمی شوند. لذا پیشنهاد دادم که این کتاب در اختیار دانشجویان قرار داده شود تا مطالعه کنند و جلسه به صورت پرسش و پاسخ برگزار شود.
مواردی هم بود که بدون مطالعه کتاب می آمدند و چیزهایی می گفتند که من می گفتم شما باید کتاب را بخوانید و بر اساس مطلبی که من نوشته ام نقد کنید. مثلاً می پرسیدند که چرا شما صادق هدایت را نقد کرده اید؟! من هم می توانستم بگویم به شما چه؟! این سؤال، پاسخش این است! نقد ، مسئله ای آزاد است. وقتی نویسنده ای اثری منتشر می کند یعنی خود را در معرض قضاوت افرادی به تعداد مخاطبان کتاب می گذارد و باید تحمل نقد را داشته باشد. اگر نمی خواهد نقدی بشنود نباید کاری منتشر کند. ما در جامعه هستیم که صبح تا شب در حال نقد کردن همه چیز هستیم. در اقتصاد و سیاست و ... چرا در ادبیات نباید نقد انجام شود؟ بعد هم هفتاد سال به اسم نقد از آثار هدایت تجلیل و آن را توجیه کرده اند. باید یک نظر متفاوت را هم تحمل کنند. آن هم نظری که در آن اهانت به شخصیت نیست و مستدل است. انشایی نیست. اگر پاسخ دارد استادانشان بیایند پاسخ بدهند.
متأسفانه پاسخی ندادند و مطمئن باشید بعد از این هم نمی دهند. چون مستدل است. در کتاب راز شهرت اصلاً بیش از هشتاد درصد مطالب از قول دوستداران هدایت و خود هدایت است. اینها درباره گفته ها و نوشته های خودشان چه می خواهند بگویند؟

ممکن است در ذهن برخی این تصور شکل بگیرد که شما خواسته اید با نقد این آثار هیمنه - به زعم خودتان کاذب - هدایت را بشکنید و به نوعی شخصیت خود او را هدف گرفته اید و نه آثارش را. نظر خودتان در این زمینه چیست؟
ما که نمی توانیم جلوی ظن مخاطبان را بگیریم. ذهن آزاد است که به هر سو برود. البته یکی از وظیفه های اصلی منتقد این است که ارزش واقعی آثار و نویسندگان را تعیین کند و به خصوص در بازار مکاره ای که گنجشک را رنگ می کنند و به اسم قناری به مردم می فروشند، حقیقت آن آثار را آشکار کند. این وظیفه اخلاقی منتقد است. بله وقتی که منتقدی می آید و سره از ناسره اثر را جدا می کند و یک مرتبه اثر از آن منزلت کاذبی که داشته دهها بلکه صدها پله سقوط می کند، طبعاً به شهرت آن نویسنده لطمه می خورد. چون آن شهرت کاذب بوده. کسی نباید از حقیقت فرار کند. یعنی ما اگر آن دروغ های موروثی شیرین را بر حقایق تلخ علمی و منطقی ترجیح بدهیم، قبل از همه خود ما زیان می کنیم. من به بعضی از این نقدها مخصوصا در کتاب "داش آکل، حواشی و تبعات" اشاره کردم. ابتدا بعضی از این نظراتی که در طول این شصت هفتاد سال راجع به این اثر مطرح شده آورده ام. به عنوان یک شاهکار داستان کوتاه یا بهترین داستان کوتاه ایرانی و یا یکی از داستان های کوتاه قوی جهانی این اثر را مطرح کرده اند. من می گویم فکر نمی کنید که بعد از نزدیک به نود سال که از ابتدای داستان نویسی به شیوه جدید و به شیوه غربی ها در ایران می گذرد، یکی از علل مهم عقب ماندگی ما در این عرصه این باشد که الگوهای شاخص این رشته را این آثار معرفی کرده ایم؟ جوانی که این اثر را می خواند و فکر می کند که انتهای داستان کوتاه علمی این است، چقدر می تواند رشد کند؟ اگر بداند که نقاط ضعف این داستان چیست، سعی می کند در اثر خودش این ضعف ها را تکرار نکند و نقاط قوت کارش را افزایش دهد. کسانی که بی غرضانه و بدون حب و بغض نقدهای من را درباره هدایت می خوانند قطعاً هدایت در ذهنشان به سقوط می کند. منتها این دیگر تقصیر من نیست. تقصیر آثار هدایت است. ضمن این که نویسنده ها ممکن است دو وجه داشته باشند که نباید در ذهن ها خلط بشود. یکی فضل پیشکسوتی است. اگر کسی در زمان خودش نویسنده قابل توجهی هم بود- نه حالا به این بزرگی که اینها می گویند- این وجه به جای خود باقی است. ولی یک موقع ما می گوییم که این نویسنده در قله ي ادبیات همچنان تا امروز ایستاده است. خب این حرف حرف درستی نیست. ما با معیارهای امروزی اثر را نقد می کنیم و می گوییم از این خبرها نیست. بله شاید هدایت در دوره ای که ظهور کرده و آثارش را منتشر کرده، نویسنده متوسطی بوده (و نه بیشتر). با مقایسه با همدوره ای هایش می بینیم که داستان های کوتاه هدایت بیش از ده سال پس از آثار جمالزاده منتشر می شود، بعضی هایش به مراتب از آثار او ضعیف تر است و بعضی هایش هم در سطح آنهاست. نثر هدایت که فوق العاده ضعیف تر از جمالزاده است.
اما دلیل اینکه یک نفر مثل من روی هدایت متمرکز شد، آن تبلیغات وسیع و وحشتناکی بود که(فکر می کنم در سال 82) به عنوان صدمین سال تولد هدایت شروع کردند. یک دفعه مطبوعات و رسانه های داخلی و نیز بی بی سی حجم عظیمی از تبلیغات درباره این شخص به راه انداختند. در دولتهی هفتم و هشتم هم تقریباتمام آثار او مجوز تجدید چاپ گرفت. و ناشران مختلف با چند چاپ ، اقدام به تجدید چاپ آن کردند.من به عنوان یک منتقد وظیفه داشتم که بگویم واقعیت این گونه که مطرح می شود نیست.

من می خواستم این سؤال را در ادامه بپرسم که شما به آن اشاره کردید. با وجود تمام انتقاداتی که شما به این داستان(داش آکل) وارد کرده اید، آیا می پذیرید که این داستان در زمان خودش اتفاق بزرگی بوده است؟
نه .ببینید ، ما قبل از هدایت، جمالزاده را داشته ایم و حداقل ده سال قبل از او داستان های جمالزاده منتشر شده است. می توان کارهای این دو را مقایسه کرد. به فاصله چند سال بعد بزرگ علوی را داریم. باز به فاصله کمی صادق چوبک و حدود دوازده سال بعد آل احمد هست. هم زمان با هدایت کسانی مثل سعید نفیسی و حجازی و خیلی از نویسندگانی را داریم که الان تحت عنوان پاورقی نویس آنها را به حاشیه رانده اند، برای این که هدایت را بزرگ کنند. در حالی که این گونه نیست که همه ي آثار آنها مبتذل باشد. در ضمن بحث درونمایه با ساختار متفاوت است. ممکن است بگوییم که درونمایه آثار این افراد سطحی و عوام پسند بوده است. مگر درونمایه آثار هدایت چه بوده است؟ آنها هم اغلب عوام پسند بوده. از نظر ساختار هم آنها چیزی از هدایت کم ندارند. حتی کسی مثل زین العابدین رهنما - که او هم از نویسندگان آن رژیم است و جزو دولتمردان رژیم شاه هم هست- در سال 1316 رمان پیامبر را منتشر می کند. شما این را با بوف کور هدایت که در سال 1315 در هند چاپ شده مقایسه کنید. توانایی این دو نویسنده را ببینید. هم از لحاظ کمیت و هم کیفیت. اگر کسی یک کار تطبیقی راجع به نویسندگان هم دوره هدایت انجام دهد، خواهد دید که جایگاهی که برای هدایت - حتی در زمان خودش - درست کرده اند واقعی نیست. هدایت جزو نویسندگان کمی بالاتر از متوسط دوره خود است. اصلاً منحصر به فرد نیست. بسیاری از افرادی که درباره او آن گونه نظر داده اند بیشتر شیفته برخی مضامین انحرافی که او مطرح کرده و مطابق افکار خودشان بوده شده اند. مانند پوچ گرایی و بدبینی و ضدیت با اسلام و گرایش به ایران باستان و غربزدگی محض و.... .
کلاً از نظر حجم آثار هم مجموع داستان های کوتاه هدایت سی و چهار یا پنج داستان است. این کل کارنامه داستان کوتاه اوست. دو داستان بلند "حاجی آقا" و "بوف کور" و یک مهمل نامه هم به نام "توپ مرواری" دارد که در هیچ قالبی نمی گنجد. در میان داستان های کوتاهش هم سه یا چهار داستان قابل تحمل - و نه قابل تأمل - هستند. بقیه داستانهی کوتاهش در حد داستان هایی است که دانش آموزان امروزی ترم یک داستان نویسی ما می نویسند و اغلب حتی این دانش آموزان بهتر هم می نویسند.
این از داستان کوتاه. "حاجی آقا" که فوق العاده ضعیف است و بیشتر یک بیانیه و مانیفست است تا داستان. ما تک تک داستان های هدایت را به صورت جمعی نقد کرده ایم که به زودی توسط همین کانون اندیشه جوان منتشر می شود. دلایل مشروحش را آنجا بخوانید. می ماند "بوف کور" که نقد آن هم هست. اگر محاسنی و معایبی داشته گفته شده است.


شما اخیراً در مصاحبه ای بر رویکرد ایدئولوژیک در نقد ادبی تأکید کرده بودید و آن را در برابر نقدهای پسامدرن وارداتی که ممکن است مارا فریب بدهند قرار داده بودید. سؤال من این است که آیا ما باید نقد فرمی و ساختاری را ذیل ایدئولوژی تعریف کنیم و یا قائل به استقلال این گونه نقد هستیم؟
آن صحبت من در واقع مشعر بر این نکته است که این نقدهای مشهور به ساختاری موجود تماماً ایدئولوژیک هستند. بحث ایدئولوژیک فقط به محتوا ارتباط پیدا نمی کند. این ساختار هایی که به ما پیشنهادهایی می کنند، مثلاً می گویند عنصر غالب در داستان باید شخصیت باشد، یعنی باید به او بیشتر بها داد. یا آن نقدی که اصل را بر این قرار می دهد که پیرنگ در داستان مهم تر است، یا آن که دیدگاه را مهم تر می داند.... همه مبتنی بر جهان بینی های خاص هستند. اصولاً در علوم انسانی و همه هنر ها - که به هر حال شاخه هایی منشعب از آن علوم هستند-، مطلقاً دیدگاه و تعریف غیر ایدئولوژیک نداریم. هر ساختاری از یک جهان بینی نشئت می گیرد. بحث من این بود که ما چون هنوز ساختار نقد مبتنی بر ایدئولوژی خود را تعریف نکرده ایم، خیلی اوقات ناخواسته و ندانسته در دام ساختارهای ایدئولوژیک پیشنهادی مکاتب دیگر می افتیم و با معیارهای آنها نقد می کنیم. حتی در تئوری های داستان نویسی و در زیبایی شناسی در هنر و ادبیات. این دیدگاه که اساساً زیبایی ربطی به اخلاق ندارد، کاملاً ایدئولوژیک و فلسفی است. در کنارش فلاسفه و زیبایی شناسانی بوده اند که اخلاق را مغز زیبایی می دانسته اند و هیچ چیز غیراخلاقی را زیبا نمی شمرده اند. خب ما پیرو دیدگاه اخلاقی در هنر هستیم. اما آن مکتب می گوید که هنر فقط به زیبایی تعهد دارد و نه چیز دیگر. این تعریف های متفاوت ، در تعریف ساختار و نقد دخالت پیدا می کند. به عبارت دیگر، بحث ما فقط محتوا نیست. در ظرف نجس نمی توان چیز پاکی ریخت.مگر آنکه آن مظروف هم آلوده و ناپاک شود. آن ساختار ها متناسب با درونمایه مورد نظر خود آنهاست. ما به عنوان یک هنرمند مذهبی نمی توانیم هر ساختاری را برای اثر و هر مبنایی را برای نقدمان انتخاب کنیم.
به طور مثال "تی اس الیوت" که در غرب به عنوان فرمالیست ترین ها معرفی شده است و در معرض اتهام بی توجه بودن به فرم و ساختار نیست. می گوید ما نباید از این که آثار را با معیارهای اخلاقی نقد کنیم بترسیم. باید تعریف خودمان را از نقد ارائه بدهیم و بر اساس آن نقد کنیم و از این کار خجالت نکشیم.

اما شما ایراداتی را به داش آکل وارد کردید که منطقی و مربوط به ذات داستان است. با هر ایدئولوژی دیگر هم می توان بسیاری از این اشکالات را به این داستان وارد کرد.
بله آن بخش هم هست. ببینید یکی از نکته های مورد توجه در نقد این است که ما در ابتدا اثری را با توجه به مکتبی که در آن نوشته شده نقد کنیم. مثلاً نویسنده می گوید من داستان واقعیت گرا نوشته ام. ما می گوییم که بر اساس اصول رئالیسم باید این گونه نوشته شود. کاری به اعتقاد خودمان هم نداریم. من این اثر را هم به همین شکل نقد کردم. در انتها که به بحث درونمایه و محتوا می رسیم نقد خودمان را هم مطرح می کنیم. خواننده ممکن است اعتقاد مشترکی با ما نداشته باشد. ولی آن بخش ساختاری را حتماً می پذیرد.


ما چگونه باید به نقد ساختارمند و نظام مندی برسیم که بر اساس اعتقاد، سنت و داشته های خودمان باشد؟
در ادبیات و هنر استخراج هر اصولی ابتدا از نقد شروع می شود. یعنی ما اول شروع می کنیم به نقد آثار و باید و نبایدها را بیان می کنیم. هنگامی که اینها جمع شد و ما انبوهی از نقدها را داشتیم، آن اصول کلی کم کم استخراج می شود. البته در بخش هایی که محتوایی و مبنایی است. مثلاً ما حتماً می توانیم از قرآن و به طور خاص از داستان حضرت یوسف اصول مبنایی و ایدئولوژیک داستان را به دست بیاوریم. مثلاً داستان باید عبرت انگیز باشد و اصول اخلاقی را رعایت کند. حتی اگر محتوایی عشقی داشته باشد و صحنه های حساسی را هم شامل بشود. اما مخاطب را تحریک جنسی نکند. در واقع روش بیان را به ما می آموزد.
البته ما اقبال بزرگی که داریم، این است که اصولاً ادبیات و هنر در طول تاریخ دینی بوده است. در اروپا پس از رنسانس و در کشور ما از مشروطه به این طرف این جریان تغییر کرده است. ولی ما سابقه هزاران سال ادبیات و هنر دینی در همه ادیان داریم. پس در مبانی هم ما اصول مشترک بسیاری داریم. و می توانیم بسیاری از این اصول را از مذاهب و ادیان دیگر هم بگیریم. ما فیلسوفان مسیحی بزرگی داریم که دقیقاً مثل ما درباره ادبیات و هنر سخن گفته اند. مگر در جزئیات اختلافی باشد. آنچه که بی بته و کم پیشینه است هنر غیر مذهبی است. در زمان معاصر هم ، برای تبیین اصول نقد دینی ، ادیبان مذهبی می توانند با نقدهایشان رهنمودهایی ارائه بدهند. اما کسی که باید حرف آخر را بزند فیلسوف- ادیب است.

شما در بخشی از کتاب داش آکل، حواشی و تبعات، نوشته اید که آشکار نیست، همین قصه نیز آیا حاصل تخیل خود هدایت است یا آن را از جایی شنیده و یا خوانده است. آیا تلویحاًٌ منظور شما این است که هدایت سرقت ادبی کرده باشد؟ و آیا این کار در آثار دیگر او سابقه دارد؟
در مورد داستان های کوتاهش که بعضاً به طور مشخص کپی برداری از داستان های غربی است. در همین بوف کور هم از چندین مأخذ خارجی استفاده کرده است. هم داخلی ها و هم خارجی ها به این مسئله اشاره کرده اند. من در کتاب "حقیقت بوف کور"هم در بخش مأخذ های ادبی بوف کور به اینها اشاره کرده ام. درباره داستان "سه قطره خون" خیلی ها آن را کپی از "گربه سیاه آلن پو" می دانند.... مواردی وجود دارد که هدایت به طور مشخصی از آثار غربی ها استفاده کرده است. لذا از کسی با این سوابق اصلاً بعید نیست. مخصوصاً این که درونمایه و مضامین داستان داش آکل با بسیاری از آثار دیگر هدایت متفاوت است و از معدود داستانهایی است که مضامین انسانی هم در آن دیده می شود. من در جایی هم نخوانده ام که او در عمرش به شیراز رفته باشد. مخصوصاً این که برخی نشانی ها و فاصله ها را هم به طور اشتباه و مضحکی در کتابش آورده است. (من به این موارد در کتاب اشاره کرده ام). در عین حال هم من نگفتم که حتماً این گونه است. بیشتر آن را به عنوان یک فرض مطرح کرده ام.


اگر داش آکل این ایرادات ساختاری را که به آن وارد کرده اید نداشت و قصه آن به خوبی پرداخت می شد، آیا شما محتوای آن را هم قابل نقد می دانستید؟
بله، محتوا که جای خودش را دارد. ببینید این تبلیغات وسیعی که از شروع فرمالیسم به بعد( یعنی از حدود 1921) از سوی گروههایی در غرب، و ابتدا از شوروی هم شروع می شود، که هر گونه وظیفه ای خارج از حوزه ادبیات را از ادبیات سلب می کنند، افکاری انحرافی است. اتفاقاً برای این است که هرکاری می خواهند به وسیله ادبیات با افکار جوانان ما بکنند، و ما حرفی که نزنیم هیچ، حتی از این کاردی که در تن ما فرو می کنند آخ هم نگوییم. می گویند وظیفه ادبیات این نیست. اتفاقاً وظیفه ادبیات این است. قرن ها شاعران ما مانند مولوی و قبل از آنها پیامبر و ائمه همه گفته اند که ادبیات وظیفه اش ایجاد عبرت و تعالی است. چه کسی می گوید وظیفه اش این نیست؟
بخش قابل توجهی از نقد مربوط به محتواست. من چه در نقد آثار نویسندگان مذهبی و چه غیر مذهبی ها به هر دو عامل فرم و محتوا توجه داشته ام. ابتدا بدون دخالت دادن عقاید و با توجه به مکتبی که اثر در آن نوشته شده به نقد ساختار پرداخته ام و بعد از آن به سراغ محتوا رفته ام.


ممنون و سؤال آخر اینکه چه کارهایی هم اکنون در دست تألیف دارید و یا هنوز به چاپ نرسیده؟

ما ماههای متمادی کار کردیم و تمام داستان های هدایت، کارهای موسوم به قضیه نامه هایش، داستان بلند حاجی آقا و آن مهمل نامه توپ مرواری را نقد کردیم. در یک گروه چهار پنج نفره. من، آقای دکتر محسن پرویز( معاون فرهنگی وزیر ارشاد)، خانم سمیرا اصلان پور، آقای حسین فتاحی، آقای محسن مؤمنی و آقای شهریار زرشناس. (البته در بعضی از جلسات بعضی ها نبودند.
)
در این جلسات به صورت میزگرد و حلقه این آثار را نقد کردیم. اینها پیاده شد و خود من آن را ویرایش ادبی و ساختاری کردم. الان مراحل آخر ویرایش را طی می کند. فکر می کنم در حد یک کتاب قطور حدوداً پانصد صفحه ای باشد. قرار است توسط کانون اندیشه جوان چاپ شود. با چاپ آن حالت دیگر هیچ اثر ادبی دیگری از هدایت باقی نمی ماند که ما آن را نقد نکرده باشیم.
کار دیگر که من برای پژوهشگاه انجام دادم و آن را هم قرار است کانون اندیشه جوان چاپ کند، چشم انداز ادبیات داستانی پس از انقلاب است که حالت مقایسه ای هم میان ادبیات قبل و بعد از انقلاب دارد. این کتاب اسفندماه سال گذشته تمام شد و من تحویل دادم. اگر مانند کارهای دیگر اینجا اینقدر مدت چاپش طولانی نشود، قاعدتاً باید امسال چاپ شود.
سه کتاب کوچک هم با عنوان کلی درباره ادبیات داستانی بیش از دو سال است که قرار است در کانون اندیشه جوان چاپ شود و بنا بود به این نمایشگاه برسد و نرسید.
کاری که در دست تألیف دارم - اگر خدا توفیق دهد - بررسی داستان حضرت یوسف در قرآن است. فکر می کنم کتاب کوچکی بشود. ولی عمدتاً از نظر ساختاری و داستان نویسی به این سوره پرداخته ام. غالباً درباره این سوره مباحث تفسیری و محتوایی مطرح شده است. البته عده ای هم به ساختار پرداخته اند. فکر می کنم این کاری که من ان شاء الله می نویسم یک قدم - و نه بیشتر - از آنهایی که به ساختار توجه کرده اند جلوتر است. چون وقتی درباره اثری قبلاً افراد متعددی چیزی گفته اند، گفتن حرف جدید دیگر خیلی سخت می شود. اما اگر کسی بتواند یک ردیف آجر جدید روی چنین دیواری بچیند کار بزرگی است. چون دیگران هم بعدها ردیف های بعدی را می چینند و دیوار کم کم بالا می آید.

ارسال نظر