آخرین خبر

  • • تجدید چاپ سه کتاب از محمد رضا سرشار
  • چهارشنبه 17 آذرماه 89

    3_890917_M200.jpg1_890917_M200.jpg2_890917_M200.jpg
    «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد»
    سه كتاب از محمدرضا سرشار به چاپ دوم رسيد

    خبرگزاري فارس: چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد

    به گزارش خبرگزاري فارس چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
    كتاب «عكس يادگاري با كت دكتر احمدي‌نژاد» خاطرات محمدرضا سرشار از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است كه او و دكتر احمدي نژاد هر دو نامزد انتخابات بودند.
    در اين كتاب حضور دكتر احمدي‌نژاد و بسياري از دولتمردان فعلي در اين خاطرات منعكس شده است و پيش از اين در سال 1388 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده بود و چاپ دوم آن نيز با شمارگان در 2500 نسخه توسط همين ناشر منتشر شده است

    همچنين دو كتاب با عناوين «جاسوس» و «غريبه‌ها» از سري مجموعه كتاب‌هاي «قصه‌هاي انقلاب» نيز توسط سوره تجديد چاپ شده است.
    كتاب «غريبه‌ها» منتخبي از چهار داستان است كه براي گروه سني نوجوان انتخاب شده است و در آن چهار داستان با عناوين «آخر تعزيه» علي‌اكبر والايي، «بسته عجيب» اثر م.تقوا، «شاخه‌هاي شكسته» و «غريبه‌ها» اثر محمدحسين كيانپور منتشر شده است. اين چهار داستان توسط محمدرضا سرشار برگزيده و ويراستاري شده است.

    كتاب «جاسوس» كه كتاب ششم از مجموعه «قصه‌هاي انقلاب» است چهار داستان مخصوص گروه جوان است كه علي آقاغفار، مجيد درخشاني، محمدحسين كيانپور و حسين عبدي داستان‌هاي «اولين نقش من»، «جاسوس»، «مجسمه» و «نقشه» را تاليف كرده‌اند.
    سوره مهر اين دو اثر را در شمارگان 25000نسخه در نوبت دوم چاپ كرده است




آخرين تصاوير

  • ResizeofzohreAshoora.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • 1_890917_M200.jpg
  • 2_890917_M200.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • mohsen-parviz.jpg
  • dastan-yek-ensan.jpg
  • morteza-avini.jpg
  • mahdi-azar-yazdi0.jpg
  • mahdi-azar-yazdi.jpg

آخرین کتاب

  • • چاپی دیگر با تصويرگری جديد سرشار همچنان «تشنه ديدار» است
  • كتاب «تشنه ديدار» نوشته محمدرضا سرشار با تصويرگری و ويرايش جديد از سوی انتشارات سوره مهر تجدید چاپ می‌شود.
    به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری به نقل از ستاد خبر انتشارات سوره مهر،«محمدرضا سرشار» درباره تجدید چاپ كتاب «تشنه ديدار» گفت: اين كتاب كه برای نخستين‌بار در سال 60 منتشر شده بود، به عنوان پرتيراژ‌ترين كتاب جدی كودك و نوجوان کشور تا به امروز بوده است.
    نویسنده کتاب «بیعت با بیداری» گفت: اين كتاب برای گروه سنی كودك و نوجوان است که سوره مهر آن را با ويرايش و تصويرگری جديد عرضه خواهد کرد و قرار است از قطع خشتی به قطع وزيری كوتاه تبديل ‌شود.
    سرشار درباره داستان این کتاب گفت: كتاب«تشنه ديدار» روايتی از جنگ برموك، جنگ‌های زمان پيامبر را به تصوير می‌كشد و داستان كتاب به اين شكل است كه پيك مسلمانان از مرز روم از راه رسيده و خبر می‌دهد كه امپراطور روم با لشكری بزرگ برای حمله به مسلمانان تشكيل می‌شود.
    وی ادامه داد: پس از رسيدن اين پيك پيامبر اسلام دستور بسيج عمومی را صادر می‌كند كه از اين پس داستان كتاب روی ابوذر شخصيت مهم داستان متمرکز شده و آماده شدن ابوذر برای مقابله با دشمنان و تجهيز شتر لاغرش را نشان می‌دهد و داستان به اين شكل ادامه پيدا می‌كند.
    سرشار در پایان اظهار کرد: اين كتاب قبلا به زبان انگليسی و در هندوستان نيز به زبان اردو ترجمه و منتشر شده است.


گفت وگو با محمدرضا سرشار، دبير جايزه كتاب فصل نويسندگان ما نسبت به همتايان غربي خيلي كم كارند

حميد محمدي محمدي
شايد همان سه خصلتي كه دكتر محسن پرويز، معاون فرهنگي دو وزير ارشاد دولت احمدي نژاد و دوست نزديك و رفيق ديرين محمدرضا سرشار درباره او گفته است، باعث شد تا اين چهره فرهنگي علاوه‎بر پذيرش مسئوليت دبيري كتاب سال جمهوري اسلامي و جوايزي مثل جلال آل احمد و پروين اعتصامي، دبيري جايزه كتاب فصل را نيز در دوره دوازدهم آن قبول كند.
پرويز، پيش از اين‎‎ها در اظهار‎نظري، آن سه خصلت را نظم و ترتيب، خستگي ناپذيري و مراعات حرام و حلال دانسته بود و لابد همين ويژگي ‎ها نيز براي دبير جايز‎ه‎اي كه هر فصل برگزار مي شود و طي آن، 300 نفر به داوري مي پردازند و ده‎‎ها تن در بخش ‎هاي گوناگون جايزه مي گيرند، لازم است. سرشار پيش از اين‎ها، نه تنها يكي از پايه گذاران انجمن قلم ايران بوده، بلكه مسئوليت ‎هاي گوناگوني در حوزه‎‎هاي داوري كتاب، سردبيري مطبوعات، گويندگي راديو و مديريت فرهنگي داشته است، اما همواره دلبسته نقد ادبي بوده و اين كار را همچنان صريح و روراست و گزنده و بي مماشات دنبال كرده است. اين‎بار، اين چهره 57 ساله، نه براي سخن گفتن از سردبيري و گويندگي «قصه ظهر جمعه» يا حدود يك دهه فعاليت در انجمن قلم ايران يا عضويت در هيئت منصفه مطبوعات و يا ده‎‎ها كار فرهنگي ديگر، بلكه تنها و تنها براي گفتن و شنود از كتاب فصل با «پنجره» صحبت كرده است.

گفته مي شود كه اين جايزه، مقدمه‎اي براي كتاب سال است. اين موضوع، تلويحا از سوي دبيران سابق، داوران و متوليان اين جايزه تأييد شده است. تصور نمي كنيد اين نگرش، موجب خواهد شد تا هيچ‎وقت كتاب فصل به‎عنوان يك جايزه مستقل مطرح نباشد؟
من البته مسئول گفته‎‎هاي دبيران سابق نيستم. نمي دانم آيا چنين چيزي را گفته اند يا خير، اما هدف اصلي از تأسيس اين جايزه، چنين چيزي نبوده است. هرچند آن فايده را هم دارد. جايزه كتاب فصل، سه سال پيش در دولت نهم و دوره مسئوليت محسن پرويز در معاونت فرهنگي وزارت ارشاد تأسيس شد. آن زمان گفته مي شد كه كتاب سال مي تواند حداكثر يك كتاب را در هر شاخه به‎عنوان برگزيده و يك كتاب به‎عنوان تقديري انتخاب كند. در حالي‎كه تعداد كار‎هاي ارزشمند در يك سال، بيش از اين‎هاست و معمولا فاصله آن‎‎ها با كتابي كه انتخاب مي شود، آن‎قدر زياد نيست كه به‎راحتي بتوان بعضي كتاب ‎ها را كنار گذاشت. گفته شد براي اين‎كه تعداد بيش تري از كتاب ‎هاي ارزشمند، شناسايي شده، مورد تجليل و تقدير قرار بگيرد و به جامعه معرفي شود، بهتر است جايزه‎اي در مقاطع كوتاه تر تأسيس شود. چنان‎‎كه ممكن است هر فصل در يك شاخه خاص، يك اثر برگزيده شود كه سالانه در چهار فصل، مثلا چهار داستان منتخب داشته باشيم كه با احتساب يك اثر ديگر در جايزه كتاب سال، اين رقم حتي مي تواند به عدد پنج برسد. اين كار، بازار كتاب را گرم تر مي كرد تا فاصله يك ساله معرفي بهترين آثار، آن را از رونق نيندازد.
يعني كتاب فصل، هيچ زمينه‎اي براي كتاب سال نخواهد بود؟
طبعا فهرست ‎هايي كه اين‎جا تهيه مي شود، مي تواند مورد استفاده كتاب سال قرار بگيرد و حتي جوايز ديگري مثل پروين اعتصامي و جلال آل احمد از آن بهره ببرند. داوران كتاب سال مي توانند با مراجعه به فهرست كتاب ‎هايي كه به مراحل پاياني راه يافته اند، با برجسته ترين ‎هاي هر رشته آشنا شوند و با سرعت بيش تري به نتيجه نهايي برسند. البته داوران كتاب سال، لزوما داوران كتاب فصل نيستند. قاعده‎اي وجود ندارد كه اين‎‎ها يكي باشند. به‎علاوه اين‎كه ممكن است سلايق تفاوت داشته باشد و حتي كتاب ‎هايي كه به مرحله دوم كتاب فصل نرسيده، آن‎جا به مراحل بعدي راه پيدا كند. بنابراين، چنين مسئله‎اي يك سودمندي جنبي براي كتاب سال دارد.
در داوري ‎ها به آراء، افكار، سمت گيري و انديشه سياسي نويسندگان چقدر توجه داريد؟
اين‎جا خود اثر ملاك است؛ نه نويسنده آن. چنان‎كه در چند دوره پيش، كتاب ‎هايي در حوزه ادبيات داستاني به مرحله دوم رسيده بود كه بعضي از نويسندگان آن‎‎ها اعلام كردند، نمي خواهند در اين جايزه شركت كنند. اين قضيه نشان مي دهد كه آن‎‎ها از نظر تفكر با برگزاركنندگان جايزه همسو نبوده اند، اما كتاب هاي‎شان به مرحله دوم رسيده بود. پاسخي كه اين‎جا داده شد، اين بود: كسي نمي تواند بگويد كتاب مرا در داوري شركت بدهيد يا ندهيد. اگر كتاب او برنده شد، مي تواند بگويد كه اين جايزه را نمي گيرد. چنان‎كه آن كتاب ‎ها تا مرحله آخر هم رفت، اما برگزيده نشد. البته محتوا در كتاب ‎هاي حوزه علوم انساني ـ كه جهان بيني نويسنده قطعا در توليد محتوا دخيل است ـ نبايد مغاير با ارزش ‎هاي اسلامي و انقلابي باشد. اين به آن معنا نيست كه در اين دسته از كار‎ها حتما بايد ارزش ‎هاي اسلامي ـ انقلابي گنجانده شده باشد. گاهي آثار خنثي هم به انتخاب هيئت داوران مي رسد، اما طبعا اثر ضدانقلابي و ضداسلامي انتخاب نخواهد شد. چون بنا نيست بودجه بيت المال صرف اهداي جايزه به كسي بشود كه مخالف ارزش ‎هاي انقلاب است. جوايز خصوصي همين دسته از افراد هم، هرگز به آثاري همسو با ارزش ‎هاي انقلابي ـ اسلامي داده نشده است. اگر هست، بگويند كه در كدام اثر منتخب از سوي آن‎ها، ارزش ‎هاي اسلامي و انقلابي مورد تجليل قرار گرفته است. همان‎طور كه آن‎‎ها اين حق را براي خود قائلند، براي ديگران هم بايد قائل باشند. ضمن اين‎كه جايزه كتاب فصل، يك جايزه خصوصي نيست و بايد مطابق اساسنامه عمل كند. حتي اساسنامه جايزه‎‎هايي مثل جلال آل احمد و پروين اعتصامي ـ كه زير نظر خانه كتاب داده مي شود ـ در شوراي عالي انقلاب فرهنگي تدوين شده است.
جايزه كتاب فصل در دولت نهم شكل گرفته و به كتاب ‎هايي جايزه مي دهد كه متعلق به يك فصل پيش از آن است. بنابراين شما كتاب ‎هايي را بررسي مي كنيد كه از دولت اصول‎گرا مجوز نشر گرفته اند. چگونه در اين آثار انديشه‎‎هاي ضدارزشي پيدا مي شود؟ با اين گفته شما، مميزي كتاب در اين دولت زير سئوال مي رود.
مجوز‎هاي ارشاد با يك نگاه حداقلي در همه سطوح صادر مي شود. از نظر ادبي، كتاب ‎هايي چاپ مي شود كه بسيار كم ارزش و گاهي بي ارزش است. منتها چون ملاك ‎هاي ارشاد، معيار‎هاي حداقلي است، قانونا نمي تواند جلوي چاپ اين‎‎ها را بگيرد و نمي گيرد. درباره محتوا و درونمايه نيز، حداقل مطرح است. در قانون اساسي ما، آزادي بيان لحاظ شده و اين آزادي تا جايي‎كه اهانت مستقيم به مقدسات مذهبي، مراجع ديني، ولي فقيه و... نشده باشد، مجاز است و كتاب ‎هايي در اين زمينه مجوز مي گيرند؛ آثار متعددي داريم كه مجوز آگاهانه وزارت ارشاد دولت اصول‎گرا را دارند و بر مبناي آزادي بيان مجوز گرفته اند. بنابراين، اين‎گونه نيست كه هر اثري مجوز ارشاد داشته باشد، لزوما ضدارزش ‎هاي ديني و انقلابي نباشد. ضمن اين‎كه كتاب ‎هايي از زير دست مميزان ارشاد خارج مي شود كه در صدور مجوزشان اشتباه سهوي صورت گرفته است. حتي در دولت ‎هاي سابق، ارزشياب ‎هاي متعهدي داشته ايم كه كتاب ‎هايي از دست‎شان در رفته است. بعد از اين‎كه با انتشار آن كتاب ها، سر و صدا‎هايي درآمده، تازه متوجه شده اند كه نبايد به اين كار‎ها مجوز مي داده اند. به‎خصوص در ادبيات، چون از كنايه، استعاره، ايهام و نماد استفاده مي شود، بسياري از مميزان متوجه اين نكات نيستند. در دولت هشتم، كتابي را نقد كردم كه از آن دولت حتي جايزه گرفت. آن‎جا گفتم كه اين كتاب، اساس اسلام، انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را هجو كرده و به تمسخر گرفته و در مقابل، آيين زرتشتي گري را تبليغ كرده است. نه فقط چاپ شد، بلكه از ارشاد آقاي مسجدجامعي جايزه گرفت.
سال هاست كمبود داستان و رمان فاخر از سوي جشنواره‎‎ها مورد اشاره قرار مي گيرد. آن‎‎ها اين كار را با جايزه ندادن به داستان ‎ها و رمان ‎هاي موجود انجام مي دهند كه كتاب فصل هم با سه فصل متوالي جايزه ندادن به داستان، همين پيام را منتقل كرده است. فكر نمي كنيد اين اشاره‎‎ها در حد هشدار باقي مانده است؟
مجموعه عواملي كه باعث رونق يا ركود يك جريان در يك كشور مي شود، به زمينه‎‎هاي متعددي بستگي دارد. ضمن اين‎كه وظيفه همه دستگاه‎ها، رفع مشكلات نيست. يك‎جا وظيفه دارد رصد كند و مشكل را بشناسد. در طب مي گويند، شناخت بيماري، نصف درمان است؛ اگر اين شناخت درست باشد. اين‎كه چه كسي بايد اين درد را درمان كند، ربطي به جشنواره‎‎هاي ادبي ندارد. آن‎‎ها هر سال، گزارشي از اوضاع ادبي مي دهند و با انتخاب اثر، طرازي از سطح آن رشته‎‎ها ارائه مي كنند. وظيفه اين جشنواره‎‎ها همين است، اما نهاد‎هاي علمي ـ فرهنگي بايد اين گزارش ‎ها را مورد توجه قرار دهند كه به‎نظر من، اولين‎جا وزارت علوم است. رشته‎‎هاي سطح پايين و كم مشتري زيادي در دانشگاه‎‎هاي ما فعال است، در حالي‎كه ادبيات داستاني، امسال براي اولين بار وارد رشته‎‎هاي دانشگاهي مي شود. مقايسه كنيد با تئاتر ـ كه نزديك به نيم قرن در دانشگاه‎‎هاي ما تدريس مي شود. اهميت داستان، قطعا بيشتر از تئاتر و سينماست. رشته ادبيات فارسي ما هم عمدتا شعر و تاريخ ادبيات است. گويا قرار است گرايش ادبيات كودكان به‎زودي در دانشگاه شيراز ايجاد شود. رشته نقد ادبي در دانشگاه‎‎هاي ما وجود ندارد و ما دو سال است كه با ارائه طرح تفصيلي از طريق پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تلاش مي كنيم اين رشته ايجاد شود. هنوز كه هنوز است پاسخي داده نشده است؛ در حالي‎كه نقد ادبي، يكي از راه‎‎هاي رونق و اصلاح جريان ادبيات است و ما در كشور، چيزي با عنوان «نقد» نداريم و آن‎چه هست، نقد‎هاي پراكنده از منتقدان عمدتا غيرحرفه‎اي است. چون منتقد حرفه‎اي به اندازه انگشتان يك دست نداريم. اين در حالي است كه كشوري با 70 ميليون جمعيت، بايد دست‎كم 100 منتقد حرفه‎اي داشته باشد. ادبيات داستاني به معني واقعي كلمه در كتاب ‎هاي درسي ما نيز راه پيدا نكرده است. عده‎اي از فارغ التحصيلان ادبيات فارسي ـ كه معمولا فقط با شعر آشنايي دارند ـ براي كتاب ‎هاي درسي داستان انتخاب مي كنند. معلوم است كه با آن سلايق، چه داستان ‎هايي انتخاب مي شود! بنابراين در كتاب ‎هاي درسي، حتي از اول دبستان، غلبه با شعر و نثر‎هاي بي ربط با داستان است. بنياد ادبيات داستاني، كانون پرورش فكري و حوزه هنري وظيفه دارند معضل كمبود داستان فاخر را برطرف كنند.
اما نويسندگان آثار داستاني عقيده دارند كه كار خوب و قابل اعتنا به اندازه‎اي هست كه جشنواره‎‎ها انتخاب كنند.
اين خصلت رواني آفرينش‎گران هنر است كه فكر مي كنند شاهكار خلق كرده اند و بايد كتاب‎شان برگزيده شود. وقتي انتخاب نمي شود، درباره عدالت داوران ترديد مي كنند و اتهام دشمني به آنان مي بندند. من هم يكي از معترضان به نتيجه داوري ‎ها بوده ام؛ منتها فكر مي كردم كه داوران جوايز ادبي يا داستان را نمي شناسند و يا از محتواي ارزشي خوش‎شان نمي آيد كه فهميدم اولي درست تر است. در اين دو دوره‎اي كه من دبير كتاب فصل هستم، چنين نبوده كه كسي با جنس ادبيات مشكلي داشته باشد يا واقعا شاهكاري از زير دست داوران خارج شود، بي آن‎كه انتخابش كنند. در دوره قبلي، دو كتاب تقديري در حوزه داستان داشتيم كه بي سابقه بود. مسئول دوره‎‎هاي قبلي هم دبيران سابق جايزه هستند كه حتما در اين‎باره پاسخ خواهند داد.
فكر نمي كنيد كمي داستان و رمان شايسته و به‎خاطر وارداتي بودن اين قالب ‎ها باشد؟
من خيلي به تفاوت ماهوي بين داستان ‎هاي قديمي ايراني و داستان ‎هاي تئوريزه شده غربي وارداتي قائل نيستم. اين داستان، مثل همان داستان هاست و غربي ‎ها تا دو ـ سه قرن پيش، مثل ما مي نوشتند. يعني آن شكل داستان در جهان، مشترك بود. آن‎‎ها در قرون اخير به دليل مطالعات علمي به‎سرعت در همه رشته‎‎ها جلو افتادند، داستان را به شكل علمي تئوريزه كردند، عوامل جاذبه در داستان را استخراج كردند، به ثبت ضعف ‎ها و قوت ‎هاي اثر پرداختند و همه اين‎‎ها را با يك فرمول به سراسر دنيا فرستادند. همان داستان قديمي با يك‎سري پيشرفت ‎ها به دست ما رسيد. همان شاخص ‎هايي كه در داستان ‎هاي گذشته مطرح بود، در آثار جديد غربي هم هست. اصلا اساس داستان، متعلق به 2هزار400 سال قبل و بوطيقاي ارسطوست. يعني همين گفته‎‎هاي امروزي داستان ‎ها در آن زمان، به زبان آن دوره مطرح شده است.
در مقايسه با كشور‎هاي صاحب‎نام در ادبيات داستاني، از حيث تعداد نويسنده و تكنيك ‎هاي داستان نويسي چه وضعيتي داريم؟
از نظر تعداد نويسندگان، كشور فقيري نيستيم و تعداد آن‎‎ها بعد از انقلاب، ده‎‎ها برابر شده است، منتها ادبيات داستاني ما از نظر كيفي، معمولا روي چند چهره مي چرخد كه به نسبت كشور ما قله‎‎هاي اين رشته اند. هر سال اين چهره‎‎ها چند اثر جديد روانه بازار كنند، آن سال معمولا برگزيده داريم. وقتي اين‎‎ها اثري ندهند، كار شاخصي نيست. كشوري كه در هر رشته روي تك‎ستاره‎‎ها و تك ‎قله‎‎ها حساب باز كند، معلوم است كه در آن رشته، حرفه‎اي نشده است. معني حرفه‎اي شدن، لزوما تكنيكي بودن نيست. چون تك چهره‎‎هاي ما فاصله چنداني با نويسندگان شاخص غرب ندارند. گاهي آثار برگزيده نوبل را با داستان ‎هاي نويسندگان ايراني مقايسه مي كنم، مي بينم نويسندگان ما كار‎هاي قوي تري دارند ـ كه در دنيا مطرح نمي شود. بنابراين، منظور اين نيست كه ما هيچ نويسنده‎اي در سطح جهاني نداريم، بلكه تعداد اين‎‎ها كم است و به جريان تبديل نشده اند. هرگاه ما ده‎‎ها و صد‎ها نويسنده متوسط به بالا داشتيم، آن وقت مي توانيم به داشتن جريان داستان نويسي اميدوار باشيم. وقتي 100 نويسنده خوب داشته باشيم، دست‎كم سالي 10 اثر شاخص به بازار مي آيد.
به‎نظرم همين معدود نويسندگان خوب ما كم محصول هم هستند.
بله، اين نكته درست است كه نويسندگان ما نسبت به همتايان غربي خيلي كم كارند.
ولي كساني هم كه پرانرژي و پرتعداد ظاهر مي شوند، برچسب پرنويسي مي خورند. حتي كسي مثل بايرامي با چنين اتهامي روبه‎رو مي شود.
نويسنده نبايد به اين حرف ‎ها گوش بدهد. اين اتهامات، بي ترديد از سر حسادت است. نويسنده‎اي كه خودش را نزد خوانندگانش تثبيت كرده است، كار زير متوسط ارائه نمي دهد. ممكن است آثارش بين 60 تا 100 متفاوت باشد، كسي مثل بايرامي، كاري منتشر نمي كند كه نمره اش زير 50 باشد. به‎نظر من، حتي بازاري نويسان ما در مقايسه با نويسندگان غربي، اصلا پركار نيستند. در اين كشورها، كساني را داريم كه سالي چهار رمان منتشر مي كنند. حتي از روش ‎هايي استفاده مي كنند تا كارشان را تسهيل و تسريع كنند. منشي ‎ها و دستياراني به خدمت مي گيرند تا هم‎زمان چند رمان را باهم بنويسند. خط سير داستاني را به منشي مي دهند تا ادامه دهد. البته آن منشي، خودش داستان نويس است. نويسنده حرفه‎اي به او مي گويد كه اين شخصيت را ادامه بده و او اين كار را انجام مي دهد. يك فصل كه تمام شد، در اختيار نويسنده قرار مي گيرد و بعد از اصلاح آن، دستيارانش فصول بعدي را پيش مي برند. البته بازاري نويسان غربي به اين روش ‎ها و تكنيك ‎ها روي آورده اند و نويسندگان اصيل، اين شيوه‎‎ها را تا اين حد قبول ندارند. آن‎‎ها منشي و دستيار دارند. حتي داستايفسكي هم در زمان خودش، تندنويسي داشته كه كارهايش را بنويسد.

دلايل اين كم كاري چيست؟
يكي از دلايل آن، كم‎وقتي است. افراد به هر دليل، تمام وقت‎شان را به ادبيات اختصاص نمي دهند. گفته مي شود كه نياز‎هاي مالي موجب اين قضيه مي شود، اما اين‎طور نيست. بعد از مدتي كه يك نويسنده، صاحب آثار متعدد مي شود، نياز مالي آن‎قدر حاد نيست كه مجبور شود به‎كار‎هاي ديگر بپردازد. يكي ديگر از دلايل، اين است كه ذهن‎شان، زايا نيست و دچار ضعف تخيل اند. چون شگرد‎ها كه نيمه‎علمي است و همه بلدند. آن مايه اصلي را مي خواهند كه تجربه و تخيل از زندگي است و اين تجربه در بسياري از نويسندگان، اندك است. تخيل‎شان هم به آن اندازه روان نيست. بنابراين اگر فرصتي هم داشتند، بيش تر از اين نمي نوشتند

ارسال نظر