آخرین خبر

  • • نقد یا برچسب زدن به محمدرضا سرشار؟/ کودکان نوپای مطبوعاتی حق جعل تاریخ را ندارند
  • شنبه 07 آبانماه 90

    خبرگزاری فارس: محمدرضا سرشار، 38 سال است که دارد می‌نویسد و از سال 55 در این مملکت کتاب چاپ کرده است. حال چگونه می‌شود که کودکان نوپای مطبوعات می‌خواهند بر او که پایه‌گذار فعالیت‌های ادبی گوناگونی در ایران است، خرده بگیرند و تاریخ را هم جعل کنند؟
    خبرگزاری فارس: کودکان نوپای مطبوعاتی حق جعل تاریخ را ندارند

    به گزارش خبرگزاری فارس، چندی قبل، نویسنده صفحه ادبی یکی از روزنامه‌های صبح تهران در یادداشت مفصلی با امضای ناشناس و احتمالاً مستعار، فعالیت محمدرضا سرشار، نویسنده، منتقد و پژوهشگر سرشناس کشورمان در انجمن قلم را مورد نقد قرار داد و در کمال بی‌انصافی، ادعا کرد که اگر سرشار نبود، انجمن قلم بر این مدار حرکت نمی‌کرد و راه دیگری می‌جست.
    نویسنده این مطلب در حالی که حضور این منتقد نامی در هیأت مؤسس انجمن را صرفاً مشورتی قلمداد می‌کرد، جمله‌ای را از یکی دیگر از اعضای این هیأت نقل کرده که گوینده این سخنان نیز مشخص نیست و گویا قرار است همه ادعاها با پنهان‌کاری مطرح شود.

    نویسنده ناشناس این مطلب سپس سرشار را عامل سیاسی‌شدن انجمن قلم ایران معرفی می‌کند و با مستمسک قرار دادن نامه انجمن قلم برای معرفی نامزدهای اصلح نمایندگی مجلس می‌نویسد: «انجمن قلم ایران از زمان افتتاح همواره بر این ادعا گام نهاد که تنها تشکل فراگیر داستان‌نویسان، شاعران، نویسندگان و منتقدان علوم انسانی کشور است که بدون وابستگی به هیچ حزب و گروه و انجمن سیاسی و دینی به صورت غیرانتفاعی به فعالیت می‌پردازد.»

    زشت‌کاری این روزنامه‌نگار (که لابد خود را جسور هم می‌داند!) به اینجا ختم نمی‌شود که اگر چنین بود، دلایلی دال بر حرکت انجمن بر همان مدار اصلی و اولیه موجود است و می‌شود با تکیه بر این دلایل موضوع مورد ادعای نویسنده مطلب را رد کرد. او در این مطلب، محمدرضا سرشار را «آقای خاص ادبیات داستانی ایران» قلمداد می‌کند. در حالی که یک مربی فوتبال به این لقب خوانده می‌شود و در او، رفتارهای بی‌ادبانه‌ای را می‌شود جستجو کرد. بنابراین، پیدا نیست چرا باید نویسنده‌ای را که حدود 40 سال از عمر شریف خود را صرف خدمت به فرهنگ و ادبیات این مرز و بوم کرده و با معلمی، روزنامه‌نگاری، نویسندگی، گویندگی قصه ظهر جمعه، تألیف مجموعه کتاب «از سرزمین نور»، دبیری جوایز گوناگون ادبی و ... در این کشور، شاگردان بسیاری نیز تربیت کرده و خاطره‌انگیزترین کلاس‌های داستان را در حوزه هنری پایه گذاشته، لقبی غیرواقعی و تداعی‌کننده یک مربی تندمزاج فوتبال برای او انتخاب شود.

    تلاش برای تجربه حضور در فضای سیاسی کشور، اقدام نادرست و مستحق سرزنشی نیست که یک روزنامه‌نگار کم‌اطلاع بخواهد آن را وسیله نقد یکی از سرشناس‌ترین منتقدان حال حاضر ادبیات کشور ما قرار دهد. سرشار می‌خواسته وارد عرصه‌های سیاسی شود و به همین منظور با اصولگرایان ائتلاف کرده و نام خود را در فهرست آنان قرار داده است. کجای این مسأله، دارای اشکال و ایراد است و آیا این همه ورزشکار و هنرمند یا حتی مجریان تلویزیون که توانسته‌اند به اتکای نام‌آوری‌شان به مجلس، شورای شهر یا نهادهای دیگر راه یابند، اشکال شرعی و عرفی دارد؟ و اگر دارد چرا کسی تاکنون چنین چیزی نگفته است؟

    حمید نوری (نویسنده آن مطلب) که تلاش می‌کند شخصیت ادبی سرشار را از جهات گوناگون به بحث و نظر بنشیند، با اذعان به سرسختی و ایستادگی او در مباحث ادبی، وی را چهره‌ای همیشه منتقد قلمداد می‌کند، اما معتقد است که دایره اقبال او رفته رفته تنگ شده و سرشار دیگر در حلقه دوستان قدیمی‌اش کم‌تر جای دارد. در حالی که همین چهره خدوم ادبی، با 94 رأی اعضای مجمع عمومی انجمن توانسته بود پس از محسن پرویز به عنوان نفر دوم راهی هیأت مدیره شود. بنابراین، نویسنده این مقاله، تلاش می‌کند تا رأی به سرشار را کم‌اعتبار جلوه داده و از محبوبیت وی بکاهد.

    این روزنامه‌نگار در ادامه نوشته‌اش دو خاطره هم نقل می‌کند که یکی از آنها مربوط به دیدار وی با هاشمی رفسنجانی است. او این خاطره‌ را بدون ذکر منبع و بدون اعلام نام گوینده‌اش درج می‌کند و با تکیه بر عزت نفس سرشار در دیدار رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، تصمیم او برای دیدار نکردن با هاشمی رفسنجانی را نشانه «قیم‌مآبی» او می‌داند. چرا که در این خاطره، سرشار معتقد است که نویسندگان و فرهیختگان باید از همان راهی به مجلس دیدار با رئیس جمهور وقت بروند که هاشمی رفته و غیر از این، توهین به شخصیت نخبگان کشور است. اگر این خاطره هم صحت داشته باشد و در حد شنیده‌های آقای خبرنگار نباشد، نشان می‌دهد که سرشار از آزادگی کاملی برخوردار است و معتقد است که نویسنده، شخصیتی حقیر و بی‌ارزش نیست که بخواهد با نزدیک شدن به چهره‌های سیاسی و حتی شخصیت‌های علمی برای خود اعتبار و آبرو کسب کند. کسی مانند محمدرضا سرشار که خود پدیدآورنده کتاب ارزشمند «از سرزمین نور» است، مقام علمی بسیار والایی دارد و دیگران باید از محضر او بسیار بیاموزند.

    نگارنده این یادداشت، نزدیک به دو دهه است که محمدرضا سرشار را از نزدیک می‌شناسد و به دانش، آزادگی، صداقت قلم و کردار، توان مدیریتی، بزرگ‌منشی و شاگردپروری او اشراف کامل دارد. آن زمانی که غلامعلی حداد عادل برای دیدن وی به مجله سوره نوجوانان رفت و آمد می‌کرد و او در همین دوهفته نامه سرگرم تربیت نسل تازه‌ای از نویسندگان و شاعران بود ـ که بعدها افرادی چون محسن مؤمنی (رئیس فعلی حوزه هنری)، محمد حمزه‌زاده، بابک نیک‌طلب و ... از میان آنها معرفی شدند ـ این روزنامه‌نگار بی‌نام و نشان روزنامه صبح تهران، احتمالاً کودکی گریزپا بود و هنوز سواد خواندن و نوشتن نیاموخته بود.

    شخصیت‌های بزرگ و نامی هم قابل نقد هستند، اما چه خوب است این کار را با وجدان انجام دهیم و پای نوشته‌مان امضای واقعی بگذاریم. لااقل وقتی کسی مانند سرشار را نقد می‌کنیم، این کار او را که جسورانه‌ترین نقدها را بر جریان روشنفکری این مملکت نوشته و امضای خود را در صدر مطلب قرار داده، بیاموزیم

آخرين تصاوير

  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg
  • قبا2.jpg
  • قبا1.jpg
  • قبا.jpg

آخرین کتاب

  • • "دره گل سرخ" با ویراستاری محمدرضا سرشار منتشرشد
  • «دره گل سرخ» با ویراستاری محمدرضا سرشار منتشر شد

    خبرگزاری پانا: رمان «دره گل سرخ» اثر مشهورترین نویسنده سوئدی «آسترید لیندگرن» درباره زندگی پس از مرگ، توسط سوره مهر منتشر شد.

    به گزارش سرویس فرهنگی پانا،‌ رمان «دره گل سرخ» درباره دو برادر به نام‌های یوناتان و کارل شیردل نوشته «آسترید لیندگرن» نویسنده سوئدی است که «عزیزالله قوطاسلو» کار ترجمه آن را برعهده داشته و با ویراستاری محمدرضا سرشار منتشر شده است.
    کارل پسر بچه 10 ساله و ضعیفی است که قادر نیست که از رختخواب خارج شود. او برادر 13 ساله شجاع و زیبایی به نام یوناتان دارد. کارل که متوجه مریضی وحشتناک خود هست از یوناتان درباره مرگ می‌پرسد و یوناتان می‌گوید بعد از مرگ، آنها به نانگیلیا خواهند رفت.
    بعد از مدتی یوناتان در آتش سوزی و کارل در اثر مریضی جان خود را از دست می دهند و در دره آلبالو در نانگیلیا با یکدیگر ملاقات می کنند. در این سرزمین لباس ها و نحوه زندگی مردم مثل قرون وسطی است. یوناتان و کارل تصمیم دارند به مردم دره گل سرخ کمک کنند تا از دست تنگیل و اژدهای او کاتلا رهایی یابند و ماجراهای آنها در این سرزمین افسانه ای شروع می شود. نبرد نیکی و بدی....
    این رمان آکنده از مفاهیمی همچون عشق، محبت، شجاعت، مبارزه با پلیدی‌ها است و نویسنده با خلاقیت اعجاب انگیز و پر احساس دنیای پس از مرگ را برای نوجوانان بیان کرده است.
    یادآور می شود،‌ پیش از این، سریالی با اقتباس از همین رمان ساخته و در ایران هم از تلویزیون پخش شده است.
    لیندگرن در سال 2002 درگذشت و بعد از مرگش، دولت سوئد برای گرامی‌داشت خاطره او «جایزه یادبود آسترید لیندگرن» را بنیاد نهاد. این جایزه، که مبلغ آن بالغ بر 5 میلیون کرون سوئد است، بزرگ‌ترین جایزه نقدی جهان در رابطه با ادبیات کودک و نوجوان به حساب می‌آید.
    کتاب «دره گل سرخ» نوشته آسترید لیندگرن تولید مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری است که سوره مهر آن را در 299 صفحه، قطع رقعی و در تیراژ 2 هزار و 500 جلد منتشر کرده است.

محمدرضا سرشار در گفت‌وگو با فارس؛ نمی‌گذارم انجمن قلم به دست نااهلان بیفتد/دوستان می‌گویند انجمن بدون شما نمی‌ماند

نسخه چاپيارسال به دوستان
خبرگزاری فارس: رئیس انجمن قلم ایران گفت: تا زمانی که دوستان بخواهند در انجمن قلم خواهم ماند تا نگذارم در انجمنی که با آن همه زحمت و خون دل خوردن تاسیس شده و پاگرفته است، کار به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد و تجربه خطرناک هیئت مدیره سالهای85-86 تکرار شود.
خبرگزاری فارس: نمی‌گذارم انجمن قلم به دست نااهلان بیفتد/دوستان می‌گویند انجمن بدون شما نمی‌ماند

به گزارش خبرگزاری فارس، در پی چاپ مطلبی در یکی از روزنامه‌های صبح و ادعای این که محمدرضاسرشار رئیس کنونی انجمن قلم در ابتدای این تشکل ادبی قرار نبوده در زمره افراد اصلی قرار بگیرد و به دلایل نامعلومی در راس این انجمن قرار گرفته است گفت‌وگویی با وی داشتیم تا اصل ماجرا را از زبان خودش بشنویم.
ضمن این که خبرگزاری فارس در پیگیری این موضوع به سراغ اعضای اولیه این تشکل ادبی خواهد رفت تا چندوچون ماجرایتاسیس انجمن را به صورت مستقیم به مخاطب ارائه کند.

* نویسنده واقعی مقاله را می‌شناسم ولی فعلا نمی‌گویم شاید هدایت شد

محمدرضا سرشاردر ابتدای این گفت‌وگو با اشاره به معرفی نشدن فردی که این ادعا را کرده است گفت: اولین نکته این است که من تردید دارم نامی که به عنوان نویسنده پای این نوشته خورده است واقعی باشد. اما از فحوای نوشته تقریبا به صورت یقینی می توانم بگویم که نام واقعی نویسنده یا املاکننده مطلب چیست. با این همه فعلا از معرفی و بیان سوابقش با خودم و انجمن و ... چیزی نمی گویم شاید خدا خواست و به راست هدایت شد. فعلا همین قدر می‌گویم: این شخص عضو هیئت موسس انجمن قلم نیست.

وی در ادامه گفت: نکته دیگر دراین باره اینکه این اولین بار نیست که بخش ادب و هنر(!) این روزنامه کم خواننده وابسته، به طرفداری از فردی که در این مطلب هم از او - با سرهم کردن ترهاتی - دفاع کرده و کوشیده از طریق نشر اکاذیبی جایگاه او را بالا ببرد، به دروغ و وارد آوردن اتهامات به من می‌پردازد.
نکته سوم اینکه، گردانندگان رده بالای این روزنامه هم از زمانی که در یک روزنامه و خبرگزاری مسئولیت داشتند در نشر این قبیل مطالب علیه من و دوستانم سعی وافر داشتند که فعلا از آنها هم اسم نمی برم و ماجرایشان رانمی‌گویم شاید خداوند به راه راست هدایتشان کرد.

رئیس انمن قلم ایران اظهار داشت: نکته چهارم، سستی و سخافت اغلب مطالب مطروحه در این نوشته است. که هر انسان دقیقی آن را بخواندمتوجه آنها می‌شود. لذا واقعا - لااقل فعلا - من حیف می‌بینم وقت عزیز را صرف پاسخگویی به آنها کنم. حقد و حسد و ناراحتی بسیار شدید نویسنده - یا دیکته کننده مطالب به او - از سطر سطر این نوشته پیداست. یقین دارم، اگر این افراد را به حال خود بگذاریم، چه بسا همین بیماری دلبرای مجازاتشان کافی باشد و از پادرشان بیندازد.
سرشار گفت: واقعا، این چگونه ادعایی است که نام گوینده‌اش ذکر نمی شود و معلوم نکرده نویسنده واقعی‌اش هم کیست؟! اولا از میان بیست عضو هیئت مؤسس انجمن، از کجا معلوم واقعا کسی چنین سخن صددرصد کذب و دور از واقعیتی گفته باشد!؟ در ثانی، این چه ادعا و مستندی است که گوینده‌اش - اگر به راستی وجود خارجی داشته باشد - می گوید:"اگر درست به یادم مانده باشد..."؟!

* انجمن قلم را من تشکیل داده‌ام؛ کسی هم منکر نشده است

نویسنده کتاب «تشنه دیدار» با اشاره به اعلام اینکه این مطلب یک حرف مضحک است افزود: همه اعضای هیئت مؤسس و حتی افرادی از بیرون می‌دانند که به تعبیری موسس واقعی انجمن قلم ایران بنده هستم. (این را به دلایلی، در انتخابات سال 87 انجمن هم، در جمع اعضای حاضر گفتم و کسی هم منکر آن نشد) منتها اگر من از سر تواضع و ...، خیلی این مطلب را اینجا و آنجا اعلام نمی‌کنم، این گون هافراد دیگر نباید مرتکب بیان کذب‌های به این آشکاری بشوند.

سرشار در ادامه این گفت‌گو با اشاره به این که اگر این فرد وجود خارجی دارد و به حرفی که می‌زند اعتماد دارد چرا خودش را معرفی نمی‌کند خاطرنشان کرد: چرا یک روزنامه باید مطلبی را به نقل از کسی منتشر ‌کند که حاضر به معرفی نام خود نیست؟ در ضمن، اینها - اگر واقعا مدعی بی غرض و مرضی‌اند-، باید با کسی که درباره او حرف زده‌‌شده نیز مصاحبه ‌کنند تا جواب ادعاهای مدعی را نیز بگیرند. این نشان می‌دهد که پشت این قضیه، هم از طرف نشریه مورد نظز و هم از طرف فرد ادعاکننده، نیات مغرضانه و سوءاستفاده‌گرانه‌ای وجود دارد.

نویسنده کتاب «تشنه دیدار»با اشاره به ماجراهای تاسیس انجمن قلم ایران گفت: تک تک اعضای هیات موسس می‌داننداولین کسی که با آنها تماس گرفت و آنها را برای شرکت در تاسیس چنین تشکلی دعوت کرد من بودم. این مطلب هم در مصاحبه‌های متعدد در طول سالیان گذشته منتشر شده، و هیچیک از آنها - از جمله همین عضو مؤسس مورد ادعا - کمترین اعتراض و انتقادی به آن نکرده، یا آن را انکار نکرده است. حال، اینکه بعد از 12 سال کسی بدون ذکر نام و مدرک، آنهم این طور با تردید، چنین ادعای مسخره‌ای بکند، جای سئوال و تامل دارد.

* گفتند شما را می‌شناسند و اعتبار دارید

گوینده برنامه خاطره‌انگیز «قصه ظهر جمعه» اضافه کرد: اولین کسی که از من خواست با استفاده از سن و سال، سابقه و اعتباری که - به فضل خدا - نزد نویسندگان متعهد نسل انقلاب دارم تشکلی را پی‌ریزی کنم آقای دکتر محسن پرویز بود؛ که در اوایل سال78 در یکی از جلسات نقد داستان بنیاد جانبازان و به دنبال اتفاقیاتی که در دولت آقای خاتمی در عرصه ادبیات افتاده بود، پیشقدمی در انجام این کار را از من خواست که من گفتم: حوصله ورود به این جور کارها را ندارم. بگویید دیگران این کار را انجام بدهند؟

وی با اشاره به قضایای انتخاب برترین آثار ادبیات داستانی در بیست سال بعد از انقلاب در دوره اصلاحات و وزارت مهاجرانی گفت: بعد از آن ماجراها خانم مریم جمشیدی به من تلفن زد و باناراحتی زیاد گفت: چرا برای تشکیل یک تشکل ادبی اقدامی نمی‌کنید؟ به وی هم گفتم: من دیگر حال و حوصله این کارها را ندارم. به فاصله چند ساعت در همان روز، خانم صباغ زاده تلفن زد و مشابه همان حرفها را زد.
سرشار با اشاره به اصرار این افراد گفت: به آنها گفتم چرا خودتان این کار را نمی‌کنید؟ که هم خانم جمشیدی و هم خانم صباغ‌زاده گفتند: کسی به حرف ماتوجه نمی کند.[حتی یکی شان گفت:ما را نمی شناسند.]ولی در مورد شما، به خاطر سن و سال و اعتباری که در این عرصه دارید، وضع فرق می کند(نقل به مضمون).
رئیس انجمن قلمایران با ذکر این که با توجه به عدم علاقه‌ام برای ورود به چنین مسائلی گفت: بااین دلایل در واقع ناچار شدم که به عنوان یک وظیفه شرعی و انقلابی، این کار راانجام بدهم.

* برخی‌ نویسندگان انقلابی از تشکیل انجمن قلم ناامید بودند

سرشار با اشارهاین که من به نویسندگان زنگ می‌زدم و برای این کار، از اعتبار یا سابقه دوستی خودمبا آنها مایه می‌گذاشتم ، ادامه داد: افرادی که به آنها زنگ می‌زدم به خاطر محبت یااعتمادی که به من داشتند می‌پذیرفتند. و در نهایت هیات موسس را روی سقف 19نفربستیم که بعد در جریان عمل، نفر بیستم هم به آنها اضافه شد.
محمدرضا سرشاردر ادامه این گفت‌وگو بااشاره به ناامیدی برخی از این نویسندگان یا شعرا از راه‌اندازی چنین تشکلی افزود: در میان بعضی افرادی که حضور در جلسات را ‌پذیرفتند در مورد نتیجه بخشی چنین کاری، ناامیدی وجود داشت برخی که خیلی مایوس یا سست بودند. (فعلا از بردن اسمشان خودداری می‌کنم)

* مجوز انجمن قلم در عرض نیم‌ساعت صادر شد

نویسنده کتاب «نردبان جهان» گفت: برای تشکیل جلسه اولیه وقت زیادی گذاشتم و به تک تک افراد زنگ زدم تا جلسه‌ای تشکیل دادیم. تقریبا دعوت همه افراد را برای حضور در جلسه‌ها هم، خودم پیگیری و هماهنگ کردم.
وی ادامه داد: بعد که جمع شدیم و صحبت کردیم بنا شد طبق قانون مجامع فرهنگی، برای این تشکل، اساسنامه نوشته بشود. اصلا اساسنامه انجمن را هم، از الف تا ی‌ آن، من نوشتم. در جلسات بند بند اساسنانه را می‌خواندم و راجع به آنها توضیح می دادم. دوستان هم نظر می‌دادند و اگر لازم بود چیزی کم یا اضافه می‌شد تا این که بازبینی اساسنامه تمام شد.
سرشار ادامه داد: ویرایش نهایی اساسنامه را هم من انجام دادم و بعد آن را به ارشاد فرستادیم که به همت آقای محمدرضا جوادی (که آن موقع هنوز عضو هیات موسس نبود ولی در ارشاد فعالیت داشت) مجوز تصویب اساسنامه با دستور مستقیم آقای احمد مسجد جامعی - معاون فرهنگی وقت وزیر ارشاد - در عرض نیم‌ساعت صادر شد.

* هفت سال رئیس هیات موسس بودم تا این که ...

مترجم کتاب «درخت انار سحرآمیز» با ذکر این که بعد از تشکیل انجمن از طرف اعضای هیئت مؤسس تا حدود هفت سال رئیس هیات موسس بودم گفت: البته در اساسنامه چیزی به نام رئیس یا دبیر هیات موسس پیش بینی نشده است ولی ما در داخل خودمان به صورت توافقی این تشکیلات را ایجاد کردیم و من از طرف خود اعضا انتخاب شدم که بعد از طرف چند نفر، اتفاقاتی زشت و نامیمون در هیئت موسس افتاد؛ که بیان جزئیات آن را - در صورت احساس ضرورت - به آینده موکول می کنم.

* روزنامه‌های دوم‌خردادی می‌نوشتند رهگذر و انجمن قلمش!

وی با اشاره به این که حتی یکی از روزنامه های دوم خردادی در آن زمان در خبری راجع به انجمن قلم ‌نوشت «رهگذر و انجمن قلمش» گفت: نسبت بنده با انجمن قلم در این اندازه و شهرت بود. در طول این دوازده سال هم، به غیر از من و سه - چهار نفر دیگر - آن هم با نقش‌ها و نسبت‌های متفاوت - که برای انجمن وقت می‌گذاشتیم و دلسوزی می‌کردیم، بقیه عملا - جز در حدشرکت سالی دو - سه بار در یک جلسه دو ساعته، اصلا در این ارتباط فعال نبودند.

* دوستان می‌گفتند بدون شما چیزی از انجمن نمی‌ماند

وی ادامه داد: در زمان تصویب اساسنامه هم، بعد از مدتی که به دلیل کثرت اعضا و بحث‌های بعضا فرعی و غیرکارشناسی برخی، کار خیلی طولانی شد از خود هیات موسس هفت نفر انتخاب شدند که اساسنامه را تصویب کنند که من در راس آن هفت نفر قرار گرفتم. در طول این مدت نیز بعضی از دوستان منصف‌تر هیئت موسس، بارها در مقام قدردانی و تشویق، به من می‌گفتند که اگر شما کنار بنشینید، چیزی از انجمن باقی نمی‌ماند.

* نمی‌گذارم انجمن قلم به دست نااهلان بیفتد

سرشار افزود: بسیار متاسفم که مجبور شدم این طور در باره بخشی از وقت و عمری که بی هیچ چشمداشتی صرف این تشکل کردم صحبت کنم. آنچه که همه کسانی که از نزدیک مرا می شناسند و در ضمن انصاف دارند به آن مذعن‌اند، این است که در من چیزی که وجود ندارد، جاه طلبی و مقام دوستی است. ضمن اینکه خداوند به فضل خودش مرا آن قدر از نام و شهرت و محبوبیت اجتماعی و فردی سیراب و مستغنی کرده است، که چنین کارها و مسئولیتی‌هایی اصولا در نظرم نیاید چه رسد اینکه بخواهم برای کسب یا حفظ آنها، تلاشی بکنم.

وی در انتها گفت: اگر هم عده‌ای می‌بینند به رغم این همه ناملایمات و بی مهری‌ها و حتی در مواردی، ناجوانمرد‌ی‌های آشکار، همچنان در صحنه مانده‌ام و ان شاءالله، تا زمانی که دوستان پاکدل و صحیح العمل انجمن (با آرائشان به بنده) بخواهند - خواهم ماند، فقط و فقط برای این است که به خواست حضرت امام(ره) در وصیتنامه شان، به سهم خود نگذارم در انجمنی که با آن همه زحمت و خون دل خوردن تاسیس شده و پاگرفته است، کار به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد، و تجربه خطرناک هیئت مدیره سالهای 85-86تکرار شود.

ارسال نظر