آخرین خبر

  • • یک پاسخ منفعلانه به پرسش العربیه؛ درخواست ظریف برای خروج رزمندگان حزب‌الله از سوریه
  • یکشنبه 06 بهمنماه 92

    وزیر امور خارجه کشورمان در میزگردی که از سوی شبکه سعودی العربیه برگزار شد در اظهارنظری منفعلانه و تأسف‌بار، خواستار خروج همه نیروهای خارجی فعال در خاک سوریه از جمله حزب‌الله لبنان شد و این در حالی است که سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله چندی پیش، دستور دوبرابر کردن تعداد نیروهای حزب‌الله در سوریه را صادر کرده است.
    ظریف: همه مسلحین از جمله حزب الله باید از سوریه خارج شوندمشرق - وزیر امور خارجه کشورمان در میزگردی که از سوی شبکه سعودی العربیه برگزار شد در اظهارنظری تأسف‌بار، خواستار خروج همه نیروهای خارجی از جمله حزب‌الله لبنان از خاک سوریه شد و این در حالی است که سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله چندی پیش، دستور دوبرابر کردن تعداد نیروهای حزب‌الله در سوریه را صادر کرده است.

    شبکه تلویزیونی العربیه در حاشیه اجلاس داووس میزگرد ویژه ای با عنوان «چشم‌اندازهای نهایی حل بحران‌های خاورمیانه» با حضور شماری از وزرای خارجه منطقه خاورمیانه برگزار کرد.

    محمدجواد ظریف وزیر خارجه ایران، ناصر جوده وزیر خارجه اردن، مسعود بارزانی رییس منطقه کردستان عراق، غسان سلامه پژوهشگر در پاریس، ریچارد هاس رییس شورای روابط خارجی امریکا و احمد داوود اوغلو وزیر خارجه ترکیه در این نشست حضور داشته اند.
    محمد جواد ظریف در این گفت وگو در اظهارنظری عجیب خواستار آن شده است که گروه های مسلح از جمله حزب الله لبنان باید از سوریه خارج شود.

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «پایی که جا ماند» و «اگر بابا بمیرد» به سراغ اسپانیولی‌ها رفت
  • تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۱۴

    مدیر دفتر ترجمه حوزه هنری از اتمام ترجمه تعدادی از آثار دفاع مقدس از جمله «پایی که جاماند» به زبان اسپانیولی و توزیع آن در کشورهای اسپانیولی‌زبان در آینده نزدیک خبر داد.
    به گزارش جهان، فهیمه محمدسمسار، مسئول دفتر ترجمه حوزه هنری، در گفت‌وگو با تسنیم، با اشاره به اتمام ترجمه برخی از آثار دفاع مقدس به زبان اسپانیولی، گفت: از جمله کارهایی که اخیراً توسط دفتر ترجمه پیگیری و به انجام رسیده، ارائه ترجمه اسپانیولی از دو اثر با موضوع دفاع مقدس با عناوین «پایی که جاماند» نوشته سیدناصر حسینی‌پور و «اگر بابا بمیرد» نوشته محمدرضا سرشار است.

    وی ادامه داد: ترجمه خاطرات سیدناصر حسینی‌پور توسط مریم اورنرو سوله، از مترجمان ادبیات آمریکای لاتین، چندی پیش از سوی دفتر ترجمه آغاز شده و به تازگی به اتمام رسیده است. علاوه بر این، «اگر بابا بمیرد» نیز توسط نجمه شبیری به اسپانیولی برگردانده شده و قرار است با همکاری یک ناشر اسپانیایی در این کشور ترجمه و توزیع شود.

    وی بر پیگیری دفتر ترجمه حوزه هنری بر ترجمه آثار فاخر دفاع مقدس به دیگر زبان‌ها به منظور انتقال ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب و نشان دادن مظلومیت مردم ایران در طی جنگ هشت ساله تأکید و عنوان کرد: پیش از این نیز آثار متعددی از سوی این دفتر به زبان‌های عربی، انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیولی برگردانده شده است که از جمله این منابع می‌توان به کتاب پرمخاطب «دا» اشاره کرد. این اثر و دیگر آثاری که از سوی دفتر ترجمه برگردانده شده‌اند، با همکاری و مشارکت نویسنده، راوی و مترجم انجام شده است.

    مسئول دفتر ترجمه حوزه هنری ادامه داد: روال کار در ترجمه آثار سوره مهر بر این است که ابتدا مترجم با راوی و نویسنده ارتباط برقرار می‌کند و بعد از رفع ابهامات کار ترجمه آغاز خواهد شد که از این نمونه می‌توان به برپایی نشستی با همین محوریت بعد از انتشار کتاب «دا» با حضور راوی و مترجم اشاره کرد. به همین منظور نشستی با همین محوریت با راوی و مترجم «پایی که جاماند» نیز برگزار خواهد شد.

    سمسار در ادامه به ترجمه «پایی که جاماند» به زبان اسپانیولی اشاره کرد و با بیان اینکه این اثر یکی از پرفروش‌های سوره مهر است، یادآور شد: هنوز مشخص نیست که ترجمه این کتاب در ایران یا در اسپانیا منتشر شود. تلاش داریم تا هر چه زودتر برگردان این کتاب را روانه بازار کتاب کنیم.

    «پایی که جاماند» مجموعه خاطرات سیدناصر حسینی پور از روزهای اسارت است که در چند ماه اخیر به ویژه در بیست و ششمین دوره نمایشگاه کتاب تهران با استقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شد و یکی از آثار پرفروش سوره مهر معرفی شده است. حسینی پور در این اثر خاطرات خود ار اردوگاه های مخفی عراق را روایت می کند و همین امر بر جذابیت اثر می افزاید. راوی که خود نگارش خاطرات را نیز برعهده داشته است، کتاب را به ولید فرحان، فرمانده عراقی، تقدیم می‌کند.

    در بخش هایی از این اثر می خوانیم: «در حالی که سرم پایین بود، کنارم نشست، موهایم را گرفت و سرم را بالا آورد؛ چنان به صورتم زل زد، احساس کردم اولین بار است ایرانی می بیند. بیشتر نظامیان از همان لحظه اول اسارتم اطرافم ایستاده بودند و نمی رفتند.

    زیاد که می ماندند، با تشر یکی از فرماندهان و یا افسران ارشدشان آن جا را ترک می کردند. چند نظامی جدید آمدند. یکی از آنها با پوتین به صورتم خاک پاشید. چشمانم پر از خاک شد. دلم می خواست دست هایم باز بود تا چشم هایم را بمالم. کلمات و جملاتی بین آنها رد و بدل می شد که در ذهنم مانده. فحش ها و توهین هایی که روزهای بعد در العماره و بغداد زیاد شنیدم. یکی شان که آدم میان سالی بود گفت: لعنه الله علیکم ایها الایرانیون المجوس. دیگری گفت: الایرانیون اعداء العرب. دیگر افسر عراقی که مؤدب تر از بقیه به نظر می رسید، گفت: لیش اجیت للحرب؟ (چرا اومدی جبهه؟ ) بعد که جوابی از من نشنید، گفت: اقتلک؟ (بکشمت؟ ) آنها با حرف هایی که زدند، خودشان را تخلیه کردند. ... »


گفتگو با ماهنامه ذکر: جامعه سازي و ادبيات ايراني

گفت و گو از: سارا مرادخاني

 اشاره:‌
  ادبيات داستاني، يكي از ابزارهاي اساسي و مهم بيان مفاهيم اصيل و عام بشري است، قطعا داستان مي‌تواند در ايجاد يك جريان اجتماعي تاثيرگذار باشد، ادبيات داستاني در ايران قبل از انقلاب با تاثيرپذيري از ماركسيسم و سوسياليسم، موردتوجه بود، اما در اواسط دهه‌ي چهل با شروع مبارزات مردمي با صبغه ديني چهره‌هاي هر چند اندك اما تاثيرگذار وارد عرصه‌ي ادبيات داستاني شدند. اما بعد از انقلاب باتوجه به جو حاكم و جنگ تحميلي زبان ادبيات داستاني تغيير كرده و كلا بن مايه‌ي ديني گرفت. هرچند مدت طولاني است كه ديگر اثري از آن آثار فاخر گذشته در حوزه‌ي ادبيات داستاني به چشم نمي‌خورد اما هنوز مي‌توان اميدوار بود. قطعا ادبيات به طور اخص آثار داستاني با تم دين البته آثاري محكم و مايه دار مي‌تواند تاثير خود و در ساختن جامعه‌ي ديني بر جاي بگذارد.
  گفتگوي زير با استاد محمدرضا سرشار (رهگذر) شاعر و نويسنده معاصر و قصه‌گوي آشناي ظهر جمعه‌ها شايد واكاوي و شناختي است از تاثير ادبيات در جامعه سازي ديني 


آقاي سرشار در ابتدا مقايسه‌اي از داستان‌نويسي قبل و بعد از انقلاب داشته باشيم.‌
  با رجوع به صدر مشروطه شاهد ترجمه آثار داستاني نويسندگان غربي به زبان فارس و پيرو آن، ظهور يك شيوه‌ي متفاوت داستان‌نويسي در ايران هستيم. از اين پس، اهالي ادبيات‌ها نسبت به گذشته، به داستان منثور توجه بيشتري كردند. پرداختن به طبقات پايين جامعه، افراد معمولي و استفاده از نشرهاي نزديك به گويش محاوره و ساده از خصوصيات بارز اين داستانهاست. اما داستان‌نويسي به شيوه‌ فني با مدلهاي اروپايي از اوايل قرن حاضر شمسي در ايران رايج شد كه اخلاف آنها افرادي مانند زين‌العابيدن مراغه، حلالبوف و غيره بودند. اما سردمداران شاخص اين جريان جمال‌زاده، هدايت، جو بك و علوي، آل احمد، گلستان و ... بودند. تا دهه‌ي چهل كه كم‌كم شاهد ظهور نويسندگاني با گرايش‌‌هاي شخصا مذهبي در داستان‌‌نويسي هستيم جزء اولينها در اين عرصه، در دهه‌ ده، عباس خليلي و زين‌العابدين رهنما، در دهه‌ي بسيت جواد فاضل، استادمطهري در اواخر دهه سي (39) مهدي آذريزدي در دهه چهل، محمود حكيمي در دهه‌ي پنجاه‌اند.‌
  حدود نيمه دوم دهه‌ي 50، افراد ديگري وارد اين عرصه شدند كه نوشتن را با داستان نويسي براي كودكان و نوجوانان شروع كردند. از اينها مي‌توان به عليرضا ميرزامحمد، حسن پرنيان، ميرابوالفتح دعوتي، حسن صابر، خود بنده اشاره كرد. اما جريان عام قبل از انقلاب حاكم بر ادبيات داستاني ما، يك جريان بلوك شرق زده (ماركسيست) و يك جريان غرب‌زده بود. كه شرق‌زده‌ها و بيشتر پيرو رئاليسم انتقادي و سوسياليستي بودند و نويسندگان متمايل به غرب كه شاخص‌ترين آنها فرماليستها بودند، در واقع تقليد ناقص و دست و پا شكسته‌اي از شكل‌گرايي غربي در آثارشان بود. هرچند هر دو جريان، در بن و اساس خود، اومانيستي بودند، و در ضديت با اسلام و ارزشهاي ديني و ملي، در جبهه‌ي مشتركي قرار مي‌گرفتند.‌
  هر دو جريان بعد از انقلاب نيز ادامه پيدا كرد. عمق و سرعت تحولات اجتماعي در ساليان اوليه پس از پيروزي انقلاب، جايي براي تداوم رونق اين آثار باقي نگذاشت. اما رئاليسم رونق گرفت. چون با مسايل اجتماعي نزديكي داشت. با اين تفاوت كه گروه جديد رئاليستهاي پديد آمده در پس از انقلاب، راه خود را از رئاليسم سوسياليستي جدا كردند.
  در كنار اين دو جريان بعد از انقلاب هم يك جريان سوم به وجود آمد كه متعلق به نويسندگان معتقد به اسلام وانقلاب بود. بسياري از آنها آثار خود را براي اولين بار، بعد از انقلاب منتشر كردند. اين عده، اغلب، در ابتدا مايل به ايجاد جريان جديدي متناسب با ديدگاه انقلاب بودند. آنان اسم مكتب خود و واقعتيگرايي اسلامي گذاشتند. بعضي از آنها هم كوشيدند كه مانيفستي براي اين هم ارائه كنند اما با پايان يافتن جنگ تحميلي و فاصله گرفتن از سالهاي اوليه‌ي انقلاب، اين گرايش و جريان به مرور كم‌رنگ و كم‌رنگ‌تر شد به طوري كه امروزه با داستانهايي مواجهيم كه همان نويسندگان با اعتقادات اسلامي نوشته‌اند ولي به علت تاثر از انديشه‌هاي نسبيت گرايي و نيز غلط آموزيهاي موجود در تئوريهاي داستان‌نويسي غرب كه وارد ذهن آنان شده اغلب مرزها در آثار آنها مخدوش شده و كمتر اثري را مي‌توانيم بيابيم كه بي‌تاثير از اومانيسيم غربي باشد.‌

در واقع گرايشات اسلامي با آموزه‌هايي نادرست از مكاتب غربي باعث شده نويسندگان بعد از انقلاب نتوانند در آثارشان تعادل ايجاد كنند و به عبارتي مرزها در داستاهايشان مخدوش شده...؟
  بله! و اين ناشي از اين است كه اين نويسندگان فلسفه اين نهفته در پشت مكاتب غربي را متوجه نيستند. در حالي كه مكاتب ادبي در غرب، تحت تاثير يك سلسله شرايط خاص اجتماعي، تاريخي، سياسي، اقتصادي و يا فلسفي پديد آمده‌اند. بنابراين خود به خود بيانگر روحيات و شرايط غالب در همان دوره‌ي خاص هستند.
  به اين ترتيب، نويسندگان ما بدون در نظر گرفتن فلسفه و دلايل ايجاد اين مكاتب، با پذيرفتن و پيروي از تئوريهاي آنها در ساختار و شكل، فكر مي‌كنند كه مي‌توانند داستان اسلامي بنويسند، در حالي كه اين كار مقدور نيست. در واقع، عدم آشنايي نويسندگان ما با فلسفه ـ اعم از اسلامي و غيراسلامي آن دليل ديگر عدم موفقيت آنها در پايه‌ريزي مكتب داستان‌نويسي اسلامي است.‌

 استاد! نقش ادبيات داستاني در جامعه‌سازي ديني را شما چقدر موثر و مهم مي‌دانيد؟
  البته پديده‌هاي فرهنگي و هنري، در يكديگر تاثير متقابل دارند. يعني از هم تاثير مي‌پذيرند و در يكديگر تاثير مي‌گذارند. اما هرچه جلوتر مي‌رويم، با پيشرفت سريع تكنولوژي، برخي هنرها مثل سينما، به سرعت جاي هنرهاي ديگر را مي‌گيرند يا به شدت تنگ مي‌كنند. بنابراين مي‌بينيم كه داستان مانند برخي مقوله‌هاي ديگر فرهنگي، تاثير زياد آشكاري در اين زمينه ندارد. نسل جديد ما بسيار متحول شده است. وقتي ما اين تحولات را بررسي مي‌كنيم به تعداد بيشماري از عوامل بر مي‌خوريم. ضمن اينكه تعيين ميزان تاثيرگذاري هر يك از اين عوامل در اين نسل هم مشكل است. يعني اينكه ادعا كنيم طيفي با خواندن داستانهايي گرايشات اسلامي پيدا كرده‌اند، اثباتش خيلي مشكل است. خاصه آنكه ما موسسات و دستگاههاي پژوهشي قابل اعتمادي هم در اين عرصه‌ها نداريم.در عين حال كه به عكس، نقش داستانهاي انحرافي و خاصه ضداخلاقي، در ايجاد انحراف به ويژه در نوجوانان غيرقابل انكار است. با اين حال، در گذشته تاريخ ثابت شده كه ادبيات نقش بسزايي در تغيير و تصحيح افكار طيفهاي وسيعي از مردم داشته. قطعا شعر و داستان ما هم، در دوران جنگ تحميلي نقش مهمي در ترغيب مردم براي حضور در جبهه‌ها و پشتيباني از رزمندگان داشت. در دوران انقلاب نيز آثار نويسندگاني كه در اين عرصه‌ها قلم مي‌زدند، نقش قابل توجهي در ايجاد اعتماد به صحت مسيري كه مردم در پيش گرفته بودند و ترغيب آنها در مبارزه با ظلم و استبداد واستعمار داشت؛ مثلا بخش وسيعي از ادبيات كودك و نوجوان ما از نيمه‌ي دوم دهه‌ي 40 استبدادستيزي و مبارزه با ظلم و خفقان و استعمار اختصاص داشت؛ در قالب داستانهاي رمزي و استعماري خود را نشان مي‌داد. اين ادبيات، جرياني را ايجاد كرد كه مدتي بعد از انقلاب نيز ادامه داشت. نكته‌ي بعدي تهذيب اخلاق مردم و دعوت آنان به خير و نيكي و پاكي و گذشت و فداكاري و ديگر سجاياي اخلاقي در آثار مذهبي است؛ كه طبعا در افكار و روحيات مخاطبان پذيرا، بي‌تاثير نبوده است.
  من به شخصه با افرادي مواجه بودم كه تحت تاثير داستانهاي مكتوب و شفاهي متحول شده بودند.
  اما، به همان نسبت دفعات و شمارگان چاپ كتاب پايين مي‌آيد و ساير سرگرمي‌ها جايگزين مطالعه مي‌شود طبعا تاثيرگذاري ادبيات هم، خاصه در بعد سازنده و متعهد آن، محدودتر مي‌شود. خاصه اگر اين آثار، از جذابيتها و قوتهاي ادبي كافي نيز برخوردار نباشند.‌

باتوجه به ذائقه نسل جوان و جديد، يعني در مقايسه با دهه‌هاي 50 و 60 و 70 تفاوتهاي فاحش را دارا است، و فاحشي بالارفتن انتظارات نسل سوم آيا سبكهاي گذشته پاسخگوي اين انتظارات هست يا نه؟
  در هر زمان، شيوه بيان بايد، حتي‌المقدور نو شود. البته بدور از هر افراط و تفريط‌ها و مدگرايي‌هاي ادبي، معمولا عمر كوتاهي دارند. واقعيت اين است كه اغلب مسايل بنيادين بشري عام و هميشگي هستند. ادبيات اصيل هم بيشتر به مسايل ريشه‌اي، عام و هميشگي انسانها مي‌پردازد تا مسايل سطحي و تاريخ مصرف دار.‌
  به عنوان مثال با نگاهي به كارتونهاي دهه‌ي 60 و 70 و 80 مي‌بينيم هنوز، هم نسل جديد و هم قديم حاضرند آن برنامه‌ها را ببيننند. چون حاوري مسايل عام بشري از قبيل خوشبختي، خشم، نفرت، انتقام، مهرورزي، حسد، حرص، فداكاري و... بودند. حال آنكه آثار دهه‌ي 80 با گرايش به موضوعات تخيلي و هيجاني و حادثه‌اي سطحي، شايد به طور زودگذر و كاذب مخاطب كم‌سن و سال را ارضا كنند، اما اغلب، نسل گذشته جذابيت ندارند، حتي در مورد نسل جديد هم، شايد شگفتي ايجاد كنند اما دل او را نمي‌برند. در واقع ادبياتي كه به مشتركات بنيادين وعام بشري در همه‌‌ي زمانها و مكانها تكيه دارد اصيل و ارزشمند است. پس، هميشه طرفدار دارد. نكته‌ي اساسي در اين است كه در آثار ادبي و هنري، اغلب، پيش از هرچيز، زبان كهنه شود. لذا بايد آن را به روز كرد. زماني نيز ممكن است عناصر ساختي و پرداختي اثر، در طول زمان، رشد و تكامل پيدا كند. اين امر البته، معمولا در طي يك دهه اتفاق نمي‌افتد، و نيازمند زمان طولاني‌تري است. با اين همه‌، بايد توجه داشت كه در كنار داستانهاي فاخر، داستانهايي كه مصرف روز دارند نيز بايد براي نسل جديد وجود داشته باشند. اما البته، قسمت‌ اصلي يك ادبيات صحيح را، بايد همان ادبيات اصيل و فاخر تشكيل دهد. چون در حال حاضر مواردي وارد زندگي نسل جديد شده كه حتي تا 15 سال پيش هم نبود. بنابراين در ادبيات، تغييرات متناسب با پيشرفت و تغيير شرايط بايد اتفاق بيفتد.‌

چه چيز باعث شده تا، آثار داستاني دهه‌ي 40 يا 50 از نويسندگاني چون دولت آبادي و احمد محمود باتوجه به اينكه جزء نويسندگان مسلمان محسوب مي‌شوند و در داستانهايشان رگه‌هايي از مذهب و دين وجود ندارد و حتي هنوز همان نگاه چپ (ماركيستي گذشته) باتوجه به اتمام تاريخ مصرف اين انديشه‌ها هنوز خواننده دارد؟
  نويسندگي در مفهوم درست آن، حداقل نصنفش، تجربه نويسنده از زندگي است. تجارب نويسنده حتي در مسائل عام و شناخته شده براي همه، عميق‌تر و خاص‌تر از تجارب عام خوانندگان است. در واقع يك نويسنده عواطف و تجارب انساني را كه هركس در زندگي تجربه مي‌كند به شكلي عميق‌تر و همه جانبه‌تر درك كرده و در آثار خود مطرح مي‌كند به طوري كه خواننده با مطالعه اثر او، سرچشمه‌هاي انگيزه‌ها و عواطف، خود را نيز كشف كند و به ادراكي عميق‌تر و چه بسا تازه از خود دست مي‌يابد. ‌
  اما گاه، و در مقاطعي استثنايي، ماجراهايي چون انقلاب يا جنگ فراگير، سبب ايجاد تجاربي كاملا جديد و بديع براي كساني كه در آن جريانات مشاركت دارند مي‌شوند.‌
  مثلا نسلي از نويسندگان بعد از انقلاب ما، كه در جنگ تحميلي حضور پيدا كردند واجد تجاربي شدند كه نويسندگاني چون احمد محمود و دولت‌آبادي و همگي همفكران و همسالان آنها، هرگز نتوانستند از آنها برخوردار شوند. بنابراين، اين طيف از اين نسل، از لحاظ تجربه و مسايل جديد گامهاي زيادي جلو افتاد. همچنان كه خود انقلاب اسلامي اين طور بود. به همين سبب امثال آن نويسندگاني كه شما اسم برديد، در همه‌ي ابعاد، از نويسندگان نسل انقلاب جلو نيستند. ولي در مورد انسانشناسي عام و مسائل اجتماعي دوران قبل از انقلاب، بعضا داراي تجارب ملموس و عميق هستند. به اضافه آنكه مطالعات داستاني زيادي دارند. در حالي كه مشكل اساسي نويسنده نسل جديد اين است كه از خود زندگي تجارب كافي ندارند. و البته داستان هم كم خوانده است و مي‌خواند او شايد از جنگ يا انقلاب تجربه‌هاي خوبي داشته باشد، اما حول اين موضوع، مگر چقدر داستان مي‌تواند بنويسد؟
  در واقع بايد يك وجه اشتراك بين تمام نويسنده‌ها باشد و آن تجربه‌هاي انساني است...
  به صورت تقريبي بايد گفت كه لازمه‌ي كار نويسندگي، 50 درصد تجارب و 50 درصد هم آشنايي با ادبيات گذشته و حال جهان و ايران و شگردهاي داستان‌نويسي است، اگر منصفانه بگوييم نويسندگان تلاش و ممارست زيادي در كارشان داشتند. موفقان آنان، در واقع نويسندگي را يك كار جنبي در كنار ساير كارهاي نمي‌ديدند و برخلاف نويسنده‌ي  امروز كه نويسندگي در كنار ساير كارهاي روزمره انجام مي‌دهد. در واقع نسل امروز ادبيات داستاني را به اندازه كافي جدي نگرفته و براي آن، وقت نگذاشته است.‌

در اوايل انقلاب (در ادبيات داستاني) مفاهيم چپ (ماركسيستي و سوسياليستي) در بين جوانان به‌خصوص دانشجويان رونق داشت كه با شروع جنگ و.. از رونق افتاد و جاي خود را به ادبيات جنگ داد، اما در حال حاضر باز ما شاهد شكل‌گيري و گرايشات اين تفكر در بين جوانان هستيم، آيا اين به دليل خلاء در ادبيات ديني است؟
  ماركسيسم با شعار جذاب و زيباي مبارزه بي‌عدالتي، خاصه در عرصه اقتصادي و استثمار، و احقاق حقوق طبقات فرودست وارد مبارزه شد. كه البته اين شعارها نه منحصر به دوره‌ي معاصر است و نه مثلا با افول "كمونيسم" و بلوك شرق از بين مي‌رود.
  متديينين اگر در عمل و نظر ثابت كنند كه "دين" بزرگترين مدافع حقوق محرومان و مبارزه با تبعيض و استثمار و بي‌عدالتي اگر متوليان امر در حكومت، اين مساله را است در شيوه حكومت و زندگي و روابط شخصي خود به عينه تجلي ببخشيد و هنرمندان و نويسندگان آنها را در آثار خود نشان دهند طبقات مختلف مردم، خاصه نسل حق طلب جوان، بيش از گذشته جذب دين و آموزه‌هاي آن مي‌شوند.‌
  به طور قطع منافاتي بين وجوه بسياري از جامعه‌گرايي و دين وجود ندارد.
  تفكرات و شعارهايي كه ابتدائا گفتيم هرگز از بين نمي‌رود. لذا اگر ما نتوانيم سرچشمه‌ي عدالتخواهي را در دين، به خصوص در قالب هنر و ادبيات نشان دهيم، قطعا طيف قابل توجهي از جوانان و محرومان جذب مكاتب انحرافي موسوم به سوسياليسم و كمونيسم يا ايسمهاي متشابه مي‌شوند.‌

آيا خلاء ادبيات در حوزه‌ي دين مي‌تواند دليل بر اين جذب باشد؟
  در حال حاضر مفاهيم و ارزشهاي اسلامي، به سرعت در حال كمرنگ شدن در آثار طيف نويسندگان حتي موسوم به مذهبي است، بسياري از نويسندگاني كه ابتدا به عنوان داستان‌نويس مسلمان وارد عرصه‌ي ادبيات داستاني شدند، در بهترين شكل خود، در حال تبديل شدن به داستان‌نويسان خنثي هستند. بعضي حتي به ضد مسير گذشته‌ي فكري خود مي‌نويسند و بعضي هم تحت تاثير مكاتب غربي، به نوشتن داستانهاي سطحي و پيش پا افتاده رو آورده‌اند.‌
  در حالي كه طيفي كه به دنبال حقيقت‌اند و به منابع اصلي انديشه‌ ديني گرايش يا دسترسي ندارند از طريق ادبيات مي‌توانند با دين آشنا شده و راه خود را پيدا و يا تصحيح كنند.‌
  استاد، گريزي هم به شعر داشته باشيم، شعر قبل و بعد از انقلاب در زمان انقلاب با شعرهاي حماسي و مذهبي و قبل از انقلاب هم به شيوه‌ي ديگر.
  البته شعر مدتهاي مديري است كه ارج و قرب و تاثيري را كه در گذشته در جهان و ايران داشته از دست داده است. شعر معاصر ما، تقريبا از اواخر دهه‌ي 40 به بعد، به ورطه‌ي انزوا و حاشيه كشيده شد و هر روز بيشتر، جاي خود و به داستان داد، و اين اتفاق در غرب به زمان خيلي دور برمي‌گردد. امروزه دهه‌هاست كه در غرب؛ در واقع اغلب فقط شعرا  هستد كه آثار همديگر و مي‌خوانند، و مردم عادي، به ندرت شعر مي‌خوانند هرچند در ايران، هنوز نسبت به غرب، گرايش به شعر بيشتر است.‌
  شعر به دليل اجمال، كوتاهي، محدوديت قالب، زبان متكلف و قيد و بندهايي كه دارد تاثير عميق و اساسي چنداني برمخاطب باقي نمي‌گذارد. در واقع توانايي بيان صميمي و باورپذير و همه‌جانبه مسايل انسان امروز را ندارد. اصرار بر استفاده از زبان كهنه و تعابير پيچيده و دشوار، خاصه توسط طيفي از نسل اول شاعران انقلاب، برد شعر آنان را كمتر هم كرده است. البته، در مقطعي، بخشي از شعر ما در بعد از انقلاب، خاصه به كمك موسيقي يا نوحه و مداحي، تاثيرگذار شد اما عمر اين شعر كوتاه بود؛ و با پايان گرفتن آن مقاطع تاريخي و اجتماعي، ديگر تاريخ مصرف آن شعرها هم گذشت. به عكس در مقابل آن جمع‌گرايي، در حال حاضر نوعي تفريط به سمت فردگرايي در شعر شاعران ما قابل مشاهده است. ضمن آنكه باز، بازگشتي افراطي به سوي نثرهاي مقطع بعضا كاريكاتوروار، تحت عنوان شعر سپيد را شاهديم.‌

رمز ماندگاري ادبيات در چيست؟
  يك وجه اين رمز ماندگاري گرايشهاي ذوقي است كه در فطرت نوع انسان وجود دارد. اينكه انسان به زيبايي علاقه‌مند است و اين زيبايي، در هر رشته هنري، خود را به شكلي نشان مي‌دهد. ادبيات از اولين قالبهاي هنري است كه در بين انسانها پديد آمده چون به ابزار خاصي نياز نداشته است.‌
  حتي‌ مدتها قبل از اينكه كتابت به وجود بيايد، ادبيات پديد آمده بوده، ديگر آنكه، كلمه مانند تصوير، متصلب و ثابت نيست. كه وقتي همه به آن نگاه مي‌كنند يك چيز واحد را ببينند. ‌
  به تعداد نفراتي كه يك اثر ادبي را مطالعه مي‌كنند، از كلمات، تعابير و تصاوير متفاوت هرچند در مجموع همسو مي‌شود. به عبارت ديگر، اثر ادبي، به خلاف محصولات هنرهاي تجسمي، مدام، باهر خواننده جديد، نو مي‌شود.به علاوه، ادبيات اصيل، مسايل عام و اساسي بشري را مطرح مي‌كند. يعني تجاربي كه به زمان و مكان خاصي وابسته نيست.لذا، مردم هر زمان و مكاني، مي‌توانند بهره‌ي خاص خود را از آن ببرند.
  به اينها، بايد اين را نيز اضافه كرد كه گوياترين زبان‌ هنري، زبان ادبيات است. زيرا ذات آن خود زبان و كلام است. به همين سبب، بيشترين تقرب و نزديكي را با انديشه‌ دارد.
  استفاده در حد اعلا از شگردهاي ادبي اصيل و پيشرفته خاصه شگرد منشوري (مثل اشعار حافظ) تناسب لازم بين قالب و محتوا، غنا، صحت و استحكام در نمايه نيز از ديگر عوامل ماندگاري يك اثر ادبي هستند.

ارسال نظر