آخرین خبر

  • • برگزاری همایش تجلیل از دکتر حداد عادل؛ مرد تقوا و تدبیر
  • جمعه 21 تیرماه 92

    ارسال به دوستان
    به همت اهالی رسانه و دانشگاهیان
    همایش تجلیل از حدادعادل فردا برگزار می‌شود

    همایش نکوداشت غلامعلی حدادعادل با عنوان «مرد تقوا و تدبیر» با همت گروهی از رسانه‌های اصولگرا، تشکل‌های صنفی و مردم‌نهاد، خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و همچنین جمعی از اتحادیه‌های دانشجویی برگزار می‌شود.

    خبرگزاری فارس: همایش تجلیل از حدادعادل فردا برگزار می‌شود

    به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، خبرنگاران روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری اصولگرا، انجمن صنفی خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان، به همراه برخی اتحادیه‌های دانشجویی از جمله جامعه اسلامی دانشجویان و انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل به پاس سالها حضور اخلاق‌مدارانه، اصولگرایانه و خردورزی همراه با تدبیر غلامعلی حدادعادل در عرصه سیاسی کشور، مراسم نکوداشتی برگزار می‌کنند.

    این مراسم از ساعت 10 الی 12 روز شنبه 22 تیرماه در سالن سوره حوزه هنری برگزار خواهد شد.

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «اگر بابا بمیرد » سرشار به زبان اسپانیولی ترجمه می شود
  • به گزارش خبرگزاری فارس، فهیمه سمسار دبیر شورای ترجمه حوزه هنری با بیان این که کتاب «پایی که جا ماند» خاطرات سید ناصر حسینی پور توسط مریم اورنرو سوله در حال ترجمه به زبان اسپانیولی است، گفت: این کتاب به زودی و پس از انتخاب مترجم به زبان انگلیسی ترجمه می‌شود.

    وی ادامه داد: کتاب «اگر بابا بمیرد» نوشته محمدرضا سرشار نیز توسط نجمه شبیری به زبان اسپانیولی ترجمه می‌شود. «مهمان صخره‌ها» خاطرات خلبان محمد غلامحسینی دیگر کتاب انتشارات سوره مهر است که ترجمه آن به زبان انگلیسی و توسط محسن کریمی به اتمام رسیده و در مرحله ویراستاری است.

    سمسار تصریح کرد: مجموعه داستان طنز «عشق خامه‌ای» نوشته شهرام شفیعی نیز به زبان اسپانیولی در حال ترجمه است.

    شورای ترجمه حوزه هنری با مدیریت حمیدرضا شاه آبادی آثار منتشر شده توسط انتشارات سوره مهر را با کمک مترجمان متخصص و استادان دانشگاه به زبان‌های مختلف ترجمه می‌کند.


گفتگوي مهم استاد سرشار با روزنامه حزب الله ـ قسمت دوم و پاياني

روزنامه حزب الله ـ حامد فتاحي: در شماره گذشته، بخش اول گفت وگو با محمد رضا سرشار را خواندیم. سرشار به مقایسه فعالیت های وزارت ارشاد در دو دولت گذشته و امروز پرداخت و ضمن بیان گلایه های متعدد در خصوص عملکرد مجموعه فرهنگی کشور، به کالبدشکافی ایرادهای مهم در میان نسل انقلابی هنرمندان و نویسندگان پرداخت.
در این شماره نیز به طور دقیق¬تر آفات جریان هنرمند انقلابی از نگاه سرشار مرور می شود و نظرات او را درباره چند تن از نویسندگان معاصر کشور می خوانیم.
***
این انتقاد را بعضا از شما دارند که شما در تعریف نویسندگان مسلمان یا نویسندگان انقلاب و یا به اصطلاح«جبهه فرهنگی انقلاب»، دایره را خیلی تنگ گرفته اید و نگاهتان خیلی آرمانی است، قبول دارید؟
نه. باید مصداقی صحبت کرد.
مثال می‌زنم، مثلا آقای «مصطفی مستور»‌را در حوزه نویسندگان مسلمان می‌دانید؟
آقای مستور یك نویسنده متمایل به اومانیسم است. من نه از زندگی خصوصیش اطلاع و نه با آن کاری دارم. فرق بین اومانیسم و اسلام را كسانی كه كمی فلسفه می‌دانند، تشخیص می‌دهند. عوام، هر كس كه دو تا حرف شبه معنوی زد یا در اثرش دم از عرفان و خدا زد، می‌گویند آدم متدینی است. اما آیا واقعا هر كس آمد خدا را در اثرش مطرح كرد، مسلمان است؟ غیر از یك عده خاص كه كافرند، خدا را در همه دنیا قبول دارند؛ منتهی هر كسی خدای خاص خود را دارد. یهودی خدای خاص خود را دارد، مسیحی خدای خاص خود را دارد، هندو خدای خاص خود را دارد، پیرو مسلک شینتو خدای خاص خود را دارد. بعضی‌ها هم هیچ دینی ندارند، ولی به خدا اعتقاد دارند. خدا را به عنوان كسی كه آفرینش را به وجود آورده است، قبول دارند. اگر بخواهیم از روی این موضوع قضاوت کنیم، فقط می توانیم بگوییم که چنین شخصی كافر نیست. البته ما نویسندگانی داریم که در زندگی شخصی چه بسا نماز هم می خوانند، روزه هم می گیرند، حتی شاید بعضی مستحبات را هم انجام دهند، اما آثارشان اومانیستی است. ما اینجا فقط آثار آنها را می بینیم و از روی آنها راجع به مبانی فلسفی- خودآگاه یا ناخودآگاه- آنها قضاوت می کنیم. اگر اثری مثل «روی ماه خداوند را ببوس» را -که معنوی ترین کار آقای مستور است- مبنا قرار داهیم، این یک اثر اومانیستی است. زیرا اومانیسم که در مبنا خدا را نفی نمی کند.
مستور، در یک مجموعه اش، داستانی دارد در مورد یك روسپی شرافتمند! فاحشه‌ای كه این¬قدر معصوم و مظلوم جلوه داده می‌شود که خواننده احساساتی فاقد معیار، تا حد یک قدیسه ممکن است او را باور کند! آخر این چه نگاه مسلمانی است؟! این چه نگاه اندیشمندانه‌ای است؟ این یك نگاه عوامانه‌ است كه در بعضی از قدیمی¬های التقاطی ما بود. موضوع كه كاملا تكراری است. موضوعی است كه در ادبیات كهن فراوان است. در ادبیات معاصر و در فیلم فارسی قبل از انقلاب هم زیاد بود.
پس چرا همان توطئه سكوتی که اشاره كردید محافل شبه روشنفكر در مورد بچه مسلمان ها به كار می‌برند، در مورد ایشان هم وجود دارد؟
اصلا این طور نیست. اتفاقا او از مزایای هر دو طرف بهره مند است. در ضمن، مگر كتاب¬های ایشان را كدام ناشر منتشر می‌كند؟ آیا این انتشاراتی، ناشر كتاب¬های مسلمانی و انقلابی است؟ آیا این ناشر اگر یك نویسنده انقلابی، كتاب اسلامی و انقلابی بنویسد، برایش چاپ می‌كند؟
جایی دیدم گفته اید زمانی خیلی آرمانی نگاه می‌كردم، ولی حالا به این نتیجه رسیده ام كه اگر كسی 51 درصد وجه اشتراك داشت، باید مطرحش كنیم. آیا شما با كسی مثل «مصطفی مستور» احساس 51 درصد اشتراك نمی‌كنید؟
متاسفانه به خصوص از دهه 70 به این طرف، در افراد موسوم به مسلمان و انقلابی، جریان-های التقاط خیلی زیاد پیدا شده است. می‌گویند اولین كسی كه در قبل از انقلاب متوجه خطر التقاط شد و با آن مبارزه كرد، شهید مطهری بود. سرانجام هم شهید راه مبارزه با التقاط شد. تشخیص التقاط خیلی مشكل است. یعنی یك مقدار اشراف می‌خواهد. الان التقاط در نویسندگان طیف موسوم به مسلمانی بیداد می‌كند. بسیار افراد داریم كه ریش هم می‌گذارند و ظاهرش را كه می‌بینی می‌گویی، عجب متشرع است! اما خانواده‌اش را كه نگاه می‌كنی، می‌بینی در آنها چندان از اسلام خبری نیست.
به اقتضای حاکمیت نظام اسلامی و این كه بعضی باید نان دستگاه های دولتی را بخورند، این گونه ظاهرسازی¬ها خیلی شدید شده است. یك عده‌ای هم از فرط بی‌سوادی نمی‌ توانند مرز بین دین و غیردین را تشخیص دهند. یعنی الان شما از بعضی از اینها راجع به تفاوت «شخصیت» در اسلام و مکاتب فکری دیگر بپرسید، بلد نیستند. آموزه‌های غربی¬ها را درباره شخصیت‌پردازی عینا می‌گیرند و هی تكرار می‌كنند. در مصاحبه‌هاشان تكرار می‌كنند، در آثارشان اعمال می‌كنند. دیدگاه های اسلامی را نمی شناسند. نه فلسفه خوانده‌اند، نه اعتقادات خوانده‌اند، نه تاریخ اسلام و حدیث خوانده‌اند. در حد عوام، یك چیزهایی از دین می‌دانند. یعنی دانش دینی و شناخت اصولی و ارزشی نویسنده‌های داستان‌نویس ما در موارد بسیاری در حد عوام است. بنابراین، التقاط، چه در زندگی های شخصی اینها چه در آثارشان كاملا مشهود است.
یعنی این 51 درصد اشتراك را قائل نیستید؟
بستگی دارد كه برای چه كاری باشد. یك وقت هست بحث مصلحت نظام و اسلام یا قرار داشتن در شرایط حاد و خاص است، خوب عقل حکم می کند که ما افراد را از خودمان نرانیم. همان طور که ما همان نویسنده كاملا غیرمذهبی را، اگر اثری بنویسد كه در آن ضدارزش نباشد، حتی ارزشی هم نباشد، آن را تحویل می گیریم و در صورت امکان، تبلیغ هم می کنیم. یعنی در این برهوت آثار خوب، فلان نویسنده‌ای كه كاملا سابقه غیراسلامی دارد، چیزی نوشته است كه بد نیست، خوب معرفی‌اش می‌كنیم. به جوانمان هم می‌گوییم كه مطالعه‌اش كند. ما مثل آنها نیستیم كه مطلقا غیر همفکرانمان را بایكوت كنیم. از هرچه بگذریم، مردم كتاب می‌خواهند. به هر حال این آدم، ده تا كتاب بد نوشته، یك كتاب خوب هم نوشته است. این كتاب خوبش را می‌گوییم خوب است. دیگر پلشت‌نویس‌تر از صادق چوبك در میان نسل اول و نسل دوم داستان‌نویسان ایران که نداریم. یعنی كثیف‌ترین آثار جنسی را در آن مقطع چوبك نوشته است. با اسلام و مسلمان ها هم عناد کامل داشته است. ما آمدیم «تنگسیر» این آقا را توی برنامه‌ تلویزیونی «نقد كتاب چهار» معرفی و نقد كردیم و گفتیم در مجموع كتاب خوبی است.
چوبک یك كار خوب نوشته، همان را معرفی كردیم. منتهی همان‌جا هم گفتیم او، آدم پلشت‌نویسی است. این سابقه را دارد. منتهی این یك كارش خوب است. به این شكل معرفی كردن، اشكالی ندارد. ولی اینكه شما بیایید بدون اینكه سوابق طرف را به افراد بدهید، همان یک كتاب بی ضررش را بهانه قرار بدهید و نویسنده را حلوا حلوا بكنید، باعث گمراهی خواننده جوان می‌شود. او فكر می‌كند همه آثار این نویسنده خوب است.
ما این جور تنگ‌نظری‌ها را نسبت به هیچ¬كس نداریم. ما شده است از نویسنده‌های مشهور به مسلمانی، کسی كتاب بدی داشته است، در همین «نقد كتاب چهار» آن را نقد كرده‌ایم و گفته ایم كتاب بدی است، كه از قضا همان آدم الان با من دشمن‌خونی شده است. به هر وسیله سعی می‌كند انتقام بگیرد و این جریان را به جایی صنفی مثل انجمن قلم هم کشیده است. عده ای از دوستانش را هم در این جریان، دنبال خودش قطار کرده است. چرا؟ چون گفته‌ایم كه كتاب تو، كتاب بدی است. در حالی که قبل از آن، كتاب¬های خوبش را گفته بودم خوب است. دو- سه تایش را نقد و چاپ هم كرده بودم. خودش در جلسه ای با عصبانیت به من گفت: موقعی كه نقدت داشت از تلویزیون پخش می‌شد، بعضی‌ها به من تلفن می‌زدند، می‌گفتند: «حالت بد نشده است؟ نكند یك وقت طوریت بشود؟» حال آنکه من چیزی هم نمی‌گفتم. در تلویزیون كه نمی‌شود خیلی چیز بدی به کسی گفت. چون اگر چیز ناجوری بگویی كه اصلا حذفش می‌كنند. یعنی ایشان در حد همان محدوده تنگی كه در تلویزیون می‌شود نقدی کرد، نتوانسته بود تحمل كند.
بله. در آثار نویسندگان خودی هم، آثار بد، زیاد وجود دارد و انصاف اقتضا می‌كند كه بگوییم بد است. در آن طرف هم اگر آثار خوبی بود، باید بگوییم خوب است. به عنوان یک نمونه واضح دیگر، زمانی كه كار خانم حاج سیدجوادی، «بامداد خمار»، چاپ شد، من این اثر را در حوزه هنری نقد شفاهی كردم. گفتم این اثر، برای دختران جوانی كه سابقه تماس نزدیک با جنس مخالف دارند، می‌تواند مثبت باشد. آنها اگر این را بخوانند ممكن است عبرت بگیرند و در راه انحرافی‌شان زیاد جلو نروند. ولی برای یك دختر مذهبی چشم و گوش بسته، این اثر مضر است. بدتر، چشم و گوش او را به روی مسائلی که نباید، باز می کند. هنوز هم همین را می‌گویم.
در مرحله‌ای كه الآن بنده در آن هستم، از نظر آثار شاید به تعداد انگشتان دو دست هم، به معنی واقعی كلمه، نویسنده متعهد متدین متشرع سراغ ندارم.
می‌شود همین¬ها را نام ببرید؟
نه، اسم نمی‌برم. چون اینها را هم نمی‌دانم بعدا چه می‌شوند. ولی نویسنده‌های التقاطی، فراوان داریم. این نویسنده‌ها را اگر آثار خوب بنویسند، می‌گوییم خوب است و اگر آثار بد بنویسند، می‌گوییم بد است. برای بزنگاه های تاریخی هم، من شخصا روی این آدم ها حسابی باز نمی‌كنم. در بزنگاه ها و لحظات حاد تاریخی، اصلا نمی‌شود روی آدم های التقاطی حساب باز كرد. الان حكایت ما در ادبیات داستانی‌مان، بلاتشبیه، حكایت حضرت امام جعفرصادق(ع) است. یك روز یكی از اصحاب آمد به ایشان گفت: چرا شما علیه حكومت وقت قیام نمی‌كنید؟ حضرت دست آن فرد را گرفتند و از خانه بیرون بردند. جلوی خانه، صحرایی بود. آنجا تعدادی بز داشتند می‌چریدند. حضرت گفتند: این بزها را بشمار! طرف شمرد. گفت هفده تا است. حضرت فرمود: اگر من به تعداد اینها صحابی واقعی داشتم، قیام می‌كردم. اغلب وضعیت نیروهای حق -به معنی خالص كلمه- همین بوده است. كم و بیش دارد. یك خرده بالاتر، یك خرده پایین‌تر می شود. در ادبیات داستانی ما افرادی که بشود سر آن بزنگاه ها رویشان حساب کرد، الان به تعداد آن بزها هم نیستند. هفده تا هم نیستند. یا حرف¬های امثال من را نمی‌فهمند، یا می‌فهمند و فكر می‌كنند اینها قابل اجرا نیست و آرمانی است. یا منافعشان اجازه نمی‌دهد كه تن به خطر بدهند. با انصاف ترین شان در خفا ما را تایید می‌كنند، اما آشکارا با همان‌ها که ما فریادمان از دستشان بلند است، می‌گویند و می‌خندند و فالوده می‌خوردند.
بر این اساس آیا اصلا شما به وجود چیزی به نام «جبهه فرهنگی انقلاب» قائل هستید؟
هنرمندان ما كه منحصر به داستان‌نویس‌ها نمی‌شوند، از رشته‌های دیگر اطلاع دقیق ندارم. اطلاع من در عرصه داستان و كمی هم شعر است. وضعیت شعر كه بدتر از داستان است. از نظر خلوص و سلامت افراد، وضعیت داستان نویس ها بهتر از شعرا است. این مقدار كه من از پشت صحنه و ارتباطاتی كه داشتم می‌بینم و تشخیص می‌دهم، می‌بینم به نوعی همان قضیه‌ای است كه قرآن می‌ فرماید «الشعراء یتبعهم الغاوون». بعد توضیح می‌دهد چرا؟ چون «یقولون مالا تفعلون». چیزی را می‌گویند كه به آن عمل نمی‌كنند. زیاد داریم شعرایی كه حرف های خیلی قشنگ می‌زنند، ولی در سلوك شخصی‌شان اصلا عملی به آنها نمی‌كنند. گاهی هم حتی اعمال مغایر از آنها دیده می‌شود. در داستان‌نویسی، فاصله بین قول و عمل، كمتر است. چون داستان امروز، جای حرف¬های رمانتیك گنده‌گنده نیست. داستان با واقعیات سروكار دارد. ضمن اینکه واقعیت نمایی و رابطه علت و معلولی، حرف اول را می زند. با این همه، به نظرم نباید افراد را به طور کامل مایوس كنیم. حرف من سر «خلوص» است؛ «ناب بودن» است. قرآن می‌گوید «اذا جاء نصرالله والفتح» (تا زمانی كه اسلام‌ حاكمیت داشته باشد) «و رأیت الناس یدخلون فی دین‌الله افواجا» (فوج فوج به طرف حاکمیت می‌آیند). فعلا نظام اسلامی است، حكومت اسلامی است، اقتضا می‌كند فوج‌فوج بیایند. می‌گویم برای روزهای خطر، اگر خدای ناكرده پیش بیاید... هیچ مسئولی نباید روی نیروهایی كه التقاط دارند، حساب باز كند. اما فعلا الحمدلله، شرایط آنقدر حاد نیست.
پس در عرصه ادبیات اصلا شما جبهه‌ای در نیروهای انقلاب نمی بینید كه بخواهیم در موردش سوال بپرسیم؟
نه، نه.
حتی در مورد انجمن قلم هم ادعا نمی‌كنید كه چنین جبهه ای را به نوعی پوشش می‌دهد؟
من شش سال عضو و رییس هیئت مدیره‌ انجمن قلم بودم. الان هم هشت- نه سال است همچنان عضو هیئت موسسش هستم. در دوره چهارم یعنی دوره فعلی هم، رئیس هیئت مدیره بودم، ولی استعفا كردم. افرادی كه در راس این قبیل تشكیلات قرار می‌گیرند، نقش بسیار مهمی در هدایت آنها دارند. اعضای انجمن که متاسفانه اکثریت غالبشان منفعل هستند یا اصلا پی‌گیری نمی‌كنند که هیئت‌مدیره دارد چه كار می‌كند. بعضی‌هاشان -که البته این عده خیلی معدودند- چهارتا بن كتاب- آن هم اهدایی وزارت ارشاد، بدون هرگونه چک و چانه انجمن به دستشان می‌رسد، فكر می‌كنند چقدر خوب شده است! ولی بعضی مسائل بزرگ‌تر را نمی‌بینند. وضعیت فعلی هیئت‌مدیره، واقعا آن وضعیتی نیست كه آن اهداف بلندی را كه ما از تاسیس این تشكیلات در نظر داشتیم، تامین كند. عمدتا طیف غالب آن به یك سلسله كارهای ظاهرا چشم پركن مشغول هستند. بیشتر به دنبال جمع كردن یار هستند تا دلسوزی برای انقلاب، نظام، اسلام و انجمن. هدف فعلا خودشان و اهداف دسته خودشان است.
داستان یا كتاب خوبی اخیرا خوانده‌اید که برایمان نام ببرید؟
بله چندتایی را اسم می‌برم. اخیرا كاری از سید هادی خسروشاهی به نام «زخم‌دار» خواندم. البته چندین سال پیش چاپ شده، ولی من به دلایلی اخیرا آن را مطالعه كردم. این داستان به ‌لحاظ خلوص درونمایه و احتوای ارزش‌ها، كار بسیار زیبایی است. یعنی جزء كارهایی است كه در دهه شصت، نویسنده‌های ما می‌نوشتند و در دهه هفتاد از نوشتن آنها استعفا دادند. یا کتاب «عریان در برابر باد» آقای احمدشاكری، كار مسلمانی و خوبی است.
دو تا داستان بلند از خانم «سهیلا عبدالحسینی» خواندم. البته به هر حال ضعف‌های داستانی داشتند، ولی به لحاظ درونمایه، كارهای خوبی بودند. یكیش «دنیا بدون لیلی» بود و دیگری «سیلوانا».
حالا به یكی از آثار خودتان، كتاب «آنك آن یتیم نظر كرده» بپردازیم. من از چند نفر این ایراد را شنیدم که این كتاب نثر بسیار سنگینی دارد و از لغات نامانوس در آن استفاده شده است، این اشكال را می‌پذیرید؟
این یك رمان درباره رسول اكرم(ص) است. سعی شده زبانش با زبان امروزی متفاوت باشد. به نظرم نمی‌رسد كه واژه غیرقابل فهمی در این رمان باشد. لااقل برای جوانان. كودك ‌یا نوجوان اگر خواننده آن باشند، شاید حق داشته باشند؛ ولی این كتاب برای آنها نوشته نشده است. اتفاقا جلسه نقدی برای همین رمان در مشهد برگزار شد و حدود 230 نفر شركت كرده بودند كه همگی اهالی ادبیات آنجا بودند. آنجا هم به نثر كتاب همین ایراد گرفته شد. منتها وقتی یكی‌شان آمد برای واژه‌های نامانوس مثالی زد، مثلا «اندر» را مثال زد. من تعجب کردم. این كه خیلی واضح است كه یعنی «در»! در این داستان به ضرورت نثر كهن، یك جاهایی «اندر» آمده است. البته من همین داستان را با نثری ساده تر و به شکل ظاهری متفاوت، در پانزده مجلد، زیر عنوان کلی «از سرزمین نور» برای نوجوانان منتشر کرده ام.
چون داستان در دوران كهن می‌گذرد خواسته‌اید از نثر كهن استفاده كنید؟
بله. داستان‌های قدیمی‌، باید زبانشان با زبان امروز تفاوت داشته باشد. یکی از عنصرهای فضاسازی در داستان های تاریخی، همین نثر و زبان است. البته اگر نویسنده ای، به این نتیجه برسد كه قاطبه كتاب خوان هم با این زبان مشكل دارد، باید در این باره تجدید نظر كند. اگر واقعا كسانی باشند كه كتاب خوان حرفه‌ای باشند و آ‌نها هم با این نثر مشكل داشته باشند، این قابل تامل است. ولی در مورد بعضی از آثار، قبول کنیم که خواننده هم باید خودش را یك خرده برای آنها بالا بكشد. یكی از آفت‌های ساده‌نویسی كه از مشروطه به این طرف به جان زبان فارسی افتاد، همین بود كه ما را خیلی ساده پسند بارآورد. اگر ما با نثری در حد نثر «آنك آن یتیم نظر كرده» مشكل داشته باشیم، چطور می‌توانیم متون كهن ادبی‌مان را بخوانیم؟ در این صورت، یعنی كاملا با میراث ادبی گذشته قطع رابطه كرده‌ایم. چون نمی‌توانیم آنها را بفهمیم. نثر این كتاب می‌توانسته نثر واسطی باشد، یعنی خواننده را یك پله آماده كند كه به طرف متون كهن برود. نثر متون كهن اغلب خیلی از این نثر مشكل‌تر است.

در صحبت هایتان به «نقد بوف کور» اشاره کردید، كی ما می‌توانیم این کتاب را در بازار ببینیم؟ و ناشر كتاب کیست؟
«نقد بوف کور» را اسفند گذشته به ناشر تحویل دادم. اواسط فروردین امسال، پرینت دوم و حروفچینی شده‌اش را دیدم. برای صفحه‌آرایی رفته است. منتها نمی‌دانم چرا تا الآن آماده و برای چاپ ارسال نشده است.
ناشر کتاب هم «كانون اندیشه جوان» است. همان ناشری كه «راز شهرت صادق هدایت» را نیز منتشر كرده است.
اوج کتاب و فصل محوریش همان فصل «منابع ادبی بوف كور» است كه در ادبیات داستانی منتشر شد؟
نه. هر فصلی برای خودش مطلب تازه ای دارد. البته برخی از فصول دیگرش هم در جاهای دیگر منتشر شده یا در شرف چاپ است. مثلا «نماد نیلوفر در بوف كور» در «رویداد»، ویژه‌نامه روزنامه اعتماد چاپ شد. «نماد سایه» هم در همین روزنامه چاپ شده است. فصل«نثر بوف كور» نیز در همین شماره اخیر «ادبیات داستانی» منتشر شد. فصل «صادق هدایت آن گونه كه بود»، زندگی‌نامه كاملا درست و كاملا متفاوت هدایت، باز در همین شماره «ادبیات داستانی» منتشر شده است. یا مثلا فصلی هست به نام «مادینه جان یا عقده اودیپ در بوف کور». آن را به یک نشریه دادم که هنوز چاپ نشده است. هر فصلی را كه بخوانید، مطلب جالب توجه در آن می بینید.
به چند اسم اشاره می‌كنم. اگر مایل باشید می‌توانید به طور مختصر یا به تفصیل نظر خود را در مورد آنها بگویید. اگر هم مایل نبودید اصلا نظر ندهید؟
سید مهدی شجاعی
خدا شفایش بدهد.
رضا امیرخانی.
خدا عاقبتش را ختم به خیر کند.
جلال توكلی.
جلال توكلی را تا الان پسر مخلص و در راهی می‌بینم. البته ایشان در شهرستان یزد گرفتار مسئولیتی در میراث فرهنگی شده است كه وقتش را خیلی می‌گیرد. ایشان كسی بود كه از دوره دانش‌آموزی در سال دوم دبیرستان با من مكاتبه می‌كرد. من در رادیو، برنامه «قصه و قصه نویسی» را می‌نوشتم. از طریق این برنامه، با من مکاتبه داشت. ایشان جزء استعدادهایی بود كه ما آنجا كشف كردیم. بعد به جبهه رفت. بسیجی بود. اولین كتابش «افسانه گوهر عمر»را هم به من تقدیم كرد. «ریاح»اش كار بسیار متعهدانه‌ای راجع به قیام مردم فلسطین است. مجموعه داستان «آن خال»، كار قشنگی است. داستان‌های خوبی دارد. اخیرا مجموعه‌ داستان‌هایی را برایم فرستاده بود كه گرایش‌های مدرنیستی و پست‌مدرنیستی داشت. خوشم نیامد. هرچند بعضی را به خاطر قوت های فنی شان، در جاهای مختلف، چاپ کردیم. فكر می‌كنم بچه‌های ما اگر در این مسیرها بیفتند، هرز می روند. البته این مجموعه هنوز توفیق چاپ پیدا نكرده است. آقای توکلی خیلی با استعداد است، منتها گرفتار جو راکد و کم جوش و خروش شهرستان شده است که معمولا نویسندگان را کم کار می کند.
محسن مؤمنی.
محسن مؤمنی پسری مخلص، مستعد، ولی یك خرده زیادی خوش‌قلب است. به نظرم می‌رسد یك خرده‌ باید در انتخاب بعضی از دوستان نویسنده اش دقت بیشتری بكند.
زویا پیرزاد.
خانم زویا پیرزاد، نویسنده هم‌وطن ارمنی ما است كه بعد از اینكه كتاب¬هایش گل كرد، گویا رفته و ساكن انگلیس شده است. «چراغ¬ها را من خاموش می‌كنم» را از ایشان در برنامه تلویزیونی «نقد كتاب‌ چهار» نقد كردیم. از این نظر كه بدون تعصب، جامعه ارمنی را در آن رمان مطرح كرده بود، خیلی خوشم آمد. چون معمولا كسانی كه به اقلیت¬ها تعلق دارند، سعی می‌كنند حالت بستگی فرهنگی طیف خود را حفظ كنند و از نقطه ضعف های خودشان به فرهنگ غالب چیزی بروز ندهند. ایشان اما این پروا را نكرده بود. داستانی نوشته بود كه اگرچه ممكن است با معیارهای فرهنگی اسلامی، بعضی جاهایش مقداری بی‌پروایانه باشد، ولی برای یك نویسنده زن غیر مسلمان، خیلی هم نجیبانه بود. عنصر قصه را داشت، تعلیق را داشت، عنصر زنانگی را -در حدی كه خیلی بی‌پرده نبود- داشت. در مجموع نسبت به آثار بعضی از نویسندگان متعلق به جریان شبه روشنفكر ما كه در شناسنامه و به طور موروثی اما در واقع اسما مسلمان هم هستند- اما رسما مسلمان نیستند- خیلی نجیبانه‌تر بود. در کتاب «عادت می‌كنیم»، به نظرم قدری گستاخ شد. یعنی آمد قهرمان را یك زن متعلق به جناح مسلمان قرار داد. به همین سبب، یك نوع هنجارشكنی‌هایی در این اثر هست. در ظاهرش خیلی پرده‌دری نمی‌بینید. ولی از آن آثاری است كه به خصوص در نسل جوان، آرام‌آرام مثل موریانه بنیان های اعتقادی- اخلاقی طیف عوام مسلمان را می‌خورند. در «عادت می‌كنیم»، یك چیزهایی كه ما آنها را در رابطه زن و مرد نامحرم-از جمله خلوت کردنشان با هم- خط قرمز می‌شناسیم، خیلی معمولی جلوه داده شده است. اما از نظر تکنیکی نویسنده خوبی است.
جلال‌آل‌احمد.
اگر بخواهیم جلال را با نسل اول و دوم داستان نویسان ایران مقایسه‌ كنیم، در داستان نویسی از صادق هدایت قوی‌تر و به مراتب بهتر است. ولی اگر بخواهیم با معیارهای كلی داستان‌نویسی محك بزنیم، جلال آل¬احمد برای داستان‌نویسی امروز ما حرف تازه‌ای ندارد. متعلق به دوره‌ای بود كه سپری شده است.
در ظرف زمانی خودش قوی بود؟
جلال‌آل‌احمد بیشتر خودزندگینامه نویس بود. بدین‌معنی که كار خلاقه كه از تخیل نشات گرفته باشد در آثارش كم می‌بینید. مگر تا حدودی در «نون و القلم» كه همان هم، در واقع به نوعی وضعیت سیاسی مملكت در دهه‌ سی و قبل از آن را بیان كرده است. نثرش البته نثر کاملا ویژه و برجسته‌ای است. خاص آل‌احمد است. حالا درست است كه می‌گویند نسخه اصلی این نثر متعلق به یك نویسنده فرانسوی است، ولی هر چه بوده در زبان فارسی برای خودش خاص است.
من آن ارادت عمیقی را كه خیلی از بچه‌های مذهبی مسلمان-دانسته یا ندانسته- نسبت، به آل‌آحمد دارند، به او ندارم. به جلال آل احمد، به خاطر صداقت، صراحت، شجاعت و برخی صفات مثبت دیگرش احترام می‌گذارم، ولی او را امام زاده نمی‌دانم. معتقد هم نیستم كه او را برای جوان های ما تبدیل به امام‌زاده بكنند. برای اینكه واقعا امام‌زاده نیست.
محمد سرشار.
چیزی نمی‌گویم، چون هر چه بگویم حمل بر چیز دیگری می شود.
خوب صریح¬تر سوال می‌كنم. در حال حاضر ایشان مدیر فرهنگسرای دانشجو است. می‌گویند اگر او فرزند شما نبود، مدیر فرهنگسرا نمی‌شد. نظر شما چیست؟
نه این¬طور نیست.
یعنی از روی شایستگی به این سمت رسیده¬ است؟
كسانی كه در مورد محمد چنین می‌گویند، اگر مغرض نباشند و از سر تسویه حساب با من اینها را نگویند، قاعدتا از نزدیك با او ارتباط نداشته‌اند. اگر ارتباط داشتند، چنین نمی‌گفتند.
محمد اولا جزء تیزهوشان است. در مقطع راهنمایی در مدرسه تیزهوشان قبول شد كه ما به خاطر جو فرهنگی غیرمذهبی این مدرسه، نگذاشتیم برود. در دبیرستان هم در مرحله اول تیزهوشان قبول شد، مرحله دوم را نگذاشتیم برود امتحان بدهد. یعنی در واقع، به مصاحبه آن نرفت. آدم تیزهوشی است. دانشجوی كارشناسی ارشد حقوق در مرحله پایان نامه است. جزو دانشجویان نمونه است. سابقه كار فرهنگی مفصل داشته است. قبل از اینكه مدیر فرهنگسرا شود، مدتی دبیر سرویس ادبی هفته‌نامه «حریم» بود. بعد مدتی دبیر ویژه‌نامه «هفت هنر» روزنامه «جوان» بود. مدت¬های طولانی با اسم مستعار، ستون اخبار ادب و هنر روزانه یکی از روزنامه ها را می‌نوشت. دو تا كتاب چاپ شده دارد. یكی از آنها «آیا خدا می تواند بند کفش ها را ببندد» داستان ترجمه ای برای كودكان است كه از كتاب¬هایی است كه آموزش و پرورش در فهرست كتاب¬های كمك درسی مقطع ابتدایی، مطالعه¬ اش را به دانش‌آموزان سفارش کرده است. یك مجموعه داستان چاپ شده به نام «توت فرنگی¬های روی دیوار»، دارد كه مجموعه داستان خاصی است. اگر افراد محمد را از نزدیك ببینند و منصف باشند، متوجه می‌شوند كه اشتباه می‌كنند. ضمن آنکه عملکرد یک و نیم ساله او در فرهنگسرای دانشجو، خود بهترین ملاک برای قضاوت درباره شایستگی یا عدم شایستگی او برای این کار است. راه دیگر، مقایسه او و کارش با سایر مدیران فرهنگسرا در طول همه سالیان گذشته است.
بعد هم مجموعه‌ای كه در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران حاكم شده است، اگر به خاطر من ایشان را منصوب كرده‌اند، چرا به خود من یك پست نداده‌اند؟ حتی به توصیه‌ها و انتقادات سازنده من در بعضی جاها عمل نكرده‌اند. ضمنا اینها با هم آشنایی قبلی داشتند. خیلی از جوانانی که با آقای عسكری به سازمان فرهنگی هنری شهرداری آمدند، از قبل با ایشان كار می‌كردند، از جمله محمد. محمد قبلا حداقل دو مجله را برای همین آقای عسکری راه اندازی و دبیری کرده بود.
دلخوری‌هایی را كه بین شما و دوستانتان در انجمن قلم پیش آمده، نمی‌خواهید قدری برای ما توضیح بدهید؟
روزنامه سیاست روز، راجع به همین اوضاعی كه در انجمن قلم هست، سال گذشته مصاحبه‌ای با من كرد. من آنجا بعضی موارد را شرح داده ام. می‌شود به همان مصاحبه که در دو شماره منتشر شد مراجعه كنید. یك بخشی از دلایل من، نه همه آن، در آنجا آمده است. شاید در شرایط فعلی، بهتر باشد در این باره به همین اکتفا کنم که، «شرح این هجران و این خون جگر، این زمان بگذار تا وقت دگر»
برای پایان مصاحبه صحبتی دارید که از قلم افتاده باشد؟
صحبت من این است که اگر كسی توانایی و استعداد نوشتن مسئولانه و متعهدانه دارد، وقتش را در جنجال‌های روزانه تلف نكند. (البته اگر بعضی روزنامه ها و سایت های خبری بگذارند!) دیگر اینكه افراد، در فعالیت ها و مبارزات جدی و رو در روی اجتماعی با فتنه و فساد، معمولا به طور منفرد به جایی نمی‌رسند و حتی چه بسا له ‌شوند. اگر چنین فردی می تواند تشکل و گروه و حزبی وفادار و منسجم درست كند و به صورت جریانی كار ‌كند، بكند و الا اگر هم بگذارند بماند، خودش را فرسوده می‌كند.
شما كه تجربه انجمن قلم را موفق نمی‌دانید، چگونه توصیه‌ایجاد تشکل می‌كنید؟
خوب، اینها آفت¬های راه است. راه پرهیز از آنها این است که اگر انسان گروهی تشكیل داد و یا به آن وارد شد، تا آخر نباید آن را ول كند. بعضی احزاب در ایران هستند، كه رئیسش از روزی كه حزب تشكیل می‌شود تا وقتی كه می‌میرد، همان یك نفر است. مثل كیانوری كه تقریبا از همان اوایل، رئیس حزب توده بود. اگر آن شخص كه خودش بنیانگذار است یا تئوریسن است، از ابتدا تا انتها در راس كار بماند، احتمالا سلامت جریان و كار حفظ می‌شود. ولی اگر مثل ما لیبرال بازی دربیاورد، در یك مقاطعی بخواهد كار را -آن هم بدون شناخت کافی یا «ان شاءالله بز است»- به جوان¬ها واگذار كند، رشته كار از دست درمی‌رود. نهادهایی كه انسان با یك اهداف اعتقادی بنیان‌گذاری می‌كند و برایش خون دل می‌خورد، اگر تا پایان، خودش پای کارش بایستد، حفظ می‌شود. انجمن قلم به این دلیل از دست رفت كه بنده خواستم لیبرال بازی دربیاورم وگرنه همین اعضای بندگان خدا هم در هر چهار دوره، با بالاترین رای برای هیئت مدیره به بنده رای دادند. در انتخابات داخلی هیئت مدیره هم هر چهار بار رئیس هیئت مدیره شدم. ولی خودم رها کردم و استعفا دادم. گفتم: دولت عوض شده و چون دولتی روی كار آمده است كه دوستدار انجمن است، دیگر آن عسرت¬های گذشته را نداریم. لذا، اداره انجمن، بسیار ساده می شود و نیاز به تدبیر یا مجاهدت ویژه ای ندارد. بعد هم كار بیفتد دست رده سنی بعد از من تا در دوران رفاه و آسایش انجمن، کار یاد بگیرند و تجربه کسب کنند و به خودباوری برسند. البته -پنهان نمی کنم- تصورم این بود که جوانی با شرح صدر، باسواد، پخته و سلیم النفس مثل دکتر محسن پرویز جایگزین من می شود. اما متاسفانه او، در انتخابات داخلی هیئت مدیره بعد از من، به خلاف رقیبش از جناح مقابل، به خودش رای نداد. یکی از افراد هم به خلاف آنچه نشان داده بود، رای باطله داد. نتیجه این شد که می بینید.
من گله‌ام از هیئت‌مدیره است و الا شكایت چندانی از اعضا ندارم. تنها شكایتم از اعضای انجمن این است كه چرا پیگیر امور انجمن خود نیستند و از هیئت‌مدیره در موارد لازم بازخواست نمی‌كنند. نمی‌گویم بد هستند، بلكه سستی می‌كنند.

ارسال نظر