آخرین خبر

  • • برگزاری همایش تجلیل از دکتر حداد عادل؛ مرد تقوا و تدبیر
  • جمعه 21 تیرماه 92

    ارسال به دوستان
    به همت اهالی رسانه و دانشگاهیان
    همایش تجلیل از حدادعادل فردا برگزار می‌شود

    همایش نکوداشت غلامعلی حدادعادل با عنوان «مرد تقوا و تدبیر» با همت گروهی از رسانه‌های اصولگرا، تشکل‌های صنفی و مردم‌نهاد، خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و همچنین جمعی از اتحادیه‌های دانشجویی برگزار می‌شود.

    خبرگزاری فارس: همایش تجلیل از حدادعادل فردا برگزار می‌شود

    به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، خبرنگاران روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری اصولگرا، انجمن صنفی خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان، به همراه برخی اتحادیه‌های دانشجویی از جمله جامعه اسلامی دانشجویان و انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل به پاس سالها حضور اخلاق‌مدارانه، اصولگرایانه و خردورزی همراه با تدبیر غلامعلی حدادعادل در عرصه سیاسی کشور، مراسم نکوداشتی برگزار می‌کنند.

    این مراسم از ساعت 10 الی 12 روز شنبه 22 تیرماه در سالن سوره حوزه هنری برگزار خواهد شد.

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «اگر بابا بمیرد » سرشار به زبان اسپانیولی ترجمه می شود
  • به گزارش خبرگزاری فارس، فهیمه سمسار دبیر شورای ترجمه حوزه هنری با بیان این که کتاب «پایی که جا ماند» خاطرات سید ناصر حسینی پور توسط مریم اورنرو سوله در حال ترجمه به زبان اسپانیولی است، گفت: این کتاب به زودی و پس از انتخاب مترجم به زبان انگلیسی ترجمه می‌شود.

    وی ادامه داد: کتاب «اگر بابا بمیرد» نوشته محمدرضا سرشار نیز توسط نجمه شبیری به زبان اسپانیولی ترجمه می‌شود. «مهمان صخره‌ها» خاطرات خلبان محمد غلامحسینی دیگر کتاب انتشارات سوره مهر است که ترجمه آن به زبان انگلیسی و توسط محسن کریمی به اتمام رسیده و در مرحله ویراستاری است.

    سمسار تصریح کرد: مجموعه داستان طنز «عشق خامه‌ای» نوشته شهرام شفیعی نیز به زبان اسپانیولی در حال ترجمه است.

    شورای ترجمه حوزه هنری با مدیریت حمیدرضا شاه آبادی آثار منتشر شده توسط انتشارات سوره مهر را با کمک مترجمان متخصص و استادان دانشگاه به زبان‌های مختلف ترجمه می‌کند.


گفتگوي مهم استاد سرشار با روزنامه حزب الله ـ قسمت اول

روزنامه حزب الله ـ حامد فتاحی: محمدرضا سرشار(رضا رهگذر) از بزرگان ادبیات داستانی انقلاب اسلامی است. او هم داستان نوشته، هم داستان نویسی آموزش داده و هم نقد ادبی کرده است.
وقتی خواستم قرار مصاحبه ای را از او بگیرم، انجام مصاحبه را مشروط به درج تمام سخنانش در روزنامه کرد. می گفت آدم صریحی هستم و اگر قرار است بنا به ملاحظات مختلف، قسمت هایی از سخنانم را حذف کنید، از خیر مصاحبه بگذرید. شرط او را پذیرفتیم.
مصاحبه در کتابخانه «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی» انجام شد. جالب این بود که لحن و تن صدای سرشار در هنگام گفتگو، با لحن و تن صدایی که از او در قصه ظهر جمعه شنیده ایم، تفاوت چندانی نداشت. هرچند که محتوای صحبت هایش به شیرینی «قصه های ظهر جمعه» نبود.
وقت خداحافظی مرا به قسمتی از کتابخانه برد که اتاقک هایی با پارتیشن بندی در آنجا ساخته شده بود. سرشار، در ورودی اتاقکی را که نام او بر آن نوشته شده بود، باز کرد و با اشاره به فضای چهار پنج متری داخل اتاق گفت: 28 سال بعد از انقلاب اسلامی، تمام چیزی که در اختیار ما است، این اتاق است.
***
آقای سرشار! برخی موضع‌گیری‌ها و اقدامات اخیر شما نشان می‌دهد كه قدری از اوضاع و احوال فرهنگ و هنر، دلخور و دلزده هستید، نظر خودتان چیست؟
من عمدتا فعالیتم در عرصه فرهنگ و هنر و ادبیات است. در مسائل سیاسی هم اگر نظری می‌دهم در همین حیطه است. مثل بعضی‌ها نیستم كه در اقتصاد نظر بدهم، در سیاست نظر بدهم، در پزشكی نظر بدهم... این‌طور نیست كه داستان‌نویس كوچكی باشم، ولی فكر كنم در همه چیز صاحب نظرم و همه هم موظفند نظرات مرا جامه عمل بپوشانند. به هر حال، هر حیطه‌ای تخصصی را می‌طلبد. بنده، در سیاست اگر نظری بدهم، به عنوان یك نفر شهروند، نظر خود را می‌گویم. ولی در فرهنگ و ادبیات، به عنوان كسی كه در این بیست و هفت - هشت سال بعد از انقلاب، همه اذعان دارند كه در صف اول مبارزه با جریان‌های انحرافی، التقاطی و به‌ خصوص خط نفاق بوده است، نظر می دهم. هم با جریان‌ها آشنایی دارم، هم افراد را می‌شناسم و هم به ازای این مقداری كه وقت و انرژی و زندگی و جوانی خودم را برای فرهنگ این نظام گذاشتم، صاحب حق هستم. حدود دو سال پیش هم در مصاحبه با روزنامه ای دیگر گفتم، من به عنوان چنین شخصی، از آقای رفسنجانی در عرصه فرهنگ، به كل مایوس شدم. با برخی از كارهایی كه در هشت سال دولت ایشان صورت گرفت، عملا شالوده بسیاری از جریان های انحرافی فرهنگی بعدی گذاشته شد. مجموعه ای مثل كارگزاران، فرزندان معنوی آقای رفسنجانی بودند. آنها همه چیز شان را از آقای رفسنجانی دارند. در دولت آقای خاتمی، همین كارگزاران، جزء جریان‌های سردمدار در همه عرصه ها بودند. از آن موقع، من احساس كردم كه واقعا نیروهای متعهد اصولگرا، در عرصه فرهنگ، در اقلیت قرار دارند.
به هر حال، ما دو تا هشت سال صبر كردیم. بعد از شانزده سال، دولت آقای احمدی¬نژاد روی كار آمد كه داعیه اصولگرایی محض داشت. به حق یا ناحق، انتظار داشتیم یك چیزهایی در عرصه فرهنگ زیر و رو شود. بگوییم تغییری نكرد، منصفانه نیست. در عرصه فرهنگ خیلی چیزها عوض شد. ولی آن انتظارات اساسی و جدی كه امثال بنده داشتیم، به اندازه كافی محقق نشد. الآن چه در صدا و سیما و چه در آن بخشی از عرصه فرهنگ كه در حیطه اختیارات دولت است، متاسفانه عناصری نفوذ كرده‌اند و جریان سازی می‌كنند كه اعتقادی به مبانی نظام و مطالباتی كه آن همه خون به‌خاطرش ریخته شده، جانبازی شد، اسارت تحمل شد، ندارند. به اقتضای شرایط، ظاهر قضیه را حفظ می‌كنند ولی در بن قضیه، خیلی‌جاها اعتقاد وجود ندارد. در همین صدا و سیمایی كه به نظر می‌رسد نماینده فرهنگ انقلابی و اسلامی ما باشد، بسیاری از چهره¬های بسیار بدنام و بدسابقه، به كرات، در زمان‌های طولانی، دعوت می‌شوند؛ راجع به خودشان صحبت می‌كنند و ... در واقع –هرچند به صورت غیر مستقیم- تفكرشان را تبلیغ می¬كنند. یك نمونه کوچكش، «شورای كتاب كودك» است و اعضای مرکزیتش خانم ها «توران میرهادی»، «نوش آفرین انصاری» و...هستند. ساعت‌ها به خانم «توران میرهادی» مطلب اختصاص داده شده است. مصاحبه چهل و پنج دقیقه‌ای، یك ساعته، با تبلیغ روی فرهنگ¬نامه شان پخش كردند. «فرهنگ¬نامه شورای كتاب كودك»، فرهنگ¬نامه‌ای است كه برای ایجاد انحراف در مبانی فكری و عقیدتی كودكان و نوجوانان ما تدوین شد. همین مجموعه در دولت قبل، توسط آموزش و پرورش خریداری شد و متاسفانه در تمام كتابخانه‌های مدارس توزیع شده است.
از طرف دولت، حمایت‌های مالی وسیعی از اینها صورت گرفت. بعد اینها را به تلویزیون هم می‌آورند‌. این هفته شبكه یك، هفته بعد شبكه چهار، هفته بعد رادیو. شما اگر فرصت کنید برنامه‌های ادبی رادیو فرهنگ را گوش كنید، چیزی كه ندرتاً درش هست ادبیات اسلامی و انقلابی است. این صداوسیما است كه همه فكر می‌كنیم حزب‌اللهی¬‌ترین رسانه عمومی ما است. البته از حق که نگذریم، مدیران قرار گرفته در راس آن، اغلب، افراد کاملا متدین، انقلابی و دلسوزند. اما نمی دانم چرا این قدر جریان و افراد ناشناس اند که در حیطه مدیریتی آنان، برخی سردبیران و مدیران رده پایین تر از خودشان، چنین سوءاستفاده هایی از رسانه ملی می کنند. جاهای دیگر هم كه هر یک به شکلی.
البته، وزارت ارشاد، انصافا بعد از انتصاب آقای «محسن پرویز» به عنوان معاون فرهنگی، برای اصلاح امور قدم‌های خیلی بلندی برداشت. منتها اینها به قدری ریشه دوانده‌اند و به قدری اوضاع فرهنگی در این شانزده سال خراب شده، كه عمر این دولت كفاف نمی‌دهد بخواهد همه اینها را درست كند.
یا مثلا «سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران» را فرض كنید. هنوز در بخش‌های فرهنگی و هنری آن، شاهد برنامه‌ها و حضور عناصری هستیم كه با نظام اسلامی و تفكرات، شعارها و آرمان‌هایش و با جریان اصول گرایی، سنخیتی ندارند. نمونه اخیرش قضیه كمیته داوران هنرهای تجسمی است. آدم هایی كه عمدتا توی این عرصه‌ها کار می کنند، افراد مسئله‌داری هستند، به دعوت همین سازمان، سردمدار جریان شده بودند. این بود که نهایتا به اینجا رسیدم كه بعد از سالیان متمادی نقد و مبارزه قلمی و فكری، امثال من به قدری كم هستند كه گاهی احساس می‌كنم کاملا تنها هستم.
انرژی یك نویسنده هم باید صرف كارهای خلاقه شود. وقتی من نوعی می‌توانم داستان بنویسم، بحث نظری داستانی كنم، نقد اساسی ماندگار كنم، درگیر شدن در مسایل گذرایی كه تمام هم نمی‌شود و هر روز خودش را به یك شكل تازه نشان می دهد، شما از در بیرونش می‌كنید، از پنجره تو می‌آید.
از طرف دیگر، عزم جدی واقعی در بسیاری از مسئولان فرهنگی برای مبارزه اساسی با این جریان¬ها نیست، یك نوع آب در هاون كوبیدن است. لذا، به این نتیجه رسیدم كه بنشینم كار خودم را بكنم. یعنی در واقع، همان چیزی که آرزوی بسیاری از کسانی بود که از بابت نقدهای گذشته من بر کارها و افکارشان، نگران بودند! البته نقدهایی كه مصرف صرف روزانه ندارد، مثل نقد آثار هدایت را، در كنار كار اصلی، ادامه می‌دهم. اینها از جریان‌هایی است كه ممكن است یك مدت به دلایلی در حالت كما فرو برود، ولی بعد از چندی، دوباره سربلند می كند. چیزی نیست كه تمام بشود. به هر حال، هدایت و امثال او به حق یا ناحق، جزیی از تاریخ ادبیات ما شده¬اند. در دانشكده‌های ما، اسم اینها وجود دارد، آثارشان حضور دارد و به وسیله آنها و بزرگنماییشان، جوان¬هایی را كه فاقد قدرت تجزیه و تحلیل در نقد هستند، مرتب فریب می¬دهند. با اسامی پوشالی و توخالی. یك موقع هست كه كسی مایه‌ای دارد، آدم دلش نمی‌سوزد و می‌گوید این هنرمند بزرگی است، ولی منحرف است. خب درباره هنرش می¬شود بحث كرد. اما كسی كه نه هنر بزرگی دارد، نه دیگر چیزی برای امروز قابل عرضه دارد، مرتب بزرگ ‌نمایی می‌شود. بادكنكی بزرگش می‌كنند و به وسیله آن چشم‌ها را پر می‌كنند. امثال من، وظیفه داریم كه حقیقت قضیه را در مورد اینها بگوییم. كاری كه حضرت ابراهیم با بت¬ها كرد امثال من در عرصه فرهنگ انجام می‌دهیم. كاری كه امثال من می‌كنیم، كاری ابراهیمی، منتها در عرصه فرهنگ است.
بله، واقعیت آن دل¬زدگی كه می‌گویید این است وگرنه به این معنی نیست كه از اصل نظام كسی دل¬زده شده باشد. اصل نظام كه الحمدالله سر جایش است. رهبری نظام كه فرزند خلف امام است و ما به ایشان اعتقاد و اعتماد مطلق داریم. خدمتگزاران خدوم در کشور کم نیستند. خود آقای احمدی¬نژاد، علی¬رغم همه انتقاداتی که ما ممکن است به بعضی کارهایشان در عرصه فرهنگ داشته باشیم، در اخلاصش، در دلسوزیش، در اینكه خودش را وقف این كشور كرده، هیچ آدم منصفی تردید ندارد.
با این نظر كه دولت نهم در عرصه فرهنگ بیشتر سلبی كار كرده تا ایجابی چقدر موافقید؟ این دولت برای پروبال دادن به هنرمندان مسلمان و انقلابی، چه كرده است؟
البته من فكر نمی‌كنم این دولت جلوی فعالیت افراد غیرمذهبی را گرفته یا فعالیت آنها را كم كرده است. این حرف ها بیشتر جوسازی و سیاه نمایی است. مگر اینكه آمار بدهند و اسم بیاورند. بله، در دولت پیشین، تقریبا به تمام كتاب¬هایی كه در بیست سال قبل از آن، در این نظام، به دلایل قانونی جلوی چاپشان گرفته شده بود، مجوز چاپ دادند. كتاب هایی بود که منافی عفت بود یا به مقدسات اسلامی اهانت كرده بود یا برخلاف مبانی قانون اساسی بود (مثلا بین قومیت¬ها، زبان ها یا مذاهب اختلاف می‌انداخت)، جلوی چاپشان گرفته شده بود؛ و حق هم بود و قانونی هم بود. همان زمانی كه خود آقای خاتمی وزیر ارشاد بود، جلوی انتشار خیلی از اینها گرفته شده بود. یعنی در آن زمان به آنها اجازه چاپ نداده بود. منتهی در دولت پیشین، تقریبا همه اینها اجازه چاپ پیدا كردند. لااقل حدود هزار و هفتصد قلمش را خودشان اعلام كردند. رسما از طرف یکی از مسئولان وزارت ارشاد، در یكی از گفتگوها اعلام شد كه چاپ اینها آزاد شده است. خوب دولت فعلی اگر كتابی را كه بیست سال قانونا اجازه جاپ نداشته است و دولت قبلی بر خلاف قانون به آن مجوز چاپ داده است، دوباره سر جای خودش برگردانده باشد، اینکه کار درستی است.
ولی این را قبول دارم كه جریان مجوز دادن به كتاب ها، در دوره گذار بین دو دولت، كند شده بود. حالا یا كار روی روال نیفتاده بود، یا به اندازه كافی كارشناس نداشتند. به هرحال سرعت لازم را نداشتند. اما به نظر می‌رسد اخیرا این مشکل به مقدار زیادی حل شده است. خلاصه اینكه، اگر چیزی قانون است، به هر حال باید مطابق آن رفتار شود و لو اینکه است یك عده‌ای خوششان نیاید. ولی اگر در قانون نیست و بر اساس سلایق، سخت‌گیری می‌شود، درست نیست. بی هیچ تردید، ممیزهای كتاب باید در جاهای مبهم، به نفع نویسنده و ناشر رای بدهند. نه اینكه بگویند اینجا چون مبهم است، دست نگه می‌داریم. در حقوق، قاعده بر این است كه هر جا قانون مبهم است و دست قاضی باز است، سعی می‌كند و باید قانون را به نفع متهم تفسیر كند. نه باز و ولنگی گذشته خوب است، نه سخت‌گیری بیجا و بیخود. ممكن است ممیزهایی باشند كه سلایق شخصی خودشان را غلبه بدهند؛ كه این، نه درست است و نه به نفع نظام است. اصلا عرصه فرهنگ، عرصه بده و ‌بستان است. به هر حال نظر مخالف مطرح می‌شود، نظر موافق مطرح می‌شود. اگر این¬طور نباشد كه اصلا شكوفایی پیش نمی‌آید. ما اگر بگوییم این اثر اگر مخالف فكر ما است به آن مجوز نمی‌‌دهیم، درست نیست. ولی اهانت را، طبعا هیچ رژیمی اجازه نمی‌دهد.
ولی اینكه آیا در دو سال اخیر، پر و بالی به هنرمندان انقلاب و به طور کلی هنرمندان داده شده است، در جاهایی كه من شاهد بوده‌ام، داده شده است. مثلا شما تصور كنید از سال 1363 طرحی به جریان افتاد كه به هنرمندان رشته‌های مختلف، بر اساس تبحرشان مدرك معادل داده شود. در همه رشته‌ها به غیر از ادبیات این کار محقق شد. حتی مثلا به گچ‌بر و شیشه‌بر مدرك معادل داده شد. مواردی بود كه تحصیلات طرف به اندازه ششم ابتدایی قدیم بود، لیسانس هم به او دادند. اینها الآن حدود بیست سال است که از مزایای این مدرک معادل استفاده می¬کنند. برای تعمیم این قانون به نویسنده‌ها، اولین بار به صورت رسمی و قانونی، از سال 1378 به سردمداری خود بنده وارد مذاكره و نامه‌نگاری با فرهنگستان هنر، شواری عالی انقلاب فرهنگی، شواری هنر و . . . شدیم. همه كارهایش را هم كردیم. هر کار می کردیم، نهایتا باید به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌رسید و امضای رئیس‌جمهور سابق را به عنوان رئیس این شورا می‌گرفت. ولی هرچه کردیم، موفق به گرفتن تصویب نهایی آن نشدیم. هیچ توضیح قانع‌كننده‌ای هم به ما داده نمی‌شد. آقای احمدی‌نژاد هنوز از شروع ریاست‌جمهوریش سه ماه نگذشته بود که این طرح در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شد. شواری عالی انقلاب فرهنگی كه تغییر اساسی نكرده بود، فقط رئیسش كه رئیس‌جمهور سابق بود، شده بود رییس‌جمهور جدید. با تغییر رییس‌جمهور، سه ماه نگذشته، امضا شد. الان كه حدود یك سال و نیم از امضای رئیس‌جمهور می‌گذرد، تقریبا هر كس از نویسندگان، شاعران، فیلم نامه‌نویسان، نمایشنامه‌نویسان و منتقدان مراجعه کرده و مداركشان كامل بوده است و شرایطش را داشته‌اند، مدرك معادل گرفته‌اند. تعداد آثار، جوایز، کیفیت و درجه جایزه، مقدار سابقه مسئولیت فرهنگی در كشور، بازتاب آثار، جریان‌سازی كه آثار نویسنده در عرصه ادبیات كرده است، كیفیت آثار، نقدهایی که بر آنها شده، ملاك هایی است كه در دادن درجه مدرک مهم است و طبق فرمول خاص خودش محاسبه و در نهایت درجه بندی می شود. به طرز تفكر مراجعه‌كننده هم كاری ندارند. خوب، این یك انقلاب در زندگی اهالی قلم بود. بعد از 23 سال، این تبعیض برطرف شد.
یا جایزه كتاب سال را فرش کنید. جایزه كتاب سال تا قبل از این دولت، 22 سكه بود، یك دفعه 50 سكه شد. به هر حال در زندگی نویسنده‌ای كه با شندرغاز حق‌التحریر زندگی می‌كند، این حدود دو و نیم برابر شدن جایزه موثر است. یا فرض كنید در عرصه ادبیات داستانی بزرگسال، ما طی سالیان دراز گذشته، تقریبا كتاب برگزیده داستانی در «کتاب سال» نداشتیم. در دوره آقای خاتمی فقط جایزه برگزیدگان بیست سال را دادند كه عمده جوایز هم به نویسندگان شبه روشنفكر و غیرمذهبی تعلق گرفت. نه ‌تایش را به نویسندگان این طرف دادند كه به جز یکی که درجه 1 بود، هشت تای دیگر جایزه درجه 2 بود. اینها هم که جایزه گرفتند اتفاقا همگی بهترین‌ها نبودند. اما در دولت جدید، در همان سال اول به پنج نویسنده که از نظر آن شورای تصمیم گیرنده برجسته بودند، جایزه دادند كه اغلب بچه‌های مشهور به مذهبی و مسلمان بودند. سال بعد كتاب برگزیده سال انتخاب كردند. برگزیدگان را هم به سفر نمایشگاه کتاب فرانكفورت فرستادند.
در دوره 6 ساله‌ای كه «انجمن قلم ایران» در دولت گذشته طی كرد، ما نتوانستیم حتی یك ریال از آن دولت برای انجمن قلم كمك بلاعوض بگیریم، در حالی كه به جریان های شبه روشنفكری یا زیر پرچم خودشان به وفور كمك می‌كردند. تمام این جوایزی را كه به¬ظاهر جایزه روشنفكری بود، پولش را دولت می‌داد. پول جایزه¬های «پكا»، «یلدا»، «مهرگان»، «گلشیری»، «اصفهان»،... را دولت می‌داد. گرچه رسما اعلام نمی‌شد. دولت كه عوض شد، گفتند چرا به جایزه‌ای پول بدهند كه كتاب مسئله‌دار را انتخاب می‌كند؟ شما می‌بینید با تغییر دولت، اغلب این جایزه‌ها هم تعطیل شد. تازه معلوم شد كه این جوایز با پول دولت بوده است.
به انجمنی كه نمی‌خواهم اسمش را بیاورم و ائتلافی بود از «شورای كتاب كودك» و اغلب نویسندگان متمایل به دوم خرداد، همه جور كمكی می شد. مكان به آنها دادند، یك بودجه مفصل به آنها دادند كه برگزیدگان ادبیات بیست سال بعد از انقلاب را انتخاب كنند. قراردادهایی با آنها بستند كه درآمدزا بود. با این حال،«انجمن قلم ایران» حتی نمی توانست یك بن هزار تومانی برای اعضای خودش از وزارت ارشاد بگیرد. یك دوره فقط به تعداد اعضای هیئت مدیره، پنج هزار تومان یا ده‌هزار تومان ـ دقیق خاطرم نیست ـ بن كتاب داده شد. یعنی عملا كمكی نمی شد. اما این انجمن قلم در دولت فعلی، در همین فاصله كوتاه، كمك های نقدی و غیر نقدی بسیاری از سوی ارشاد دریافت كرده است. اعضای انجمن قلم فقط در یك سال گذشته به همت معاونت فرهنگی وزارت ارشاد، نفری 40 هزار تومان بن كتاب گرفته‌اند. البته این بن، هم به «انجمن نویسندگان كودك و نوجوان» داده شده و هم به اعضای انجمن قلم که دو تشكل قانونی موجود در عرصه قلم هستند. به غیر از اینها تشكل رسمی و قانونی وجود ندارد. اگر وجود ‌داشت به آنها هم قطعا همان مقدار می‌دادند. یا همكاری¬های دیگر مثلا برای اعزام نویسنده به كشورهای دیگر.
غیر از این، جلسات متعدد منظمی، در سطح وزیر و معاون فرهنگی وزارت ارشاد با عده ای از نویسندگان عضو هیئت مدیره انجمن قلم و غیر آن- که بعضا به رقبای آقای احمدی نژاد در انتخابات رای داده بودند و حالا هم، پشت سر، نارضایتی خود را از دولت فعلی اعلام می کنند- تشکیل می شد، تا برای ارتقای ادبیات داستانی متعهد کشور و رفع معضلات سر راه آن، هم اندیشی کنند. اطلاعات رسیده به من، حاکی است که در موارد متعددی، آقای صفارهرندی گاه حتی به صورت تلفنی، از رئیس فعلی هیئت مدیره انجمن قلم، درباره برخی مسائل، نظرخواهی می کند. بنابراین لااقل بخش قابل توجهی از نویسندگان منتسب به طیف مورد اشاره شما که قبلا کسی از مسئولان آنها را به حساب نمی آورد، کاملا به بازی گرفته شده اند. اما اگر انتخاب های مسئولان برای چنین امور خطیری، آن طور که باید علمی و کارشناسی نبوده و این منتخبان در این قد و قواره نبوده اند، آن مسئله دیگری است. به عبارت دیگر اگر در این عرصه، کارهای دیگری نشده یا کم کاری شده، اهمال از خود این مجموعه ها بوده است.
یا مثلا در ابتدای مجلس فعلی، ما اعضای هیئت مدیره قبلی انجمن قلم ایران طرحی را به مجلس بردیم. آن موقع من رییس‌ هیئت‌مدیره انجمن بودم. طرح این بود كه نویسندگی به عنوان شغل در قانون كار به رسمیت شناخته شود. آنها از ما دعوت كردند، رفتیم در كمیسیون فرهنگی مجلس شركت كردیم، توضیحات شفاهی دادیم، اعلام همه جور آمادگی هم برای همکاری در تحقق این امر كردیم. منتهی آنها یك مقدار همكاری هایی از انجمن قلم می‌خواستند كه همکاری ها در هیئت مدیره بعدی(فعلی) ادامه پیدا نکرد و نتوانستند آن مصالح مورد نظر را در اختیار كمیسیون فرهنگی قرار بدهند. می‌خواهم بگویم وزارت ارشاد و یا مجلس فعلی تا آنجایی که عقلشان رسیده و امكان برایشان داشته، كمك كرده اند. دیگر خیلی هم نمی‌شود همه توقعات را از دولت و مجلس داشت. اگر بنا باشد، افراد و تشكل ها همه‌اش عصا زیر بغلشان باشد كه دیگر هیچ وقت نمی‌توانند روی پای خودشان بایستند!
با گذشت 28 سال از انقلاب اسلامی چگونه است كه نویسندگان انقلاب نسبت به نویسندگان شبه روشنفكر، شهرتی ندارند و در مجامع فرهنگی و دانشگاه‌ها هیچ اسمی از آنها مطرح نیست؟ ضعف قلمشان است یا چیز دیگری است؟ الآن در دانشکده های ادبی و هنری ما «بوف کور» هدایت و «ملکوت» بهرام صادقی و... به عنوان آثار شاخص ادبیات معاصر داستانی مطرح هستند.
به لحاظ معدل تیراژ، كتاب های نویسندگان انقلاب، از نویسندگان شبه روشنفكر وضع بهتری دارد و در بخش هایی مثل ادبیات کودک و نوجوان که خیلی پرتیراژتر است. از استثناها در جناح شبه روشنفكری که بگذریم، تیراژهای این دو طیف، از این نظر اصلا قابل مقایسه نیست. این نشان می‌دهد كه شهرت مردمی نویسندگان مسلمان به مراتب بیشتر از آنها است. شما بعضی از مصاحبه‌های اینها را هم که بخوانید می‌بینید از بی‌مشتری بودن آثارشان و از اینكه تیراژ كتاب هاشان كم است، نالان هستند. اخیرا دارم پژوهشی درباره وضعیت ادبیات داستانی بعد از انقلاب انجام می‌دهم. در آنجا اتفاقا به بعضی از مصاحبه‌های خود اینها هم در این زمینه استنادكرده‌ام.
اما تبلیغات آنها در مجامع شبه روشنفكری، رسانه ها و محافل دانشگاهی خیلی بیشتر است. مثلا «ملكوت» بهرام صادقی که به حلوا حلوا کردنش اشاره کردید، یك اثر منحط و بیخود است. به معنای واقعی كلمه بیخود است. شما بروید نقد نجف دریابندری را كه مترجم و منتقد و روشنفكر است و قبل از انقلاب در كتاب «در عین حال» هم چاپ شده است، درباره این اثر بخوانید. مثال می زند، گاهی هدیه‌ای برای شما می‌آورند که نه به درد شما می‌خورد نه دلت می‌آید دورش بیندازی، می‌گوید «ملکوت» هم مثل همان است. برای اولین بار دار و دسته «گلشیری» آمدند این اثر را گنده كردند. اولا بهرام صادقی یك نویسنده‌ بهایی است و تا زمانی هم كه مرد، بهایی بود. تمام كاری كه در عمرش كرد دو كتاب بود؛ مجموعه داستان «سنگر و قمقمه‌های خالی» و «ملكوت»؛ و دیگر هیچ! بعد هم در اوج اعتیاد و در اثر افراط در استعمال مواد مخدر مرد و سال های آخر عمرش را در فضاحت و فلاكت کامل طی كرد كه در خاطرات دوستانش ذکر شده است. كتابی را كه اسماعیل جمشیدی نوشته است، بخوانید. می‌گوید بهرام صادقی می آمد توی كافه، برای تهیه مواد مخدرش پول گدایی كند، بهش نمی‌دادند. می‌گفتند برو ...! با یک تعبیر خیلی موهن. «سنگر و قمقمه‌های خالی‌اش» یك مجموعه داستان كوتاه نسبتا قابل قبول است ولی «ملكوت»اش یك چیز بیخود است. منتهی در این مملكت رسم است چیزی را كه هیچ كسی نفهمد و ندانند كه برای چیست، می‌گویند خیلی مهم است! در صورتی كه منتقد خوب، می‌شكافد و می‌گوید هیچ چیز نیست. همان قضیه «فیل موش زایید» است. وقتی قضیه را عالمانه باز می‌كنی، می‌بینی تهش هیچ چیز نیست. تنها ظاهر، گنده نمایانده شده است.
بنابراین در محافل دانشگاهی اگر چنین شهرتی وجود دارد، علت عمده‌اش این است كه مدرسان، متعلق به جناح شبه روشنفكری و متمایل به آنها هستند. آنها تعمدا نمی‌گذارند اثری از نویسنده‌های غیروابسته به طیف خودشان مطرح شود. اما این دلیل نمی‌شود كه جریان دیگری وجود ندارد و آثار خوبی متعلق به آن نیست. البته بچه‌های انقلاب كاهلی‌های زیادی كرده‌اند و یكیش هم آن است كه نرفته‌اند توی دانشگاه ها تدریس بگیرند. یا اگر گرفته‌اند، آنهایی كه مبانی فكری محكم داشته‌اند، نبوده‌اند. رفته‌اند و در جریان های حاکم بر آنجا حل شده‌اند.
داریم كسانی كه اگر بخواهیم تقسیم‌بندی كنیم، مصرحا در طیف شبه روشنفكری قرار نمی‌گیرند، ولی چون خودشان سواد كافی در ادبیات ندارند، رفته اند در تدریسشان در این عرصه به مشهورات زمانه تن داده‌اند. مشهورات زمانه چیست؟ مثلا همه می‌گویند «صادق هدایت غول است». اینها هم می‌گویند «غول» است. برای اینكه از خودشان تشخیص ندارند. كسی كه تشخیص داشته باشد، می‌رود خودش می‌خواند و بررسی می‌كند كه آیا این چیزهایی كه می‌گویند درست است یا نه؟
ما متاسفانه آقایی داریم که جانباز است، در دانشكده ادبیات علامه طباطبایی ادبیات درس می‌دهد، به دلیل کم ‌سوادیش در ادبیات، یعنی فقدان قدرت تجزیه و تحلیل مستقل، طوطی صفت، مبلغ صادق هدایت شده است. از این جور افراد هم داریم که نماز هم می‌خوانند و جبهه هم بوده اند، اما سواد و قدرت تجزیه و تحلیل کافی و استقلال رای، در این مورد ندارند.
تجزیه و تحلیل و گفتن سخن خلاف آن، چیزی كه عرف رایج عوام است، نیاز به اجتهاد دارد. كسی كه در ادبیات به اجتهاد نرسیده باشد، بالاجبار مقلد است. می‌بیند قبلی‌ها در مورد یك اثر چه گفته‌اند، مثل ضبط صوت همان ها را تكرار می‌كند. ولی اگر كسی مجتهد باشد از خودش فتوا می‌دهد. یعنی ممكن است چیزی بگوید كه خلاف نظر سایرین هم باشد. الان نقد «بوف كور»‌من زیر چاپ است. وقتی چاپ شد، آن را بخوانید. تمام حرف هایش استدلالی است. شعار و انشا ننوشته‌ام. همه كسانی را كه خلاف نظر من در این کتاب و «راز شهرت صادق هدایت» را دارند، دعوت می کنم، این كتاب ها را بخوانند و نقد كنند. بگویند كجایش اشكال دارد. كجایش غلط است تا بعد به آنها جواب بدهم. مشخص شود چه كسی درست می‌گوید. 65 سال جوسازی كرده‌اند، حالا یك نظر متفاوت آمده است كه اتفاقا همه نظرات آنها را هم خوانده و جواب داده است. بیایند مستدل بگویند کجای این جواب ها نادرست است.
غیر از مسئله تدریس، آیا علت¬های دیگری برای گمنامی نویسندگان انقلاب در محافل روشنفكری و دانشگاهی می¬شناسید؟
ببینید! اینها یك شبكه بسیار قدیمی‌اند. این شبكه قدیمی، از مشروطیت شروع شده است. جریانی هستند كه دنباله هم هستند، مثل پدر و فرزند و نوه و نواده و . . . هوای همدیگر را دارند. اولا كار تشكیلاتی زیاد كرده‌اند. بچه‌های ما سابقه كار تشكیلاتی‌شان همین هفت هشت سال اخیر است. نكته دیگر این است كه آنها خودشان را در موضع اقلیت می‌بینند. البته به غلط خودشان را در اقلیت می‌بینند. در عمل، اكثریت هستند. خوشحال باشند. این ما هستیم كه در اقلیتیم. خود احساس در اقلیت بودن، نوعی انسجام و وحدت ایجاد می‌كند. آنها وجه مشتركشان، مخالفت با اسلام و انقلاب اسلامی است. كاری هم ندارند كه آن یكی توده‌ای باشد، آن یكی شاهنشاهی باشد، آن یكی فراماسونر باشد...، وجه مشترك را می‌گیرند. می‌گویند حالا كه در اقلیتیم، باید هوای همدیگر را داشته باشیم و با هم كار كنیم. نسل گذشته‌شان، میان سال ها را تحویل می‌گیرند و «استاد استاد» می‌كنند. نسل میان سال، جوانترها را مطرح می‌كند. همین‌جور پشت همدیگر را دارند.
شما مثلا كتاب چهارجلدی «یكصد سال داستان‌نویسی در ایران» آقای حسن میرعابدینی را بخوانید. ببینید چه مقداری را به نویسندگان انقلاب اختصاص داده است چه مقداری را به آن طیف؟ در حالی كه گاهی طرف، از نظر سن و سال مساوی است با آن نویسنده انقلابی و از قضا آن نویسنده انقلابی كارهای بیشتری هم دارد، اما در مورد این چند خط و در مورد آن یكی چند صفحه نوشته است. اینها بازی هایی است كه كسی به آنها توجه نمی‌كند.
این را اضافه كنید به كم‌كاری نویسنده‌های ما در سال های اخیر. حدودا پنج‌ شش سالی است كه بچه‌های ما خیلی كم كار شده‌اند. بعضی كارهایشان را كه آدم می‌خواند، «بزن در رویی» است. معلوم است كه می‌خواسته‌‌اند زود چاپ شود. كم می‌خوانند. چون خودشان را گرفتار كارهای اجرایی متعدد یا مشاغل غیرادبی كرده‌اند. من احساس می‌كنم كه بعضی‌هاشان ادبیات را زیاد جدی نمی‌گیرند. انگار فقط می‌خواهند چیزی بنویسند. در حالی که قبلا اینطور نبود. در دهه شصت، بچه‌های ما به ادبیات عشق می‌ورزیدند. ادبیات زندگی‌شان بود. در همین حوزه هنری، بعضی بچه‌ها مثل مرحوم سیدحسن حسینی و قیصر امین پور و... شب تا صبح می‌نشستند و راجع به شعر حرف می‌زدند؛ شعر می خواندند؛ برای ادبیات نقشه می کشیدند؛ حالا كی می‌نشیند شب تا صبح راجع به شعر یا داستان بحث کند؟
بسیار هم كم مطالعه شده‌اند. بیشتر می‌نویسند تا اینكه بخوانند. در حالی كه آدم باید هزار تا بخواند و احتمالا یكی بنویسد. ضمن اینكه متاسفانه نفسانیات در بچه‌های ما خیلی زیاد شده است. الان كه تصور می کنند دولت از خودشان شده است، این نفسانیات در بعضی از آنها قوی‌تر هم شده است. تازه اختلافات خودش را دارد نشان می‌دهد. یك نمونه‌اش همین تشكل منسوب به نویسندگان انقلابی و مسلمان است كه به جای اینكه محلی باشد برای وفاق عمومی و ایجاد همدلی و موانست بین اعضا، محلی برای تشتت، آشوب، تفرقه، یارکشی، توطئه برای حذف رقبا و محکم کردن پایه های قدرت خود به هر قیمت ممکن شده است.
قبول دارید احساس خودباوری هم در میان بچه‌های مسلمان كم است، یعنی مثلا باور ندارند برخی آثارشان از نظر هنری واقعا قوی‌تر از آثار طیف مقابل است و به همین دلیل در مطرح كردن یکدیگر كوتاهی می‌كنند؟ آیا کمی مرعوب نیستند؟
این لزوما به سبب مرعوب بودن نیست. بعضی وقت‌ها تنگ‌نظری است، بخل است. این، بیشتر از رعب‌زدگی كار می‌كند. چون كسی كه مقداری اهل ادبیات باشد، با مقایسه دو یا چند اثر به راحتی متوجه می‌شود كه كدام با ارزش است، كدام نیست. متاسفانه، بی‌تقوایی زیاد شده است. اصولا این خاصیت نیروهای اجتماعی است كه زمانی كه خودشان را در اقلیت می‌بینند، اتحادشان زیاد می‌شود. زمانی كه احساس كاذب در اكثریت بودن می‌كنند رقابت های مخربشان زیاد می‌شود. هر كسی می‌خواهد خودش را بالاتر بكشد.
البته بی‌دلیل هم نباید كسی را بزرگ كرد. ما بخشی از مصیبت هایمان در عرصه ادبیات داستانی، همین چهره‌هایی هستند كه به تصور اینكه نیروهای متشرع متدین انقلابی هستند، به طور بادكنكی آنها را بزرگ كرده‌ایم و حالا همین‌ها به یك معضل برای جریان ادبیات داستانی متعهد تبدیل شده‌اند. هم عقل، هم انصاف و هم مصلحت حکم می کند که هر كسی در اندازه واقعی خودش مطرح شود.
ولی به نظر می رسد که در بیشتر موارد به اندازه واقعی خودشان هم مطرح نشده‌اند؟
لااقل ما چنین نكرده‌ایم. ما در ماهنامه «ادبیات داستانی» سعی كرده‌ایم كه افراد را در اندازه‌های واقعی خودشان مطرح كنیم. من اعتقادم این است كه آدم ها را باید در اندازه‌ واقعی خودشان مطرح كرد. در غیر این صورت، بعدها همین ها –به مصداق «تر خریدیم که قاتق نانمان شود، قاتل جانمان شد»- به معضلی برای فرهنگ و ادبیات این مملكت تبدیل می‌شوند. ضمن اینكه ما شرعا حق نداریم كسی را بیشتر از اندازه واقعی خودش مطرح كنیم. نباید به مخاطب خود دروغ بگوییم. اگر آدمی نمره‌اش در نویسندگی هفتاد است، ما باید بگوییم هفتاد است. حتی اگر برادر ما باشد. آن كافر را هم اگر نمره نویسندگی‌اش هفتاد است بگوییم هفتاد است، ولی كافر است. از امام علی(ع) می‌پرسند بزرگترین شاعر عرب از نظر شما كیست؟ حضرت می‌فرماید: «البته در این عرصه، شاعران در یك میدان نتاخته‌اند. آنها در میدان های مختلف تاخته‌اند. (منظورشان این است كه مقایسه كلی سخت است. یكی غزل گفته است، یكی قصیده گفته‌ است، یكی حماسه گفته است...) ولی اگر بنا باشد یكی را از بین اینها انتخاب كنم «آن سلطان گمراه» (امرؤ القیس) را باید نام ببرم.»
اول «سلطان» بودنش را در این عرصه می‌گویند، بعد «گمراه» بودنش را. یعنی در شعر سلطان است و به مرحله پادشاهی رسیده ولی گمراه است. (محتوای شعرهایش مورد تایید نیست)
شبه روشنفكرها درباره نویسندگان مذهبی و انقلابی، توطئه سكوت را به طور كامل در پیش گرفته‌اند. خوب، این نادرستی محض است. اما ما از اینها غیر از نادرستی هم انتظاری نداریم. برای اینكه اینان به اصول اخلاقی معتقد نیستند، ولی ما به عنوان مسلمان به اصول اخلاقی معتقدیم. حق نداریم در اینجا مقابله به مثل بكنیم. نه به قول شما مرعوب بودن درست است، نه مقلد بودن از روی نادانی و نه بی‌انصافی. «بله، نمره نویسندگی فلان نویسنده 80 است اما درونمایه آثارش منحط و بد و پلید است» این می شود انصاف و حقگویی.
من خودم آثار بسیاری از نویسندگان شبه روشنفكر را نقد كرده‌ام. چه داخلی و چه خارجی. بعضی‌هاشان چاپ شده، بعضی‌هاشان هم چاپ نشده است. ولی خودشان -لااقل در محافل خصوصی شان- اذعان کرده اند كه من انصاف داشته‌ام. ما قصدمان این است كه منصف باشیم. در ماهنامه «ادبیات داستانی» هم سعی كرده‌ایم همین روال را داشته‌ باشیم. البته مواردی پیش آمده كه با كسی مصاحبه كرده‌ایم، به این قصد که به نوعی از زحماتش در عرصه‌های ارزشی قدردانی كنیم، ولی احساس كرده‌ایم بعد خودش را گم كرده است. ناچار شدیم دور و بر این مورد را مدتی خیلی شلوغ نكنیم. بگذاریم خودش را پیدا كند. این کار را هم، بیشتر نوعی خدمت به خود آنان می دانیم.
ادامه دارد

ارسال نظر