گفتگو با: با محمدرضاسرشار
نغمه دانش آشتیانی
محمدرضا سرشار نویسنده و منتقدی است که در دهه نخست انقلاب با حضور فعال در عرصه ادبیات به ویژه ادبیات انقلاب و دفاع مقدس نامش در بین نویسندگان مطرح پس از انقلاب رقم خورد و کتابهایش با چاپهای متعدد جای خود را بین مخاطبانش که بیشتراز قشر نوجوان و جوان بودند باز کرد. گرچه سرشار با تخلص رضا رهگذر در بین مخاطبان عام بیشتر با قصه خوانی هایش در رادیو و داستانهایش مطرح است ولی او در جامعه ادبی به عنوان یک منتقد نیز شناخته شده است که مسائل و مشکلات این عرصه را از زوایای مختلف بررسی کرده و راهکارهای خویش را نیز بیان میکند. گفتگوی ما با او بر اساس موضوع«لزوم ارتباط نویسنده و مخاطب» انجام شد اما در این میان محوهایی چون توجه به سلایق و نیازهای مردم در ادبیات،لزوم تعامل بیشتر ناشران با یکدیگر، وضعیت سیستم توزیع کتاب و ... هم مورد توجه قرار گرفت.
شما در جدیدترین اظهار نظرهایتان در جشن کتاب سوره مهر به این نکته اشاره کردید که فاصله گرفتن نویسندگان از جامعه مخاطبان یکی از مهمترین دلایلی است که اقبال به کتابخوانی را در کشور ما با چالش روبه رو کرده است. این فاصله گرفتن در دیدگاه شما دقیقا به چه معنا است؟
یکی از مشکلات عرصه کتاب ما به ویژه در بخش ادبیات این است که ارتباطی بین نویسنده و مخاطبان نیست. نوشتن و انتشار کتاب در کشور ما یک کار یکطرفه است. نویسنده بر اساس بضاعت و سلیقه خودش کتاب مینویسد و آن را به بازار عرضه میکند و سپس بر اساس آزمون و خطا مشخص میشود کتاب مورد استقبال قرار میگیرد یا خیر در حالیکه امروز دیگر زمان کارهای یک طرفه گذشته است.
البته سلیقه و تجارب شخصی نویسنده که با بحث مهارت گره میخورد مساله مهمی در ادبیات است.
البته در ادبیات حرف اول را تجارب شخصی نویسنده و جنبههای ادبی کار میزند ولی نویسندگان و ناشران باید در جهت جلب مخاطب گام بردارند و کتاب را به وسیلهای برای تعامل دوطرفه بین نویسنده و خواننده تبدیل کنند. برای رسیدن به این مهم لازم است نهادهایی باشند یا امکاناتی در اختیار نویسندگان قرار گیرد که از سلایق و نیازهای مخاطبان مطلع شوند و سپس در چارچوب حفظ تواناییهای ادبی خود آثاری تولید کنند که این دو ویژگی را داشته باشد. هر چقدر به سمت گروه سنی پایینتر یا قشرهای خاص مردم برویم این امر اهمیت بیشتری پیدا میکند.
یشنهاد شما برای رسیدن به روشهای اجرایی ارزیابی سلایق و نیازهای مخاطبان چیست؟
در گذشته دور گاهی اوقات در شناسنامه کتاب امکان ارتباط با نویسندگان فراهم میشد که امروز با آمدن اینترنت این امکان بهتر و سریعتر در دسترس است و حداقل کاری که میشود کرد این است که نویسنده آدرس ایمیلی از خود برای ارتباط خوانندگان در شناسنامه کتاب درج کند. برگزاری جلساتی مانند آنچه در جشن کتاب سوره مهر اتفاق افتاد نیز گام موثری است. اما در مورد برخی نویسندگان و کتابهای خاص روشی در کشورهای پیشرفته مرسوم است و آنهم این است که ناشران برای نویسندگان شاخص تور مسافرتی با موضوع کتابهایشان تهیه و تدارک میبینند. در این تورها نویسنده رودر رو با مخاطبانش سخن میگوید و مراحل شکلگیری، تکمیل، تصحیح و نکات پنهان اثرش را برای آنها توضیح میدهد و مخاطبانی که کتاب را خواندهاند هم سوالات خود را مطرح میکنند. در این تورها همچنین کتابها با تخفیف مناسب با امضای نویسنده عرضه میشود که این از یک سو برای خرید بیشتر کتاب انگیزه ایجاد میکند و از سوی دیگر به نویسنده کمک می کند از نیازها و سلایق مخاطبانش مطلع شده و آنها را در آثار بعدیش اعمال کند.
به نظر میرسد تجربه درج شماره تماس و یا حتی ایمیل نویسندگان در شناسنامه کتاب تاکنون چندان با استقبال روبهرو نشده و کمتر خوانندهای تصمیم میگیرد سوالات و نکات مدنظرش را از این طریق با نویسنده در میان بگذارد؛ البته نوشتن شماره تماس نویسنده در شناسنامه کتاب بسیار انگشتشمار و یا حتی بیسابقه است.
جا افتادن هر کاری زمان میبرد ولی همین الان هم شاهد هستیم که افرادی گاهی تماس میگیرند و میگویند با چه سختیهایی شماره تماس یا نشانی نویسندهای را به دست آورده اند تا حرف خود را درباره کتابش به او بزنند. من هم تجربه شخصی این جریان را دارم. تعداد چنین افرادی خیلی زیاد نیست ولی اینها مخاطبان کیفی ادبیات هستند که آنقدر انگیزه دارند که با سختی راههای ارتباطی را پیدا میکنند تا نظر و پرسش خود را مطرح کنند.
در مورد تورهایی که به آنها اشاره کردید به نظر نمیرسد در کشور ما ناشران بخش خصوصی چنین هزینههایی را متقبل شوند.
این سفرها سود مالی بیشتری از هزینههایشان دارند و به نوعی سرمایهگذاری برای ناشر محسوب می شود. هدف ناشران این است که محصولات خود را به مردم کتابخوان معرفی کنند و این تورها بهترین فرصت برای چنین تبلیغی است ضمن اینکه فرصتی است که برای معرفی همه کتابهای ناشر فراهم میشود و منحصر به یک کتاب نیست. ناشر میتواند در این تورها با توزیع بولتن و تبلیغات محیطی خود را معرفی کند همچنین تعدادی خبر از این اتفاق ادبی در رسانهها درج خواهد شد که اینها نیز جنبه تبلیغاتی دارد. برخی نهادهای فرهنگی دولتی و خصوصی استانها و شهرستانها نیز ممکن است با دیدن چنین تورهایی به همراهی و سرمایهگذاری تشویق شوند و شاید بتوان آنها را قانع کرد که میزبانی را برعهده بگیرند یا به طور مشترک با ناشر برنامه تور را برگزار کنند. اگر این اتفاق هم نیفتد مگر بردن یک نویسنده به سفری یک یا دو روزه چقدر هزینه دارد؟
مساله اینجاست که ممکن است این تور برگزار شود ولی مخاطبی برای استقبال از آن وجود نداشته باشد.
ممکن است در اوایل کار از رونق مورد نظر برخوردار نباشد ولی به مرور با تکرار اینگونه برنامه مساله فرهنگسازی میشود. البته ما در کشور خودمان هم از قدیم این تجربه را داشتهایم که از نویسندگان و شاعران شناخته شده در استانهای کشورمان استقبال گرم شده است. من در سفرهایی که سالهای قبل میرفتم این عطش را میدیدم. در جلسات نقد کتاب در تهران در خوشبینانهترین شرایط 100 نفر شرکت می کنند ولی من در یکی از جلسات نقد کتابم که در مشهد برگزار شد با جلسه ای روبه رو شدم که در آن 264 نفر حضور یافته بودند و از این تعداد 200 نفرشان کتاب را خوانده بودند. مانند چنین استقبالی حتما از دیگر نویسندگان هم شده و میشود ولی نکته مهم اطلاعرسانی اینگونه جلسات است.
شناخت ابزارهای اطلاعرسانی و تبلیغاتی و چگونگی استفاده بهینه از آنها متاسفانه در حوزه نشر ما جدی گرفته نشده است در حالیکه این ابزارها هرچقدر بیشتر در خدمت ناشران درآید وضعیت اقتصادی حوزه نشر هم به مرور بهتر میشود.
ماهیت اطلاع رسانی برای خیلی از ناشران و نویسندگان ما مشخص نیست یا اینکه آن را به درستی استفاده نمی کنند به طور مثال خیلی از نویسندگان و ناشران به درج یک یا چند خبر در روزنامهها و یا تبلیغات محدود محیطی بسنده میکنند در حالیکه مگر روزنامه را چند نفر میخوانند و از این تعداد چند نفر حتما به آن خبر رجوع میکنند. جامعه هدف اینگونه اخبار محدود است در حالیکه به نظر من روشی چون به دست آوردن ایمیل علاقمندان به اخبار ادبی و ارسال اخبار به آنها یکی از سریعترین و کمهزینهترین روشهای اطلاع رسانی است.
به نظر میرسد تاکید شما بیشتر بر استفاده از ابزارهای مدرن اطلاعرسانی است.
بله. باید از ابزارهای مدرن و مطمئن بیشتر استفاده شود. تبلیغات در دانشکدههای ادبی و هنری بازخورد خوبی دارد. مخاطب را باید از یک اتفاق ادبی خبردار کرد. البته انتخاب زمان و مکان نامناسب برای برگزاری رویدادهای ادبی هم از گرفتاریهای ما است به طور نمونه فرض کنید یک جلسه نقد و بررسی کتاب برای من در خوابگاه دانشگاه تهران میگذارند و در همان زمان و مکان مراسم دعای عرفه با حضور یک روحانی که جوانان علاقمند به صحبتهای او هستند نیز برگزار میشود. با توجه به اینکه جامعه هدف جلسه من و آن سخنرانی تقریبا یکسان هستند مخاطب ناگزیر به انتخاب میشود و قطعا حضور در آن جلسه دعا را انتخاب میکند و بعدا میگوییم جلسات ادبی رونق کافی ندارد در جالیکه اشتباه در برنامهریزی بوده است. مساله دیگر انتخاب مکان مناسب برای عرضه محصولات فرهنگی و جلسات ادبی است. در تهران با وجود ترافیک و یا مساله محدوده طرح ترافیک قطعا مساله دسترسی مکانی موضوع مهمی است که باید با هوشمندی درباره آن برنامه ریزی کرد.
ابزارهای مدرن ارتباطی این امکان را نیز در اختیار مراکز فرهنگی قرار میدهد که تعامل نزدیکتر و فزاینده با یکدیگر داشته باشند گرچه این موضوعی است که در عرصه فرهنگی ما مغفول مانده است.
ایجاد شبکه ای بین مراکز ادبی و هنری فعال کشور، اتصال آنها به یکدیگر، یارگیری آنها از یکدیگر، اطلاع رسانی مشترک از جمله مواردی است که در صورت اجرایی شدن فواید زیادی دارد. جوانان خوشفکر مانند جمعی از آنها که در سوره مهر گرد هم آمدهاند میتوانند ایدههای خلاق خود را به مراکز فرهنگی ارائه کنند و با استفاده از نیروی خلاقه آنها گامهای موثری برداشت.
در موضوع نزدیک شدن نویسندگان به سلیقه مخاطبان این انتقاد مطرح است که نویسنده خود وظیفه فرهنگ و سلیقه سازی دارد و نباید سلیقه عامه او را به خلق یک اثر وادارد. نویسنده فردی پیشرو است و نه پیرو. دیدگاه شما در اینباره چیست؟
اینگونه نیست که بحث ما حتما دو سر داشته باشد یک سرش عوامزدگی و انحطاط ادبی و هنری باشد و سر دیگرش برج عاجنشینی و هرچه نویسنده بخواهد و بگوید. این جریان یک حد وسطی دارد که میگوید نه لزوما هرچه سلیقه عام می گوید پست است و نه هرچه نویسنده مینویسد لزوما خوب است. به اندیشمندان و ادبایی چون حافظ و سعدی و افرادی در سطح آنها میتوانیم این اختیار را بدهیم اما در حال حاضر شعرا و نویسندگان ما در این سطح نیستند که هر چه فکر میکنند درست باشد و تشخیص و تجویز با آنها باشد. هنرمند در شکل درست جزئی از جامعه و به نوعی صدای مردم است. اگر از حرفهای روشنفکری و شبه روشنفکری بگذریم کتاب یک کالا است و خریدار کتاب هم یک نوع مشتری است که میخواهد بابت آن چیزی پول بدهد که خواستهای او را مدنظر قرار داده باشد. البته این بدین معنا نیست که باید سلیقه خود را پایین آورد بلکه باید نیازها و علاقمندیهای مخاطب در کنار رعایت حدنصابهای هنری و ادبی دیده شود.
به نظر نمیرسد نویسندگان ما خیلی هم ارتباط خود را با جامعه قطع کرده باشند و از رویدادهای اجتماعی و خواستهای عمومی بیخبر باشند.
در بین جامعه ادبی هستند نویسندگانی که با مردم قطع رابطه کردهاند و هنوز خاطرات 50 سال پیش خودشان را نشخوار میکنند. این دست نویسندگان از جامعه عقبند.30 سال از انقلاب گذشته و هنوز برخی نویسندگان نخواسته یا نتوانستهاند درباره مسایل امروز بنویسند و در دهه 20 و 30 درجا میزنند. در جامعه ما انقلاب و تحولی صورت گرفته و گرایش به معنویت و مذهب بیشتر شده است ولی هنوز برخی نویسندگان در جریان قبل از انقلاب باقی ماندهاند. مردم باید خودشان را در آثار ادبی کشورشان ببینند وگرنه کتابهای ترجمهای میخوانند. وقتی بخشی از ادبیات از زمان عقب مانده یا بر اساس اوهام نویسندگان شکل میگیرد و چهره مردم در آن دیده نمیشود خواننده هم با آن احساس بیگانگی میکند.
نویسنده هرچقدر هم از زمان عقب مانده باشد به عنوان عضوی از جامعه با مردم همراه میشود و از جامعه و مردم تاثیر میپذیرد و شاید این ایرادی که شما وارد میکنید کمی سلیقهای و بیشتر متاثر از توانایی نویسنده یا شاعر در انعکاس جامعه در اثر باشد.
نویسنده باید بین مردم باشد، با آنها زندگی کند، آلام و شادیهایشان را بشناسد، پای حرفهایشان بنشیند، خواستهها و افکار مردم را از طریق رسانهها دنبال کند. البته ما یکسری از نیازهای عام داریم که در همه جوامع و بین همه افراد مشترک است ولی شکل بیان آنها با زمان تغییر میکند که در اینجا چگونگی بیان ان از سوی نویسنده مهم است. حرکت همپای ادبیات با مسایل جامعه در شعر سادهتر و سریعتر از داستان شکل میگیرد ولی داستاننویس به یک دهه که میتواند نزدیک شود.
محور دیگری که در این گفتگو میتوانیم به آن بپردازیم مساله انتقال تجربه بین ناشران مختلف و تعال بیشتر ناشران داخلی با یکدیگر است. این موضوع نیز از نکات مورد انتقاد شما به ناشران ما بوده است که اینجا فرصتی برای شرح و بسط آن داریم.
من تجربه این مشکل را در ارتباط با چند ناشر دارم. ناشرهای مختلفی کارهای من را منتشر کردهاند و من در دوره ای تلاش کردم که این نشاران کتابهای مرا با هم مبادله کنند یا در توزیع و فروش آن با یکدیگر مشارکت کنند ولی به دلیل ذهنیتهای بسته و سنتی این ایده هرگز عملی نشد. این مشکل به قبل از انقلاب برمی گردد که شبکه اصلی و ریشهدار توزیع کتاب ما در دست تودهایها بود و این مساله هنوز هم مصداق دارد.
یعنی شما معتقدید تفکر تودهای هنوز بر عرصه توزیع کتاب ما حکمفرماست؟
بله آن تفکر هنوز پابرجاست. کل شبکه توزیع ما رابطه قدیمی و سنتی با کتابفروشیها دارند و اگر کتابی باب میلشان نباشد آن را وارد شبکه توزیع نمیکنند یا اینکه درست توزیع نمی کنند به جز معدود کتابهایی که استقبال از آنها زیاد بوده و توانستد با این قدرت در مقابل سیستم توزیع مقاومت کنند در مورد دیگر آثار این مشکل وجود دارد و ما هنوز نتوانستهایم در برابر آن شبکه، شبکهای غیرسیاسی و متعد به ارزشهای نظام راهاندازی کنیم که همان ارتباطات گسترده با همان نفوذ را داشته باشند البته در طول سالهای تلاشهایی شد ولی به نتیجه نرسید.
چطور شد که تلاشها به نتیجه نرسید؟
همدلی وجود نداشت. همین ناشران متعهد و مذهبی که از این مشکل گله دارند هم حاضر نیستند در زمینه مبادله کتاب با یدکدیگر همکاری نزدیک داشته باشند. یک ناشر در ویترینش به سختی حاضر میشود کتابهای ناشر دیگر ـ هرقدر هم کتابهایشان با یکدیگر همسو باشد ـ در ویترینش بچیند یا شرایط دشواری برای تعامل با یکدیگر می گذارند. سوال من اسن است که چرا این ارتباط برادرانه و دوستانه وجود ندارد؟ در حالیکه وقتی دو ناشر مشتریان مشترک دارند می توانند کتابهای یکدیگر را توزیع کرده و بفروشند. ناشران ما یا فکر می کنند همین رونق فعلی کافی است یا اینکه حوصله دردسر و تجربه راههای تازه را ندارند.
پس گام نخست را باید ناشران بردارند.
تا وقتی در افکار ناشران تحول پدید نیاید و مساله نشر را جدای از موضوع اقتصادی یک نهضت و مسئولیت فرهنگی برای خود ندانند مشکل حل نمیشود.
امیدوارم توصیههای شما را بخوانند و عملی کنند.
بعضی مسایل باید آنقدر باز بانهای مختلف و شکلهای متفاوت در جاهای متنوع گفته شود تا بالاخره جا بیفتد. با یک بار گفاتن و یک شماره نشریه به آن اختصصاص دادن فقط در لحظه جرقهای زده میشود ولی به زودی فراموش میشود. این موضوعات باید دنبال شود تا نهادینه شود. باید از اتحادیه ناشران بپرسیم شما دور هم جمع میشوید که چه کار کنید؟ چرا تاکنون مساله توزیع کتاب را که بیش از 50درصد قوام نشر به آن ربط دارد، حل نکردهاید؟ اگر قرار است در این روند شرایط استثمار نویسنده بیشتر هماهنگ شود که این موضوع کاری ندارد و از قدیم هم بوده است. پیگیری گرفتن امکانات و بودجه بیشتر از دولت هم که هنر نیست، هنر این است که محصول خود را درست به دست مخاطب برسانیم. مشکل بزرگ ما این نیست که مردم به کتاب علاقه ندارند یا کم علاقه دارند مشکل اصلی این است که همان علاقمندان هم از وجود تازههای نشر به موقع خبردار نمیشوند و کتابها به خوبی در دسترس آنها نیست. فقط به تهران نگاه نکنید که بالاخره کتابخوانها خودشان را به کتابفروشیهای انقلاب میرسانند و کتاب مدنظرشان را میخرند، در برخی شهرستانها اصلا امکان دسترسی به کتابها فراهم نیست.
و در پایان اینکه آیا در این جریان دولت هم نقش مثبت و منفیای ایفا میکند؟
تفکر اینکه همه مسائل را گردن دولت بیندازیم باید حذف شود. تا وقتی که نشر ما مانند یک بچه لوس و ننر خودش را آویزان دولت کرده و می خواهد مشکلاتش را دولت حل کند مشکلی برطرف نمیشود. دولت فقط باید از طرحهای مفید ناشران حمایت کند. اگر همه کارها را دولت انجام دهد پس ناشران چه کارهاند؟ ناشر باید طرح بدهد من مطمئن هستم که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در همه دورهها چشم به راه طرحها و ایده های مفید بوده تا از آنها حمایت کند. وزارت ارشاد ما در حمایت از ناشران کوتاهی نکرده است البته در حمایت از نویسندگان کوتاهی هایی داشته که در چند سال اخیر برخی از کمکاریها جبران شده است.
خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم.دستتون درد نکنه واقعا جالبه